بیداری اسلامی ، فرصت یا تهدید

حسين رويوران

0 194

پیشگفتار:

از زمانیکه موج بیداری اسلامی اغاز کردید؛تحلیلگران سیاسی در ارزیابی این حرکت وپیامدهای آن دچار اختلاف شدید شدند. برخی از تحلیلگران بر این باوراند که این موج؛ حرکتی در جهت قطع وابستگی وافزایش میزان استقلال کشورها از طریق سرنگونی رژیم های استبدادی ووابسته وفرصتی برای افزایش مشارکت  وحضور جوامع در فرایند تصمیم گیری سیاسی از طریق  تغییر ساختارهای دیکتاتوری است وبر پایه این تحول حرکت به پیش شمرده میشود.برخی دیگر از تحلیل گران اعتقاد دارند که این حرکت ها مردمی اند اما به علت نبود ایدئولوژی روشن ورهبری اگاه وجامع؛ یک تلاش بی نتیجه است که میتواند به دشمن قبلی وقدرتهای سلطه گر بین المللی اجازه دهد این فرایند را مدیریت کرده ودر حهت باز تولید شرایط گذشته با چهره های جدید فراهم اورد.

برای درک واقعی  این پدیده نو ظهور در جامعه خاورمیانه وشمال افریقا تلاش میکنیم این پدیده را کالبد شکافی کرده وتحولات مهم آن را  شناسایی کنیم وفرصت ها وتهدیدهائی که در بردارد نیز مورد برسی قرار دهیم.

* مفهوم بهار عربی دارای دلالت قومی است و به گونه ای القا می کند که گویا تفکر ناسیونالیسم عرب و یا احزاب و تشکل های ناسیونالیستی و قومی و عربی در این حرکت نقش رهبری داشته اند در حالیکه چنین نبوده و حتی احزاب قومی چنین ادعایی ندارند.
* بیداری اسلامی چهره ساختارهای تعدادی از نظام های سیاسی به ویژه در تونس، مصر و لیبی را کاملا تغییر داده و بر منطقه تاثیر بسیار زیادی گذاشته است.
* بن علی در تونس ۲۳ سال، مبارک در مصر ۳۰ سال، قذافی در لیبی ۴۳ سال و علی عبدالله صالح در یمن ۳۳ سال بر مسند قدرت تکیه زده بودند.
* آنچه در دو سال اخیر با مشارکت اخوان در فرایند سرنگونی مبارک انجام گرفت رفتار جدیدی است که بر اساس اجتهاد در فقه سیاسی صورت گرفته است.
* ایجاد تضاد میان شیعه و سنی و صف بندی مذهبی در سراسر منطقه و درگیری دینی میان مسلمانان و مسیحیان قبطی در مصر و بالاخره شکاف عمیق سیاسی میان اسلام گرایان اخوان المسلمینی و حرکت النهضه با احزاب ملی در مصر و تونس از مهم ترین برنامه ریزی های غرب به شمار می آید.
* این تحول (بیداری اسلامی از آنجا اهمیت دارد که زمینه اشتراک فکری در بین مذاهب شیعه و سنی درباره حاکم پدید آورد و این حوزه اشتراک هردو (شیعه و سنی) در جستجوی حاکم صالحی هستند که بر پایه اجرای احکام الهی حکومت می کند و عادل است و اتحاد و ائتلافهای خود را بر پایه وحدت امت اسلامی و دشمنی با دشمنان آن برپا می سازد.

بیداری اسلامی، فرصت یا تهدید؟ فرهنگ اسلامی

 

بهار عربی یا بیداری اسلامی:

معمولا از لحاظ علمی مفاهیم بر پایه شاخص ها و واقعیت ها و درک دقیق متغیر ها  ان تولید و انتخاب می شوند.مفهوم بهار عربی برای اولین بار از سوی آقای باراک اوباما رئیس جمهور آمریکا برای اشاره به قیام های مردم در شمال آفریقا به کار برده شد.ولی بدون در نظر گرفتن این واقعیت معمولا از لحاظ علمی مفاهیم بر پایه شاخص ها و واقعیت ها و درک دقیق متغیر ها تولید و انتخاب می شوند..ولی بدون در نظر گرفتن این واقعیت،این مفهوم دارای دلالت قومی است و به گونه ای القا می کند که گویا تفکر ناسیونالیسم عرب و یا احزاب و تشکل های ناسیونالیستی و قومی و عربی در این حرکت نقش رهبری و یا برجسته ای داشته اند و این در حالی است که چنین نبوده و حتی احزاب قومی چنین ادعایی ندارند و.به همین علت به کار گیری این مفهوم، توجیه علمی ندارد.در بررسی مفهوم بیداری اسلامی می توان گفت که این مفهوم از لحاظ علمی در توصیف واقعیت سیاسی و اجتماعی در منطقه قابل قبولتر است چرا که مهم ترین وجه قیام های مردم منطقه،تضاد مردم با رژیم های دیکتاتوری و استبدادی است که سال ها با اجبار و خفقان بر مردم حکم می راندند و تضاد با قدرت های سلطه گر بین المللی است که طی سالیان دراز از این رژیم ها حمایت کرده و تداوم سلطه آن ها را بر مردم فراهم ساختند.این تضاد در جهت قطع وابستگی و نفی سلطه پذیری قدرت های سلطه گر،کارکرد دارد.و به نوعی بازگشت به خویشتن به شمار می آید. به عبارت دیگر،مردم با قیام خود و سرنگونی دیکتاتور ها، فرآیند تصمیم گیری را از خارج به داخل انتقال دادند.آنچه مسلم است،در فرآیند بازگشت جوامع به سبد ارزش های داخلی در چارچوب بازگشت به خویشتن، اسلام مهمترین مولفه ارزش های بومی در درون جوامع منطقه عربی است. اسلام در اینجا به عنوان هویت فراگیر اجتماعی  و نه به مفهوم اسلام سیاسی است و با این تعریف میتوان گفت که بیداری اسلامی یک مفهوم منطبق بر واقعیت تحولات در سطح منطقه در چارچوب قیام های مردمی است.

 

دستاوردهای بیداری اسلامی:

شکی نیست که بیداری اسلامی چهره ساختار های تعدادی از نظام های سیاسی به ویژه در تونس،مصر،لیبی را کاملا تغییر داده و بر عموم منطقه تاثیر بسیار زیادی گذاشته و در نهایت نظام منطقه ای را و همپیمانی های آن را دستخوش تغییر کرده است. مهمترین تحولات بیداری اسلامی عبارتند از:

۱- حرکت مردم در سطح منطقه و تغییر باور آن ها از عدم امکان تغییر به باوری جدید مبتنی بر امکان تغییر؛ مهم ترین دستاورد بیداری اسلامی است. ورود مردم به فرآیند تغییر وحضور  درمیدان های تحریر و تغییر،چهره سیاسی این کشور ها را تغییر داده و مهمترین متغیر تحول،یعنی مردم را به صحنه مدیریت باز گرداند.ا ین فرهنگ در حال حاضر در عموم منطقه، گسترش یافته و شرایط سیاسی خاورمیانه را به شدت تحت تاثیر خود قرار داده است.

۲-سرنگونی رژیم های استبدادی است که با ساختار ها و ابزار های مختلف،شرایط استمرار خود را فراهم ساخته بودند.رژیم بن علی در تونس به مدت ۲۳ سال و رژیم مبارک در مصر به مدت۳۰ سال و رژیم قذافی در لیبی ۴۳ سال و رژیم علی عبدالله صالح در یمن ۳۳ سال بر مسند قدرت تکیه زده بودند و همگی با مکانیزم هایی در پی نهادینه سازی قدرت در خاندان خود در آینده بودند. سرنگونی این رژیم ها شرایط حال وآینده این کشور ها را تغییر و افق جدید سیاسی در این کشور ها پدید آورد.

۳-حضور مردم در صحنه حوادث و سرنگونی رژیم های وابسته و استبدادی، شرایط سیاسی متفاوتی را رقم زد که مهمترین ویژگی آن استقلال طلبی و کاهش وابستگی است.

انتقال فرآیند تصمیم گیری درباره سیاست خارجی، از خارج به داخل تحول قابل توجهی است که اتحاد و ائتلاف های این کشور ها را نیز تحت تاثیر قرار داد و در نهایت نظام منطقه ای متفاوت از گذشته پدید آورد. نگرانی غرب از تحولات منطقه بیداری اسلامی عمدتا به این تحولات عنایت دارد که از میزان سلطه غرب بر منطقه می کاهد و امکان کنترل سیاسی منطقه را تضعیف می کند

۴-مهمترین عنصر تحولات ناشی از بیداری اسلامی در بعد اندیشه اسلامی ؛ حضور چشمگیر و یکسره کننده احزاب و تشکل های اسلامی در فرآیند تغییر است.از زمانی که پیامبر اکرم (ص) از دنیا رفتند اختلاف شیعه و سنی بر سر شیوه حکومت اسلامی نبوده بلکه بر سر ویژگی هایی است که یک فرمانروای مسلمان باید داشته باشد. شیعه به علت باور به اصل امامت معتقد بود که حاکم وجانشین پیامبر (ص) باید منصوب؛ معصوم؛ وعادل باشد وحتی در زمان غیبت امام معصوم(ع)؛ا ین ویژگیها  به صورت حتی الامکان در حاکم باید باشد. در قانون اساسی جمهوری اسلامی ایران نیز ولی فقیه را با ویژگیهای اجتهاد ؛تقوا؛ شجاعت؛ وعدالت تعریف کرده که از همان ویژگیهای امام معصوم بر گرفته شده است.در حالیگه برادران اهل سنت پس از رحلت پیامبر اگرم(ص) به تئوری غلبه  اعتقاد پیدا کردند واطاعت از حاکم را مقدم بر ویژگی های او می‌شمارند و اطاعت از حاکم را لازم می دانند حتی اگر حاکم ظالم و یا فاسق باشد و یا اینکه از طریق نامشروع به قدرت رسیده باشد. آنچه در فرایند بیداری غافلگیر کننده بود این است که اسلام گرایان علیه حاکم قیام کردند و یا به قیام کنندگان پیوستند و عملا تئوری غلبه را کنار گذاشتند. به عنوان نمونه جریان اخوان المسلمین در مصر که پیشروترین جریان اسلامی در مصر و جهان اسلام به شمار میرود، علیرغم موج سرکوب و کشتار اخوانی ها توسط حکومت در مصر در دهه پنجاه و شصت میلادی ؛ اما در سال ۱۹۷۰ پس از مرگ ناصر و آزادی آنان از زندان با سادات حاکم وقت مصر بیعت کردند و مرشد آن زمان اخوان آقای عمر تلمسانی اعلام کرد بر پایه حدیث نبوی از پیامبر اعظم (ص) : “من مات و لم تکن فی رقبته بیعه مات علی غیر دین الاسلام””هر کس بمیرد و بر گردن خود بیعتی نداشته باشد بر دین غیر اسلام مرد است.” این اقدام و تکلیف را انجام داده و به آن پایبند خواهد ماند. در سال ۱۹۸۱هنگامی که سادات توسط گروهی دیگر از اسلام گرایان یعنی جریان جهاد اسلامی ترور شد این رفتار اخوان علیرغم بازداشت موقت برخی رهبران آن تکرار شد و آقای عمر تلمسانی مرشد وقت اخوان با مبارک حاکم جدید مصر بیعت کرد. آنچه در دو سال اخیر یعنی مشارکت اخوان در فرایند سرنگونی مبارک انجام گرفت رفتار جدیدی است که بر اساس اجتهاد در فقه سیاسی صورت گرفته و در مصر آن را فرایند فقه الواقع مینامند.

در این بازنگری اصل استصحاب (تبعیت از پیشینیان) و رفتار سنتی از سوی اخوان کنار گذاشته  شده و بر پایه باز تعریف اولی الامر رفتار دیگری برای خود انتخاب کردند. در قرآن کریم درباره حاکم و حکومت ویژگی هایی مطرح شده است که با لحاظ آنها قیام بر ضد مبارک  صورت گرفت و اسلام گرایان عملا در جستجوی حاکمی رفتند که این ویژگی ها را داشته باشد. در قرآن آمده است هر کس به احکام خداوند عمل نکند از کافران شمرده می شود: ” و من لم یحکم بما انزل الله فاولائک هم الکافرون” و همچنین در باب اتحاد و افتراق آمده است بر کفار تند و بر مومنین مهربان باشید ” اشداء علی الکفار رحماء بینهم” و نیز قرآن تاکید دارد که نظام بر مدار عدل باید باشد. ” واقیموا الوزن بالقسط” و ده ها آیه دیگر که قطعا امثال مبارک و بن علی و قذافی نمیتوانستند مصداق آنها باشند. این تحول از آنجا اهمیت دارد که زمینه اشتراک فکری در بین مذاهب شیعه وسنی در باره حاکم پدید اورد واین حوزه اشتراک هر دو را همجهت کرد یا به عبارت دیگر هر دو در جستجوی حاکم صالحی هستند که بر پایه اجرای احکام الهی حکومت  می کند وعادل است واتحاد وائتلافهای خودرا بر پایه وحدت امت اسلامی ودشمنی با دشمنان ان بر پا می سازد.

 

ضد حمله غرب وضرورتهای آنی:

هنگامیکه موج بیداری اسلامی در منطقه خاورمیانه اغاز شد ومردم برای رسیدن به ازادی وتحقق کرامت انسانی قیام کردند نه تنها در مقابل رژیمهای استبدادی قد علم کردند که در مقابل حامیان غربی انها نیز قرار گرفتند. تضاد جدید جوامع منطقه با غرب وسیاستهای سلطه طلبانه غربیان عملا نوعی وحدت داخلی در جوامع منطقه ایجاد کرد و منافع نا مشروع وگسترده غرب را تهدید کرد. این جهتگیری به علت تاثیر پذیری موج بیداری اسلامی از مقاومت ضد صهیونیستی در لبنان وفلسطین شکل گرفت ودر جوامع منطقه بوی‍ژه در جریانهای اصیل واسلامی نهادینه شد. غرب در آغاز با پیشنهاد گفتگو میان امریکا وجریان اخوان المسلمین می کوشید این جهتگیری را به انحراف بکشد. اما برغم وجود افراد خود باخته وطرفدار رابطه با امریکا با هر قیمت در میان جریان های اسلامی  مصر ولی امریکا در نهایت نتوانست جریانهای انقلابی را به نوعی آشتی کلی با غرب بکشاند. حمله مردم مصر به سفارت اسرائیل در قاهره؛ شانزده بار انفجار لوله گاز مصر به اسرائیل که در نهایت دولت مصر را به قطع صادرات گاز به اسرائیل وادار کرد، و حملات پی در پی مجاهدان مصری به شبه جزیره سینا به شهر های جنوبی فلسطین اشغالی و دهها شاخص دیگر جهتگیری های جدید تضاد اجتماعی در مصر را آشکار کرد. حمله به کنسولگری آمریکا در بنغازی در لیبی و کشتن سفیر و دو دیپلمات آمریکا و نیز تظاهرات گسترده ضد آمریکایی در تونس  وحمله  اخیر لیبی ها به سفارت فرانسه، فراگیری این گرایش جدید در حوزه بیداری را کاملا نمایان میسازد.

 

غرب که در برابر موج بیداری اسلامی و جهتگیری های آن به اعتراف اکثر مسئولان آن غافلگیر شده بود، در یک برنامه ریزی سریع با بهره برداری از حوادث مهندسی شده سوریه و نفاق افکنی در میان رهبران  اسلامگرا وملیگرای قیام در مصر و تونس، تلاش کردند تا با کمک برخی از هم پیمانان سرسپرده منطقه تضادهایی در منطقه ایجاد کنند و آنها را جایگزین تضاد های منطقه با نظام سلطه غربی سازند. در این برنامه غربی ها سه محور تضادهای مذهبی، دینی، و تضاد میان تشکل های اسلامی و ملی گرا را ایجاد کردند و گسترش دادند و با کمک رسانه هایی که در اختیار دارند جا بیندازند. ایجاد تضاد میان شیعه و سنی و صف بندی مذهبی در سراسر منطقه و درگیری دینی میان مسلمانان و مسیحیان قبطی در مصر وبالاخره شکاف عمیق سیاسی میان اسلام گرایان اخوان المسلمین و حرکت النهضه با احزاب ملی در مصر و تونس پس از سقوط دیکتاتورها ، یکی از مهترین نتایج این برنامه ریزی غرب به شمار می آید.

متاسفانه در این فرآیند بخش وسیعی از احزاب سلفی سنی بدون درک توطئه دشمن وارد این برنامه ریزی شده  و قطعا رسانه های وابسته با وارونه سازی حوادث سوریه راحت تر زمینه اجرای این توطئه را فراهم ساختند. ترور شیعیان و بمب گذاری بر ضد آنان در پاکستان، افغانستان، عراق و سوریه آغاز و ادامه دارد و واقعا برخی از افراد سنی  ساده لوح و قشری و ناآگاه با انگیزه های مذهبی دست به چنین کاری زده بدون اینکه بدانند در این نوع اقدامات عملا سرباز بی جیره و مواجب آمریکا و اسرائیل اند. در این فرایند جوامع شیعه در همه کشورها با بکار گیری عقلانیت دینی خود تا کنون وارد این بازی نشده و با خودداری از تکمیل زنجیره  کنش وواکنش و دست نزدن به انتقام و اقدام متقابل نشان دادند که تا چه حد آگاه و پایبند به اصول دینی خود هستند. غرب در این اقدام خود نه تنها در پی انحراف اهداف جنبش های بیداری اسلامی است بلکه در تلاش است در نهایت همپیمانان  دیگر خود را به قدرت باز گرداند. غرب در رفتار عمومی خود از تجربه تاریخی خود بهره می گیرد واکنون ان را در خاور میانه  به اجرا در اورده ومنتظر به بار نشستن این برنامه است. اروپا در قرون وسطی دچار تحولاتی شده که به بروز جنبش های اعتراض دینی(پروتستانها) انجامید. درگیری میان هواداران کلیسا ومعترضان بر ضد کلیسا چند دهه به درازا کشید وسرانجام نوعی سرخوردگی وناامیدی در میان مردم پدید اورد ودر نهایت مردم با کنار گذاشتن دو جریان متعارض دینی؛ قدرت را به سکولارها وجریانهای غیر دینی سپردند که تا کنون قدرت را در انحصار خود دارند. غرب در حال حاضر با ایجاد فتنه مذهبی میان شیعیان وسنیها می کوشد خشونت دینی را تولید وبازاریابی کند و مردم را از هرگونه مقوله دینی دلسرد ونا امید سازد واینگونه ؛ زمینه بازگشت غرب زدگان را تحت عناوین نجات مردم از خشونت دینی وبرقراری دمکراسی حقیقی ؛ به قدرت برساند. امروز غرب برای ارائه تفکر دینی به عنوان عنصر تهدید  تلاش می کند وتفاوتی میان تفکر شیعی وسنی در این فرایند وجود ندارد وبه همین علت امروزه علمای شیعه وسنی مکلف اند در مقابل این توطئه عظیم که اسلام سیاسی وحکومت اسلامی را تهدید میکند؛ علم توحیدی خودرا نمایان سازند وبا تولی با مومنان وتبری از دشمنان؛ جهتگیریهای صحیح را نشان مردم دهند.

در گام نخست وظیفه همگانی علما؛ روشنفکران ونخبگان دینی این است که این توطئه را محدود سازند واز گسترش ان جلوگیری نمایند. متاسفانه بسیاری از  رسانه ها نقش آتش بیار معرکه هستند وعملا به نفع دشمن کار میکنند که این عرصه نیاز به  پاکسازی و مدیریت جدی دارد. در حال حاضر غرب می کوشد این فتنه را از سوریه به عراق ولبنان صادر کند وتاکنون بسیاری را برای اجرای این فتنه بسیج کرده ومی کند. تلاش برای دور ساختن فتنه از عراق ولبنان در حال حاضر در اولویت نخست است واگر با کمک افراد خیر؛دیندار؛ ومستقل این گام تحقق یافت، زمینه محاصره کانون اصلی فتنه در سوریه فراهم خواهد شد. دیپلماسی عمومی و رسمی هر دو در دور کردن منطقه از دو دستگی و نا امنی لازم و ضروری است و در همه سطوح باید آگاه سازی صورت گیرد تا منطقه استقلال خود را حفظ کند و به دامان وابستگی و سلطه پذیری باز نگردد.

 

جمع بندی:

آنچه مسلم است موج بیداری اسلامی هم فرصت است و هم تهدید و ظرفیت هر دو را در حد بالا دارد. فرصت است چون زمینه های افزایش استقلال و کاهش وابستگی کشورها را فراهم ساخته و امکان نزدیک شدن کشورهای اسلامی به یکدیگر را پدید آورده است. بیداری اسلامی تهدید است چون حرکت مردم تحت سقف فرماندهی واحدی مدیریت نمی شود و از این رو زمینه دخالت دشمن تا حد زیادی فراهم است. ورود رژیم های وابسته شیخ نشین خلیج فارس بویژه عربستان سعودی و قطر با امکانات گسترده دلارهای نفتی به عنوان هم پیمانان غرب، امکان انحراف موج بیداری را محتمل کرده و این شرایط ایجاب میکند جمهوری اسلامی ایران با تمام توان شرایط ناپایدار و شکننده منطقه را به خوبی تحلیل و زیر نظر داشته باشد و با یک مدیریت کارآمد میدانی با این تحولات تعامل سازنده ای برقرار سازد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.