آزادی رایگان نیست

گفتگوی اختصاصیی با قاسم حسن پور مدیر موزه عبرت

0 56

اینجا کمیته مشترک ضد خرابکاری است. جایی که در دهه ۵۰ شنیدن اسمش هم برای خیلی‌ها وحشتناک بود چه برسد به اینکه بخواهند حتی دقایقی از عمرشان را آنجا بگذرانند. کمیته مشترک را شاید بتوان ماکتی از جهنم دانست که در دنیا بنا شده بود.

در اینجا شقی‌ترین انسان‌هایی که حتی به فکرتان هم نمی‌رسد حضور داشتند. از نگاه دیگر کمیته مکانی بود با آدم‌هایی که جمع اضداد بودند. بهترین بندگان خدا که زندانی‌بودند و بدترین آنها که زندان‌بان بودند.

وحشتناک‌ترین شکنجه ها در اینجا برای شکنجه گران تفریحی شده بود که روی مبارزین انجام می دادند. برای بازجوها مهم نبود این که زیر دستشان است مرده یا زنه، آیت‌الله است یا یک عادم عادی. چپ است یا راست. چیزی که اهمیت داشت زجر و عذاب دادن به متهم بود.

آنچه در ادامه می آید حاصل گفتگوی صمیمانه با آقای قاسم حسن پور مدیر موزه عبرت ایران ، او محقق و پژوهشگر تاریخ معاصر و نویسنده «کتاب شکنجه گران می گویند» می باشد.

فرهنگ اسلامی: تحلیلتان (تاریخی) درباره دستگاه های اطلاعاتی رضاخان و ساخت زندان در دوره سلطنتش را تشریح نمایید؟

حسن پور: قبل از شروع این نکته را متذکر می شوم، هر صحبتی که خدمت شما عرض می کنم مطابق با سند و مدرک  می باشد .

قبل از اینکه رضا شاه سرِکار بیاید یکسری ناامنی هایی را خودشان در کشور ایجاد کردند و بعد یک فرد به نام اردشیر جی که از عوامل انگلیس بود رضاخان را به ژنرال آیرونساید معرفی کرد و او را به قدرت رساندند ، سپس در سال ۱۳۰۴ تاجگذاری کرد . از اولین دستورات صادره اش ساختِ زندان بود که به بهانه ی کثیف بودن و مدرن نبودن زندان های قدیم ، اقدام به ساخت زندان مدرن کرد . برای این کار به مارکوف روسی الاصل که رشته معماری خوانده بود و با رضا شاه هم در جنگ همکاری داشت ، دستور داده شد که منطقه ای را برای ساخت زندان شناسایی کند . برای این موضوع ۲ نظریه وجود دارد :
اول اینکه مارکوف ، براساس موقعیت خاص خودش قصر قجر را برای ساخت زندان انتخاب کرد .
و دوم اینکه رضا شاه به علت عنادی که با قاجار داشت قصر را به زندان تبدیل کرد.
بالاخره در سال ۱۳۰۸ با طراحی مارکوف این زندان با ۱۲۹ سلول راه اندازی می شود و جالب اینکه به دست خود رضا شاه علی رغم عرف آن زمان، زندان ِقصر افتتاح می شود .
از جمله شکنجه گرانی که در دوره رضا شاه  بودند فردی به نام احمدی بود . در عین حال که سواد کمی داشت و فقط تزریقات بلد بود، به پزشک احمدی معروف شد . نفر دیگر رکن الدین مختار رئیس شهربانی وقت بود که جنایات بسیاری انجام داد . برای نابودی افراد شناسایی شده، پزشک احمدی را تحت عنوان پزشک مخصوص پیش افراد می فرستادند و او با آمپول های هوا و سمی، بسیاری از مبارزین را از بین می برد . ما می خواهیم از زوایای زندان به این مسأله بپردازیم . بعد از راه اندازی زندان، دوباره دستور ساخت زندان دیگری در میدان مشق که همینجاست (محل کمیته مشترک) و بعد باغ ملی نام گرفت صادر شد . میدان مشق ۱۶ هکتار است . از همین مکان شروع می شود تا خیابان سی تیر . یک برج در سردرِ باغ ملی هست که ناصرالدین شاه بالای آن می رفت ، مشق نظامی و به اصطلاح سان می دید . برای همین به نام میدان مشق معروف شد . در این مجموعه رضا شاه دستور ساخت زندان را می دهد و این مکان به نام توقیفگاه که جزء نظمیه ی آن زمان بوده، به آن اضافه می شود . نظمیه ای که  بعدا” به شهربانی تغییر نام می دهد .
در نهایت دستور ساخت این ساختمان در سال ۱۳۱۱ صادر می شود . و در سال ۱۳۱۶ با کاربری زندان افتتاح می گردد. ساختمان پیچیدگی های خاص خودش را دارد که توسط آلمانها طراحی شد .عوامل داخلی در ساخت آن دخالت داشتند. ساختمان دارای چندین لایه حفاظتی است به گونه ای که چندین دیوار پشت سرهم قرار گرفته که از بیرون وقتی نگاه می کنید فکر نمی کنید زندان باشد . با داشتن دیوارهای بلند به صورت چند لایه که امکان فرار، برای هر جنبنده ای را محال می کند . حتی اگر ما روی آن دایره بالا که البته از داخل استوانه ای شکل است یک تور بکشیم و پرنده ای وارد شود، دیگر نمی تواند به بیرون برود .
کاملا” محفوظ است و امکان فرار محال . در واقع قفسی غیر قابل فرار است . قرینه سازی درداخل ساختمان رعایت شده است . در حین بازسازی برای پیدا کردن راه و مسیرمان علامت گذاری می کردیم . سیستم به گونه ای است که صدا را درخود حبس می کند و آن را می شکند . صدا از بیرون به داخل و بالعکس راه ندارد . صدای ناله و فریاد زندانیان به هیج جا نمی رسید  .

از دیگر ویژگی های ساختمان اینکه می توان آن را به یک رینگ ضد زلزله اشاره کرد و همچنین آن موقع یعنی سال ۱۳۱۱ از آرماتور و بتن استفاده شده است . ساختمانی فوق العاده محکم و دارای کانالهایی دورتا دورساختمان است که حتی با گذشت حدودا” ۷۶ سال هیچ نم، رطوبت و نشستی در ساختمان دیده نمی شود .

اما در مورد دستگاه های اطلاعاتی، در زمان رضا شاه چنین دستگاهی به معنای علمی آن یعنی اینتلیجنس وجود نداشت و آنچه که بود مثل اداره سیاسی بیشتر وسیله  و ابزار رضاخان برای قتل و ترور و وحشت و سرکوب مردم کارکرد دیگری نداشت.

به عبارت دیگر سیستم اطلاعاتی به معنی اخص خودش یعنی اینتلیجنس یا اخبار هوشمند که در یکی از تعاریفش در عرف بین الملل جمع آوری خبر از خارج کشور به نفع کشور است . به این معنی در ایران وجود نداشت . رضا شاه اخبار را یا از اداره سیاسی نظمیه می گرفت یا از طریق سفارت هایی که در خارج از کشور داشت . چون نیازی به جمع آوری اخبار نمی دیدند به دلیل این که رضا شاه دست نشانده آنها بود و به نوعی عامل سازمان MI6  بود که آن سازمان کار خودش را می کرد . در واقع رضا شاه منافع کشور انگلیس را تأمین می کرد .
سیستم پلیس مخفی در زمان رضا شاه وجود داشت همانطور که گفتم برای سرکوب نه برای کارکرد اطلاعاتی .
سال ۱۳۲۰ فرا می رسد و همانهایی که رضا شاه را سر کار آوردند او را به جزیره موریس تبعید می کنند و فرزندش را در سن ۲۱ سالگی به پادشاهی می رسانند .
فرهنگ اسلامی: علت این امر چه بوده ؟ چون حکومت سلطنتی و موروثی بود . حالا پادشاه پدر(رضا شاه) اگر لیاقتی مثل دیکتاتوری ، خشن بودن، و بی سوادی داشت که البته به او هم پروبال دادند  که در کتابها هم هست که چاقو کشی و مزاحمت برای نوامیس مردم ازجمله سوابق رضا شاه بوده، با این حال به قدرت رسید .
حرف اصلی این است که حکومت، پادشاهی ، سلطنتی و موروثی بود و مردم عملا” باید تحمل می کردند . دوره قاجار هم همین بوده و اصلا” پادشاهی همین جور است . شاید یکی از علت های اصلی مبارزین همین بود که می گفتند چرا باید این گونه باشد؟ مجلس هم که توسط رضا شاه بی خاصیت شده بود. و این مطلب را خوب است که عنوان کنیم که چرا مبارزه اتفاق افتاد؟

فرهنگ اسلامی: بعد از شهریور ۱۳۲۰ (خروج رضاشاه از ایران) و روی کار آمدن محمد رضا سیستم های اطلاعاتی (پهلوی دوم) چگونه بسط و گسترش پیدا کرد؟
محمد رضا یک سیستم اطلاعاتی را به نام سازمان مخفی کوک که مخفف کلمه کلارستان ، کوجورستان و نور است را راه اندازی کرد . چرا ؟
چون سپهبد کیا برای جلوگیری از نفوذ شوروی به ایران یک سیستم این تیپی را در شمال کشور ایجاد کرده بود. بعد از موفقیت آن را به سراسر کشور تعمیم دادند .
در سال ۱۳۳۲ که کودتای ننگین ۲۸ مرداد رخ داد ، امریکایی ها تصمیم گرفتند که ایران را به عنوان پایگاه منطقه ای خودشان تبدیل کنند . منظور پایگاه اطلاعاتی منطقه ای بوده است . چرا به لانه جاسوسی (سفارت آمریکا)، لانه جاسوسی می گویند ؟ خیلی ها فکر می کنند یعنی از کشور ما برای خارجی ها جاسوسی می کردند . در حالی که ایران پایگاه جاسوسی منطقه ای بوده و تمام اخبار منطقه وارد می شد بعد از تجزیه و تحلیل و بررسی به CIA  فرستاده می شد .
امریکایی ها در ابتدا روی ضد اطلاعات ارتش کار می کنند (رکن ۲) و بعد از اتمام کارشان، روی سازمان اطلاعات و امنیت کشور، توسط ۱۰ مستشار امریکایی، به سرپرستی یاتسوویچ بود کار می کنند . ماحصل تحقیق خود را به مجلس شورای ملی وقت می دهند و عینا” در اسفند ۱۳۳۵ به تصویب می رسد .
عوامل ساواک، کارت هایی دارای یک عکس و امضاء که نمونه اش موجود است در اختیار داشتند که به آنها قدرتی می داد که هر کاری می خواستند می کردند .
در سال ۱۳۳۶ ساواک (که یک صفحه قانون و یک دنیا اختیارات کنارش وجود داشت) که رئیس وقتش تیمور بختیار بود رسما” پا به عرصه می گذارد . کسی که بعد از کودتای ۲۸ مرداد ۱۳۳۲، بسیاری از جمله نواب صفوی را به شهادت رساند .
در این زمان ۲ دستگاه امنیتی توسط امریکایی ها بوجود آمد ، یکی رکن ۲(اطلاعات و ضداطلاعات) ارتش و دومی ساواک (سازمان اطلاعات و امنیت کشور).

و بالاخره ۳ دستگاه توسط عوامل بیگانه در ایران راه اندازی شد که اخبار دسته بندی شده برای ۲ کشور امریکا و انگلیس  برود .
۱٫ رکن ۲ (اطلاعات و ضد اطلاعات) ارتش ۲٫ ساواک ۳٫ دفتر ویژه اطلاعات .
در یک اقدام  هماهنگ ۲ کشور تصمیم می گیرند دیگر به ساواک آموزش ندهند و هر دو کشور دستگاه امنیتی را به سمت اسرائیل سوق دادند . طبق گزارشات فردوست مستشاران امریکایی پول زیادی می گرفتند و در ساختمان ساواک  بدون هیچ  گونه آموزشی فقط راه می رفتند . این بود که عملا” پای مربیان اسرائیلی به سمت دستگاه امنیتی ایران باز می شود . با جزوه و کتاب آموزش های داده نشده را به عوامل ساواک ارائه می دهند . سپس ۷ پایگاه اطلاعاتی اطراف ایران برای کنترل کشورهای عربی ایجاد می کنند تا دهه ۴۰ که برای بردن منافع ایران و تأمین منافع خودشان در خاورمیانه وارد شدند .
اداره صحیح هر کشور به سیستم امنیتی و اطلاعاتی آن بستگی دارد که هرچه بهترعمل کند کشور امن تر و مردم از امنیت و رفاه بیشتری برخوردار خواهند بود. البته اطلاعات و امنیتی که در جهت رفاه و آسایش مردم باشد، نه سیستم امنیتی که فقط رضایت نظام شاهنشاهی دست نشانده را بر خود وظیفه می داند. و مردم در آن محلی از اعراب ندارند.

فرهنگ اسلامی: در مورد همکاری ساواک – موساد و نقش موساد در آموزش ساواک سخن گفتید، این همکاری به چه صورت بود؟

در این رابطه به جمله نصیری (ریاست وقت ساواک) به همتای اسرائیلیش بسنده می کنم که خود گویای عمق روابط اطلاعاتی بین ساواک و موساد است؛ رئیس ساواک (نصیری) در دیداری با همتای اسرائیلی می گوید: “اگر تاریخچه ساواک بررسی شود ملاحظه می کنیم دوستان [اسرائیلی ها] نقش بسیار مهمی در به وجود آوردن افراد ورزیده و ماهر در ساواک داشته، بدین جهت مجدداً از سرویس شما تشکر می کنیم”.

فرهنگ اسلامی: دفتر ویژه اطلاعات به ریاست ارتشبد حسین فردوست چگونه در ایران بوجود می آید؟
انگلیسی ها برای اینکه پایگاهی برای خودشان در ایران بوجود بیاورند توسط شاپور جی (ریپورتر) پسر اردشیر جی که نماینده تام الاختیار انگلیسی ها بود برنامه سفر ساختگی درست می کنند تا محمدرضا شاه به انگلیس سفر کند . در حالی که دستاورد و هدف این کار از قبل برای انگلیسی ها مشخص شده بود . و آن راه اندازی دفتر ویژه اطلاعات توسط خود انگلیسی ها بود .
محمدرضا به بریتانیا می رود و با ملکه دیدار می کند. ملکه سئوالی مطرح می کند مبنی بر این که شما(محمد رضا) چگونه از اخبار و اطلاعات کشورتان و مسائل روز دنیا مطلع می شوید ؟ که در پاسخ، شاه عنوان می کند : روزانه ۶۰۰ ،۷۰۰ صفحه گزارش پیش من می آید که به دلیل نداشتن وقت دستور می دهم در حضور خودم آنها را در بخاری ریخته و بسوزانند. ملکه انگلستان به شاه می گوید ما سیستمی به اسم دفتر ویژه اطلاعات داریم که ۷۰،۸۰ سال است راه انداخته ایم . این ۷۰۰،۸۰۰ صفحه تبدیل به ۸ یا ۱۰ صفحه می شود به گونه ای که در برگیرنده ی تمامی اخبار و اطلاعات است .
محمد رضا بعد از بازگشت تصمیم می گیرد با الگوبرداری از سیستم (دفتر ویژه اطلاعات) انگلیس، برای این کار یک نفر را به بریتانیا بفرستد که شاپور جی فردوست را انتخاب می کند، شاه مخالفتی نمی کند چون که مدتها او را خصوصا” انگلیسی ها برای خود زیر نظر داشتند . در نهایت فردوست در آنجا طی ۳ماه آموزش می بیند و وقتی برمی گردد دفتر ویژه اطلاعات را، راه اندازی می کند . از این به بعد هرگونه اخباری که دستگاه های امنیتی، نظامی و انتظامی بخواهند به شاه بدهند اول به این دفتر(ویژه اطلاعات) می آمد و بعد از پالایش به دست شاه می رسید . در واقع ۳ نسخه تهیه می شد، یکی برای شاه و ۲ نسخه هم توسط سفارت امریکا و انگلیس اخذ می شد . این یعنی یک نفر را خودشان تربیت کردند ، گذاشتند و خودشان کشور را اداره می کردند .
فردوست که به انگلستان می رود می گوید: “در حین آموزش در یکی از روزها مرا به بایگانی راکدی که در عمق ۵۰ – ۴۰ متری زمین قرار داشت بردند. با کمال تعجب، شاپور جی (ریپورتر) را در آنجا دیدم. شاپور جی توضیح داد که در مورد تمام کشورهای جهان و خود انگلستان از تاریخی که سندی موجود بوده، فیلم و مدارک در این باره جمع شده و مدارک فقط جنبه اطلاعاتی و سیاسی نداشته و جنبه تاریخی نیز دارد. در مورد ایران گفت که از زمان شاه عباس هر مدرکی بخواهی موجود است و سپس گفت : آیا می خواهی فیلم هایی از رضا، بسیار قبل از سلطنت او و پس از سلطنتش و فیلم طفولیت و زندگی محمد رضا را ببینی ؟ ابراز تمایل کردم. شاپور جی روی پرده سینما به نمایش تصاویری از زندگی رضاشاه پرداخت؛ از موقعی که یک قزاق ساده بود و به تدریج ترفیع گرفت و فیلم های نایاب و بکری از دوران سلطنت او که هر یک مربوط به دورانی از تاریخ او بود و نمونه هایی از خط وی و قراردادهای مهمی که بسته بود، به من نشان داد”. یعنی اینقدر اطلاعات در اختیار داشتند که ما الان در آرشیو آن را نداریم .
من معتقدم تاریخ باید به گونه ای نوشته شود که الان به درد ما بخورد . باید آگاه کنیم و به بلوغی برسیم که اطمینان به هر کسی نکنیم تا یک عده ای را مثل گذشته بیاورند و به نوعی حکومت دیکتاتوری را بر ما مسلط کنند .

فرهنگ اسلامی: پس از سرکوب خونین قیام ۱۵ خراد ۱۳۴۲ توسط رژیم پهلوی و تبعید امام از ایران به ترکیه و سپس عراق، مبارزات مردم به چه شکلی ادامه یافت؟

شیوه های مبارزه مردم به سه دسته تقسیم می شود:

  1. مبارزات سیاسی: از طریق کنفدراسیون و دانشجویان و انجمن های اسلامی دانشجویان در خارج از کشور.
  2. مبارزات مسلحانه: عده ای از جوانان پرشور به جهت مقابله با خشونت های شدید که از طرف رژیم پهلوی اعمال می شد، به مبارزه مسلحانه گرایش پیدا کردند و به جهت نوع مبارزه، هر چند توانستند مزاحمت هایی برای رژیم ایجاد نمایند ولیکن توفیق چندانی به دست نیاوردند.
  3. مبارزات فرهنگی: این حرکت توسط امام خمینی (ره) شروع شده بود. ایشان از ابتدا اعتقاد داشتند: “ما اگر بتوانیم ملت ایران را بیدار و آگاه کنیم و یکپارچه به حرکت درآوریم، شاه و ساواک نمی توانند مقاومت کنند و از پای در می آیند”. این شیوه مبارزه توسط پیروان و شاگردان ایشان در سراسر کشور ادامه پیدا کرد و از طریق برگزاری مجالس و محافل مذهبی گسترش یافت. این مبارزات توسط امام خمینی (ره) در خارج از کشور با ارسال نوارهای سخنرانی و صدور اعلامیه رهبری می شد و روحانیون در محافل و مساجد به روشنگری مردم می پرداختند.

فرهنگ اسلامی: با توجه به اینکه حداقل ۴ دستگاه عریض و طویل مثل ساواک، شهربانی، ژاندارمری و ارتش وجود داشت علت تأسیس کمیته مشترک ضد خرابکاری چه بود؟
بعد از ۱۵ خرداد ۴۲ گروههای کوچک و بزرگی که مبارزات پراکنده ای هم داشتند شکل گرفتند.۴ دستگاه که شامل ارتش، ساواک، شهربانی و ژاندارمری بودند مسئول سرکوب این گروهها شدند. اما به دلیل گرفتن پاداش اخبار را به هم نمی دادند و این باعث ناهماهنگی شده بود. این ناهماهنگی فرصتی برای مبارزین شد و نقطه ضعفی برای رژیم شاه .
با الگوبرداری از دستگاه امنیتی انگلیس طرح تأسیس کمیته مشترک ساواک و شهربانی ارائه شد . این دستگاه ۳۷۵ پست سازمانی داشت دلیل ایجادش برای تمرکز و دوری از اختلاف و برای مقابله با مبارزین بود .
و بالاخره کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک و شهربانی کشور شاهنشاهی در سال ۱۳۵۰ با دستور مستقیم شاه و در اداره اطلاعات شهربانی به مرکزیت همین ساختمان راه اندازی شد . ۱۱۱پست برای ساواک و ۲۶۴ پست برای شهربانی درآن تعریف شد .

وقتی کمیته مشترک تأسیس شد قرار براین شد که کمیته های دستگاههای دیگر و شهربانی منحل شود . ساواک هم ۲کمیته داشت که باید منحل می شد و همه با هم کمیته مشترک ضدخرابکاری را تشکیل دهند . بعد از این هر مجرم و متهم امنیتی برای جلوگیری از پراکندگی و موازی کاری وارد این کمیته برای بازجویی می شدند .

فرهنگ اسلامی: روسای کمیته مشترک ضد خرابکاری (از سال ۵۷- ۵۰) چه کسانی بودند و در طول دوره ریاستشان بر کمیته مشترک چه اقداماتی کردند؟

اولین رئیس کمیته مشترک «سپهبد جعفر قلی صدری» بود که همزمان ریاست شهربانی را برعهده داشت . رئیس ستاد آن پرویز ثابتی از مقامات ساواک تعیین می گردد و نمایندگانی از ارتش و ژاندارمری به منظور هماهنگی در این ترکیب قرار می گیرند. اینجا قصد دارم مطلبی را مبنی بر کذب بودن ادعای ثابتی که خودش این سمت را قبول نمی کند مطرح کنم . اول اینکه شما رئیس ستاد بودی (بر اساس اسناد موجود) . دوم اینکه گروه سیاهکل که خودتان گزارش دادید و سوم اینکه آقای شعاع الدین مشیدی که عضو گروه سیاهکل بود و اعدامش کردید حالا بگویید جنازه اش را کجا دفن کردید ؟؟ خانواده شان می آیند و از ما سئوال می کنند که سرنوشت آنها چه شد؟ دخترش بزرگ شده الان در امریکا وکیل است و همچنان به دنبال سرنوشت پدرش می باشد . اگر به ما نمی گوئی (محل دفنش را) نگو، لااقل به خانواده اش بگو محل دفن این مبارز کجاست؟؟
به هر حال در این تشکیلات قدرت در اختیار شهربانی قرار داشت و شهربانی با تهیه بولتن های ویژه و ارسال آن برای شاه، سعی می نمود نقش خود را اصلی و پر رنگ نشان دهد. این موضوع برای ساواک چندان خوشایند نبود.

ساواک برای تضعیف کمیته مشترک، اطلاعات به آن نمی دهد و بعد کمیته اوین را فعال می کند . با راه اندازی چند انفجار ساختگی در سطح شهر که در یکی از آنها یک بمب ساز ساواک کشته می شود و همچنین  ارائه گزارش به شاه در اواخر سال ۵۱ شهربانی را کنار می زنند و قدرت را در دست می گیرند . محمد رضا تصمیم می گیرد رئیس کمیته مشترک را از عوامل ساواک بگذارد .

ساواک در اوایل سال ۱۳۵۲ طرحی را در مورد تغییر ساختار کمیته مشترک ضدخرابکاری تهیه و برای شاه ارسال نمود که مورد تصویب او قرار می گیرد. براساس این طرح، رئیس کمیته مشترک از بین امرای ساواک انتخاب گردیده و بولتن های ویژه کمیته مشترک نیز توسط ساواک تهیه و برای شاه ارسال می شد. سازمان جدید با ۵۳۸ نیرو و پست سازمانی دائم و موقت زیر مجموعه اداره کل سوم امنیت داخلی بوده و رئیس آن ضمن حفظ سمت، معاون مدیرکل نیز می باشد. در ساختار جدید صرفا کارهای اجرایی، تأمین و نگهداری زندانی به شهربانی سپرده شده و نمایندگانی از ارتش و ژاندارمری برای هماهنگی بیشتر در آن حضور دارند. در واقع اداره کل سوم (پرویز ثابتی)، حاکم مطلق کمیته مشترک می گردد.

اول خرداد ۱۳۵۲ «سرتیپ رضا زندی پور» از طرف شاه به عنوان رئیس کمیته مشترک منصوب شد و ساواک با به حاشیه راندن شهربانی، قدرت را قبضه نمود. در این زمان شهربانی عمله و آلت دست ساواک می شود . از آن به بعد تمام مبارزینی که دستگیر می شدند، در کمیته شکنجه می شوند . CIA  سمینارهایی ترتیب می داد که در آنها بازجوها و شکنجه گران و عقده ای ترین افرادی که انتخاب شده بودند شرکت می کردند . دستگاه امنیتی انگلیس و موساد به کمک ساواک می آیند و جدیدترین شیوه های شکنجه را به آنها آموزش می دادند . سال ۵۲ به بعد را می توان سال های اوج شقاوت و خشونت در کمیته مشترک به حساب آورد. از همین سال بود که روند دستگیری ها به طور بی سابقه ای افزایش یافته و بازجوها و شکنجه گران در سه شیفت پی در پی در طول شبانه روز مشغول بازجویی از انقلابیون بودند. وضع به گونه ای بود که لحظه ای صدای ناله و فریاد مبارزین که شکنجه می شدند در این ساختمان قطع نمی گردید.

بولتن هفتگی کمیته مشترک را ساواک موظف بود بفرستد . مأمور تهیه بولتن، تهرانی (بهمن نادری پور) بود و آن را برای شاه می فرستاد . گزارشات هم به این گونه بود که مثلا” به علت استمرار بازجویی آقای …لب به اعتراف گشود ، یا با استمرار بازجویی فنی متهم لب به اعتراف گشود. این به این معنی بود که متهم در حالت عادی لب به اعتراف نگشوده و در زیر شکنجه اعتراف کرده است.

پس از زندی پور برای مدتی کوتاه «تیمسار اصغر ودیعی» سرپرستی کمیته را عهده دار شد اما به دلیل اختلاف نظر و درگیری با رضا عطارپور معروف به دکتر حسین زاده معاون اطلاعاتی کمیته، نتوانست به فعالیت خود ادامه دهد و پس از او«تیمسار سجده ای» به جایش منصوب شده که به شدت مورد اعتماد شاه بود، به ریاست کمیته مشترک منصوب گردید.

جلال سجده ای به سال ۱۳۰۶ در رشت متولد شد. پس از طی دوره افسری، در تاریخ چهاردهم شهریور ۱۳۴۶ مأمور خدمت در ساواک گردید. در طول دوران خدمت، ریاست ساواک زنجان، مشاورت اداره کل سوم، ریاست کمیته ضد خرابکاری و ریاست ساواک اصفهان را عهده دار بود و شش بار مورد تشویق قرار گرفت و چند نشان و مدال نیز دریافت کرد. وی پیش از آن نیز دارای مدارج عالیه در ارتش از جمله فرماندهی ضد اطلاعات لشکرتهران و فرماندهی ضد اطلاعات گارد شاهنشاهی بود. در دی ماه ۱۳۵۰ با اتومبیل تصادف می کند و موجب مرگ فردی می شود، اما با استفاده از نفوذ خود و صحنه سازی ادعا می کند که مقتول قبل از تصادف، بر اثر سکته مغزی در اتومبیل در حال اغماء بوده است. او به خاطر شرکت در کودتای ۲۸ مراد ۱۳۳۲ و واقعه ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ مورد تشویق و دریافت نشان و مدال قرار گرفت و در طول سه سال ریاست کمیته مشترک به اصطلاح ضد خرابکاری، صدها نفر از جوانان این مرز و بوم را به کام مرگ فرستاد و به شهادت رساند. از جمله سفرهای خارجی وی برای تبادل اطلاعات، سفر به اسرائیل بوده است. نامبرده در تاریخ ۳۰/۹/۶۰ توسط دادگاه انقلاب اسلامی به مرگ محکوم و اعدام گردید.

آخرین رئیس کمیته مشترک در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی «هرمز آیرم» بود. هنگامی که او رئیس کمیته مشترک شد، دیگر از کمیته چیزی باقی نمانده بود زیرا ساواک که به علت احساس خطر شدید، کلیه اسناد و مدارک را به پادگان سلطنت آباد منتقل کرده بود و این مکان تبدیل شده بود به محلی برای جمع شدن بازجوها و کارمندانی که ضمن دنبال نمودن اخبار روز که خبر پیشروی لحظه به لحظه انقلابیون را در برداشت همچون پتکی بر سرشان فرود می آمد و لذا به تصمیم گیری درباره فرار و به کجا پناهنده شدن پرداخته بودند.

در زمان فضای باز سیاسی (اصطلاحاَ بازی در فضای باز سیاسی بود) به ظاهر شکنجه گاهها برچیده شد و سلاخانه ها جمع شدند به جای آن زیر زمین اوین و خانه سرهنگ زیبایی تبدیل به شکنجه گاه و قتلگاه مبارزین شده بود . اما اینجا (کمیته مشترک) چندان تغییری نکرد .
در مرحله پیروزی انقلاب وضعیت اینجا به حالت تعلیق در آمد . مثلا” آیت ا.. مهدوی کنی که اینجا زندانی بود می گفت قرآن و مفاتیح برایم می آوردند، ﯾﺎدم ھﺴﺖ ﮐﻪ آرش و ھﻤﯿﻦ رﺳﻮﻟﯽ و ﯾﮑﯽ دو ﻧﻔﺮ دﯾﮕﺮ ﺑﺮای ﻓﺮار اﺳﺘﺨﺎره ﻣﯽ ﮐﺮدﻧﺪ. و ﻣﯽ ﮔﻔﺘﻨﺪ ﺑﺮوﯾﻢ آﻟﻤﺎن، ﺗﺮﮐﯿﻪ، ﻓﺮاﻧﺴﻪ و… ﮐﻪ ﺧﯿﻠﯽ از اﺳﺘﺨﺎره ھﺎ ھﻢ ﺑﺪ ﻣﯽ آﻣﺪ.

ﺳﭙﺲ رﺳﻮﻟﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ ﮔﻔﺖ اﯾﻦ ﻓﻼن ﻓﻼن ﺷﺪه ھﺎ، (ﺑﺎزﺟﻮھﺎی ﻗﺒﻠﯽ) ﺑﺎرﺧﻮدﺷﺎن را ﺑﺴﺘﻨﺪ و رﻓﺘﻨﺪ ﺧﺎرج، در

ﺑﺎﻧک های آﻧﺠﺎ ﭘﻮل دارﻧﺪ وﻟﯽ ﻣﻦ ﺑﯿﭽﺎره ﻓﻘﻂ ﺣﻘﻮق ﻣﺎھﯿﺎﻧﻪ دارم و اﻵن ﻣﺎﻧﺪه ام ﮐﻪ ﭼﻪ ﮐﺎر ﮐﻨﻢ، ﺧﺎﻧﻮاده ام را، ﺧﻮدم را… آن ﺷﺐ رﺳﻮﻟﯽ ﺧﯿﻠﯽ ﺑﻪ ﻣﻦ اﺣﺘﺮام ﮐﺮد، ﻓﺮدای آن روز از

ﻣﻦ ﻋﺬرﺧﻮاھﯽ زﯾﺎد ﻧﻤﻮدﻧﺪ ھﻤﭽﻨﯿﻦ ﻣﻨﻮﭼهری آﻣﺪ ﻋﺬرﺧﻮاھﯽ ﮐﺮد و ﮔﻔﺖ ﻓﺮﻣﺎﻧﺪار ﻧﻈﺎﻣﯽ ﺑﯿﺨﻮدی ﺷﻤﺎ را دﺳﺘﮕﯿﺮ ﮐﺮده اﺳﺖ، ﺣﻖ ﻧﺪاﺷﺘﻨﺪ شما را دستگیر کنند و در ادامه مرا آزاد کردند .

فضای سال ۵۷ این گونه بود . آن موقع سرهنگ آیروم رئیس کمیته مشترک بود و دیگر عملا” قدرت قبلی را نداشتند . تا روز ۲۲ بهمن ۵۷ کمیته با همین وضعیت فعال بود .

فرهنگ اسلامی: در مورد نوع و چگونگی شکنجه در کمیته مشترک توضیح دهید؟
حدود ۷۴ نوع و به عبارتی ۹۰ شکنجه اعمال می شد . از جمله کابل کف پا، آپولو، به تخت بستن گرفته تا سوزاندن که انواع دارد . با آتش سیگار، سوزاندن با پریموس و همچنین  با منقل . خودشان را آزاد می دانستند و برای اعتراف گرفتن هر کاری می کردند، زن و مرد هم برایشان مهم نبود . ۵۷ نفر هم زیر دستانشان کشته شدند. این همان حقوق بشر امریکایی است . با سرمایه مردم ایران شکنجه گاه درست کردند . با همان سرمایه شکنجه گر تربیت کردند . و کار را تا آنجا رساندند که مردم حتی از آزادی ها و حقوق اولیه شان نیز محروم شدند.

فرهنگ اسلامی: چه گروه ها و جریان هایی با رژیم شاه مبارزه می کردند؟ و از چه ابزارهایی (برای مبارزه) استفاده می کردند؟ رژیم شاه چگونه با آنها برخورد (مقابله) می کرد؟
بهترین ابزار مبارزین پخش اعلامیه بود به همین دلیل پخش اعلامیه جرم بود . چون از تأثیر گذاری بسیار بالایی در بین مردم برخوردار بود. مثلا” موتلفه آن قدر از لحاظ اطلاعاتی قوی بودند که همزمان اعلامیه امام را چاپ و در شهرهای مختلف پخش می کردند . طوری که ساواک نمی فهمید . خود جوش (جریانی برآمده از متن مردم) بودند. به دلیل ظلم و آزار زیاد ، مردم یکپارچه حکومت پهلوی را نمی خواستند .
از سال ۵۴ به بعد شاه دستور داد که سرانِ گروههای مبارز را دستگیر نکنند [یعنی حین عملیات دستگیری آنها را بکشند] به همین دلیل ساواک سعی می کرد در خیابان گروههای مبارز را از بین ببرد . در روزنامه های آن سالها تیترهای درشتی حاوی ۱۶ تروریست یا ۲۰ تروریست کشته شدند بود . از این به بعد تورهای دستگیری پهن می کردند  ودر خیابان عده ای را می گرفتند ، عده ای بازداشت می شدند که احتمال داشت در هر ۱۰۰ نفر ۵نفر از این افراد به دست ساواک می افتاد .
احمد رضا کریمی که جزء مبارزین بود و بعدها به صف ساواکی ها پیوست . خیلی از چپی ها برایشان چنین اتفاقاتی افتاد . برای تخلیه اطلاعاتی نفر به سلول ها می فرستادند و خبرهای سلولها را دریافت می کردند .

فرهنگ اسلامی: حدوداً چند نفر در کمیته دستگیر، شکنجه و زندانی شدند؟

آماری که در این ساختمان (کمیته مشترک) ثبت شده و دسترسی به آن داشتیم (بر اساس اسناد و پرونده های موجود ساواک) ۸۴۴۲ نفر زندانی بوده، این آمار مربوط به سال های ۵۰ تا ۵۷ است. که ممکن است بیشتر هم باشد چون به هر حال خطای انسانی وجود دارد .

فرهنگ اسلامی: مبارزانی که دستگیر شده و به کمیته آورده می شدند از کجا می فهمیدند به کمیته مشترک آورده شده اند؟

زندانی ها (مبارزان) با یک صدای زنگ بانک و صدای اذان مسجدی که سر کوچه کیهان بوده متوجه موقعیت خود می شدند و می فهمیدند که به کمیته مشترک آمدند و چون تعداد زندانی ها زیاد بوده مبارزین خبرها را بین خودشان پخش می کردند .
برای شناسایی محیط، زندانی ها بین خود علامت هایی را مشخص کرده بودند . مثلا” اوین یک مشخصه ای داشت، یا قصر چیز دیگری بود . اینجا، همین ۲ صدا را برای شناسایی گذاشته بودند .

فرهنگ اسلامی: سرانجام در روزهای پایانی رژیم پهلوی چگونه کمیته به دست مردم افتاد؟

روز ۲۲ بهمن ۵۷ پایگاههای رژیم یکی پس از دیگری به دست مردم افتاد . حدود ظهر مردم به این ساختمان حمله ور شدند و از سمت روزنامه اطلاعات که سمت جنوبی ساختمان بود . تعدادی مسلح از بالای ساختمان تیراندازی می کردند . سپس از سردر باغ ملی جلو می آیند . ۴ بعداز ظهر اینجا به دست مردم تسخیر شد . تعدادی کشته شدند و عوامل کمیته دستگیر و به دست مردم افتادند . ﻣﺮدم اﻧﻘﻼﺑﯽ ﭘﺲ از وارد ﺷﺪن ﺑﻪ ﮐﻤﯿﺘﻪ ﻣﺸﺘﺮک ﺷﮫﺮﺑﺎﻧﯽ و ﺳﺎواک ﺳﻠﻮل ھﺎی ﻧﻤﻮر و اﺗﺎﻗﮫﺎی وﺣﺸﺘﻨﺎک ﮐﻤﯿﺘﻪ ﻣﻘﺪار زﯾﺎدی ﻋﮑﺲ از ﺟﻨﺎزه زﻧﺪاﻧﯿﺎن ﺳﯿﺎﺳﯽ ﮐﻪ زﯾﺮ ﺷﮑﻨﺠﻪ ﺷﮫﯿﺪ ﺷﺪه ﺑﻮدﻧﺪ و ﯾﺎ ﻣﺒﺎرزﯾﻨﯽ ﮐﻪ در ﺑﺮﺧﻮردھﺎی ﺧﯿﺎﺑﺎﻧﯽ ﺑﻪ ﺷﮫﺎدت رﺳﯿﺪه ﺑﻮدﻧﺪ ﭘﯿﺪا ﮐﺮدﻧﺪ. ﺗﻌﺪاد زﯾﺎدی از اﺑﺰارھﺎی ﺷﮑﻨﺠﻪ ﻧﯿﺰ در اﯾﻦ ﺣﻤﻠﻪ ﺑﻪ دﺳﺖ ﻧﯿﺮوھﺎی اﻧﻘﻼب اﻓﺘﺎد.

فرهنگ اسلامی: عاقبت کار (سرنوشت) شکنجه گران چه شد؟ و آنهایی که دستگیر شدند توسط مردم، چگونه با آنها رفتار شد؟

در آستانه پیروزی انقلاب اسلامی بسیاری از سران و برجستگان رژیم پهلوی و بازجویان و شکنجه گران ساواک چون اوضاع را نامساعد یافتند، به خارج از کشور گریختند و در دامان بیگانگان (چون پایگاه مردمی نداشتند) آرمیدند. تنها تعداد اندکی از آنان موفق به خروج از مملکت نشدند و توسط مردم و انقلابیون شناسایی، دستگیر و به دادگاههای انقلاب سپرده شدند. حضرت امام خمینی (ره) در خصوص دستگیر شدگان (شکنجه گران) فرمودند: “ما با همین اشخاصی که این طور شکنجه کردند، این طور آدم کشتند، ما سفارش کردیم که در حبس ها حتی به [آنها] یک کلمه درشت نگویند”.

فرهنگ اسلامی: حیات (ادوار تاریخی) ساواک از زمان تشکیل یعنی در سال ۱۳۳۶ تا سالهای منجر به انقلاب شکوهمند اسلامی مردم ایران در سال ۱۳۵۷ را تشریح نمایید؟

حیات ساواک را می توان به ۴ دوره تقسیم کرد:

الف) دوره ایجاد و تأسیس توسط مستشاران آمریکایی که در رأس آن بختیار قرار داشت (تا سال ۱۳۳۹).

ب) دوره ریاست پاکروان با ورود فردوست به ساواک آغاز شد که در این دوره مستشاران آمریکایی از کار برکنار و به جای آن مربیان اسرائیلی استفاده شد. همچنین پاکروان نیز از سمت ریاست ساواک برکنار و به جای او نصیری رئیس ساواک گردید (تا سال ۱۳۵۰).

ج) این دوره با خروج فردوست و مقدم در فروردین سال ۱۳۵۰ آغاز و سازمانی که توسط آنها ساخته شده بود، در بست در اختیار نصیری، معتضد و ثابتی قرار می گیرد. این دوره، دوره هجوم و قدرت ساواک است و تا آستانه پیروزی انقلاب اسلامی ادامه داشت.

د) این دوره که دوره زوال و سقوط سازمان است، ماههای آخر سلطنت محمد رضا را در بر می گیرد و با برکناری نصیری و معتضد و ریاست مقدم آغاز می شود.
فرهنگ اسلامی:  ساواک از نظر تشکیلاتی (چارت سازمانی) چند اداره کل داشت؟ و مهمترین اداره کل آن کدام بود؟

ساواک ۱۰ اداره کل و ۲ معاونت داشت که شامل اداره کل یکم (امور اداری): کارگزینی، تشریفات و مخابرات بود ؛ اداره کل دوم (کسب اطلاعات خارجی): یعنی جمع‌آوری اطلاعات پنهانی از کشورهای هدف بود که از طریق پایگاه‌های مرزی با نفوذ به نهادهای اطلاعاتی و مؤسسات مهم این کشورها صورت می‌گرفت. اطلاعات جمع‌آوری شده، برای تجزیه و تحلیل و بررسی‌های همه جانبه و تهیه گزارش نهایی به اداره کل هفتم تحویل داده می‌شد ؛ اداره کل سوم (امنیت کشور): به اداره امنیت داخلی معروف بود و وظیفه آن کسب اطلاعات از فعالیت‌های سیاسی داخل کشور و انجام عملیات ضد براندازی بود. این اداره کل با در اختیار داشتن گسترده‌ترین تشکیلات و امکانات، وسیع‌ترین اداره عملیاتی ساواک به حساب می‌آمد و مفهوم ساواک در افکار عمومی در وجود این اداره خلاصه می‌شد. همچنین در پوشش دیپلماتیک اعمال مخالفین رژیم در خارج از کشور را نیز کنترل می‌کرد ؛ اداره کل چهارم (حفاظت پرسنل و اسناد و اماکن): وظیفه اداره کل چهارم حفاظت پرسنل به لحاظ تأمین امنیت آنها و نیز مراقبت از احتمال همکاری آنها با سرویس‌های بیگانه بود. حفاظت اماکن،‌ حفاظت اسناد طبقه‌بندی شده و حفاظت پاسداران ساواک هم از جمله وظایف اداره کل چهارم بود ؛ اداره کل پنجم (امور فنی): اداره فنی ساواک بود و وظایف فنی مربوط به مراقبت و تعقیب، از قبیل: شنود تلفنی و استراق سمع، سانسور، عکاسی، کار گذاشتن میکروفن در محل‌های مورد نظر، بازکردن قفل و … را به عهده داشت ؛ اداره کل ششم (امور مالی): مسئولیت این اداره کل در تنظیم بودجه و امور مالی سازمان تخصیص اعتبارات به عملیات و واحدها، تهیه و تدارک کارپردازی، اداره امور موتوری، باشگاه‌ها، خانه‌ها و ساختمان‌های ساواک و حسابداری کل سازمان بود ؛ اداره کل هفتم (بررسی اطلاعات خارجی): مأموریت‌ها و وظایف این اداره کل عبارت بودند از: بررسی و تجزیه و تحلیل و ارزیابی کلیه اخبار و اطلاعات واصله از اداره کل دوم و سایر منابع اطلاعاتی کشورهای دوست و همکار. این اداره کل وظیفه داشت مسائل ایران و منطقه را از منابع مختلف خارجی به زبان‌های مختلف را تهیه و ترجمه‌ و در آرشیو نگهداری نماید. تهیه بولتن‌های خبری روزانه نیز از وظایف این اداره کل بود ؛ اداره کل هشتم (ضد جاسوسی): عملیات ضد جاسوسی و مقابله با اقدامات عوامل خارجی در مرکز با مناطق دیگر ایران که هدف برخی از کشورها بود، به عهده اداره کل هشتم بود ؛ اداره کل نهم (آرشیو): واحد تحقیقاتی ساواک و در واقع آرشیو این سازمان در مورد کلیه افراد و گروه‌هایی که به نحوی با مسائل سیاسی سروکار داشتند بود. این اداره کل موظف بود اطلاعات مربوط به کسانی را که احتیاج به آگاهی درباره‌ آنها از لحاظ استخدام، ماموریت، ترفیع و غیره بود فراهم نماید ؛ اداره کل دهم (آموزش): وظیفه آموزش پرسنل ساواک برحسب نیازهای هر واحد، از زبان خارجی تا دوره‌های فنی مثل آموزش خط شناسی، آموزش بازجوئی، آموزش بررسی اطلاعات و تهیه گزارش، مخابرات، حفاظت و غیره در این اداره کل متمرکز بود. و معاون یکم (عملیاتی)، معاون دوم (اداری) بود. که قویترین اداره کل آن، اداره کل سوم (امنیت داخلی ) به ریاست پرویز ثابتی بود . سئوال اساسی اینجاست که چرا قویترین اداره کل ، اداره کل سوم بود ؟ به دلیل سرکوب داخلی .
فرهنگ اسلامی: چرا اداره کل سوم در خارج از کشور فعالیت بیشتری داشت ؟ در صورتی که این وظیفه اداره کل دوم (کسب اطلاعات خارجی) بود . در حالی که اداره کل ۸ (ضد جاسوسی)  باید قوی باشد که در جهت منافع و امنیت ملی گام بردارد؟

در این رابطه فردوست در کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی می نویسد: “اداره کل سوم (امنیت کشور) با داشتن مهمترین وظیفه که امنیت داخلی بود، وسیع ترین سازمان اطلاعاتی و عملیاتی ساواک بود و لذا در ساواک عناصر کافی را در اختیار داشت و در خارج از کشور نیز نمایندگی ها موظف بودند خواسته های اداره کل سوم را برآورده نمایند. مجموعه این امکانات و اختیارات به اداره کل سوم جایگاه خاصی در مجموعه ساواک می بخشید و به مدیر کل آن (ثابتی) اقتدار و اهمیت زیاد می داد. طبیعی است که چنین سازمانی که فرد جاه طلبی چون ثابتی در رأس آن قرار گیرد و توسط عنصری از نوع نصیری هدایت شود و مسئول رژیم (محمد رضا) نیز از آن «امنیت مطلق» را انتظار داشته باشد، بی آنکه به عوامل نارضایتی جامعه پاسخی دهد، به چه فجایعی دست می زند”.

فرهنگ اسلامی: ویژگی های شخصیتی پرویز ثابتی چه بود؟

فردوست می گوید: “فردی که از سال ۱۳۵۰ به عنوان «مقام امنیتی» معروفترین چهره ساواک شد. برداشت من از ثابتی این بود که بسیار مقام پرست و متظاهر است. دارای هوش خوب – و نه بیشتر – است ولی قوه بیان خوب دارد. ولی به علت آن قدرت بیان و تظاهر، خود را بیش از آن چیزی که بود نشان می داد. این رفتار قطعا در من اثری نداشت ولی در دیگران مانند مقدم و نصیری مسلما بی اثر نبود. دروغ و راست را مخلوط می کرد تا میزان فعالیت خود را ۲-۳ برابر واقع جلوه دهد. آرام و مسلط بر اعصاب خود بود. ساختمان فکری اش  طوری بود که همیشه به او خوش می گذشت. از خود انتقاد نمی کرد و راضی و خیلی راضی از خود بود. من که جاه طلبی ثابتی را می دیدم، خواستم که او را در کار سیاسی مشغول کنم و لذا از هویدا خواستم که یک پست وزارت به ثابتی بدهد. او مطابق طبع هویدا هم بود. زمانی که مسئله را به ثابتی گفتم از خوشحالی باور نمی کرد. هویدا ثابتی را خواست و وزارت را به او پیشنهاد کرد و او اجازه فکر کردن درباره نوع وزارتخانه را خواست. در همین احوال منوچهر آزمون (کارمند ساواک) معاون نخست وزیر و رئیس سازمان اوقاف شد. این مسئله به ثابتی برخورد و از وزارت منصرف شد. و بعدا به من گفت: «وقتی آزمون که در ساواک چندین رده از من پایین تر بود، معاون نخست وزیر شود، دیگر وزارت چه افتخاری دارد؟» من گفتم: پس صبر کن تا نخست وزیر شوی!! این حرف در او اثر کرد و باورش شد و تا زمان انقلاب این مسئله در ذهنش بود”.

فرهنگ اسلامی: ثابتی در روزهای (پایانی رژیم شاه) منتهی به پیروزی انقلاب چه کرد؟

باز ارجاء می دهم به کتاب ظهور و سقوط سلطنت پهلوی، فردوست می نویسد: “حدود ۱۰ روز قبل از پیروزی انقلاب برای خدا حافظی به دفتر ویژه اطلاعات آمد و گفت که به آمریکا می رود و همتای آمریکایی او در سفارت برایش مسجل ساخته که در «سیا» شغلی به او واگذار خواهد شد. از این جهت راضی به نظر می رسید”.

فرهنگ اسلامی: کسانی که در این کمیته زندانی بودند و شکنجه شدند پس از گذشت این همه سال بعد از بازدید (موزه عبرت) چه احساسی دارند؟

تقریباَ تمام کسانی که در آن روزگار سیاه در کمیته مشترک شکنجه شده و اینک به یادآوری خاطرات خود مبادرت می‌کنند براین باور هستند که «کسانی که الان کمیته مشترک را می‌بینند اصلاَ نمی‌توانند فضای رعب و وحشت آن دوره رامجسم کنند. اثرات جسمی و روحی شکنجه‌های ساواک پس از دهها سال هنور بر روی آنان [قربانیان] ‌باقی مانده است. آنها واقعاَ همان زمان [شکنجه شدن] از خدا مرگ می‌خواستند»

فرهنگ اسلامی: نظر امام در مورد نقش مردم در مواجهه با قدرتهای استعمارگر چه بوده است ؟

کتاب نهضت های امام خمینی (ره) نوشته ی حمید روحانی درجلد اول از قول امام بیان کرده است که امام فرمودند: “اگر مردم آگاه شوند هیچ قدرتی نمی تواند جلوی آنها را بگیرد” .

فرهنگ اسلامی: استراتژی امام را برای به سرانجام رساندن حرکت مردم و به پیروزی رسیدن انقلاب چگونه تفسیر می کنید ؟

 

امام همیشه تأکید داشتند که بدون اقدام مسلحانه می توان بر دشمن پیروز شد . در عین این که اصرار به تمرینات نظامی را داشتند . اساسا” استراتژی امام فرهنگی (قدرت نرم) بود و باور ایشان بر مسأله آگاهی مردم از رخدادهای پیرامون شان بود .

از کسی سئوال کردم که گلوله بهتر است یا اعلامیه ؟ گفت : البته اعلامیه . گفتم : چرا ؟ گفت : گلوله یک مغز را از هم می پاشد ولی اعلامیه آگاهی می دهد و مغزها (افکار) را به تسخیر در می آورد . و حرکت و استراتژی امام (ره) از نوع دوم (اعلامیه) بود .
فرهنگ اسلامی: در عکس های جلوی درب ورودی تصاویر بازدید مقام معظم رهبری از موزه عبرت را مشاهده کردیم معظم له در دیدارشان از کمیته چه خاطراتی را تعریف کردند؟

رهبر معظم انقلاب در مورخه۱۵/۱۱/۸۴ از زندان کمیته مشترک ضد خرابکاری ساواک بازدید کردند:

از حیاط باریک جلوی موزه عبرت که عبور می کنند و به آستانه ورودی می رسند، روزی را به یاد می آورند که افسرنگهبان با قیافه ای خشن این جا نشسته بود. بعد می گویند: «می خواهم همان مسیری را بروم که آن روز طی کردم.» منظور ایشان روزی است که بازداشت شده و از مشهد به این مکان منتقل شده بودند.
رهبر معظم انقلاب آرام و با طمانینه از پله های کمیته مشترک بالا می روند و آن روزها را به خاطر می آورند. نگاهی به قفسه های لباس زندانیان می اندازند و راهروها و اتاق ها را به دقت نظاره می کنند.
در مقابل سلولی آشنا توقف می کنند. سلول انفرادی آن سال ها ایشان، می گویند: «من ۸ماه در این سلول بودم».
در برابر تابلوی عکس منوچهری که با یقه باز و چهره ای کریه به مخاطبان خود چشم دوخته است، می ایستند و می گویند: «با همین چهره و قیافه و یقه باز که یک چیزی هم به گردنش انداخته بود، نگاهی به من کرد و گفت: «خامنه ای! تویی؟».
گفتم: «بله». پرسید: «مرا می شناسی؟» گفتم: «نه»»
گفت: «من منوچهری هستم».
نگاه کرد به چهره من تا اثر حرفش را در صورتم ببیند. خیلی چیزها درباره اش شنیده بودم و فوراً او را شناختم، ولی به روی خودم نیاوردم.
بعد گفت: «من تو را خوب می شناسم. تو همان کسی هستی که مثل ماهی از دست بازجو لیز می خوری». تک تک کارهای تو چیزی نیست، اما مجموعش خدا می داند که چیست؟
دیدن حیاط و راهروها یاد روزهای رفته را زنده می کند: «هر وقت ما را برای بازجویی می بردند، در این حیاط و این ایوان ها، مرتباً صدای فریاد، بلند بود. همیشه یکی سر یکی داد می زد و این تقریباً بلااستثنا بود. در سلول هم که بودیم، شاید تا صبح، چون ما خوابمان می برد و نمی فهمیدیم، ولی تا زمانی که بیدار بودیم، صدای فریاد شکنجه دیده از یک طرف و صدای فریاد بازجو از طرف دیگر بلند بود. البته می گفتند این ها نوار است که می گذارند. شاید نوار بود، شاید هم واقعی بود. نمی شود مطمئن بود که همیشه نوار بوده باشد.
تصادفاً یک بار هم بازجو اشتباه کرد و هم مأمور متوجه نشد و چشم بند را از روی چشم من برداشتند و من مسیری را که به سمت اتاق بازجویی می رفت، دیدم».
ایشان درمورد بازجویی می گویند: «مرا به اتاق بازجویی بردند و بازجو گفت: «بنویس». گفتم: «چه بنویسم؟». گفت: «هرچه دلت می خواهد بنویس»
منظورش این بود که شرح حال بنویسم و وقت کم بود. می گفت: «این کم است، باید بیشتر بنویسی. می خواست حرف بکشد. این شگرد بازجویی شان بود».

فرهنگ اسلامی: پیام موزه عبرت در کل و بخصوص نسل امروز که انقلاب را درک نکرده اند چیست ؟

 

مهمترین آن این است که ظلم رفتنی است و آگاهی باید بیشتر شود . چرا که این موزه باید بتواند آگاهی بدهد و بگوید آزادی رایگان نیست . به دلیل اینکه برای داشتن آزادی خیلی چیزها باید داشته باشیم. به فرمایش امام حسین(ع) : اگر مسلمان نیستی آزاده و آزادمرد باش . این موزه باید عبرتی باشد تا از خود بپرسیم چرا این اتفاقات افتاد؟ همان استعمارگران تمامیت خواهی که زمانی دستشان می رسید و بر مملکت ما (مستقیم و غیر مستقیم) حکومت می کردند و ثروتهای خدادای این سرزمین را به تاراج می بردند و پادشاهان دست نشانده را بر این کشور به قدرت رسانده بودند حالا که دستشان کوتاه شده از منافع و مطامع کشور به سبب انقلاب شکوهمند مردم ایران  می خواهند با تحریم به مردم ما فشار بیاورند و دست از سر ما برنمی دارند. بنا به فرمایش مقام معظم رهبری” اگر مساله هسته ای تمام شود بحث حقوق بشر را مطرح می کنند و بعد از آن مسأله فلسطین و لبنان را پیش می کشند و بهانه جویی می کنند “. و این دشمنی با ملت ایران همچنان ادامه دارد و ما باید درارتباط با کشورها به استناد سوابق تاریخی و تجربه گذشته هوشمندانه و آگاهانه عمل کنیم .

 

فرهنگ اسلامی: شما آزادی را در موزه عبرت چگونه تعریف می کنید؟

یکی از نشانه های آزاده بودن ما این است که اسامی همه کسانی که اینجا زندانی بودند را به دیوار زدیم و اگر فرصت و امکانات داشته باشیم عکس آنها را هم می زنیم . که این را نشانه قدرت نظام جمهوری اسلامی می دانیم نه ضعف آن.

تهیه گزارش: مرتضی رفیعی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.