میزگرد: غزه، فاجعه یا معجزه؟

میزگرد غزه

0 26

رویوران:

بسم الله الرحمن الرحیم. شاید تهاجم نظامی اسرائیل به غزه اولین بار نیست. این سومین بار هست. در سال ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ هم تهاجم نظامی به آن جا صورت گرفت. اما جنگ سوم غزه دارای ویژگی های خاص خودش است که به نظر من باید به آنها توجه کرد. اولاً اسرائیل بیش از بیست هزار تن گلوله و موشک بر سر مردم ریخت که طبق گزارش نظامیان معادل است با قدرت تخریب بیش از ۶ بمب هسته ای است. به این امید که مردم غزه پرچم سفید را بالا ببرند. اما مردم غزه پرچم سفید را بالا نبردند. در حالی که ژاپن با آن امکانات وسیع و در مقابل دو بمب هسته ای تسلیم شد. غزه در مقابل قدرت تخریبی شش بمب هسته ای تسلیم نشد. رژیم صهیونیستی این بار عامدانه و با برنامه ریزی از پیش تعریف شده مردم را هدف قرار داد تا مگر میان مردم و مقاومت شکافی ایجاد بکند. این شکاف اتفاق نیفتاد. رژیم صهیونیستی این بار در تهاجم نظامی خودش با اتحادی از مجموعه ای از دولت های عربی که اتحاد ضد اخوان المسلمین درست کرده بودند همراه بود. اما این اتحاد و این همراهی در معادله نظامی تغییری ایجاد نکرد. در ارتباط با این تهاجم نظامی مصر در گفتگوهای آتش بس خیلی تلاش کرد آن چه مردم غزه در میدان بدست آمده در توافق آتش بس انعکاس پیدا نکند. اما در نهایت آتش بس با پذیرش شرایط مقاومت پایان یافت و بحث رفع محاصره، بحث توسعه منطقه ماهی گیری، بحث الزام گفتگو بعد از یک ماه در مورد بندر و فرودگاه صورت گرفت و این نشان می دهد که در مقابل یک صحنه متفاوتی قرار گرفته ایم لذا جنگ سوم غزه قطعا با جنگ های قبلی دارای تفاوت های بسیار زیادی هست.

* رژیم صهیونیستی عامدانه مردم را هدف قرار داد تا مگر بین مردم و مقاومت شکافی ایجاد کند و نتوانست.
* دولت فرانسه سه روز ممنوعیت تظاهرات به نفع غزه اعلام کرد ولی نتوانست در مقابل افکار عمومی مردم خود بیش از سه روز مقاومت کند.
* یکی از پیروزی های مقاومت اسلامی در غزه پیروزی اخلاقی است.
* اصغر محمدی: ما در آستانه جنگ دیگری در غزه هستیم.
* محمد مرسی رئیس جمهور مصر که بوسیله ارتش برکنار شد از مقاومت اسلامی فلسطین در سطح سیاسی حمایت می کرد.
* حماس یک جنبش مترقی اسلامی است.
* السیسی نیازداشت که مقاومت اسلامی فلسطین را تضعیف کند.
* جنگ های استراتژیک «نتیجه محور» است نه «هزینه محور»
* جنگ غزه به دلیل نیاز دولت مصر ادامه پیدا کرد.
* رکن آبادی: در روز هفتم جنگ معاون وزیر جنگ اسرائیل اعلام کرد که: «ما شکست خوردیم»
* اسرائیلی ها تصور می کردند که مقاومت اسلامی تضعیف شده است.
* موضع السیسی در این جنگ نسبت به فلسطینی ها بسیار منفی تر و بدتر از موضع مبارک بود.
* حماس و جهاد اسلامی در موضع دفاع وارد مبارزه با ارتش اسرائیل شدند.
* امروز مواضع رهبران مقاومت اسلامی فلسطین نسبت به گذشته متفاوت است.
* سعدالله زارعی: در روز ششم-هفتم تقریباً سرنوشت جنگ معلوم شده بود.
* در تهاجم به غزه موضع سران غرب و اسرائیل با هم هماهنگ بود.
* آمریکایی ها که دائماً از لزوم خلع سلاح حماس صحبت می کردند ناگهان بر آتش بس تأکید کردند.
* سیستم حفاظت اطلاعات مثاومت اسلامی فلسطین نتوانست نتوانست تونل ها را از چشم اسرائیلی ها پنهان کند.
* براساس بررسی های انجام شده تعداد کشته هایی که اسرائیلی ها در این جنگ دادند کمتر از صد و هفتاد نفر نیست و سه برابر آن تعداد زخمیان اسرائیل است.
* در تهاجم به غزه به سرعت و شدت اسرائیلی ها دچار اختلاف شدند.
* تهاجم به غزه و جنگ با مقاومت اسلامی بیش از سیصد هزار نفر جنگ زده در اسرائیل برجای گذاشت.
* راهبرد «تونل» یک تحول جدی در سرنوشت جنگ غزه به وجود آورد.
* اسرائیلی ها میلیونها دلار خرج «گنبد آهنین» کرده اند.
* در کرانه باختری نیروهای امنیتی تشکیلات محمود عباس طرفداران حماس را بازداشت می کنند.
* رویوران: «تونل» نماد «دیوار حائل» را در کراباختری از لحاظ نظری فروریخته است.
* کرانه باختری پهلوی آسیب پذیر امنیت اسرائیل است.
* وجدان عمومی مردم کشورهای غربی به نفع مردم غزه داوری کرد.
* آنچه در غزه رخ داد یک معجزه الهی بود.
* نتانیاهو در بیست و پنجمین روز حمله به غزه اعلام کرد که این حمله را با همراهی کشورهای عربی انجام دادیم.
* حسین شیخ الاسلام: جنگ غزه تنها جنگ بین صهیونیست ها و فلسطینی ها نبود جنگ بین آزادی خواهان و استیلاگران غرب نیز بود.
* در جنگ غزه نتانیاهو منطقاً کم آورد.
* همه اسلحه هایی که با آنها اسرائیل به غزه حمله کرد، آمریکائی است.
* «مهاجرت از اسرائیل» بیشتر از «مهاجرت به اسرائیل» شده است.
* امروز اعراب دارند چهره واقعی نفاق را می بینند.
* سروش نژاد: اسرائیلی ها می خواهند از طریق مذاکره مقاومت را خلع سلاح کنند.
* شرایط منطقه ای اسرائیل را دچار اشتباه در محاسبات نظامی کرد.
* بهشتی پور: اسرائیلا نتوانست افکار عمومی مردم غرب را به نفع خود بسیج کند.
* متقی: شاخص هستی شناسی صهیونیسم مبتنی بر قدرت است.
* اسرائیلی ها در غزه دست به یک جنگ پیش دستانه زدند.

مجله فرهنگ اسلامی میزگرد: غزه، فاجعه یا معجزه؟

همبستگی ملت های اسلامی با مردم غزه این بار گسترده تر از قبل بوده، مخصوصاً در غرب در غرب بزرگترین تظاهرات ده سال گذشته در انگلیس و در فرانسه اتفاق افتاد. در آمریکا ستادی شکل گرفت که این واقعاً از لحاظ سیاسی مهم بود و اینکه هر روز یک تظاهرات در یکی از شهر های آمریکا بوده و تظاهرات جا به جا شد. این نشان می دهد که در مقابل یک صحنه متفاوتی هستیم. در فرانسه دولت فرانسه اصلا ممنوعیت تظاهرات به مدت سه روز اعلام کرد ولی علیرغم ممنوعیت تظاهرات اتفاق افتاد. و در نهایت دولت ناچار شد این ممنوعیت را بردارد و بزرگترین تظاهرات در آن جا اتفاق افتاد. اسرائیل با آن ارتش بزرگش سلاح کم آورد و از زرادخانه های منطقه ای آمریکا که در اسرائیل هست استفاده کرد و به ارزش یک میلیارد دلار از آن جا مهمات برداشت کرد. ولی مقاومت کم نیاورد و این نکات جالبی است که وجود داشته است. بحث آتش بس خود یک بحث بسیار مهمی است که در آن بحث گشایش معابر و رفع تحریم و توسعه محدوده ماهی گیری است، در باب گفتگو درباره فرودگاه و بندر غزه همه این ها در این مسئله مطرح شد. در غزه آن چه که اتفاق افتاده واقعاً پیروزی بزرگی است. این پیش داروی نیست. چون بر اساس شاخص های میدانی است پیروزی بزرگی اتفاق افتاد. حالا بعضی ممکن است در اصل پیروزی تشکیک کنند. به دلیل اینکه بحث جمعیت و قربانیان را مطرح می کنند. ما در جنگ اول میزان تلفات متفقین و در جنگ دوم بالای ۸۰ میلیون نفر در جبهه متفقین قربانی بود. ولی پیروز طرفی بود که بیش ترین قربانی را داده بود. در جنگ جهانی دوم بالاترین میزان قربانی را روسیه داده بود که بیش از سی میلیون نفر است. اما طرف پیروز جنگ روسیه بوده. در جنگ های رهایی بخش در کشور های جهان سوم در ویتنام در کامبوج، اساساً نسبت قربانیان این کشور به کشتگان دولت های مهاجم قابل قیاس نیست. ویتنامی ها بیش از ۵ میلیون کشته دادند و در مقابل امریکایی ها ۵۰ هزار نفر کشته دادند. اما پیروز جنگ ویتنام بود. لذا در پیروزی مقاومت اسلامی و غزه نباید تردید کرد. واقعاً این پرسش مطرح است که پس از جنگهای ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ و شکست اسرائیل در این جنگ ها چه متغیر جدیدی اسرائیل را وادار کرد که این جنگ را شروع کند؟

محمدی:

ببنیید بحث را از جای بسیار خوبی شروع شد. یکی از پیروزی های مقاومت اسلامی در این جنگ پیروزی اخلاقی بود و این پیروزی اخلاقی بود که توانست افکار عمومی غرب را در کنار خود داشته باشد. تأثیر پیروزی اخلاقی به هیچ وجه کمتر از تأثیر موشک نبود. مفهوم این حرف این نیست که اگر موشکی نمی بود می شد افکار عمومی را کسب کرد. نه باید موشک می بود که بتوانیم افکار عمومی را کسب کنیم. و این بسیار امر مهمی بود این جنگ متاسفانه در بدترین شرایط جهان اسلام اتفاق افتاده بود. آن همبستگی که از جهان اسلام انتظار می رفت وجود نداشت. بعضی متاسفانه خیلی با تأخیر  ابراز حمایت کردند و خیلی زود خسته شدند یعنی خیلی از زودتر از خود جهان سومی ها خسته شدند. در مورد دولت ها که حداقل دولت های عربی بسیاری شان در این جنگ طرف فلسطین نبودند حالا نگوییم آن طرف بودند ولی همراه با فلسطین نبودند. اتفاقاتی که در این صحنه افتاد، شاید بتوانیم یک الگوگیری از جنگ لبنان انجام دهیم. جنگ ۱۹۹۳، هفت روز طول کشید.

عملیات تسویه الحساب جنگ ۹۳ با ریاست پرز. جنگ هفت روزه بود سر هفت روز اسرائیل نتوانست استمرار هجوم حزب الله را تحمل کند. اسرائیل رفت خودش را آماده کرد برای جنگ بعدی باد دوام بیشتر. یک مقدار بیشتر بتواند تحمل کند. منطقشان این بود که اگر این آستان تحمل را از هفت روز مثلا به چهارده روز برساند، می تواند ۱۴ روز مردم جنوب لبنان را بمباران کند و آنها را خسته کند. و به حزب الله فشار بیاورند و حزب الله عقب بکشد. ما جنگ دوم را سال ۱۹۹۶ داریم که ۱۶ روز طول کشید. که در این جنگ باز می بینیم اسرائیل کم می آورد، اما دامنه تحمل خود را بالاتر برده است. کاملاً مشخص است. پناهگاه های بیشتری ساخته، امکانات ارتباطی قوی تری را برای خود برقرار کرده است. جنگ ۲۰۰۶ یک تحول دیگر است. جنگ ۲۰۰۶ دقیقاً ۲ برابر ۱۶ روزه می تواند باشد. یعنی من بر اساس همین روز اول یا روز دوم جنگ ۳۳ روزه پیش بینی کردم که این جنگ بیش از ۳۰ روز طول می کشد. چون فکر می کردم اسرائیلی ها رفتند که خود را آماده کنند برای حمله خوب به غزه بیاییم.

رویوران:

پس یک اسرائیل خودش را آماده کرده بود برای یک جنگ طولانی

محمدی:

بله آماده کرده بود. حالا عرض می کنم. ما جنگ بعدی هم خواهیم داشت. ما حتماً جنگ بعدی را در غزه خواهیم داشت. بدون تردید. ما در آستانه جنگ دیگری در غزه هستیم. جنگ ۲۰۰۸، ۲۲ روز طول کشید. پیروزی حماس پیروزی چشمگیری مثل پیروزی حزب الله نبود. اما اسرائیلی ها هم نتوانستند پیروز شوند. اسرائیلی ها خود را برای مرحله بعدی آماده کردند. سال ۲۰۱۲ تحولات درونی مصر موجب شد که اسرائیل جنگ خود را آغاز کند و فکر کند که برای زدن مصر با ریاست مرسی باید نقطه قوت مرسی را که غزه است بزند. من دارم بحثی را آماده می کنم که به زودی انشالله منتشر خواهد شد. بحث ارتباط غزه و مصر. تأثیر و تأثر متقابل این دو با همدیگر. اصلا چرا غزه در تحولات درونی مصر نقش دارد؟ و چرا تحولات درونی مصر در آنچه که در غزه می گذرد نقش دارد؟ این بحث مجزایی است ولی آنچه که به بحث ما مربوط می شود این است که آقای مرسی در مصر به دلیل قوت حماس قدرتمند شد. این یک نظریه است بنده دلایلم را عرض خواهم کرد. اسرائیل تصمیم گرفت که غزه را بزند. ولی وارد معرکه که شد با یک امر پیش بینی نشده مواجه شد، آن هم موشک بود. یعنی اصلاً تصور نمی شد که موشکی وارد غزه شده باشد قبل از این تاریخ که شده بود و اتفاقی بیفتد که افتاده بود. این جنگ ۸ روز بیشتر طول نکشید. که نشان دهنده ضعف بسیار مفرط رژیم صهیونیستی از یک سو، قوت مقاومت و وارد کردن یک عنصر تعیین کننده جدید به صحنه از سوی دیگر بود و به موازات این دو، عنصر بسیار مهم دیگر ، قدرت سیاسی اخوان در مصر هست. که مذاکرات وقتی انجام می شود. مرسی به عنوان یک بی طرف و واسطه مذاکره نبود. او پوشش دهنده یک مقاومت بود. حامی مقاومت نبود. گرچه در فضای تعهدات کمپ دیویدی سیستم مصر نمی تواند از یک حدی بالاتر برود. اما حمایت های حداقلی سیاسی را انجام می داد شاید بی شباهت به نقش سوریه در لبنان در مذاکرات ۹۳ و ۹۶ نبود.

رویوران:

مرسی با آغاز گفتگو نخست وزیر خود را هم به غزه می فرستد.

محمدی:

بعضی گاهی اوقات که می خواهند نقش سوریه را تخفیف بدهند، توجه به کارکرد عناصر حامی مقاومت نمی کنند. کارکرد سوریه این نبود که موشک بدهد به حزب الله. کارکرد سوریه در مقاطعی حمایت سیاسی بود. یعنی که ورود سیاسی با توجه به ارتباط بین المللی اش در آن مقطع در مذاکرات نگذارد طرف حزب الله پایین بیاید. یا بحث لجستیک را هم فراهم کند. این نقش را مرسی برای مقاومت در فلسطین ایفا کرد در ۲۰۱۲٫ سقوط مرسی فضای جدیدی را در منطقه به وجود آورد. تصور عمومی این بود که مقاومت آن بعد استراتزیک خود را از دست داده و البته این تصور، تصور درستی است. حتما آقای السیسی به جبهه ضد مقاومت تعلق دارد نه به جبهه مقاومت. منظور من تحلیل کارکرد های دیگر آقای السیسی نیست. [ممکن است آقای السیسی در یک موضعی با ما هم موضع باشد. او به دلیل منافع خودش است. و البته شما هم باید در جاهایی که با هم هم موضع هستید، همکاری داشته باشید. اما در تحلیل مسائل بسیار گسترده خاورمیانه شما باید بتوانید قدرت تفکیک داشته باشید. هر چیزی در سر جای خود تحلیل شود. یعنی موضوع سوریه جدا، موضوع مقاومت جدا، موضوع عراق جدا. البته گرچه همه این ها هم با هم می تواند ارتباط ارگانیکی داشته باشد. ولی شما باید این قدرت را داشته باشید که آن جا که آن ها با هم جدا هستند، جدا تحلیل کنید. آن جا که به هم پیوسته اند، پیوسته این ها را ببینید.] کاملا مشخص است که آقای السیسی تعهدی به جبهه مقاومت ندارد و تقابلش با جبهه مقاومت است چه به دلایل داخلی، چه به دلیل ارتباط خارجی اعم از عربستان صعودی، اسرائیل و پنتاگون که این سه تا ارتباط را ایشان دارد، کاملا روشن است که آقای السیسی باید موضع دیگری می داشت. این نکته اول. یعنی سقوط پشتوانه مقاومت در مصر. نکته دوم یک پالس بسیار منفی خود مقاومت داد: مصالحه. عملاً اعلام کرد که من مخالف مصالحه نیستم. از طرفداران مصالحه هستم. معتقدم خود مصالحه یکی از موجبات پایداری حماس را در این مرحله فراهم آورد. اما در عین حال معتقدم نوع ورود حماس به این مصالحه، امتیازات بسیار گسترده ای که داشت و در مقابل خیلی ضعیف در مذاکرات ظاهر شد. این تصور را به دیگران القا کرد که حماس خیلی ضعیف شده است. ببینید حماس چند تا تعریف دارد. یک تعریف ندارد. حماس بی تردید شاخه فلسطینی اخوان هست. پس یک تعریف اخوان المسلمینی دارد. حماس یک جریان یا جنبش پیشرو و مترقی اسلامی است. پس تعریفی فراتر از اخوان تحت عنوان جنبش اسلامی دارد و البته حماس اینک به ستون فقرات مقاومت در فلسطین تبدیل شده است. معنی این آن نیست که دیگران در مقاومت مستحکم نیستند. یقیناً جهاد اسلامی فلسطین پایدارتر از حماس است. اما حجم حماس و گستردگی حماس و نفوذ اجتماعی حماس و کادر های بسیار زیاد حماس در زمینه های مختلف، برخورداری از کادر های نیرومند، به او یک فرصتی را داده است که به ستون فقرات مقاومت در شرایط کنونی در فلسطین تبدیل شود. پس در جریان مصالحه مقاومت دارد پالس می دهد که من ضعیفم. با نوع ورودی که به مصالحه کرد. یک جاهایی یک اشتباهاتی این ها مرتکب شدند. برداشت خود ابومازن و برداشت دیگران این بود که این ها ضعیف اند. بگذارید سوارشان شویم. نکته سوم که به نظر من بسیار مهم بود به نظر من نیاز مبرم السیسی به این جنگ بود.

رویوران:

السیسی تنها یا اتحاد علیه اخوان؟ یعنی با عربستان و اردن و امارات و

محمدی:

من چون غزه را مرتبط با مصر می دانم می گویم السیسی. طبیعتاً وقتی السیسی گفته می شود، جبهه متحدش هم کنارش هستند. ولی آن ها اینک متوجه مسائل یمن هستند. ولی اینجا نیاز آقای السیسی است. نیاز شخص آقای السیسی است. شخص آقای السیسی نیاز دارد به اینکه حماس تضعیف شود. اگر حماس تضعیف شود آن وقت اخوان در مصر دیگر فرصت بازسازی پیدا نمی کند. من معتقدم امروز در مصر گروه مبارک بروی کار آمده است و آسیبی که به اخوان وارد شد یک آسیب جدی است. البته در این آسیب خود اخوان بسیار موثر بود. بزرگترین اشتباه اخوان آوردن فردی به نام آقای مرسی بود. اصلا آوردن مرسی اشتباه بزرگی بود.

 

 

این آدم سلفی بوده و تا اندازه ای فاقد دانش سیاسی. او کشش مدیریت مصر را نداشت. و اخوان وقتی بزرگترین اشتباهش را مرتکب شد که چنین آدمی را آورد و او را رئیس جمهور مصر کرد. رئیس جمهور که شد دیگر نمی شود برایش تصمیم گرفت. یک هفته قبل از کودتا چهار، پنج نفر از مکتب ارشاداخوان المسلمین به سراغ آقای مرسی می روند. می گویند السیسی دارد کودتا می کند. او می گوید: این السیسی دائم الذکر است، نماز شب می خواند. روحانی زاده است. محال است خیانت کند. ذهن این ادم این قدر ساده است. و مصر تحویل این آدم شد به عنوان فرمانده کل قوا. و بعد او چگونه می تواند این کشور را اداره کند؟ او در این حد نبود. آقای السیسی ضربه کاری را به اخوان المسلمین مصر وارد ساخت ولی نتوانست اخوان المسلمین را کاملاً نابود کند. می بینید که تظاهرات هنوز ادامه دارد. هنوز مردم مصر دارند در خیابانها قربانی می دهند. هنوز بعد از یکسال مصر آرام نیست.

ملت مصر نیاز دارد که حماس قوت بگیرد چون از روزی که حماس در غزه آمد بالا، اخوانی که در چنبره یک حرکت اجتماعی گیر کرده بود، شروع کرد به بالا آمدن در مصر کرد و به طور طبیعی در تونس و در یمن و در همه جای دیگر نیز رشد کرد ولی نیاز شدید دولت السیسی به این جنگ بود. تا حماس را تضعیف کند. اسرائیل هم که بحثش، بحث در هم کوبیدن مقاومت است. زمانی که اسرائیل می گوید حماس، منظورش حماس نیست، کاملاً مشخص است. منظور مقاومت است.

بحثم را جمع بندی می کنم. جنگ های استراتژیک نتیجه محور است نه هزینه محور . با هزینه جنگ های استراتژیک را نمی سنجند. با نتیجه می سنجند. ببینید در نتیجه اسرائیل که مترصد زدن مقاومت است. آن هم ستون فقرات مقاومت. [چرا جهاد اسلامی این گونه بی محابا در غزه وارد معرکه شد؟ مگر کار دیگری می توانست بکند؟ با او در معرض خطر است. موجودیت خودش هم در معرض خطر است. مقاومت در معرض خطر است.] پس در نتیجه عنصر سوم هم نیاز دولت حاکم بر مصر و اسرائیل به همدیگر است. اینکه چرا جنگ اینقدر طولانی شد؟ و اینکه نتیجه جنگ چی بود؟ دو تا موضوع مختلف هست. من در مورد طولانی شدن جنگ این را بگویم نه که احساس می کنم، دلایل قابل اتکایی وجود دارد که نشان می دهد اسرائیلی ها از ۲۶ تا ۲۷ روز که از جنگ گذشته بود، [چون خودشان را برای جنگ موشکی غزه آماده کرده بودند] کاملاً روشن بود که اسرائیل نمی تواند صحنه را مدیریت کند. هم به جهت افکار عمومیمردم جهان به ویژه غرب، یعنی دقیقا روزی که پادشاه عربستان صحبت کرد، همان روز معلوم بود دیگر مهلت اسرائیل تمام شده. در جنگ های این گونه به اسرائیل برای کار های غیر اخلاقی [و ضد حقوق بشری] فرصتی داده می شود. پنج روز، ده روز، ۲۰ روز، سی روز، یک فرصتی می دهند. می گویند در بیست روز بزن هر کاری که می خواهی بکنی، بکن. آن را تمام کن. ما بیست روز دنیا را برایت کنترل می کنیم. افکار عمومی را جمع و جور می کنیم، چه در جنگ ۳۳ روزه همین طوری بود. چه در جنگ ۲۲ روزه همین طوری بود. شما می دیدید فجیع ترین رفتار ها را به خرج می داد اما هیچ عکس العمل جدی نه در جهان نه در منطقه، وجود نداشت. رفته رفته افکار عمومی جهان شکل گرفت. فشار آورد. دیگر برای غرب قابل کنترل نبود. برای منطقه هم قابل تحمل نبود. و دیگر کاملاً مشخص بود که مهلت اسرائیل سر ۲۶ ، ۲۷ روز تمام شد. اما چرا پس ادامه پیدا کرد؟ به دلیل نیاز مصر. فقط نیاز دولت مصر. هیچ عامل دیگری نبود. عامل دیگری جز نیاز دولت مصر نبود. مصری که از روز اول با آن طرح چهار ماده ای وارد شده بود. الی اخر. السیسی در این جریان آسیب دید و حتی میانجی گری مصری که قرار بود یک زمانی محور جنگ با اسرائیل باشد. بعد هم قرار بود که محور اتحاد عربی برای صلح با اسرائیل باشد. حالا تبدیل شده به یک میانجی که قدرتش در میانجی گری است. تازه میانجی که متهم به همدستی با اسرائیل است و به او می گویند تو میانجی پاکیزه ای نیستی. آلوده ای. داری سر من کلاه می گذاری. داری خیانت می کنی.

این جایگاه امروز مصر در منطقه است. یعنی مصر تنزل کرده و آمده اینجا. این است. و این مصر باید برود بالا. چگونه باید بالا برود؟ بوسیله جنگ اسرائیل. که تو غزه بزن، ادامه بده تا من بتوانم خودم را کمی جمع و جور کنم. اسرائیلی ها هم انصافاً این خدمت را، در حق نظام حاکم بر مصر انجام دادند و خودشان را کشاندند تا یک بخشی از نیاز های نظام حاکم بر مصر برآورده شود.

رویوران:

جناب آقای محمدی سه عامل را برای شروع جنگ، برشمردند یکی از آن ها تحولات منطقه، دیگری سیگنال منفی است. ازطریق آشتی حماس با آقای ابومازن که تصور ضعف از آن می رفت. سوم نیاز سیاسی دولت های مصر و اسرائیل به تضعیف حماس و جهاد اسلامی فلسطین که این ها زمینه های این جنگ را به وجود آوردند. یکی از تحلیلگران نظامی اسرائیلی، یک بحثی را باز کرد. می گفت که در مدیریت خردمندانه جنگ، پیروز جنگ مقاومت بود. اسرائیل دچار ایستایی شده است. یعنی به همان شیوه ای دارد می جنگد که قبلا می جنگید. در حالی که مقاومت بسیاری از رفتار های خودش را تغییر داده، شاخص ها را تغییر داده ، روش ها را. یعنی یک نوع تکامل در روش جنگ نامتقارن از طرف مقاومت اسلامی اتفاق افتاده این است

رکن آبادی:

خود اسرائیلی ها اعتراف می کنند به شکست نه تنها در سطح نمایندگان بخش کارشناسی نظامی و کارشناسی سیاسی و حتی مسئولان خودشان. جناب آقای محمدی اشاره کردند از روزهای بیست و ششم و بیست هفتم مدیریت صحنه را از دست دادند. درحالیکه روز هفتم جنگ، معاون وزیر جنگ اسرائیل اعلام کرد که ما شکست خوردیم و به خاطر اعلان این موضوع از کار برکنار می شود. از همان روز هفتم بحث آتش بس از طرف اسرائیلی ها مطرح می شود.

رویوران:

بااینکه اهداف هم روز هشتم تمام می شود. یعنی هدفی نیست که بزند. سراسر غزه را بمباران کرده و شخم زده اند.

محمدی:

این دال بر این است که اصلا باورشان نمی شد که توان مقاومت اینقدر باشد.

رکن آبادی:

اینکه تصوری که اسرائیلی ها داشتند واقعا از نظر من تصور دقیق و منطقی ای بود. نسبت به توان مقاومت. اما یک سری مجهولات را محاسبه نکرده بودند. البته می دانید قبل از ۲۰۱۴ ، ۲۰۱۳ در لبنان یک منطقه ای را حمله کرد. تمام این سه تا جنگ غزه و جنگ های ۹۳ در لبنان، ۹۶ و در سال ۲۰۰۰ ، جنگ ۳۳ روزه، همه این ها به هم مرتبط است، در قالب یک پازل برنامه ریزی شده و جدای از هم نبوده و با توجه به اهدافی هم که ذکر شد و من تکرار نمی کنم همواره در جهت تغییر این معادله و موازنه وحشت بودند و منتها پشت سر هم شکست خوردند. از ۹۳ تا ۹۶ تا ۲۰۰۰ تا ۲۰۰۶ و ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۱ پنج رزمایش بزرگ انجام دادند که بتواند کاری انجام دهند. ولی خوب بعد از شکست جنگ سختی که در جنگ ۳۳ روزه در لبنان متحمل شدند، و در ۲۰۰۹ شکست خوردند. و بعد… من تکرار نمی کنم. در سال ۲۰۱۳ گفتند، الان تصور ما این است که در لبنان حزب الله تضعیف شده. یعنی فکر کنید بحث لبنان. و دلیل شان این بود که می گفتند حزب الله را ما در سه جبهه درگیر کردیم. جبهه تکفیری ها در سوریه، جبهه تکفیری ها در لبنان، جبهه ضد صهیونیستی که از ابتدا هم بوده و حالت آماده باش است. بنابراین حزب الله نمی تواند الان همچون ۲۰۰۶ در مقابل ما بایستد. با این تصور که تصور غلطی هم نبود، اما به مجهولاتش توجه نکردند، آن منطقه مشترک در  نقطه مرزی مشترک بین سوریه و لبنان بمباران کردند، حالا آن شب که بمباران کردند هم خالی از افراد بود هم خالی از امکانات. ولی حزب الله به جای یک واکنش سه واکنش نشان داد. و آن تز در لبنان جواب نداد. در غزه، در سال ۲۰۱۴ باز با این تصور. البته تصور چرا می گوییم، برای اینکه ارتباطات اسرائیلی ها و اقداماتی که انجام دادند با حرکتی که تکفیری ها  در سوریه و در عراق و در لبنان انجام دادند هماهنگ است. اقدامات تکفیری ها در سوریه و عراق به اسرائیلی ها جرأت اقدام مجدد علیه جبهه مقاومت را دارد. در فلسطین هم با همان تصور که در لبنان داشتند دست به اقدام زدند. آمار هایی که اعلام کردند، نشان می داد میزان نقش آفرینی حماس ۶۰ درصد بوده، جهاد اسلامی ۳۰ درصد و بقیه گروه ها ده درصد. قدرت مقاومت اسلامی فلسطین را تشکیل می دهند و تصور کردند حماس به عنوان رکن اصلی مقاومت بسیار ضعیف شده است. با توجه به بحران سوریه و با توجه به شکاف بین حماس و سوریه و عدم حمایت سوریه از حماس، با توجه به اختلاف نظر حماس با جمهوری اسلامی ایران در مورد سوریه و به دلیل موضع حماس در سوریه و با توجه به اختلاف نظر حماس با حزب الله باز به دلیل نوع حرکتی که حماس در سوریه داشت و با توجه به مصاحبه هایی که خود اعضای اعضای حماس مصاحبه کردند و گفتند ما دیگر از آن حمایت اولیه برخوردار نیستیم مجموعه این عوامل باعث شد به این نتیجه برسند که قدرت حماس کاهش پیدا کرده، بلکه در حین جنگ هم آن حمایت همچون گذشته وجود نخواهد داشت. با این تصور [تصور کاملاً منطقی هم بود] این جنگ را شروع کردند اما همان طور که اشاره شد در روز هفتم فهمیدند که اشتباه کردند و باید موضوع را جمع کنند. موضع مصر در این جنگ بسیار منفی تر و بدتر از زمان مبارک بود، یعنی واقعا ضمن تایید اینکه گروه مبارک دارد به مصر می آید، ولی بدتر از مبارک آمده. ما حداقل در زمان مبارک توانستیم یک هواپیما کمک های درمانی و غذایی برای فلسطین به قاهره بفرستیم. ولو اینکه نگذاشتند به غزه رود،. مهم این بود که از نظر سیاسی اجازه دادند که هواپیمای حامل کمک های ایران در فرودگاه قاهره فرود بیاید. اما این بار چی؟ علی ای حال با توجه به این تصور در این جنگ هم شکست خوردند. می پرسند که چرا شکست خورد؟ سوالی که مطرح شد. اهدافی که اسرائیلی ها اعلام کردند را مرور کنیم یعنی مرحله به مرحله همان هدفی که روز اول اعلام کردند: نابودی حماس. یک خورده که رفتند جلوتر: نابودی تونل ها، یک خورده که رفتند جلوتر گفتند: مذاکره با حماس بعضی می گویند خوب حماس چه چیزی را بدست آورد؟ مقاومت فلسطین که حالا می گوییم حماس منظور مجموعه گروه های مقاومت است. این ها چی بدست آوردند. این ها گفتند ما در موضع دفاع از خود هستیم. بنابراین مقاومت نه حمله ای آغاز کرد نه شرایطی را اعلام کرد، نه اهدافی را اعلام کرد که ما می خواهیم به این ها برسیم که بگوییم این اهداف محقق شد یا نشد چه چیز بدست آورد، اسرائیلی ها حمله کردند و این اهداف را اعلام کردند و به هیچ یک از آن اهداف دست پیدا نکردند.

قزوه:

محمود عباس هم گفته حماس شروع کرده، حماس را محکوم کرده بود.

رکن آبادی:

اصلا محمود عباس به افلاس کامل رسید یعنی می نشستند در جلسه خودشان که اشتباه کردیم، بالاخره ما را دریابید، اما قبل از جنگ همه درها به روی حماس بسته بود. واقعاً همین طور بود. کمک ها بسیار از هر جهت کم شد. و آنها گفتند بیشترین ضرر را ما کردیم. در نتیجه افلاس کامل ساف و حماس مجبور شدند بیایند با هم بنشینند

 

 

ولی جنگ غزه باعث شد که گروه های مقاومت به ویژه حماس بالاخره به شکلی قدرتمند در برابر اسرائیل ظاهر شوند ولی بحث تقویت رابطه شان با جمهوری اسلامی ایران و تقویت رابطه با حزب الله، البته بحث سوریه ، یعنی سوریه ای ها به شدت علیه اخوان و علیه حماس موضع دارند مگر اقداماتی انجام دهند که بتوانند رابطه شان را با سوریه ترمیم کنند و از این حالت بسیار بدی که الان هست خارج کند. خوب این باعث شده که الان شما می بینید که مسئولین حماس و گروه های مقاومت مواضعی که می گیرند کاملاً متفاوت است. یعنی بحث جدیدی که الان گروه های مقاومت دارند مطرح می کنند و تا اینجا پیش رفتند که ما این آمادگی را داریم دامنه مبارزه را گسترده تر کنیم و بحث آزادی بیت المقدس را حتی مطرح کردند. این روحیه و آمادگی الان وجود دارد. بنابراین؛ با توجه به اهدافی که اسرائیلی ها اعلام کردند، هیچ یک از این اهداف محقق نشد و بالعکس قدرت مقاومت بیشتر شد. شروطی که مقاومت قرار داد، بحث باز شدن گذرگاه ها بحث آبهای ماهیگیری و حتی دو تا اسیری که نگه داشت و وارد گفتگو درباره آنها نشد و گفت مسئله اسرا جداست. تبادل اسرا در مرحله آینده بحث باز شدن فرودگاه غزه، بندر غزه، ارتباط غزه با کرانه باختری که به طول یکصد کیلومتر است و خیلی هم اهمیت دارد. این ها هم قرار شد در آن مرحله بعد گفتگو شود. پس با توجه به اینکه حماس  و گروه های مبارزه چیزی از دست ندادند، بلکه بر همان مواضع خود ماندند بلکه الان امتیازات بیشتری را هم دریافت می کنند و بالعکس این اسرائیلی ها هستند که به هیچ یک از اهداف شان دست پیدا نکردند، به این دلیل و با توجه به اعتراف خود اسرائیلی ها آن ها در این جنگ شکست خوردند.

محمدی:

به جای پیروزی و شکست ما اگر بگوییم کامیابی و یا ناکامی یک مقداری گویاتر است. آخر تا می گوییم پیروزی می گویند مگر اسرائیل را از بین رفت این یک مرحله ای از مراحل مختلف جنگ است. انشالله آن شکست، شکست نهایی خواهد بود، پیروزی هم پیروزی نهایی خواهد بود. در این مرحله ما از کامیابی و ناکامی صحبت می کنیم.

رویوران:

جناب آقای زارعی، در این جنگ واقعاً در این مدل جنگ نامتقارن نوآوری های زیادی اتفاق افتاد. تکامل اساساً این مدل از ۲۰۰۶ تا ۲۰۱۴ خود موضوعی خاص است که شاید ممکن است در ابعاد استراتژیک و نظامی یک معنا دارد، در ابعاد سیاسی این تکامل چه نقشی در برقراری معادله و پایان جنگ و نتایج جنگ داشت؟

زارعی:

من ۲-۳ تا نکته خیلی مقدماتی ابتدا عرض کنم. آن هم این است که وقتی جنگ شروع شد [همیشه اینطور بود که وقتی جنگ اسرائیل با فلسطینی ها و حزب اللهی ها شروع می شد] یک بازوی سیاسی (همراه یا غیرهمراه) جدی وجود داشت برای اینکه در واقع به نیابت و کمک از فلسطینی ها وارد صحنه شود. در جنگ های قبلی این بود، حتی زمانی که مبارک بود یک طرف هم حماس بود باز اینقدر این مصری ها برایشان موضوعیت و منافع داشت که بعنوان طرف فلسطینی جلو بیایند و وارد مذاکرات شوند و در نهایت برای ما هم یک مسیری نسبتاً فراهم شد که فشار بگذاریم و جنگ را در بعد سیاسی به یک نتیجه ای به نفع فلسطینی ها برسانیم. جنگ اتفاق افتاد همانطور که جناب آقای رکن آبادی اشاره کردند روز ششم- هفتم تقریباً سرنوشت جنگ معلوم شده بود. جان کری در گفت و گویی که با شبکه فاکس نیوز داشت وانمود کرد که خبر نداشته و گفت این جنگ افتضاح شده، قرار بوده ۵-۶ روز طول بکشد اما ادامه دارد من باید بروم و قضیه را جمع کنم. که این بحث درآنجا مطرح شد. بنابراین در همان روز ششم- هفتم سرنوشت جنگ مشخص شد. جمع بندی امریکایی ها این بود که اسرائیلی ها نمی توانند به نتیجه برسانند منتها از این طرف نیرویی وجود نداشت که این پرونده را از بعد سیاسی به یک جایی برساند. طرف مصری هم که بود، منتها طرف مصری علاقه ای نداشت همانطور که آقای محمدی و رکن آبادی فرمودند علاقه استراتژیک مصری ها مبتنی بر ادامه جنگ بود. تا اینکه حماس یا حسابی از پا در بیاید یا در این صحنه حسابی ضعیف شود یا یک اتفاق این چنینی دنبالش بود. لذا مصری ها برخلاف همیشه آمدند یک طرح سه مرحله ای مطرح کردند. و گفتند همین هست و چیز دیگری نیست. فکر می کنم تا روز بیست و هفتم دولت مصر اصرار داشت بین طرفین همین طرح است و چیز دیگری را ما مصری ها قبول نمی کنیم و چیز دیگری قرار نیست اتفاق بیفتد. این را با تأکید وزیر خارجه مصر میگفت. بنابراین یکی از مشکلات و عوامل طولانی شدن جنگ به این برمی گشت که طرف فلسطینی میگفت ما بردیم یکی بیاید جمع کند ولی کسی که از بعد سیاسی این مسئله را جمع کند وجود نداشت. که من شبی که میخواستم در تلویزیون بحثی داشته باشم گفتم ماجرا چیست این یکی از موضوعاتی بود که به نظرم حائز اهمیت است و نکته دیگری که در مقدمه بحث باید عرض کنم این است که در این جنگ یک اتفاق نظری وجود داشت برخلاف همیشه که در هنگام شروع یک اختلاف نظراتی در مورد جنگ اسرائیلی ها وجود داشت ولی در این جنگ از ابتدا اتفاق نظر بین امریکایی ها، فرانسوی ها، مصری ها، عربستان، حتی بین محمودعباس و بین اسرائیل یک وحدت نظر و رویه ای احساس می شد یعنی حرف هایی که رئیس جمهور فرانسه مطرح می کرد عین حرف های نتانیاهو بود حتی گاهی نمی شد تشخیص داد که کدام یک از موضع قاطع تری حرف می زنند. و این عجیب بود. امریکایی ها هم به همین صورت بودند. فرانسوی ها به این صورت بودند. حالا انگلیسی ها یک خورده به اصطلاح دودوزه بازی داشتند و کمتر حرف می زدند ولی فرانسوی ها در این صحنه بیشتر حرف می زدند. تقریباً همه طرف اصلی ماجرا شده بودند و همان حرف اسرائیل را بین می کردند. منتها طولی نکشید که همه معادلات بهم ریخت و حرف امریکایی ها تغییر کرد. امریکایی ها که دائماً از لزوم خلع سلاح حماس صحبت می کردند یک دفعه به آتش بس تأکید کردند که گویا مثلاً تنها هدف امریکایی ها در این مذاکرات و رفت و آمدهای وزیر خارجه شان منوط به بحث آتش بس بود. در مورد این جنگ به چند نکته می توان اشاره کرد. یکی اینکه در این جنگ طرف فلسطینی مسئله جدیدی را وارد صحنه کرد که به نظر من حتی حزب الله هم در این حد ورود نکرده بود یعنی می توان گفت جزء اختصاصات این جنگ بود. یکی مسئله استفاده از تونل ها برای حمله بود. تونل های طولانی و به گفته بعضی ها تا ۳۵ کیلومتر تونل که این واقعاً چیز عجیبی است. چون منطقه شن زار است باید با مهندسی تونل حفر شود داخل آن باید کلاف های سیمانی به وجود بیاید که تونل فرو نریزد. این در واقع اهمیت مسئله را چند برابر میکند. یعنی هم تونل باید حفر شود و هم مهندسی شود و در این شرایط ۳۵ کیلومتر تونل حفر شود نه یکی نه دو تا نه سه تا. یک آماری مصری ها دادند گفتند ما ۴۰۰ تونل خراب کردیم این خیلی مهم است. حماس می گوید چیزی که خراب کردند به ۳۰ درصد تونل های ما نمی رسد. بهرحال یک درصدی از تونل ها باقی ماندند که این عملیات ها با همان شدت استمرار پیدا کرده است. این یکی از مسائلی است که در این جنگ اتفاق افتاده، و من نمی دانم چنین موضوعی در دنیا و به این حد و گستردگی سابقه داشته است یا خیر. حال این یک مسئله است که این واقعاً از سخت کوشی و ضمناً از یک اعتقاد خیلی محکم برمی آید. یکی از دوستان نیز به نکته ای اشاره کردند و فرمودند جهاد و حماس در شرایطی قرار گرفته بودند که باید با تمام قوا می جنگیدند که این یک جنگ وجودی بود. و وجود و عدم وجود مطرح بود. واسرائیل آمده بود مقاومت را ریشه کن کند. که این خود به نظر من تحلیل و تفسیری می خواهد که اعتقاد و سازمان دهی و مدیریت و مهندسی که برای این کار بوده و در عین حال آن سیستم حفاظت اطلاعاتشان نیز جالب است بهر حال این تونل کندن ها یک نگهداری و حفاظت اطلاعات می خواهد که این مسئله فاش نشود و اسرائیلی ها آن را پیدا نکنند. در جنگ ۳۳ روزه یکی از مواردی که خیلی بر روی آن مانور می شد این بود که اسرائیلی ها نتوانستند گفت و گوهای بچه های حزب الله را در جبهه شنود کنند و این مخابرات مستقل حزب الله در جنگ ۳۳ روزه در پیروزی حزب الله خیلی نقش آفرین بود. باید بگوییم چگونه این سیستم حفاظت از اطلاعات توانست این تونل ها را از چشم اسرائیلی ها پنهان کند، با وجود این همه جاسوسی که اسرائیل در غزه دارد. بعضی ها می گویند اسرائیل کمتر از ۳۰۰۰ جاسوس در غزه ندارد. در آن شرایط حفظ این مسئله بیشتر به یک معجزه شباهت دارد تا به یک وضعیت عادی. مسئله دومی که خیلی باز نشد و من فقط یک مورد دیدم این بود که اینها توانستند حتی در دریا نفوذ کنند. نمی دانم این چگونه اتفاق افتاده چون به  صورت یک خبر واحد به قول علما به ما رسیده و ما یک خبر بیشتر نداشتیم که اینها به ساحل غزه ورود کردند و از زیر منطقه وارد دریا شدند و از دریا بالا آمدند و لطماتی به سیستم دریایی اسرائیل در سواحل غزه زدند که من جزئیاتش را نمی دانم ولی به صورت تک خبر ما حتی عکسش را هم دیدیم که اینها از زیر آب بالا آمدند. این هم یک اتفاق تازه ای بود که حزب الله هم این را در جنگ ۳۳ روزه بکار نبرده بودند و از اختصاصات این جنگ بود. غیر از این مسائل بحث دیگر در اختصاصات این جنگ است و برداشت من این است که یک هماهنگی از همیشه بیشتری بین حماس و جهاد اسلامی در اینجا شاهد بودیم که خود مهم است که در گذشته حماسی ها اختلاف نظر داشتند. یعنی یک جایی حماس آتش بس داده بود، جهاد قبول نداشت و شلیک می کرد. کما اینکه در جنگ آخرشان جنگ ۹۸ روزه اینطوری شد که یک جا حماس متوقف کرد ولی جهاد شلیک کرد و لذا آخرین شلیک را جهاد کرد. که البته بعد حماس با این مسئله کنار آمد. ولیدر این جنگ ما از ابتدا تا انتها شاهد اتاق مشترک تصمیم گیری و برنامه ریزی بودیم. در تنظیمی که با مذاکرات مصری ها و اسرائیلی ها انجام دادند اینها آمدند و یک تنظیم ۵ به هفتی را ایجاد کردند که ۵ نفر از جریان محمود عباس بودند، ۷ نفر از جبهه مقاومت بود. [یعنی ۲ نفر جهاد ۵ نفر حماس که در مجموع ۷ تا بودند] و آن طرف ۵ نفر بود. لذا نبض مذاکرات اگرچه با مشارکت فعال محمودعباس انجام میشد ولی در عین حال نبض تصمیمات به دست مقاومت بود. و به دست فتح و تشکیلات خودگردان نبود که این خود کمک می کرد به اینکه در این مذاکرات طرف مقاومت حرفش را خودش بزند نه اینکه دیگری بخواهد حرف مقاومت را بیان کند. و مسئله دیگر هم تعداد کشته ها هست که البته ما در جنگ ۳۳ روزه آمار کشته های اسرائیلی را نداریم گرچه اسرائیلی ها هیچ وقت آمار واقعی را بروز ندادند ولی حدس خود ما این نیست که آمار کشته هایی که اینها دادند در این حد بوده باشد. الان آن چیزی که اسرائیلی ها قبول کردند ۶۸ نفر را قبول دارند که بله ما ۶۸ تا کشته داریم که ۶۸ تا نظامی و ۵ تا غیرنظامی تعداد کم غیرنظامی و بیشتر نظامی. اما مقاومت عدد کسانی از نظامیان اسرائیل که در این صحنه کشته شدند را دست کم ۲۰۰ نفر می داند. و بعضی دیگر آمار تا ۴۰۰ کشته را دادند. ما که در واقع تجربه ای هم در این بحث ها کم و بیش داریم می گوییم احتمالاً یک درصدی از آنچه مقاومت می گوید ممکن است کمتر باشد یعنی رقم ۲۰۰ نفر ممکن است زیاد باشد. ولی بر اساس بررسی های انجام شده تعداد کشته هایی که اسرائیلی ها در این صحنه دادند کمتر از ۱۷۰ نفر نمیشود. طبیعتاً عدد خیلی بالایی هست که همین را در ۳ ضرب کنیم و تعداد زخمی ها را بدست آوریم. که بطور منطقی کشته ها در سه ضرب شود تعداد زخمی ها بدست می آید که این تعداد واقعاً قابل توجه است. من در مطبوعات اسرائیلی خواندم که نوشته بودند درهیچ جنگی ما این قدر کشته ندادیم. البته در جنگ ۱۹۷۳ اینها کشته زیاد دادند. این تبدیل شده به یک وضعیتی برای اسرائیلی ها. و نکته اخر این است که در واقع وضع داخلی اسرائیلی ها از همیشه زودتر شکست. یعنی بحث استعفای معاون وزیر دفاع که اتفاق افتاد و برکناری بعضی مقامات که محدود در روزهای اول اتفاق افتاد. ولی شما اختلاف این جنگ را از روز سوم- چهارم می توانستید ببینید. من یادم رفت تعداد کسانی که خودکشی کردند را بگویم که تعدادشان از این کشته ها بیشتر است. سربازانی که یا خودشان را کشتند یا به خودشان تیراندازی کردند که به قصد کشتن نبوده ولی منجر به کشتن شده، یا همدیگر را زدند. تعداد اینها از ۳۰۰ نفر بیشتر شده که این خود یک مقوله است. چیزی که می خواهم تاکید کنم این است که در این جنگ به سرعت و به شدت اسرائیلی ها دچار اختلاف شدند. داخل خود کابینه [که البته کابینه خود اختلافاتی از قبل داشت] اختلافات خیلی سریع مطرح شد و در نهایت کار حل اختلاف به جایی نرسید و این بار اصلاً کابینه امنیتی شکل نگرفت. یعنی جنگ ۵۰ -۵۱ روز طول کشید کابینه امنیتی تشکیل نشد در حالی که همیشه اسرائیل وقتی جنگ برایش پیش می آمد سریع اولین کاری که میکرد این بود که کابین امنیتی تشکیل می داد یعنی اوضاع نظامی میشد. عناصر اصلی می آمدند و محور فعالیت دولت می شدند.

رویوران:

آتش بس از طرف ناتانیاهو اتخاذ شد نه از طرف کابینه کوچک اسرائیل.

زارعی:

کابینه نظامی اصلاً تشکیل نشد و کابینه کوچک اصلاً شکل نگرفت.

رویوران:

در بحث تونل بگوییم این ابتکار عملیات زمینی اسرائیل را زمین گیر کرد. یعنی دو تیپی که عمل کردند و درنهایت بیش از ۲۰۰ متر هم جلو نرفتند تیپ گولانی بود. که تیپ گولانی تیپ ویژه و مهم ترین تیپ های نظامی اسرائیل است. فلسطینی ها از همین تونل ها استفاده کردند. از یک نقطه ای نزدیک مرکز ستاد اینتیپ را مورد حمله قرار دادند و در این حمله فرمانده این تیپ به اضافه ۱۴-۱۵ نفر زخمی شدند و بعد از دو سه روز در بیمارستان، غسان که سرتیپ این واحد نظامی بود کشته شد. تیپ ایگوز هم از یک جای دیگر پیشروی کرد. در جنوب غزه بود که ستادش مورد حمله قرار گرفت و فرمانده این تیپ نیز زخمی شد. این دو رشته پدافند برزیلی ها کاملاً نیروی زمینی اسرائیل را زمین گیر کرد و ارتش اسرائیل بیش از ۲۰۰ متر جلو نرفت به دلیل همین ارتباط با بحث تونل و همین نوآوری نظامی . بحث دیگری که اهمیت بسیار زیادی دارد پدیده جنگ زده در اسرائیل است. میدانید از بعد از جنگ ۳۳ روزه تا الان اسرائیل یک آمادگی جنگی برای مدل جنگ نامتقارن پیدا کرده است. در اسرائیل هیچ محله ای وجود ندارد که پناهگاه نداشته باشد. یک استانداردی هم تعریف شده بود که فاصله افراد تا پناهگاه بیش از ۲ دقیقه نباید باشد. سرمایه گذاری عظیمی در این قسمت انجام گرفت. اما خروج رزمندگان مقاومت اسلامی از این تونلها از طرف مقابل، حمله به دو تا از شهرک ها منجر به این شد که اسرائیل ۱۰ کیلومتر نوار اطراف غزه را تخلیه کند که بیش از ۳۰۰ هزار نفر جمعیت داشت و اولین بار اسرائیل با پدیده ای به نام جنگ زده روبرو شد که اینها را ناچار به جابجایی کرد اتفاقا هنگام آتش بس و زمانی که از اینها درخواست کرد که برگردند اینها بر نمی گشتند اینها را در هتل ها و جاهای محتلف اسکان داده بود. بحث دیگر حمله به پادگان اشکول بود. اشکول در منطقه جنوب عسقلان است. تقریبا۳۰ کیلومتری غزه است. اینکه اینها از این طرف تونل بیرون آمدند و یک وسیله نقلیه پیدا کردند و راه انداختند و رفتن به آنجا و حمله به یک پادگان نظامی برای اسرائیل نوعی وحشت ایجاد کرد. مقاومت اساساً از حالت دفاع [با بحث تونل] به یک وضعیت حمله تغییر وضعیت داد و بسیاری از محاسبات اسرایئلی [که دوستان هم به گونه ای اشاره کردند] در نتیجه این ابتکار و تحول در مدل جنگ نامتقارن بهم ریخت و اسرائیل را دچار دستپاچگی کرد و اشتباهات زیادی در محاسبات اسرائیل اتفاق افتاد و واکنش زیادی در اسرائیلی نیز پیدا کرد یکی از نمونه هایی که الان در مطبوعات اسرائیل بحث است این است که چگونه می شود بیش از ۳۰ کیلومتر تونل حفر شود در حالیکه چندین بالن هوایی در منطقه مستقر است و ۲۴ ساعته عکس برداری می کند. چگونه خاکبرداری صورت گرفته است؟ چگونه اطلاعات ارتش اسرائیل موفق نشده خاکبرداری و جابجایی این خاکبرداری را ثبت کند و الان بسیاری از نیروهای امنیتی باید پاسخگو شوند. به احتمال اینکه بسیاری از افراد الان در نتیجه تشکیل گروه های تحقیق و تفحص و مسائلی از این قبیل ممکن است سرنگون شوند و از پست هایشان عزل شوند. اکثر اینها مرتبط با پدیده و بحث تونل است که واقعاً یک تحول جدی در مسیر جنگ ایجاد کرد. چیزی که خیلی مهم بود اینکه در وسط جنگ مقام معظم رهبری بحث مسلح شدن کرانه باختری را مطرح فرمودند. بهرحال صحنه غزه تقابل دو جریان بود. یک جریان سازش و یک جریان مقاومت بود. در تصویر اولیه ای که ترسیم شده بود این بود که جریان مقاومت نه تنها در غزه ابتکار عمل را در اختیار دارد بلکه به صورت کاملاً فعال می آید و فعالانه وارد معادله می شود و یک برنامه ریزی جدیدی را مطرح می کند. که هیچ گونه انفعالی در آن دیده نمی شود.

رضوی:

شرایط و ویژگی هایی که کرانه باختری دارد باعث می شود هرگونه وقوع فعل و انفعال نظامی و مقاومتی تأثیری دو چندان در مقایسه با جنگ غزه و اسرائیل داشته باشد. من فقط یک نکته را داخل پرانتز اشاره کنم. اگر ما به دوره های مقاومت فلسطینی ها نگاه کنیم انتفاضه اول، انتفاضه سنگ بوده و سلاح های ابتدایی و پاسخ اسرائیلی ها برخورد نظامی بود. انتفاضه دوم که انتفاضه مسجدالاقصی لقب گرفت آن استراتژی که فلسطینی ها استفاده کردند و میخواهم در اینجا هم اهمیتش را اشاره کنم بحث عملیات استشهادی بود. سال ۲۰۰۲ بویژه عملیات سپر بازدارنده ای که نخست وزیر وقت اسرائیل انجام داد در حقیقت یک شخمی کرانه باختری را زد و درواقع جنایات آوریل ۲۰۰۲ اردوگاه فلسطینی ها عملاً نقطه اوج این مسئله بود دلیل آن به زعم خودشان عملیات استشهادی بود و این نتیجه اش این شد که دیوار حائلی ساخته شد که اسرائیلی ها آنرا راه انداختند. بعد هم مقاومت نوع سوم فلسطینی ها که همچنان ادامه دارد و البته به نظر می رسد این بحث موشکی است. سال ۲۰۰۵ فضای عملیات استشهادی دیگر در غزه نبود. فضای ساخت و ساز موشک بوجود آمد. فلسطینی ها کم کم از آنجا موشک پرتاب کردند که آن داستان مفصل خودش را دارد. پاسخ و واکنش اسرائیلی ها نیز گنبد آهنین بود. که میلیون ها دلار بابت آن خرج کردند و کارآمدی و عدم کارایی آن یک بحث دیگر است. به نظر من استراتژی چهارم فلسطینی ها در این جنگ بحث تونل ها بوده است. که اشاره شد از این ۷۲ کشته ای که اسرائیلی ها به زعم خودشان داشتند ۶۴-۶۵ نفر نظامی بوده و همه اینها در نتیجه تونل بوده است. واکنش اینها این بوده که از طریق ماهواره بتوانند عکس های زیرزمینی از تونل های نوار غزه داشته باشند. الان فوق العاده دارند سرمایه گذاری می کنند و به نظر می رسد شاید بیشتر از بحث گنبد آهنین این قضیه برایشان مهم است. حالا آن استراتژی دوم مقاومت که عملیات استشهادی بوده را اشاره کردم که اهمیت کرانه باختری را نشان می دهد. علی ایحال الان کرانه باختری یک فضای تقریباً ۵ هزار و خورده ای کیلومترمربعی هست که با حدود ۲ و نیم میلیون نفر فلسطینی که در بین این ۲ و نیم میلیون نفر که حدود ۵۰۰ هزار یهودی قرار دارند یعنی حدود نصفش در قدس شرقی هستند و بقیه در شهرک ها الان مستقر هستند یعنی در تیررس هستند. و در شهرک ۱۰۰ هزار نفری را خیلی راحت با یک خمپاره چند کیلومتری می توانند هدف قرار بدهند و دیگر نیازی نیست موشک ۱۰۰ کیلومتری یا ۵۰ کیلومتری و این چیزها داشته باشند. بهرحال یکی موقعیت جغرافیایی خاصی است که آنجا دارد. نکته دوم بحث اهمیت تاریخی کرانه باختری است. برخلاف نوار غزه بهرحال شارون نوار غزه را تخلیه کرد ولی در کرانه باختری فقط دو یا ۴ شهرک را همان موقع خالی کرد و جرئت بیش از این چنین کاری کردن را نداشت. فضای به اصطلاح حاکم بر آنها بویژه شهرک نشین هایی که در کرانه باختری هستند از جمله عناصر بسیار افراطی هستند و در مقابل هرگونه موارد این چنینی که در سیاست اسرائیل باشد مقاومت می کنند. به بهانه این شرایط تاریخی که به قول خودشان در تورات و امثالهم هست باعث شده که یک دلبستگی خاصی به کرانه باختری داشته باشند و هر گونه مقاومت علیه آنها پاسخ داده شود. نکته سوم که برمی گردد به سختی مقاومت در فلسطین بویژه بحث وجود نیروهای امنیتی تشکیلات خودگردان است چیزی که اصلاً در نوار غزه نداریم و اشاره کردند که معجزه گونه بوده در بحث تونلها و امثالهم ولی در چند وقت اخیر تشکیلاتی ها [عوامل امنیتی محمود عباس] عده زیادی از حماسی ها را دستگیر کردند بخاطر اینکه جشن پیروزی برای مقاومت و جنگ غزه برگزار کردند بخاطر این آنها را دستگیر کردند [یعنی در کرانه باختری مردم هم از سوی اسرائیل تهدید می شوند و هم از سوی محمود عباس]. نکته چهارم برمی گردد به شرایط جغرافیایی مرزی آنجا که بیشتر در بعد سخت تر شدن بحث تسلیحاتی است و این که در آن طرف نوار غزه این طرف مرز رفح غزه و آن طرف رفح مصر است. نهایتاً ۲۰۰-۳۰۰ متر یک تونلی می زنند از این طرف وارد و از آن طرف خارج می شوند. در بحثی که داشتیم حدود ۱۵۰۰ تونل بین مصر و فلسطین ذکرکرده بودند. ولی آنجا چنین چیزی مشکل بنظر می رسد. بهرحال یک طرف کرانه باختری است که دشت اردن است مناطق مسکونی جز شهر اریحا که تحت محاصره است چیزی ندارد و از شهرک های اسرائیلی است و آن طرف اردن است که آن را کاملاً تحت نظر دارند. و اما نکته پنجم، به نظر می رسد با همه این اوصاف اهمیت تسلیح کرانه باختری جدای از بحث مسائل جغرافیایی و سیاسی به نظرم بیشتر بحث بازدارندگی است که در آنجا می تواند در مقابل اسرائیلی ها ایجاد میکند. اگر حداقل تسلیحات به دست فلسطینی های بی دفاع برسد آنجا تأثیرگذاری بیشتری دارد به جهت بعد مسافتی که چه نسبت به شهرک ها و چه نسبت به مناطق صهیونیست نشین وجود دارد.

رویوران:

البته در رابطه با بحث کرانه باختری من تصور میکنم بزرگترین نمادی که اسرائیل در کرانه باختری ایجاد کرده دیوار حائل است و تقریباً پایان انتفاضه دوم در ۲۰۰۵ بعد از اتمام این دیوار است. چیزی که این نماد را شکسته بحث تونل است. یعنی زمانی که با تونل بسیاری از معادلات در غزه تغییر کرده در کرانه باختری از زیر یک دیوار در فاصله چند متری می شود تونل حفر کرد و در طرف مقابل دست به عملیات زد. حالا بحث مسلح کردن منطقه بحث مجزایی است ولی عدم امکان دسترسی کاملاً از لحاظ ذهنی شکسته شد. این نکته خیلی مهمی است به همین دلیل ما می بینیم یک نفر در قدس با لودر دو نفر را می کشد در زمان جنگ بیش از ۱۵ اسرائیلی با سلاح گرم ترور شدند. این نشان می دهد که این باور شکل گرفته و صحبتی که شده این که کرانه باختری باید وارد معادله شود این یک واقعیت است و یک تصور نیست و تصور به دور از واقعیت نیست. به دلیل اینکه من فکر می کنم در کرانه باختری اتفاقاً انتفاضه دوم کاملاً در این منطقه بوده، ۹۰ درصد عملیات انتفاضه دوم که مسلحانه بود از این منطقه بوده که آقای رضوی هم اشاره کردند که اینها عملیات انجام می دادند خب آن موقع سلاح چگونه بدست می آمد؟ به نظر من یک نوع تجربه مردم کرانه باختری دارند در برپایی انتفاضه دوم را تا حدودی با این گفتمان وارد مبارزه شدند که شما در معادله تعیین کننده هستید و شما باید وارد معادله شوید. بهرحال کرانه باختری پنج هزار و هفتصدو خورده ای کیلومتر است. غزه سیصدو شصت و نه کیلومتر است در اینجا دو برابر جمعیت غزه وجود دارد و اینجا اسرائیل از واژه پهلوی آسیب پذیر استفاده کرده به دلیل اشرافی که نسبت به شهرهای مختلف اسرائیل دارد. این منطقه توان آسیب رسانی خیلی زیاد به منافع اسرائیل را دارد.

زارعی:

کرانه اسرائیل را کاملاً دو شقه می کند. شقه شمالی سیاسی است و شقه جنوبی امنیتی است. اصلاً ارتباط سیستم امنیتی سیاسی را مختل می کند اگر در اینجا جنگ اتفاق بیفتد.

رویوران:

اصلاً کرانه باختری یک وضعیت کاملاً متفاوت با غزه است. غزه در یک گوشه ای از فلسطین قرار گرفته است ولی کرانه باختری در قلب فلسطین است.

زارعی:

در کرانه باختری تلفات اسرائیل وحشتناک خواهد بود اینجا اسرائیلی و فلسطینی در هم تنیده هستند مثل غزه از هم تفکیک نیستند.

رویوران:

سؤالی که بسیار مهم است در این جنگ هم بستگی در میان مردم جهان غرب است بسیاری از اتفاقاتی که امروز در غزه می افتاد در روز بعد در فرانسه یا امریکا عکسش دست مردم بود. یعنی واقعاً نقش فضای سایبری بعنوان شبکه اطلاع رسانی یک نقش بسیار برجسته ای بود. این تأثیرگذاری زیادی در وجدان عمومی مردم غرب داشت بسیاری از تحلیل گران بزرگترین تظاهرات دهه اخیر انگلیس را تظاهرات حمایت از غزه می دانند. در فرانسه دولت سه روز تظاهرات را ممنوع کردن ولی ناچار شد آزاد کند بزرگترین تظاهرات فرانسه اتفاق افتاد. در امریکا تظاهرات بزرگی اتفاق افتاد. در انگلیس یک وزیر استعفا داد. یک نماینده گفت اگر من جای فلسطینی ها بودم من هم مبارزه می کردم. یعنی بسیاری از شاخص های جدید در بحث همبستگی مردم غرب نسبت به مردم غزه اتفاق افتاد. حالا با توجه به اینکه دولت های غرب اساس همبستگی با اسرائیل سرلوحه کار خود قرار داده اند. ولی مردم غرب با فلسطین همبستگی پیدا کنند پرسش این است چقدر این حکومت ها می توانند تحت فشار قرار بگیرند و حمایت گری از اسرائیل کاهش پیدا کند؟ [و شکاف بین ملت ها  ودولت ها در غرب بر سر مسئله حقوق فلسطینی ها تا چه اندازه است؟]

شعرباف:

به موضوع معجزه اشاره شد. قبل از سال ۲۰۰۰ کنفرانسی در مراکش بود و در آن بعضی از نمایندگان مجلس رژیم صهیونیستی –در حاشیه مباحث کنفرانس- در رابطه با درون رژیم اسرائیل خیلی تلخ و تند صحبت می کردند. آخر صحبت این بود که آیا بالاخره اسرائیل حمله می کند و این چگونه است. ۵-۶ ماه بعد اتفاقات سال ۲۰۰۰ رخ داد. این تعبیری که آقای زارعی بکار برده همین بحث معجزه من دو وجه مختصر را عرض می کنم. یک بحث برمیگردد به داخل غزه و طرف مقابل که اسرائیلی است و جبهه کفر. این طرف تمام ویژگی های یک کشور صرف نظر از اینکه نا مشروع است را دارد. جمعیت دارد، اقتدار دارد، روابط خارجی قوی دارد، و خیلی از کشورهای مهم دنیا را پشتش دارد. یعنی هر چیزی که از دارندگی برازندگی باید داشته باشد را این کشور دارد. و طرف مقابل چگونه است. هر نوع ناداری که شما در نظرتان باشد این کشور دارد. و کفه موازنه در طول این دو جنگ اخیر به گونه ای شده که این طرف سنگینی می کند. این طرف ادعا می کند با تمام تجهیزات و نیروها و توانمندی هایی که دارد و یک مجموعه ای که۶۰-۳۵۰ کیلومتر بیشتر نیست و مگر چه حد نیروی نظامی می تواند داشته باشد؟ ۲ تا سه تا ۵ تا گروه هستند و توان نظامی شان مگر چقدر است. و این مجموعه توانسته اند در واقع پوزه اسرائیل را به خاک بمالند. اگر این معجزه نیست پس چیست؟ هیچ کشوری در دنیا نیست [مگر جبهه مقاومت اسلامی] که پای کار فلسطینی ها ایستاده باشد. و آن طرف تمام کشورهای دنیا ایستادند. و بعد در یکی از اهداف اعلامی که اسرائیلی ها اعلام کردند هم نتوانستند موفق شوند. و شکل دوم معجزه که برجسته کردنش بد نیست به مقاومت اسلامی برمی گردد در نوع حمایتی که می کند. تدارکات نظامی این مجموعه در محدوده ۳۵۰ کیلومتری غزه است. که ۱۰-۱۲ کیلومتر مرز بیشتر ندارد. اینمرز هم این طرف مصر و آن طرف اسرائیل است.  یکی از کشورهای هم جوار آن از کشورهایی نیستند که دوست مردم فلسطین باشند یا رقیب هستند یا خصم. مجموعه سرویس های اطلاعاتی آنها علیه مقاومت اسلامی است. یعنی مقاومت اسلامی موضوع و هدفشان است. تمام این مسیری که می شود برای آنها خوراک تأمین شود و تغذیه شوند و تدارکات به آنجا فرستاده شود. تمام این مسیر بسیار پر پیچ و خم و پر دست انداز و بسیار تحت نظر و کنترل است. تمام سرویس های دنیا آنجا را کنترل می کنند. در همین باریکه ۱۰-۱۵ کیلومتری هم. نقل و انتقال مهمات، نقل و انتقال گوجه فرنگی و کیسه آرد و عدس و اینها نیست یعنی اگر یک اتفاق بیفتد کل این مسیر می سوزد. ماهواره های اسرائیلی شدیدترین کنترل را در آنجا دارند. کشورهای هم جوار هم دقیقاً این کار را می کنند. زیرزمین بالای زمین وسط زمین از هر جهتی می بینید تحت کنترل است. مثل یک تیمی است که آن طرف تمام دنیا ایستادند این طرف و مقاومت اسلامی یک گل زن دارید که این طرف را باز کنید و این ۸-۱۰ سال دائما این دروزاه توسط مقاومت اسلامی باز شده است. این اگر معجزه نیست پس چیست؟ موشک های کروز موشک های کوچک نیست که بتوان پنهانش کرد و اینها را از مسیر تونل برد. هر وقت مقاومت اسلامی اراده کرد انجام داد. اینکه همه قدرتهای اهریمنی دنیا بسیج شدند برای مقابله با مقاومت اسلامی و مقابله با این تدارکات خط اولیه مقاومت، و در داخل خود غزه چه اتفاقی می افتد. در سطوح مختلف در آنجا جاسوس هست. اسرائیلی ها هم هستند. من فکر می کنم این نه تنها پیروزی مقاومت هست و هرچه جلوتر می رویم پیروزی مسجل تر بشود بلکه باید باور کنیم که امدادهای الهی شامل جبهه مقاومت اسلامی شده و می شود.

رویوران:

در روز بیست و پنجم جنگ نتانیاهو کنفرانس مطبوعاتی داشت یکی از او سرال کرد دستاورد شما در جنگ چیست؟ گفت این جنگ را این بار با همراهی تعدادی از کشورهای عربی ما انجام دادیم و این یک ذخیره استراتژیک برای اسرائیل به شمار می آید. در روز بیست و ششم ، عربستان سعودی ملک عبداله بیانیه داد. و بدون اینکه به اسرائیل و حمله او به غزه اشاره کند همبستگی خود را با غزه و مردم آن اعلام کرد. من می خواهم این واکنش را بگویم بیان اینکه گنج استراتژیک اسرائیل در دولت های حاکم بر جهان اسلام می باشد این چقدر پیامدهای اجتماعی می تواند داشته باشد که ملک عبداله از آن ترسیده و بعد از آن بیانیه داد؟

شیخ الاسلام:

من فکر می کنم ما باید حتماً از این زاویه هم به قضیه نگاه کنیم که این جنگ تنها بین صهیونیست ها و فلسطینی ها نبود. این جنگ بین اسلام، آزاده خواهان، ظلم ستیزان و همه آنهایی که پشتیبان عدالت هستند با نظام استیلاگرانه غرب و ظلم و جنایت بود. از این زاویه باید به این جنگ نگاه کرد و ببینیم که آن طرف کاملاً شکست خورده این طرف کاملاً پیروز شده است. در هر صورت آنها یک جبهه هستند. این جبهه از اول انقلاب اسلامی خیلی بارز شده. ممکن است یکی در درگیری با اسلام و  انقلاب اسلامی جلو باشد ولی بقیه پشت سر او بودند. در جنگی که علیه ما تحمیل کردند و این جمله قشنگ حضرت امام که این جنگ [جنگ تحمیلی صدام علیه انقلاب اسلامی ایران] فتح فلسطین را به دنبال دارد. از این زاویه باید نگاه کرد و جنگ ما فتح فلسطین را به دنبال خواهد داشت. پس چیز جدیدی نیست. ناتانیاهو در منطق کم آورده است. در آخر هم گفته من بخاطر اینکه می خواهم با داعش مبارزه کنم آتش بس را پذیرفته ام. نتوانست تونل ها را خراب کند، نتوانست موشک ها را متوقف کند. نتوانست خلع سلاح کند. این خیلی جالب است. جمله ای که مقام معظم رهبری در صحبت با دانشجویان فرمودند بسیار مهم بود، چون هم اوباما هم کامرون هم اولاند موضع گرفتند که غزه باید خلع سلاح شود. اسرائیل دارد دفاع مشروع از خود می کند. این منطق که اسرائیل دارد کودک کشی و جنایت و بمباران مردم بی پناه و بی دفاع می کند و باز کردن و افشا کردن جنایاتی که اسرائیل در حق فلسطینی ها کرده است مسئله حساسی است و من اصلاً قبول ندارم که این را باید ساده ول کرد باید این نکته را گفت و ادامه داد باید چهره واقعی غرب افشا شود. نباید گفت ما پیروز شدیم و رها کنیم. ناتیاناهو در منطق کم آورد. چندین جا استفاده کرده این جمله ای هم که شما می گویید درست است. استفاده کرده واقعی هم هست ولی چیز جدیدی  نیست به نظر من، این جنگ ملاک ها و معیارهای جدیدی به جا گذاشت که به نظر من اینها را باید بخوبی شناخت. یکی اینکه مثل جنگ ۳۳ روزه که بعد از آن دیگر اسرائیل توازن وحشت با حزب الله دارد و به سادگی نمی تواند حمله کند به نظر من جنگ غزه در جنوب فلسطین این توازن را برقرارکرد. توجه کنید که اسرائیلی ها چه چیزهایی را پذیرفتند و چه چیزهایی را برای مذاکرات یک ماه دیگر گذاشتند. یکی از مهم ترین چیزهایی که اسرائیلی ها پذیرفتند که حالا شما حدس می زنید شاید خدشه دارش کنند این است که رهبران حماس را دیگر ترور نکنند. اینبار ۵۱ روز جنگید باید برای آینده، خودش را برای ۱۰۰ روز جنگیدن آماده کند. اسرائیل این توان را ندارد. من احساس می کنم که الان انقلابیون مسلمان فلسطینی در حال تهاجم هستند. در همه جبهه ها هم در حال تهاجم هستند. در جبهه انسانی، در جبهه روانی، در جبهه سیاسی، در جبهه نظامی، در جبهه اقتصادی، توجه کنید که اسرائیل حمله را شروع کرده به کجا شروع کرده، به غزه ای که شما یک شیشه آب نمی توانی به آنجا ببری. یعنی غزه وقتی می خواست ۲ ماه مقاومت کند باید آب، نان، سوخت همه چیز و نه فقط اسلحه چون وقتی جنگ شد دیگر همه معابر بسته می شود.

این برای ۱ میلیون و ۸۰۰ هزار نفر که ما داریم صحبت می کنیم. اینها مجروحانشان را نتوانستند برای معالجه به بیرون از غزه بفرستند. اسرائیلی ها محال است تا شبیه سازی کامپیوتری نکنند دست به چنین کارهایی بزنند. ولی در طول جنگ، اسرائیلی مهمات کم آورد. توجه کنید از امریکایی ها اجازه گرفت که از انبار مهماتی که در سرزمین اشغالی دارند استفاده کند. برای امریکایی ها خیلی سخت بود که اجازه بدهند برای چه؟ برای اینکه معنی این اجازه بسیار متفاوت بود. درست است همه این اسلحه هایی که اسرائیلی ها با آنها آدم کشی می کنند امریکایی بود، هم بمب هایش و هم هواپیماهایش امریکایی بود. ولی توجیه امریکا برای افکار عمومی این بود که من اینها را به این کشور فروختم نمی دانستم می خواهد چنین جنایتی با آن بکند. ولی اینجا وقتی اجازه می دهد از این انبار مهمات آمریکائی استفاده کنند یعنی در استمرار این جنایت آمریکا مستقیماً دخالت دارد و این خیلی آبروریزی برای امریکا است. اینکه چرا علنی کردند این یک سؤال است ولی قبول داریم که وجود دارد. به نظر من علت علنی کردن آن این است که در داخل امریکا اختلاف نظر در رابطه با پشتیبانی کردن از اسرائیل وجود دارد. اگر علنی نمی کردند مخالفین حتماً علنی می کردند. در داخل حاکمیت امریکا یک اختلاف نظر است. برای چه؟ برای اینکه هزینه اسرائیل الان برای غرب بیش از منفعتش است. یک عده ای می گویند چرا ما این کار را بکنیم. به اضافه اینکه اصلاً آن دلایلی که برای آنها اسرائیل ایجاد شد الان دیگر وجود ندارد و وجود اسرائیل کارا نیست. اسرائیل ایجاد شد که برای مردم منطقه تهدید باشد. الان اسرائیل تهدید نیست. اصلاً اسلحه استراتژیک آنها هم تهدید نیست. می گویند ایران به آستانه آن رسیده هم علمش را دارد هم تکنولوژی دارد و هم حامل و فقط یک مقدار مواد است که اگر ما آن را کنترل نکنیم. این را هم خواهد داشت. دیگر دلیل ندارد ما اسرائیل را داشته باشیم. الان که شما دارید صحبت می کنید در اسرائیل مهاجرت به خارج بیش از مهاجرت به داخل است. این یعنی اینکه فردا نه ارتش دارد نه ادمی دارد چه برسد به اینکه تهدیدی برای منطقه باشد. این جنگ فرق می کند با جنگ های قبل. در جنگ های قبلی اسرائیل حمله می کرد عربها فرار میکردند و آواره می شدند و می ترسیدند. الان عکس این موضوع است. اسرائیل حمله می کند انقلابیون مسلمان فلسطینی می ایستند و اسرائیلی ها فرار می کنند و اسرائیلی ها آواره می شوند و می ترسند. من فکر می کنم معادلات خیلی عوض شده است و با درک این شرایط حتماً طراحی بعدی می شود. طراحی بعدی قدرت نمایی نظامی در غزه است که حتماً اسرائیل نتواند حمله کند. این قدرت نمایی عملاً شده است. نکته بعد اینکه حتماً فلسطینی ها تلاش می کنند انتفاضه در کرانه باختری پیش برود. نکته سوم اینکه فلسطینی ها تلاش می کنند که حق العوده دو مرتبه قوی شود. این را برای سرزمین های سال ۴۸ می خواهند. با این سه محور فلسطینی ها کار می کنند. به اضافه اینکه آبروی دولت های غرب ریخت. [زیرا آنها حامیان تروریسم و خشونت در سراسر جهانند.] کنفرانس آینده فلسطین برگزار می شود. [و احتمالاً در این کنفرانس از ضرورت محاکمه کسانی که در غزه دست به جنایات جنگی زده اند و حامیان آنها سخن به میان خواهد آمد.]

زورق:

سال ۵۷ امام در یکی از سخنرانی هایشان فرمودند: وعده خدا به مستضعفین زمین نزدیک شده است. ما در این ۳۵ سال فرآیند تحقق این وعده را شاهد هستیم. آنچه در این ۳۵ سال انجام شد کار خدا بوده است و آنچه در غزه انجام شد نیز معجزه الهی بود. خدا در قرآن می فرماید: خدا را [یعنی دین خدا را] یاری کنید خدا شما را یاری خواهد کرد. حادثه بزرگ این است که در طول این ۳۵ سال صفوف از هم جدا می شود. دولت های غربی و تروریست ها و جنایتکاران و دولت های دست نشانده در یک طرف هستند و ملت ها و آزادیخواهان و عدالت طلبان و خداجویان و جبهه مقاومت اسلامی در طرف دیگر. خط نفاق در حال شکست خوردن است. ترکیه که ظاهراً از فلسطین و حماس حمایت می کند در جنگ غزه به نفع زنان و کودکان مظلوم غزه هیچ کاری نکرد و شاه عربستان بعد از بیش از بیست روز متوجه شد که در غزه چه خبر است و تنها کاری که کرد این بود که یک اعلامیه داد. امروز مردم عرب دارند چهره واقعی نفاق را می بینند و می بینند که اگر بناست به نفع آزادی اعراب کاری شود آن کار از طریق بازگشت به اسلام ناب محمدی امکانپذیر است.

سروش نژاد:

بد نیست بعضی وقت ها از یک زاویه دیگری به موضوع نگاه کرد. اینکه تأکیدات روی پیروزی از زاویه نگاه اسرائیل به این قضیه چگونه است. و یا اسرائیلی ها چه نگاهی دارند. من خاطرم هست جنگ ۳۳ روزه که رخ داد. جریان منطقه همه اش به نفع اسرائیل داشت پیش می رفت. اصلاً کسی سراغ فلسطین و غزه را نمی گرفت. هر چه بود بحث شیعه و سنی و درگیری ها در سوریه بود. چه منطقی واقعا وجود دارد. همانطور که گفتید اسرائیلی ها با کامپیوتر اینها را طراحی و تنظیم می کنند و جنگ را از اول تا آخر شبیه سازی می کنند. قطعاً برای این ماجرا هم شبیه سازی کردند و نشستند بررسی کردند. اصلاً چرا این جنگ را شروع کردند؟ برای سه تا سرباز؟ اصلاً هیچ منطقی نداشت. مگر یک سناریوی دیگری تعریف کنیم از زاویه اسرائیلی ها بگوییم که آنها نشستند فکر کردند شرایط منطقه طوریست که باید بجنگند. اگر از این زاویه نگاه کنیم شاید طور دیگری جمع بندی تمام شود. فرض کنیم اسرائیلی ها این جنگ را شروع کردند که نه به “الف” برسند بلکه به “ب” برسند ولی همه جا گفتند که ما می خواهیم به “الف” برسیم و همه ما فکر می کنیم که به “الف” نرسیدند ولی به “ب” که رسیدند. من در ذهنم چنین چیزی هست و نمیدانم این درست است یا غلط. آیا “ب” واقعا در کار هست یا نه اسرائیلی ها فقط آمدند که خلع سلاح کننند و نشد حالا از طریق مذاکره می خواهند خلع سلاح کنند. از طریق مصر و امریکا و اروپا می خواهند خلع سلاح کنند. مثل قضیه لبنان یعنی همان مسیر را دوباره طی می کنند.

محمدی:

با این تفاوت که لبنان در شورای امنیت قوی تر از حماس است.

زارعی:

البته ناگفته نماند شرایط تاریخی الان بهتر از آن موقع است. چون اختلافات امریکا و روسیه امروز خیلی فراتر است.

سروش نژاد:

بنابراین اگر ما با این نگاه به این قضیه نگاه کنیم آن وقت یک مقدار بهتر می توانیم بفهمیم برنامه آینده اسرائیلی ها چیست و چگونه است. و آیا در آینده دو سال بعد جنگ رخ خواهد داد و آیا دوباره به غزه حمله خواهد شد؟ اگر که فکر کنیم که اسرائیل شکست خورده پس چرا می گوییم دوباره حمله می کند مگر فرد عاقل دوباره همان مسیر را همان گونه طی می کند و دوباره همان شکست و جنگ ۵۰ روزه ۱۰۰ روزه می شود. سوابق را خودمان نگاه می کنیم از همان سال ۲۰۰۰ تا حالا می بینیم این شکست ها چگونه بوده، اسرائیل حمله کرده شکست خورده دوباره دو سال- سه سال بعد حمله کرده و شکست خورده و دوباره حمله کرده و شکست خورده، خب چرا این کار را می کند؟ باید یک کار دیگر بکند. به نظر من اسرائیلی ها در گذشته هم سابقه داشتند که آن ها مانند شطرنج بازی عمل می کنند که با یک مهره دو تا هدف می گیرند اگر هدف اول را شما جابجا کردی هدف دوم را قطعاً می زنند. به نظر من اسرائیل در این ماجرا حماس را از غزه پایین آورد. و در مذاکرات قطعاً دولت تشکیلات خودگردان است که مسئولیت حماس و مسئولیت امنیت را برعهده خواهد داشت و این دستاورد بسیار بزرگی برای اسرائیل در بلندمدت هست.

زارعی:

این هدفی را که شما می فرمایید قبل از جنگ حاصل شده بود. چون قبل از جنگ فتح و حماس در اردوگاه شمال توافق کرده بودند که اینجا تحویل تشکیلات خودگردان بدهند که اتفاقاً جنگ که شد حماس با آن قرارداد مخالفت کرد.

محمدی:

بخشی از صحبت های شما را می شود گفت که درست است. بحث تخلیه امکانات مقاومت است که خودش یک هدف است به این مفهوم که تجهیزات اگر انباشته شود دیگر نمی توانیم جمعش کنیم. حالا من که این هزینه را باید برای موجودیت خود بدهم حالا ۵۰ روز موشک می خورم تا ظرفیت حماس تخلیه شود ۲-۳ سال مهلت می گیرم ولی این به معنی قدرت اسرائیل نیست.

رویوران:

یک نکته ای که به نظر من در این قسمت است این است که یکی از اشتباهات محاسبه ای که اسرائیل انجام داد این بود که احساس کرد ارتش مصر اخوان را در مصر مهار کرد پس ارتش اسرائیلی می تواند حماس را که یک شاخه کوچکی از اخوان است می تواند آن را مهار کند و یا حتی از میان بردارد ولی این محاسبه اشتباه بود. یعنی یک شرایطی بوجود آمد که اسرائیل اشتباه محاسبه کرد. روز اول، مسئولین اسرائیل مگر می شود همینطوری اظهار نظر کنند که ما آمدیم برای ریشه کنی مقاومت و حماس این جمله ای است که بکار بردند و بعد اظهارات آنها عوض شد که تونل ها را باید از بین ببریم. و بعد این هم عوض شد که گفتند باز طرف فلسطینی به میز گفتگو. بهرحال آن شعارهایی که اینها دادند بر اساس [اگر بررسی علمی کنیم] یک سقفی بود که برای خود تعریف کرده بود و بر اساس آن جلو رفته بودند که محاسبات آنها اشتباه درآمد. من تصور می کنم که شرایط منطقه ای یکی از مهم ترین پارامترهایی بود که اسرائیل را دچار اشتباهات محاسباتی کرد.

بهشتی پور:

من اول یک نکته ای بگویم آقای سروش نژاد باور کنید اسرائیلی ها هم اشتباه می کنند. محاسبات اینها در خیلی جاها اشتباه درآمده و مجبور شدند که یک تغییراتی ایجاد کنند و جالب است خودشان هم قبول کردند این گزارشات وینوگراد خیلی راحت آن غلط زیادی را که کرده به آن معترف است. من می خواستم بعد رسانه ای را مطرح کنم. اسرائیل در استراتژی رسانه ای خود همیشه مظلوم نمایی کرده یعنی همیشه سعی کرده بگوید ما در مظلومیت قرار گرفتیم و مشکلات داشتیم، هولوکاست و … که همه حفظ هستند. این استراتژی کاملاً شکست خورده است موضوع خیلی مهم است که شما فضای رسانه را که می بینید، آن تظاهرات برای چه در انگلیس رخ می دهد. و تظاهرات در امریکا چرا اتفاق می افتد. برای اینکه اسرائیل نتوانسته افکار عمومی را قانع کند. شما حرف مسئولین فرانسوی یا امریکایی یا انگلیسی  را می شنوید که اسرائیل دارد از خودش دفاع می کند ولی در حقیقت افکار عمومی غیر این را می گوید. افکار عمومی آن بچه ای را می بینید که در آغوش پدرش در سوگ مادرش گریه می کند. این را در تلویزیون CNN می بیند این را در الجزیره انگلیسی مشاهده می کند. او ادعای سران غرب را باور نمی کند. منظورم این است که افکار عمومی اینگونه است. اسرائیل این همه خرج کرده برای اینکه بگوید من مظلومم و به من ظلم شده و الان اوضاعش تغییر کرده و در چشم مردمان جهان کودک کش شده و اعترافاتی که مطبوعات خود اسرائیل نوشتند که بعضی از تیترهایش خیلی جالب است که داخل خود اسرائیل از دولت انتقاد می کنند که این چه وضعیتی است که درست کردید و چهره اسرائیل را تخریب کردید. یعنی میلیون ها دلار باید دوباره خرج کنیم تا برای اسرائیل تصویر سازی کنیم یا در واقع آن چهره را بازسازی کنیم. این را خود اسرائیلی ها می گویند و این دارد داخل خود اسرئیل مطرح می شود و به نظر من این محور مهمی است که اسرائیلی ها از نظر رسانه ای شکست خوردند.

رویوران:

من تحقیق و مقاله ای دیدم در مورد اینکه چرا در انگلیس مجموعه ای از روزنامه ها را ذکر کرده مثل ساندی تایمز و تلگراف و …  بعضی از آنها هر کدام یک صفحه یا بیش از یک صفحه اختصاص دادند به غزه در این مقاله می گوید که یکی از دلایل اینکه این بار این پدیده ظهور و بروز پیدا کرد اینکه در زمانی که خلأ اطلاع رسانی طرف مقابل هست انحصار صهیونیستی می تواند این حقیقت را جعل کند اما زمانی که طرف مقابل اطلاع رسانی گسترده انجام می دهد و مخاطب دارد دیگر نمی توان حقیقت را جعل کرد و یک ادعای دیگری مطرح کرد. و مطبوعات انگلیس -مخصوصاً فقط در مورد انگلیس صحبت کرده- اینکه اینها نمی توانستند سکوت کنند و به تناسب شرایط میدانی یک صفحه و یا دو صفحه ای از روزنامه خودشان را به مسئله غزه اختصاص دادند و اسرائیل را محکوم کردند. می خواهم بگویم که شرایط در بحث رسانه ای واقعاً یک تحول جدی پیدا کرده است.

متقی:

من نیز خیلی مختصر ۳-۴ نکته را عرض کنم. اول اینکه جنگ در هر کشوری یک امر عقلانی یا عقلایی است. چرا می گوییم یک امر عقلایی. یعنی در آن محاسبه وجود دارد و نکته دوم اینکه آینده نگری در آن وجود دارد. همین بحثی که آقای دکتر زارعی یا آقای محمدی می فرمایند که جنگ اجتناب ناپذیر است مبتنی بر یک امر محاسبه ای هست. پس این یک بخشی از فضای جنگ اسرائیل علیه غزه را تشکیل می دهد. یعنی چه؟ یعنی اینکه هدف هایی را برای خودش مشخص کرده، این هدف ها هدفهای مطلق که نیست. هدف ها، هدف هایی قابل پیش بینی است که یک حداقل و یک حداکثر دارد. نکته دوم هستی شناسی صهیونیسم است. هیچ کدام از ما نمی توانیم شاخص های هستی شناسی صهیونیسم را نادیده بگیریم. مبتنی بر چیست؟ مبتنی بر قدرت است. مبتنی بر رویارویی است مبتنی بر نابود کردن [دیگران] و عدم عقب نشینی است. شما در نظر بگیرید چرا اسحاق رابین را ترور کردند. آن اسطوره های توراتی که در فضای صهیونیسم آمده راهنمای عمل برای اسرائیلی ها در ارتباط با برخورد او با مجموعه های مختلف است. بر اساس پیوند این دو مسئله نگاهی که اسرائیلی ها داشتند تابعی از مسئله غلبه و موازنه است. اسرائیلی ها می دانستند که امکان غلبه وجود ندارد. تجربه­ی سه تا جنگ قبلی را دارند. بحث هایی که دکتر شعرباف مطرح کردند یک بحث واقعی هست. ترس و تردید اسرائیلی ها در کنفرانس های بین المللی یک واقعیت اجتناب ناپذیر است. خود ترس مجموعه ها را تهاجمی می کند. حداقل اسرائیلی ها را تهاجمی می کند. ممکن است نماینده مجلس را به قول معروف محاسبه گر کند. یک نفر مثل ناتیاناهویی که می خواهد فضا را امنیتی بکند، برادرش هم به قول معروف در فرودگاه کشته شده یک چنین پیش بینی هم دارد به قول معروف جزء خانواده شهدا هم در اسرائیل محسوب می شود. در این فضا نگاه، نگاه تند و تهاجمی است. هدف اسرائیلی ها به نظر من بر هم زدن موازنه است. به این جمع بندی رسده که حماس به مازاد قدرت دست پیدا کرده و این ادامه مازاد قدرت حماس آسیب پذیری اسرائیل را در مرحله آینده بیشتر می کند. به همین دلیل هست که به نظر من اقدامی که اسرائیلی ها انجام دادند جنگ پیش دستانه است. این منطق جنگ پیش دستانه را من تأکید دارم حتماً تمام برادرانی که در مورد اسرائیل مطالعه می کنند این را حتماً توجه می کنند. اسرائیلی ها جنگ پیش دستانه را در این قالب انجام می دهند که بتوانند فضای موازنه را به هم بزنند و یا اینکه حداقل موازنه را ایجاد کنند. بنابراین شرایط برای اسرائیل به نظر من مطلوب بود برای اینکه جنگ کند. اولین بار نتانیاهو در مجمع عمومی سازمان ملل دو سال پیش این بحث را مطرح کرد. گفت امروز ایران، فقط اسرائیل را تهدید نمی کند. ایران دولت های حاکم بر کشورهای عربی را هم تهدید می کند. آن حرف اسرائیل چه می گوید؟ یک نوع ائتلافی را که بین دولت های حاکم بر کشورهای عربی و اسرائیل ایجاد شده را مطرح می کند. تحلیلی که من دارم این است که ائتلاف کشورهای عربی و اسرائیلی مربوط به سال ۲۰۱۲ هم نیست و مربوط به سال ۲۰۰۶ است که مقاومت اسلامی موازنه قدرت را در کل منطقه به هم زد، حوزه قدرتش ارتقا پیدا کرد. در عراق در سوریه در [به قول معروف] شرق مدیترانه و برای اولین بار به نظرم در تاریخ ۲۰۰ سال گذشته یک چنین وضعیتی بوجود آمده است. آنجا بود که کنفرانس شرم و شیخ را تشکیل دادند. یعنی مصر، اردن، عمارات، عربستان، امریکایی ها و خود فضای اسرائیلی هایی که در این قالب آمدند. مسئله آنها این است که مقاومت اسلامی را باید دچار فرسایش کنند حماس را هم باید دچار فرسایش کنند. بنابراین بحثی که من دارم مربوط به آینده است و تحلیلی که دارم مربوط به آینده یعنی این تحلیل موجود برای آینده است. نکته ای که هست این است که بعد از جنگ چطور؟ چه وضعیتی ایجاد شده؟ جنگ که ادامه پیدا کرد مشکلات حماس بیشتر شد. اگر ما اسرائیل را می گوییم باید حماس را نیز بگوییم. شاخه نظامی حماس با حوزه سیاسی حماس دچار اختلاف نظر شد شاخه نظامی حماس به جهاد اسلامی نزدیک تر شد. این وضعیت وجود دارد اما در داخل خود حماس خود این موضوع یکی از بحث های آینده هست که باید به آن توجه کنیم. خودش یک مشکلی را برای حماس ایجاد می کند. نکته دوم اینکه جنگ که طولانی تر شد اعدام جاسوسان بیشتر شد. اینکه می گویند ۳۰۰۰ جاسوس آنجا هست من می گویم اسرائیل این ۳۰۰۰ تا را چگونه اداره و هدایت می کند؟ اتفاقاً من هر روز دعا می کردم بخاطر اینکه تخریب کمتری برای حماس ایجاد شود این فضای آتش بس زودتر انجام شود. درست است که اسرائیلی ها دچار خیلی از مسائل شدند ولی سؤال؟ آیا دوست داریم مقاومت ادامه پیدا کند و گسترش پیدا کند و بازتولید شود یا دچار فرسایش شود؟

بنابراین متحول سازی و گسترش مقاومت و بحثی را که مقام معظم رهبری فرمودند به نظر من اصلاً خودش یک تحول بنیادین در فضای فکری و رسانه ای جهان بوجود اورد. این نشریات، مقالات، شبکه های تلویزیونی تماماً بحث را به اینجا آوردند. به نظر من این بحث کرانه باختری با توجه به مختصاتش که مطرح شد این یک نقطه قوت و یک قابلیت است و ما نیاز به مقاومت داریم. فرسایش انقلاب اسلامی به نظر من یعنی فرسایش مقاومت. بر همین حساب است که اگر جنگ ها طولانی بشود مشکلات مقاومت را بیشتر می کند. امروز مقاومت اسلامی نیازمند تاکتیک جدید است. نیازمند به قدرت سازی جدید است. ذات قدرت و ماهیت قدرت را باید یک مقدار متنوع کند.

محمدی:

اصل بحران به چالش هویتی برمی گردد و بحث بحث موجودیت است یعنی اسرائیل از موجودیت خودش دفاع می کند و برای آن می جنگد. فلسطینی احساس می کند که موجودیت او منهدم شده، ویران شده بر روی آن ویرانه ها موجودی دیگر بوجود آمده، آن جوهره و این جوهره در دلش چالش مستمر دارد و کاری نمی شود کرد. هم جنگ دیروز هم جنگ امروز و هم جنگ فردا در جوهره به این واقعیت برمی گردد پس این یک بحث مبنایی است. نکته دوم این که اساساً چرا باید اسرائیلی ها به غزه اینقدر اهمیت بدهند. آیا اگر غزه بخواهد زندگی کند برج بسازند، کشاورزی کنند، صنعت داشته باشند، اسرائیلی ها کاری به غزه ندارند؟ مشکل اسرائیل این است که غزه از مقاومت کنار نرفته، و کاملاً تسلیم اراده اسرائیل نشده است. این را داشته باشیم. این که آینده حماس چه خواهد شد چه نخواهد شد من قبلش یک جمله بگویم و به این بپردازم. این جنگی که اتفاق افتاد خیلی هم علمی بررسی نکنیم مواردی که گفتیم چه اتفاقی خواهد افتاد نخیر به نظر من اسرائیلی ها طوری تصمیم گرفتند این که همیشه طراحی برای جنگ دارند قطعی است. اسرائیلی ها همیشه برای جنگ آماده هستند همانطور که مقاومت همیشه آماده دفاع است ولی این تصمیم آنی گرفته شد. سه نفر کشته شدند من [به عنوان اسرائیل] یا باید یا بپذیرم که در مقابل این سه نفر، سه نفر را بکشم و فلسطین حاضر است این هزینه را بدهد فردا سه نفر دیگر را هم می کشد. این روند جا بیفتد برای اسرائیل مصیبت است لذا آمد گفت من هزینه ای را به طرف مقابل تحمیل می کنم که برای همیشه فراموش کند که سه نفر را بگیرد و بکشد. این کشته شدن سه نفر اصلاً چیز ساده ای نبود. اسرائیل کل این جنگ را انجام داد ۲ هزرا نفر را کشت. این همه حیثیت خود را از دست داد که این جا نیفتد. نه اینکه برای این جنگ از قبل طراحی نداشته، حتماً طراحی داشته، روزانه این کار را می کنند. ۲۵ سال تمام اسرائیل در غزه حکومت کرده و سر هر کوچه سرباز گذاشته و در هر خانه ای رفته که این مردم برای زندگی روزانه خودشان محتاج به اسرائیل بودند. ارتباطات اجتماعی گسترده است و در چنین جامعه ای طبیعی است. ۳هزار تا که چه عرض کنم خیلی بیشتر از این حرف ها سیستم جاسوسی اسرائیل در آنجا فعال است. نان، کار، پول، پاسپورت و همه کار و زندگی فلسطینی ها در دست اسرائیلی ها است. اوج هنر مقاومت در غزه که به نظر من اصلاً به آن پرداخته نشده این است که با حزب الله متفاوت است. عقبه ندارد. نان خود را هم از دشمن می گیرد و با این دشمن باید بجنگد. این خیلی مهم است که نان، آب، برق، سوخت و همه چیزش را باید تنظیم کند و از دشمن بگیرد و همزمان با دشمن بجنگد. این که حماس چه خواهد شد، حماس را اگر قرار باشد مقاومت را کنار بگذارد مردم به کپی رأی نمی دهند از کپی استقبال نمی کنند دنبال اصل می روند. پس حماس بدون مقاومت می شود فتح. فتح که اصلش وجود دارد چرا باید به سراغ حماس بروند. مردم فلسطین برای حماس و جهاد فداکاری می کنند چون حماس و جهاد برای فلسطین فداکاری می کنند. و رهبران مقاومت به این حقیقت دقتِ کامل دارند و می دانند که اگر مقاومت را رها کنند خود رها می شوند.

رویوران:

در اسرائیل نظامی وجود دارد که بر اساس الگوی استعمار اسکانی است. معمولاً استعمار اسکانی دو پایه اصلی دارد. یکی بحث مهاجرت و یکسره سازی جمعیت و دیگری بحث برتری نظامی و یکسره سازی معادله قدرت است که اسرائیل برتری کامل در منطقه داشت و همواره هم امریکایی ها نیز اعلام کردند که ما برتری اسرائیل را تنظیم می کنیم. آنچه که در این معادله اتفاق افتاده مهاجرت معکوس شده و در این پایه اسرائیل دچار بحران شده در بعد نظامی هم به دلیل شکست های پی در پی دچر بحران شده، من تصور می کنم اسرائیل الان وارد بحران ساختاری شده و نمی داند چگونه از این خارج شود و هر تلاشی برای تغییر معادله انجام داده به نتیجه نرسیده است.

 

تاریخ مقاله: مهرماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.