دوسرچشمه و دو رود

0 192

۱-آدم وشیطان

به عالم خاک نگاه کنیم . به جهانی که مندلیف عناصر آن را در جدول خود آورده است.مندلیف در جدول خود که بنام جدول تناوبی عناصر شیمیائی نیز معروف است ، عناصر شیمیائی را به ترتیب عدد اتمی آنها (تعداد پروتون ها) منظم و مرتب کرد و بدین ترتیب به امکان وجود عناصر ناشناخته ای در طبیعت پی برد . امروزه ، همه عناصر شیمیائی از هیدروژن با عدد اتمی یک تا اوگانسون با عدد اتمی ۱۱۸شناسائی ویا ساخته شده اندو دانشمندان هنوز در پی شناسائی و یا ساخت عناصر جدید هستند.

عالمی که برای حواس پنجگانه ما محسوس است از همین عناصر ساخته شده است.در عالم خاک فضای بین ستاره ها را می توان  “پاره آسمان” نامید . بنابراین به تعداد ستاره ها ، پاره آسمان نیز وجود دارد در حالیکه همه آنها متعلق به یک آسمانند و در  این  آسمان که محسوس برای حواس پنجگانه ماست ستاره های بیشماری در منظومه های فراوانی در کهکشانهای فراوان تری پراکنده اند و این یک آسمان ، آسمان اول است : آسمان خاک!

وجود محدود به خاک یا ماده نیست . در فرا ماده هم وجود امتداد دارد که یکی از اقسام فرا ماده ،  جهان انرژی ها است.امروزه انرژی های متعددی برای ما شناخته شده اند . اگر آسمان را به کیفیتی از وجود تعریف کنیم ،آسمان اول ، آسمان انواع عناصرمادی و انرژی های گوناگون است باید قبول کردکه انواع کیفیات مادی و اشکال انرژی فراتر از مرز تصور  ما در هر مرحله از تاریخ علم است و دامنه شناخت ما از آن ها محدود به انواعی است که آنها را می شناسیم و  از مشهورترین آنها در ماده ، خاک و در انرژی ، انرژی حرارتی است یعنی آتش بی دود!

در وجود ، چند آسمان موجود است؟ کسی نمی داند . مسلم است که وجود به عدم منتهی نمی شود و هستی به نیستی نمی رسد . چون نیستی ، نیست که هستی به آن برسد . نیستی اگر هست بشود هستی خواهد بود. وجود مطلق ، وحید ، بسیط و غیر قابل توصیف است ولی موجودات در  مراتب وجودی خود متکثرند . ماده وانرژی در مرتبه ای  واشکال دیگر وجود در مراتب دیگرند و هر مرتبه از وجود محیط بر مرتبه فرودین و محاط در مرتبه فرازین  است واین ترتب محیطی و محاطی در مراتب وجود حتی در عالم ماده و انرژی ، از بینهایت تا بینهایت امتداد یافته است . بینهایت کوچکها و بینهایت بزرگ ها.فضای بین الکترونها و پروتون ها و نوترون ها ، پاره آسمانهائی در مقیاس ذره ای هستند و همه آنها در آسمان خاک قرار دارند کما اینکه فضای بین کهکشانها نیز پاره آسمان هائی در مقیاس های بزرگ  با اندازه میلیون ها سال نوری هستند و آنها هم به آسمان خاک تعلق دارند.

آدم از خاک آفریده شده و شیطان از آتش . دو موجود ذی شعور مختار . یکی از ماده و دیگری از انرژی.

خدا به شیطان گفت که بر آدم سجده کن! وشیطان نکرد و گفت :« تو مرا از آتش آفریده ای و او را از خاک ! من چگونه بر او سجده کنم در حالیکه بدلیل رتبه وجودیم که آتشم، از او که از خاک است ، برترم!» . شیطان کمال را در جسم آتشین خود دید مثل جنینی که کمال خود را در جفت چرکین خود ببیند و نه در سیر وجودی خود بسوی خدا در حالیکه جز ذات خدا ، خودی که قائم به ذات خود باشد وجود ندارد . منی که شیطان گفت ، تا آنجا که ما میدانیم اولین «من» بود که در تاریخ آفرینش انسان در مقابل خدا گفته شد و از آن پس هر که گفت «من»  شیطان شد و به نار پیوست و هرکه گفت:« او  » خدائی شد وبه نور رسید.

شیطان ، این نیروی آتش افروز ، «من» آتشینی شد که بر همه «من» هائی که از خاک سر بر می کشند در می گیرد و آن ها را در خود فرو می کشد و با خود ، نا بود می کند.

خود برتر بینی ، فرافکنی نافرمانی های خود ، کین توزی نسبت به هر که در تقرب به وجود مطلق بر او پیشی گرفته  و کور دلی وحسادت از خصوصیات شیطان و همه شیطان شدگانی است که در تاریخ انسان به اردوگاه شیطان پیوسته اند.

خدابینی ، خودفراموشی در مقابل خدا ، مهرورزی به همه پیشتازان راه خدا و روشنائی دل و عدالت از خصوصیات انسانهائی است که الهی شده اند و به آن نور ازل و ابد پیوسته اند.

در  گوشه ای از عالم خاک ، یعنی در کره زمین و نه حتی در منظومه شمسی و یا کهکشان راه شیری [از دیگر کهکشانها و این سپهر بیکران که مگو و مپرس!]انسان جانشین خدا شد و خدا به فرشتگانش فرمان داد که سجده بر آدم کنند و همه سجده کردند جز ابلیس که استنکاف کرد و کبر ورزید و او از کافران بود.

شیطان در حسادت بر انسان به اغوای انسان کوشید و کوشید او را چون خود به نافرمانی در مقابل امر الهی وادارد و در این اغواگری تا انتهای سقوطی ابدی پیش رفت و هر لحظه در راه خطا بیش از گذشته از خدا دور شد.

و پیروان او نیز چنین بوده اند وچنین هستند و هم چنین خواهند بود .

۲-توجیه وگناه

شیطان فرافکنانه ، آدم را مسئول سقوط خود می دانست و با خود می اندیشید که اگر آدم نبود ، آزمون سخت سجده بر آدم نیز برای فرشته ای چون او پیش نمی آمد و او به  سرانجام شومی که بدان مبتلا شد ، مبتلا نمی شد و کوشید که آدم را نیز چون خود از آن فراز شکوهمند بدان دره تباهی که خود گرفتارش شده بود  فرود آورد ، اما چگونه؟ با فریب!  و چطور شد که آدم فریب شیطان را خورد؟  طمع ورزید و فریب خورد! که طمع ، همیشه دروازه فریب است.

گناه نخستین این چنین رخ داد. خدا به آدم همه اسماء را آموخت . خدا انسان را مختار آفرید تا از هر میوه ای از هردرختی بخورد ولی به او هشدار داد که از خوردن میوه یک در خت خودداری کند: میوه آن درخت چه بود؟ وچرا ممنوع بود؟

میوه ممنوعه ، آگاهی و دانش نبود که خدا خودش اولین معلم بشریت است.اختیار هم نبود که خدا خودش بشر را مختار آفریده است. آزادی هم نبود که آزادی تنها راه ما بسوی خداست.

درخت ممنوعه ، معرفت و آگاهی و عشق و عقل نبود.نه معرفت و آگاهی ممنوع است و نه عقل و عشق ! پس میوه ممنوعه چیست؟

به نظر میرسد میوه ممنوعه پذیرش مسئولیت مدیرت شهوت بود . می توانست انسان ، انسان باشد ولی رها از مسئولیت کنش های شهوی . همانطور که انسان مسئولیت بسیاری از کنش ها و واکنش های بیو لوژیک خود را بر عهده ندارد . قلب و کلیه و ریه و کبد و قسمتهای دیگری از ارکان جسم ما در اختیار ما نیستند و خودشان ، کار خودشان را می کنند ، چه می شد اگر شکم و زیر شکم و چند عضو دیگرمان نیز چنین بودند؟چه می شد ، اگر انسان  معصوم آفریده می شدو مسئولیت شهوات خود را بر عهده نمی گرفت و عملا امکان گناه نداشت؟

این رخداد شدنی بود و آن گاه انسان فرشته ای می شد همچون سایر فرشتگان والبته بد هم نبود ،تا حدی خوب بود در آن صورت نه ظلم و بی عدالتی در بستر تاریخ جاری می شد ونه جریان تکامل و امکان عروجی به مقامی فراتر از مقام فرشتگان در تاریخ پدیدار می گردید و آن گاه آدم ، فرشته ای در میان فرشتگان بود . بی فراز و فرود . بی امکان گناه وسقوط وبی امکان تقوا و صعود. همان بود که بود.بی تکفل و تکلف و بی تکامل و تشرف!

آدم پس از هبوط برسرگذشت اندوهبارش  گریست و از سرنوشت شگفت انگیزش بیمناک شد و چون نی به فغان در آمد و در شعله حسرت  نیستانی که از آنجا بود می سوخت:

بشنو از نی چون حکایت می کند

وز جدائی ها شکایت می کند

کز نیستان تا مرا ببریده اند

از نفیرم مرد و زن نالیده اند

ما گناهکاران می گوئیم کاش گناه نخستین نبود و ما همان فرشته بودیم که باید می بودیم . مقام فرشتگان که بد نیست البته در آن اعلا علیین نیز نیست ولی خوب است . کاچی بعض هیچی است.

ولی اگر پدر آن گناه نخستین را نکرده بود کی مقام تمام “فرارستگاران تاریخ” از آدم تا خاتم  و از محمد و علی و فاطمه تا حسن و حسین و… از قوه به فعل در می آمد و چشم آفرینش به نور وجود محمد و اهل بیت و پیروان راستینش روشن می شد؟. کسانی که امکان گناه دارند ولی گناه نمی کنند و حتی گناه به خاطرشان خطور نمی کند . گل سرسبد این فرافرشتگان ، محمد و اهل بیت محمدند.

پدر آن گناه را کرد و سپس  به درستی دانست که آنها که هرگز ترک اولا هم نمی کنند[ و از نسل او هستند      ولی از او برترند ، ]کیانند و خدا به آنان چگونه عشق می ورزد ، خدا را بهمان ها که با خدا رابطه عاشقانه دارند ، قسم داد و خدا به احترام آن عشق مقدس ،  توبه اش را پذیرفت وآدم ، آدم شد.

با گناه نخستین دو رود در تاریخ جریان یافت : رود نور خودآگاهی و خدا آگاهی و عدالت و عشق الهی و عقل آزاد از تعلقات مادی و حرکت صعودی بسوی سرچشمه نور ازلی و ابدی و رود نار ناخودآگاهی و ناخداآگاهی و ستم وعشق حرام زمینی و شهوت بی مهار و حرص و حسد وستمگری و ستم پذیری و هبوط تا منتهای بی انتهای چاه ویل آرزوهای زمینی.

این دو رود از آن روز جاری شد و دو پسر آدم سرچشمه این دو رود شدند:هابیل و قابیل.

رود نور از هابیل تا ابراهیم و اسماعیل و از اسماعیل تامحمد و علی و تمام هابیلیان زمین در طول زمان امتداد یافته است و رود نار از  قابیل تا نرون و چرچیل و از چرچیل تا ترامپ و بایدن و تمام قابیلیان زمین در طول زمان امتداد یافته است .

رگ رگ است این آب شیرین ، آب شور

برخلایق می رود تا نفخ صور

نوریان مر نوریان را طالبند

ناریان مر ناریان ر ا مایلند

۲-توجیه و گناه

چطور شد که آدم مرتکب این گناه شد؟ می گوئید :« مگو گناه ! آدم که خود پیغمبری است و مرتکب گناه نمی شود» می گویم : بسیار خوب ! قبول! چرا فرمان خدا را از یاد برد ؟ چطور شد که به شیطان اعتماد کرد؟ بالاخره کاری کرد که پس از آن – یونس وار – از انجامش پشیمان شد . چرا کرد؟

نقطه ضعف بزرگ آدم این بود که نفاق را نمی شناخت و نمی دانست که قسم دروغ هم می توان خورد آنچنانکه شیطان خورد.پس از آدم همه پسران و دختران ساده اندیشش گرفتار این نقطه ضعف هستند مگر آنها که چشم دلشان با نور خدا می بیند و چه کمند اینان.

آدم و شیطان در شرایط تعارض منافع قرار داشتند .این شرایطی بود که شیطان با کفر و نفاقش آن را بوجود آورده بود. شیطان ، آدم را معارض خود می پنداشت و تصمیم داشت از او بخاطر آنچه آن را تهدید منافع حیاتی خود می دانست ، انتقام بگیرد.

شیطان در مقابل آدم قرار گرفت و بعنوان یک پیام دهنده او را مخاطب قرار داد و برای اینکه بتواند او را فریب بدهد از روش القا استفاده کرد.

در روش القاء ، پیام دهنده با پیام گیرنده در شرایط تعارض منافع قرار دارد. از این رو هدف پیام دهنده برای پیام گیرنده مکشوف نبوده و پیام دهنده در مورد هدف ویا اهدافش پنهانکاری می کند ولی برای اینکه بتواند از پیام گیرنده رفتاری که مناسب منافعش هست را بگیرد یک چهارچوب ذهنی اختراع می کند که اگر پیام گیرنده در آن چهارچوب فکر کند پیام دهنده به منافعش می رسد ولی پیام گیرنده خود بخود از منافعش محروم می شود چون این ارتباط در فضای تضاد منافع رخ داده است.

شیطان به آدم گفت« از میوه درخت ممنوعه  بخور تا بزندگی جاوید برسی و همچون فرشتگان فرهمندانه زندگی کنی  »و قسم خورد که خیرخواه آدم است. آدم دشمنی شیطان را ندیده گرفت و یا از یاد برد و ادعای او را باور کرد و در چهارچوب ذهنی که شیطان برای او ساخته بود اندیشید و عمل کرد در نتیجه شیطان به هدفش که اغوای آدم بود رسید و آدم هنگامی فهمید که فریب شیطان را خورده که مرتکب گناه شده بود و از موقعیتی که در آن قرار داشت فرو افتاده و هبوط کرد و شد آنچه شد.

از آن روز تا هر روز همه شیاطین جن و انس از روش القاء برای فریب آدمیان استفاده می کنند. امروزه بخش قابل توجهی از تئوری های غربی در علوم انسانی ، تئوری های القائی است که در فلسفه و جامعه شناسی و سیاست و اقتصاد و… برای فریب افکار عمومی و انقیاد بشریت در مقابل سلطه غرب بویژه شیطان بزرگ ساخته و پرداخته شده اند. این دامهای القائی را دام گستران غربی ساخته اند: از پرولاریسم بگیرید تا سانترالیسم و از مارکسیسم بگیرید تا کاپیتالیسم و از دیکتاتوری پرولتاریا بگیرید تا دموکراسی و لیبرالیسم و از لنینیسم بگیرید تا تاچریسم و….. و هر روز مافریب یک یا چندین تئوری القائی  را خورده ایم وخسارتهای سنگینی دیده ایم.

شیطان گناه را برای آدم توجیه کرد و آدم آن توجیه را قبول کرد و پذیرفت و آن گاه گناه کرد. جرم شناسان می گویند همه آدم ها برای ارتکاب یک جرم ، اول آن را برای خود توجیه می کنند و سپس مرتکب آن جرم می شوند. بعنوان مثال دزد می گوید «جامعه  حق من را خورده ودر حق من ظلم کرده و من برای احقاق حق خودم دزدی  می کنم » وبدین گونه وجدان خود را آسوده می سازد. ومن می گویم آنکه جرم را برای مجرم توجیه می کند فطرت او نیست شیطانی در درون اوست که بر او مسلط شده است.ما هریک شیطانی را در درون خود پرورده ایم و اگر شیطان درون نباشد هرگز فریب شیطان برون را نمی خوریم.

توجیه دروازه بزرگ جهنم است و شیطان دروازه بان آن!.

۳-توبه و هبوط

آدم توبه کرد و توبه اش پذیرفته شد ولی فرقی بوجود آمد بین شرایط قبل و بعد از گناه نخستین. آدم قبل از گناه نخستین از جایگاه خود هبوط نکرده بود ولی آدم بعد از گناه نخستین گرفتار هبوط شد .

ثمره هبوط برای آدم و پس از او فرزندانش ، رنج بود. رنج بالا کشیدن خود از طاس لغزان گناه و تلاش برای استقرار در موقعت پیشین ، تلاش رنج آمیزی که بی نتیجه نیست ولی پر شکنجه است.

هبوط یک سقوط در جغرافیا نبود که سقوطی در رتبه وجودی بود واین سقوطی است که ما گناهکاران روزانه آن را تجربه می کنیم و از  رتبه ای که در آنیم به رتبه ای فرودین هبوط می کنیم.

آدم پیش از هبوط در مسیری که داشت به آسانی پیش می رفت تا به سر منزل مقصود که وصال معبود است برسد  ولی پس از هبوط همچون مور در طاس تکلف و تکلیف افتاد که در آن باید با تقوا وتلاش   خود را بزحمت بالا بکشد و بسختی بکوشد تا شاید خود را بمقام پیشین برساند.

۴-نورهستی بخش

چاهی که در آن با گناه نخستین سقوط کرده ایم و با هر گناه در آن بیشتر فرو می رویم ، چاه ظلمانی ناخودآگاهی و از خدا بیگانگی  است . انسان از خدا بیگانه و ناخودآگاه ، یک تکیه آتش سیاه و دود خون آلود است که سرچشمه همه سیاهی ها و خون ریزی هااست . این انسان ذات سیاه و گدازان و هراسانی دارد  که از خود می ترسد و از نور بیگانه است.  چاه هبوط ، چاهی است که به میزانی که در آن سقوط می کنیم از نور لایزال وجود مطلق دور می شویم و از خدا هر لحظه بیگانه تر می گردیم.

خدا نور است چون روشنی بخش هستی است و انسان خدا آگاه به نور رسیده وبا نور الهی ، وجود را می نگرد.

و موقعیت فرازین خود را در هستی در می یابد.

۵- نار هستی سوز

چرا آتش وحشت انگیز است ؟ چون هر چه آتش می گیرد و طعمه آتش می شود نابود می گرددو آنچه از آن بر جای می ماند وحشت انگیز تر از هرچیزی است که آتش نگرفته است.

آتش می سوزد . آتش می سوزاند . آتش نابودگر است . آتش نابودی است.آتش نابودی در نابودی در نابودی است.  هرکه به نور ازلی و ابدی وجود مطلق پشت می کند  رو بسوی توهمات اغواگرانه شیطانی خویش می آورد و تنها آن توهمات را می بیند او رو بسوی آتش آورده و گرفتار هبوطی ابدی شده مگر آنکه توبه کند و خدا توبه او را بپذیرد که خدا تواب است.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.