گپ و گفت پیرامون بیداری اسلامی و چالش های آن

0 96

با شرکت: عباس احمدی، علی اکبر اشعری، سید حسن حسینی، حسین رویوران، محمد حسن زورق، حسن سبحانی، حسین شیخ الاسلام، علی اصغر فهیمی فر، احمد کاظم زاده، ابراهیم متقی، جواد منصوری و احمد مؤمنی زاد.

* دکتر جواد منصوری: انقلاب اسلامی نگرانی دولت های غربی را برانگیخته و به همین دلیل تهدید آنها برای انقلاب اسلامی مضاعف شده است.
* حسین رویوران: انقلاب اسلامی از یک کشور آغاز شد و امروز تبدیل به یک محور شده است.
* دکتر محمد حسن زورق: انقلاب اسلامی ایران به بازی مارکسیسم پایان داد.
* علی اکبر اشعری: انقلاب اسلامی پرده های ظلمت را کنار زد و شعاع نوالهی در دنیا رخ نشان داد.
*دکتر عباس احمدی: انقلاب اسلامی ساختار ژئوپلتیک جهانی را به چالش کشید.
* دکتر علی اصغر فهیمی فر: انقلاب اسلامی یک امر مقدس است ولی پرسش این است که عمل ما چه نسبتی با انقلاب اسلامی دارد.
* دکتر احمد مؤمنی راد: در آستانه دهه پنجم انقلاب اگر بخواهیم رویش ها و ریزش ها را فهرست کنیم به یک فهرست بلند بالا از هردو می رسیم.
*دکتر سید حسن حسینی: در صنعت پیشرفت داشته ایم ولی وضع در علوم انسانی بد است.
* دکتر حسن سبحانی: شکاف عمیقی هست بین مسلمانی ما و اسلام.
* احمد کاظم زاده: متفکرین اسلامی یک طیف وسیع را می سازند که برجسته ترین چهره انها امام خمینی است.
* مهندس حسین شیخ الاسلام: امروز انقلاب اسلامی و مقاومت اسلامی در لبنان، عراق، یمن و فلسطین جوانه زده است.
* دکتر ابراهیم متّقی: ما از صندوق های ذخایر آرمانی و اعتقادیمان برداشت می کنیم.

مجله فرهنگ اسلامی گپ و گفت پیرامون بیداری اسلامی و چالش های آن

جواد منصوری: بسم الله الرحمن الرحیم الحمدلله رب العالمین انقلاب اسلامی ابعاد گوناگونی دارد، وقتی که از انقلاب اسلامی سخن می گوئیم باید ببینیم کدام بعد از ابعاد انقلاب اسلامی مورد نظر است؟ آیا بخش تأثیرات داخلی مورد نظر است یا بخش تأثیرات خارجی؟ یا آیندۀ انقلاب اسلامی یا دستاوردهای آن؟ در این بخش یک جنبۀ کلی از انقلاب اسلامی را عرض می کنم به هر ترتیب در جهان امروز امکان یک نظام فکری و یک مکتب فلسفی و نظام اجتماعی که مانند ۵۰ سال پیش بطور مستحکم بتواند مستمر شود و بر آن پافشاری شود خیلی ضعیف است و این به معنی این است که یا انقلاب اسلامی خیلی این امکان را تضعیف کرده یا بهرحال مکاتب فکری امتحان های خود را دادند و به تدریج نشان داده شد که پاسخگوی نیاز جوامع قرن در بیست و یکم نیستند و از این نظر می‌توانیم بگوییم که فرصت بسیار خوبی برای انقلاب اسلامی به وجود آمده تا این خلاءِ را پر کند. حال ما چطور می‌توانیم ازاین فرصت استفاده کنیم یک مسئله دیگر است. اتفاقاً همین فرصت بزرگ که برای اسلام بوجود آمده نگرانی بسیار بزرگ دولت‌های غربی را برانگیخته و به همین دلیل تهدیدها از طرف آنها برای انقلاب مضاعف، شده است. یعنی تصور آنها این است که انقلاب اسلامی به تدریج ساختارهای فکری و فرهنگی و فلسفی دنیا را دارد تحت تأثیر خودش قرار می‌دهد که در این زمینه نشانه‌هایی هست و شواهد و موارد زیادی هست که من به یک مورد از آنها اشاره می‌کنم: سال گذشته آقای پوتین در جلسه دومای روسیه گزارشی داد و تهدیدات علیه روسیه را مطرح کرد یکی از نکاتی که گفت این بود که یکی از تهدیدها برای روسیه فساد اخلاقی و بحران معنوی و رفتاری است که روسیه با آن روبرو است و توضیح داد و گفت ما به عنوان دولت هیچ کاری برای مقابله با آن نمی‌توانیم بکنیم. مورد بعدی را که مطرح کرد گفت که مشکل دیگر ما نرخ رشد منفی جمعیت است به گونه ای که ما در حال حاضر سالانه بیش از ۵۰۰ هزار نفر از جمعیت ما دارد کم می‌شود ولی متقابلاً یک میلیون نفر بر تعداد مسلمانان روسیه دارد اضافه می‌شود و اگر این روند ادامه پیدا کند حدود ۳۰ سال دیگر مسلمانان در فدراسیون روسیه به اکثریت می‌رسند و آیا این برای ما یک تهدید است یا نه؟ یعنی خودش گفت نمی‌دانم اگر در روسیه مسلمانان اکثریت شوند برای نظام ما تهدید است یا نه.

محمد حسن زورق: از لحاظ سیاسی گفته نمی‌دانم ولی برای آنها تهدید است.

جواد منصوری: شاید از یک بُعد تهدید باشد ولی از بعد دیگر اگر اسلام با فرهنگ شیعی که عقلانیت دارد وارد جامعه روسیه شود و برای آنها فرصت باشد. نمی‌دانم یعنی قضیه را خیلی مبهم گفته. البته تهدید برای نظام لائیک آنها هست و این تهدید درست و روشن است.

منظورم تأثیر جهانی انقلاب اسلامی است. آنها توجه به این مسئله دارند. مسئله دیگر اینکه انقلاب اسلامی بهرحال – چه بخواهند و چه نخواهند – در دنیا به تدریج پیش میرود و برای بخش‌هایی از مردم دنیا  پذیرش دارد. من نمی‌گویم فردا همه مسلمان می شوند ممکن است این روند ۱۰۰ سال طول بکشد اما کم و بیش این روند ادامه دارد و غربی ها این موضوع را متوجه شدند و آن را تهدیدی برای خود برآورد کردند. پرسش این است که استراتژی ما برای بهره گیری از این فرصت تاریخی چیست؟ این مسئله، نکتۀ قابل توجهی است. در مورد تعریف بیداری اسلامی، باید دقّت بیشتری شود، آیا منظور قیام در برابر دولت‌های بزرگ استکباری و علیه سلطه آنها است؟ آیا منظور تحولات خاورمیانه ویا جنوب شرق آسیا است؟ آیا منظور تحولات آفریقا شمالی است؟ و یا منظور یک روند انسانی است که جهان را به سوی خداآگاهی هدایت می کند؟ ارتباط بین آگاهی ملّت ها و شرایط اقتصادی و سیاسی آنها نیز مسئله مهمّی است. قضیه خاورمیانه یک قضیۀ متفاوت با جاهای دیگر دنیاست. روند بیداری اسلامی در خاورمیانه نسبت به سایر نقاط متفاوت است. در کل جهان اسلام یک جنبش بیداری اسلامی را داریم ولی در حد آگاهی نسبی است ولی نمی‌توانیم بدقّت بگوییم این بیداری آیا منشأ تحولات اساسی می‌شود یا خیر. لااقل در آینده نزدیک نمی توانیم پیش بینی کنیم. در خاورمیانه مسائل فرق می کند، چرا در خاورمیانه قضیه فرق می‌کند؟ به دلیل اینکه سلطۀ غرب در نهاد حکومت های وابسته و مستبّد در این منطقه بالاخره دیر یا زود مردم را به قیام برمی انگیزد و کم و بیش شاهد چنین روزی هستیم و یا خواهیم بود و می دانیم در طی یک قرن گذشته قیام‌های گوناگونی در منطقه خاورمیانه صورت گرفت و با تمام تلاش های غرب برای مقابله با این رونده به طور کلی از بین نرفته هرچند گاهی مقداری فروکش کرده ولی دوباره اوج گرفته است. ولی آیا این بیداری در نهایت می‌تواند به تأسیس نهاد های جدید و تثبیت موقعیت آنها بینجامد؟ این هم برای خودش یک مسئله ای است. خیلی از دوستان ما خوشبیانه در این زمینه فکر می‌کنند ولی من هنوز به نتیجه قطعی نرسیدم چون مسئله رهبری در این قیام‌ها هنوز حل نشده است و تا زمانی که مسئله رهبری حل نشود، این قیام‌ها به نتیجه پایدار نمی‌رسد. شما اگر امام را از انقلاب اسلامی ایران حذف کنید چیزی از انقلاب برجای نمی ماند و نیز اگر انقلاب از ولایت فقیه جدا شود از آن هیچ چیز باقی نمی‌ماند ولی شما چنین امری را در قیام های دیگر ندارید در مصر قیام دارید ولی به نتیجه نمی‌رسد چون رهبری ندارد. در تونس حرکت دارید ولی هیچ چیز خاصی تغییر نمی‌کند نهایتاً آن نظام لائیک تثبیت می‌شود. در یمن قضیه کمی فرق می‌کند رهبری سید عبدالملک حوثی تأثیرات خود را دارد ولی باز مثل ایران نمی‌شود حتی عراق هم به سختی ممکن است بگوئیم به شرایط ایران می‌رسد اگرچه در عراق شرایط تقریباً نزدیک به شرایط ایران هست ولی باز هم مثل ایران نمی‌شود. بهرحال آنچه که من می‌توانم بگویم این است که ما زیاد به نتیجه رسیدن بیداری اسلامی در کشور های دیگر به عنوان یک تغییر جدّی به نفع ملّت ها و کمک کننده به جمهوری اسلامی خیلی حساب نمی‌توانیم بکنیم.

حسین رویوران: ولی قطعاً شرایط محیطی در این فرآیند تأثیر دارد اگر جریان‌های موجود در جهان اسلام را بررسی کنیم جریان انقلاب اسلامی به عنوان یک جریان بزرگ، در کنار جریان اخوان و سایر جریان ها جزءِ بزرگترین جریان‌های موجود است. وضعیت انقلاب اسلامی ایران در چهل سال گذشته قطعاً فرق کرده بصورتی که انقلاب اسلامی از یک کشور شروع شد و الان تبدیل به یک محور شده است. شاید یک نفر بگوید که در خارج از کشور شرایط انقلاب خیلی بهتر از داخل است، اتفاقاً این نظر را قبول دارم. شرایط ما در خارج بسیار بهتر از داخل است. اعم از عملکردمان که در خارج موفقیت آمیز بوده و در داخل به دلیل شرایط اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی، مسئله متفاوت است. اما من می‌خواهم انقلاب را در مقایسه با سایر جریانها نگاه کنم. اخوان با به قدرت رسیدن در مصر دچار بحران شد زیرا از یک خط مشی اصولی و انقلابی پیروی نکرد: از یک طرف به تکفیری ها روی خوش نشان داد و از سوی دیگر به آمریکا و اسرائیل لبخند زد اخوانی که در ۱۹۴۸ نزدیک به ۳۰ هزار داوطلب برای مبارزه با اسرائیل داشت مرتکب چنین اشتباهی شد. آقای محمد مرسی بجای اتخاذ یک سیاست اصولی اقدام به اعزام سفیر به اسرائیل کرد بدان امید که بتواند شر اسرائیل را از سر خود کم کند. او سفیری که مبارک برگردانده، بود را به اسرائیل بازگداند، آن هم با یک نامه فدایت شوم. اخوانی که بنیانگذارش سید قطب کتاب محاکمه غرب را نوشته و غرب را محکوم کرده است به نقطه ای رسید که محمد مرسی باب گفتگو با آمریکا را باز کرد و اتفاقاً از آمریکا هم ضربه خورد و ارتش مصر بدستور آمریکا علیه او کودتا کرد و هزینه کودتا را عوامل آمریکا یعنی عربستان و امارات دادند. یعنی متحدان اسرائیل بودند که محمد مرسی را سرنگون کردند. لذا اخوان الان امروز در بحران است. تمام رهبرانش، زندانی شده اند. آنها طبیعتاً وقتی خط مشی خود را بررسی می کنند به این نتیجه می رسند که به میزانی که به آمریکا و اسرائیل روی خوش نشان دادند در دام آمریکا و اسرائیل افتاده اند و موجب شکست خودشان و ملّت مصر شدند و برای اینکه بتوانند از این بحران خارج شوند نباید اشتباهات گذشته را تکرار کنند. دو جریان تکفیری وهابی سعودی و جریان تکفیری مصری که از دل اخوان خارج شد مثل تکفیرالهجره، مثل جهاد، مثل جماعت اسلامی اینها هم در سوریه و عراق به جان شیعیان و سایر مسلمانان افتادند و بگمان خود در صدد احیاءِ خلافت بودند ولی دستشان به خون مسلمانان آلوده شد در حالیکه پایشان در مرداب وابستگی به آمریکا فرو رفته بود و در اثر مقاومت ملّت ها کاملاً شکست خوردند. یک آقایی در عربستان که وهابی است به نام محمد العنزی او از قبیله عنزه است و مقالۀ مفصلی نوشته و علل شکست جریان تکفیر را بررسی کرده است. او در مورد شکست جریان تکفیر می‌گوید: چرا نیروهای انقلاب اسلامی در لبنان و سوریه و عراق متحدند و از یک فرماندهی مشترک و متحد فرمانبری می کنند ولی عربستان سعودی نزدیک به ۳۰۰ میلیارد دلار [فقط قطر ۱۳۷ میلیارد] هزینه کرده بیش از ۱۰۰ هزار تروریست را آموزش داده و برای آنها از آمریکا و اسرائیل سلاح خریداری کرده و اینها را وارد سوریه کرده ولی این صدهزار نفر به ۱۶۰۰ گروه تبدیل شدند و میزان درگیری بین اینها و کشتاری که از همدیگر کردند بالغ بر ده‌ها هزار نفر می شود. درگیری یک ماه پیش جبهه النصره با بقیه گروه‌ها نزدیک به ۵ هزار نفر کشته داشت و این نشان می‌دهد که تجربۀ تکفیری‌ها به اعتراف خودسازندگان آن ناموفق بوده است. جریان تکفیر که زمانی آمریکا به عنوان سرپرست تروریسم این جماعت را بوجود آورد و از آن بطور مخفیانه و مستقیم و بطور نیمه آشکار و غیر مستقیم حمایت کرد امروز با شکست استراتژیک روبرو شده است. آمریکا تروریست های مصری و تروریست های سعودی را در ساختاری بهم رساند و یک سعودی را بعنوان رئیس همه آنها تعیین کرد و ظواهری مصری را قائم مقام او گذاشت. این جریانی که آمریکا برای آن این همه هزینه کرد به نتیجه ای نرسید و شکست خورد. امروز می‌شود گفت عراق از تکفیر تقریباً پاکسازی شده و در حدود ۹۸ از درصد تشکیلات تروریست ها نابود شده است و در سوریه هم تنها استان ادلب است که هنوز در دست تروریست هاست و آمریکا برای بقای آن ها می کوشد. یکی از مهم ترین عناوین اجلاس سوچی بین مسئولین ایرانی، ترکی و روسی بحث تعیین تکلیف ادلب بود. با توجه به اینکه قطعنامه ۲۲۵۴ بر پاکسازی سوریه از گروه‌های تروریستی و تکفیری (داعش و جبهه النصره) تأکید می‌کند لذا جریان تکفیری الان در خاستگاه خودش دچار بحران شده است. در عربستان بیش از ۶۰۰ روحانی وهابی در زندان هستند. محمدبن سلمان دیگر دنبال این نیست که با مشروعیت دینی، نظام پادشاهی سعودی را استمرار ببخشد او به دنبال کسب مشروعیّت از ناحیه اعلام برائت از وهابی گری و اظهار دوری از گذشته ایست که این خاندان در عربستان داشته است. او می کوشد که مشروعیت خودش را با دادن امتیاز بدست بیاورد. و این واقعیّت نشان می‌دهد که رژیم پادشاهی سعودی هم دچار بحران است. جریان‌های صوفی یک زمانی در خاورمیانه و شمال آفریقا در اوج قدرت بودند. موسسان سلسله صفوی و سلسلۀ عثمانی هر دو از فرقه‌های صوفی بودند در شمال آفریقا بسیاری از کسانی که با استعمار جنگیدند صوفی بودند. مبارزان مسلمان در لیبی، در الجزایر [عبدالقادر الجزایری] همه در ارتباط با صوفی‌ها قرار داشتند اما همین جریان‌های صوفی الان در حاشیه هستند و نقش سیاسی قابل مشاهده ای از اینها دیده نمی‌شود. لذا من تصور می‌کنم اگرچه مبارزات دامن گستری صورت گرفته ولی بدلیل نفوذ ها، جاه طلبی ها و خود باختگی ها این حرکت ها هنوز به نتیجه نرسیده در حالیکه هزینه های بالایی نیز پرداخت شده است.دشمن سعی می کند در انقلاب ها نفوذ کند و بر توقعات عمومی دامن بزند و به اشکال مختلف سبب ریزش نیروهای انقلابی شود اما من تصور می‌کنم رویش‌ها، شاخص بسیار مهم تری از ریزش هستند چرا؟ به دلیل اینکه علت رویش‌ها الهام بخشی است و این عامل در انقلاب اسلامی همچنان بسیار قوی است والا انقلابی که از یک کشور شروع شده گسترش نمی یافت و منجر به یک محور برای مقاومت ملّت های منطقه نمی‌شد و به عنوان محور مقاومت عملاً نقش آفرین نمی گردید. پیروزی‌های در خاورمیانه رخ داده کم تعداد و کم تأثیر نبوده است. همین جنگ ۳۳ روزه حزب الله با ارتش اسرائیل به عنوان نمونه می توان مثال زد. واقعاً بسیاری از مقالات را دیدم که گفتند امروز حزب الله لبنان تجسّم آرزوی جمعی ملّت های عرب در خاورمیانه است. حالا چون بعضی از نویسندگان در چارچوب اندیشه های ناسیونالیستی می‌نویسند از ملّت عرب یاد می کنند وگرنه حزب الله مظهر اراده ملّت ها در تمام خاورمیانه است آنها یادآور شدند که حزب الله لبنان توقعات عربها را برآورده کرد و توانست پس دهها سال شکست ارتش های دولت های عرب یک پیروزی را به وجود بیاورد. واقعاً موفقیت‌های سیاسی و اجتماعی محور مقاومت چشمگیر است، متاسفانه در داخل ایران به  این پیروزی ها توجه نیست یا توجه کمتری است در خارج الان باور  به محور مقاومت خیلی بالاست. با همه تگناها که امپریالیزم برای محور مقاومت بویژه ایران بوجود آورده ولی، بهبود شرایط اجتماعی و عدالت نسبی تحقق پیدا کرده است. شرایط اجتماعی مردم ایران، اصلاً قابل قیاس با قبل از انقلاب نیست هرچند توقعات ما از انقلاب قطعاً بیش از این ها است. توقع یک امر ذهنی است که بوسیله تبلیغات ضد انقلاب و وعده های بی پایه مرتب افزایش یافته است ولی دستاورد های انقلاب نیز کم نبوده است. در گاز رسانی، راه سازی،برق رسانی، سدسازی، آب رسانی انقلاب خدمات بزرگی به کشور نموده است. نمی خواهم یک ادعای ایدئالیستی را در مورد انقلاب مطرح کنم ولی می‌خواهم بگویم که در انقلاب بسیاری از مسائل و خدمات اعم از کوچک و بزرگ وجود داشته بنابراین تصور می‌کنم، رویش‌ها شاخص مهمی است که باید آنها توجه کرد و این رویش ها الان در عراق چشمگیر است [می‌خواهم مشاهدات عینی را بگویم] با افرادی که در حشدالشعبی هستند صحبت می‌کنید می بینید باور آنها به انقلاب اسلامی حیرت آور است. گاهی آدم آرزو می‌کند از این قبیل افراد در ایران باشند کسانی که اینقدر انقلاب را باور دارند. در بچه‌های حزب الله در لبنان وضع همین طور است. در لبنان نظام سیاسی متمرکز نیست و بر مردم هیچ گونه تسلطی ندارد آنجا آنها کاملاً راحت صحبت می‌کنند و می‌گویند و ولی فقیه ما در ایران است هر چه ایشان بگویند ما عمل می کنیم اصلاً ما کاری به دولت لبنان نداریم این نوع مسائل نشان می‌دهد که در مقابل ریزش‌ها رویش ها، راهم باید دید زیرا هر دو اتفاق افتاده ولی رویش‌های مهمی در سطح منطقه اتفاق افتاده یا یک اتفاقی که جناب دکتر اشعری دو روز پیش گفتند که دو نفر که می‌خواهند ازدواج بکنند سه روز روزه گرفتند و از خدا خواستند تا در مراسم عروسی اینها گناهی اتفاق نیفتد این واقعاً در این زمان ما جزو رویش هاست بعد داماد می‌رود مدافع حرم می‌شود و شهید می‌شود. این نوع رویش ها همچنان وجود دارد و به همین دلیل من تصور می‌کنم رویش‌های کنونی نشان از پذیرش است و این پذیرش در آینده بیشتر خواهد بود.

محمد حسن زورق: فکر می‌کنم در جمع ما جناب آقای دکتر منصوری خیلی بیشتر فضای قبل از انقلاب را یادشان هست همین طور جناب آقای دکتر سبحانی. قبل از انقلاب قدرت جهانی دو ستون داشت مارکسیسم و لیبرالیسم و اساساً نظام جهانی دو قطبی هم بر این دو ستون استوار بود در داخل دنیای اسلام هم که در جزیره العرب وهابیت را درست کرده بودند و وهابیت هم از طریق دولت سعودی و پول نفت بر اکثریت جهان اسلام مسلط شده بود. حالا بیاییم ببینیم چه اتفاقی افتاد اول از مارکسیسم شروع می‌کنیم با فروپاشی شوروی بازی مارکسیسم تمام شد و طومار آن پیچیده شد. صحیح است که از نظر اقتصادی مارکسیسم به بن بست رسیده بود ولی سود سیاسی مارکسیسم برای غرب بیشتر ضرر اقتصادی آن برای روسیه بود بن بست اقتصادی آن در جای خودش مهم تر از آن این است که شوروی، بن بست سیاسی پیدا کرد زیرا انقلاب اسلامی ایران در محیط اتحاد جماهیر شوروی، تغییراتی ایجاد کرد و نهضت‌های اسلامی در آسیای مرکزی و قفقاز به وجود آمدند که سکّه شعار های ضد امپریالیستی و حمایت از محرومین مارکسیست‌ها از رونق انداختند و این شعار ها از انحصارشان خارج شد بلکه پرده فریب آمیز مارکسیسم برچهره قطب شرقی نظام جهانی دریده شد و بعد هم روس‌ها به این نتیجه رسیدند که اگر از بازی مارکسیسم به بازی ناسیونالیسم شیفت نکنند، قافیه را باخته اند و اتحاد جماهیر شوروی از درون متلاشی خواهد شد بنابراین روسها امپراطوری خود را با تحولات محیطی آن در آسیای مرکزی و قفقاز منطبق کردند و پرونده مارکسیسم را بستند اما بیاییم ببینیم بر سر لیبرالیسم چه آمده است لیبرالیسم الان در جهان اسلام به این وضعیت رسیده که در هرجا که انتخابات آزاد می‌شود اسلام گرایان با رویکرد ضد غربی روی کار می‌آیند. الان مشکلی که غرب با لیبرالیسم دارد این است که لیبرالیسم بصورت حربه ای در دست مخالفان سلطه جهانی غرب درآمده است. نمونه آشکار و بدیهی آن که نمی‌شود آن را انکار کرد مسئله عراق است. آمریکائی ها رفتند و با شعار لیبرالیسم عراق را تسخیر نظامی کردند، به اجبار ناگزیرشدند تا انتخابات را برگزار کنند ولی از داخل آن نظامی درآمد که رئیس جمهور و نخست وزیرش اعلام می کنند که آمریکا حق ندارد از خاک عراق علیه جمهوری اسلامی ایران و سوریه استفاده کند. امروز زمام امور در عراق از دستشان در رفته اگر چه هنوز هم در آنجا نیروی نظامی دارند و هنوز آنجا پادگان دارند ولی دیگر بر افکار عمومی مردم عراق تسلط ندارند امروز هر جا در دنیا انتخابات آزاد شود کسانی روی کار می‌آیند که شعار مرگ بر آمریکا می دهند. نمونه دیگر این تجربیات در ونزوئلا و بولیوی است در خود مصر تا انتخابات کردند از داخل این فرآیند محمد مرسی که مهره آنها نبود [اگر بود که علیه او کودتا نمی‌کردند] روی  کار آمد و ناگزیر او را با کودتای نظامی سرنگون ساختند. یعنی لیبرالیسم هم با بن بست روبرو شده است و دیگر حربه کارآمدی در دست غرب نیست در خود غرب هم لیبرالیسم مشگل دارد اگر در هر کشور اروپائی یک انتخاب کاملاً آزاد انجام شود معلوم نیست مهره دلخواه آنها روی کار بیاید. این هم از بازی لیبرالیسم که مانند محتضری دارد به سختی به حیاتش ادامه می‌دهد ولی با چالش روبرو شده و ناچارند به گونه ای با این چالش کلنجار ‌روند. رسوائی لیبرالیسم بجائی رسیده که در ونزوئلا از رقیبی که در انتخابات شرکت نکرده و یک نفر هم به او رای نداده بعنوان برنده انتخابات حمایت می کنند و ۱۰ کشور اروپایی با شعار لیبرالیسم او را بعنوان برنده انتخابات به رسمیت شناختند این واقعاً یعنی بحران و روائی هردو با هم. چون نتوانستند از درون صندوق های رأی مهره خودشان را دربیاوند ناچار شدند از  خارج از صندوق یک مهره را بیرون بکشند و به نفع آن عمل کنند اما در مورد بازی وهابیت امروز تیر وهابیت به سنگ داعش خورده و وضعی را پیدا کرده که خود رؤسای عربستان سعودی هم حتی دیگر خجالت می کشند که بگویند نزدیک به یک قرن است که از این بازی سیاسی مذهب استعماری حمایت کرده اند و دارند بساط وهابیت را جمع می‌کنند با این کثافت کاری ها که تروریست ها در سوریه و عراق و افغانستان و نقاط دیگرکردند دیگر حنای وهابیت هم رنگی ندارد و بازی وهابیّت هم تمام شده است. وهابیت میوه درخت فتوای ابن تیمیه و او نیز میوه درخت تعلیمات احمد بن حنبل بود ولی در شرایط امروز دیگر وهابیت نمی تواند مشگلی از مشگلات غرب را حل کند و با آن همه سرمایه گذاری که روی آن کردند باید بساط وهابیّت را نیز جمع کنند. بنابراین می بینند که انقلاب بساط چه خیمه شب بازی های سیاسی و مذهبی را برهم زده است. امروز برای غرب بازی مارکسیسم از دست رفته است، بازی وهابیت از دست رفته است و بازی لیبرالیسم نیز در حال از دست رفتن است و از همه برای غرب دردناکتر اینکه نظام جهانی دو قطبی موجود متلاشی شد و نظام تک قطبی نیز برپای لرزان خود استوار نشده است. نظام دوقطبی معجزه غرب در جهانداری بود. نظامی بود که نفرت بوجود آمده از خودش را تبدیل به رغبت نسبت به خودش می‌کرد یعنی اگر یک کشور را از این طرف از دست می‌دادند از طرف دیگر به دست می آوردند و کشورهای دنیا را بین مارکسیسم و لیبرالیسم دست بدست می کردند. اگر بخواهیم وضع امروز را نگاه کنیم می بینیم که این اتفاقات واقعاً افتاده است. در این چهل سال هر چقدر تلاش کردند نتوانستند جمهوری اسلامی را نابود کنند از همه ابزار های خود علیه این جمهوری استفاده کردند. از نظر حمله نظامی، حرکت تجزیه طلبی، جنگ روانی، جنگ تحمیلی، کودتا، محاصره اقتصادی هرچه می توانستند کردند ولی نتیجه نگرفتند. این نظام تا امروز سر پای خود ایستاده است و در مقابل هفت جنگ نظامی، تروریستی، روانی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی و جنگ مواد مخدر و هروئین مقاومت کرده است. و همه این مقاومت معجزه دو کلمه است: جمهوری اسلامی. این دو کلمه این معجزه را ایجاد کرده است. جمهوری اش لیبرالیسم را به چالش کشیده اسلامی هم مارکسیسم را و وهابیت را و هر مکتب استعماری دیگر را بزمین زده است. از آن طرف ببینیم که وضع غرب چگونه است در علم سیاست می گویند سیاستمدار نباید هدفی را اعلام کند که نتواند آن را محقق کند اگر هدفی اعلام شد قطعاً باید محقق شود اگر محقق نشود قدرت آن بازیگر سیاسی از میزانی که قبل از اعلام هدف داشت کمتر می‌شود. به همین دلیل است که سال‌های اول انقلاب اینها حتی یک ژست دوستی با ایران هم می‌گرفتند چون نمیخواستند هدفی را اعلام کنند که قدرت اجرای آن را نداشته باشند. اما الان ناچار شدند که صریحاً ابراز دشمنی با ایران بکنند این کاراز روی اقتدار نیست از روی اضطرار است. آنها از روی رغبت و اختیار خودرا هماورد جمهوری اسلامی ایران معرفی نمی کنند. این شکست یک قدرت جهانی است که خودش را در سطح یک کشور در جهان سوّم پائین بیاورد بویژه که آن کشور هم برای در حدود یک قرن پیش از انقلاب تحت نفوذش بوده است و ابر قدرتی بنام آمریکا بگوید که این کشور بزرگترین چالش و مسألۀ من است این اعلام تعارض، علامت قدرت آمریکا نیست، علامت ضعف آمریکاست. از ایران بگذریم در سوریه همۀ رهبران قدرتهای غربی به تقلید از امام که فرمود شاه باید برود و شاه رفت اینها دسته جمعی گفتند که بشار اسد باید برود ولی بشار اسد نرفت و بعنوان رئیس جمهور سوریه مانده و وجودش بصورت بزرگترین نشان شکست غرب در خاورمیانه در آمده است. هفت سال گذشته او همچنان رئیس جمهور قانونی سوریه است غربی ها بدست تروریست ها پانصد هزار نفر آدم در سوریه کشتند و دوازده میلیون نفر انسان بی گناه را آواره کردند ولی نتوانستند به هدف اعلام شده خود جامعه عمل بپوشانند اگرچه این همه جنایت کردند. در یمن گفتند ظرف چهار هفته مهره خودشان روی کار می آورند ولی چهار سال است که شب و روز مردم یمن را بمباران می کنند ولی امروز این یمنی ها هستند که با موشک به ریاض و ظهران و ینبع حمله می کنند غربی ها وهم از نظر اخلاقی شکست خورده اند وهم از نظر نظامی نتوانسته اند کاری انجام دهند.

اینها همه ضربات مهلکی است که سلطۀ جهانی غرب دارد از بیداری اسلامی ملّت ها می‌خورد. در عراق تصوّر می کردند فرش قرمز در مقابل آنها پهن می شود و در سراسر خاورمیانه از آنها بعنوان ناجی ملّت ها یاد خواهد شد و عرب ها دست در دست صهیونیست ها جشن پیروزی خواهند گرفت ولی امروز اسرائیل که از آن بعنوان چهارمین قدرت نظامی جهان یاد می شد حریف یک گروه شبه نظامی انقلابی عرب بنام حزب الله لبنان و یا جهاد اسلامی فلسطین نیست و نمی شود و امروز اسرائیل از حماس چنان می ترسدکه سگ ولگرد از رهگذران بیداری اسلامی در بحرین، یمن وحتی مصر در حال گسترش است وشعار الاسلام هوالحل در این سوی ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی تا آن سوی آن شنیده می شود. باهمه خراشی که تکفیری ها بر چهره اسلام وارد آورده اند بازهم این چهره زیبا و دلرباست امروز مسلمانان می کوشند تا هویت اسلامی خود را از نو کشف کنند. روزی فرنکی مآیی افتخار سیاستمداران بود امروز برای آنان یک انتحار است. اندیشه ورزی در تاریخ اسلام ریشه های عمیق تری پیدا کرده است. اسلام پژوهی امروز حرفه ای جذاب در جهان اندیشه ورزان شده است. هر گروه سیاسی که در جهان اسلام تأسیس می شود یک پسوند اسلامی دارد در حالیکه در گذشته سوسیالیسم و ناسیونالیسم چنین جایگاهی را داشت. این رخداد ها نشانه های تغییری هستند که دیر یا زود اتفاق خواهد افتاد و این اتفاق زمانی رخ می دهد که مسلمانان جهان مفهوم «امّت» را از تو کشف کنند و پس از آن درپی کشف عینیّت امام در متن تاریخ خود برآیند و بر چهار بحران هویت، مشارکت، مشروعیّت و عدالت فایق آیند. امام خمینی با انقلاب اسلامی در ایران به این چهار بحران پاسخ داد امام مردم را با هویت واقعی آنها که عمیقاً تحت تأثیر اسلام است آشنا کرد ویک نظام مشروع و مقبول بنام جمهوری اسلامی در ایران بوجود آورد و به بحران مشارکت پایان داد و با حمایت از اقشار آسیب دیده –و نه آسیب پذیر- کوشید عدالت را در ایران نهادینه کند. مشروعیت نظام جمهوری اسلامی به اندازه ایست که در طول چهل سال گذشته همه توطئه هائی که علیه آن صورت گرفتند را شکست داده است. مشارکت در نظام جمهوری اسلامی به اندازه ای بالا بود که توانست همه کاستی های بروکراتیک را جبران کند و در فقر تشکیلات، سازماندهی و نظارت، کارآمدی خود را بنمایش بگذارد. توزیع عادلانه فرصت ها بگونه ای شد که طبقات فقیر نیز در حاکمیت حضور خود را احساس کردند امروز نهضت های شیعی با پیشرفت سریعی که داشته اند بذر امّت گرائی، امامت پژوهی و عدالت طلبی را در جوامع اسلامی پراکنده می کنند.
توجه به امامت و عدالت طلبی به این معنی نیست که انقلاب ما مثل افراسیاب رویین تن باشد. افراسیاب مثل رستم و ضحاک افسانه بود در حالیکه انقلاب ما یک واقعیّت است و می تواند بعنوان یک  روند، برگشت پذیر باشد. برگشت انقلاب از کجا آغاز می‌شود؟ از همان جا که انقلاب آغاز شد. یعنی اگر مشروعیّت نظام بدلیل جنگ روانی و فساد اداری و تبعیض اقتصادی زیر علامت سئوال برود و مشارکت عمومی به همین دلایل کم بشود و هویت های کاذب استعماری در ابعاد قومی و ملّی جاذبه پیدا کنند و عدالت در جامعه قربانی شود آن گاه برگشت پذیری روند انقلاب آغاز خواهد شد و ارتجاع در اشکال مختلف باز خواهد گشت. امروز صدای پای ارتجاع را می توان شنید و تخریب نظام ارزشهای اجتماعی را می توان دید. نشانه ها و نمایه های ارتجاع را در حقوق های نجومی، اختلاس های کهکشانی و آرزو های زمینی می توان مشاهده کرد و در این شرایط است که زنگهای خطر بصدا در می آیند و سخن از تهاجم فرهنگی و شبیخون فرهنگی و نفوذ نیروهای غیر خودی در مجامع خودی به میان می آید. آنکه پولش از پارو بالا می‌رود چه میداند آنکه برای نان شبش لنگ است چه می کشد. او، از بی عدالتی تحت عنوان انباشت سرمایه برای ایجاد رونق اقتصادی یاد می کند و البته این سرمایه های انبوه موجب رونق اقتصادی هم می شود ولی نه در کشور خودش که با انتقال سرمایه به مراکز سرمایه داری جهانی در غرب باعث رونق بیشتر اقتصاد کشور های سرمایه داری غرب می شود. امروز وفاداران به انقلاب با آرمان های انقلاب صمیمانه رفتار می کنند و از انقلاب عاشقانه دفاع می کنند و با رهبری مقام معظم رهبری در مقابل تمام این مشگلات می ایستند. بحران مشروعیت نهایتا بحران مشارکت را می آفریند و این هردو به بحران عدالت دامن می زنند و بحران هویت هم کم کم به وجود می آید. چون عده ای رویگردان از اسلام می شوند و هویت اسلامی ملّت را انکار می کنند و در این حالت است که بنام نخبگان سکولار یقه می درند و خیابان نامگذاری می کنند و به اساطیر باستانی متوسل می شوند و زبان بیگانه را و فرهنگ استعماری را باروی باز می پذیرند و تیشه به ریشه ملّت خود میزنند و تیغ تیز مراکز شرق شناسی غرب را برپیکر رنجور فرهنگ ملّی خود می کشند و آن را پاره پاره می کنند. انقلاب اسلامی ایران نخستین انقلاب در سده های اخیر است که در مقابل نظام جهانی الحاد ایستاده است و کاری که انقلاب فرانسه نتوانست آن را انجام دهد، انجام داده است و آن کار بزرگ طرد تمام مستکبرین و پایگذاری بنیانی نوین برای پیروزی همه مستضعفین بوده است. انقلاب ناتمام فرانسه امروز با حسرت به استقامت ملّت ما می نگرد و پیروزی انقلاب اسلامی را که به معنی پایان آن چهار بحران است آرزو می کند و برشکست غم انگیز خود تأسف می خورد. مستضعفین در انقلاب فرانسه از مستکبرین بلژیک و انگلیس و آراگون شسکت خوردند ولی مستضعفین در انقلاب ایران پیروز شدند و امروز زیر بازوی مستضعفین لبنان و عراق وسوریه و یمن را گرفته اند در انقلاب فرانسه نهایتاً مردم شکست خوردند و سرمایه داری و الحاد براین کشور پیروز شد ولی در انقلاب اسلامی ایران مردم پیروز شدند و اینک استکبار با تمام قوابه جنگ آنها در جبهه های فرهنگ، اقتصاد و سیاست آمده است. این انقلاب ضربات جدی به نظام جهانی الحاد زده و استکبار جهانی می کوشد از این انقلاب به سختی و به تلخی انتقام بگیرد و همانطور که درطرح خاورمیانه بزرگ اعلام کردند هر کشور مسلمان را به چندین کشور میکروسکوپی تجزیه کند. ما باید نگران این حرکت های ارتجاعی باشیم. هیچکس هم نباید تصور کند که جبراً تاریخ یک حرکت رو به جلو دارد آری نهایت تاریخ، خیر است اما جبری در حرکت تاریخ نیست. آن بارقه نورانی که با بعثت نبوی افق زندگی بشری را روشن کرد چرا به عصر سلطه شیاطین پایان ندارد و چرا پس از آن فجر فرخند شبهای ترسناک خلافت و سلطنت اموی و عباسی و بدنبال آنها دوران های سیاه دیگر بوجود آمد. فجر انقلاب اسلامی ایران نیز به شرطی به شب بیداد امپریالیستی پایان می دهد که ارتداد از انقلاب را تاب نیاوریم  و همیشه این گفته و وصیت امام را آویزه گوشمان داشته باشیم که گفت من در میان شما باشم و یا نباشم نگذارید انقلاب بدست نااهلان و نامحرمان بیفتد. ما باید این نظام هم در عرصۀ تئوری و هم در عرصۀ عمل دفاع کنیم. یعنی از جمهوری اسلامی و از نظام ولایت فقیه باید دفاع کنیم هیچ جایگزینی برای این نظام وجود ندارد. باید مشارکت را تقویت کنیم و سعی کنیم آسیب پذیری درعرصه هویت را کم کنیم و گرفتار بحران هویت نشویم اگر بوظایف خود عمل بکنیم این انقلاب بی تردید طلیعه دار ظهور قائم آل محمد(ص) خواهد بود.

علی اکبر اشعری: تصور من این است که دوران قبل از انقلاب را دوران تاریکی باید فرض کنیم و حرکت‌هایی که شکل می‌گرفت مثل نهضت مشروطیت و یا برخی از حرکت‌های دیگر ستاره‌هایی بودند که در این آسمان تاریک ناگهان می درخشیدند ولی نمی توانستند راه را برای مردم روشن کنند. چون محور همه تفکرات، تفکرات مادی بود. گاه یکسری از مهره‌ها جابجا می‌شدند ولی و ترکیب حفظ می‌شد در چنان شرایطی مائوئیسم به وجود می‌آمد، مارکسیسم به وجود می‌آمد انواع و اقسام مکاتب فکری بوجود می آمد ولی آسمان زندگی معنوی مردم روشن نمی شد. انقلاب اسلامی که پدید آمد انگار پرده ها را کنار زد و شعاع نور الهی در دنیا رخ نشان داد به این دلیل است که این انقلاب برخلاف همۀ حرکت‌های اسلامی که در گذشته در ایران یا در جاهای دیگر اتفاق افتاده بود توانست مقاومت و استقامت بیشتری داشته باشد. آن حرکت ها اولا از یک پشتوانه فکری غنی برخوردار نبودند و ثانیاً رهبری نداشتند و ادامه پیدا نمی‌کردند. این انقلاب هم از پشتوانه‌های قوی علمی برخوردار بود، هم رهبری خوبی صورت گرفت و هم ادامه پیدا کرد. مثل موجی که در صحنۀ وسیعی ایجاد می‌شود به مرور امواج انقلاب پراکنده شد و هر کجای دنیا که می‌رویم نشانی از انقلاب اسلامی می‌بینیم. برای من خیلی عجیب بود که در تظاهرات هفته اخیر فرانسوی‌ها پوستر سردار سلیمانی را در دست مردم فرانسه دیدم. بنابراین در این انقلاب خورشید حقیقت رخ نموده و به نظر من دیگر نمی‌شود جلوی نور خدا را در جهان امروز گرفت هرچند تمام مستکبرین عالم از این نورافشانی اسلامی متضرر شدند و تمام تلاششان را دارند می‌کنند که این نور را به خاموشی بگرایانند [یُرِیدُونَ لِیُطْفِئُوا نُورَ اللَّهِ بِأَفْوَاهِهِمْ وَاللَّهُ مُتِمُّ نُورِهِ وَلَوْ کَرِهَ الْکَافِرُونَ] نشانه‌های آن تلاش ها را هم در داخل داریم و می‌بینیم و هم در خارج از کشور امّا ما رویش‌های جدید را هم می‌بینیم. کسانی که حماسه‌ می‌آفرینند، که اگر ما به چشم خودمان نمی‌دیدیم فکر می‌کردیم این حماسه ها افسانه است، چه در حوزه مقاومت و رزمندگان، چه در حوزه های علمی و چه در حوزه‌های دیگر حتی در رفتارهای اجتماعی و حوزه‌های سبک زندگی و غیره نشانه هایی می بینیم. مقام معظم رهبری در یک جلسۀ با علما فرمودند که شما ببینید یک پسر و دختر دانشجو می‌خواهند ازدواج می کنند اینها می‌آیند نذر کنند که سه روز روزه بگیرند که چه بشود؟ که در مجلس عقد و عروسی شان گناهی اتفاق نیفتد. روزه می‌گیرند، ازدواج می‌کنند پسر تصمیم می‌گیرد برای دفاع از حرم حضرت زینب بجنگد دختر گریه می‌کند پسر می‌گوید گریه شما دل من را لرزاند ولی ایمان من را نلرزاند دختر جواب می‌دهد و می‌گوید گریه من برای نرفتن شما نیست اعلام موافقت برای رفتن شماست من نمی‌توانم روز قیامت جلوی حضرت زهرا سربلند کنم وقتی که جلوی شما را برای رفتن به سوی جبهه جنگ برای دفاع از حرم بگیرم. ببینید این از اوج حرف‌هایی است که ما در شب عاشورا می‌شنویم حرف‌هایی که از صدر اسلام می‌شنویم. تفاوت رویش‌های الان با رویش‌های اول انقلاب این است. کسانی که الان در حال رویش هستند کسانی هستند که با همه مصائب و مشکلات انقلاب هم روبرو شدند و در عین حال دارند این مقاومت را می‌کنند. ما یک تصور ایده آلی از حکومت اسلامی داشتیم و واقعیت را ندیده بودیم براساس آن برداشت‌هایی که از اسلام و دین خدا داشتیم به انقلاب روی آوردیم. اما اینها هم ریزش‌ها و هم واقعیت‌ها را تجربه کردند علی رغم همه این مشگلات پای کار ایستادند. بنابراین تصور من این است که ایمان اینها بسیار قوی تر و محکم تر از امثال ماست که از ابتدای انقلاب به نهضت گرویدیم. طبیعی است کسانی که با چنین ایمان راسخی در انقلاب رشد می‌کنند نوع ارتباطشان با نظام آنچنان نیست که نگران ریزش اینها باشیم هرچند ما در کنار اینها دیگران را داریم که عنوان ریزش بر آنها صدق می‌کند. معنای حرف من این نیست که دل ما خوش باشد به اینکه این پرده کنار رفته و نور الهی شروع به تابیدن کرده و ما دست روی دست بگذاریم و کاری نکنیم. ما به نظر من از اول انقلاب با دو اشکال اساسی مواجه بودیم یکی اینکه نظام اسلامی را بر پایه‌های پوسیده نظام شاهنشاهی بنا کردیم یعنی همان نظام با همان روابط،  را حفظ کردیم خیلی می‌خواستیم کاری بکنیم بعضی از امور را اصلاح کردیم  در آن نظام و در ذات آن نظام فساد و تباهی نهفته بود بنابراین طبیعی است که در چنین نظامی شاهد این همه فساد از انواع و اقسام آن باشید. چون نظام کاملاً اسلامی نشده است. مسئله ای که اخیراً مقام معظم رهبری روی آن تأکید دارند تحت عنوان کرسی‌های نظریه پردازی و تولید اندیشه و فکر در عرصه اقتصاد و فرهنگ است به دلیل عدم اندیشه ورزی های نوین، ساختار جدیدی هم بر مبنای فکر جدید شکل نگرفت. چون فکر جدیدی تولید نشد که براساس آن ساختاری شکل بگیرد. اول انقلاب یک وزیری برای وزرات ارشاد اسلامی انتخاب شد و ایشان آمد کل وزارتخانه را تعطیل کرد و گفت من می‌خواهم از نو این وزارتخانه را بنا کنم بنا شد منتها چه اتفاقی افتاد؟ چون در حوزه فرهنگ و هنر رابطه استاد و شاگرد و رابطۀ مرید و مرادی حاکم است و مثل سایر رشته‌ها نیست که یک رابطۀ فقط علمی برقرار باشد بلکه یک رابطۀ مرید و مرادی برقرار است به همین دلیل آدم‌هایی که از قبل بودند شدند مراد بچه‌های ما. شما الان به وزارت ارشاد سر بزنید متوسط سن ادم‌ها فکر می‌کنید چقدر است؟ متوسط سن آدم‌ها کمتر از ۴۰ سال است یعنی پس از پیروزی انقلاب گزینش شده اند چرا این طور شده من چون هم در صدا و سیما و هم در وزارت ارشاد در جذب نیرو نقش داشتم آدم‌هایی که جذب می‌کردیم آدم‌هایی بودند که همه ملاک‌هایی که مورد نظر انقلاب بود را داشتند ولی چرا در ادامه این وضع اتفاق افتاد؟ ساختار معیوب است وقتی ساختار معیوب باشد آدم‌ها را به فساد می‌گرایاند ولی به نظر می‌رسد که الان نظریه اصلاح ساختار نظام مطرح است یک اتفاقاتی هم در صحنه عمل دارد می‌افتد. ما تنها راهمان این است که برگردیم به بازتعریف انقلاب اسلامی و بر مبنای تعریف جدید ساختارهایی را تعریف کنیم و براساس آن نظام کار خودش را ادامه دهد. این نکاتی که فرمودند در عین حال که انقلاب در خارج دارد گسترش پیدا می‌کند ولی در عین حال می‌خواهم بگویم در هر جای دنیا چه در نهضت انبیا و چه در سایر انقلاب‌ها یک اتفاق که افتاد این اتفاق به صورت موج به اطراف پراکنده شد ولی اولین جایی که به فساد گرایید مرکز آن اتفاق یا مرکز آن انقلاب بود ما باید عوامل این رکود را شناسایی کنیم که به نظر من نیاز به نظریه پردازی و براساس آن احتیاج به اصلاح ساختار است تا نگذاریم این اتفاق خدای ناکرده بیفتد و الهام بخشی انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی که در دنیا دارد اتفاق می‌افتد رو به افول بگذارد.

 

حسین رویوران: نکته ای که ذکر شد و آن اینکه بحران عدالت بحران، بحران مشروعیت را بوجود می آورد و بحران مشروعیت بحران مشارکت را تشدید می‌کند.

نکته ای می‌خواستم اضافه کنم و آن این است که یکی از مهم ترین ارکان انقلاب اسلامی ایران بعد معنوی آن و مسئله ارتباط با عالم غیب است که غرب درک دقیقی از این بعد ندارد. تمام دستاوردهای انقلاب متکی به این بُعد است. یعنی جنگ با چه مدیریت شد؟ با این بعد ایستادگی ها، مقاومت‌ها صورت گرفته است. در بحث تحولات منطقه اگر دقت کنیم نقش بعد معنوی و ارتباط با عالم غیب مشاهده می شود. اعزام کردیم ما نیروئی که برای مبارزه با تروریسم به خارج از چندصد نفر تجاوز نمی کرد اما موفق شدیم با کمک نیروهای داوطلب مردمی نظیر حشدالشعبی، داعش را از بین ببریم. این پیروزی ها به همان بحث معنویت انقلاب برمی گردد. لذا غرب الان در بُعد اقتصادی فشار می‌آورد چون براساس درکی که از مسائل مادی دارد اقدام می کند. البته بوسیله تهاجم فرهنگی از بیرون و شبیخون فرهنگی از درون می کوشد بعد معنوی انقلاب را تضعیف کند و جوانان کشور به فساد و انحراف بکشد ولی بیشتر تلاش خود را روی محاصره اقتصادی متمرّکز کرده است. می‌خواهم بگویم غرب به دلیل اینکه فهم دقیقی از انقلاب و ارکان انقلاب ندارد می‌تواند در ابعاد مادی به انقلاب آسیب برساند چون درک بسیار خوبی از ابعاد مادی دارد ولی چون درک دقیقی از ابعاد معنوی ندارد ممکن است دچار اشتباه در محاسبات خود شود.

محمد حسن زورق: آقای دکتر شبکه‌های پورنو که درست کردند و انتشار نظریات اقتصادی مبتنی بر توجیه تبعیض و حذف عدالت و قاچاق مواد مخدر و قاچاق مشروب نشان می دهد که روی ایمان نسل جوان متمرکز شده اند و این بُعد را هم هدف گرفته اند.

علی اکبر اشعری: بخشی از جهان، عالم شهود است و بخشی جهان غیب است و کل این عالم یک منظومه منظم است. یعنی ما این گونه نباید برداشت کنیم که از ظرفیت عالم غیب استفاده نمی‌کنیم عوالم غیب و شهود بر هم مؤثرند. در روایت‌های ما می‌گویند که اگر صدقه بدهید این اتفاق می‌افتد بعنوان مثال دفع بلا می شود. چگونه این اتفاق می‌افتد؟ اگر شما تحلیل مادی بکنید می گوئید چرا باید صدقه دادن منجر به آثار و نتایج ویژه ای شود؟ این همان داد و ستد دو عالم شهود و غیب است که یک اتفاقی در اینجا می‌افتد اگر این اتفاق در مسیر حرکت کلی عالم باشد امداد و حمایت عالم غیب را هم دربر دارد و اگر در خلاف مسیر کلی عالم باشد چنین حمایتی را در بر ندارد. حرکت ما در جنگ و آنچه در انقلاب صورت می‌گیرد تا آنجایی که در مسیر الهی و در مسیر کلی عالم هست از امداد الهی هم برخوردار است هرجا که نباشد از آن امداد هم بهره مند نیست.

حسین رویوران: در ویتنام آمریکائی ها جنگیدند و ۴٫۵ میلیون نفر از مردم ویتنام را کشته و میلیونها نفر را زخمی کردند. در جنگ ویتنام یکی دو نسل از مردم ویتنام دچار مشکل شدند با همه اینها آمریکا ناچار شد از سایگون فرار کند ولی از دو دهه پیش تا الان بزرگترین سرمایه گذار در ویتنام شرکت‌های چند ملیتی آمریکایی بوده اند چرا؟ به دلیل اینکه نوع این قیام‌ها قیام براساس تفکر مادی است غرب چون درک دقیقی از این تفکّر دارد مدیریتش هم می‌تواند بکند الان کره هم در همین مسیر قرار گرفته یعنی با گفتگو می‌خواهند مهارش بکنند امتیازات و شکلاتی هم داده می‌شود ولی انقلاب ما ماهیتاً متفاوت است. نوع تعامل آمریکائیها با انقلاب ما نمی‌تواند آن طور شکل بگیرد و بتوانند موفقیت‌هایی که آنجا بدست آوردند در اینجا هم بدست بیاورند.

عباس احمدی: خیلی از شرکت در این جلسه خوشحال هستم. این جلسه اول هست که من در آن شرکت می کنم احتمالاً همکاران، از قبل، در این جلسه سوابقی دارند. برای من توفیق بزرگی است که خدمت شما بزرگواران هستیم. یک سال گذشته روی بحث چهل سالگی انقلاب خیلی حرف زده شده است. چهل  سالگی انقلاب اسلامی نیز در رسانه بازتاب دیگری داشت. آمریکائی ها که از پیش می گفتند ایرانی ها چهل سالگی انقلابشان را نخواهند دید و شرایط در ایران عوض خواهد شد. الحمدلله ملّت ما چهل ساله شدن انقلاب خود را دید و تغییر محسوسی در سطح دنیا که با این انقلاب اتفاق افتاد را مشاهده کرد. امروز اینکه یک جبهۀ جدید با یک ساز و کار جدید علیه ملّت ما باز شده باشد وجود ندارد. روال همان روال قبلی است که مطابق آن با انقلاب مقابله می‌کنند و الان هم این روال هست و احتمالاً در آینده هم باشد ولی تداوم انقلاب هم وجود دارد. خیلی درمورد دانشگاه‌ها تبلیغات کردند بخصوص در فضای مجازی تبلیغات سنگینی کردند که دانشگاه‌ها با انقلاب اسلامی قهر هستند و کاری دیگر به آن ندارند. من در دانشگاه تهران معاون فرهنگی دانشکده جغرافیا هستم در آنجا اعلام شد که ۱۰۵ برنامه مخصوص دهه فجر فقط در دانشگاه تهران امسال بوسیله اساتید و دانشجویان برگزار شده که یکی از این مراسم در داشنکده ما بود، بسیار گسترده هم بود و دانشجویان و اساتید شرکت داشتند. خودم در حیرت مانده بودم. ما سال‌های قبل هم آنجا بودیم و سعی هم می‌کردیم مراسمی بگیریم، یک پرچمی نصب کنیم، به دانشجویان شیرینی بدهیم چون دهه فجر بین دو ترم قرار می‌گیرد من گاهی اوقات شوخی می‌کنم می‌گویم حضرت امام با ما هماهنگ نکرد که کی باید از فرانسه به ایران بیاید معمولاً به یک شرایطی بر می خوردیم که حداقل حضور دانشجویان را داشتیم ولی در مراسم امسال اصلاً به نوعی شوکه شده بودیم جمعیت انبوهی از دانشجویان که عوماً از نسل جوان هستند در مراسم شرکت کرده بودند. جناب سردار صفری را دعوت کرده بودیم که یک سخنرانی خیلی عالی کرد من فکر می‌کنم نکته ای که در آخر بحث جناب رویوران بود بحث مهمّی است بهرحال یک چیزهای غیر از محاسبات مادّی هم در این انقلاب هست وانگهی بعضی ها بخصوص در داخل مقایسه ای بین چهل ساله شدن انقلاب با چهل ساله شدن افراد می‌کنند من فکر می‌کنم این مقایسه درست نیست. چون بهرحال درست است چهل سالگی ابتدای پختگی است  این در حالی که میانگین طول عمر افراد در حدود هفتاد تا هشتاد سال است ولی طول عمر انقلاب ما قابل مقایسه با طول عمر افراد نیست و خیلی بیشتر است . این انقلاب مقدمه ای برای تاریخ جدید انسان است و نمی‌توانیم انقلاب را به یک انسان تشبیه کنیم اگر بخواهیم مقایسه کنیم شاید باید بگوییم انقلاب هنوز در دوران طفولیت خود باشد، اصلا قرار است این انقلاب متصل شود به قیام حضرت مهدی. بنابراین درست است چهل ساله شدن انقلاب یک فرصتی برای ارزیابی عملکرد ها دستاورد ها هست برای اینکه ببینیم چکار کردیم و برای اینکه ببینیم با چه مشکلاتی مواجه بودیم به چه شکلی می‌خواهیم این مشکلات را پشت سربگذاریم ولی این انقلاب همچنان ادامه خواهد داشت. در صحبت‌های عزیزان اشاره خوبی به ویژگی مردمی بودن انقلاب اسلامی شد. یعنی اگر در این فرصت ارزیابی چهل سال انقلاب بخواهیم بحثی داشته باشیم یک بحث مهم وجهه  پر رنگ مردمی بودن انقلاب و پشتیبانی قاطعانه مردم از این انقلاب است.  یعنی باز همین مردم هستند که  اگر احیاناً انحرافاتی در جریان امور صورت گرفت و خطاهایی رخ داد باید بیایند انقلاب را در مسیر خود قرار بدهند .در صحبت‌های سردار صفری که مراسم بزرگداشت چهلمین سالگرد انقلاب در دانشگاه تهران ایراد شد یاد شد که ساختار نظام ما خوب است یعنی رهبری ما چه در دوره حضرت امام چه در حال حاضر بسیار کار آمد است. حتی اغلب دشمنان این واقعیت را اظهار می‌کنند نه اینکه فقط ما بگوییم  واقعاً نقطه ضعفی را نتوانستند پیدا بکنند همان طور که اعلام شد راه ما راه امام است در عمل هم همین اتفاق افتاده یعنی الان سی سال از رحلت امام گذشته و در این سی سال حضرت آیت الله خامنه ای در مصدر امر هستند و راه امام را ادامه دادند.چیزی جز این نیست که راه انقلاب ما راه امام است ده سال قبل هم همین بود، بیست سال قبل هم همین بود در لایه پایین که مردم هستند نیز همین راه را می روند مردم سرزمین و سرزمین ما هر دو امیدوارکننده هستند. هم ما یک جغرافیای بی نظیر داریم که سرزمین ایران است با پتانسیل‌های متعدد وهم مردم ما مردمی قدرشناس و صبور و مدافع ارزشهای انقلاب اسلامی هستند تغییرات جزیی را نمی توان مبنای داوری های کلی قرار داد ولی در سطح میانی مشکل داریم. ما در تربیت مدیر مشکل داشته ایم، در تربیت افرادی که وقتی در مصدر امور قرار می گیرند بتوانند  امورات را به درستی انجام بدهند. بزرگترین چالش این است که به اندازه کافی نیرو نداشته باشید که در لایه‌های میانی بتوانید از آنها استفاده بکنید بخصوص سطوحی که از متوسط به پایین تر هست که کمتر می‌شود آنها را نظارت کرد. چکار می‌شود کرد؟ این یکی از مواردی است که واقعا باید چاره شود خیلی مشکلات در این قسمت میانی هست. آقای کاظم زاده دستور دادند که درباره ژئوپلتیک و انقلاب صحبت کنم از این زاویه اگر بخواهیم به انقلاب نگاه بکنیم دو نکته به ذهنم می‌رسد که در کتاب ژئوپلتیک شیعه هم این دو نکته را آوردم اولین نکته این که انقلاب اسلامی ساختار ژئوپلتیک جهانی را به چالش کشید. مرزهای شمالی ایران مرزهای بین دو کشور نبود بلکه مرزهای بین دو بلوک قدرت بود. یعنی با وقوع انقلاب اسلامی آن ساختار دچار یک سرگردانی و حیرانی شد و به یک فاصله کوتاه هم فروپاشی شوروی را داریم. این اتفاق شاید بتوان گفت در سطح بین المللی بزرگترین اتفاق است که می‌توانسته بیفتد. این ساختار از جنگ دوم جهانی به بعد در طول چند دهه محکم ایستاده بود و داشت کار می‌کرد. سیستم هم به نوعی بود که هر جزءِ آن به جزءِ دیگر نیاز داشت. یعنی هر دو قطب قدرت بهم نیاز داشتند و باهم سازگار شده بودند. الان ما در دوره گذاری هستیم که متأثر از آن فروپاشی هست یعنی بعد از انقلاب ایران که منجر به فروپاشی ساختار دوقطبی شده، دنیا هنوز به یک ساختار مشخص و ثابتی که بتوان اسمی روی آن گذاشت نرسیده است. بعضی  می‌گویند چندقطبی شد برخی می‌گویند سه قطبی شد. ولی اصولاً به نظم جدیدی نرسیده ایم. این یک نکته است که خیلی زیاد روی آن بحث شده من وارد آن نمی‌شوم. دومین نکته را «ژئوپلتیکی شدن تشیع» می‌دانم. یعنی تشیع را که همه و همیشه آن را یک مکتب و یک مذهب می‌دانستیم و یک مکتب نیز هست که پیروانی دارد اغلب هم در قیاس با اهل تسنن این اصلاح معنا پیدا می‌کرده یعنی می‌گوییم دین اسلام دو شاخه دارد مثلاً شیعه و سنی منتها در انقلاب برای این اصلاح یک اتفاق افتاده و آن این است که در واقع از حالت یک مکتب و یک مذهب عادی تبدیل به یک پدیده ژئوپلتیک شده چرا؟ چون در یک جغرافیای خاصی این اتفاق رخ داده و جغرافیا ایران و لایه‌های پیرامونی آن است. اگر شیعیانی که در ایران و اطراف ایران دارند زندگی می‌کنند به عنوان مثال در قاره‌های مختلف بصورت جزیره جزیره وجود داشتند مثلاً در نیم کره جنوبی بودند آن موقع این پیوستگی ژئوپلتیک فراهم نمی‌شد و دیگر نمی‌توانست این تبلوری که امروز دارد را داشته باشد. این انسجام جغرافیایی و این لایه‌های پیرامونی که در اطراف ایران هستند مثل بحرین و عراق [که الان بحث شد] و مثل لبنان با یک فاصله ای. این شرایط ویژه بعلاوه فرهنگ مقاومت و ستم ستیزی و آموزه‌های شیعی که در اهل تسنن نیست یا کمتر هست الان در صحبت هائی که شد هم وجود داشت یعنی شبهاتی که گفته شد که مصر چرا موفق نشد، آیا در یمن واقعاً حرکت انقلاب اسلامی به این شکل موفق خواهد شد؟ به این دلیل است که آموزه‌های خاصی در اینجا وجود دارد و به این دلیل است که عاشورا و انتظار در این مکتب وجود دارد که ممکن است در اخوان این آموزه ها به این شکل نباشد، بنابراین، پیوستگی در جغرافیا با این اندیشه ها و با این رخداد بزرگ یعنی انقلاب اسلامی این سه عامل را وقتی که در کنار هم مورد توجه قرار می دهیم وزنه ژئوپلتیک تشیّع سنگین تر می شود جغرافیای منسجم با آموزه‌های شیعی با رخداد انقلاب اسلامی خروجی آن ژئوپلتیک شیعه می‌شود حالا چه اثراتی این ژئوپلتیک از خود بجا گذاشته؟ حداقل سه اثر مثبت را پیرامون ایران  برجای گذاشته است: نخست خودآگاهی انسان شیعه که مظهری از آن را در لبنان مشاهده می کنیم. اگرچه حرکت تشیّع در لبنان با حضور امام موسی صدر و سپس شهید دکتر مصطفی چمران جان تازه ای گرفت ولی با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، جوان شیعه در لبنان احساس نوینی پیدا کرد و هویت شیعی خود را بیش از پیش احساس نمود. این خود آگاهی و خود باوری نتیجه پیروزی انقلاب اسلامی  در ایران بود و هست. هیچ عامل دیگری نمی توانست این خودباوری را  بوجود آورد. اثر دوّم، سازمان یافتگی شیعیان در منطقه بود و هست. درست است که جنبش امل در لبنان و حزب الدعوه الاسلامیه در عراق پیش از پیروزی انقلاب تأسیس شده بودند ولی با انقلاب اسلامی و در انقلاب اسلامی سازمان یافتگی شیعیان در منطقه گسترده و عمیق تر شد و احزاب متعددی با الهام از انقلاب اسلامی ایران بوجود آمدند. اگر بخواهیم لیست آنها ارائه کنیم یک فهرست بلند بالا خواهد شد. تاریخ تأسیس یا تاریخ تولد اینها اغلب از سال ۵۷ به بعد است. بیشتر در سالهای ۵۸، ۵۹ و۶۰ صورت گرفته است. چند مورد هم در جاهای مختلف داریم که اینها اگر هم از پیش وجود داشتند، تقویتشان در این سالها است. پس این هم متأثر از انقلاب بوده بعد از چند سال تمرین تشکیلاتی شدن یعنی در فاز سوم به ساختارها و نهادهای سیاسی و قدرت در کشورهایشان ورود پیدا کردند. اغلب از آن قسمت‌های کمتر حساس مثل شورای شهر، یا پارلمان هایشان به تدریج حتی وارد دولت‌ها هم شدند که عراق نمونۀ خوب آن است. یعنی این سه مرحله تبعات مستقیم انقلاب ایران در منطقه است و در فاز چهارم به شکل کاملاً طبیعی رقیبان ما هوشیار شدند. انقلاب معلوم است که تمایل به انبساط فضا دارد و می‌خواهد که از پوست خود بیرون بیاید و یک تأثیرگذاری مناسب را انجام دهد. رقیبان تمام تلاششان این است که این انبساط فضایی را محدود و منقبض بکنند. خیلی امر غیرطبیعی نیست که عربستان یا اسرائیل و دیگران هر روز به یک بهانه ای مشکلی برای ما دارند درست می‌کنند. بنابراین این را یک امر کاملاً طبیعی می‌دانیم و ادامه هم خواهد داشت چون آن سه فاز اول ادامه دارد اگر ما آن سه را متوقف کنیم یعنی افزایش خودآگاهی شیعیان ادامه دارد که اصولاً به معنی تضاد با اهل جماعت و سنت نیست بلکه به معنی آغاز فرآیند همگرائی و آگاهی بیشتر در جهان اسلام نیز می تواند باشد و رهبران وحدت در جهان اسلام همین شیعه‌ها هستند و بیشتر از هر گروهی برای وحدت جهان اسلام و عزت مسلمانان تلاش دارند و هزینه می‌کنند چه در ایران و چه در کشورهای دیگر. این یک رقابت ژئوپلتیک است که یک طرف برای آزادی و نجات مردم در منطقه دارد تقلا می‌کند و طرف دوّم بنمایندگی از استعمار با ملّت های منطقه می جنگد و در درون خود دچار تفرقه و آسیب نیز می شود. مثال بزنیم آخرین مورد قطر است قطر یکی از آن کشورهایی بود که پشتیبان اصلی داعش بود ولی اینک با عربستان سعودی یعنی یکی دیگر از حامیان داعش دچار اختلاف شده است. امداد های الهی را نیز در این فرآیند به نفع کسانیکه برای آزادی ملّت ها در محور مقاومت مبارزه می کنند می بینیم.

حسین رویوران: خیلی جالب است در همین بازی فوتبال بین قطر و امارات که اخیراً در جام آسیا انجام شد اماراتی‌ها اجازه ندادند تماشاگران قطری‌ بیایند جالب است که قطر از کویت و عمان استمداد کرد که یکسری تماشاگر برای مقابله با تماشاگرهای امارات بروند در فینال که قطر بازی را برد قطری ها جام را بردند به سمت سکویی که عمانی‌ها نشسته بودند و پرچم عمان را بالا بردند یعنی دو دستگی و اختلاف بین شیخ نشین های خلیج فارس تا سطح فوتبال هم نشست کرده است.

عباس احمدی: یکی از همکاران ما شوخی می‌کرد و می‌گفت بهرحال قطر همیشه همین هزینه را برای فوتبال می‌کرد ولی از یک سال پیش که تنش خود را با ایران کمتر کرد قهرمان شد.

علی اصغر فهیمی فر: من از زاویۀ دیگری علاقمندم مسأله را مطرح کنم و آن این است که ما باید بین انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی تاحدّی فرق بگذاریم. انقلاب اسلامی یک خوانش مترقی و نوین از اسلام است. معرفت نسبت به اسلام دائما دارد بسط پیدا می‌کند مثل هر معرفت دیگری. انقلاب اسلامی هم به عنوان مجدد اسلام الگویی را پیشنهاد می کند که معطوف به عمل باشد یعنی فرهنگی رامعرفی می کند که از درون آن یک تمدن نوین دربیاید. بنابراین انقلاب اسلامی مقدس است چون حرف اساسی آن برمبنای توجه به خداست ارزش‌های الهی به جهان معرفی کند. حرف آن درباره، ارزش‌های قرآنی است اما کارنامه جمهوری اسلامی عملکرد ماست و لزوماً مقدس نیست جمهوری اسلامی یک قالبی کارکردی است که ما تلاش داریم آن را براساس ارزش‌های الهی تعریف بکنیم یعنی صورت متعین و عملی شدۀ آرمان های ماست. می‌خواهم بگویم که جمهوی اسلامی عدل انقلاب اسلامی نیست. اگر ما بین این دو فاصله بگذاریم پس در واقع ما به خودمان اجازه می‌دهیم که کارنامه خود را در جمهوری اسلامی بتوانیم نقد کنیم. شما نگاه کنید بیشترین نقدها، تندترین نقدها، عمیق ترین نقدها به خود غرب از درون غرب دارد به وجود می‌آید. یعنی اولین کسانی که در قرن نوزدهم جریان کاپیتالیسم را به عنوان یک سازه معرفتی که بیشتر صورت اقتصادی دارد نقد کردند از درون غرب برخاستند. هدفشان این بود تفکر غرب را مورد تجزیه و تحلیل قرار دهند من جمله اینکه گفتند مبانی معرفتی غرب در عمل تبدیل به صنعت شده، تبدیل به کالا شده فرهنگ وجهه مبادله ای پیدا کرده و به همین دلیل انسانیت و شئون انسانی و جایگاه انسانیت را در مقابل علامت سوال برده است. خیلی جالب است که مارکسیسم به عنوان یک سازه معرفتی با شکست روبرو شده همانطور که حضرت امام پیش بینی کرد و تلقی که از جهان دارد، تلقی که از انسان دارد با شکست مواجه شده اما واقعا مارکسیست‌ها یا پست مارکسیست‌ها و نئومارکسیست‌ها هنوز زنده اند و دارند کار می‌کنند و خیلی جالب است که خود غربی‌ها دارند از اینها دارند به نفع خود استفاده می‌کنند. این مسأله در سینمای غرب هم به وجود آمده است. اولین سینماگران محققی که در دنیا مطرح شدند ظاهراً شوروی‌ها بودند در دهه دوم قرن بیستم و از سال ۱۹۱۷ جریانی شکل گرفت که روش های نوینی در تدوین فیلم های سینمائی ابداع شد هنرهای مبتنی بر رئالیسم سوسیالیستی شکل دادند و جالب است. خیلی از اینها رفتند و به غرب مهاجرت کردند و سینمای هالیود غربی را اینها ساختند. اگر نقد آگاهانه و دلسوزانه باشد می تواند بسیار مفید باشد و دوم اینکه نقد اگر مبتنی بر یک مبانی نظری درستی باشد نه تنها ضربه نمی‌زند بلکه کمک هم می‌کند و به ما نشان می دهد که تا چه حد موفق بودیم و تا چه حد موفق نبودیم. ما در حوزه سیاست خارجه خیلی موفق بودیم ریشه کن کردن داعش کار کمی نیست من فکر می کنم که از چهل سال که دوران بسیار پر فراز و نشیب همراه با توطئه‌های بسیار زیاد غرب و دشمنان انقلاب بوده است، انقلاب اسلامی توانسته سربلند بیرون بیاید. الان باید ما نقد از درون داشته باشیم. نقد از درون یعنی عقل انتقادی. منظورم از عقل انتقادی تبیین پوپری نیست که او هیچ گزاره ازلی و ابدی را قبول ندارد ما یکسری از ارزش‌های الهی را به عنوان ارزش‌های ازلی و ابدی قبول داریم و تفکرمان هم بر آن پایه است منتهای مراتب این عقل انتقادی هیچ عملکردی را مقدس نمی‌داند. عقل انتقادی نسبت به همه عملکردها و باور ها اجازه دارد که سوال کند. سیره پیغمبر(ص) هم همین بود. یعنی می‌خواهم بگویم در این دوره که دوره تثبیت جمهوری اسلامی است واقعاً بپرسیم که انقلاب اسلامی به عنوان یک امر قدسی است چون حرف قرآن است، حرف خداست مسئله تجدید حیات اسلام است اما آن چیزی که ما به عنوان بنای معطوف به عمل خود ساختیم چه نسبتی با انقلاب اسلامی دارد؟ آیا توانسته ایم یک الگوی اجرایی و مدیریتی در حد کلان برای انقلاب که ناظر به همه عرصه‌ها باشد  پیشنهاد کنیم؟ این سوال مطرح است که انقلاب اسلامی چیست؟ ابعاد آن چیست؟ نظام معرفتی آن چیست؟ حال این نظام معرفتی انعکاساتی در عمل دارد و باید به ساخته‌های تمدنی تبدیل شود آن کجاست؟ آیا عملکرد های ما در این راستا شکل گرفته است؟ من چند روزی است جشنواره فیلم را می‌روم واقعاً خدا می‌داند کارکردها در حد زیادی ناامید کننده است. ببینید فیلم یک چیز الکی نیست. فیلم آینۀ جریاناتی است که بوسیله گروههای فشار و ذی نفوذ در جامعه دارد می‌گذرد و ما آن را نمی‌بینیم مانند جریان گلداستریم یعنی یک هنجارها و مبانی اخلاقی را اینها دارند زیر سوال می‌برند که زمانی جرأت نمی‌کردند حرفش را بزنند. وقتی این جریان قوی شد شما نمی‌توانید در مقابل آن براحتی عمل کنید. شما نمی‌توانید سینما را تعطیل کنید. کل سینما را نمی‌توان تعطیل کرد. اگر مثلاً ۵۰ فیلم تولید شود ۴۰ فیلم این طور باشد آن گاه چه باید کرد؟ من یک فیلم دیدم که راجع به داعش است که فیلم بسیار خوبی است کارگردان این فیلم شخصاً تعلق خاطر دارد تربیت شدۀ یک فرهنگ اسلامی است که این کار را درست اجرا کرده ولی در مورد مابقی واقعاً نه. یک بچه مسلمان حوزوی برای خود حوزه هنری بوسۀ زن و مرد را در فیلم نشان داد البته ما یک چیزی به نام فضای خارج کادر داریم یعنی لحظه به لحظه انقلاب اسلامی دارد سنگرهایش را در عمل، در آن چیزی که ما تحت عنوان سینمای نظام جمهوری اسلامی [ونه سینمای انقلاب] داریم از دست می‌دهد. این معلول چیست؟ و همینطور در مسائل دیگر. خیلی آدم نگران می‌شود ماجرای فاو که یادمان هست که بچه ها با بدبختی وجب به وجب جلو رفتند و بعد ناگهان از دست رفت. خدای ناکرده در جبهه فرهنگ این اتفاقات نیفتد مقاومت در این جبهه برمی گردد به اینکه ما بیش از همه از خودمان انتقاد بکنیم و نقاط ضعف و قوت و فرصت و تهدید را بشناسیم. همان طور که جناب اشعری فرمودند یک بحث نظریه سازی و تبیین تئوری انقلاب مطرح است و یک بحث عملی و عملکرد مادر انقلاب. الان ما شاید در یکی از بدترین حالت ها از نظر اخلاق هستیم. ماهیت انقلاب اسلامی ما اخلاق بوده است. خروجی اسلام بعنوان یک سیستم، انسان اخلاق مدار است. آن چیزی که متعین می‌شود و رفتار آدم و شخصیت آدم را شکل می‌دهد اخلاق است. واقعاً این اخلاق کجاست؟ پس اخلاق متناسب با جمهوری اسلامی چرا در عمل نتوانسته پیاده شود؟ چرا ما به این مشکلات دچار شدیم؟ خداوند با هیچکس عهد اخوت نبسته است. یکی از کسانی که گفته می شود از پایگذاران مطالعات فرهنگی است –به نام ویلیام- می گوید مارکس حرفی نادرست را مطرح کرد که گفت اقتصاد زیر بناست نه؛ فرهنگ زیر بناست و او همین مبنا را در مطالعات خودش در حوزه تلویزیون و سینما، هنر و… آورده است. واقعاً ما الان آن عقل انتقادی را نیاز داریم. عقل انتقادی، عقلی است که با کسی رودروایسی ندارد. کسی ممکن است حتی در مورد وجود خداوند نیز شک کند ولی اگر به درستی اندیشه کند به خداوند معتقد خواهد شد. ما نیز باید در مورد عملکرد های خود تجدید نظر کنیم و آنها را نقادی کنیم. یعنی عقل انتقادی باید برما حاکم باشد. دانشگاه‌ها دارند گور انقلاب را می‌کَنند. چند روز پیش یک دفاع دکتری بود در مورد بحث‌های نظری که من در آن جلسه یک آه سردی کشیدم گفتم گور انقلاب را دارند در همین دانشگاه‌ها می‌کنند. بخصوص در رشته‌های علوم انسانی و هنر. دست ما به هیچ جا بند نیست. کی باید این زیرساخت‌ها آماده شوند؟ کی باید براساس این زیرساخت‌ها مدل‌های عملیاتی شده را طراحی بکنیم و به یک مدل معطوف به عمل برسیم؟ امروز یک فیلمی دیدم که درمورد فوکو بود که به ایران آمده بود او تصوّر میکرد که دوران دین سپری شده ولی در انقلاب اسلامی ایران دید که آینده با این دین است.

او می گفت من تا الان می‌پنداشتم که دوران دین سپری شده است ولی در ایران دیدم که چه اتفاقی افتاده است. او حتی با مردم ایران در قم و آبادان مصاحبه کرده بود. ما واقعاً  باید بیرحمانه خودمان را نقد بکنیم. چون ما بچه های انقلاب هستیم و انقلاب را دوست داریم. نباید عملکرد های ما به حساب انقلاب نوشته شود. باید یک حاشیه امنیت ایجاد بکنیم برای تفکر کردن، برای تفکّر و، گیرم که اشتباه نقد بکنیم ولی نقادی سبب شود کم کم بتوانیم مبتنی بر ارزش‌هایی که به آنها اعتقاد داریم بتوانیم یک مدل عملیاتی درست کنیم. یعنی واقعاً تا وقتی انقلاب اسلامی تبدیل به تمدن نشود و یک نظام عملیاتی را ایجاد نکند تثبیت نخواهد شد. من واقعاً سوالم این است الگوی عملی ما در حوزه اقتصاد، جامعه شناسی، در حوزه مُد، در حوزه لباس، در حوزه هنر، شهرسازی و سبک زندگی چیست؟ یعنی واقعاً چه نسبتی بین سبک زندگی امروزین ما و انقلاب حاکم است؟

احمد مؤمنی راد: به نظر می‌رسد که ما در آستانۀ دهه پنجم انقلاب اگر بخواهیم رویش‌ها و ریزش‌ها را فهرست کنیم به یک فهرست بلند بالایی از هر دو می‌رسیم. بنظر من ترجیحاً این پرسش را پاسخ دهیم که چگونه می‌توانیم ریزش‌ها را کم کنیم و رویش‌ها را زیاد کنیم. اگر به این سوال بتوانیم پاسخ دهیم و آنچه که به عنوان پاسخ دریافت می‌کنیم را  در میدان عمل به گزاره‌های عملیاتی تبدیل کنیم مسیر درستی پیموده شده است من به شدت با این نظر موافق هستم که باید در کنار ذکر محاسن نقد از درون را هم جدی بگیریم و در واقع گروه‌ها و اتاق های فکر از کسانی که دلسوز انقلاب هستند تشکیل دهیم برای نقد عملکرد ها و نقاط ضعف و کاهش ریزش ها. ذکر موفقیت‌ها برای نسل جوان خیلی خوب است ولی در حقیقت ما باید بدانیم که در کجاها دچار انحراف و شکست شدیم. کسی که از بیرون به انقلاب اسلامی نگاه می‌کند از پیشرفت ها و دستاورد های آن دچار شگفتی می‌شود که چقدر این انقلاب توانسته در حوزه‌های مهّمی درخشان عمل کند. شما ببینید پیدایش رهبرانی مثل شیخ زکزاکی در آفریقا، شیخ عیسی قاسم در بحرین و نهاد های انقلابی مثل حشد الشعبی در عراق و نهاد های نظامی مثل جیش الدفاع الوطنی در سوریه، وجنبش هائی مثل حزب الله در لبنان و انصار الله در یمن و… نمونه هایی درخشان از عملکرد انقلاب است. این انقلاب بزرگترین ابر قدرت جهان یعنی امپریالیزم آمریکا را به چالش کشیده است ولی از یک جهت هم باید ببینیم کجاها نتوانستیم خوب جلو برویم و تمام و کمال به آنچه که می‌خواستیم –و در افق آرمانهای ما بود- نرسیدیم. در فروپاشی شوروی، انقلاب اسلامی ایران نقش داشت. تصور می‌رفت که با پیدایش کشورهای مستقل مشترک المنافع ما در آسیای مرکزی قوی تر عمل کنیم هم به دلیل کمک های معنوی وهم به لحاظ خدمات دیگر ولی در عمل بدلیل گرفتاری هائی آمریکا و صهیونیسم و ارتجاع در سوریه و عراق و بحرین و یمن  و پاکستان و افغانستان بوجود آوردند نتوانستیم به نیاز های خواهران و برادران خود در آسیای مرکزی و قفقاز توجه کنیم.در بوسنی و در جنگ بالکان ما بنا بر وظیفه مان بیاری برادران و خواهران مسلمان خود برخاستیم ولی امپریالیزم و ارتجاع عرب کوشیدند پای برخون بی گناهان در بوسنی و هرزگوین بگذارند و از پیدایش یک کشور اسلامی پیشرو و مترّقی در اروپا جلوگیری کنند. امروز در بوسنی و هرزگوین و در سراسر اروپای شرقی آنچنان اختناق و استبداد حاکم است که کسی جرئت ندارد نامی از اسلام ناب محمدی و انقلاب اسلامی بمیان آورد. همین طور در افغانستان هم ما به مردم مظلوم افغانستان خیلی کمک کردیم. اصلاً ما در صدر کشورهای مهاجرپذیر در دنیا هستیم ولی امپریالیزم آمریکا، افغانستان و قسمتی از پاکستان را بصورت مرکز تولید مواد مخدّر برای تزریق به جامعه ایران نمودند و ضربات جبران ناپذیری به اخلاق، مناسبات اجتماعی و نظم عمومی و امنیّت اجتماعی در ایران وارد آوردند. مثال هائی از این دست زیاد است که بخواهیم بزنیم. ضعف ها و قوّت ها و ریزش ها و رویش ها را باید در کنار هم دید. باید بررسی کنیم که کجا موفق بودیم و کجا نبودیم. من نقد بیرحمانه عملکردها را در بین خودی‌ها قبول دارم. این کار باید اتفاق بیفتد. بعنوان مثال مسئله حجاب که یکی از مسائل و مولفه‌های فرهنگی انقلاب اسلامی بود و اصولاً انقلاب ما انقلاب فرهنگی بود از حجاب اسلامی که در ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی در ایران رواج پیدا کرد،  در خیلی از نقاط دنیا استقبال شد. با بروز افراط و تفریط هائی، اندک اندک وضع حجاب تغییر کرد و به شرایط کنونی رسید. هر افراطی مقدمه یک تفریط خواهد بود. وقتی دراقتصاد نمی تواینم به یک وضعیت متعادل برسیم و در روابط دختران و پسران و زندگی خانوادگی نتوانیم یک وضعیّت سالم را بوجود آوریم مشگلات گوناگون بروز پیدا می کنند. در چنین شرایطی است که حجم ورودی پرونده های قضائی افزایش می یابد و قاچاق، فساد اخلاقی و مالی گسترش پیدا می کند. امروز چه تعداد پسران و دختران در سن ازدواج داریم که بدلایل مالی و بیکاری مجرّد هستند و در خانه پدری زندگی می کنند؟ ما چقدر جوان مجرد در آستانه ازدواج داریم؟ هر کدام از این جوانان به ظن بنده یک بمب متحرک در جامعه هستند. جوان پسر از سن ۱۵ تا ۲۰ و ۲۵ رفته و تا ۳۵ دارد می‌رود و مجرّد است. آیا ما می‌توانیم به این جوان بگوییم چرا؟ وقتی وضعیت اقتصادی جامعه را می‌بیند، اختلاس‌ها را می‌بیند و شرایط زندگی برخی از مسئولین را می‌بیند می‌خواهید چه نگاهی به جمهوری اسلامی داشته و نسبت به آن چه نظری داشته باشد و به انقلاب اسلامی چه نگاهی داشته باشد. اینها نکاتی است که خیلی مهم است ما باید به تک تک جوانانمان فکر کنیم و برای آنها برنامه داشته باشیم. درست است که موفقیت‌های جمهوری اسلامی درخشش انقلاب اسلامی بسیار زیاد است ولی با آنچه که باید باشد خیلی فاصله دارد. ما درباره مسائل و سبک زندگی الگوهای معقول، مشروع و مطلوب باید داشته باشیم. حالا از یک زاویۀ دیگر بحث کنم [چون رشتۀ من حقوق است] شما چقدر توانستید برای کشورهایی که در آستانه تحول و انقلاب بودند و هستند مدل قانون اساسی ایجاد بکنید و کمک بکنید به اینکه نظام حقوقیشان نظام حقوقی ای باشد که در حقیقت برگرفته از حقوق اسلام باشد در حالی که آنها تشنه این چنین دستاوردی هستند؟ می‌خواهم بگویم ما در چه جاهایی ضعیف عمل کردیم. البته در جاهایی هم با قوت و قدرت عمل کردیم. سنت‌ الهی می‌گوید که هر جا مردم در یک جامعه و مسئولان آن جامعه در کلان نصرت خدا کردند خدا هم آنها را نصرت می کند و هر جا ضعیف عمل کردند طبیعتاً نصرت خدا شامل آنها نمی شود: اگر دین مرا شما یاری کردید شما یاری می کنم. این قانون خدا است که امروز مصادیق مختلف آن در لبنان، فلسطینی، یمن و انقلاب اسلامی ایران قابل مشاهده است و اگر شما به هر دلیلی کنار کشیدید دلیلی برای تداوم نصرت الهی وجود نخواهد داشت.

 

حسن حسینی: یک لایۀ پنهان و به نظر من نسبتاً تاریک در بحث آسیب شناسی انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی مسئله وضعیّت دانشگاه‌ها است. در صحبت‌هایی که در این جلسه شد بعد سیاسی و سیاست خارجی غلبه داشت که اقتضای کار و تخصّص بعضی از دوستان است ولی الان شما به وضعیّت دانشگاه‌ها نگاه بکنید. البته اتفاقاتی افتاده و در فناوری موشکی، فناوری هسته ای، نانو تکنولوژی و رادارهای خیلی پیچیده دانشگاه‌های ما کارهائی انجام داده اند. اینها کارهایی است که انجام شده ولی این کارها از ساختار دانشگاه بیرون نیامده است. نکته ای که جناب اشعری گفتند نکتۀ خیلی دقیقی است. این طور نیست که نظام دانشگاهی به این موفقیّت ها رسیده که بتواند به این مرحله برسد. شهید احمدی روشن ها بوده اند و خدمات مؤثری کرده اند و یا کارشناسان دفاعی و نظامی بوده اند و این خدمات را انجام داده اند.  این طور نبوده که ساختار دانشگاه توانسته ما را به این موفقیّت ها برساند. آری در صنعت خیلی پیشرفت داشته ایم ولی در علوم انسانی خیلی وضع بد است. در علوم انسانی [عزیزان بهتر از من یادشان است] اوایل انقلاب و با موج پیروزی انقلاب، یک جریان بازگشت به اسلام شکل گرفت هدف این بود که برنامه ریزی آموزشی بر مبنای علوم انسانی اسلامی تدوین شود. تصور می‌شد ما در ظرف چند سال می‌توانیم تولید متون جدید درسی و کنیم و می‌توانیم برنامه ریزی جدیدی کنیم که این اتفاق نیفتاد. در همان هنگام در ستاد انقلاب فرهنگی آقای دکتر عبدالکریم سروش می‌گفت ما باید هم علوم انسانی ـ اسلامی تولید کنیم و هم علوم انسانی بومی تولید کنیم او به هر دو گونه اعتقاد داشت می‌گفت هم گونه اسلامی معنی دارد و هم گونه بومی. حالا سالها گذشت و ایشان چند سال پیش نامه ای نوشت و ادعا کرده انقلاب اسلامی یا جمهوری اسلامی بعد از این همه سال، یک جزوه به ما نشان بدهد که مثلاً فرض کنید در اقتصاد اسلامی ما این کارها را انجام دهیم. می‌خواهم عرض کنم که در حوزه علوم انسانی هم کار به جایی رسید و الان رسیده که در واقع اساتید علوم انسانی ترویج علوم غربی در آخرین ژانرش را می‌کنند. یعنی داریم آخرین مقالاتی که در فلسفه تحلیلی وجود دارد را داریم می‌خوانیم و به بچه‌ها درس می‌دهیم و بچه‌ها دنبال می‌کنند اصلاً هم عقب نیستیم. الان فرض کنید نظریه تکامل که گرایش‌های اته ایستی دارد را تا آخرین مقالاتی که می‌آید بچه‌های ما می‌خوانند و تز می‌نویسند. بنابراین در علوم انسانی هم شما می‌بینید چنین وضعیتی ایجاد شده است و ما نتوانستیم [گرچه موسسات و نهادهای زیادی هم ایجاد شد سازمان سمت ایجاد شد دانشگاه امام صادق اصلاً با این فلسفه ایجاد شد دفتر همکاری حوزه و دانشگاه با این نیت ایجاد شد] نتوانستیم به تولید نظریه در علوم انسانی برسیم. عرضم این است که در بخش صنعتی که در واقع می‌شود گفت گروه‌های جهادی برخی از کارها را جلو بردند نه ساختار دانشگاه، در بخش علوم انسانی آن چیزی که از انقلاب اسلامی توقع بود در تولید نظریه‌های علوم انسانی محقق نشد. حداقل تا الان محقق نشده است. در بخش هنر که خیلی وضع بدتر است. شما ببینید آنچه به جریان فیلم فارسی معروف شده به عنوان جریان چیره بر سینمای ایران چه وضعیّتی پیدا کرده است. در حوزه هنر مسائلی را گفتند. من از وضعیت جشنواره اطلاع دارم. در متن فیلم‌هایی که دارد تولید می‌شود [و این قضیه یک سابقه ۷ تا ۱۰ ساله دارد و خیلی جدید نیست] ببینید چه خبر است! من فقط می‌خواستم به یک آسیب جدی اشاره بکنم. توجه ویژه ای که مقام معظم رهبری به دانشگاه‌ها و مسئله تولید علم دارند احتمال دارد بخشی براساس همین احساس خطری است که کردند و از آن احساس خطر ناشی شده باشد. این طور نیست که دانشگاه‌ها هم راستای با آرمان‌های انقلاب اسلامی یا آرمان‌های جمهوری اسلامی و یا در مرحلۀ بعد تمدن اسلامی جلو بروند. ممکن است بخشی از آن هم کاملاً غیرآگاهانه باشد. بخشی از آن کم کاری هست بخشی ممکن است آگاهانه باشد. ولی بخشی ناآگاهانه است بنابراین نگاه ، آن وقت دانشگاه‌ها کف فکری جامعه را دارند شکل می‌دهند. این بچه‌هایی که در کلاس‌های ما دارند درس می‌گیرند و درس می‌خوانند اینها کسانی هستند ۱۰ تا ۱۵ سال دیگر فکر جامعه را تشکیل می‌دهند و تبدیل به عموم اجتماع می‌شوند و از این جهت می‌توان گفت جای آسیب شناسی بالایی وجود دارد. بله شما رشد کمی خوبی داشتید. این همه مهندس تولید کردید ولی یک شهر را نمی‌توانید طراحی کنید. پس این نشان می‌دهد آن وجه کمی نتوانسته برای شما کیفیت ایجاد بکند. در علوم انسانی هم وضع از این بدتر است در هنر هم همینطور! شورای اسلامی شدن دانشگاه هیچ موقع نیامد بپردازد به اینکه فکر دانشگاه‌ها باید منطبق بر فکر و اهداف انقلاب اسلامی باشد. بالاخره دانشگاه‌ها با ظرفیتی که دارند نباید نسبت به آنها بی تفاوت بود. مقام معظم رهبری به دانشگاهها خیلی توجه کردند یک بخش آسیب پذیر در دانشگاه‌ها همین مقاله پروری و مقاله بازی شده و ما با یکسری آمارهایی روبرو هستیم که عملاً سبب ارتقاءِ صنعت و تولید نمی‌شود یعنی شما نمی‌دانید که با افزایش مقاله ها صنایع شما ارتقاء پیدا می‌کنند یا نه، کجا صنعت خودرو با افزایش این همه مقاله ارتقاء پیدا کرده؟ در بخش صنعت یک حلقه واسطی گذاشته شده بنام دفتر ارتباط دانشگاه با صنعت ولی این شکاف هست این شکاف بین دانشگاه و صنعت وجود دارد. وجه ممیزه انقلاب اسلامی فکر نوینی است که این انقلاب آفریده است این فکر در دانشگاه‌ها با آسیب‌هایی مواجه است.

حسن سبحانی: در حقیقت اگر بخواهیم درباره وجوه انقلاب اسلامی صحبت کنیم می‌شود گفت که آن جریان انقلابی که بوسیله اسلام فطرت‌های میلیون‌ها مردم را مجتمع کرد و حرکتی را به ثمر رساند مردم را به آنچه که فطرتشان می‌طلبید دعوت کرد جریان انقلاب اسلامی بوده است، مردم در انقلاب اسلامی به رهبر انقلاب که یک مرجع تقلید نامدار بود اعتماد کردند. او طرح کلّی اسلام را مطرح نمود بدون تمرکز بر اجزای این طرح که اقتصادش و سیاستش و قضاوتش چیست. ولی بهرحال این باور هم بود که هیچ خشک و تری نیست که راهنمائی هائی درباره آن در اسلام نباشد مردم هم به رهبر اعتماد داشتند و هم به اینکه اسلام صالح، مستعد و توانا هست باور داشتند همان اعتماد یک سرمایه اجتماعی بود که چنین حرکتی را به پیروزی رساند. مسئله دیگری هم که مطرح می‌شود فطرت پاک انسانهاست که شیدای اسلام ناب محمدی است. اسلام آمیخته ای از ارزش‌هایی هست که نوع انسان آنها را دوست دارد، نکته ای که واقعیت هم دارد و شاید کمتر به آن توجه می‌شود این است که اسلام طرفدارهای خودش را پیدا کرده بطور طبیعی خودش را هم اصلاح می‌کند خودش را هم در معرض یک آزمون قرار داده بدون اینکه کسی به «در معرض آزمون بودن اسلام» فکر کند این آزمون شروع شد. یک موقعی آدم در سطح فرد نگاه می‌کند ممکن است انتظار فرد از اسلام در آزمونی که جلوی پایش گذاشته شده، کم یا محدود باشد ولی اگر انسان در سطح نهادهای اجتماعی با اسلام مواجه شود یعنی اسلام گفته که من اجتماع را مدیریت می‌کنم و می‌سازم ببینید مقیاس کار چقدر فرق می‌کند و آن آزمون، خیلی خیلی سخت می‌شود. ضمن اینکه همه اذعان دارند که اسلام حقیقت مطلق است اما این حقیقت مطلق به وسیله یک ابزارهایی باید محقق شود بهرحال شکاف عمیقی هست بین مسلمانی ما و اسلام. عملکرد ما با آرمان های ما فاصله دارد. شرایط طوری پیش رفته که شاید میلیون‌ها آدم هستند بدون اینکه دوست داشته باشند به این نتیجه برسند یا به این نتیجه رسیدند که گویا اسلام نتوانست نهاد اجتماعی مورد نظرش را ایجاد کند و این مشکلی است که رخ داده است. حالا احساس می‌کنم نباید مقصر تعیین کرد. شما ممکن است در جاهای زیادی به توفیقاتی هم برسید ولی برای توده‌های مردم خیلی ملموس نباشد. موقعی در زمان جنگ اخبار اعلام می‌کرد که سد کرخه با دو میلیارد متر مکعب آب افتتاح شد هرکس که این پروژه را از لحاظ زیربنایی بفهمد می‌داند که چه کار عظیمی صورت گرفته است بعد از آن خبر هم مثلاً می‌گفت کوپن شماره ۳۲۷برای دریافت ۴۵۰ گرم روغن نباتی اعلام شد. کسانی که مسأله آنها گرفتاری‌های مالی بود آن کوپن را خیلی خوب می‌شنیدند. ولی خبر افتتاح سد برای آنها مسأله نبود چون اهمیت و عظمت آن را حس نمی کردند. می خواهیم بگویم انقلاب اسلامی با وجود همه دشمنی هائی که با آن شده و می شود خدمات عظیمی به کشور نمود. ولی این خدمات حتی در سطح رسانه های خودمان نیز برجسته نمی شود. در طول این چهل سال هم ریزش و هم رویش داشته ایم ولی بخش عظیمی از ریزش ها بخاطر جنگ روانی عظیمی است که علیه انقلاب اسلامی براه افتاده است و متاسفانه رسانه های خودما هم خیلی موفق نبوده اند و نتوانسته اند از انقلاب اسلامی به درستی دفاع کنند. مسئله مهم دیگر را در کنار گذاشتن قانون اساسی می‌دانم. در مقدمه قانون اساسی خیلی صریح دارد می‌گوید که این قانون باید اجرا شود تا به ابعاد اعتقادی نهضت اسلامی عینیت بخشیده شود. حتی در مقدمه یک جمله در مورد ولایت هم هست که می‌گوید با اجرای این قانون زمینۀ هدایت ولی فراهم می‌شود. این خیلی جملۀ تکان دهنده ای است. یعنی ولی وقتی می‌تواند هدایت دینی خود را اعمال بکند که جامعه آماده باشد ولی واقعاً ما تا چه حدّ به قانون اساسی عمل کرده ایم؟ بعد از اینکه در اروپا امپراطوری عثمانی را متلاشی کردند و بعد کاتولیک ها را قلع و قمع نمودند توانستند دین را به حاشیه برانند ولی انقلاب اسلامی ایران دین را به متن زندگی مردم بازگردانید از این رو خیلی مهم است که ما چه کارنامه ای را از انقلاب اسلامی ارائه می کنیم. امروز انقلاب اسلامی مسئله جهان شده است. حاکمان جهان می خواهند این انقلاب را یک تجربه شکست خوره در جهان معرفی کنند در حالیکه ملّت ها در جهان می خواهند در مورد این انقلاب اطلاعات بیشتری داشته باشند. این انقلاب در معرض آزمون است. جامعه ما جامعه ای است که با توفیقاتش می‌تواند با جهان صحبت کند. توفیقات آن هم در رضایت توده‌ها هست نه فقط در دستاوردهای درخشان. این خیلی مهم است.

 

احمد کاظم زاده: پرسشی که وجود دارد این است که انقلاب اسلامی و بیداری اسلامی چه نسبتی بایکدیگر دارند؟ کدام علّت و کدام معلوم است و یا کدام متغیّر وابسته و کدام متغیر مستقل است؟
و پرسش دوّم این است که شاخص های بیداری اسلامی کدام است و سوال سوم این است که آیا براساس همین شاخص‌ها ما می‌توانیم به خیزش‌هایی که در این چند سال اخیر شروع شد و بهار عربی نام گرفت بیداری اسلامی بگوئیم؟ منظورم تحولات تونس و مصر است آیا این شاخص ها با آن مصداق‌ها همخوانی دارد یا نه و نهایتاً نکته چهارم این است که بهرحال بیداری اسلامی براساس سه شاخصه اصلی که در ادبیات سیاسی مطرح است یک مفروض اصلی هم دارد و آن این است که اسلام راه حل مسائل جوامع است و اینکه اسلام می‌تواند به چالش‌ها و نیازها در جهان اسلام پاسخگو باشد با این فرض که کاستی های موجود از چه چیزی ناشی می‌شود آیا از ضعف مدیریت است؟یا از عدم درک صحیح اسلام ناشی می گردد؟ تا جایی که من درک می‌کنم بیداری اسلامی مقدم بر انقلاب اسلامی است و در واقع انقلاب اسلامی محصول بیداری اسلامی در یک مقطع تاریخی بوده است. اگر بخواهیم به عنوان یک جریان به بیداری اسلامی نگاه کنیم شاید از نخستین آغازگران بیداری اسلامی بتوان به سید جمال الدین اسد آبادی و محمد عبدو اشاره کرد. البته متفکرین انقلاب اسلامی خود یک طیف وسیع را می سازند که برجسته ترین چهره آن امام خمینی بوده است. متفکرین انقلاب اسلامی کوشیدند از منظر اسلام به مشگلات جامعه پاسخ به دهند. از این زاویه اگر نگاه کنیم نخست بیداری اسلامی رخ داد و سپس انقلاب اسلامی شکل گرفت. شاید بتوان گفت بیداری اسلامی یک تقدم زمانی یکصد ساله نسبت به انقلاب اسلامی داشته منتها با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران فرایند بیداری اسلامی در سایر کشور ها تقویت شد. در واقع من می‌خواهم از این منظر به بحث ریزش‌ها و رویش‌ها نگاه کنم. سه شاخص برای بیداری اسلامی قابل طرح است. اوّل جوامع اسلامی برای اینکه بتوانند از ظرفیت‌های خودشان استفاده کنند و بهره بگیرند باید وحدت داشته باشند و عامل وحدت در میان کشور های اسلامی بطور طبیعی خود اسلام است. ضمن اینکه کشور های اسلامی برای پیشرفت مادّی نیز باید براین تفرقه ای که درمیان آنها وجود دارد چیره شوند تفرقه ای که استعمار نیز بدان دامن می زند و از آن بهره می گیرد. دومین شاخص مبارزه همزمان با استعداد داخلی و استعمار خارجی بود، زیرا استعداد داخلی سرنوشت خود را به استعمار خارجی گره زده بود بنابراین وحدت اسلامی، مبارزه با استبداد داخلی و مبارزه با استعمار خارجی سه شاخص اصلی بیداری اسلامی تلقی شده است، وحدت اسلامی بدین معنی است که اسلام را راه حل تمام مسائل بدانیم یعنی اسلام راه حل است و هنوز هم می‌تواند به خیلی از چالش‌ها و نیازها پاسخ دهد، این سه مشخصۀ بیداری اسلامی در انقلاب اسلامی ایران کاملاً نمایان بود و وجود داشت هم در داخل وحدت برمبنای اسلام ایجاد شده بود و هم انقلاب می‌خواست بعنوان پرچمدار اسلام در جهان اسلام مطرح باشد و اعتقاد قلبی و راسخ هم داشت ودارد که اسلام راه حل تمام مسائل است. انقلاب اسلامی با استبداد داخلی مقابله کرد همچنان با استعمار خارجی مبارزه نمود. اما اگر با این سه شاخصه بخواهیم درمورد خیزش‌هایی که تحت عنوان بهار عربی رخ نمود قضاوت کنیم دچار چالش می شویم وقتی نگاه کنیم می‌بینیم که متاسفانه اینها هیچکدام از این سه شاخصه را ندارند. اولا خودشان وحدت نداشتند  حتی به آتش اختلافات دامن زدند دوّم اینکه با نماد های استبداد برخورد شد و نهاد های استبدادی همچنان حفظ گردید و سوّم آنکه با استعمار خارجی بطور جدی وارد درگیری و مبارزه نگردید حتی برعکس این حرکت ها با محور مقاومت اسلامی درگیر شدند و ضربات جدی بر پیکر تنها کشور ضد صهیونیستی عرب یعنی جمهوری سوریه وارد آوردند. متأسفانه آنچه بعنوان بهار عربی رخ داد پروژه ای بود که میخواست یک پروسه تاریخی را از مسیر اصلی خود منحرف کند. حتی اخوان مصر هم فریب این پروژه را خورد. متاسفانه در همان مقطع که محمد مرسی بر سر قدرت بود سعی کرد تعامل با اسرائیل را در دستور کار خود داشته باشد. این خیزش ها خط قرمز خود با صهیونیسم و استعمار خارجی و رژیم های مستبّد عربی نظیر عربستان سعودی را حفظ نکرند اگر ما شاخص اصلی بیداری اسلامی را در همان شعار اصلی که اسلام راه حل است جستجو کنیم باید بگوئیم این خیزش براساس مبانی اصلی اسلامی شکل نگرفتند و بجای مبارزه با اسرائیل روی به مبارزه با مردم و دولت ضد صهیونیستی سوریه آوردند.
امّا درمورد مسائل داخلی باید به مشکل اقتصاد توجه کرد و اقتصاد ربوی موجود را به اقتصاد اسلامی مبدّل نمود. هرچقدر سود بانکی کمتر باشد به اقتصاد اسلامی نزدیک تر است.

 

حسین شیخ الاسلام: در چهل سال گذشته پیشرفت‌های شایانی در این کشور صورت گرفته است. در صحنه خارجی واقعاً موفق هستیم. در صحنه داخلی موفقیت‌های خوبی داشتیم ولی بعضی از شکست‌ها واقعاً سخت است و من از آنها رنج می‌برم. منتها همین شکست‌ها را هم باید نسبی نگاه کنیم. در تاریخی که ما جزو آن هستیم یعنی تاریخ اسلام حرکت‌های خیلی پر فراز و نشیبی وجود داشته است. در این تاریخ دوران حضرت علی(ع) را داریم .کربلا را داریم. بتدریج جلوآمده ایم توانسته ایم در این مقطع از تاریخ چهل سال در مقابل دشمنان اسلام و بشریّت مقاومت کنیم.
البته ممکن است در طول چهل سال اشتباهاتی هم داشته باشیم ولی نقاط درخشان در این چهل سال بیشتر از نقاط اشتباه  است. انقلاب اسلامی ایران ارکان سلطه دشمنان اسلام برکشور های اسلامی را بلرزه در آورده است. این انقلاب می تواند زمینه ساز ظهور حضرت مهدّی(ع) باشد و هست. امروز انقلاب اسلامی و مقاومت اسلامی در لبنان و یمن و فلسطین و عراق جوانه زده و محور مقاومت اسلامی از مدیترانه تا خلیج فارس شکل گرفته است. ما تا امروز راه خیلی عظیمی را پیمودیم و این را هم قبول دارم که این راه فراز و نشیب داشته و در این واقعیّت شک نیست ولی در مجموع من فکر می‌کنم در این موضوع کارنامه قابل قبولی را ارائه کردیم. نه اینکه  تلاش هاکافی بوده ولی به مقدار لازم آن را انجام دادیم. چهل سال خیلی وقت زیادی در تاریخ نیست در چهل سال ما در صحنۀ خارجی واقعاً موفق بودیم. قبول دارم صحنۀ داخلی علی الخصوص در اخلاق، علی الخصوص در برخی از کارهای معنوی حتماً باید از این جلوتر می‌بودیم ولی همین هم که هست با توجه به تمام توطئه هائی که علیه انقلاب می شود در سطح قابل توجهی است. من اعتقاد دارم اگر ما را در یک جنگ دیگری درگیر کنند کمتر از جنگ قبلی در آن پیروزی حاصل نخواهد شد. رویش ها در انقلاب اسلامی بسیار بیشتر از ریزش هاست. ما امروز در حال جنگ هستیم: جنگ اقتصادی، روانی، فرهنگی و تروریستی. این جنگ هم جنگ همه جانبه ای است. در این جنگ هم گاهی پیروز شدیم بعضی جاها هم شکست خوردیم و یا کاملاً موفق نشدیم ولی این طور نیست که در مجموع ما باختیم. من معتقدم که در مجموع ما بردیم. به اعتراف خود دشمنان اسلام این قدرتی که الان داریم اگر اوایل انقلاب را نگاه کنید نداشتیم. همین امروز که ما با همدیگر صحبت می‌کنیم آمریکایی‌ها علیه ما شاخ و شانه می‌کشند، اسرائیلی‌ها شاخ و شانه کشیدند ولی آیا ما خودمان را ضعیف تر از هنگامی که جنگ به ما تحمیل شد احساس می‌کنیم؟ من احساس می‌کنم در مجموع جمهوری اسلامی حرکت بالنده ای را در طول سال های گذشته داشته است. تشدید توطئه ها و فشار های آمریکا علیه انقلاب اسلامی و جمهوری اسلامی ایران بدین دلیل است ما قوی هستیم. در مجموع نسبت به موقعی که تازه این انقلاب پیروز شد توانایی خودمان را کمتر نمی‌دانم. ولی بعضی جاها حتماً ضعف داریم و حتماً باید برای آن کار شود. در زمینۀ فرهنگ بلاشک اشکال داریم، استکبار هم که بیکار ننشسته، آنها هم داعش را تولید کردند و هم تهاجم نظامی می کردند وهم تهاجم فرهنگی. یک  شرایط جنگی علیه ما ایجاد کردند. توطئه های بزرگی کردند یکی از توطئه های آنها جنگ تحمیلی صدام علیه ملّت ایران بود که بوجود آوردند ولی الان چطور؟ الان هیچ ملتی به اندازه ملّت عراق به ما نزدیک نیست. سالی چند میلیون نفر ایرانی به عراق می رود و سالی چند میلیون نفر عراقی به ایران می آید. استکبار در مقابل اراده و همبستگی دو ملّت ایران و عراق شکست خورده است. استکبار تصمیم گرفت دولت ضد صهیونیستی سوریه را براندازد ولی این دولت با حمایت مردم سوریه و جمهوری اسلامی ایران همه دشمنان خود را شکست داد. الان آقای اردوغان که آن طرف بوده این طرف آمده و آنهای دیگر هم تسلیم شدند. قبل از انقلاب در صحنۀ بین المللی اصلا اسلام مطرح نبود و نامی از اسلام وجود نداشت. در صحنۀ بین المللی کجا اسلام وجود داشت؟ ولی امروز اردوگاه مقاومت اسلامی به یک پایگاه مطمئن برای حمایت از حقوق ملّت های منطقه تبدیل شده است. بدون شک انقلاب اسلامی ایران و جمهوری اسلامی جزءِ نیروهای پیشران و پیشرو در دورانی است که در آن زندگی می کنیم.

 

ابراهیم متقی: ارزیابی انقلاب اسلامی ایران همانند ارزیابی هر پدیدۀ اجتماعی و سیاسی را می‌شود براساس چهار مولفه انجام داد و شاخص‌های آن را درنظر گرفت. اولین نکته بحث هژمونی است. انقلاب زمانی که پیروز شد، دال شناور اسلام سیاسی بر دال‌های شناور دیگر غلبه کرد. می‌خواهیم ببینیم که هژمونی نظام در چه وضعیتی است. وقتی که صحبت از هژمونی می‌کنیم به معنای سلطه نیست به معنای اثرگذاری آرمانی است که همراه با پذیرش است. دومین نکته ای که باید به آن بپردازیم انباشت است جمهوری اسلامی در آغاز انقلاب، انباشتش در حوزه مقاومت، در حوزه سیاست خارجی، در حوزه داخلی به چه میزان بود و امروز به چه میزان است؟ سومین مولفه هویت است بدین معنی که ما که هستیم زمان انقلاب که بودیم و الان که هستیم. این خیلی بحث مهمی است. برای اینکه خودمان را بشناسیم و نکته چهارم مشروعیت است که ارزیابی دیگران از ما و خودمان از خودمان را براساس آن صلاحیت‌ها و کارآمدی ها انجام می‌دهیم. اول از بحث هویت شروع می‌کنیم. زمان انقلاب همۀ ما همبسته بودیم، همه اندیشۀ انقلابی امام را پذیرفته بودند. کتاب انقلاب به نام خدا، کتابی است که یک فرانسوی‌ آن را نوشت. بحث‌هایی که فوکو دارد اهمیّت هویت را نشان می‌دهد. من از آن خیلی راحت می‌گذرم چون برای این بحث وقتمان کم است. در فضای هویت ما هم بسته شدیم و توانستیم و در این فضا مشروعیت مان و هژمونی مان را تثبیت کنیم. بهمن سال ۱۳۶۰ بعد از زدن خانۀ موسی خیابانی، من فکر می‌کنم که جهان هژمونی جمهوری اسلامی را پذیرفت. سال ۶۱ بعد از فتح خرمشهر، منطقه که دیر این مسائل را می‌فهمید آن هم پذیرفت. بعد از آن ما آمدیم وارد فضای هویت جدیدی به نام هویت سازندگی شدیم. وارد یک مرحله دیگر شدیم. این آن مرحلۀ خیلی سخت است چرا؟ چون سازندگی در حوزه کار ما مبتنی بر رشد اقتصادی است، مبتنی بر توسعه است و هرجا که رشد باشد در آن امکان تبعیض است در آن امکان تکاثر است، در آن نخبگانی ظهور پیدا می‌کنند که من اصطلاحاً می‌گویم این نخبگان، نخبگان اولیگارشیک هستند. چنین نخبه ای به ساخت قدرت توجه دارد به انقلاب دیگر توجه ندارد. این تراژدی انقلاب هاست. یواش یواش مستحیل می‌شود و به هر میزانی که مستحیل شود آن قالب هژمونی خود را از دست می‌دهد. سوالی که وجود دارد این است:  وقتی که می‌گوییم هویت یعنی «او کیست» و «من کیستم» «ما که هستیم؟» و ما کی نیستیم؟ در جمع مجموعه‌های مختلف وضعیتی که وجود دارد ما به انسجام تئوریک نمی‌رسیم قبل از انقلاب کتابی که خیلی دست به دست می‌شد کتاب انقلاب تکاملی اسلام نوشته جلال الدین فارسی بود. این کتاب خیلی بین بچه مسلمان‌ها دست به دست می‌شد وقتی که امروز نگاه می‌کنیم می‌بینیم واقعاً در مقیاس کتاب‌هایی که بالندگی تئوریک را ایجاد کند نیست. چون خیلی توصیفی است. به همین دلیل است که در مرکز تحقیقات استراتژیک بخشی بعنوان انقلاب اسلامی تأسیس شد و جالب است در سال ۱۳۷۰، ۱۰۰ کتاب را از نقاط مختلف دنیا که در مورد انقلاب اسلامی ایران نوشته بودند به ایران آوردند که هر کدام از آنها به لحاظ تئوریک با کارهایی که ما انجام دادیم خیلی متفاوت بود. گوئی آنقدر که دیگران می‌خواستند ما را بشناسند ما نمی‌خواستیم خودمان را بشناسیم. به نظرم امروز در وضعیت یکپارچه قرار نداریم به همین دلیل است که مقام معظم رهبری می‌فرمایند که اقتصاد مقاومتی و چندان گوش شنوا وجود ندارد، ویا حمایت از کالای داخلی و گوش شنوا وجود ندارد. نکته سوم ایشان می‌فرمایند مقاومت، ولی بعضی می‌گویند مذاکره. نکته بعدی هم این فضا به وجود می‌آید که واردات هم برای نخبگانمان راحت است. بجای اینکه تولید اقتصادی انجام شود، واردات شکل می‌گیرد. در طی یک ماه سی میلیارد دلار ثبت سفارش می‌شود که مشخص نیست چه کالایی توسط چه کسی برای چه منظوری آن هم در شرایطی که همه می‌دانیم که در فضای تحریم‌های فزاینده داریم قرار می‌گیریم. این فضای شکاف است. یعنی از این وضعیت به یک فضای شکاف رسیدیم سوالی که وجود دارد این است که این شکاف دارد در حوزه هویت بازتولید می‌شود و ترمیم می‌شود یا دارد گسترش پیدا می‌کند؟ من فکر می‌کنم که در این دوران بیش از هر دوران دیگری این شکاف بیشتر شده دلایلش هم، دلایل نسلی است و هم دلیل نخبگانی است و هم دلیل حکمرانی است. نکته بعدی بحث هژمونی است ما امروز در چه فضای هژمونی داریم؟ اگر آنچه که گفتند آنچه که سیاست تجویزی است اگر با سیاست حقیقی یکی شد، شما هژمونی دارید، اگر یکی نشد هژمونی ندارید. نکته سوم بحث انباشت است امروز این انباشت را شما انباشت علمی درنظر بگیرید انباشت اعتقادی و آرمانی در نظر بگیرید، انباشت اقتصادی در نظر بگیرید تحلیلی که من دارم این است که به لحاظ شکلی این انباشت خیلی قوی است، خیلی حجیم است اما وقتی که می‌خواهد اثربخش باشد، اثربخشی زیادی ندارد این انباشت یک انباشتی است بجای اینکه ما تراکم مان را بیشتر کنیم روز به روز داریم هزینه هایمان را بیشتر می‌کنیم یک نمونه این است که هر روز از صندوق ذخیره ارزی برمی داریم. این نمادی است که قابل محاسبه است. خیلی صندوق‌های ذخیرۀ آرمانی و اعتقادی و علمی داریم که داریم از آن برمی داریم. و در نهایت بحث مشروعیت را داریم این مشروعیت را در سه سطح ما می‌توانیم بسنجیم. یک اینکه آیا خود زمامداران از کارکرد خودشان راضی هستند؟ دوم اینکه رهبری از کارکرد زمامداران رضایت دارد؟ و سوم اینکه آیا مردم رضایت دارند؟ پاسخش در این سه مولفه می‌گوید جامعه ما امروز به هیچ وجه جامعۀ سیاسی نیست در حالی که نخبگان ما به شدت سیاسی و جناحی هستند. نظرسنجی درباره مسأله حصر انجام شده فکر می‌کنید مسأله حصر دغدغه چند درصد از مردم است؟ دغدغه ۳ درصد از مردم است. این نشان می‌دهد دغدغه‌ها ی اساسی که وجود دارد مربوط به حوزه معیشت است، حوزه اشتغال است، آن نگاهی که فرد بتواند خودش را در محیط کارش مسقّر کند. چیزی به نام ثبات وجود ندارد. این ثبات کاهش پیدا کرده این مهم ترین مشکل ماست. یعنی مشروعیت ما در سنجش خودمان از خودمان کم می‌شود این لابی‌های اسرائیل محور در آمریکا و اروپا چقدر کار می‌کنند؟ چقدر از دولتشان پول می‌گیرند؟ ما چه می کنیم؟ اقدامات ما چه نتیجه ای در حوزه اثربخشی دارد؟ کسی در مصاحبه ای گفته اروپایی‌ها جواب تلفن ما را نمی‌دهند این بحثی بود که در زمان برجام من داشتم. وقتی قابلیت‌های ما را بگیرند دیگر برای اینکه تو خواسته باشی پیگیر مطالباتت باشی جواب تلفنت را هم نمی‌دهند. اینجا آن بحث‌های مربوط به فضای مشروعیت و هویت و انباشت و هژمونی مطرح است حال یک نکته هم هست و آن بحث مقاومت است. من با آقای دکتر شیخ الاسلام کاملاً موافق هستم انقلاب در حوزه خارج از کشور هویت و انباشت و هژمونی و مشروعیت اش خیلی بیشتر از داخل کشور است. این خیلی بحث جدی ای هست من به این مسأله کار دارم که ذات انقلاب اسلامی خوب است ولی بعضی از عملکرد ها در جمهوری اسلامی خوب نیست. چون شما وقتی این دو بحث را از همدیگر تفکیک کردید مسئله روشن تر می شود. انقلاب توانست بر زمان و مکان غلبه کند اما جمهوری اسلامی در غلبه بر خودش و نیروهایش و تحقق اهدافش چه موقعیّتی را دارد؟ اینجاست که هنوز به نظر من روندهای معکوسی ممکن است شکل گرفته باشد. این روندها چالش‌های ما را در آینده بیشتر می‌کند. ولی این را هم به شما بگویم تا زمانی که بحث مقاومت و انقلاب اسلامی در خارج از کشور پویاست و زنده است ما اینجا بقا داریم وقتی که آنجا افول کند ما از همین وضعیتی که داریم خارج می شویم به همین دلیل است که من برای رویکرد مقاومت را در چارچوب نظریه‌های امنیت منطقه ای، قداست قائل هستم اما باید بدانید، باید انعطاف پذیر باشید تا بتوانیم مقاومت را تداوم دهید اگر متصّلب باشیم مقاومت تداوم پیدا نمی کند.

جواد منصوری: به دو سه نکته در این فرصت اشاره می‌کنم چون فکر می‌کردم بحث ما بیشتر می‌رود به سمت رویش و ریزش در خارج از کشور و در سطح جهانی ولی عملاً بحث به داخل کشیده شد. من فقط به عنوان طرح مسأله دارم عرض می‌کنم ما از ابتدای انقلاب به هر دلیل یا به هر شکلی به هر میزان و شدتی با پدیده ای بنام عدم حاکمیت قانون و برنامه روبرو بوده ایم و تا زمانی که ما این مشکل را داشته باشیم من یقین دارم مشکلی از مشکلات ما حل نمی‌شود و بلکه اضافه می‌شود. ما حاکمیت قانون و برنامه و مسئولیت را در کشور باید بپذیریم. نکته دوم اینکه ما باید عقلانیت را اساس تصمیم گیری خود قرار دهیم در نتیجه واقع بینی داشته باشیم. اگر عقلانیت نداشته باشیم در نتیجه به قوانین بی اعتقاد می شویم، بی اعتماد می شویم و در نتیجه آثار آن را بر روی همه مسائل کشور می بینیم. سومین مسأله اینکه ما اهمیت آموزش و پژوهش را به معنای واقعی درک نکردیم و بیشتر به سمت قضایای شکلی و مدرک و امتیاز و نمره بردیم ولی به ارزش واقعی آموزش و پژوهش یعنی تخصص به معنای واقعی کلمه توجه نکردیم شاید بیشتر سراغ تبلیغات رفتیم و این سه مسأله تا زمانی که هست ما ریزش خواهیم داشت و رویش های ما مربوط به آن سرمایه اجتماعی است که داریم و داریم از آن می‌خوریم و السلام.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.