مقاومت اسلامی نقطه عطفی در تاریخ فلسطین

0 4

مقدمه :

سرزمین فلسطین از زوایای مختلف دارای اهمیت است. از زاویه دینی این سرزمین در جغرافیایی ادیان الهی یا به تعبیری ادیان ابراهیمی ، قرار دارد. پیروان سه پیامبر بزرگ الهی یعنی حضرت محمد ( ص ) ، حضرت عیسی ( ع) و حضرت موسی ( ع ) علقه های زیادی با این سرزمین دارند. از زاویه جغرافیای انسانی فلسطین و محیط پیرامونی اش از جمله نخستین خاستگاه­های تمدن انسانی  است. یافته های دیرینه شناسان ، نشان از سکونت انسان در دوران کهن در این منطقه دارد. از زاویه جغرافیای نظامی نیز این سرزمین کهن جنگهای متعددی را به خود دیده که برخی از آن ها طولانی ترین جنگ تاریخ بشریت محسوب  می شوند ، مانند جنگ های مشهور به جنگهای صلیبی که دو قرن طول کشیده است و از زاویه جغرافیای اقتصادی ،  منطقه به دلیل واقع شدن در محل تلاقی سه قاره اروپا ، افریقا و آسیا و در کانون  راه های ارتباطی مهم ، چون آبراهه ی سوئز ، به نگاه اکثر کارشناسان ، مهمترین منطقه جهان است.

مساحت فلسطین ۲۷هزار کیلومتر مربع است و در غرب قاره آسیا قرار دارد.از غرب دریای مدیترانه با ساحلی به طول ۲۳۴ کیلومتر و مصر با مرزی به طول ۲۴۰ کیلومتر ، سوریه با ۷۰ کیلومتر و اردن با ۳۶۰ کیلومتر از شرق و لبنان با ۷۹ کیلومتر از شمال و خلیج عقبه با ساحلی به طول ۵/۱۰ کیلومتر از جنوب دارد.

در حال حاضر فلسطین را می‌توان به سه بخش تقسیم کرد: کرانه باختری با مساحت ۵۶۹۰ کیلومتر مربع به طول ۱۵۰ و عرض ۳۱ تا ۵۸ کیلومتر که غالباً کوهستانی است، نوار غزه که یک منطقه ساحلی شبه مستطیل با مساحت ۳۶۵ کیلومتر مربع، طول ۴۵ و عرض ۶ تا ۱۳ کیلومتر است و سایر اراضی فلسطین که در سال ۱۹۴۸ به اشغال صهیونیست‌ها درآمد و به اصطلاح رژیم صهیونیستی موجودیت غاصبانه خود را در آن اعلام کرده است.[۱]

 

ادعاهای بی  پایان یهودیان درباره سرزمین فلسطین :

صهیونیست ها یک سری ادعاهای بی پایانی دارند که بر اساس آن گمان می کنند دارای حقی در قدس یا در تمام فلسطین هستند،

بدین لحاظ صهیونیست‌ها با مطرح ساختن شعار “سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین” ادعا می‌کنند که یهودیان، ساکنان اولیه فلسطین بوده‌اند و این سرزمین به آنها تعلق دارد و نه به فلسطینیان. گفته می شود که در اصل، فلسطین کشور پیشنهادی برای برپایی دولت صهیونیستی نبود، بلکه چند منطقه در آفریقا و امریکای شمالی پیشنهاد گردید و موضوع فلسطین ـ به عنوان سرزمین موعود ـ بعد از گذشت مدت مدیدی مطرح گردید. “هرتزل” نخست کوشید تا جایی در”موزامبیک” بدست آورد و بعد از آن همکارانش در تأسیس جنبش صهیونیزم سیاسی، در”کنگو” که تحت سلطه بلژیک بود تلاش کردند. در سال ۱۸۹۷م “آرژانتین” انتخاب شد و در سال ۱۹۰۱م “قبرس” انتخاب گردید ولی فلسطین از آن رو که در خاورمیانه قرار داشت و در محل اتصال سه قاره اروپا، آسیا و آفریقا بود بهترین موقعیت از نظر ژئوپلتیکی را داشت تا بتواند به عنوان یک پادگان نوین به تحقق برنامه های غرب برای تسلط بر جهان کمک کند ولی اقشار متوسط جوامع یهودی از این طرح امپریالیستی-صهیونیستی خیلی حمایت نکردند زیرا نمی خواستند کشورهایی را که در آن مستقر شده بودند ، ترک کنند. حتی کنفرانس خاخامها که در اواخر قرن نوزدهم در شهر فیلادلفیای امریکا برگزار گردید ، بیانیه ای صادر کرد که در آن آمده است: همانا رسالت روحی که یهودیان آنرا بدوش می کشند با برپایی وحدت سیاسی مستقل برای یهودیان متناقض است!

در برابر این موضعگیری و چالش جدید هرتزل به فکر چاره جویی افتاد تا راهکاری مناسب پیدا کند ، بالاخره به این نتیجه رسید که این موضوع را به یک قضیه دینی تبدیل کند تا بتواند بوسیله آن احساسات یهودیان را به خدمت اهداف امپریالیسم و آزانس جهانی یهود درآورد. او دید که فلسطین تنها جایی است که با این طرح جدید هماهنگی دارد. زیرا یهودیان هم مانند مسیحیان و مسلمانان روابط تاریخی با فلسطین دارند و هم فلسطین موقعیت ژئوپلتیک ممتازی دارد و به این ترتیب پرچم دین بر فراز این پروژه به اهتزاز در آمد ، احساسات شعله ور شد و نظریه “هرتزل” مورد قبول سران جامعه یهودی واقع شد. بعد ازمرگ وی، کنفرانس جهانی یهود در سال ۱۹۰۵م ـ یکسال بعد از مرگ هرتزل ـ موضوع وطن یهود در فلسطین را تصویب نمود. این کنفرانس مورد حمایت جدی دول غربی بود.

ادعای رژیم صهیونیستی مبنی بر حق تاریخی بر فلسطین، برای اولین بار به وسیله سازمان صهیونیسم جهانی به شورای عالی نیروهای متفقین در کنفرانس صلح پاریس در سال ۱۹۱۹ تسلیم شد. این سازمان در یادداشتی که در تاریخ ۳ فوریه ۱۹۱۹ به شورای عالی نیروهای متفقین در این کنفرانس داده شده بود ، راه حلی را پیشنهاد کرد که بدان وسیله نیروهای متفق، حاکمیت تاریخی صهیونیست ها را بر سرزمین فلسطین و حق آنها را برای بازسازی این کشور به عنوان وطن ملی به رسمیت بشناسند. در حالیکه این ادعا مبنی بر حق تاریخی قوم یهود در فلسطین کاملاً بی اساس است ، زیرا پیش از بنی اسرائیل ، حتی بر اساس مستندات تورات ، اقوام دیگری مانند کنعانیان ، حتیان در حوالی شهر هبرون ، عموئیان در ناحیه عمان ، موآبیان در شرق بحرالمیت ، ادومیان در جنوب شرقی آن زندگی می کردند. همزمان با ورود عبرانی ها ، پلستینیان نیز از سوی دریای اژه رسیدند و بین منطقه کارمل و صحرا ساکن شدند. کسانی که امروزه ، به نام فلسطینی شناخته شده اند فقط از نسل عرب ها نیستند بلکه از نسل کنعانیان هستند که از ۵۰۰۰ سال پیش در آنجا زندگی می کردند. آنان همچنین از اسلاف ،پارسیان ، یونانیان ، رومیان ، عرب ها ، ترک ها ، حتیان و مصریان هستند.

ادعای فروش زمین‌های فلسطینان :

پیش از تحمیل قیمومت بریتانیا بر فلسطین ، یهودیان تنها ۶۵۰ کیلومتر مربع از ۲۷ هزار کیلومتر مربع از مساحت کل این کشور را در دست خود داشتند که آن را نیز در زمان تسلط دولت عثمانی به چنگ آورده بودند با ورود ارتش بریتانیا به فلسطین در سال ۱۹۱۷ عملیات غصب زمین‌های فلسطینی آغاز شد. نیروهای استعمارگر بریتانیا برای تحقق اهداف خود از روش‌هایی همچون تشویق یهودیان به سکونت در زمین‌های سلطنتی (متعلق به دولت) تعدیل قوانین عثمانی مربوط به تملیک اراضی در جهت تأمین مالکیت یهودیان، دادن اختیارات فوق‌العاده مصادره زمین‌های فلسطینیان، تحمیل عوارض و مالیات‌های سنگین (که در نتیجه عدم توان پرداخت آنها، زمین‌ها و مزارع فلسطینیان از سوی دادگاه مصادره می‌شد) استفاده کردند همچنین تعدادی از زمین‌داران (فئودال‌ها) غیرفلسطینی مقیم خارج در کار فروش زمین‌های فلسطینی به یهودیان نقش داشتند.

اما به رغم این تلاش‌ها، تمام مساحت زمین‌های به دست آمده توسط یهودیان تا آن زمان به شرح زیر است[۲]:

  • ۶۵۰ کیلومتر مربع که در زمان حکومت عثمانیان به تملک یهودیان درآمده بود.
  • ۶۰۰ کیلومتر مربع توسط دولت بریتانیا به طور رایگان یا به قیمت ارزان به آژانس یهود و شرکت‌های صهیونیستی تحویل داده شد.
  • ۶۸۰ کیلومتر مربع نیز توسط خانواده‌های فئودال عرب غیرفلسطینی مقیم خارج به یهودیان فروخته شد.
  • ۸۰ کیلومتر مربع نیز به دستور وزیرمختار انگلیس توسط یهودیان به زور از فلسطینیان گرفته شد.

جمعاً ۲۰۰۰ کیلومتر مربع از ۲۷۰۰۰ کیلومتر مربع را  تا زمان خروج انگلیس توانستند در اختیار بگیرند. یعنی تنها ۶/۶ درصد زمین های فلسطین. تازه آن هم به انضمام زمین هایی که بدون خریداری و توسط حاتم بخشی انگلیسی ها (که با شکست عثمانی ها قیمومیت انگلستان به آن ها رسیده بود) نصیب یهودیان شده بود.

به هرحال در میان ملت فلسطین بسیار کمتردیده شده‌، کسانی که زمین‌های خود را با رغبت به صهیونیتس ها فروخته باشند. فروش زمین به صهیونیست ها از طرف مردم فلسطین به معنی خیانت شناخته می شد و این را نیز باید افزود که فتوایی شرعی مبنی بر حرام بودن فروش زمین به یهودیان و مباح بودن خون کسی که زمین های فلسطینی ها را غصب می کند و یا واسطه این کار باشد از سوی بعضی علمای مسلمان صادر شده بود.

غصب سرزمین فلسطین :‌

نیمه دوم قرن نوزدهم دوران کشمکش قدرتهای اصلی اروپا بر سرکسب مستعمرات و منافع اقتصادی بیشتردرخارج ازاروپا بود. آنان قدرت نظامی عثمانی درخاورمیانه کنونی وشمال آفریقا و بخشی هایی ازاروپا را سد منافع خود درمناطق استعمار شده می دانستند. به همین جهت برای درهم شکستن قدرت آن کوشش بیشتری به خرج  می دادند و بسیاری از مناطق تحت نفوذ امپراطوری عثمانی دراروپا را تحریک به جدایی ازاین کشور کردند. انگستان  وفرانسه با اشغال مصر، الجزایر و مراکش توانستند قدرت این امپراطوری را به طورچشمگیری کاهش دهند.

یکی دیگر از اقداماتی که قدرتهای اروپایی بخصوص انگلستان برای درهم شکستن قدرت مسلمانان و تسلط بر شرق انجام دادند طرح بازگرداندن یهودیان به فلسطین و استقرارآنان دراین منطقه از امپراطوری بود. به همین منظور به تشویق یهودیان برای مهاجرت به فلسطین پرداختند. درهمین زمان به کمک دیگر دول قدرتمند اروپا جنبشی به نام صهیونیسم به تدریج وارد صحنه سیاسی اروپا شد. شروع جنگ جهانی اول و حمایت امپراطوری عثمانی از دول مسیحی محور علیه متفقین تلاش بریتانیا و دیگر دول متفق را برای در هم شکستن و تجزیه امپراطوری عثمانی وارد مرحله جدیدتری کرد. انگلستان که نیروی اصلی برای درهم شکستن قدرت عثمانی بود نقشه تجزیه امپراطوری را طوری طراحی کرد که بتواند پس از پایان جنگ منافع استراتژیک خود در خاورمیانه و خلیج فارس و شبه قاره هند را حفظ کند. از این رو نخست به تقویت ملی گرائی عربی پرداخت و به طرف ناسیونالیستهای ناراضی عرب روی آورد و طی مذاکرات طولانی با آنان ، وعده ایجاد حکومت واحد عربی در صورت سقوط امپراطوری عثمانی داد و در این میان توانست شریف حسین و پسرش فصیل را به سوی خود جلب کند.

از سوی دیگر طی یک مذاکره محرمانه که بعداً به توافق سایکس – پیکو مشهور شد، طرح تجزیه امپراطوری عثمانی و تقسیم آن ریخته شد. در همین زمان روش سومی نیز برای تجزیه در پیش گرفته شد و آن مذاکره با صهیونیستها بود. چرا که دراین مرحله انگلستان ایفای نقش صهیونیست ها در فلسطین نیاز داشت و از طرف دیگر با نزدیک شدن به صهیونیستها می توانست جای پای مطمئنی درجوار کانال سوئز به دست آورد. حاصل مذاکرات انگلستان با صهیونیستها درطی سه سال ازجنگ جهانی اول صدور اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ م. بود که در آن وعده وطن ملی یهود به صهیونیستها داده شده بود.

در واقع صدور اعلامیه بالفور سر آغاز  قیمومت انگلستان بر فلسطین بود. این اعلامیه فلسطین را از منطقه و محدوده مرزهای حکومت آینده شریف حسین که قبلا متفقین وعده دروغین آن را به ایشان داده بودند ، حذف کرده و به صهیونیستها می داد. این اعلامیه حتی توانست توافق سایکس – پیکو را نیز دور بزند، زیرا براساس توافق سایکس- پیکو فلسطین و اماکن مقدس آن تحت نظر یک رژیم بین الملی قرار می گرفت. اما با این عمل ، انگلستان تعهدات خود را نیز در قبال فرانسه نادیده گرفت و جهت حفظ منافع خود در منطقه ، فلسطین را پیشکش صهیونیست ها کرد.

جنگ جهانی اول به پایان رسید، انگلستان از یک طرف باید به وعده اش به صهیونیستها جامه عمل می پوشاند و از طرف دیگر به کمک متحدانش سرنوشت غنایم (سرزمینهای متصرف شده عثمانی توسط متفقین) جنگی را مشخص کنند، بدین منظور مقرر شد، دول پیروز جنگ در کنفرانس صلح پاریس که درآغاز سال ۱۹۱۹ برگزار شد سرنوشت سرزمینهای تصرف شده را مشخص کنند. کسانی به عنوان نمایندگان اعراب و صهیونیستها به این کنفرانس دعوت شدند تا درباره آینده فلسطین نظریاتی را ارائه دهند. صهیونیستها در ۲۷ فوریه ۱۹۱۹ طرح خود درباره سرزمین مورد نظر خویش به شورای عالی پاریس ارائه دادند که دراین طرح آنان انگلستان را به عنوان قیم آینده فلسطین پیشنهاد کرده بودند.

پیشنهاد انگلستان به عنوان قیم فلسطین توسط گروهی که حتی صاحب یک وجب ازخاک سرزمین فلسطین نبودند چیزی جزنشانه تبانی قبلی میان صهیونیستها و رهبران انگستان نبود. فرانسه وانگلستان نتواسنتد درمورد سرنوشت کشورهای عربی جدا شده از امپراطوری عثمانی درکنفرانس پاریس و همچنین دراجلاس محرمانه چهار قدرت بزرگ امریکا، فرانسه، انگلستان و ایتالیا (۲۰مارس ۱۹۱۹) به توافقی برسند. بنابراین تصمیم نهایی در این مورد به کنفرانس دیگری سپردند. این کنفرانس در ۲۴ آوریل ۱۹۲۰ در سن ریمو تشکیل شد و سیستم قیمومیت را که از ابداعات ویلسون و رهبران روسیه بعد از جنگ جهانی اول بود برای کشورهای عرب تنظیم کردند. در این کنفرانس به دنبال توافق شرکت کنندگان حاضر ، انگلستان به عنوان قیم فلسطین معرفی شد. بعد ازآن شورای جامعه ملل در ۲۴ ژوئیه ۱۹۲۲ قیمومیت انگلستان را به تصویب رساند و از سپتامبر ۱۹۲۳ به مرحله اجرا در آمد. اما سلطه واقعی انگلستان بر فلسطین با انتشار اعلامیه بالفور در سال ۱۹۱۷ و با ورود نیروهای انگلستان به بیت المقدس درهمان سال آغاز شد و حدود سی سال قیمومت بریتانیا بر فلسطین به طول انجامید. که مرحله نخست آن از ۱۹۱۸ تا ۱۹۲۹ به طول انجامید. در این ده سال نظام قیمومت، اوضاع فلسطین را تحت کنترل خود داشت و طی آن حادثه مهمی که سیاست انگلستان در فلسطین را با خطر روبر کند، رخ نداد. از آنجایی که هدف حکومت قیموت بریتانیا درفلسطین فراهم کردن زمینه اجرای اعلامیه بالفور و تبدیل فلسطین به اسرائیل بود. حکومت قیمومت در طول این مدت برای رسیدن به هدف مذکور ، پنج سیاست عمده را درپیش گرفت:

  • تشویق مهاجرت یهودیان به فلسطین.
  • تسهیل فروش زمینهای اعراب به یهودیان.
  • ایجاد سازمانهای اجتماعی و اقتصادی یهودیان در فلسطین و جلوگیری از تشکل اعراب در برابر این سازمانها.
  • آموزش نظامی یهودیان توسط افسران انگلیسی.
  • تشویق سرمایه گذاری به نفع صهیونیستها در فلسطین ازسوی سرمایه داران آمریکایی و انگلیسی.

لوید جرج، نخست وزیر وقت انگلستان پس از صدور اعلامیه بالفور اعلام کرد که یهودیان باید در فلسطین به اکثریت برسند تا بتوانند یک جامعه مشترک المنافع یهود تشکیل دهند. بدین خاطر مهاجرت های زیادی و هرنوع تلاش برای به حداکثر رساندن جمعیت یهود ازسوی مقامات قیمومت تشویق می شد. تشویق مهاجرت یهود و تسهیل آن ازسوی انگلستان حتی درطول سالهای جنگ اول نیز جریان داشت.

درفاصله های ۱۹۰۵ تا ۱۹۱۴ تعداد یهودیان فلسطین به چند هزار بیشتر نمی رسید. از زمان جنگ تا پایان آن ۵۹  آبادی یهودی نشین با حدود ۲۰ هزار جمعیت در فلسطین ایجاد شد، درفاصله سالهای ۱۹۱۹تا ۱۹۲۳ تعداد یهودیان به ۳۵۰۰۰ و از ۱۹۲۴تا ۱۹۳۱ به بیش از ۱۸۰۰۰۰ بالغ شد. این تعداد در دوره دوم وسوم قیمومت گسترش روز افزون به خود گرفت. در فاصله سالهای ۱۹۳۲تا ۱۹۳۸م. تعداد ۲۱۷۰۰۰ یهودی صهیونیست که بیشتر از لهستان و اروپای مرکزی بودند به فلسطین کوچانده شدند. تا قبل ازجنگ جهانی دوم تعداد یهودیان به ۲۵۰۰۰۰رسید. درجریان جنگ دوم جمعیت صهیونیستها به ۶۰۰۰۰۰ نفر افزایش یافت.

در طول سالهای دوره نخست قیمومت، سازمانهای سیاسی – اجتماعی یهود در فلسطین با حمایت کامل بریتانیا قوام گرفتند. نه تنها سازمان جهانی صهیونیست به عنوان نماینده آژانس یهود به رسمیت شناخته شد بلکه درراه تشکیل مؤسسات آموزشی مخصوص یهودیان و نیز نهادهای مالی وسرمایه گذاری تسهیلاتی نیز به عمل آمد. انگلستان با کمک سرمایه داران خارجی به ویژه صهیونیستها نقش عمده ای در تضعیف و نابودی صنایع عرب و صنایع سنتی فلسطین داشت.آنها به تدریج در طول سالهای قیمومت نسبت به نابودی صنایع و حرفه های عرب وتقویت صنایع یهود و بیگانه در فلسطین اقدام کردند.

مسلح شدن صیهونیستها عملا درطی سالهای جنگ آغاز شد، اما در دوران قیمومت آموزش رسمی صهیونیستها درمراکز نظامی بریتانیا آغاز شده بود.درسال ۱۹۱۸ هاگانا[۳] با حمایت کامل بریتانیا تأسیس شد و به صورت بازوی نظامی سازمان جهانی صهیونیسم، ازمستعمره های یهودی در برابر مقاومت ساکنان اصلی فلسطین یعنی اعراب دفاع می کرد. در پایان دومین دوره قیمومت یعنی در ۱۹۳۹پالماخ متشکل از ۳۰۰۰۰ نیروی جنگی تآسیس شد. بعلاوه بریتانیا دربرابر تشکیل گروههای تروریستی رژیم صهیونیستی هیچگونه مخالفتی ازخود نشان نمی داد که هیچ، با آنها همکاری و همراهی نیز می کردند.

این درحالی بود که با هر گونه گروه کوچک ملسح عرب با شدت و خشونت رفتار می کرد. قدرت گروههای مسلح صهیونیست به حدی رسیده بود که” کمیسیون سلطنتی بریتانیا در اواسط دهه ۱۹۳۰ جامعه مستعمره نشین صهیونیستی را دولتی دردولت قیمومت توصیف کرد”.

یکی از اقدامات عمده که انگلستان در دوره قیمومت انجام داد، تضعیف بنیه اقتصادی و مالی اعراب فلسطینی و به کنترل در آوردن اقتصاد فلسطین در راستای اهداف خود وتقویت بینه اقتصادی صهیونیستها در فلسطین بود. درسالهای حکومت قیمومت بسیاری ازسرمایه داران یهودی، انگلیسی و آمریکایی برای مهاجرت به فلسطین تشویق شدند، ورود تکنولوژی صنعتی امریکا وانگلستان برای حمایت از رژیم صهیونیستی به فلسطین، صنایع و کشاورزی صهیوینستها را متحول کرد.

با تشویق بریتانیا از سال ۱۹۱۹ تا ۱۹۳۶ بیش از ۴۰۰۰۰۰۰۰ دلار در فلسطین سرمایه گذاری شد. بانک انگلیس- فلسطین درطول سالهای قیمومت به بانک رسمی صیهونیستها تبدیل شده بود. درسال ۱۹۳۶ تعداد ۵۶۰۲ کارخانه گوناگون متعلق به یهودیان درفلسطین به فعالیت مشغول بود که ۹/۱۰(نه دهم)کل کارخانه های کوچک و بزرگ کشور بود.تعداد نیروهایی که دراستخدام صنایع صهیونیستی بودند از ۴۷۵۰ در سال ۲۲-۱۹۲۱ به ۱۰۹۶۸ در سال ۱۹۲۹ و سپس به ۲۸۶۱۶ افزایش یافت.

یکی از اهداف گسترش روز افزون صنایع مذکور، افزایش توان اقتصادی یهودیان در فلسطین و در نهایت قبول مهاجران بیشتربرای مشغول شدن به کار در این کارخانه ها بود. ضمنا صهیونیست ها با دادن کار به اعراب درمؤسسات خود به شدت مخالف بودند. علاوه براین از همان آغاز اشغال فلسطین، مقامات انگلیسی طرفدار صهیونیسم به پستهای مهم اداری و سیاسی درفلسطین گماشته شدند. دولت انگلستان اندکی بعد ازاشغال فلسطین «اداره سرزمین اشغال شده دشمن» را تأسیس کرد و درآن افسران وشخصیتها و نیز بازرگان صهیونیستی را استخدام نمود. اساساً ایجاد کشور اسرائیل از برنامه های اصلی انگلستان در خاورمیانه بود.

روسای این نهادها نیز همگی طرفدار صهیونیسم بودند. بوین در ۲۶ فوریه ۱۹۴۷ در مجلس عوام اعلام کرد که نظام قیمومت قادر به حل مسئله فلسطین نیست، زیرا یهودیان تقاضای پذیرش میلیونها مهاجر دارند. بدین خاطر انگلستان ادعا کرد که در حل مسئله به بن بست رسیده ودولت تصمیم گرفت که کل قضیه را به سازمان ملل متحد ارجاع دهد. سرانجام در فوریه ۱۹۴۷م. دولت انگلستان اعلام کرد که نیروهایش را از خاک فلسطین خارج خواهد کرد ومسئولیت آینده این کشور را به سازمان ملل خواهد گذاشت.

در این رابطه مذاکراتی درسطح بین المللی شروع شد، در۲۹ نوامبر۱۹۴۷م. سازمان ملل قطعنامه ۱۸۱ «موسوم به قطعنامه تقسیم فلسطین» را با ۳۳رای موافق در

برابر ۱۳رای مخالف ویک رای غایب و۱۰ رای ممتنع درمجمع عمومی سازمان ملل متحد به تصویب رساند. مطابق این قطعنامه سرزمین فلسطین به دوکشور عبری وعرب تقسیم می شد و۵۵درصد اراضی آن به اسرائیل تعلق گرفت ومقرر شد شهر بیت المقدس به صورت بین المللی اداره شود. و انگلستان اعلام داشت که نیروهایش را در۱۵ مه ۱۹۴۸ ازفلسطین تخلیه خواهد کرد. سرانجام در۱۴ مه ۱۹۴۸م. کمیسرعالی انگلستان ازفلسطین خارج شد وتخلیه نیروهای انگلستان آغاز گردید و در همان روز، بن گورین درتل آویو تشکیل دولت اسرائیل را اعلام کرد.

جنگ های دولت های عربی  با رژیم صهیونیستی :

کشورهای عربی و در رأس آنها سوریه و مصر به طور رسمی ۴ بار در سالهای ۱۹۴۸، ۱۹۵۶، ۱۹۶۷ و ۱۹۷۳ با اسرائیل وارد جنگ شدند و جز در یک مورد که موفقیت جزئی داشتند در بقیه موارد شکست خوردند.

  • جنگ ۱۹۴۸ :

در سال ۱۹۴۸ قیومیت بریتانیا بر فلسطین در روز ۱۴ مه پایان یافت و در همان روز رژیم صهیونیستی رسماً اعلام موجودیت کرد. اولین جنگ اسرائیل علیه کشورهای عربی منطقه به سال ۱۹۴۸ بازمی‌گردد که اعراب به آن “نکبه” ‌می‌گویند که در ژوئن این سال پس از تلاش چریک‌های فلسطینی برای اخراج صهیونیست‌ها صورت گرفت ولی به شکست انجامید.در این دوره نزدیک به هشتصد هزار فلسطینی از سرزمین ابا واجدادی خود آواره شدند وبه علت ارعاب شدید وکشتار به کشورهای اطراف آواره شدند.

  • جنگ ۱۹۵۶ (کانال سوئز)

پس از روی کار آمدن جمال عبدالناصر و اعلام ملی شدن کانال سوئز و بستن آن توسط دولت مصر در سال ۱۹۵۶ میلادی، رژیم صهیونیستی که مدعی بود حق عبور بی ضرر آن به آبهای آزاد خدشه دار شده، برای باز گشایی کانال سوئز اقدام نمود.

دومین جنگ در سال ۱۹۵۶ پس از آن روی داد که مصر کانال سوئز را ملی اعلام کرد و زمانی که فرانسه و انگلیس به عنوان دو استعمارگر به مصر حمله کردند، اسرائیل به سرعت خود را برای جنگ با مصری‌ها آماده کرد و به نیروهای مهاجم پیوست مجمع عمومی سازمان ملل ضمن اینکه این تهاجم یک جانبه به مصر را محکوم کرد و خواهان آتش بس فوری شد، اگر چه انگلیس و فرانسه آن را وتو کردند اما نهایتاً کانال سوئز برای مصر ملی اعلام شد.

  • جنگ ۱۹۶۷

سومین جنگ در ۱۹۶۷ روی داد که به جنگ ۶ روزه مشهور است که در آن اعراب به رهبری جمال عبدالناصر وارد جنگ با اسرائیل شوند. ولی این حمله نیز شکست تبدیل شد به طوری که کرانه باختری رود اردن، نوار غزه، صحرای سینا و ارتفاعات جولان توسط اسرائیل اشغال شد. در پایان جنگ اراضی تحت اداره اسرائیل به بیش از ۳ برابر افزایش پیدا کرد. با این جنگ حدود ۱ میلیون نفردیگر از اعراب مناطق اشغال شده توسط اسرائیل آواره شدند و دولت اسرائیل با تسلط بر بلندی‌های جولان سوریه به ۵۵ کیلومتری دمشق نزدیک شد. قطعنامه ۲۴۲ شورای امنیت در پایان جنگ، اسرائیل را ملزم به تخلیه این مناطق اشغال شده توسط اسرائیل کرد، اما این قطعنامه تاکنون به مرحله اجرا درنیامده ‌است.

  • جنگ ۱۹۷۳

چهارمین جنگ،‌ در ۱۹۷۳ روی داد که به جنگ یوم کیپور[۴] ۱۹۷۳ ، اکتبر و جنگ رمضان نیز معروف شده است. این جنگ از ششم تا بیست‌وپنجم اکتبر ۱۹۷۳ میان دولتهای عربی و رژیم صهیونیستی اتفاق افتاد. پس از شکست‌های پیاپی و خدشه دار شدن غرور ملی آنها توسط ارتش اسرائیل، در یک اقدام نسبتاً هماهنگ تصمیم به جبران شکست‌های قبلی گرفتند و در یک عملیات در سال ۱۹۷۳ اقدام به حمله به استحکامات خط بارلو واقع در کانال سوئز و ارتفاعات جولان کردند. مناطقی که شش سال قبل در جنگ شش‌روزه به تصرف اسرائیل درآمده بود.

این جنگ موضع‌گیری‌های بین‌المللی گسترده‌ای را برانگیخت و در جریان آن ایالات متحده و اتحاد جماهیر شوروی دو ابرقدرت وقت با ارسال گسترده تجهیزات نظامی و تدارکاتی به حمایت از متحدین خود پرداختند. جنگ با حمله‌ از سوی نیروهای مصری آغاز شد که از کانال سوئز گذر کرده و بدون برخورد با مقاومت جدی در صحرای سینا پیشروی کردند. اسرائیل پس از سه روز توانست با به تحرک درآوردن بیشتر نیروهای خود یورش مصری ها را دفع کرده و نبرد را به بن‌بست بکشاند. سوری‌ها نیز حمله خود را با حمله مصری ها همزمان کرده و در ابتدا نقاط حساسی را در جولان به تصرف خود درآوردند اما اسرائیل پس از سه روز توانست نیروهای سوری را به خط آتش‌بس قبل از جنگ بازگرداند و سپس در یک ضدحمله چهار روزه در عمق خاک سوریه پیشروی کند، به طوری‌که بعد از یک هفته حومه دمشق زیر آتش توپخانه اسراییل قرار گرفت. مصر که نگران شکست متحد اصلی خود بود تصمیم گرفت با تسخیر دو مسیر استراتژیک در عمق صحرای سینا موقعیت قوی‌تری به دست آورد. اما این حمله به سرعت دفع شده و سپس اسرائیلی‌ها در یک ضد حمله موفق شدند ارتباط نیروهای مصری در شمال و جنوب ساحل شرقی سوئز را قطع کرده و با گذر از سوئز به داخل خاک اصلی مصر وارد شوند. پس از آن اسرائیلی‌ها در دو مسیر، یکی از جنوب به سمت بندر سوئز و دیگری از غرب به سوی قاهره پیشروی آهسته‌ای داشتند که با نبردی سنگین و خونین و تلفات بسیار از طرفین همراه بود.

در روز ۲۲ اکتبر میانجی‌گری سازمان ملل برای آتش ‌بس ناکام ماند. هر یک از طرفین دیگری را به نقض آتش‌بس متهم می‌کرد. دو روز بعد اسرائیلی‌ها مواضع خود را به طرز قابل توجهی بهبود بخشیده و ارتش مصر در صحرای سینا و همینطور شهر سوئز در ساحل دریای سرخ را در محاصره کامل خود گرفتند. روز ۲۵ اکتبر ۱۹۷۳در حالی که ظاهراً اختلاف شوروی و آمریکا به اوج خود رسیده بود، سازمان ملل برای دومین بار درخواست آتش‌ بس کرد که با موافقت دو طرف به پایان جنگ منجر شد.

پس از این جنگ اعراب تا سال‌های متمادی وارد هیچ نبرد مسلحانه‌ای با اسرائیل نشدند و جوی از ناامیدی و خود کم بینی بر جامعه عربی حکمفرما شد، به طوری که اردن و مصر با دادن امتیازهای چون به رسمیت شناختن اسرائیل توانستند بخشی ناچیز از خاک خود را پس بگیرند تا سرانجام در سال ۲۰۰۶ باردیگر انقلابیون مسلمان عرب نه تحت عنوان ارتش مصر یا اردن که با عنوان نیروهای مقاومت اسلامی (حزب ا.. لبنان) وارد نبرد با اسرائیل شدند و افسانه شکست ناپذیری ارتش اسرائیل را با در هم شکستند.

جنگ های گروه های چریکی فلسطین و رژیم صهیونیستی:

نبرد الکرامه :

نبرد کرامه به درگیری میان نیروهای اسرائیلی با چریک‌های سازمان فتح و ارتش اردن در ۲۱ مارس ۱۹۶۸ در روستای کرامه اردن گفته می‌شود. نیروهای اسرائیلی با گذشتن از رود اردن با هدف از بین بردن گروه‌های مقاومت تازه تشکیل شده میان فلسطینیان آواره ساکن دره اردن وارد روستای کرامه شدند، در جنگ تن به تن میان ۳۵۰ تا ۴۰۰ چریک فلسطینی و نیروهای اسرائیلی حدود ۳۰ سرباز اسرائیلی، ۱۰۰ تا ۲۰۰ چریک عضو فتح و ۴۰ تا ۸۴ سرباز اردنی کشته شدند و درگیری با عقب‌نشینی سریع نیروهای اسرائیلی خاتمه یافت. با اینکه شمار تلفات عرب‌ها بسیار بیشتر بود اما با توجه به عقب‌نشینی سریع اسرائیل، از آن نبرد در جهان عرب به عنوان یک پیروزی یاد می‌شود که پس از شکست سنگین اعراب در جنگ شش روزه ارزشی مضاعف ‌یافته و اعتباری را به جنبش فتح بخشید.

با وجود تلفات بیشتر اعراب، سازمان آزادی بخش فلسطین که جنبش فتح بزرگترین و مهمترین گروه عضو آن بود خود را فاتح نبرد کرامه معرفی می کرد.

تهاجم اسراییل به لبنان، ۱۹۷۸:

نیروهای اسراییل در پی حمله چریکهای فلسطینی به اسراییل، در ماه مارس سال ۱۹۷۸ به جنوب لبنان حمله کردند. شورای امنیت از اسراییل خواست نیروهایش را از خاک لبنان خارج کند و به درخواست لبنان، نیروی موقت سازمان ملل در لبنان[۵] که وظیفه آن تأیید عقب‌نشینی نیروهای اسراییل، اعاده صلح و امنیت و کمک به حکومت لبنان برای تثبیت مجدد حاکمیت خود بر جنوب کشور بود.

اما جنوب لبنان به دلیل تبادل مرتب آتش میان شبه‌نظامیان مسیحی و نیروهای اسراییلی از یک‌سو و اعضای مسلح ساف و جنبش ملی لبنان از سوی دیگر، بی‌ثبات و شکننده باقی ماند. تلاشهای سازمان ملل و ایالات‌متحده منجر به یک آتش‌بس دو فاکتو در ژوییه ۱۹۸۱ شد و این منطقه تا مه ۱۹۸۲ تقریباً آرام باقی ماند. اما بعدها در اسرائیل به بهانه حمله به دیپلماتهای اسراییلی در لندن و پاریس، مواضع ساف در لبنان را هدف حملات هوایی قرار داد. لذا بار دیگر درگیری میان نیروهای ساف و اسراییل آغاز شد. شورای امنیت سازمان ملل در پنجم ژوئن ۱۹۸۲ طی قطعنامه ۵۰۸ خواستار توقف سریع هر نوع فعالیت نظامی در لبنان و در امتداد مرز اسراییل و لبنان شد.

ساف بر تعهد خود مبنی بر توقف تمام عملیات نظامی در سراسر مرز دوباره تأکید کرد و اسراییل به دبیرکل اطلاع داد قطعنامه شورای امنیت را به کابینه اسراییل خواهد برد. فردای آن روز، در۶ ژوئن، نیروهای اسراییلی به لبنان حمله کردند. مواضع یونیفل در جنوب لبنان را پشت سرگذاشته شد. شورای امنیت در قطعنامه (۱۹۸۲) ۵۰۹ درخواست خود مبنی بر آتش‌بس را مجدداً تکرار و خواستار عقب‌نشینی بی‌قید و شرط و بی‌درنگ نیروهای نظامی اسراییل شد. نیروهای اسراییلی در نهایت به اطراف بیروت رسیدند و این شهر را محاصره نمودند. شورای امنیت با ادامه جلسات خود در ژوئن، ژوییه و اوت سال ۱۹۸۲ خواستار آن شد اسراییل به محاصره بیروت پایان دهد تا شهروندان بتوانند احتیاجات ضروری خود را دریافت کنند. شورای امنیت مجوز استقرار ناظران نظامی سازمان ملل، معروف به گروه ناظر بیروت را به منظور نظارت بر اوضاع بیروت و اطراف آن صادر کرد.

هنگامی که غرب بیروت در محاصره نیروهای اسراییلی بود، در ماه اوت، فرانسه، ایتالیا و ایالات‌متحده به تقاضای حکومت لبنان یک نیروی چند ملیتی را به منظور کمک به خروج منظم و امن افراد نظامی فلسطینی از لبنان، به این کشور اعزام کردند. تخلیه نیروهای فلسطینی از حوزه بیروت در یکم سپتامبر ۱۹۸۲ تمام شد و نیروهای چند ملیتی طی دو هفته از آنجا عقب‌نشینی کردند. با ترور رییس‌جمهور لبنان، بشیر جمیل در ۱۴ سپتامبر ۱۹۸۲، تنش به شدت افزایش یافت. روز بعد، واحدهای نیروهای اسراییلی به سمت غرب بیروت حرکت کردند. نیروهای شبه‌نظامی مسیحی لبنانی که همراه نیروهای اسراییلی وارد غرب بیروت شده بودند، در ۱۷ سپتامبر، صدها غیرنظامی فلسطینی از جمله زنان و کودکان را در اردوگاه پناهندگان صبرا و شتیلا قتل عام کردند. شورای امنیت، قتل‌عام جنایت‌کارانه غیرنظامیان فلسطینی در بیروت را محکوم کرد و حکومت لبنان خواستار بازگشت نیروهای چند ملیتی شد.

چالش رژیم صهیونیستی  با گروههای مقاومت :

شکست های متعدد در جنگ ها احساس شکست ناپذیربودن اسرائیل را تقویت و سبب پایین آمدن روحیه کشورهای عربی و گروه های مختلف مبارز فلسطینی شد که در راس آنها سازمان آزادی بخش فلسطین به ریاست یاسر عرفات قرار داشت. این گروه ها عمدتا دارای ایدئولوژی های ناسیونالیستی، سکولاریستی و با رگه هایی از سوسیالیسم بودند که همین مساله نیز باعث وابستگی آنها به قدرتهای غربی و شرقی شده و به مرور باعث دگوگونی در روند جریانات مبارزه شد، که سرانجام آن نیز تسلیم شدن در برابر غرب و نشستن پای میز مذاکرات بود.

اما با پیروزی انقلاب اسلامی ایران و در شرایطی که مقدمات مذاکره های سازش فراهم شده بود ملت فلسطین که بار دیگر بارقه های امید را در درون خود حس کرد این بار نه با ایدئولوژی های مادی گرایانه بلکه با محوریت اسلام به مبارزه ای بی امان با رژیم صهیونیستی رفته و پرچم مبارزه این بار بر دوش کسانی قرار گرفت که اسلام را مبنای عمل خویش قرار می دادند. زنده شدن آرمان فلسطین و تغییر محوریت مبارزه از ایدئولوژی های مادی عمدتا چپ گرا به سمت ایدئولوژی اسلامی یکی از مهمترین مسائلی بود که با الهام از  انقلاب اسلامی مطرح می شود. آرمان فلسطین مجددا زنده    می شود چرا که امام خمینی(ره) به عنوان رهبر کبیر انقلاب اسلامی یکی از مهمترین اهداف خود را در مسیر مبارزه، توجه به مساله فلسطین عنوان می کردند.

امام در سخنرانی های خود چه قبل و چه بعد از انقلاب اسلامی همواره بر مساله فلسطین به عنوان یکی از مسائل اساسی و کلیدی مورد توجه انقلابیون مسلمان تاکید می کردند و پس از پیروزی انقلاب اسلامی نیز در زنده شدن روح مبارزه و مقاومت در ملت فلسطین نقش اساسی داشتند.

از جمله جریان های مبارزی که در سالهای پس از پیروزی انقلاب اسلامی در سرزمین اشغالی فلسطین به حرکت در آمدند می توان به جنبش جهاد اسلامی فلسطین و حرکت مقاومت اسلامی فلسطین موسوم به حماس اشاره نمود. جنبش جهاد اسلامی فلسطین، حرکتی اسلامی است که در اوایل دهه۸۰ میلادی در فلسطین اشغالی شکل گرفت. پیش از آن، اندیشه فکری و سیاسی جنبش در اواسط دهه ۷۰ در میان دانشجویان فلسطینی مقیم مصر، مطرح شده بود و بحثهایی پیرامون مسائل روش‌شناسی در ارتباط با درک اسلام و واقعیتهای جهان و نحوه نگرش به تاریخ و فهم آن و خصوصاً تاریخ اسلام مورد بررسی قرار گرفته بود. بسیاری از صاحبنظران و پژوهشگران، پیرامون پدیده جنبشهای اسلامی معاصر و حرکتهای آزادیبخش مسلمانان، معتقدند که انقلاب اسلامی ایران یکی از عوامل مهم و تأثیر گذار در پیشبرد روند بیداری و آگاهی مسلمانان و ازدیاد فعالیتهای مؤثر در جوامع عربی و اسلامی بوده است. جنبش جهاد اسلامی هم از این قاعده مستثنی نبوده و از انقلاب ایران تأثیر پذیرفته است. اما علاوه بر این، جنبش جهاد، در مراحل شکل‌گیری و پیدایش خود، تفاوت چشمگیری با دیگر نهضتهای موجود داشته است.

چرا که این جنبش به رهبری شهید دکتر فتحی شقاقی، مراحل رو به رو شدن نهضت و انقلاب اسلامی ایران به رهبری امام خمینی(ره) با رژیم شاه را به دقت زیر نظر داشته و تغییر و تحولاتی را که از ابتدا تا پیروزی انقلاب رخ داد، پیگیری نموده بود.

جنبش حماس نیز که ابتدا براساس فعالیت فرهنگی اجتماعی تأسیس شد، پس از چند سال، اقدامات نظامی را جهت دستیابی به اهداف خود، ضروری دانست، دیدگاه های حماس نسبت به رژیم صهیونستی، مسئله فلسطین و اهمیت و جایگاه والای آن در جهان اسلام و هم چنین اهداف و آرمانهای این گروه با دیدگاه ها و اهداف و آرمانهای جمهوری اسلامی ایران در مسایل ذکر شده، نزدیک است و از سوی دیگر، حماس نیز در سطح حزب الله و جهاد اسلامی از حمایت های سیاسی، و معنوی ایران برخودار می شود. بنابراین، انقلاب اسلامی به اندازه کافی توانسته است از طریق حماس در معادلات منطقه ای مشارکت و تأثیر داشته باشد.

حماس نیز مانند جهاد اسلامی فلسطین معتقد است، رژیم صهیونیستی، رژیم غاصب، غیرقانونی، نژادپرست، توسعه طلب و غیرقابل مذاکره بوده و با هر گونه اقدام و سیاستی که باعث تثبیت وجودی و امنیت این رژیم گردد، باید مخالفت کرد. در نتیجه، استقرار صلح آمریکایی را که طی آن جهان اسلام و اعراب بازنده اصلی و آمریکا برنده این میدان خواهد بود مردود دانسته و با اقدامات سیاسی، اجتماعی، تبلیغاتی و نظامی توانسته است بر روند سازش، تاثیر بازدارندگی داشته باشد. حماس با استفاده از نیروهای بالقوه و بالفعل و نفوذ فوق العاده مردمی خود، با ایجاد تشکیلات وسیع، گسترده و مقتدری در داخل سرزمین اشغالی فلسطین و خارج از آن، توانسته است نقش فوق العاده ای را در مقابله با زیاده خواهی های صهیونیست ها و دفاع از ملت مظلوم فلسطین ایفا کند.

بلافاصله پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران، نخستین مرکز جهاد اسلامی فلسطین درنوار غزه فعال شد. به این ترتیب، پس از دهه های ۵۰ و ۶۰ و ۷۰ مجدداً مساله فلسطین به مرکزیت دنیای اسلام منتقل شد و با پشتوانه جدید به مقابله با اسراییل رفت. از این به بعد اصول جهاد، شهادت و فداکاری در راه هدف به عنوان اصول اساسی جهاد اسلامی فلسطین مطرح شد.

“احمد صدیق”  یکی از سخنگویان جهاد اسلامی در مقاله ای نوشته است:پیروزی اعتقادات اسلامی در ایران مبارزه علیه اسراییل است. “شیخ اسعدتمیمی” یکی از رهبران فلسطین نیز می گوید: تا زمان انقلاب اسلامی ایران، اسلام از عرصه نبرد غایب بود، انقلاب اسلامی ایران این واقعیت را که اسلام راه حل و جهاد وسیله اصلی است، به سرزمین فلسطین منتقل کرد.

در این میان جهاد اسلامی فلسطین نیز اعلام کرد: مسئله فلسطین یک مسئله اسلامی است نه یک مسئله ملی که تنها مربوط به فلسطینیان باشد یا یک مسئله عربی که فقط به اعراب مربوط باشد. فلسطین مسئله جهان اسلام است.

به این ترتیب طرفداران اندیشه امام خمینی (ره) جذابترین گروه برای ساکنان نواره غزه و ساحل غربی شدند. در حقیقت، عملیات فراگیر نیروهای جهاد اسلامی فلسطین در برانگیختن قیام فلسطینیان نشانگر رشد و نفوذ معنوی و سیاسی انقلاب اسلامی در جامعه فلسطینی است. به گفته “شیخ عبدالله شامی” یک چهره برجسته اصولگرای فلسطین، پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، اثر عظیمی مردم فلسطین داشت. پس از آن، مردم فلسطین دریافتند که برای آزادی فلسطین به قرآن و جهاد نیاز دارند. این نخست در حرکت گروه های جهادی فلسطینی کاملاً تحقق یافت که بذر چنین اندیشه ای را در عرصه فلسطین افشاند

آغاز مقاومت فلسطین ، انتفاضه اول :

انتفاضه واژه ای برگرفته شده از کلمه ی” نفض”به معنی لبریز شدن است که از سال ۱۹۸۷ (۱۳۶۶ ه.ش) وارد واژگان انقلابی، سیاسی مصطلح روزمره شده است. انتفاضه از لحاظ معنای سیاسی، معنی قیام علیه رخوت و روکود ومرحله ی قبل از انقلاب است. نخستین انتفاضه که بعداً به ” انتفاضه سنگ” مشهور شد، در چهلمین سال تأسیس رژیم صهیونیستی  درسرزمینهای اشغالی به وقوع پیوست وباعث گردید تا برای اولین بارمردم فلسطین در موضع تهاجمی و رژیم صهیونیستی در موضع تدافعی قرار گیرد.

مرحله ای که با سلسله تحرکاتی خودجوش در مقابله با اقدامات نظامی رژیم صهیونیستی توسط جوانان، نوجوانان و زنان فلسطینی با پرتاب سنگ و کوکتل مولوتف شروع شد و آغازگر حرکتی بود که به انتفاضه شهرت یافت.تا پیش از انتفاضه اول مبارزات فلسطینی ها عمدتاً در قالب سازمان های مختلف سیاسی چپ و غیر مذهبی انجام می شد که همگی از تاکتیک واحدی استفاده می کردند و آن عبارت بود از قرار دادن مرکز ثــقل مبارزات در خارج از سرزمین های اشغالی و در اراضی مجاور اسراییل که غالباً تحت تأثیر و نفوذ دیدگاه های حاکمان سیاسی آن کشور قرار می گرفت. انتفاضه دقیقاً تجلی الهامی بود که مردم فلسطین از روش های انقلاب اسلامی در ایران گرفته بودند.

شاید بتوان یکی از علل پیدایش انتفاضه را تحقیر فلسطینیان به عنوان شهروندان درجه دوم درسرزمین های اشغالی به حساب آورد. مهاجرت بیش از حد یهودیان سراسر جهان به سرزمینهای اشغالی و تلاش صهیونیست ها برای تغییر بافت جمعیتی این سرزمین به نفع یهودیان وسلب امتیازات و امکانات از فلسطینیها موجب می شد که فلسطینی ها ستم مضاعفی را بر خود احساس کنند. ولی دلیل اصلی الهام از انقلاب اسلامی ایران و امیدی بود که رهبری امام خمینی برای فلسطینی ها به وجود آورده بود.

انتفاضه یا قیام مردم فلسطین در شرایطی آغاز شد که افراد درگیر مسئله فلسطین معتقد بودند که تنها راه پیشروی فلسطینیان، تسلیم و سازش است و اوج این عقب نشینی در برابر اسرائیل را می توان در کنفرانس امان دید که سران کشورهای عرب با پشت پا زدن به انگیزه و هدف اصلی تشکیل اتحادیه عرب، به مسئله فلسطین به عنوان یک مسئله درجه دوم نگریستند. در این اجلاس نمایندگی فلسطین و وکالت آنها یکسره به اردن تفویض شد. اعراب در این اجلاس با نادیده گرفتن حقوق سیاسی فلسطینیان در تعیین نماینده و قیّم برای آنان به یک عقب نشینی بزرگ مبادرت کرده و مسئله فلسطین را همانگونه که صهیونیست ها و امریکایی ها تفسیر می کنند مشکلی بین فلسطین واسرائیل تلقی کردند.

انتفاضه توانست چند محور اساسی را در تحولات فلسطین ایجاد کند، از جمله اینکه میدان مبارزه با اشغالگران را پس از سالها بار دیگر به داخل سرزمینهای اشغالی هدایت کرد و این درحالی بود که تعیین سرنوشت مردم فلسطین در مذاکرات دیپلماتیک پشت درهای بسته توسط دیپلمات های عربی و غربی خارج از اراضی اشغالی رقم می خورد.

انتفاضه سبب گشت فلسطینی دیگر حکم طرف مغلوب را نداشته باشد، بلکه در بسیاری از مقاطع شرایط خاصی را به دشمن خود تحمیل کرده است ومهمتر اینکه انتفاضه سبب گشت که صهیونیستها در موضع دفاعی قرار بگیرند و برای خاموش کردن انتفاضه با بعضی از رهبران سازمان آزادیبخش فلسطین تبانی کنند. در واقع یکی از علل پیشرفت اولیه روند سازش در خاورمیانه و امضاء توافق اولیه بین ساف و اسراییل، خطرات انتفاضه و گسترش قیام فلسطینی های مناطق اشغالی بود.

به هر حال اگر چه قیام عمومی در مناطق اشغالی از ۱۹۸۷ تا ۱۹۹۳ (تشکیل حکومت خودگردان فلسطین) استمرار داشت و پس از آن از شدت قیام عمومی تا حدودی کاسته شد اما انتفاضه ملت فلسطین هیچگاه خاموش نشد و بدنبال آن بارها و بارها در مناطق اشغالی اعتصاب ، شورش و تظاهرات جهت مقابله با صهیونیست ها رخ داد و گروههای مقاومتی مثل جهاد اسلامی، حماس و …ضمن دعوت مردم به ادامه انتفاضه، با عملیات مختلف علیه صهیونیستها همچنان خط مقاومت را به عنوان تنها گزینه برای آزادی سرزمینهای اشغالی فلسطین می دانند.

جلوگیری از گسترش مقاومت (پیمان اسلو ۱۹۹۳ ):

با شروع انتفاضه اول فلسطینیان در پاییز سال ۱۹۸۷ آمریکا به تکاپو افتاد تا با توسل به راه حل به اصطلاح دیپلماسی قیام مردم فلسطینیان را که اسرائیل را به وحشت انداخته بود  فرو بنشاند.یکی از تدابیر واشنگتن به راه انداختن کنفرانس سازش مادرید بود.کنفرانس مادرید به میزبانی اسپانیا و با حمایت ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی برگزار شد. این کنفرانس برای بررسی و در صورت امکان خاموش کردن آتش انتفاضه اول فلسطین منعقد شد قیامی که وارد چهارمین سال خود شده بود،کنفرانس مادرید از ۳۰ اکتبر ۱۹۹۱ آغاز شد و سه روز ادامه داشت. این کنفرانس در زمره اولین تلاش‌های بین المللی برای به جریان انداختن روند به اصطلاح صلح خاورمیانه بود.

در این کنفرانس رژیم صهیونیستی، سازمان آزادی‌بخش فلسطین و همچنین کشورهای عربی از جمله مصر ، لبنان و اردن حضور داشتند. این کنفرانس آخرین کنفرانسی بود که با حمایت همزمان ایالات متحده آمریکا و اتحاد جماهیر شوروی برگزار شد، اتحاد جماهیر شوروی در دسامبر همان سال فروپاشید. طرح این کنفرانس را پس از جنگ ۱۹۹۱ خلیج فارس، بوش پدر ، رئیس جمهور آمریکا و جیمز بیکر ، وزیر امور خارجه این کشور ریختند و با همکاری اتحاد جماهیر شوروی دعوت‌نامه‌هایی را برای ۳۰ اکتبر ۱۹۹۱ به اسرائیل ، سوریه ، لبنان ، اردن و ساف فرستادند.

اولین مذاکرات عمومی میان اسرائیل و همسایگانش بر سر امکان امضای معاهدات صلح صورت گرفت.که البته در مورد فلسطین برای آن یک روند دو مرحله‌ای تعریف شده بود. که یک مرحله آن تشکیل دولت خودگردان موقت فلسطین بود که بعدها در پیمان اسلو لحاظ شد. دولت خودگردانی که پیگیر روند مذاکرات صلح باشد.روند کند مذاکرات مادرید با چند سری مذاکره مخفیانه بین مذاکره کنندگان فلسطینی  و رژیم صهیونیستی به میزبانی نروژ سرعت گرفت. مذاکرات منتهی به پیمان اسلو ، نتیجه کنفرانس مادرید بود.

این مذاکرات به صورت سری در اسلو ، واقع در نروژ انجام شد و در ۲۰ آگوست ۱۹۹۳ به پایان رسید. پس از آن در یک مراسم رسمی در واشنگتن دی سی در ۱۳ سپتامبر ۱۹۹۳ با حضور یاسر عرفات ، رئیس وقت ساف، اسحاق رابین، نخست‌وزیر وقت اسرائیل و بیل کلینتون، رئیس جمهور وقت آمریکا امضا شد. سند این پیمان همچنین توسط محمود عباس از سوی ساف، شیمون پرز از سوی اسرائیل ، وارن کریستوفر ، وزیر امور خارجه وقت آمریکا و آندره کوزیرف از جانب روسیه امضا شده است.

پیمان اسلو زمینه ایجاد دولت خودگردان فلسطین را با وظیفه‌ی کنترل مناطق تحت سیطره‌اش و پیگیری روند مذاکرات، فراهم کرد. در این پیمان عقب‌نشینی نیروهای واکنش سریع اسرائیل از بخش‌هایی از غزه و کرانه باختری دیده شده بود که البته اسرائیل به آن عمل نکرد. این پیمان قرار بود طی پنج سال نهایی شود. موضوعاتی که قرار بود در پیمان نهایی درباره آن تصمیم‌گیری شده باشد قدس، آوارگان فلسطینی ، مهاجران اسرائیلی ، امنیت ، مرزها و… بود. این پیمان نتیجه‌ای جز پذیرش رژیم صهیونیستی و نادیده گرفتن اشغال فلسطین از سوی ساف و مطرح شدن گزینه مذاکرات در مقابل گزینه مقاومت نداشته است. مطابق این پیمان عملاً امروز ساف نقش پلیس اسرائیل در کرانه باختری در مقابل مردم مبارز فلسطینی ایجاد می کند.

بعد از عقب نشینی اسراییل از سرزمین های جنوب لبنان در سال ۲۰۰۰ انتفاضه الاقصی در کرانه باختری وغزه اغاز گردید.در این دوره از قیام مردم فلسطین صدها عملیات شهادت طلبانه انجام گرفت وبیش از ۱۱۰۰ صهیونیست به قتل رسید.این قیام در فرایند مبارزات مردم فلسطین اهمیت فراوانی دارد ومیزان اسیب پذیری اسراییل را اشکار ساخت. رژیم صهیونیستی پس از این قیام ملیاردها دلار هزینه کرد ودیوار حایل را دور کرانه باختری ایجاد کرد.این قیام تا سال ۲۰۰۵ ادامه یافت ومنجر به عقب نشینی رژیم صهیونیستی از نوار غزه شد که این عقب نشینی از بخشی از فلسطین امیدواری جدیدی در مبارزات این ملت پدید اورد.

.

جمع بندی :

رژیم جعلی صهیونیستی بیش از ۶۵ سال است که برای ایجاد یک پادگان نظامی مدرن برای تحقق منافع غرب درسرزمین فلسطین با کمک استعمارگران غربی بوجود آمده است. مدل این رژیم جعلی استعمار اسکانی است در این الگو مهاجرت یهودیان به فلسطین اشغالی یک ضرورت برای جایگزینی جامعه فلسطینی موجود در این سرزمین مطرح شده است. هم‌چنین ایجاد نظام سیاسی قدرتمند و برتری نظامی بر محیط منطقه‌ای بخش دیگری از طرح‌های این رژیم اشغالگر است.

پیش از تاسیس رژیم صهیونیستی، سرزمین فلسطین با تبانی استعمار غرب توسط صهیونیست ها به اشغال درآمد و هویت تاریخی، دینی، فرهنگی و .. ملتش نادیده گرفته شد.

رژیم جعلی صهیونیستی در این راه از هر اهرم فشاری اعم از جنایت های ضد بشری و استفاده ازظرفیت های سازمان های بین المللی جهت تضعیف روحیه مقاومت در ملت فلسطین و به تسلیم کشاندنشان استفاده کرده است. علی رغم شکست دولت های عربی و گروه های چریکی فلسطینی در جنگ های متعدد با اسرائیل، پیروزی انقلاب اسلامی ایران معادله جدیدی را در عرصه رویارویی با صهیونیست ها را رقم زد.

انقلابیون فلسطینی نیز با الهام از انقلاب اسلامی ایران صفحه دیگری از مقاومت ضد صهیونیستی را گشودند. تشکیل      گروه های مقاومت فلسطین با اولویت بخشی به مقاومت بر اساس آموزه های اسلامی مانند جنبش جهاد اسلامی و حرکت اسلامی فلسطین (حماس) موجب شد که جریان های مقاومت در ابتدا با هدف حفظ هویت و موجودیت خویش در سرزمین اشغال شده و در نهایت با هدف آزاد سازی سرزمین غصب شده از زیر اشغال و سلطه صهیونیسم جهانی، به مبارزه مسلحانه دست بزند.

فرآیند مقاومت ضد صهیونیستی به شکل گیری مناسب و شفاف و وضعیت روشنی از رویارویی حق و باطل در منطقه انجامید. این فرآیند، آرایش نیروها و قوا را براساس نوع موضعگیری آن ها در مسئله فلسطین و دوستان و دشمنان آن تنظیم و تعریف کرده و توجه و رویکرد افکار عمومی جهان اسلام و ملل غربی و حمایت صد در صد آنان از آرمان آزاد سازی قدس شریف و سرزمین فلسطین و محو اسرائیل از صحنه روزگار را در پی داشت. مشخص و شفاف بودن جبهه حق و باطل در این کشمکش باعث شکل گیری اتفاق نظر ملت های مسلمان منطقه و حتی افکار عمومی جهان در حمایت از مقاومت و مبارزات بحق مردم فلسطین و لبنان  شده و موجبات انزوای رژیم صهیونیستی و حامیان اسرائیل و خط خیانت و سازش را در منطقه و در سطح بین المللی فراهم ساخته و موقعیت جنبش ها و جایگاه کشورهای حامی مقاومت را به لحاظ استراتژیک ارتقاء چشم گیری بخشید. تا آنجا امروز توانست این رژیم جعلی را به انزوا به اضمحلال و نابودی نزدیک کند.

منابع :

نشریه خبری سازمان آزادی بخش فلسطین (وفا) جغرافیای فلسطین

مجید صفاتاج، دانشنامه فلسطین، تهران، دفتر نشر فرهنگ اسلامی

نشریه خبری وفا، ارگان سفارت فلسطین در تهران، شماره ۱۲۲۱

بولتن شگرد اشغال مرکز اسناد و مطالعات راهبردی جمعیت دفاع از ملت فلسطین

فلسطین، سرزمین و تاریخ مقاومت، جنبش جهاد اسلامی فلسطین در تهران

 

کتاب شبهات تاریخی۱ (سرزمین بدون ملت برای ملتی بدون سرزمین؟!.)، ‌انتشارات آرون

کتاب شبهات تاریخی (۲) فروش زمین شایعه یا واقعیت/ انتشارات دفتر حماس در تهران/ نسخه الکترونیکی

مجید صفاتاج، نژادپرستی صهیونیسم، نشر فلسطین تهران:۱۳۸۱

مجید صفاتاج ، مقاومت فلسطین پس از اشغال

فلسطین از دیدگاه امام خمینی(ره)، مؤسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی(ره)

انقلاب اسلامی ایران و جنبش های اسلامی در خاورمیانه عربی، حمید احمدی

ولایتی، علی اکبر، جمهوری‌اسلامی ایران و تحولات فلسطین(۱۳۸۵-۱۳۵۷)

ابوعمرو، زیاد؛ جنبش‌های اسلامی در فلسطین، ترجمه هادی صبا، تهران، نشر سفیر،

[۱]  . شگرد اشغال ،‌علیرضا عرب ، جمعیت دفاع از ملت فلسطین

[۲] . شگرد اشغال ، علیرضا عرب ، جمعیت دفاع ازملت فلسطین

[۳] . سازمان شبه نظامی یهودی

[۴] . مقدس‌ترین جشن مذهبی یهودیان است (یادبود بازگشت حضرت موسی از کوه سینا ) و روزی است که یهودیان در آن روزه‌دار هستند.

[۵] . UNIFIL

تاریخ مقاله: اسفندماه ۱۳۹۳

نویسنده: محمد شاهی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.