پدیده داعش و تأثیر آن بر حوزه های سیاسی منطقه

0 46

مقدمه : پدیده تروریستی دولت اسلامی عراق و شام (داعش) بیش از این که تبلور یک جریان افراطی اسلام گرا در عراق و سوریه باشد گویای زایش یک حالت و یک وضعیت برآمده از فضای حاکم بر منطقه خاورمیانه پس از تحولات گوناگون سال های اخیر است . فضایی که درآن عوامل متعددی دست به دست هم داده تا کمک به رشد فزاینده این جریان تروریستی تندرو کند . در طول این مقاله تلاش می شود به این عوامل پرداخته شود .

این که “داعش” تبلور یک حالت نامیده می شود به معنای آن است که جریان مورد اشاره تنها مبتنی بر یک تفکر ایدئولوژیک برگرفته از وهابیت تاریخی نیست گرچه از دل القاعده سلفی وهابی خارج شده اما لزو ماً حوزه گسترش خود را در مناطق تحت نفوذ وهابیت ایدئولوژیک قرار نداده بلکه همان گونه که شاهدیم بیشترین پیشروی را در مناطق مختلف اهل سنت با دیدگاه های غیرسلفی داشته است . شاید تعبیر گسترش این پدیده در حوزه وهابیت سیاسی و نه وهابیت دینی تعبیر مناسب تری باشد .

فضای روانی موجود در منطقه که متاسفانه این روزها فاصله زیادی با تعقل و عقل گرایی پیدا کرده شرایط بسیار مساعدی برای رشد این جریان در سایر حوزه های اهل سنت ایجاد کرده است . این که تا چه حد این جو روانی استمرار خواهد داشت و در چه نقطه ای متوقف خواهد شد از نکات حائز اهمیتی است که لازم است بدان پرداخته شود اما به نظر می رسد مستقیماً به استقرار اوضاع و احوال ملتهب منطقه ارتباط پیدا می کند .

این پدیده امروز منحصر به عراق و سوریه نبوده و به گونه ای شرق تا غرب جهان اسلام را دربرگرفته و هیچ مرز و حدودی برای خود قائل نیست . البته سایر گروه های تروریستی چنین  وضعیتی دارند .  هر جا شرایط برای رشد آن ها فراهم باشد حضور دارند . چنانچه دیدیم سه دهه قبل فضا برای رشد گروه تروریستی القاعده در افغانستان مهیا شد اما در ادامه دامنه فعالیت آنها تا چند هزار کیلومتر دورتر پیش رفت . امروز نیز با پدیده‌ای مشابه در منطقه مواجه ایم . چندی پیش حوزه فعالیت آن ها در سوریه بود اما سپس به لبنان و عراق کشیده شد . نشانه هایی از بروز و ظهور آنان در اردن و تونس و لیبی و مصر دیده می شود . از این رو بررسی عمیق پیدایش و رشد جریان داعش  مورد توجه محافل تحقیقاتی قرار گرفته است .

 

زادگاه داعش در کجاست ؟

این جریان گرچه در آوریل ۲۰۱۳ اعلام موجودیت کرد اما زمینه های شکل گیری آن به آغاز دوره اشغال عراق توسط نیروهای آمریکایی برمی گردد . محققان و تحلیلگران مسائل مربوط به گروه ها وجریانات شکل گرفته در دهه های اخیر این منطقه بر این اعتقادند که داعش در ابتدا تحت عنوان “جماعت توحید و جهاد” به رهبری ابو مصعب الزرقاوی اردنی تبار فعالیت می کرد که در سال ۲۰۰۴ بعد از حمله امریکایی ها در عراق تشکیل شده بود ، اما بعد از آن که الزرقاوی با رهبر سابق القاعده ، اسامه بن لادن بیعت کرد ، نام خود را تغییر داد و نام “القاعده در بلاد رافدین” یا “القاعده عراق” را برای خود برگزید و خود را رهبر آن اعلام کرد.   بنابراین برخلاف نظر برخی که می انگارند زادگاه داعش در سوریه بوده است ، این جریان در عراق والبته تحت عنوان “القاعده در بلاد رافدین” پایه گذاری شد . بعد از آن که اعلام شد که الزرقاوی در سال ۲۰۰۶ در عراق کشته شده است، ابی حمزه المهاجر به عنوان رهبر این شبکه معرفی شد. چند ماه بعد از آن “دولت اسلامی عراق” به رهبری ابو عمر البغدادی تشکیل شد . اما نیروهای امریکایی در آوریل ۲۰۱۰ اعلام کردند که البغدادی و معاونش ابی حمزه المهاجر را به قتل رسانده اند، بعد از آن بود که ابو بکر البغدادی به عنوان رهبر این گروه منصوب شد . نام” دولت اسلامی عراق و شام “درست یک سال بعد یعنی در بهار ۲۰۱۱ زمانی بر این جریان اطلاق گردید که البغدادی با انتشار یک نوار صوتی ، القاعده سوریه یعنی همان “جبهه النصره” را امتداد جریان خود نامید واعلام کرد اعضای جبهه عمومأ از عراق وارد سوریه شده و جبهه النصره ، شعبه سوری دولت اسلامی عراق و شام است ولذا رهبری آن با ابوبکر البغدادی خواهد بود . این اظهارات بعد از آن مایه اختلافات عمیق دو جریان داعش و القاعده گردید که در بخش بعدی به آن پرداخته خواهد شد .

ترکیب نیروهای داعش : –

چارلز لستر ، پژوهشگر در مرکز بروکینگز در دوحه درباره شمار افرادی که به این شبکه پیوسته اند ، می گوید این گروه بین ۵ تا ۶ هزار نفر در عراق و ۷ هزار نفر در سوریه نیرو دارد. اما هیچ منبع دیگری این آمار را تایید نکرده است . درباره اتباعی که عضو داعش هستند ، رومن کاییه ، کارشناس حرکت های اسلامی در مرکز خاورمیانه در فرانسه در این باره می گوید: «بیشتر کسانی که در سوریه به اسم داعش می جنگند افرادی با تابعیت سوری هستند اما فرماندهان و رهبران آنها عموما از خارج آمده اند ، عموم آنها سابقه جنگیدن در عراق و چچن و افغانستان را دارند . در عراق نیز بیشتر آنها مبارزان عراقی هستند و حتی فرماندهانشان را نیز افراد عراقی تشکیل می دهند.»   البته بر خلاف ادعای این پژوهشگر فرانسوی ، گزارش های مستند فراوانی وجود دارد که نشان می دهد صدها نفر از نیروهای داعش به زبان های فرانسوی و انگلیسی به عنوان زمان مادری سخن می گویند و شمار بسیاری از آنها از کشورهای اروپایی به عراق و سوریه وارد شده اند و تعداد بسیاری از آنها از اتباع غربی محسوب می شوند . چندی قبل رسانه های انگلیسی خبری را منتشر کردند مبنی بر این که دست کم ۲۰۰ تبعه انگلیسی که در بین آنها زنانی نیز دیده می شوند که به عضویت داعش در آمده و به عراق و سوریه رفته اند .

داعش و بعثی ها :–

      ارتباط این دو تشکیلات پس از ورود نیروهای داعش به موصل بر سر زبان ها افتاد. مستنداتی بعدأ منتشر شد که حکایت از همکاری و هماهنگی میان این دو از سال ها قبل یعنی یک سال پس از سقوط صدام حسین دارد . این مستندات نشان می دهد رهبران سابق ارتش عراق و حزب بعث که پس از اضمحلال حکومت صدام در خفا بسر می بردند و همواره در اندیشه  بازگشت به دوران پرقدرت سابقشان بودند مدتی پس از ورود شبکه هایی از القاعده به داخل عراق (عمومأ از مخفیگاه های افغانستان و وزیرستان) سراغ القاعده ای ها رفتند . این که کدام یک بر دیگری تأثیر گذاشت یا جذب طرف مقابل شد موضوع بحث ما نیست اما قطعاً حوزه نفوذ بعثی ها در داخل شبکه های حکومتی و تجارب تشکیلاتی آن ها بیش از جریانات القاعده ای بود . گفته شده تازه واردها عمدتا از اعضای رده پایین القاعده بودند لذا این فرصت در اختیار فرماندهان بعثی قرار گرفت تا با سوء استفاده از کم سوادی آنها در آتش عقاید رادیکال سنی شان بدمند و این عده را علیه دولت شیعه مالکی بسیج کنند . شبکه خبری “العربیه” وابسته به عربستان سعودی نام  چهار افسر برجسته ارتش بعث صدام را که سابقه مبارزه علیه انقلاب اسلامی ایران در دوران جنگ تحمیلی در پرونده اش دیده می شود به نام های «حجی البکر البغدادی»، «ابوایمن العراقی»، «ابو احمد العلوانی» و «ابو عبدالرحمن البیلاوی» را منتشر کرد. این چهار فرمانده دوران صدام حسین ، علاوه بر ارتباط گرفتن با اعضای القاعده موفق شدند تا برخی از رهبران سنی های تندرو در عراق را با خود همراه کنند . به این ترتیب «ابو ایوب المصری» و «ابوبکر البغدادی» دو چهره تندرو از سوی رهبران حزب بعث مسوولیت تشکیل و جمع آوری نیروهای جهادی در عراق را برعهده گرفتند. “ابوبکرالبغدادی” مهم ترین چهره در عراق است که از دانشگاه بغداد دکترای علوم اسلامی داشت، با تسلط بر فقه سنی موفق شد عده قابل توجهی را جذب اندیشه های تروریستی اش کند .  لذا تأسیس «جماعت توحید و جهاد» در سال ۲۰۰۴ حاصل همکاری مجموعه ای از افسران حزب بعث و اعضای رده پایین و سابق القاعده بوده است .

شخصیت ابوبکر البغدادی :–

    اطلاعات زیادی از البغدادی وجود ندارد . ” ابراهیم عواد علی البدری السامرائی ” نام اصلی ابوبکر البغدادی است که به لحاظ نسب از خاندان بدری سامراء و شخصی شافعی مذهب است. وی خود را به امام هادی (ع) منتسب می کند ولذا در برخی بیانیه هایش از عبارت” الحسینی الهاشمی القریشی” نیز استفاده کرده است . تأکید وی بر انتساب به خاندان سادات نشان از بلند پروازی های وی برای رهبری امت اسلامی با هر طیف و فرقه آن دارد که بعدأ نامبرده در تغییر نام دولت اسلامی عراق و شام به “خلافت اسلامی” این نیت را برملا کرد .

وی متولد سال ۱۹۷۱ شهر سامراء است و ظاهراً مدتی در یکی از مساجد این شهر خطیب و امام بوده است . نامبرده قبل از این که دکترایش را از دانشگاه بغداد در علوم اسلامی اخذ کند یک دوره آموزشی را در الأزهر مصر پشت سر گذاشته و برای مدتی نیز  با برخی از شاخه های فکری اخوان ارتباط داشته است . برخی از افراد فامیل وی در دوران صدام جزو کارگزاران میانی دولت در منطقه سامراء و تکریت بوده اند . نامبرده در سال ۲۰۰۵ دستگیر و چهار سال در اردوگاه بوکا در جنوب عراق کنار زندانیان القاعده ای در باز داشت امریکایی ها بوده و در خلال این مدت به تندروی روی آورده است .

اختلافات داعش و القاعده :-

همانگونه که اشاره شد این جریان در سال ۲۰۰۴ ودر ابتدای آغاز به کار خود در عراق تحت عنوان “جماعت توحید وجهاد”  اعلام کرد که شبکه ای وابسته به القاعده است و با اسامه بن لادن بیعت کرد وحتی در سال ۲۰۰۶ به نام “القاعده در بلاد رافدین” تغییر نام داد . البته از همان ابتدا رگه هایی از اختلاف نظر بین الزرقاوی با بن لادن دیده می شد. شاید در ابتدای بحران امنیتی عراق مواضع تند و کینه توزانه الزرقاوی که شباهت نزدیکی با دیدگاه های بعثی های رادیکال عراق داشت  ، جدی تلقی نمی گردید اما به تدریج همین مواضع ، دست مایه فکری جریانی شد که بعد از مرگ ابومصعب الزرقاوی در ۲۰۰۶ داعش نامیده شد . با آغاز تحولات سوریه در ۲۰۱۱ و پس از آن که “جبهه النصره” در سوریه به عنوان شعبه القاعده در شام تشکیل شد اختلافات این گروه با جبهه النصره آغاز شد .

ابوبکر البغدادی مدعی بود که وی و گروهش در سوریه بر جریان جدید تقدم دارند ورهبری جبهه درشام نیز برعهده وی است . حتی نامبرده مدعی شد که غالب نیروهای جبهه النصره را القاعده ای های عراق تشکیل می دهند واز عراق وارد سوریه شده اند . بعد از آن که ایمن الظواهری ، رهبر القاعده از جبهه النصره و داعش خواست که با یکدیگر متحد شوند و اختلافات را کنار بگذارند ، البغدادی به مخالفت با آن برخاست . ایمن الظواهری در اقدام بعدی از ابوبکر خواست که به عراق باز گردد وجهاد در سوریه را به جبهه النصره واگذار کند . رهبر داعش از این که تمرکز خود را بر عراق بگذارد و سوریه را به جبهه النصره بسپارد ، خودداری و تمرد کرد. این موضوع تا آن جا پیش رفت که دو طرف علیه یکدیگر بیانیه صادر کردند . در ژانویه ۲۰۱۴ روابطشان به شدت تیره شد به گونه ای که در شمال و شرق سوریه علیه هم دست به اسلحه بردند و کشتار وسیعی بین آن ها صورت گرفت که تاکنون ادامه دارد . داعش بارها رهبری جریان القاعده را به انحراف از مسیر اصلی جهاد برای تشکیل خلافت اسلامی متهم کرده است . سخنگوی داعش در آوریل سال جاری با انتشار یک نوار صوتی اعلام کرد که امیر القاعده (ایمن الظواهری) با اقدامات و فرمان های خود موجب انشقاق گروه های اسلامی شده و مسئولیت خونریزی بین این گروه ها برعهده او  است .

اختلاف در دیدگاه :-

برای بسیاری این سوال مطرح است که اختلاف داعش و القاعده آیا صرفاً بر سر رهبری وریاست است یا اختلافاتی در دیدگاه وبه تبع آن در رویکرد و عمل نیز وجود دارد . تفاوت اساسی القاعده با داعش به لحاظ فکری و عملیاتی را درچند محور میتوان اشاره داشت . پس از کسب پیشروی های میدانی در عراق وسوریه ، داعش اعلام کرده است که نام خود را به” خلافت اسلامی” تغییر داده است . از ابتدا این گروه تروریستی هدفش را تحت عنوان شعار” دولت اسلامی عراق و شام” مطرح کرده بود . اما اخیراً اعلام داشته منظورش منبعد تشکیل دولت تنها در عراق وسوریه نیست بلکه برقراری امارت یا همان خلافت در سایر سرزمین های اسلامی است . همین امر یکی از موضوعات اختلافی داعش با القاعده است .

جریان القاعده به رهبری ایمن الظواهری در شرایط کنونی هدف اعلام شده اش را ترویج سلفی گری جهادی ، و مقابله مسلحانه با کسانی که آنها را غربی ها در منطقه می داند معرفی کرده است و اعلام کرده در شرایط کنونی درپی تشکیل حکومت یا خلافت در یک محیط جغرافیایی نیست. در حالی که داعش اعلام کرده که در پی تشکیل خلافت اسلامی است ومحیط جغرافیایی آن را نیز اعلام کرده و هر قطعه زمینی را که متصرف شده در آن اعمال حکومت کرده قوانین و احکام خاص خود را اجرا می کند . بنابراین داعش دنبال سرزمین ، قلمرو ومتصرفات است . برای آن ها فرقی نمی کند از مناطق مربوط به مخالفان سوریه در شمال این کشور تصرف کند یا از دولت آقای مالکی در عراق.  داعش اخیرا نقشه یی را بر روی صفحات اجتماعی خود قرار داده که محیط جغرافیایی مورد نظر خود را برای تشکیل امارت اسلامی ترسیم کرده است . این نقشه شامل بخش هایی ازعراق و نواری که شامل شهرهای سنی نشین استان های صلاح الدین ، بغداد ، نینوا والانبار در شمال و  غرب عراق است که امتداد آن اردن وکویت را هم در بر می گیرد وسوریه ، لبنان و فلسطین را نیز شامل می شود . یکی از دلایلی که کویت بر خلاف دیگر کشورهای عربی حاشیه خلیج فارس از همان ابتدا با آمدن داعشی ها مخالف بود همین است. البته بقیه کشورهای عربی مذکور ابتدا چندان مخالف داعش نبودند وآنرا تهدید قلمداد نمی کردند اما امروز وضعیت متفاوت است.

اختلاف نظر دیگر این دو جریان تکفیری به نوع تقابل آن ها با مخالفانشان بر می گردد . داعش در صدر اولویت باصطلاح جهادی خود برخورد حقد آمیز و کینه توزانه با شیعیان وحذف فیزیکی آنان وآنچه امتداد صفوی می نامد قرار داده در حالی که ایمن الظواهری اطلاعیه ای صادر کرده وسخن از شمولیت اسلام وفرقه های آن کرده واقدامات خشونت بار داعشی ها علیه شیعیان را اقدامی انحرافی ناشی از گم کردن دشمن دانسته است . از این بابت است که بسیاری معتقدند اندیشه حاکم برجریان داعش بر گرفته از رویکرد ابو مصعب الزرقاوی است که در سال ۲۰۰۴ اولویت جهاد را در عراق ابتدا علیه شیعیان و حامیان انقلاب اسلامی ایران سپس علیه نیروهای اشغالگر غربی اعلام کرده بود . به هرحال هر دو جریان القاعده و داعش دیگری را متهم به خیانت می کنند. علاوه براین موارد، نیروهای داعش تلاش زیادی بر اعمال خشونت های وحشیانه علیه مردم بویژه شیعیان وتعمد در کشتارهای بیرحمانه و دسته جمعی آنها و اصرار بر نمایش وتبلیغ آن به منظور ایجاد خوف و هراس در دل سایرین دارند. این دو شیوه اشاره شده فوق می تواند برگرفته و متأثر از آموزه های بعثی باشد. بحث دیگر موضوع ساختار و عضوگیری داعش است که بیشتر افراد این گروه را اتباع غیر بومی وخارجی از کشورهای مختلف جهان شکل می دهند. بسیاری از فرماندهان ونیروهای عملیاتی داعش غیر عراقی و از مناطقی مانند چچن و یمن و عربستان وبرخی کشورهای غربی هستند. این شرایط حاکی از آن است که سرویس های اطلاعاتی کشورهای غربی در پشت پرده در ایجاد این پدیده دخالت داشته اند.

داعش گرچه در عراق شکل گرفت ولی در سایه تحولات سوریه رشد کرد. درپی بروز اختلافات داعش با جبهه النصره در سوریه و درگیری نظامی این دو، به دلیل این که النصره محلی بود و دست برتر را در صحنه نبرد داشت داعش را تا مرزهای عراق عقب راند و این گروه را مجبور کرد تمامی مراکزی را که در اختیار داشت  تحویل نیروهای القاعده دهد. از همان ابتدا جبهه النصره نسبت به تصرف قلمرو تحت نفوذ خود در شمال سوریه توسط داعشی ها اعتراض داشت. اما امروز قضایا تغییر کرده است. داعش پس از تصرف موصل و بخش هایی از غرب عراق و مرزهای سوریه با غنایم وتجهیزات نظامی بیشماری مجددا به سوریه بازگشته با این تفاوت که این بار جبهه النصره است که فرار را بر قرار ترجیح داده و موجب گردیده این جریان تکفیری تا عمق سوریه و دروازه های شهر دیرالزور در ۱۳۰ کیلومتری مرز عراق پیشروی کند.

رشد ناگهانی داعش و عوامل آن :-

از نگاه بسیاری ظهور ناگهانی داعش در موصل حادثه ای شوک آور است و آن را محصول تبانی امنیتی برخی دولت های منطقه با جریان بعثی عراق و سایر جریانها برای مقابله با دولت مستقل و مردمی عراق و نفوذ انقلاب اسلامی در منطقه می دانند. و نهایتاً سررشته کار در دست سرویس‌های جاسوسی اسرائیل و انگلیس و آمریکا است. به زعم عده‌ای دیگر، این جریان جریانی شورشی تروریستی است که هدف از آن احیای حکومت بعثی در عراق است. حتی هستند کسانی که تحرکات داعش را نوعی جنگ روانی می دانند و آن را زیاد جدی تلقی نمی کنند. در این نگاه های ساده انگارانه که جداشدن بخش های زیادی از جغرافیای عراق را حاصل اقدامات خشونت بار و رعب انگیز سه یا پنج هزار نیروی مسلح تکفیری می داند، به علل و عوامل یا ریشه های اساسی  وضعیت پیش آمده توجهی نداشته یا آن را جدی نمی انگارد. چطور ممکن است مشتی تروریست بدون پشتوانۀ بتوانند اینطور پیشروی کنند ؟  برخی دیگر معتقدند داعش از مدتها قبل در سایر مناطق سنی نشین حضور داشته است . شش ماه قبل از سقوط موصل در فلوجه حضور داشت و نیروهای دولتی نتوانستند براین شهر مسلط شوند . عشایر اهل سنت استان الأنبار که در ابتدا با دولت همکاری می کردند پس از آن که احساس کردند درحاشیه قرار دارند  و از دولت مالکی برای آن ها آبی گرم نمی شود نا امید شده و در کنار داعش قرار گرفتند. و با اینکه در برخی از این تحلیل‌ها حقیقتی نهفته است ، اما در بسیاری از آنها ریشه‌ها و تبعات تحولات اخیر چندان جدی گرفته نشده است .

در ارزیابی و بررسی چرایی ظهور این پدیده نکات قابل تأملی وجود دارد که باید جدی تلقی گردد.  آنچه امروز در حوزه کشور های عربی تحت عنوان افراط گرایی و یا طایفه گرایی مذهبی و از نوع رادیکال آن شاهدیم از درون  ، نمونه ای وشکلی از پیامدهای همین رویکرد ناشی از نومیدی و یاس می تواند باشد اما از برون تحریکات برخی جریانات و کیان های عربی فرسوده و وامانده  از حرکت ها و نهضت های مردمی را نباید فراموش کرد که بر موج این خواسته های محق سوار شده و با اتخاذ شیوه های انحرافی از اعتقادات مذهبی و قومی همین اقشار سوء استفاده می کنند و ابایی ندارند که دراین مسیر جنجال های کهنه اختلافات مذهبی را جلو کشند در حالی که خود نه اعتقادی به شیعه دارند و نه سنی . نه اعتقاد به حقوق کردها دارند ونه ترکمن بلکه برای آن ها  گسترش حوزه نفوذ مطرح است و مانع تراشی برای رقیب ولو به قیمت بی حرمتی به اصل دین و به قیمت تئوریزه کردن خشونت و خونریزی . دراین میان البته برخی اشتباهات را نباید نادیده گرفت . همان هایی که فکر می کنند نزاع طائفی و مذهبی اصالت دارد و فکر می کنند با همان شیوه تکفیری مخالفان باید به مقابله پرداخت وبدون توجه به تبعات غیرقابل جبران جنگ مذهبی ، موجب تحریک احساسات اقشاری از مردم ساده اندیش طرف مقابل می شوند در حالی که عملا آتش بیار معرکه دولت های فاسد شده و ناخواسته در بستری  که هم آنان فراهم نموده اند نقش ایفا می کنند .  بررسی مسائل امروز عراق و سوریه و آن چه تحت عنوان بروز و ظهور ناگهانی جریان موسوم به “داعش” نامیده می شود به وضوح نشان می دهد که این پدیده اولاً محصول تحولات اخیر عراق نبوده و ریشه در گذشته پس از حضور آمریکایی ها در عراق دارد که در اندیشه و در عمل البته دچار تغییراتی شده است . ثانیاً توانسته در خلال مدتی کوتاه از حمایت لجستیک غرب بهره مند شده و در این دو کشور متصرفانی داشته باشد.   بی تردید چند هزار نیروی مسلح ممکن نیست بدون داشتن پشتوانه و زمینه قبلی به سادگی چندین شهر و روستا و تاسیسات و هزاران کیلومتر اراضی را در کوتاه ترین زمان ممکن به تصرف خود درآورد .

فراتر از موارد اشاره شده فوق ، واقع مسئله اینگونه به نظر می رسد که حادثه مذکور در یک نگاه کلی تر باید نشانه ای از نابسامانی فکری و سرگشتگی عمیق تر و کلی تری باشد که امروز بر جریانات فکری و سیاسی در خاورمیانه عارض شده است. شناسایی این وضعیت کلی تر از این رو ضروری است که دقیقاً از دل آن ظهور این جنبش افراطی ممکن شده است و شاید به ظهور دیگر جریانات افراطی در آینده نیز بیانجامد . ازسوی دیگر داعش نشانۀ نگران کنندۀ نارضایتی فراگیر توده‌هایی از مردم نسبت به وضعیت اسفبار فرهنگی و سیاسی در برخی از کشورهای منطقه است که به واسطۀ تهاجم آمریکا و دولت‌های فاسد و ناتوان ایجاد شده است . حاصل این شرایط ، سرخوردگی سیاسی عمیق و به دنبال آن به هم پیوستن نارضایتی‌ها بوده است . داعش در واقع نقطۀ اتصال این نارضایتی‌های توده ای و این  نابسامانی های فکری است .

تأثیر داعش بر حوزه های سیاسی منطقه :-

پس از سقوط موصل در ۲۰ خرداد ماه سال جاری توسط گروه تروریستی داعش با همکاری بعثی ها و برخی گروه های مخالف دولت منتخب عراق ، شرایط روانی حاکم موجب گردید بلافاصله خلال چند ساعت دو استان صلاح الدین و نینوا و بخش هایی از استان دیاله عراق نیز سقوط کند . سرعت این تحول که در کمترین زمان ممکن به مرزهای سوریه ، اردن و عربستان سعودی در استان الأنبار رسید و حتی از مرز سوریه گذشت و وارد این سرزمین شد ، سؤالات عدیده ای را در اذهان عمومی بدنبال آورد . علاوه بر ابهاماتی که پیرامون امکان ماندگاری وحدت سرزمینی عراق پس از جدا شدن بخش های مهمی از استان های سنی نشین مطرح است ، دومین مقوله پرسشی مربوط به تأثیر پیش روی جریان داعش در دیگر حوزه های پیرامونی عراق است . این نکته از آن بابت اهمیت دارد که داعش حوزه نقش آفرینی و رسالت اعلامی خود را پس از پیروزی های اخیرش ، احیای خلافت اسلامی و بازگشت به عصر خلافت تعریف کرده ولذا حوزه جغرافیایی چندین کشور منطقه را جزئی از قلمرو حکومتی خود در آینده اعلام کرده است . جریان افراط گرای جدید چندان اعتقادی به مرزبندی های موجود در خاورمیانه ندارد . این گروه برای بقای خود ممکن است هر کدام از کشورهای خاورمیانه را هدف قرار دهد ؛ هر چند که در نهایت بیشترین توان خود را صرف ایجاد دولت می کند . همین امر باعث نگرانی دولت های منطقه شده است . همگان دیدند با سقوط موصل و بخش هایی از سامرا برخی از کشورهای منطقه از این رویداد استقبال کردند ، اما با گذشت زمان این شادمانی کوتاه مدت ، تبدیل به یک نگرانی گسترده شد چراکه کشورهای منطقه تشکیل یک کشور جدید آن هم با مشی این گروهک را با واقعیت های منطقه هماهنگ نمی بینند  .

برخی از کشورهای منطقه برای رسیدن به برخی اهداف خود از این گروه‌های تندرو استفاده می‌کنند گرچه این گروه‌ها ممکن است در آینده بزرگترین مانع برای خود این کشورها باشند ، کما اینکه تشکیل گروه تروریستی القاعده در افغانستان توسط غربی‌ها برای مواجهه با نیروهای اشغالگر شوروی در آن زمان ایجاد شد ، اما در نهایت در مقابل همان طرف‌هایی که این گروه را ایجاد و سازماندهی کرده بودند ، ایستادگی کرد و آنها را به چالش کشید. هرچند عده ای معتقدند رویکرد ضد غربی القاعده صرافاً برای تحریک جوانان اهل سنت برای پیوستن به این گروهک است نه برای مبارزه با غرب به صورت اساسی.

این وضعیت تنها به بحث تصرف سرزمینی خلاصه نمی شود . بخش هایی از جامعه اسلام گرایان اهل سنت سایر کشورهای منطقه که به لحاظ روانی وبه دلایلی که در بخش قبلی به تفصیل به آن پرداخته شد ، تحت تأثیر اقدامات این گروه قرار گرفته اند و با داعش اعلام همبستگی و حمایت و به تعبیر خودشان بیعت کرده اند . این موج حمایت معنوی موجب نگرانی هیات حاکمه این کشورها گردیده و اساساً دیگر حوزه های دورتر را نیز نگران کرده است . در زیر به تأثیر اقدامات داعش بر برخی حوزه ها اشاره می شود :

سوریه :-

بی تردید سوریه بزرگترین حوزه جغرافیایی پس از عراق است که متأثر از تحولات اخیر موصل و رشد فزاینده جریان داعش گردیده است . البته مدتها ست که اطراف حلب و دیرالزور استان های شمالی و شرقی سوریه جولانگاه گروه های افراطی مرتبط با القاعده بوده است . این حضور از همان آغاز بحران داخلی سوریه وجود داشته ولی از بهار ۲۰۱۳ که گروه تروریستی داعش از سازمان القاعده جداشد وبا اختلافاتی که بین این دو گروه مخالف حکومت بشار اسد تشدید یافت ، عملاً درگیری های این دو وارد فاز نظامی گردید که تاکنون ادامه دارد . طرفداران القاعده معتقدند داعش جهتگیری معارضه سوری را در مواردی به بیراهه کشانده و بر دامنه اختلافات درونی افزوده است . آن ها حتی فرا تر رفته داعش را ساخته و پرداخته حکومت سوریه دانستند . صحنه جدال مخالفان دولت بشار اسد با همدیگر ، تصویر گروه های بیشمار معارضه سوریه را بیش از گذشته مخدوش کرده است . تسویه حساب های خشن و خونبار درون این دو جریان معارضه بسیار پررنگ و برجسته شده است . آخرین نمونه این تسویه حساب ها قبل از تحول اخیر ، حذف فیزیکی خالد السوری رهبر شاخه احرار  شام به صورت هدفمند وبا  عملیات انتحاری داعش بود . خالد السوری مورد اعتماد و نأیید ایمن الظواهری از رهبران قدیمی القاعده در سوریه بود .

به هر صورت گرچه زادگاه داعش در عراق بوده اما پرورش و رشد آن در بستر تحولات شمال سوریه اتفاق افتاده است . این گروه تروریستی که چندی پیش در شمال سوریه بوسیله نیروهای القاعده ای جبهه النصره تا مرزهای عراق عقب رانده شده بود ، بلافاصله پس از دستاوردهای موصل با روحیه ای مضاعف و امکاناتی به مراتب گسترده تر از قبل از مرز ابوکمال به سوریه بازگشت . تحولات عراق موجب گردید داعش خلال کمتر از ۴۸ ساعت و بدون درگیری حدود یک سوم خاک سوریه مناطق وسیعی از شرق وشمال این کشور تا اطراف دیر الزور و اطراف شهر بزرگ حلب را به تصرف خود درآورد و چاه های نفت حوزه الفرات را در اختیار گیرد . این جریان با فضای ناشی از ترس و خشونت تحرکات خود را تا اطراف حمص و دمشق کشانده است . این وضعیت برای آینده دولت مرکزی می تواند تهدیدی جدی و خطر ناک محسوب شود بویژه اگر اوضاع موصل و نینوا تثبیت گردد . اما در عین حال درگیری دو جریان مسلح تروریستی القاعده و داعش با یکدیگر که می تواند بزودی از سر گرفته شود هم چنان فرصتی مناسب برای حکومت و ارتش سوریه خواهد بود .

لبنان :-

زمینه های تاریخی این نزاع بیش از حوزه های دیگر فراهم است . ترور و افراط گرایی خشن در هر حوزه ای که عامل بی ثباتی امنیتی است و سایش های طایفه ای در آن فراهم باشد ، استعداد تحریک ، رشد و گسترش آن بیش از حوزه های دیگر جغرافیایی فراهم است . داعش به عنوان شکل جدید جریان افراط و ترور طائفی مدتی است در لبنان نیز رسوخ کرده و قربانی می گیرد . البته جریانات تندرو تکفیری به دلیل وجود جغرافیای لازم و فضای نسبتا باز سیاسی و طائفه ای در این کشور ، سابقه ای طولانی دارند .

به لحاظ جغرافیایی وجود مراکز مستعدی چون اردوگاه های بزرگ فلسطینی که به گونه ای نیمه مستقل مدیریت می شوند ، و دولت مرکزی بر تحولات درونی  آنها هیچگونه اشرافی ندارد ، پایگاه آموزش و اختفای عناصر تکفیری طی سال های اخیر بوده اند . اتفاقا این اردوگاه ها در حاشیه های شهرهای بزرگ صیدا در جنوب و طرابلس در شمال لبنان قرار دارد که هر دو شهر سنی نشین هستند . وجود گذرگاه های کوهستانی و شکاف های طبیعی آبرفتی عمیق در بقاع شمالی هم مرز با سوریه که اصطلاحا به آنها ” جرود ” گفته می شود ، نه تنها پناهگاه مهم افراد و گروه های غیرقانونی و تحت تعقیب به شمار می رود ، بلکه مسیری غیرقابل کنترل برای تردد آزاد آنها به آن سوی مرز است . این دو عامل فضای مناسبی را برای حضور ، استراحت ، سازماندهی و تجدید قوای تکفیری های منتسب به جریان القاعده یا داعش در لبنان فراهم می آورد .

مجموعه جریاناتی مانند جندالاسلام ، ابو محمد المقدسی که در دهه گذشته سال ها دستگاه امنیتی و ارتش لبنان را برای دستیابی به آنان به خود مشغول کرده بود ، و نهایتا منجر به تخریب بخش عمده ای از اردوگاه البداوی طرابلس شد ، محصول چنین شرایطی است . در کنار عامل جغرافیا ، به لحاظ سیاسی نیز بهانه وجود طوائف مختلف در این کشور و به نام حمایت از طائفه ای علیه طائفه دیگر زمینه مساعد رشد این جریان و تحریک اهل سنت برای مواجهه با مسیحیان و شیعیان را فراهم کرده است . حضور نیروهای حزب الله در کنار نیروهای بشار اسد برای جلوگیری از نفوذ و تردد تکفیری های تروریست به لبنان و آزاد سازی بخش های مهمی از مناطق مرزی دوکشور عامل دیگری است که خطر این گروههای تروریستی را تا حدودی مهار کرده است.

طلیعه پیداش جریان جدید تکفیری تحت عنوان داعش در لبنان به اواسط بحران سوریه بر می گردد . آوردگاه اولیه این جریان ابتدا از شهر صیدا و مخالفت های یکی از شیوخ تکفیری اهل سنت به نام احمد الاسیر در مقابله با حزب الله لبنان بود . احمد الاسیر ، اقدام به عضوگیری و تنظیم کادر خود از بین جوانان متعصب اهل سنت صیدا و طرابلس به منظور مقابله با حامیان سوریه و بشار اسد کرد . همانگونه که اشاره شد ، جنبش حزب الله لبنان و مقاومت اسلامی مخاطب اصلی این گروه در جنوب لبنان بوده است که در نهایت منجر به درگیری رودرو با ارتش و جمع شدن بساط آنها از شهر صیدا و فرار احمد الاسیر شد . دومین بروز و ظهور داعش در حادثه انفجار سفارت جمهوری اسلامی ایران بود . بهانه این اقدام تروریستی خون بار ، حمایت ایران از دولت سوریه بود ، گروه عبدالله عزام آن را بر عهده گرفت . همان گروهی که مسئول اصلی حمایت کننده آن با ابوبکر البغدادی رهبر داعش فردی به نام ماجد الماجد تبعه عربستان سعودی بود . این موج حضور تکفیری های داعش در لبنان تا امروز ادامه یافت و انفجارهای سه گانه بعدی در بقاع و ضاحیه و در یکی از هتل های بیروت پای دو تن از ابتاع عربستانی و دوباره گروه عبدالله عزام و داعش را وارد این ماجرا کرد و به نظر می رسد این روند خشونت بار ادامه خواهد یافت . نکته قابل تامل نفوذ امنیتی این گروه تروریستی در جای جای مناطق لبنان است که بدون داشتن اطلاعات و معلومات دقیق امنیتی و بدون پوشش خارجی و تامین مالی و تسلیحاتی بیرونی ، عملیات آنان امکان پذیر نیست . از ابتدای حضور تکفیری های سلفی اعم از لبنانی یا فلسطینی یا اتباع دیگر عربی مانند عربستان سعودی در کشور لبنان منشا تامین خارجی این جریان ها یکی بوده و هدایت آن از مرکزیت واحدی برخوردار است .

درعین حال این عقیده بین تحلیلگران لبنانی جدی است چنانچه مشارکت حزب الله در کنار ارتش سوریه برای کنترل مناطق مرزی لبنان وسوریه در منطقه القلمون و عرسال و یبرود و قبل از آن در منطقه استراتژیک القصیر نبود ، امروز کل لبنان بویژه مناطق بقاع و جنوب شاهد حضور گسترده نیروهای تکفیری داعش همراه با موج انفجارات تروریستی روزانه بود. افزایش حجم درگیری های اخیر در شهر مرزی عرسال که با توجه به شیارهای طبیعی ، ازگذشته مکان مناسبی برای انتقال سلاح و تردد نیروهای تکفیری بوده است دلالت بر همین امر دارد. با این تفاوت که این بار طرف لبنانی درگیر با تروریست ها ، ارتش ملی لبنان است . جنگ خونین دو طرف میزان اهمیت لبنان را برای گروه های تکفیری تروریستی نشان می دهد .

 

اردن :-

مناطق شمالی اردن نزدیک به مرز سوریه همواره پایگاه فعالیت و حضور جریانات سلفی سنتی این کشور بوده است .  عشایر و شهر نشینان مناطق اربد ، سلط و الزرقا سنتی ترین خانواده های اردنی در بر می گیرد . به همین دلیل جریان القاعده از بدو تأسیس بیشترین نفوذ را در این مناطق داشته و نیرو های بسیاری را از شمال اردن عضو گیری کرده است . پس از آغاز بحران در سوریه ، جنگجویان زیادی از این مناطق وارد سوریه شده و تردد داشته اند. پس از ورود پناهندگان سوری به اردن و اسکان یافتن آن ها در همین مناطق ، فرصت مناسبی برای جذب مردان و جوانان سوری از سوی نمایندگان القاعده فراهم گردید تا پس از آموزش  و تجهیز عازم میدان سوریه و مقابله با نیروهای دولتی شوند . از دیگر مناطق تحت نفوذ سلفی های سنتی در اردن ، شهر معان در جنوب و در نزدیکی مرز عربستان سعودی است . اهالی این شهر طی سال های گذشته  بارها با دولت مرکزی درگیر شده و درحال حاضر نیز اوضاع این منطقه بدلیل نفوذ گروه های افراطی نزدیک به القاعده آشفته است .

پس از تحولات اخیر در عراق و صعود جریان داعش، نیروهای تندرو سلفی که به طور سنتی از جریان القاعده حمایت می کردند به دو دسته تقسیم شده اند . جوانان که بیشتر تحت تأثیر روانی پیروزی های اخیر داعش در سوریه و عراق قرار گرفته اند جذب این جریان شده و اعلام بیعت با ابوبکر البغدادی کرده اند . البغدادی نیز نماینده ای از خود دراین منطقه معرفی نموده است . اما بخش های سنتی و قدیمی ترها بویژه آن هایی که در مناطق مرزی هم جوار سوریه حضور دارند هم چنان به القاعده و جبهه النصره وفادار مانده اند . اختلافات این دو جریان متأثر از آن چه در سوریه بین این دو گروه افراطی می گذرد در حال افزایش است .

اما دولت اردن که تاکنون در قبال فعالیت القاعده در کشورش نگرانی هاای داشت اما بدلیل ارتباط پنهان دستگاه امنیتی خود با سران قبایل و عشایر سلفی تا حدود زیادی تحرکات آن ها را کنترل و زیر نظر داشت با آن ها مرتبط می گردید بویژه آن چه مربوط به تردد این دسته به داخل سوریه و بازگشت آن ها می شد . با ورود داعش به صحنه و نفوذ دربین جریان های سلفی اردنی ، به نظر می رسد تا حدودی نگرانی دولت اردن جدی شده است . آخرین وضعیت پس از رشد فزاینده داعش حکایت از تحرکات غیر علنی امنیت اردن با دستگاه های ذیربط سوریه دارد . اردن که محلی برای آموزش تروریست های ضدسوری و اعزام آنان به داخل سوریه محسوب می گردد امروز پیام های دوستانه ای را با دولت آقای بشار اسد تبادل می کند که همه نشان از عمق نگرانی از نفوذ داعش در این کشور دارد. ناگفته نماند رژیم صهیونیستی نیز در کنار مرزهای غربی اردن حضور دارد و همکاری های امنیتی دو طرف از گذشته فعال بوده است .

ترکیه :-

این کشور به عنوان حامی اول مخالفان دولت سوریه ، مدت هاست روابط نزدیک و گسترده ای با گروه های تروریستی در سوریه دارد . بی تردید این گروه ها قادر نیستند امکانات مادی و تجهیزات نظامی مورد نیاز خود را از فضا تهیه کنند . تنها مکان تأمین کننده این نیازهای مخالفان سوریه و آسان ترین مرز برای تردد آنان مرز گسترده زمینی ترکیه است . این سؤال جدی در مورد وضعیت اخیر عراق و نقش ترکیه در آن مطرح است که اصولاً جریان داعش برای حمله به موصل ودیگر شهرهای اطراف و درگذشته به شهرهای الفلوجه و الرمادی امکانات  پیشرفته و تجهیزات نظامی خود را از چه محلی تأمین واز چه مرزی وارد عراق کرده است ؟ حتی اگر پای اقلیم کردستان هم در میان باشد –که نیست- همه اذعان دارند ، اقلیم در شمال مرز مشترک طولانی  با ترکیه دارد . مناطق به تصرف درآمده داعش در استان صلاح الدین و نینوا در کنار اقلیم کردستان قرار دارد .

در حالی که ترکیه به صورت ظاهری عملیات شبکه تروریستی داعش در عراق و سوریه را محکوم می کند و می گوید که تحرکات و فعالیت های آنها ضد انسانی است ، اما عملاً این کشور در باطن و در خفا با داعش همکاری دارد و مصالح این شبکه را تامین می کند .

گروه های سیاسی مخالف اردوغان در ترکیه معتقدند حزب اردوغان هیچ اقدامی برای ممانعت یا محدود کردن فعالیت های آزادانه تحرکات شبکه های تروریستی در مرزهای سوریه و ترکیه ندارد ، این گروه ها می گویند حتی اطلاعاتی به دست آمده است که نشان می دهد حزب عدالت و توسعه دستوراتی را به افسرهای محلی برای فراهم کردن همه وسایل مورد نیاز افراد وابسته به داعش داده است که این همکاری حتی بعد از ربوده شدن اتباع ترکیه در موصل در پی تسلط داعش بر این شهر نیز ادامه دارد. این اطلاعات نشان می دهد که ترکیه به عنوان بازوی نظامی ناتو در منطقه نقش اصلی در موفقیت های گروه تروریستی داعش داشته است.

بررسی موضوع روابط ترکیه با گروه های تندرو تکفیری از جمله داعش کار پیچیده ای نیست . رسانه ای این کشور هراز چند گاهی به این موضوع می پردازند . برخی رسانه های ترکیه نوشته اند ، داعش بسیار آسان از استان های مرزی ترکیه وارد سوریه می شود و به گفته منابع امنیتی ، داعش بسیاری از کارهای خود را در استان های مرزی ترکیه با سوریه همچنان دنبال می کند و با وجود این که نیروهای امنیتی ترکیه از فعالیت ها و تحرکات نیروهای داعش کاملا آگاه هستند اما هیچ اقدامی در قبال آنها انجام نمی دهند . این رسانه ها می گویند ملت ترکیه بعد از آن که عناصر شبکه داعش از حزب عدالت و توسعه حاکم در ترکیه برای در اختیار قرار دادن بیمارستان های دولتی در آنکارا برای درمان زخمی هایشان در پی درگیری آنها با ارتش عراق در موصل تشکر کرد ، شوکه شدند . یکی ازاین منابع خبری نوشته است برای تایید این اطلاعات توانسته است با یکی از رهبران داعش و برخی از فعالان مسلح دیگر این جنبش بعد از آن که برای درمان به بیمارستان های دولتی آنکارا آمدند ، صحبت کند و جزئیات را از آنها بپرسد . آنها گفته اند که بسیاری از تصاویری که در روزنامه ها از درگیری های داعش در سوریه و شهر موصل گرفته شده با همکاری دولت ترکیه بوده است و اکنون بسیاری از کسانی که برای کمک به داعش به موصل اعزام می شوند از طریق ترکیه وارد خاک عراق می شوند . روزنامه های ترکیه در جریان سقوط موصل اخباری را به نقل از منابع غیر رسمی درز داده اند که نشان می دهد که آنکارا اولین حامی رهبر داعش ، ابو بکر البغدادی است به گونه ای که قبل از آغاز به کار این شبکه تروریستی او را برای مدتی در خاک خود پناه داده بود .

درعین حال حمایت ترکیه از جریانات تروریستی در منطقه که می تواند با هماهنگی برخی کشورهای عربی حوزه خلیج فارس باشد در دراز مدت منافع اصولی این کشور را تهدید خواهد کرد . ترکیه به دلیل نوع روابطی که با غرب و اتحادیه اروپا دارد و به دلیل وجود پایگاه های نظامی آمریکا در کشورش و برای حفظ درآمدهای توریستی و نیز حساسیت های خاص پرونده کردی ، باید نگران همراهی طولانی مدت خود با این گروه های افراطی باشد ولی مسئله این است که این گروههای تروریستی در نقشه استراتژیکی غرب برای منطقه جایگاه ویژه ای پیدا کرده اند.

وضعیت عربستان :-

پیرامون نقش پشت پرده امنیتی عربستان سعودی درتحولات دهه اخیر منطقه بویژه پس از سقوط صدام حسین در عراق و سپس در صف بندی های طایفه ای لبنان و نهایتاً نقش فعال این کشور در بحران سوریه وپروژه بر اندازی دولت قانونی اسد ، مطالب زیادی ازمنابع منطقه ای و غربی منتشر گردیده است . تقریباً برای تحلیلگران مسائل منطقه جای تردیدی نیست که دستگاه امنیتی آل سعود مدتهاست با جریانات تکفیری و تروریستی منطقه ارتباط پنهانی داشته و از این گروه ها در راستای منافع منطقه ای خود –به عنوان هم پیمان استراتژیک غرب- و رقابت با دیگر بازیگران منطقه استفاده ابزاری می کند . شاخص ترین چهره این میدان که از دیرباز مسئولیت پرونده ارتباط با گروه های القاعده را از زمان شکل گیری آنان در افغانستان تا امروز بر عهده دارد باید از “بندر بن سلطان” نام برد .

با تحکیم قدرت دولت منتخب مردم در عراق ، بندر بن سلطان که از آمریکا فراخوانده شده بود مسئولیت «شورای امنیت ملی» عربستان را برعهده گرفت . این نقل و انتقال نشان می داد که آل سعود خطر جدی را احساس کرده و بندر بن سلطان را فراخوانده تا طرحی نو برای مقابله با نفوذ انقلاب اسلامی در منطقه به اجرا گذارد . بندر هم برای بازگشت مجدد نفوذ خود در منطقه دست یاری به سوی دوستان سابقش دراز کرد . “ابومصعب الزرقاوی” یکی از وارثان دوستان سابق اوست . با رهبری الزرقاوی بر تشکیلات القاعده عراق جریان های تروریستی در این کشور گسترش بیشتری پیدا کردند . از منظربن سلطان ، جمهوری اسلامی ایران با حمایت از دموکراسی در عراق جا را برای عربستان تنگ کرده است . این اقدام موجب شد تا میلیون ها دلار از ریاض به سوی عراق سرازیر شود . گروههای تروریستی که رهبری آنها بعد از ابومصعب الزرقاوی به «ابوبکر البغدادی» رسیده بود ، در کانون اصلی این کمک ها قرار داشت . آنها وظیفه داشتند تا با عضوگیری گسترده از میان گروههای ناراضی در عراق خود را برای روز موعود آماده کنند .

گزارش برخی رسانه های غربی از جمله “ایندیپندنت” حاکی است که  تروریستی در عراق از قطر و عربستان حمایت مالی شده اند و سیاستی که هنوز هم این دو کشور آن را دنبال می کنند. این گزارش همچنین افزوده است که در آغاز تحولات اخیر ، برخی قبایل نیز از داعش حمایت کرده اند که این حمایت با کسب اجازه و رضایت حامیان مالی آنها در عربستان و قطر صورت گرفته است .

عربستان از فعال شدن داعش در عراق و سوریه دو هدف را دنبال می کند . نخست اینکه داعش به دولتی حمله‌ور شده ‌که در نتیجه انتخابات سال ۲۰۱۰ و به ‌رغم میل عربستان در عراق بر سر کار آمده است . اکنون عربستان تلاش می کند خود را وارد معادلات قدرت در عراق کند و به نام حمایت از اقلیت های مذهبی در عراق که  ادعا می شود توسط دولت مالکی نادیده گرفته شده ، در انتخاب گزینه‌هایی برای ریاست پارلمان ونخست ‌وزیری و تغییراتی در دولت نقش آفرینی کند . دومین و مهم‌ترین هدفی که عربستان با اقدامات داعش می کوشد به آن دست یابد ، قطع ‌خطوط ارتباطی محور مقاومت با ساحل شرقی دریای مدیترانه است . یعنی مسیر استراتژیکی که نیروهای انقلابی و ضد صهیونیستی به تدریج و با سختی فراوان ایجاد کرده اند . این پل ارتباطی از راه عراق و به ویژه مناطقی در غرب عراق ـ که اکنون به اشغال داعش در‌آمده ـ ایران را به سوریه و لبنان وصل می‌کند . عربستان پس از ناکامی در از بین بردن حکومت سوریه ، تلاش می کند که ارتباط تهران با دمشق و بیروت را قطع کند تا آسیبی جدی به محور به هم پیوسته مقاومت وارد کند و از این طریق به اسرائیل خدمت شایان توجهی بنماید.

اما آن چه عربستان درآشکار عمل می کند محکومیت جنایات داعش در وهله اول و تاکید بر رد این جنایات توسط  پادشاهی سعودی در وهله دوم است . اقدام سوم هم استفاده از همه توان برای بهبود چهره دربار سعودی و نظام آل سعود به هر قیمتی است . در چارچوب دیپلماسی عمومی و رسانه ای ، ریاض ارتباطات گسترده ای با روزنامه نگاران ،‌ اصحاب رسانه ، ‌سایت ها و شبکه های اجتماعی ، ‌سیاست مداران و هر آنکه به نوعی افکار عمومی را هدایت می کند ، با هدف دفاع از دربار سعودی فراهم کرده است . عربستان در گذشته نیز بلافاصله پس از کشف هویت سعودی عامل داعشی  انفجارهای اخیر در بیروت همین گونه عمل کرد . ابتدا حملات متقابلی را علیه تروریسم آغاز کرد و در مواضع خود اعلام کرد که دربار سعودی اسلام معتدل را در مقابله با اسلام گمراه تروریستی نمایندگی می کند . سپس اعلام کرد که نظام سعودی در مارس گذشته داعش را در لیست سازمان‌های تروریستی قرار داده است .

به طور خلاصه  می توان گفت آن چه سیاست اصلی عربستان در رابطه با گروه های تکفیری مسلح را تاکنون تشکیل داده است ، تمایل به حمایت از منافع غرب بوسیله گروههای تروریستی و جلوگیری از فعالیت آن‌ها در داخل عربستان است . اما به نظر می رسد اوضاع نسبت به گذشته تغییر کرده است . امروز این کشور بیش از هر واحد سیاسی در منطقه نگران نفوذ گروههای مسلح به داخل مملکت است چرا که زمینه های پذیرش تفکر داعشی در داخل عربستان همانند برخی دول عربی کم نیست بلکه میزان انطباق پایه های فکری تکفیریهای داعش با وهابیهای عربستان بیش از جای دیگر است . روابط پنهانی این دو ادامه دارد هرچند ظاهراً پس از تهدیدات رهبران داعش علیه دربار سعودی و خانه کعبه آن ها برآشفته شده و نیروهای نظامی عربستان در مرز با عراق مستقر شده و در مواردی نیز مدعی شده اند که با داعش درگیر شده اند .

نویسنده: محمد ایرانی

تاریخ مقاله: آذر ماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.