تعداد کسانی که زیر شکنجه ساواک شهید شده اند بی شمار است.

گفتگوی اختصاصی با سید مرتضی نعمت زاده

0 27

به نام خدا

مصاحبه با آقای سید مرتضی نعمت زاده زندانی زمان شاه

————————————————–

۱- شما یکی از چهره های فرهنگی جمهوری اسلامی ایران هستید که در زمان رژیم گذشته زندان رفته اید و شکنجه شده اید. آیا می شود محیط زندان در رژیم گذشته را برای خوانندگان ما توضیح دهید؟

”*

ابتدا باید عرض کنم زندانیان سیاسی در دوران رژیم شاه در وضعیت های مختلفی به سر می بردند، در تهران [عده ای] در زندان های خاص یا به عبارت دیگر در بند های خاصی از زندان که ویژه سیاسیون بود نگهداری می شدند اما در استان ها معمولا زندانیان سیاسی در زندان های مرکز استان و در جمع دیگر زندانیان و مجرمان جنایی به سر می بردند. یعنی در تهران بند زندانیان سیاسی از زندانیان معمولی جدا بود اما در مناطق دیگر زندانیان سیاسی در جمع دیگر زندانیان نگهداری می شدند. از آن جا که من در خرمشهر دستگیر شده بودم لذا پس از سپری کردن حدود ۴۵ روز در سلول های انفرادی در ساواک و پشت سر نهادن مراحل شکنجه ها و بازجویی ها بالاخره راهی زندان شهربانی خرمشهر شده و ۴۵ روز هم در این زندان با دیگر افراد به اصطلاح هم پرونده گذرانده و آن گاه برای محاکمه در دادگاه نظامی استان به زندان اهواز مرکز استان خوزستان انتقال یافتم.

در اهوازهم پس از ورود به زندان، در جمع زندانیان عمومی از مجرمان جنایی و معتادان و …وارد شدیم . در زندان ها عموما چند بخش یا بند وجود داشته و دارد که زندانیان بر حسب شرائط سنی و جنسی و نوع جرم و اتهام و ..میان آن ها تقسیم و در آن ها مستقر می شوند. بند یا بندهای مربوط به بزرگسالان، بند دارالتأدیب برای زندان کم سن و سال، بند زنان برای زندانیان زن، بند های سیاسی برای متهمان سیاسی و …

در زندان قدیم اهواز که بعدها جای آن را ساختمان شهربانی گرفت، بزرگسالان در ۳ بند شامل ۲ بند قدیم و یک بند جدید توزیع می شدند. ۲ بند قدیم عبارت بودند از ساختمان های کهنه با اتاق های بزرگ و سقف های بلند که گفته می شد اصطبل های شیخ خزعل حاکم خوزستان در دوران اول سلطنت رضا شاه بود که به صورت زندان در آمده بودند. محوط وسط حیاط را هم با سقف و چادرهای برزنتی و تعدادی تخت های دو طبقه برای استقرار زندانیان درست کرده بودند. لذا افراد در اتاق ها فاقد تختخواب بوده و روی زمین جا پهن کرده، زندگی می کردند و می خوابیدند و افراد دیگری در محوطه حیاط از تخت های فلزی استفاده می کردند. بند ۱و ۲ اینگونه بودند. بیشتر زندانیان با سابقه یا طولانی مدت در بند  ۱ و ۲ نگهداری می شدند. زندانی های دردسر ساز هم گاه به این بند ها تبعید می شدند. ضمنا برای جلوگیری از جمع شدن زندانیان سیاسی در یک بند، بعضی را هم در بند ۱ و ۲ نگهداری می کردند. یک نحوی هم در آن روزگار در زندان اهواز زندانیان سیاسی اسلامی را هم به دور از چپ ها و کمونیست ها مستقر می کردند.

بند ۳ که نسبت به دو بند دیگر نوساز بود سالن برزگی بود که به صورت اتاق های در کنار هم با تخت های فلزی سه طبقه و درب  فلزی که قابل قفل کردن بود روبروی درب هم روشویی سیمانی [به صورت] ردیف  قرار داشت. یک حیاط بزرگ هم داشت که زندانیان را هر شب برای شمارش ردیف می کردند و بعد از به اصطلاح سرشماری زندانیان تازه وارد را هم بین بند ها تقسیم می کردند . در بند یک و دو که حیاط بزرگ نداشت سرشماری را با استقرار هرکس در اتاق خود انجام می دادند.

به هرحال قرار دادن زندانیان سیاسی در جمع مجرمان جنایی و معتادان نوعی اهانت و شکنجه به شمار می آمد چرا که گاه آن ها افراد خطرناکی بودند که مورد سوء استفاده رژیم برای اذیت و آزار سیاسی ها قرار می گرفتند. چنانکه زندانیان سیاسی را خائنان به وطن توصیف می کردند تا از اثرگذاری بر دیگر زندانیان مانع شوند. همین مشکلات در اوقات ملاقات زندانیان با خانواده هایشان اتفاق می افتاد. محدودیت های مختلفی که بر زندانیان عادی اعمال می شد زندانیان سیاسی را که به صورت قانونی حقوق متفاوتی داشتند به نا حق در بر می گرفت. علاوه بر آن که ماموران زندان هم بنا بر سلایق و اخلاق شخصی خود رفتار متفاوت و عموما خشنی داشتند هر چند استثنائاتی هم گاه مشاهده می شد.

۲- در زندان های رژیم گذشته از چه نوع شکنجه های فیزیکی و یا روانی استفاده می شد؟ و این شکنجه ها در مورد چه کسانی شدیدتر و بی رحمانه تر بود؟

اصولا بخش مهم شکنجه ها در رژیم گذشته در ساواک یعنی سازمان امنیت و اطلاعات آن دوران که مهمترین و اصلی ترین نهاد امنیتی رژیم شاه به شمار می آمد و مستقیما تحت کنترل و آموزش سازمان سیای امریکا قرار داشت، اتفاق می افتاد یعنی یک مبارز به محض آن که به چنگال ساواک می افتاد به زیر شکنجه می رفت تا از نظر آنان اطلاعات موجود در اختیار فرد مبارز سوخته نشود و همرزمان با اطلاع یافتن از اسارت وی اقدام به جابجایی مدارک یا از بین بردن آن ها و پاک کردن آثار به اصطلاح جرم نکنند. البته به مرور زمان که سیستم ساواک در تعقیب و مراقبت مبارزان پیچیده تر می شد، سیستم ها و شیوه های امنیتی و مراقبت مبارزان هم برای حفظ خود و دور شدن از خطر دستگیری و اسارت، پیچیده تر طراحی می گردید و با دستگیری هر فرد، گروه اقدام به قطع همه ارتباطات با مناطق تماس و لغو قرارها با وی و منع تردد به مکان های رفت و آمد قبلی می شد.

هنگامی که در تابستان داغ و گرم سال ۱۳۵۱ من و یکی دیگر از هم حزبی هایم در تشکیلات اسلامی حزب الله دستگیر شدیم به سرعت پس از خالی کردن محتویات جیب های لباسمان در آن هوایی که می توان گفت از آسمان آتش می بارید ما را راهی سلول های انفرادی کردند. یعنی عملا شکنجه آن ها آغاز شد. شدت گرما به حدی بود که در همان هفته اول بدون نیاز به شکنجه های دیگر یک پوست انداختم بدین معنا که گرمای شدید هوا باعث خشکی پوست و جدا شدن آن از بدنم شد.

بازجویی تکی شروع شد و در واکنش به پاسخ های معمولی ما به سوالات آن ها ابتدا تهدید و سپس فحش و لگد نثارمان گردید البته پس از گرفتن تعهد که اگر راست نگوئیم و به سوالاتشان پاسخ صحیح ندهیم با ما فلان و بهمان بشود.

بتدریج فشارهای روانی و جسمانی افزایش یافت و من و دوستم یک در میان راهی بازجویی می شدیم. عملا جلسات بازجویی به جلسات شکنجه تبدیل شد. هر وقت مقرر می شد که نوبت بازجویی و شکنجه من است دغدغه ها و فشار روانی شروع می شد. واقعیت آن است که شکنجه جسمی قابل تحمل تر است شکنجه روانی بود و احساس مقاومت زیر شکنجه تا حدی برایم لذت بخش بود. زیر شکنجه ها، که گاه به صورت درازکش روی تخت و ضربات کابل و برخی شکنجه های ناگفتنی و نانوشتنی و بارانی از فحش های رکیک و ناموسی و غیره و گاه از طریق آویزان کردن با دستان به درخت در محوطه فضای سبز حیاط ساختمان و ضرب و شتم ولگد و کابل و.. اتفاق می فتاد از این که زیر بار فشارها و شکنجه تسلیم نمی شویم احساس خوشحالی و لذت می کردم.

ضمنا در هنگام شکنجه یکی از شیوه های من این بود که هر ضربه ای که به بدنم وارد می شد فریاد و ناله سر بلند می دادم تا نشان بدهم که خیلی درد می کشم ولی چیزی برای اعتراف به آن ندارم در واقع من با این داد و فریاد آن ها را خسته کرده  می دادم به طوریکه پس از هر ساعتی شکنجه مرا رها کرده و ار اتاق بیرون می رفتند تا چاره جویی کنند که چه خاکی به سر خود بریزند.

۳- چرا محافل دفاع از حقوق بشر که در غرب وجود دارد در مورد شکنجه در ایران در زمان رژیم گذشته بیشتر سکوت می کردند و دست به یک اقدام تعیین کننده نمی زدند؟

حقوق بشر اصولا برای  بشر غربی طراحی شده بود نه برای مبارزان مسلمان تنها زمانی تصمیم گرفتند که آن را تعمیم دهند که در صدد برآمدند تا بوسیله این سوژه افکار عمومی جهانی  را علیه اردوگاه شرق و شوروی سابق تحریک کنند و از این رو این مسئله عموما ابزاری مورد استفاده قرار می گیرد. هرچند برای حفظ این ابزار گاه ناچارند اجبارا در مواردی درستی آن را نشان دهند. آن چه که در دوران جیمی کارترکه با شعار حقوق بشر آمد اتفاق افتاد همین بود. علاوه بر آن که دایره تحرک هیأت های حقوق بشر فقط در پایتخت یعنی تهران بود. این مسئله آنقدر وسعت  نداشت که به استان ها و شهرستان ها برسد.

۴- آیا در زندان تصور می کردید که روزی از زندان آزاد شوید و ببینید که رژیم گذشته سقوط کرده است؟

واقعیت آن است که ما دو نگاه داشتیم یک نگاه اعتقادی که مبتنی بر اندیشه دینی و نگرش قرانی بود که حکایت از سقوط دیر یا زود رژیم شاه داشت و حدیث نبوی ” الملک یبقی مع الکفر و لا یبقی مع الظلم ” (یعنی حکومت با کفر می ماند و با ظلم نمی ماند) تأکید شفافی بر آن بود. آیات نخست سوره فجر حکایت از آن دارد که نظام های دیکتاتوری و استبدادی در اوج قدرت خود سرنگون می شوند لذا بر این اساس  در انتظار سقوط رژیم شاه بودیم. اما نگاه دوم نگاه تحلیلی میدانی بود که نشانه های سقوط سریع و زود رس به چشم نمی خورد و ظهور نداشت. لذا در انتظار انقلاب بودیم اما تصور وقوع آن را به این سرعت هرگز نمی کردیم.

در داخل دستگاه به نحوی احساس خطر و آسیب پذیری وجود داشت  و در اظهارات برخی ساواکی ها بروز می کرد. هنگامی که در سال ۱۳۵۱ از ساواک به زندان منتقل می شدم یکی از ساواکی ها گفت فلانی اگر در آینده اتفاقی افتاد منظورش سقوط رژیم بود، شما دست ما را بگیرید و نجات بدهید.

۵- شما چه کسانی را می شناختید که در زندان در زیر شکنجه به شهادت رسیدند؟

البته تعداد کسانی که زیر شکنجه های وحشیانه شکنجه گران قسی القلب ساواک شهید شده اند بی شمار است و تعدادی از آن ها همرزمان ما بودند که شخصیت های ارزنده ای به شمار می رفتند . آنان انسان های وارسته دارای تحصیلات بالا یا دانشجو بودند که از دانش و آگاهی های دینی و سیاسی بالایی برخوردار بودند. به لحاظ اخلاقی و تعامل با مردم نمونه و در زندگی دنیایی اهل زهد و به لحاظ پایبندی دینی از قائمین باللیل و صائمین بالنهار یعنی از شب زنده داران با مناجات حق و روزه داران روز ها بودند آنان در مبارزه با ستم و نظام زورمداری شیران روز و در عبادت نیایشگران شب بودند و آنگاه که هنگامه دیدار خدا فرارسید نه در بستر که یا در میدان نبرد یا در زیر شکنجه  مظلومانه جان سپردند. شهید غلامحسین صفاتی، شهید حسن هرمزی، شهید عزیز صفری، شهید کریم رفیعی، شهید  مهدی هنردار، شهید سید علی جهان آرا، شهید نورالدین شاه صفدری، شهید سیدعلی اندرزگو، شهید سبحانی و… ده ها شهید دیگری که پس از شهادت نا شناخته در گوشه ای از بهشت زهرا یا قبرستان های دیگر دفن شدند و تا ماه ها بلکه سال ها بعد از پیروزی انقلاب خانواده های آنان در جستجوی مزار آن ها بودند.

رژیم شاه در سال های آخر حکومت خود برای آن که اثری از شکنجه های وحشتناک خود بر تن مبارزان به عنوان سند جنایتش باقی نماند آنان را زیر شکنجه به شهادت می رساند که نام برخی از آن ها ذکر کردم.

۶- از خواهران کدام یک را می شناسید که در زمان رژیم گذشته به دلیل فعالیتهای فرهنگی به نفع اسلام بازداشت و زندان شدند؟

تعداد خواهرانی که به دلیل مبارزه از سوی رژیم شاه دستگیر شدند بی شمار است. برخی را در صحنه مبارزه دستگیر می کردند و برخی را به خانه هایشان می ریختند و بازداشت کرده و با خود به ساواک می بردند. آنان برای فشار به خانواده های فعال دینی و برای متوقف کردن فعالیت های آن ها و برای دستیابی به مبارزان مخفی که به خاطر دور شدن از دسترسی رژیم به آن ها، زندگی مخفی را در پیش گرفته و در اوج خفقان و کنترل پلیسی رژیم شاه مبارزه می کردند، خانواده های آن ها را تحت فشار و تحت تعقیب قرار می دادند که عملا باعث ورود برخی خواهران مبارز به زندگی مخفی در شرائط سخت می شد.

این خواهران گاه دستگیر و پس از شکنجه راهی زندان  و گاه در صحنه درگیری شهید می شدند. یکی از خواهران مبارز ما، خواهر عالیه امام زاده بود که در کنار تعدادی دیگر از خواهران مبارز مسلمان که زندگی مخفی داشتند تحت تعقیب بود. وی از خواهرانی بود  دستگیر و روانه شکنجه گاه های ساواک و سپس محکوم به زندان شد که به برکت انقلاب از زندان آزاد گردید. دو تن از خواهران شهید جهان آرا نیز قبل از انقلاب در خرمشهر از سوی ساواک بازداشت و به تهران انتقال داده شدند تا از این طریق بتوانند به برادران آن ها یعنی شهیدان سید علی و سید محمد ( همان ممد نبودی)[۱] دست بیابند که هرگز به این هدف نا مقدس دست نیافتند.

۷- آیا خواهران را هم شکنجه می کردند. انها را چگونه مورد شکنجه قرار می دادند؟

برای رژیم شاه مرد وزن و بزرگ و کوچک فرقی نمی کرد هر آن کس را که احساس می کرد می تواند برای ضربه زدن به مبارزان از او اطلاعاتی بگیرد مورد شکنجه قرار می داد. این شکنجه از تهدید و فشار روانی و واداشتن به تماشای شکنجه دیگران یا شنیدن فریادهای ناله های آنان زیر شکنجه و … شروع می شد تا شکنجه های بدنی و ضرب و شتم و ناسزاها و تهدید های رکیک که شیوه های درنده خویانه آن ها در خاطرات منتشر شده این خواهران قابل مطالعه است. تازه شکنجه در ساواک که تمام می شد نوبت به تحمل شرائط بد زندان ها  می رسید.

۸- امروز دهها نفر از مسلمانان انقلابی در بحرین، یمن و سایر کشورهای اسلامی زیر شکنجه قرار دارند، پیام شما برای آنها چیست؟

پیام من به دهها اسیر مظلوم در چنگال ستمگران در جهان به بحرینی ها، فلسطینی ها، عربستانی ها، مصری ها و دیگران پیام الهی صبر و بردباری و مقاومت و پایداری است و اینکه صبر آنان برای خدا باشد همانگونه  که خداوند در قران  به پیامبر (ص) می فرماید فاصبر و ما صبرک الا بالله (صبر کن و صبرت برای خدا باشد) و سرانجام و عاقبت از آنِ صابران و تقوا پیشگان است. باطل پایدار نیست بلکه این حق است که پایدار و ماندنی است و هرگاه خداوند صداقت و استواری و پایمردی امتی را ببیند بدون شک او را عزت و پیروزی بخشد و لذت رهایی را بر او خواهد چشاند. همواره دو نعمت الاهی یعنی دعا و تلاوت قران دو وسیله ای است که تحمل سختی ها را آسان می کند. به نظرم ما در شرائط سخت و تنگنا قران و پیام آن را بهتر درک می کنیم لذا توصیه ی من به همه اسیران یا آزادگان در بند توسل به دعا و نیایش و انس و تلاوت قران کریم است.

[۱] شهید سید محمد جهان آراء در جریان دفاع مقدس به شهادت رسید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.