معادله قدرت در اسرائیل و مقاومت اسلامی در غزه

0 3

برای سومین بار، ر‍ژیم صهیونیستی مردم مظلوم فلسطین در نوار غزه را مورد حمله نظامی قرار داد ، به این امید که این بار بتواند مقاومت مردم فلسطین را ریشه کن کند ، اما پس از ۵۱ روز حملات سنگین و حجم آتش بی سابقه، در برابر ایستادگی وابتکار مقاومت ناچار شد آتش بس را بر پایه شرط های مقاومت بپذیرد. این تهاجم دارای ویژگی های مهمی بود که آن را از جنگ های قبلی متمایز می سازد ، و پرسش های بسیاری درباره این جنگ ونیز تفاوت ها و پیامدهای آن وجود دارد که تحلیل دقیق و جدی وبیطرفانه می طلبد و در این مقاله تلاش می شود چند برداشت تحلیلی از مهمترین تفاوت ها وپیامدها ی این جنگ ارائه گردد.

آیا اسرائیل واقعا در این جنگ شکست خورد ؟

از جنگ  سال۲۰۰۶ لبنان تاکنون بحث پیرامون جنگ های نامتقارن در لبنان و غزه و نتایج آن ها در جریان است و هواداران مقاومت اسلامی و رژیم صهیونیستی هر کدام شاخص هایی ارائه می دهند که طرف پیروز این جنگ ها را در هاله ای از ابهام قرار می دهد. این بحث ها از آنجا ناشی می شود که جنگ نامتقارن جایگزین جنگ کلاسیک شده و به علت اینکه این جنگ ها با غلبه کامل یک طرف و یا اشغال یک سرزمین و تسلط یک طرف بر دیگری همراه نیست ، این بحث ها پدید آمده است. البته برخورد حذفی دو طرف معادله و نفی نظر یکدیگر نیز این شرایط را پیچیده و مبهم ساخته است. واقعیت این است که پیروزی در جنگ های نامتقارن  کاملا نمایان نیست و تنها با روش های تحلیلی قابل رویت است. این بحث ها نیز باید در فضایی علمی صورت گیرد که احساسات عاطفی و پیش داوری های سیاسی بر آن هیچ تاثیری نداشته باشد و این هدف تنها از طریق روشن کردن مفهوم پیروزی و شکست در الگوی جنگ نامتقارن به صورت علمی ، قابل دسترسی است. در متدلوژی علمی تعریف پیروزی برپایه فرآیند تاریخی توانمندی و  تحقق اهداف و تبدیل توان نظامی به فعل سیاسی است و این تعریف شاید بدیهی و مورد پذیرش باشد، ولی برخی افراد که تاریخ جنگ را با میزان قربانیان می سنجند ، این قاعده را زیر سوال می برند. جنگ هایی از جمله جنگ جهانی دوم این منطق را رد می کند ، چراکه ۸۳% از قربانیان جنگ از متفقین بودند و ۱۷% قربانیان جنگ به آلمان و ایتالیایی ها اختصاص داشتند و علیرغم این آمار متفقین پیروز جنگ بودند و آلمان را به تسلیم وادار ساختند[۱]. در این میان دولت شوروی سابق به تنهایی  نزدیک به ۳۰میلیون کشته یعنی حدود نیمی از قربانیان جنگ داشته است ، ولی او یکی از مهم ترین طرف های پیروز جنگ بود که در نتیجه  این جنگ ، شرق اروپا را زیر سلطه خود قرار داد[۲]. در جنگ های رهایی بخش و استقلال طلبانه و مقاومت بر ضد اشغالگران در الجزایر و ویتنام ، شاخص قربانیان اصلا قادر به تبیین نتایج رویارویی ملت ها با قدرت های سلطه گر نیست ، چراکه ملت الجزایر بیش از یک ونیم میلیون شهید داد ، درحالی که فرانسه ، قدرت استعمارگر این کشور، تنها چند هزار کشته داشت ، ولی نتیجه این جنگ عقب نشینی فرانسه از الجزایر بود که آن را بخش جنوبی فرانسه می نامید[۳]. همچنین در جنگ ویتنام ، آمریکا قدرت استعمارگر حدود پنجاه هزار کشته داشت در حالیکه مردم ویتنام به علت استفاده ارتش امریکا از سلاحهای ویرانگر مانند بمب ناپالم وسلاح شیمیایی باران زرد وانواع سلاح های بیولوژیک نزدیک به پنج میلیون ویتنامی کشته شدند ومیلیونها انسان دیگر دچار معلولیت وسرطان ونقص عضو شدند وصد ها هزار کیلومتر مکعب زمین سرسبز غیر قابل کشت گردید ، اما نتیجه جنگ این بود که آمریکا ناچار شد از همپیمان خود در ویتنام جنوبی چشم پوشی کند واز این کشور عقب نشینی کند[۴]. در این جنگ ها کاملا مشخص است که تحقق اراده واهداف دو طرف شاخص پیروزی را روشن می سازد وتعداد قربانیان نمی تواند نتایج جنگ را تبیین کند والبته در این میان هیچ کس نمی تواند در پیروزی ملت الجزایر وویتنام تشکیک کند.

مساله دیگری که در تعریف شاخص های جنگ نامتقارن لازم به تعریف است ، این است که در این جنگ ها مفهوم پیروزی وشکست نسبی است . در جنگ دوم جهانی آمریکا با دو بمب هسته ای ، وضعیت ‍ژاپن را یکسره کرد واین کشور تسلیم گردید. همچنین در اروپا ، المان در مقابل تهاجم شرق کمونیستی وغرب سرمایه داری ناچار به تسلیم کامل شد و میان آن ها تقسیم گردید. در این نمونه های مدل جنگ کلاسیک شکست و پیروزی قاطع و یکسره است در حالیکه در نمونه جنگ نا متقارن عنصر یکسره سازی وجود ندارد. رژیم صهیونیستی که در سال ۲۰۰۶ به حزب الله لبنان حمله کرد وبر پایه اعتراف خود در گزارش وینوگراد شکست خورد ، تنها پس از دو سال به جنگ جدیدی دست زد وغزه را مورد حمله قرار داد و در سالهای ۲۰۱۲ و۲۰۱۴ نیز به این باریکه نیز حمله مجدد کرد. از این نمونه ها در می یابیم که مفهوم شکست در مدل جنگ های نا متقارن نسبی است واز طرف بازنده ، قدرت جنگ را سلب نمی کند. بر پایه برهان خلف نیز پیروزی در این جنگ نسبی است وقدرت بازدارندگی وممانعت از حمله دشمن در آینده پدید نمی آورد. از اینرو می توان گفت که در جنگ نا متقارن بر خلاف جنگ کلاسیک ، پیروزی در جنگ ، نسبی وغیر کامل است و معادله رویارویی را یکسره نمی کند. با توجه به مفاهیم فوق به جنگ اخیر غزه می پردازیم. در جنگ اخیر رژیم صهیونیستی بر ضد غزه در آغاز جنگ اهداف متعددی اعلام کرد ، از جمله از بین بردن حماس ومقاومت ولی پس از دو هفته از اغاز جنگ ، هدف خود را از بین بردن تونل های مقاومت عنوان کرد ، ودر دو هفته اخیر جنگ ، باز گرداندن طرف فلسطینی به میز مذاکره وبرقراری آتش بس بدون شرط را هدف خود از استمرار جنگ یاد کرد . شکی نیست که تغییر اهداف می تواند در چارچوب انعطاف پذیری مجموعه اهداف ، قابل پذیرش باشد. ولی عدم تحقق اهداف معنایی جز شکست ندارد. در مقابل ، مقاومت از همان اغاز اعلام کرد که ایستادگی در مقابل تجاوز رژیم صهیونیستی وجلوگیری از اشغال غزه وتلاش برای رفع محاصره را به عنوان اهداف خود از این جنگ دفاعی عنوان کرد که همگی تحقق یافتند . رژیم صهیونیستی قبل از آتش بس ، از غزه عقب نشینی کرد ودر توافق آتش بس تعهد کرد محاصره را بردارد وهمه گذرگاه ها را باز کند ودر باره از سرگیری فعالیت فرودگاه خان یونس وبندر غزه نیز یک ماه پس از آتش بس از طریق مصر وارد گفتگو شود . این واقعیت ها  کاملا نشان می دهد که مقاومت  بر خلاف رژیم صهیونیستی موفق به تحقق خواسته های خود شده است .

بر پایه آنچه گفته شد می توان گفت که مقاومت مردم فلسطین در غزه در چارچوب جنگ های نا متقارن نیم پیروزی به دست آورد ودشمن صهیونیستی دچار نیم شکست شد واین شرایط شکننده راه آینده را برای هردو باز می گذارد تا در شرایط مناسب برای بهبود وضعیت خود در معادله رویارویی به جنگ مجدد دست بزنند .

چرا اسراییل وارد جنگ شکست خورده شد :

    پرسشی که همواره مطرح می شود این است که اسراییل از سال ۲۰۰۶ تا جنگ اخیر چهار بار وارد جنگ بر ضد مقاومت اسلامی در لبنان وغزه شد وهر بار در تحقق اهداف خود شکست خورده است . اگر این مفروض را بپذیریم ورود اسراییل به جنگ اخیر خیلی قابل توجیه نیست . تصور اینکه رهبران رژیم صهیونیستی ماجراجو هستند نیز نمی تواند دست زدن به جنگ را توجیه کند . جنگ یک تصمیم عقلانی است که همه رهبران سیاسی بر پایه محاسبات دقیق وبررسی پیامد های اجتماعی وسیاسی ونظامی به آن دست می زنند و از این رو باید اهداف رهبران صهیونیستی از اغاز جنگ را به طور علمی بررسی کرد وتصورات آن ها را نیز کشف نمود.

آنچه مسلم است رژیم صهیونیستی یک نظام سیاسی ملهم از استعمار اسکانی است که در امریکا واسترالیا به اجرا گذاشته شد. در این مدل مهاجرت پایه اصلی ساختار است ، چرا که یکسره سازی جمعیتی در سرزمین جدید از این طریق صورت می گیرد. به عبارت دقیق تر، استعمارگران از یک سو افراد بومی را قتل عام کلی یا جزیی می کردند و یا آنها را کوچ می دادند، مانند آنچه برای سرخپوستان در آمریکای شمالی و جنوبی اتفاق افتاد و پس از آن با جلب مهاجران جدید ازسوی دیگر، وضعیت جمعیتی را به نفع مهاجران جدید تغییر می دهند. این مدل در فلسطین با بیش از هفتاد قتل عام عمده و آواره سازی نزدیک به هشتصد هزار فلسطینی به اجرا گذاشته شد و مهاجرت جایگزین نیز به یهودیان محصور شد و در دهه پنجاه ، جمعیت یهودیان در داخل فلسطین به حدود ۸۰%  از کل جمعیت آن سرزمین ، می رسید[۵]. در جنگ ۱۹۶۷ که رژیم صهیونیستی کرانه باختری و نوار غزه و بلندی ها جولان و شبه جزیره سیناء را اشغال کرد ، علیرغم اینکه سرزمین تحت اشغال پنج برابر شده بود ،  اما برتری جمعیتی نیز همچنان با یهودیان صهیونیست بود.

پایه دوم استعمار اسکانی ، برتری نظامی است. این افزوده قدرت برای تثبیت شرایط سیاسی و جمعیتی جدید ، لازم و ضروری است و رژیم صهیونیستی از زمان اعلام موجودیت خود در سال ۱۹۴۸ تاکنون تلاش کرده است تا از این دو پایه قدرت پاسداری کند. غرب به ویژه آمریکا نیز با تضمین برتری نظامی اسراییل بر مجموع بیست و دو کشور های عربی وتقدیم کمک های سالانه نظامی واقتصادی ( در حال حاضر ۳،۲ ملیارد دلار است ) تلاش کرده است تا استعمار اسکانی اسراییل را از این طریق نیز تضمین کند.

شکست اسراییل در جنگ های نا متقارن از سال ۲۰۰۶ تاکنون عملا برتری نظامی اسراییل را ناکارآمد ساخت وامکان ایفای نقش وظیفه ای در خدمت به قدرت های سلطه گر را نیز از آن سلب کرده است و به علت عملکرد مقاومت در زیر آتش قرار دادن بخش های وسیعی از سرزمین های اشغالی در جریان این جنگ ها ، شرایط مهاجرت به اسراییل نیز معکوس گردید. به عبارت دیگر، دو پایه اصلی قدرت در نظام صهیونیستی یعنی مهاجرت و برتری نظامی ، هردو در نتیجه این جنگ ها و شکست ها دچار بحران گردید. بحران ساختاری برای هر نظام سیاسی سم مهلکی است و شکی نیست که هر نظام سیاسی هنگامی که دچار بحران ساختاری می شود ، تلاش خواهد کرد تا با اقدامات جدید از این بحران خارج گردد. اینکه چرا رژیم صهیونیستی علیرغم شکست درمقابل حزب الله لبنان در چارچوب جنگ نامتقارن ، دست به جنگ زد. این مسئله بر می گردد به تلاش مستمر رژیم صهیونیستی برای تغییر معادله موجود نظامی است. رژیم صهیونیستی با سنجش شرایط حریف سعی می کند زمان مناسب را برای تغییر معادله انتخاب کند ولی هربار ، روشن می گردد که این رژیم دچار اشتباهات محاسباتی شده و مقاومت نیز نشان داده که برای هر دوره از جنگ شیوه جدیدی را ابداع می کند و عملا دشمن را غافلگیر می سازد و تکرار این شرایط تاکنون معادله را به زیان اسراییل در آورده است. اینکه ایا ممکن است اسراییل در آینده دست به جنگ بزند ، این امر کاملا محتمل است وشکی نیست که این رژیم همواره تلاش خواهد کرد تا معادله سابق را دوباره حاکم سازد وخود را از وضعیت ضعف در معادله کنونی خارج کند.

جنگ نامتقارن در ادبیات رژیم صهیونیستی :

    اخیرا کتابی با نام “جنگ های جدید اسراییل “در سرزمین های اشغالی منتشر شد که از سوی اوری بن الیعازر استاد دانشگاه تل اویو نوشته شده و از سوی انتشارات حاییم روبین به چاپ رسیده است[۶] .این کتاب انتفاضه مسجد الاقصای فلسطینیان در سال ۱۹۸۷ را نقطه عطف تاریخی شمرده است که اسراییل را از حالت صلح ممکن به وضعیت جنگ دائمی انتقال داد. این کتاب که از سیزده فصل تشکیل شده است ، جنگ های جدید را  نسل جنگ های جهانی شده می نامد که پیشرفت های فن آوری در ابعاد نظامی آن انعکاس یافته اما علیرغم پیشرفت در فن آوری تولید سلاح ها ومیزان ویرانگری  انها ، فرایند جهانی شده  ، تغییرات اجتماعی وسیاسی دامنه داری در جوامع مختلف به وجود آورده واین تحولات ماهیت جنگ را تغییر داده است. در جنگ های نسل جدید ، معادله قدرت از بین رفته ویکسره سازی در این جنگ ها ممکن نیست .

در فصل سوم ، این کتاب به شکافهای داخلی جامعه  صهیونیستی به ویژه در بعد هویت جمعی می پردازد . نویسنده به دو جریان در اسراییل اشاره می کند ، صاحبان هویت مدنی وصاحبان هویت نظامی ودینی  واعلام می کند که پس از امضای قرارداد اسلو در سال ۱۹۹۳ این شکاف فعال شد وشدت تضاد در آن افزایش یافت وشاید مهمترین نمود آن ترور اسحاق رابین نخست وزیر رژیم صهیونیستی است که در سال ۱۹۹۵ اتفاق افتاد. به گفته نویسنده درک واقعیت های سیاسی واجتماعی اسراییل در حال حاضر بدون فهم این حقیقت امکان پذیر نیست ورهبران یک دهه اخیر اسراییل با دست زده به جنگ های بیرونی بر ضد لبنان وغزه می کوشند  این تضادهای داخلی را مدیریت کرده واز شدت فشار آن ها بکاهند.

در فصل پنجم این کتاب ، نویسنده اعلام می کند که اسراییل اخیرا همه اقشار جامعه فلسطینی را مورد حمله قرار می دهد ودر چارچوب پیش گیری زود رس می کوشد افراد خطرناک بالقوه واحتمالی جامعه فلسطینی را تصفیه کند. در این میان به اظهارات  یعلون وزیر دفاع کنونی اسراییل اشاره می کند که جنگ های اخیر این رژیم را  به مثابه جنگ یک جامعه بر ضد یک جامعه دیگر وجنگ یک نژاد بر ضد یک نژاد دیگر می شمارد وهدف از این جنگ را رساندن این پیام به فلسطینی ها که در میدان جنگ نمی توانند ما را شکست دهند ویا وادار به عقب نشینی کنند.

این کتاب در فصل دوازدهم به مساله عقب نشینی نظامی اسراییل از نوار غزه اشاره می کند واین اقدام را پایان اشغال نمی داند چرا که اسراییل اشغال را باز تولید کرد و از حالت مستقیم به حالت غیر مستقیم در آورد و این منطقه را همچنان تحت کنترل دارد وان را اداره می کند  وتلاش دارد سلطه خود را بر این سرزمین تداوم ببخشد.

در فصل آخر بن الیعازر جمعبندی می کند که اسراییل در جنگ های اخیر خود بر ضد لبنان وغزه ، نیروی هوایی را به مهمترین تکیه گاه عملیات نظامی تبدیل کرده است واین رفتار بر پایه نظریه امریکایی کوسوو بوده وهدف از این تغییر تحقق پیروزی  با حد اقل تلفات است . امریکا در جنگ کوسوو با به کارگیری نیروی هوایی بدون نیروی زمینی به پیروزی رسید ولی اسراییل با به کارگیری این روش در جنگ های اخیر نتوانست به پیروزی دست یابد وهنگامیکه نیروی زمینی خود را وارد عملیات ساخت نیز چیزی جز شکست در انتظارش نبود واین مساله نشان می دهد عنصر غافلگیری وابتکارات میدانی مقاومت در جنگ های اخیر تعیین کننده است واین عوامل در جنگ های اخیر اسراییل بر ضد فلسطینیان به سود مقاومت بوده ولی تا کنون تل اویو آماده پذیرش این حقایق جدید نیست.

بیداری اسلامی حقیقی درنبرد غزه :

   موج بیداری اسلامی که از سال ۲۰۱۱ از کشور تونس اغاز شد وبه مصر ، لیبی ، یمن ، وبحرین گسترش یافت ، یک حرکت اجتماعی بود که با پیشتازی جوانان ومشارکت گسترده عمومی صورت گرفت . جوانان برای ساختن آینده ای بهتر در ابعاد هویتی ، اجتماعی واقتصادی اعتراضات را شروع کردند وبا شعار” الشعب یرید اسقاط النظام ” خواسته های خود را در تغییر نظام های وابسته وضد مردمی خلاصه کردند ولی با دخالت بازیگران سلطه گر خارجی وبازیگران خرد داخلی ، این حرکت عظیم اجتماعی مختل شد اما پایان نیافت . به عبارت دقیقتر جوانان انگیزه دار به عنوان وجدان وکلیت جامعه در صدد بودند تا ابتدا اصلاحاتی را در ساختار سیاسی انجام دهند واینگونه شرایط زندگی ، اجتماعی ، فرهنگی را بر اساس انتخاب داخلی دگرگون سازند تا شرایط زندگی انسانی تر شود ولی نیروهای سلطه گر غربی که با این حرکت سیاسی ، منافع نا مشروع آنها به خطر افتاده بود ، ابتدا با حمایت از رژیم های استبدادی ودر نهایت پشتیبانی از فرایند نا امنی ونا پایداری اجتماعی تلاش داشتند این حرکت اصیل وفراگیر را ناکام سازند وبا تعمیم روحیه نا امیدی وسرخوردگی ، شرایط استمرارنظام های وابسته وسلطه پذیر را در منطقه فراهم سازند. این انتخاب غرب متاسفانه به نیرو های داخلی اما متشکل در حاشیه فرصت مهمی داد تا در فضای ناامنی نقش ایفا کند. یکی از مهم ترین نیرو هایی که در گذشته در حاشیه بود ، ولی در شرایط جدید نقش گسترده ای یافت ، گروه های تکفیری هستند که مطرود جامعه بودند. این نیرو های خرد با توسل به ابزار های ارعاب و بهره گیری از خلا قدرت ، در کشور های مختلف منطقه ظهور و بروز داشتند. این گروه ها به علت تفکرات تندروانه خود عملا جامعه را دچار واگرایی کرده و با شیوه های قرون وسطایی  قتل و کشتار ، استبدادی را بر جامعه تحمیل کرده که از استبداد قبلی بدتر بود. البته شرایط جدید جامعه را به وحدت مجدد رساند تا با حرکت فراگیر به این استبداد نیز پایان دهد.

در مقابل این تحولات که در عمده کشور های عربی اتفاق افتاد ، در فلسطین و به ویژه در نوار غره و در جریان جنگ اخیر، بیداری اسلامی بی نظیر و نمونه صورت گرفت که جامعه تحت لوای جنگ مشروع مقاومت برضد اشغالگر متحد شد و همه اقشار جوان و کوچک و بزرگ در کنار هم قرار گرفتند و یک حماسه آفریدند.

وحدت و همگرایی اجتماعی ، آگاهی سیاسی و آرمانگرایی ، ایثارو مبارزه و صبرو بردباری مهمترین ویژگیهای این حرکت مردمی در فلسطین بود. این ویژگی ها در همه سطوح و لایه های اجتماعی و جغرافیایی نمود پیدا کرد و میزان همبستگی کرانه باختری با نوار غزه ، دو بال جامعه فلسطینی ، بی نظیر بود. در کرانه باختری در طول  ۵۱ روز جنگ ، مردم این منطقه آرام و قرار نداشتند و علیرغم سرکوب شدید رژیم صهیونیستی  هر گونه اعتراض ، از تظاهرات و حمایت از هموطنان خود دست نکشیدند ، و هزینه های این همبستگی را نیز پرداختند. بیش از ۶۰ نفر شهید و چند صد نفر دیگر مجروح از معترضان فلسطینی ، شاخص اراده یگانگی در جامعه فلسطینی است[۷]. مردم کرانه باختری  در این مدت با تشدید حملات خود بر ضد نظامیان صهیونیست سعی کردند از میزان فشار بر برادران خود درغزه بکاهند ودر این تلاش بیش از ده نظامی صهیونیست به قتل رساندند[۸]. رژیم صهیونیستی در تایید این وضعیت اعلام کرد که شرایط کرانه باختری در این مدت فقط با شرایط انتفاضه های قبلی قابل مقایسه بود. همچنین در شهر قاهره پایتخت مصر که گفتگو غیر مستقیم برای آتش بس با وساطت مصر صورت می گرفت ، هیئت فلسطینی متشکل از همه گروه های سیاسی به صورت یکپارچه ظهور و بروز داشت و درنهایت رژیم صهیونیستی در مقابل وحدت اجتماعی و سیاسی جامعه فلسطینی ، راهی جز تمکین در مقابل خواسته های آنان درپیش نداشتند.

آنچه مسلم این است که حماسه ای که در غزه و در فلسطین صورت گرفت ، در صورت استمرار می تواند الگوی مهمی را برای همه جوامع عربی پی ریزی کند و به بحران زدگی حاکم بر حوزه بیداری اسلامی در خاورمیانه پایان دهد.

– نقض مصر در گفتگو های آتش بس:

    کشور مصر به علل جغرافیایی وداشتن مرز با غزه یک بازیگر  اصلی در حوادث غزه است  و دربحران افرینی اخیر رژیم صهیونیستی بر ضد این منطقه ، بار دیگر فرصت پیش آمد تا این کشور نقش ایفا کند . ولی این بار رفتار دولت مصر همه را شگفت زده کرد. رژیم مبارک رئیس سابق مصر همواره به علت وابستگی به غرب بر ضد رژیم صهیونیستی اقدامی نمی کرد ، اما نظام جدید حاکم در آن به طور اشکار از اسراییل حمایت می کرد و ازدادن هر گونه امتیاز به مقاومت به شدت ممانعت می نمود. حد اقل انتظار این بود که دولت مصر میانجی بی طرف باشد ولی در اولین گام ، طرح اتش بسی را مطرح کرد که تنها با تل اویو هماهنگ شده بود ومقاومت ان را از تلویزیون شنید . بستن گذرگاه رفح در اغاز جنگ وجلوگیری از انتقال مجروحان به مصر در طول جنگ نشان می دهد که رفتار دولت اقای سیسی در قاهره همچنان از زاویه تضاد با اخوان  تنظیم وابراز می شود.دولت مصر معتقد است که جنبش اخوان المسلمین مصر یک تشکل تروریستی است وحماس فلسطینی شاخه ای از آن به شمار می آید. بدتر از آن اینکه مصر در حال حاضر در کنار عربستان ، اردن ، و امارات ائتلافی بر پایه از بین بردن اخوان شکل داده اند وبر پایه این نگاه ، تجاوز اخیر صهیونیست ها را محکوم نکردند . اظهارات نتانیاهو در اینکه مهمترین دستاورد اسراییل در جنگ اخیر این است که برخی کشورهای عربی در کنار آن قرار داشتند واین همپیمانیها یک ذخیره استرات‍یک برای اسراییل به شمار می آید [۹]، یک فاجعه را نمایان می کند .چگونه می توان تصور کرد که بخشی از جهان اسلام ذخیره استراتژیک بزرگترین دشمن جهان اسلام باشد. علاوه بر حقایق فوق دولت جدید مصر تصور می کند که حماس برای اخوان مصر الهام بخش است وتا زمانی که در کنار مصر حضور دارد مهار اخوان امکان پذیر نیست.دولت سیسی در قطب بندی منطقه ای( له یا علیه اخوان) نیز در جبهه ای است که معتقد است قطر وترکیه می کوشند نقش مصر را در ارتباط با فلسطین تضعیف کنند وبه همین علت دخالت این کشور ها در این بحران با واکنش مصر روبه رو می شد. البته تحولات داخلی مصر نیز این شرایط را تشدید کرد .تعیین سرتیپ محمد فرید تهامی به ریاست دستگاه امنیتی مصر تضاد با حماس را شدت بخشید چرا که مسئول تعامل با غزه در مصر دستگاه امنیتی است.این ژنرال ، درگذشه نزدیک فرماندهی حمله به تحصن کنندگان اخوانی در میدان رابعه عدویه ونصر را بر عهده داشته است که صدها کشته بر جای گذاشت. این افسر از باز های نظامی مصر در مقابل اخوان به شمار می آید.

در طول زمان گفتگو های آتش بس میان هیئت فلسطینی واسراییلی از طریق مصر ، قاهره اصرار داشت آتش بس بدون قید وشرط باشد وخواسته ها بعد از آن در معرض گفتگو قرار گیرد و طرف فلیسطنی نمی توانست بدون رفع محاصره آتش بس را بپذیرد به ویژه که مصر در آتش بس جنگ این رژیم بر ضد غزه در سال ۲۰۱۲ ضامن پایان محاصره بوده است  که تحقق پیدا نکرد.

نقش مصر در ادامه جنگ وممانعت از برقراری آتش بس به گونه ای بود حتی بسیاری از شخصیت های صهیونیستی از آن انتقاد کردند. ژنرال یسراییل حسون رئیس  سابق اداره امنیت داخلی رژیم صهیونیستی (شاباک) درگفتگو با رادیوی اسراییل اعلام کرد که این رژیم می داند که کاهش محاصره بر ضد فلسطینیان غزه شرایط انها را بهبود می بخشد و این شرایط به نوبه خود انگیزه مبارزه بر ضد اسراییل را کاهش می دهد و لی مصریها حاضر به توجه به این مساله نیستند[۱۰].آمون ابراموویتچ تحلیلگر شبکه دو اسراییل اعلام کرد که مصر در اغاز بحران سکوت را انتخاب کرد چرا که تصور می نمود که اسراییل حماس را منکوب خواهد کرد ولی پس از ده روز که متوجه شد این کار قابل تحقق نیست ، خود وارد معادله شد تا ازبه دست آوردن دستاوردهای جنگ توسط حماس جلوگیری کند[۱۱].خانم کرین نویبخ در برنامه سیدریوم درتاریخ ۵/۸/۲۰۱۴ در رادیو رژیم صهیونیستی اعلام کرد که منافع فعلی اسراییل در برقراری اتش بس است ولی دولت مصر می کوشد جنگ ادامه یابد واین به نفع  اسراییل نیست[۱۲].ایگال بیرگر کارشناس فلسطین در رادیوی این رژیم در توصیف گفتگوهای آتش بس گفت در اتاقهای در بسته گفتگو با حماس ، مصریها چوب در دست ندارند بلکه توپ در اختیار دارند وانواع فشار ها را اعمال میکنند تا فلسطینیها بدون هیچ ما به ازایی آتش بس را قبول کنند[۱۳].

علل همبستگی جوامع غربی با  مردم غزه :

یکی از مهمترین ویژگیهای جنگ اخیر غزه اینکه حجم واکنشهای اجتماعی در غرب نسبت به گذشته ، افزایش چشمگیر پیدا کرده است وگفته شده که تظاهرات همبستکی با فلسطین در لندن وپاریس ونیویورک در ده سال اخیر بی سابقه بوده است . شکی نیست که صهیونیستها با سلطه بر رسانه های غربی همواره سعی داشتند تصویر دلخواه خود را از بحران خاورمیانه ارائه دهند که قطعا  از اسراییل جانبداری می کند . ولی این بار با تلاش هواداران فلسطین ووجود فضای سایبری امکان احتکار فرایند اطلاع رسانی جنگ ناممکن بود وانتقال اخبار جنایات هولناک در غزه  به ویژه بر ضد کودکان وزنان ، تعداد بسیاری از غربی ها را به صحنه واکنش و اعتراض آورد. در این مختصر سعی خواهیم کرد که فضای مطبوعاتی انگلیس را به عنوان نمونه موردی در معرض پژوهش قرار دهیم. استعفای بارون سعیده وارسی وزیر کابینه انگلیس از حزب محافظه کار به عنوان اعتراض بر کشتار کودکان در غزه وسکوت دولت لندن در مقابل آن ونیز اخراج یک نماینده مجلس عموم انگلیس به علت اظهارات حمایتگرایانه از فلسطینیان ، در مطبوعات انگلیس انعکاس گسترده ای پیدا کرد[۱۴]. روزنامه ساندی تایمز یک صفحه کاملی را همراه با تصاویر به رویداد حمله رژیم صهیونیستی به غزه اختصاص داد. این روزنامه انگلیس همچنین با غسان ابو سته ، پزشک انگلیسی فلسطینی تبار، که در غزه مشغول معالجه مجروحان جنگ است ، مصاحبه ای انجام داد و به چاپ رساند. این روزنامه همچنین سرمقاله ای از اولیور مایلز، سفیر سابق انگلیس در لیبی و مدیر کل سابق بخش خاورمیانه وزارت خارجه این کشور، منتشر کرد که رفتار اسرائیل را غیر اخلاقی عنوان کرد و از دولت انگلیس خواست تا از این سیاست های تجاوزگرانه دفاع نکند. روزنامه اوبزرور مقاله ای با قلم جیسون بیورگ خبرنگار این روزنامه در غزه منتشر کرد که حجم خرابی و وحشت و مرگ در اردوگاه نصیرات را منعکس می کند و تصاویر اختصاصی از حمله رژیم صهیونیستی به مسجد این اردوگاه و کشتار نمازگزاران را نیز به چاپ رساند. فستیوال فیلم های یهودی که هر ساله در آمفی تئاتر شمال لندن با حمایت های مالی سفارت اسراییل در انگلیس برگزار می شود ، امسال به علت تحریم هنرمندان انگلیسی متوقف شد و اکثر مطبوعات انگلیس درباره علل این بایکوت ، مقالاتی منتشر کردند.

روزنامه فاینانشیال تایمز مقاله مهمی درباره جنگ غزه و آثار اجتماعی و سیاسی آن بر انگلیس منتشر کرد. این روزنامه با اشاره به استعفای وارسی اعلام کرد که حزب محافظه کاران مشکلات زیادی در پیش خواهد داشت ، چراکه این استعفا خشم اقلیت مسلمان انگلیس را منعکس می کند و رفتار دولت کامرون در محکوم نکردن این جنایات در صندوق انتخابات تاثیر قابل توجهی خواهد داشت و این مسئله حداقل پنج کرسی پارلمانی شمال انگلیس را شناور خواهد کرد که در حال حاضر در اختیار حزب محافظه کار است. روزنامه چپگرای ایندیپندنت استعفای خانم وارسی را در صفحه اول خود همراه با چهار تصویر معنا دار منعکس کرد. این روزنامه تصویر مشارکت ارتدوکس های یهودی در تظاهرات ضد صهیونیستی و نیز عکس کشتار کودکان فلسطینی را با ثبت عدد ۱۵۰،۰۰۰ تظاهر کننده را به چاپ رساند. در این مقاله، ایندیپندنت تیتری را عنوان کرده بود مبنی بر این که قدرت خیابان از انگلیس می خواهد سیاست هایش را تغیر دهد. همچنین رابرت فیسک نویسنده سرشناس انگلیسی در مقاله ای در این روزنامه به استفاده مقاومت از تونل می پردازد و آن را تحول بزرگی در این جنگ قلمداد می کند.

آنچه مسلم است این نمونه از فعالیت های رسانه ای نشان می دهد که دوران انحصار رسانه ای صهیونیست ها در غرب به سر آمده و در شرایط انفجار اطلاعات کنونی ، انحصار ، معنا و مفهوم نسبی پیدا کرده و تاثیر آن بر تشکل افکار عمومی یکسره نیست و بازیگران رقیب با استفاده از فرصت های جدید و بهره برداری از فضای مجازی سایبری ، می کوشند حضور خود را در این صحنه تاثیر گزار تثبیت کنند.

آرمان فلسطین پس از جنگ سوم غزه : 

    پس از جنگ اخیر غزه  و شکست مجدد حمله نظامی اسراییل در تحقق اهداف خود در این جنگ ، بسیاری از مسولان این رژیم در یافتند که برای مهار غزه ، سه جنگ  شکست خورده برای عبرت گرفتن کافی است و انها اعلام کردند که مهار غزه از طریق جنگ نا ممکن است و اسراییل باید راه دیگری در پیش گیرد. برخی از مسولان صهیونیستی معتقدند که این مهار نرم با استفاده از عنصر فلسطینی وبا کمک دولتهای عربی اجرایی گردد. یکی از سناریوهای مطرح بهره برداری از محمود عباس رئیس دولت سازمان خودگردان فلسطین است که تا به حال منطقه کرانه باختری را خلع سلاح کرده ونیروهای او در مهار تظاهرات ضد اسراییلی  دوشادوش با اشغالگران همکاری داشته است .این افراد معتقدند که نتانیاهو که اعلام کرده بود بینی حماس را به خاک خواهد مالید ، در تحقق این هدف بازماند واز این رو نا چار شد دوباره با حماس بر آتش بس توافق کند. استدلال این صهیونیستها این است که ابو مازن ودولت خود گردان ، می تواند اسب تروای آنها باشد به ویژه که او در بعد نظامی تا کنون همکاری خوبی با اسراییل  داشته است. این تجربه از نگاه این صهیونیستها قابل تکرار در غزه است وتوافق آشتی ملی فلسطینی بین فتح وحماس که اسراییل ان را به شدت محکوم کرده بود ، می تواند زمینه اجرای تحقق این سیاستها در غزه باشد .

آنچه مسلم است یک سناریو وجود دارد که بر این پایه استوار است وآن اینکه آنچه در جنگ تحقق نیافت با ابزارهای دیگر عملی گردد. اعلام برخی از کشورهای عربی در تقدیم کمک های مالی به محمود عباس برای بازسازی غزه نشان می دهد که برخی ها موضوع بازسازی را ابزاری برای تحقق این اهداف سیاسی می شمارند ودر تلاش اند تا از مسیر بازسازی  غزه ، مقاومت در ان جا مهار گردد و ویرانی را با مقاومت وبازسازی را با ابو مازن شرطی کنند.

در حال حاضر در صحنه فلسطین دو تفکر وجود دارد که مبنا قرار گرفتن هرکدام آینده فلسطین را تعیین خواهد کرد. به عبارت دقیق تر، اگر گروه ساز شکار سوار بر نیاز های مردم غزه و پایان محاصره و بازسازی غزه شود و آن را مدیریت کند، روحیه مقاومت را در این منطقه تضعیف خواهد کرد و ممکن است غربی ها با سرمایه گذاری و کمک به راه اندازی بندر و فرودگاه و تاسیس بسیاری از کارخانه ها، فرهنگ رفاه زدگی را ابزار مهار روحیه مقاومت و سختکوشی انقلابی خواهد ساخت. در آن سوی معادله اگر مقاومت فرهنگ خود را در کرانه باختری گسترش دهد که در جریان جنگ نیز نشان داد که این فرهنگ پایگاه وسیع اجتماعی در آنجا دارد، رژیم صهیونیستی در کرانه باختری نیز با مشکل مقاومت روبه رو خواهد شد. ورود کرانه باختری به معادله مقاومت ، شرایط را به طور گسترده تغییر خواهد داد ، چراکه کرانه باختری آن طوری که اسرائیلی ها می گویند پهلوی آسیب پذیر این رژیم است و این منطقه دسترسی آسانی به کل فلسطین دارد. کرانه باختری ۵۷۰۰ کیلومتر مربع است، درحالی که غزه ۳۶۲ کیلومتر مربع است و جمعیت این منطقه حدود سه میلیون نفر است، در حالی که نوار غزه یک ونیم میلیون جمعیت دارد همچنین غزه یک دشت مسطح است ولی کرانه باختری ناهموار است[۱۵]. از این رو مقاومت در کرانه باختری میدان با عرصه مانور وسیعی پیدا خواهد کرد. در انتفاضه مسجد الاقصی که از کرانه باختری آغاز گردید ، بیش از ۱۱۰۰ اسرائیلی کشته شد و رژیم صهیونیستی  در نتیجه این مجاهدت ها به شدت آسیب پذیر گردید و این تجربه نشان می دهد که این منطقه در معادله رویارویی از چه جایگاهی برخوردار است. در حال حاضر محمود عباس مظهر تفکر، سازش و تسلیم و مقاومت اسلامی فلسطین مظهر مظهر تفکر جهاد و عزت اسلامی است.

 

قبیسی، الجمره الخبیثه تکوی العالم، (بیروت،موسسه الرجاب الحدیثه،۲۰۰۲)، ص۱۹-[۱]

۲ – همان ، ص۲۳

-روبرT آژرون، تاریخ معاصر الجزایر، ترجمه منوچهر بیات، (مشهد، انتشارات دانشگاه فردوسی، ۱۳۶۵) ص ۱۵۲[۳]

– احمدT ساجدی، از جرج واشنگتن تا جرج بوش (تهران، محراب قلم، ۱۳۷۰)، ص۲۰۹[۴]

– محسن، محمدصالح،القضیه الفلسطینیه،خلفیاتها التاریخیه و تطوراتها المعاصره،(بیروت، مرکز الزیتونه للدراسات و الاستشارات، ۲۰۱۱)،‌ص۱۹[۵]

[۶]www. Aljazeera.net

۷-www.irna.news

  • -همان[۸]

[۹] -www.mehrnews.com

-همان

-همان

-همان

-همان

[۱۴] -www.aljazeera.net

محسن، محمد صالح ،همان ،ص۱۴۲-[۱۵]

تاریخ مقاله: بهمن ماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.