جامعه مطلوب از منظر قرآن کریم

0 9

چکیده

از آنجائی که هدف از آفرینش انسان رسیدن به کمالات نهائی است ؛ لذا این هدف میّسر نمی شود ، مگر اینکه هر فرد وظیفه انسانی خود را به نحو شایسته ای انجام دهد ، و دیگران را نیز در این امر یاری نماید ، تا به جامعه مطلوب و ایده آلی که مورد نظر قرآن است دست یابند و در این جامعه سالم انسانی ، به رشد و کمالات معنوی نائل گردند. با توجه به آیات کریمه قرآن نتیجه گرفته می شود که قرآن جامعه ای را می پسندد که بر مبنای عقاید اسلامی و تعالیم عالی قرآن بنا ، و به فرد و جامعه اهمیت یکسان داده شود.اسلام دینى اجتماعى است و احکام فردى آن نیز آهنگ اجتماعى دارد و از آن ها در جهت اصلاح و تقویت روابط اجتماعى و اجراى اهداف مقدس جامعه بهره مى گیرد. اسلام میان عبادات فردى و اجتماعى پیوند برقرار کرده است. هدف اسلام، تنها ساختن «فرد دین دار» نیست، بلکه ساختن جامعه دین دار نیز هست؛ جامعه اى که روابط اجتماعى آن براساس اهداف و احکام دین اسلام سامان گیرد؛ جامعه اى ارزشمند که در آن سعادت فرد با سعادت جامعه پیوند خورده و میان مسؤولیت هاى اجتماعى و ایمان اسلامى ارتباطى قوى و غیرقابل انفکاک به وجود آمده باشد. در این مقاله، جامعه مطلوب از دیدگاه قرآن و جامعه شناسی به صورتى ساده و منسجم مورد بررسى قرار گرفته و راهکارهایى براى رسیدن به جامعه مطلوب ارائه گردیده است.روش مورد استفاده در این نوشتار اسنادی می باشد .

 

مقدمـه

جامعه مجموعه‌ای از افراد است که جهت و هدفی مشترک،آنها را به هم پیوند میدهد که در قرآن مجید از آن به امت تعبیر شده است و این اشتراک میتواند در دین یا آئین، زمان و عصر واحد یا مکان معین یا هر چیز دیگر باشد.امت از نظر قرآن همان جامعه مطلوبی است که مسلمانان بدنبال آن هستند و در پی تحقق این جامعه است که مدینه فاضله برای انسانی که قصد رشد در این جهان را دارد،ظهور می‌یابد؛این جامعه که صفت واحد برای آن ذکر شده در پناه پروردگاری یگانه و هدفی مشخص شکل می گیرد که دارای برنامه‌ای دقیق و حساب شده است. در اندیشه جامعه مطلوب به خاطر جدّى گرفتن نقش عمیق جامعه در شکل دادن به شخصیّت فرد است که همه آگاهان ودانشمندان و اصلاح گران قرون و اعصار، همواره در اندیشه ساختن و پرداختن جامعه شایسته ومترقى اند. در اندیشه جامعه اى که از امکانات مادّى و معنوى براى رشد و تعالى در همه ابعاد و جلوه ها برخوردار، و از عوامل بازدارنده و آفت ها، پاک و پاکیزه باشد و همگان از جامعه وتمدن و دنیایى که شرایط نامطلوب فکرى و عقیدتى، اقتصادى و اجتماعى و فقر و فقدان امکانات و تعطیل امنیّت وآزادى و ارزش هاى انسانى بر آن سایه افکند، سخت گریزانند،گرچه در مورد ویژگى هاى جامعه و تمدّن و دنیاى مطلوب و مورد نظر، دیدگاه ها متفاوت و گاه متضاد است. با این بیان به نظر مى رسد مى توان این گونه اندیشید که شایستگى و برازندگى جامعه ونظام اجتماعى یا ناشایستگى آن است که اگر نه همیشه، بیشتر اوقات رشد و شکوفایى ونیک بختى، یا خامى و عقب ماندگى و نگون بختى فرد را رقم مى زند؛ با این بیان هر جامعه اى در ابعاد گوناگون زندگى به گونه اى عادلانه و شایسته حرکت کرد و در راهى درست گام سپرد، به همان نسبت فرد نیز در آن محیط اجتماعى به درست اندیشى و شایستگى در کردار و رفتار ومنطق و موضع گیرى ها مى گراید و با خود و خارج از وجود خویش بسان جامعه اش برخورد مى کند و هر جامعه اى درگیر ناهنجارى، بیدادگرى، انحطاط، روابط نا سالم و آفت ها باشد، به همان نسبت فرد نیز در آن جامعه به تباهى و انحطاط گرایش مى یابد و آفت زده مى شود؛چرا که فرد بر اثر زندگى در جامعه و قلمرو نظام آن، از کانال هاى عظیم ارتباطات اجتماعى و باورهاى مشترک و آرمان واحد جامعه سخت تحت تأثیر و نفوذ عمیق آن قرار مى گیرد و شرایط و وضعیّت جامعه اى که فرد در آن زندگى مى کند، پدید آورنده شیوه هاى کنش و واکنش، دیدگاه ها و خلق وخو، علوم و معارف و رفتار و ادب اوست. انسانی که خوب جامعه‌پذیر شده، زمینه‌ساز جامعه مطلوب می‌باشد و در مباحث جامعه‌شناسی، گفته می‌شود که بین انسان و جامعه رابطه متقابل وجود دارد. اما نکته مهم این‌جاست که انسان کارآمد و عاقل، جامعه مطلوب را می‌سازد و جامعه متعادل و هم‌آهنگ، انسان مطلوب را می‌سازد. به وضوح میتوان دریافت که جامعه مطلوب در قرآن،جامعه‌ای است که بر اساس احکام اسلام بنا شده باشد،که در این مــقاله به برخی خصوصیات و ویژگیهای این مهم اشاره میکنیم.

واژه جامعه و مفهوم علمی آن

واژه دلپذیر و آشنای «جامعه» ـ که مرادف آن، در فرهنگ جدید عرب «مجتمع» می باشد ـ از مادّه وریشه جمع است و معنی آن در فرهنگ واژه شناسان عبارت است از گردآوردن، فراهم ساختن، فراهم نمودن و برهم افزودن، و هنگامی که در قالب اسم فاعل آن، یعنی «جامعه» ظهور و بروز می نماید، به مفهوم گردآورنده، فراهم سازنده، دربرگیرنده و بر هم افزاینده آمده است.

در مفهوم لغوی و عرفی این واژه آشنا و پرماجرا، به ظاهر نقطه ابهام و ناشناخته ای به چشم نمی خورد، اما معنی اصطلاحی و علمی آن با ابهام ها و مشکلات بسیاری همراه است؛ چرا که واژه «جامعه» از کلّی ترین و پرابهام ترین واژه ها در میان دانشمندان جامعه شناس است و به تنهایی دربرگیرنده ابتدایی ترین، ساده ترین و عقب مانده ترین، تا پیشرفته ترین و مترقّی ترین جامعه هاست و کاربرد آن نیز رفته رفته تا جایی گسترش یافته است که به جای ملّت، کشور وتمدّن نیز به کار می رود و با این واژه ها هم معنا و هم ردیف است.(قلی زاده ،۱۳۸۷: ۲۴۰)

جامعه در ترازوی تعریف

تعریف ساده و سربسته و کلّی از جامعه، کار ممکن و آسانی است، امّا اختلاف دیدگاه دانشمندان علوم اجتماعی نسبت به ماهیت جامعه و نیز تفاوت دیدگاه های آنان در قیدها و ویژگی های مورد نیاز در تحقق یک جامعه، باعث اختلاف و ابهام بسیار در تعریف و وصف و مفهوم جامعه شده، و در نتیجه، تعریف های گوناگونی از سوی جامعه شناسان رسیده است؛ برای نمونه:

۱ـ برخی دیدگاه ها در جامعه شناسی، جامعه را همانند پدیده فیزیکی و مرکب طبیعی(سبحانی ، بی تا : ج ۱ ، ۳۳۲) ارزیابی کرده و بر این باورند که: انسان، ملکول جامعه است و پیوستگی و گرایش به جمع، تجلّی قانون جاذبه عمومی در زندگی اجتماعی است؛ به همین جهت انسان در زندگی، ناگزیر به نزدیک شدن به همانندهای خود است.

۲ـ برخی دیدگاه ها، جامعه را همانند «ارگانیسم» و موجود زنده ای ـ که دارای همه خصایص زنده است ـ نگریسته و می گویند: جامعه، موجود زنده ای است که دارای تمام خصایص «موجود زنده»، همانند: تکثیر، رشد، سوخت و ساز و مرگ و حیات می باشد.(کرمی ، ۱۳۷۰ : ۱۷)

۳ـ دیدگاه دیگری، «جامعه» را تنها مجموعه ای از انبوه انسان های گردآمده و به هم پیوسته ارزیابی می کند و می گوید: جامعه، بر آمده از انبوه افرادی است که بر اثر سُنن و آداب و رسوم وشیوه های زندگی و فرهنگ مشترک به هم پیوسته اند.(همان)

۴ـ دیدگاه دیگر در جامعه شناسی، جامعه را به صورت واقعیتی اصیل می نگرد و می گوید: جامعه، موجود زنده ای است که دارای حیات خاصّی است و نمی توان آن را صرف گرد آمدن ساده اجزای خود دانست؛ بلکه دارای روح و وجدان ویژه ای است که افراد را به یکدیگر پیوند می دهد. روح افراد در اثر به هم پیوستن و در هم رفتن و به هم آمیختن، به موجودی هستی می بخشد که اگر بخواهیم، می توانیم آن را موجود روانی بنامیم… .(دورکیم ، ۱۳۸۳ : ۱۳۰)

۵ـ در یک کتاب جامعه شناسی از جامعه این گونه تعریف شده است: «جامعه» به گروهی از مردم گفته می شود، که به صورت مشترک زندگی می کنند و می کوشند تا به اتفاق، وسایل و امکانات زندگی خویش را تأمین کنند و نسل خود را ادامه دهند.(کنیگ ، ۱۳۵۵: ۴۸)

وی سپس تعریف یکی از جامعه شناسان را آورده است که می گوید: جامعه به گروهی از مردم گفته می شود، که برای نیل به هدفی «جامعه شمول» یا عام المنفعه در حال تعاون وهمکاری است.(همان)

۶ـ «ساموئل کنیگ» پس از آوردن تعریف های متعدد از جامعه شناسان در مورد جامعه، نوشته است:

«شاید برای تصریح بیشتر این دیدگاه های متنوع، بتوان گفت که: جامعه گروهی از مردم هستند، که بر اثر سنت ها، عادت ها، آداب و رسوم و شیوه زندگی همانند وفرهنگ مشترک، به یکدیگر پیوسته و هر یک چنین احساس می کند که به آن گروه تعلق خاطر و پیوند دارد.»

بر این باور شاید بتوان در جملاتی کوتاه و فشرده، جامعه را بدین صورت تعریف کرد:

۷ـ جامعه، مجموعه ای از افراد انسانی است که با نظام و آداب و سُنن و قوانین خاصّی به یکدیگر پیوند خورده، و زندگی نظام مند و دسته جمعی دارند.(مطهری ، ۱۳۶۹ : ۱۳۱) به عبارت دیگر، جامعه عبارت است از مجموعه ای از انسان ها که در چنبر جبر یک سلسله نیازها و تحت نفوذ یک سلسله باورها و آرمان ها در یکدیگر ادغام شده و در یک زندگی مشترک غوطه ورند.

این تعریف ها از جامعه، صرف نظر از تفاوت و تضادّ دیدگاه ها، هیچ کدام تعریف دقیق وجامعی از جامعه به دست نمی دهد، بلکه به نظر ما هر کدام نوعی جامعه زیستی را، که برخی از جانداران نیز به طور غریزی از آن برخوردارند و در برابر جامعه فرهنگی و فکری و انسانی است انعکاس می بخشد؛ در حالی که به باور ما، تعریف از جامعه انسانی باید چگونگی روابط انسانی ونوع آن، انتخابی بودن راه و رسم زندگی گروهی و شیوه ها و اشتراک در آرمان ها و هدف ها وسرنوشت ها و تمایز آن با زندگی فردی را انعکاس بخشد، به همین جهت ما این تعریف را می پسندیم:

«جامعه، انبوهی از انسان ها هستند که در چهارچوب قوانین و شیوه های خاصّ وآرمان های خویش، به هم پیوند داده شده و با نوعی نظام و حکومت واستقلال با هم زندگی گروهی داشته و دارای سرنوشت مشترک اند.»

با این بیان، جامعه در برابر فرد، و زندگی اجتماعی، در برابر زندگی انفرادی است و ملاک ومشخّصات زندگی اجتماعی عبارت است از: نظام و برنامه حکومت و آداب و سنن، تقسیم کارها و مدیریّت ها، توزیع برخورداری ها و محرومیّت ها، تعاون و همکاری، تلاش مشترک به منظور نبرد با مشکلات و برداشتن بار از دوش همنوعان از یک سو، و از دیگر سو عبارت است از همسویی در هدف، اشتراک در سرنوشت و احساس مسؤولیّت و حقوق متقابل. این ها از مهم ترین ویژگی های اجتماعی است که ما را در تعریف جامعه و شناخت آن یاری می کند.

ضرورت و اهمیّت شناخت جامعه

همان گونه که شناخت درست و همه جانبه ابعاد وجود انسان، کلید خودسازی و نردبان اوج گرفتن به قلّه سعادت و سلامت ، کمال ، جمال و رشد و رستگاری است، شناخت همه جانبه و درست جامعه نیز، پیش از ورود به مسائل اجتماعی و تلاش های اصلاحی وسازندگی و دخالت در مهندسی و مدیریت جامعه، شرط اساسی کامیابی و موفقیّت در زندگی فرهنگی و برنامه های تربیتی، اجتماعی و سیاسی است.

به همین دلیل است که از دیرباز در کنار رشته های گوناگون علمی همچون زیست شناسی، علوم پزشکی، روان شناسی، ادبیّات و علوم انسانی، الهیّات، فلسفه، تاریخ، حقوق و اخلاق، شناخت علمی جامعه نیز به دست متفکّران و جامعه شناسان و اصلاح گران تأسیس شده است؛ چرا که ساختن جامعه مترقّی و آراستگی آن به ارزش های مادّی و معنوی و مجهّز ساختن آن به راز و رمز صعود ، تعالی ، ماندگاری و پیراستگی اش از آفت های گوناگون، همه و همه در گرو شناخت صحیح و علمی جامعه است.

قرآن و دسته های بیست گانه آیات در مورد شناخت جامعه

قرآن، پیام خدا به انسان است و برنامه نیک بختی فرد، خانواده و جامعه؛ از این رو، هم به شناخت فرد بهای بسیاری می دهد و هم به شناخت جامعه و مسائل و روابط و مناسبات اجتماعی.

این حقیقت ظریف و سرنوشت ساز از انبوه آیاتی دریافت می شود که به نوعی از جامعه سخن به میان آورده است. این آیات به دسته های متنوّعی قابل تقسیم و بررسی است که در این جا به آن ها اشاره می شود:

۱ـ گروه نخست آیاتی است که از آفرینش و هبوط نخستین انسان و تشکیل نخستین جامعه کوچک بر روی این سیاره خاکی و آموزش او و نسل وی، و نیز درگیری در میان برخی از اعضای آن جامعه کوچک گزارش می دهد.(بقره:۳۰-۳۸ ؛ مائده : ۲۷-۳۱)

۲ـ آیاتی که تاریخ زندگی و مبارزات قهرمانانه فکری، عقیدتی و اجتماعی پیام آوران بزرگ و تاریخ سازان و جامعه پردازان و اصلاح گران بزرگ و آگاه و بشردوستی را ترسیم می کند که نقش مهمّی در تمدّن و ترقّی انسان ها و تحوّل مطلوب جامعه ها داشته اند؛ پیام آوران بزرگی چون: نوح، ابراهیم، شعیب، هود، صالح، سلیمان، داوود، موسی، عیسی و محمّد (ص) .

این گروه از آیات را، در کران تا کران قرآن، از جمله در سوره های انبیاء، طه، مؤمنون، شعراء، قصص و… به فراوانی می توان دید و درس ها گرفت.

۳ـ آیاتی که از شرایط اجتماعی ، سیاسی ، فکری و عقیدتی و اقتصادی نامطلوب جامعه های مشخّصی سخن دارد؛ از جامعه هایی چون جامعه عصر نوح، جامعه عصر هود، جامعه عصر صالح، جامعه عصر لوط، جامعه عصر فرعون، جامعه بنی اسرائیل، جامعه قریش و… و نیز از علل سقوط آن ها درس های عبرت انگیز و عبرت آموز و بسیار آموزنده و اوج بخشی می دهد.

۴ـ آیاتی که از برخی جامعه ها و تمدّن ها، همچون تمدّن «سبأ» و راز و رمز ترقّی و شکوفایی و علل نزول و سقوط و غروب غم بار آن ها پیام دارد.(سبا:۱۵-۱۶ ؛ نحل : ۱۱۲)

۵ـ آیاتی که سیمای پیشوایان نور، ویژگی های آن ها، نقش سازنده آنان را در افکندن طرح جامعه ها و تمدّن های خردورز، دانش دوست، جامعه های باز، آزاد، شایسته و در خور شأن انسان و شیوه و برنامه انسانی و رفتار و کردار آزادمنشانه آنان را ترسیم می کند.(بقره: ۱۴۳،۲۴۶،۲۴۷ ؛ آل عمران: ۱۵۹؛ نساء:۵۸ ؛ اعراف : ۱۵۷؛ ابراهیم :۱؛ مزمل : ۵-۱۰؛ انشراح : ۱-۴؛ علق: ۱ ؛ طه :۷ ؛ ص:۸۶ ؛ احقاف :۳۵ ؛ هود : ۱۱۲-۱۱۳ ؛ توبه : ۱۲۸-۱۲۹)

۶ـ آیاتی که چهره نفرت انگیز سردمداران ستم، نقش تخریبی آنان را در تحمیل آفت های مرگبار انحصار و استبداد و اختناق و خودسری به جامعه ها، به هیچ انگاشتن مردم و پایمال ساختن حقوق و آزادی و امنیت آنان و آن گاه ره آورد شوم این سیاست را که انهدام جامعه ها وتمدّن ها و سقوط سلسله ها و هلاکت ملّت ها در گذر تاریخ بوده است نشان می دهد و درس ها می آموزد و عبرت ها می انگیزد.(عنکبوت:۴۰؛یونس:۸۳؛قصص:۱۴)

۷ـ آیاتی که در آن ها واژه هایی هم معنی و مترادف با واژه جامعه به کار رفته است؛ واژه هایی همانند : قوم، شعب، قبیله، قبائل، ناس ، اُناس، اُمّت، ملّت، طائفه، قریه و…

۸ـ آیاتی که انسان ها را به جهانگردی، هجرت و سیاحت علمی، شناخت آثار و بقایای جامعه های گذشته و درس آموزی از سرنوشت آن ها دعوت می کند.(یوسف:۱۰۹؛روم:۱۹؛فاطر:۴۴؛محمد:۱۰؛ نمل:۶۹)

۹ـ آیاتی که گروه ها و دسته های متعدّدی را با صفات و ویژگی هایشان نشان می دهد؛ گروه هایی چون: مؤمنان، راستگویان، پارسایان، پرواپیشگان، هجرت کنندگان، دعوت گران به ارزش ها، هشداردهندگان از ضدّارزش ها، یاد آورندگان هماره خدا یا ذاکران، فروتنان، فراموش کنندگان خدا، اعراض کنندگان از حق، دروغ پردازان، منافقان، غافلان، گمراهان، اسراف کاران، تجاوزکاران، افراط کاران، تفریط کاران، امّت معتدل، و دیگر گروه های جامعه، که شناخت آن ها و ویژگی ها و منطق و بینش و روش های آنان در راه زندگی، ما را در شناخت جامعه و برنامه ریزی و اداره موفق آن یاری می کند.

۱۰ـ آیاتی که از گرایش اجتماعی انسان سخن دارد.(حجرات:۱۳؛فرقان:۵۴؛ زخرف:۳۲)

۱۱ـ آیاتی که از قانونمندی سیر جامعه و حرکت تاریخ پیام دارد و پندار موهوم تصادف واتفاق و شانس و اقبال را در فراز و فرودها و ظهور و سقوط جامعه ها و فروپاشی نظام ها وحکومت ها نفی می کند.(اعراف:۳۴؛حجر:۴؛اسراء۵۸)

۱۲ـ آیاتی که از سنّت های تاریخی و قوانین حاکم بر جامعه و تاریخ خبر می دهد.(آل عمران : ۱۳۷ ؛ فتح:۲۲؛ فاطر:۴۳)

۱۳ـ آیاتی که راز و رمز صعودها و شکوفایی های جامعه ها و تمدّن ها و عوامل مهمّ و اساسی رشد و ترقی آن ها را ترسیم می کند؛ عواملی چون: جهان بینی صحیح و ایمان عمیق، دانش وفرهنگ، پروا از قانون شکنی یا تقوا و اخلاص و راستی، تلاش و عمل شایسته، همگرایی ویکپارچگی، عدالت و دادگری، آزادی و آزادگی، امنیّت فردی، اجتماعی، سیاسی و …، برابری وبرادری، فضای باز و توسعه همه جانبه و احساس مسؤولیّت اجتماعی، اندیشه امانت وامانت داری در اداره امور، مشارکت ملی و مشورت خواهی و مشورت دهی، یا مدیریت باخرد وتجربه جمعی، نقد خواهی، نظارت پذیری و محاسبه جویی صادقانه قدرت و … .

۱۴ـ آیاتی که عوامل سقوط و عقب ماندگی جامعه هارا نشان می دهد.

۱۵ـ آیاتی که به سیر و سیاحت در زمین و زمان، به جهانگردی و نگرش عبرت آموز ومحقّقانه به آثار و اسناد بر جای مانده از قرون و اعصار و جامعه ها و تمدّن ها فرا می خواند، تا انسان از سویی با این گردش و سیاحت علمی، ارزش های فرهنگی و فکری جامعه ها را نقل وانتقال دهد و از دیگر سو بر تجربه خویش بیفزاید. از اسرار آفرینش آگاهی بیشتری یابد و از سقوط تمدّن های فاسد و ستمکار و رژیم های خودکامه و نقدناپذیر عبرت ها گیرد.(نمل:۶۹؛ عنکبوت:۲۰؛روم:۹)

۱۶ـ انبوه آیاتی که از جامعه کوچک خانه و خانواده سخن دارد؛ از فرمان تشکیل آن، از وظایف و حقوق متقابل اعضای آن، از اخلاق انسانی حاکم بر آن، از تدابیر شایسته واساسی برای استحکام و پایداری آن، و در صورت بروز کشمکش، از چگونگی رفع و حلّ آن و نیز از چگونگی تربیت نسل شایسته و عدالتخواه و آزادمنش در آن.

بیشتر این دسته از آیات را می توان در سوره های بقره، نساء، نور، مؤمنون، احزاب، طلاق وتحریم جست وجو و بررسی کرد.

۱۷ – آیاتی که از روابط عادلانه و انسانی میان برادران و خواهران حقیقی و دینی پیام دارد.(نور:۶۱؛توبه:۲۴؛مجادله:۷۲؛حجرات:۱۰)

۱۸ـ آیاتی که روابط، مناسبات، حقوق، و وظایف متقابل خویشاوندان را ترسیم می کند ومسایلی همچون رعایت حال ارحام، صله رحم، هشدار از قطع رحم، مهر به آنان، احسان به آنان، ادای حقوق آنان، انفاق به آنان و هشدار از پایمال کردن حقوق و حرمت آنان سخن دارد.(نساء:۱،۳۶؛رعد:۲۱،۲۵؛بقره:۲۷،۸۳،۱۷۷؛اسراء:۲۸)

۱۹ـ آیاتی که از چگونگی رابطه با همسایگان دور و نزدیک سخن می گوید.(نساء:۳۶)

۲۰ـ آیاتی که از چگونگی رابطه با محرومان، در راه ماندگان، بینوایان و یتیمان پیام دارد.(نساء:۳۶؛اسراء:۲۶؛روم:۳۸؛ بقره:۱۷۷)

۲۱ـ آیاتی که حقوق متقابل جامعه و فرد و مسؤولیّت های هر طرف را ترسیم می کند.

۲۲ـ آیاتی که حقوق متقابل دولت و مردم را بیان می کند.(آل عمران:۱۵۹؛شوری:۲۸؛انفال:۶۲؛آل عمران:۱۰۴)

۲۳ـ آیاتی که زندگی مسالمت آمیز با همنوعان و نیکی به همه ملت ها و جامعه های خواهان زندگی انسانی، عادلانه و مسالمت آمیز را ترسیم می کند.(ممتحنه:۸،۹)

اگر همه این دسته های متنوع آیات از قرآن استخراج شود، حجم عظیمی را تشکیل می دهد و روشن است که تحلیل و تفسیر و تأویل آن ها به وسیله اندیشه های باز و آگاه، ما را در شناخت جامعه ها، راز و رمز ظهورها و سقوط ها و ساختن جامعه ای آباد و آزاد، توسعه یافته، پیشرفته و مترقی، مردمی و شایسته سالار و بامعنویت، جامعه ای تضمین کننده حقوق بشر، دنیایی مطلوب و مورد نظر قرآن و عترت یاری می کند.

عوامل سازنده شخصیّت

شخصیّت هر انسانی که مورد نظاره و مطالعه پژوهشگرانه و محقّقانه شما قرار می گیرد، ساخته وپرداخته یک عامل و یک قالب نیست، بلکه محصول عوامل متعدّدی است که دست به دست هم داده و آن شخصیّت پویا و مثبت، یا منفی و مخرّب و ناموفّق را پدید آورده اند؛ عوامل مهمّ وسرنوشت سازی چون: عامل سرشت و طبیعت انسان، عامل وراثت، عامل تغذیه جسم، عامل تغذیه روح و خرد و عواطف، عامل خانه و خانواده و تربیت، عامل فرهنگ و نظامِ آموزشی، عامل رفاقت و هم نشینی و گروه، عامل حکومت و عامل آداب و رسوم و عامل مذهب و عامل محیط طبیعی، اراده تاریخ ساز و تحوّل آفرین انسان، و شاید از همه بیشتر و شدیدتر و کارسازتر، محیط اجتماعی به مفهوم جامع و کامل آن، که از خانه تا جامعه و جهانی که انسان در آن زندگی می کند، همه را شامل می شود.از این زاویه است که اهمیت شناخت جامعه و نقش سرنوشت ساز آن روشن می شود و نیز زیبایی و ضرورت اندیشه جامعه سالم و مطلوب برای داشتن و ساختن دنیای آباد و آزاد وبرخوردار از امنیت و رفاه و تضمین گر حقوق و کرامت انسان و پاک و پاکیزه از بلای استبداد وفساد نمایان می گردد.

شخصیّت چندبُعدی انسان

بی تردید انسان علاوه بر بُعد فردی و زندگی شخصی اش، موجودی جامعه گرا و اجتماعی است. انسان از آغازین روزهای زندگی خویش، راه را برای زندگی با جامعه آغاز می کند و به تدریج به جامعه ومحیط اجتماعی ـ که بوستان رشد وبستر تکامل وآموزش وپرورش وشکوفایی شخصّت وهویّت اوست ـ گام می سپارد ودر آن جاست که ساخته وپرداخته وشکوفا می شود و به گل و میوه می نشیند.محیط و جامعه به مفهوم کامل آن، در او اثر می نهد و در حدّ بسیاری شخصیّت فکری وعقیدتی، اخلاقی وانسانی، روانی و عاطفی، اجتماعی وسیاسی… او را می سازد و او نیز گاه در جامعه اثر می گذارد و گاه آن را دگرگون می سازد و با اراده قاطع و تاریخ ساز خویش جامعه ومحیط را گاه به راه دلخواه خویش می برد.(کرمی،۱۳۷۰: ۲۵) درست همان گونه که در پرتو آگاهی و پنجه نیرومند اندیشه ودانش و به برکت اراده ای استوار می تواند محیط طبیعی را دگرگون سازد.

اثرگذاری جامعه بر فرد

با این بیان جامعه تنها عامل سازنده و پردازنده شخصیّت انسان نیست و عوامل مؤثّر و پرتوان دیگری چون: سرشت و طبیعت، وراثت و اراده فعال و آزاد و تاریخ ساز انسان را به هیچ وجه نباید از نظر دور داشت؛ امّا واقعیّت این است که فرد بر اثر زندگی اجتماعی، سخت تحت تأثیر ونفوذ عمیق و همه جانبه جامعه قرار می گیرد و در همه ابعاد حیات از محیط اجتماعی اثر می پذیرد و شرایط و وضعیّت جامعه و محیطی که فرد در آن دیده به جهان می گشاید و رشد می یابد، پدیدآورنده شیوه های عمل و عکس العمل، آراء و دیدگاه ها، علوم و اندیشه ها، شکل گیری خودآگاهی و سازمان دهنده جهت گیری های اوست.فرد چنان تحت تأثیر جامعه و جوّ غالب قرار می گیرد که در همه ابعاد بــینش، گـرایش، عواطف، جهت گیری ها و مهرورزی و بی مهری ها ازجامعه خط می گیرد و نه تنها شایستگی وناشایستگی دیگران، که شخصیّت خویش را نیز ناخودآگاه بر اثر قضاوت جامعه ارزیابی می کند وهمه را در آیینه جامعه نظاره می نماید.برای دریافت درست این اثرگذاری عمیق جامعه در فرد کافی است که انسان صفات وویژگی های خویشتن و موضع گیری و رفتار خود نسبت به دیگران را فهرست نماید و پس از آن با تعمّق و انصاف در آن بنگرد، آن گاه درخواهد یافت که کدامین آن ها از عینک و موضع جامعه وکدام یک از موضع عمیق و اساسی و مستقلّ خویش است، که تازه آن ها را هم به نوعی از جامعه گرفته است.

راه های اثرگذاری

جامعه و عوامل گوناگون اجتماعی از دو شاهراه وسیع و دو کانال عظیم به سوی فرد سرازیر می گردد و در شکل گیری اندیشه، عقیده و رفتار او اثر می گذارد و به تدریج بذر ارزش های مورد نظر خویش را در مزرعه وجود فرد افشانده و می کوشد آن ها را به شکوفه و گل و میوه بنشاند و فرد را به رنگ دلخواه و راه و رسم مورد نظر خویش سوق داده و آن گونه که می خواهد او را بپرورد. این دو کانال عظیم عبارت اند از: روابط گوناگون اجتماعی از یک سو، و از دگرسو باورهای مشترک حاکم بر جامعه.

۱ـ روابط گوناگون اجتماعی

منظور از روابط گوناگون اجتماعی، جاذبه ها و کشش هایی است که در میان برخی از انسان های هر جامعه با برخی دیگر وجود دارد و همین ها کانال وسیع و گسترده ای برای اثرگذاری جامعه در فرد است. روابطی همانند: روابط دوستانه اعضای یک خانواده، روابط صمیمانه میان خویشاوندان و بستگان، روابط مودّت آمیز میان دوستان و آشنایان، صفای حاکم بر روابط استاد وشاگرد و مرید با مراد، جاذبه شخصیّت های اخلاقی، اجتماعی، سیاسی، علمی، فرهنگی، هنری، دینی، حقوقی و… در میان پیروان خویش.رابطه الگوهای پذیرفته شده جامعه با الگوپذیران، و عوامل دیگری نظیر: شرایط منطقه ای، جغرافیایی، خانوادگی، برخورداری ها یا محرومیّت های ظاهری و باطنی، پیوند با عقیده و مذهبی خاصّ، گرایش های سیاسی، داشتن ارزش های انسانی و اخلاقی یا فقدان آن ها و…این ها همه از ارتباطات اجتماعی تأثیر می گیرند و جامعه و محیط اجتماعی از این راه ها به شدّت در فرد و شکل دادن بینش و گرایش و عملکرد او اثر می گذارد.

۲ـ باورهای مشترک

هر جامعه [و تمدّنی] دارای بینش و گرایش و ارزش ها و مقرّرات خویش است. این ها هستند که از سویی خطوط زندگی جامعه را ترسیم می کنند و از دگرسو معیار و میزان سنجش درستی ها ونادرستی ها شناخته می شوند. از سویی رفتار و عملکرد فرد به وسیله این معیارها سنجیده می شود و بر اساس آن ها مورد قضاوت قرار می گیرد و از دگرسو، این مجموعه فرهنگ و سنن ملّی و مذهبی از چنان عمق و ارج و اصالت و قداستی برخودار است که از نسلی به نسل دیگر به ارمغان می رسد و فرد هنوز دیده به جهان نگشوده، این مجموعه ارزش ها و اندیشه ها حضور دارند وآماده هستند تا او را بر اساس طرح و مدل و برنامه خویش شکل داده و شخصیّت او را آن گونه که می خواهند، بسازند.

۳ـ آرمان ها و هدف ها…

هر جامعه ای دارای هدف و آرمان است و از کرانه های دور تاریخ انسان تاکنون جامعه ای بدون هدف و آرمان بر کره خاکی نزیسته است. تنها چیزی که هست تفاوت و گاه تضادّ آرمان ها وهدف هاست.برخی جامعه ها هدف و آرمانشان این جهانی و مادّی است و در اندیشه آب و نان، مسکن وبهداشت، لذّت جویی و خواسته های جسم اند و اگر هم از ارزش ها و حقوق و مقرّرات دم می زنند، یا بدان حسّاسیّت نشان می دهند، همه را در خدمت تن می نگرند و برخی دیگر آرمانشان انسانی و خدایی و این جهانی و آن جهانی است.اینان هم در اندیشه دنیای شایسته و مطلوب وارزش های مادّی و غنا و بی نیازی اند و هم در اندیشه توحیدگرایی، تقواپیشگی، عدالت، آزادگی به مفهوم راستین آن، تا ارزش های مادّی ونیروی جسمی تحت حاکمیّت خرد و اندیشه باشند وانسان از ظلمات به سوی نور و از استبداد وحقارت دنباله روی و واپس گرایی به اوج آزادی وشکوه و استقلال و ابتکار پر کشد؛ و این آرمان مشترک جامعه نیز کانال دیگری در اثرگذاری جامعه ومحیط اجتماعی بر فرد است.به همین دلیل است که جامعه شناسان و متفکّران بر این اندیشه اند که جامعه از سه شاهراه مهم: روابط اجتماعی، ایمان و باورهای مشترک، و آرمان واحد فرد را آموزش می دهد، به او الگو ونمونه ارائه می کند، او را به راه می اندازد، می پرورد و به او شخصیّت و شکل و قواره می بخشد.آری، یک قسمت از شخصیّت فرد ساخته و پرداخته جامعه است، آن هم بیشتر از این راه ها.بنابراین، دلسوزان جامعه و دردمندانی که از استبداد وفساد و تباهی دامن گستر روزگار می نالند و هشدار می دهند، باید از این راه ها، آن هم با درایت وتدبیر و برنامه ریزی درست وخردمندانه وارد عمل شوند و باور کنند که با تندی و تیزی راه به جایی نخواهند برد.

برنامه‌ریزی و ثبات در اجرای آن

یکی از مواردی که در تشکیل و تثبیت جامعه مــطلوب و اسلامی نقش اساسی دارد ،لزوم برنامه ریزی برای انقلاب فرهنگی،فکری،اجتماعی و تربیتی است.چرا که اگر چنین برنامه‌ای تنظیم نگردد و در مواقع مختلف هر کدام به موقع پیاده نشود،شکست فرهنگی جامعه قطعی است و نیز نباید انتظار داشت که در مرحله سازندگی یک جامعه از نظر فکری،فرهنگی یا اقتصادی و سیاسی یک شَبه همه چیز اصلاح گردد.از نظر اجتماعی پیشرفت هر برنامه‌ی مؤثری تنها در سایه ثبات و امنیت امکان پذیر است،به همین دلیل است که تمام کوشش تخریب کنندگان جامعه اسلامی برای از میان بردن ثبات و امنیت به کار میرود. «یثَبِّتُ اللهُ الذّینَ امَنُوا بِالقَولِ الثّابِتِ» (ابراهیم:۲۷)

جامعه انسانی و اسلام

جامعه و تمدّن و دنیای دل انگیز و مورد نظر قرآن نیز، انسانی است و بسان دیگر جامعه ها وتمدّن ها دارای همین مسائل بی شمار و ابعاد متنوّع و جنبه های گوناگونی است و هر بُعد وجلوه ای از این مجموعه ـ که نام آن را جامعه می نامند ـ افزون بر جنبه های مشترک دیگر جامعه ها و تمدّن های انسانی، شرایط و ویژگی های خود را دارد.جامعه مطلوب و مورد نظر قرآن، جامعه بینش و اندیشه و فرهنگ است.جامعه باور و عقیده به حقایق و واقعیت های جهان هستی است.جامعه گرایش و ایمان آگاهانه و مسئولانه است.جامعه پرستش و نیایش و زیباترین جلوه های عشق به سرچشمه جمال و کمال است.جامعه اخلاص و ارزش های والای انسانی و اخلاقی است.جامعه حق جو، حق طلب، حق محور، حق گرا و رعایت کننده حقوق انسان و مهر به مردم است.جامعه قانون گرا، قانون مدار و فرمان بردار مقررات و قوانین عادلانه و بشردوستانه است. جامعه ای است با ویژگی های انسانی به مفهوم حقیقی و آزادمنشانه و مترقی آن، در قلمرو بینش، گرایش، کنش، و هدف.جامعه …

جامعه مطلوب
جامعه مطلوب، از آرزوهاى دیرین بشر است؛ جامعه اى سرشار از عدالت، آرامش، صفا و صمیمیت که کرامت انسان در آن تأمین شود و همه اعضایش در مسیر رشد مادى و معنوى به دور از خطا و لغزش گام بردارند. اندیشه جامعه آرمانى همواره ذهن متفکران و مصلحان را به خود مشغول داشته، هریک به فراخور آگاهى و سلیقه خویش، ویژگى هایى براى آن برشمرده اند. در ذیل، برخى از شاخص هاى جامعه مطلوب از منظر قرآن و سنّت مورد بررسى اجمالى قرار گرفته است:
اهداف و ویژگى هاى جامعه مطلوب در اسلام
رهنمودهاى قرآن کریم در بیان ویژگى هاى جامعه آرمانى اسلام، اهدافى همچون عدالت، مودت و همدلى، آرامش و امنیت، احسان و نیکى به هم نوع و خدامحورى را نمایان مى سازد.
عدالت: عدالت از شاخصه هایى است که در مباحث گوناگون همچون سیاست، اقتصاد، اجتماع و حقوق مطرح مى شود. عدالت از یک سو به عنوان فلسفه تشکیل حکومت اسلامى مورد توجه قرار مى گیرد و از سوى دیگر، شاخصه توزیع بهره بردارى مردم از نعمت ها و امکانات، و مبناى قانون گذارى و شاخص ارتباط و تعامل مردم با یکدیگر مى باشد. از دیدگاه اسلام، نظام تکوین بر پایه قسط و عدل استوار بوده و نظام تشریع نیز عادلانه است.
مودّت و همدلى: از دیگر ویژگى هاى جامعه شایسته ایمانى، مودت، برادرى و رحمت است و بر همین اساس قرآن همه مؤمنان را با هم برادر مى داند.
پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «مؤمنان در آفرینش و رحمت و عطوفتشان به مانند یک پیکرند که چون یکى زجر و ناراحتى پیدا کند دیگران نیز همچون او در زجر و ناراحتى باشند.»(متقی هندی:۱۳۷۲: ج۱ ، ۱۴۳؛ مجلسی،بی تا : ج۷۴ ، ۲۷۴)
محبت و الفت زمینه اتحاد و همدلى را فراهم مى کند. نعمت همدلى و الفت میان قلب ها، برترین نعمت و بهترین پشتیبان جوامع است؛ نعمتى که با نعمات دیگر قابل مقایسه و معاوضه نیست و با هیچ سرمایه مادى نمى توان آن را به دست آورد: «و (خداوند) میان دل هاى مؤمنان را الفت داد که اگر همه آنچه را که در زمین است در این راه خرج مى کردى نمى توانستى میان دل هاى آنان را الفت دهى، لیکن خدا میان آن ها را الفت داد. به راستى او عزیز و شکست ناپذیر و فرزانه است.» (انفال: ۶۳)
آرامش و امنیت: یکى از نیازهاى فطرى انسان برخوردارى از امنیت و آرامش است. برخوردارى از آرامش و امنیت الفباى جامعه آرمانى اسلام است که خداوند به آن وعده داده است: «خداوند به آنان که از میان شما ایمان آورده و عمل صالح انجام دهند وعده داده است که آنان را در زمین خلافت (و جانشینى خود) دهد، همان گونه که کسانى را که پیش از آنان بودند به خلافت زمین رسانید و دین آنان را که برایشان پسندیده است بر همه ادیان چیره بگرداند و حتماً به دنبال خوف و هراسشان، ایمنى بیاورد.» (نور: ۵۵)
احسان و نیکى به هم نوع: در تفکر اسلامى، همه مردم بندگان خدایند و برترین آن ها کسى است که بیش از همه به دیگران احسان کند. پیامبراکرم (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «مردم، نان خورِ خدایند، پس محبوب ترین مردم نزد خداى عزیز و بلندمرتبه کسى است که به نان خورانِ خدا سود رساند.»(کلینی،بی تا: ج ۲ ، ۱۶۴)
براى رسیدن به جامعه مطلوب، افزون بر عدالت، احسان نیز لازم است. عدالت حقوق مردم را تأمین مى کند و ریشه هاى تعدّى و خصومت را از بین مى برد و احسان دل هاى آنان را به هم نزدیک مى سازد. قرآن کریم در کنار سفارش به عدالت، به احسان و نیکى به هم نوع نیز توصیه نموده است: «در راه خدا انفاق کنید و خود را با دستان خود به هلاکت نیفکنید و نیکى کنید که خدا نیکوکاران را دوست مى دارد.» (بقره: ۱۹۵)
احسان، نوعى احساس مسؤولیت در برابر هم نوع مى باشد و پیامبر (ص) آن را شرط مسلمانى مى داند: «هرکس صداى مردى را بشنود که از مسلمانان درخواست کمک کرده و پاسخش ندهد مسلمان نیست.»(همان)
نکته جالب توجه این که در قرآن کریم احسان به پدر و مادر در مرتبه اى نزدیک به عبادت خالصانه خدا قرار داده شده است: «و خداوند واجب حتمى کرده است که جز او را نپرستند و به پدر و مادر خود احسان کنند…» (اسراء: ۲۳و۲۴) به طور کلى، قرآن کریم احسان و نیکى به نیکوکاران را در قالب چنین قاعده اى قرار مى دهد: «آیا جزاى نیکى جز نیکى (چیز دیگرى) است؟» (الرحمن: ۶۰)
حق محورى (خدا محورى): قرآن کریم دورنماى جامعه مطلوب اسلامى را بر اساس حق محورى چنین ترسیم مى کند: «خداوند آنان را که از میان شما ایمان آورده و کارهاى شایسته انجام دادند وعده داده است که در زمین پیشوا و خلیفه خود قرارشان دهد، همان گونه که صالحان پیشین را وعده خلافت داده و پیشوا قرار داد، و علاوه بر این، دینى را که براى ایشان پسندیده است بر همه ادیان تسلط و تمکین عطا کند و پس از گذراندن دوره خوف و ترسشان، ایمنى کامل عطا کند، تمامى این ها براى آن است که در چنین فضایى مرا به یگانگى و بدون هیچ گونه شرکى بپرستند.» (نور: ۵۵)
الگوهای برتر برای جامعه مطلوب

قرآن مجید و سایر آموزشهای اسلامی الگوهای نمونه‌ای را به جوامع بشری ارائه داده است و از پیروان خود می خواهد که آنها را سرمشق خود قرار داده و از آنها پیروی نمایند.پیروی از این افراد از آن جهت که هم فرد و هم جامعه را به رشد میرساند به کرات مورد تأکید قرار گرفته است و در هر قسمت از قرآن کریم که این حکایت دیده میشود،بعد از آن صریحاً ذکر گردیده است که منظور از ذکر آنها تقویت نیروهای فکری و آمادگی بیشتر برای زندگی و تفکر در حال اقوام گذشته و عبرت گرفتن میباشد و جز خردمندان،هیچ شخص دیگری از این حکایات عبرت نخواهند گرفت.بدیهی است که هر فرد و جامعه‌ای،خود مسئول اعمال خویش میباشند و منظور از ذکر حکایات اقوام پیشین تأکید بر جنبه‌های مثبت و آموزنده و نشان دادن جنبه‌های انحرافی و علل انحطاط و نابودی آنها می‌باشد.در قرآن مجید روش کلی پیامبر اکرم (ص) همچنین سبک و روش زندگی حضرت ابراهیم (ع) به عنوان الگویی شایستـه و سرمشق جامعه ی اسلامی صریحاً مورد تاکید قرار گرفته است.«قَدْ کانت لکُم اُسْوَهٌ حَسَنَهٌ فی ابراهیمَ و الَّذینَ مَعَهُ» (ممتحنه:۴)در قرآن مجید صریحاً تأکید شده است که جوامع بشری موظفند دقیقاً روش پیامبر معظم اسلام را دنبال نمایند و حق ندارند از آن تخطی کنند و به خیال خود از دستورات الهی جلو بیفتند،بلکه باید همواره دنباله‌رو پیامبران باشند و آنها را سرمشق خویش قرار دهند.اسلام اقدام آن گروه از افرادی را که در متابعت‌های نادرستی که بدون دلیل از پدران خود می‌نمودند را محکوم می‌نماید و جامعه بشر را از پیروی بدون استدلال از افرادی که در مسیر توحیــد نیستند و عملاً تعقل نمیکنند و هدایت نیافته‌اند،باز میدارد. «یا ایهَا الذین امنوا لاتُقَدِّموا بَینَ یدَی اللهِ و رسوله» (حجرات:۱)به وسیله ی امر به همانند سازی با الگوهای نمونه و آموزشهای بسیار گسترده اخلاقی،این مکتب از هر یک از پیروان خود متوقع است که برترین افراد جامعه باشند؛ وقتی هر یک از افراد جامعه سعی نمایند که بهترین فرد باشند،در نتیجه جامعه به صورت یک میدان مسابقه همگانی در راه بهترین شدن در می‌آید.این آموزش حقاً به عنوان یک محرک قوی میتواند در رشد و تکامل افراد وارد عمل شده و جامعه را به حد اعلی برساند.

سیمای دل انگیز جامعه مطلوب در یک نگاه

در پژوهشی فشرده در قرآن درباره زندگی انسان در این جهان، به انبوهی از آیات بر می خوریم که به اعتباری بر سه بخش قابل تقسیم است و هر بخش از آن ها، هدف بلندی در افکندن طرح جامعه مطلوب، ساختن و آراستن و به شکوفه نشاندن آن را پی می گیرند که بخشی از آن ها، نمادی از سیمای دل نشین و پرجاذبه جامعه مطلوب را در چشم انداز کمال جویان قرار می دهد.در این بخش از آیات، قرآن از جامعه مطلوب و مورد نظر خویش، از سیمای دل نشین وپرجاذبه و انسانی آن، از حال و هوا و هدف ها و آرمان های والای آن، از برنامه ها و روش های عادلانه وشرافتمندانه اش برای رسیدن به آن ها، از ویژگی های آن، در بینش، گرایش و عمل، از خصوصیات آن، در به دوش کشیدن بار مسؤولیّت های فردی، خانوادگی، اجتماعی و انسانی، از مشخّصات آن در ابعاد اندیشه و فرهنگ، عقیده و ایمان، اجتماع و سیاست، مدیریت و اخلاق، اقتصاد و انفاق، حقوق و قضاوت، زندگی درون مرزی و روابط برون مرزی و… سخن دارد.

قرآن در این آیات درخشان، سیمای جامعه باز و مطلوب خود را این گونه بیان می کند:

«وَعِبادُ الرَّحْمنِ الَّذِیْنَ یَمْشُوْنَ عَلَی الاَْرْضِ هَوْناً وَاِذا خَاطَبَهُمُ الْجَاهِلُوْنَ قَالُوْا سَلاماً»(فرقان:۶۳)«بندگان راستین خداوند بخشاینده، کسانی هستند که در روی زمین به فروتنی گام برمی دارند، و هنگامی که نادانان روزگار با آنان بی ادبانه سخن گویند به درستی وملایمت و مدارا پاسخ می دهند.»

«وَالَّذِیْنَ یَبِیْتُوْنَ لِرَبِّهِمْ سُجَّداً وَقِیاْماً»(فرقان:۶۴)«آنان اند که سجده کنان و در حال ایستاده، شب را برای پروردگارشان به روز می آورند.»

«وَالَّذِیْنَ یَقُوْلُونَ رَبَّنا اصْرِفْ عَنَّا عَذابَ جَهَنَّمَ اِنَّ عَذابَها کانَ غَراماً»(فرقان:۶۵)«آنان هستند که می گویند: پروردگارا! عذاب دردانگیز دوزخ را از ما بازگردان، چرا که عذاب آن زیانی پاینده است.»

«اِنَّها سَاءَتْ مُسَّتَقَراًّ وَمُقَاماً»(فرقان:۶۶)«بی تردید آن دوزخ، بد قرارگاه و بد جایگاهی است.»

«وَالَّذِیْنَ اِذا اَنْفَقُوْا لَمْ یُسْرِفُوْا وَلَمْ یَقْتُرُواْ وَکانَ بَیْنَ ذلِکَ قَواماً»(فرقان:۶۷)«آنان هستند که چون انفاق کنند، نه ولخرجی می کند و نه سخت می گیرند، و سبک آنان میان آن دو شیوه ناپسند، به شیوه اعتدال است.»

«وَالَّذِیْنَ لایَدْعُوْنَ مَعَ اللَّهِ اِلَهاً آخَرَ وَلایَقْتُلُوْنَ النَّفْسَ الَّتِی حَرَّمَ اللَّهُ اِلاَّ بِالْحَقِّ وَلایَزْنُوْنَ وَمَنْ یَفْعَلْ ذلِکَ یَلْقَ اَثاماً»(فرقان:۶۸)«آنان هستند که خدای دیگری را با خدای یکتا نمی خوانند و نمی پرستند و کسی را که خدا ریختن خون او را حرام گردانیده است، جز بر اساس حق و عدالت نمی کشند ودامان عفت آلوده نمی سازند، و هر کس چنین کند با کیفری دردناک رو به رو خواهد شد.»

«یُضَاعَفْ لَهُ الْعَذابُ یَوْمَ الْقِیامَهِ وَیَخْلُدْ فِیْهِ مُهاناً اِلاَّ مَنْ تَابَ وَآمَنَ وَعَمِلَ عَمَلاً صَالِحاً فَاُولئِکَ یُبَدِّلَ اللَّهُ سَیِّئَاتِهِمْ حَسَنَاتٍ وَکانَ اللَّهُ غَفُوْراً رَّحِیْماً.»(فرقان:۶۹)«برای او در روز رستاخیز عذاب و کیفر، چند برابر می شود؛ و هماره با خفّت و خواری در آن ماندگار خواهد بود، مگر کسی که توبه کند و ایمان آورد و در راه جبران واصلاح، کارهای شایسته انجام دهد؛ آنان هستند که خدا بدی هایشان را به نیکی ها تبدیل می سازد، و خدا هماره آمرزنده و مهربان است.»

«وَمَنْ تابَ وَعَمِلَ صالِحاً فَاِنَّهُ یَتُوْبُ اِلَی اللَّهِ مَتاباً»(فرقان:۷۱)«هر آن کس توبه کند و کار شایسته ای انجام دهد، بی تردید با بازگشتی پسندیده به سوی پروردگارش باز می گردد.»

«وَالَّذِیْنَ لایَشْهَدُوْنَ الزُّوْرَ وَاِذا مَرُّوْا بِالْلَغْوِ مَرُّوْا کِراماً»(فرقان:۷۲)«آنان کسانی هستند که به دروغ و ناروا گواهی نمی دهند، و چون بر بیهوده بگذرند، بزرگوارانه بر آن می گذرند.»

«وَالَّذِیْنَ اِذا ذُکِّرُوْا بِآیاتِ رَبِّهِمْ لَمْ یَخِرُّوا عَلَیْها صُماًّ وَعَمْیاناً»(فرقان:۷۳)«آنان اند که چون به آیات پروردگار خود اندرز داده شوند، با گوش شنوا و چشم بینا به آن ها روی می آورند و کر و کور بر روی آن ها نمی افتند.»

«وَالَّذِیْنَ یَقُوْلُوْنَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ اَزْواجِنا وَذُرِّیاتِنَا قُرَّهَ اَعْیُنٍ وَاجْعَلْنَا لِلْمُتَّقِیْنَ اِمَاماً»(فرقان:۷۴)«آنان هستند که نیایش گرانه می گویند: پروردگارا! از میان همسران و فرزندان مان مایه چشم روشنی هایی به ما ارزانی دار، و ما را پیشوای پروا پیشگان قرار ده!»

«اُولئِکَ یُجْزَوْنَ الْغُرْفَهَ بِما صَبَرُوا وَیُلَقَّوْنَ فیها تَحِیَّهَ وَسَلاماً»(فرقان:۷۵)«آنان هستند که به پاس آن که شکیبایی ورزیدند، غرفه های پر شکوه بهشت به آنان پاداش داده می شود، و در آن جا با درود و سلامی گرم رو به رو خواهند شد.»

«خالِدِیْنَ فیْها حَسُنَتْ مُسْتَقَراًّ وَمُقاماً»(فرقان: ۷۶)«در آن جا جاودانه خواهند بود. راستی که چه نیکو قرارگاه و چه خوش جایگاهی است که آنان دارند.»

در این آیات، سیمای جامعه پرشکوه با بیش از پانزده وصف و ویژگی ـ که هر کدام بحث عمیق و جداگانه ای را می طلبد ـ بیان شده است؛ ویژگی هایی نظیر:

۱ـ تواضع و فروتنی در برابر حق وعدالت؛

۲ـ نیایش و شب زنده داری و عبادت یا خودسازی و خودشکوفایی هماره؛

۳ـ مناجات و راز و نیاز، در کنار تلاش وجهاد و اصلاح و سازندگی؛

۵ـ انفاق و اعتدال و توازن؛

۶ـ دوری از اسراف و تنگ نظری؛

۷ـ یکتاپرستی و توحیدگرایی؛

۸ـ رعایت حق حیات دیگران و ارج نهادن به حقوق بشر؛

۹ـ پاکی و پاکدامنی و دوری گزیدن از زشتی و تبهکاری؛

۱۰ـ توبه و بازگشت و جبران و اصلاح و بازسای هماره و همه جانبه؛

۱۱ـ قضاوت و شهادت آگاهانه حقوقی و عادلانه؛

۱۲ـ دوری از ناپسندی ها و نامردمی ها؛

۱۳ـ حق شناسی و حق شنوی و حق پذیری؛

۱۴ـ احساس مسؤولیّت در برابر عصرها و نسل ها؛

۱۵ـ داشتن آرزوها و آرمان ها و هدف های بلند و بشردوستانه و آزادمنشانه.

هم چنین این گونه:

«فَمَا أُوتِیتُمْ مِنْ شَیٍْ فَمَتَاعُ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَمَا عِنْدَ اللَّهِ خَیْرٌ وَأَبْقَی لِلَّذِینَ آمَنُوا وَعَلَی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»(شوری:۳۶)«آنچه به شما مردم داده شده است، کالای فناپذیر زندگی این جهان است؛ و آنچه نزد خداست برای آن کسانی که ایمان آورده اند و تنها بر پروردگار خود اعتماد می کنند، بهتر و پاینده تر است.»

«وَالَّذِینَ یَجْتَنِبُونَ کَبَائِرَ الْإِثْمِ وَالْفَوَاحِشَ وَإِذَا مَا غَضِبُوا هُمْ یَغْفِرُونَ»(شوری:۳۷)«نیز برای آن کسانی که از گناهان بزرگ و از زشتی ها دوری می گزینند؛ و هنگامی که دستخوش خشم می گردند، درمی گذرند و می بخشایند.»

«وَالَّذِینَ اسْتَجَابُوا لِرَبِّهِمْ وَأَقَامُوا الصَّلَاهَ وَأَمْرُهُمْ شُورَی بَیْنَهُمْ وَمِمَّا رَزَقْنَاهُمْ یُنْفِقُونَ»(شوری:۳۸)«آن کسانی که به دعوت پروردگارشان پاسخ شایسته داده و نماز را برپا داشته، و کار مدیریت جامعه آنان در میانشان بر اساس تبادل آزادانه اندیشه ها و دیدگاه ها ومشارکت و مشورت است؛ و از آنچه از نعمت های گوناگون زندگی که به آنان روزی کرده ایم، انفاق می نمایند.»

«وَالَّذِینَ إِذَا أَصَابَهُمْ الْبَغْیُ هُمْ یَنْتَصِرُونَ»(شوری:۳۹)«آن کسانی که چون به آنان ستم رسد، برای مبارزه با ستم به پا می خیزند و از آزادیخواهان یاری می جویند و به طور عادلانه و انسانی داد خود را از ستمکاران می گیرند.»

«وَجَزَاءُ سَیِّئَهٍ سَیِّئَهٌ مِثْلُهَا فَمَنْ عَفَا وَأَصْلَحَ فَأَجْرُهُ عَلَی اللَّهِ إِنَّهُ لاَ یُحِبُّ الظَّالِمِینَ»(شوری :۴۰)«کیفر بیداد و بدی، همانند آن، بدی است؛ امّا هرکس درگذرد و کار را به سامان آورد، پاداشش بر خداست؛ به یقین او بیدادگران را دوست نمی دارد.»

در این آیات نیز چهره شکوه بار جامعه اسلامی در ابعاد گوناگون، با بیش از نُه ویژگی بسیار سازنده و مترقی بیان شده و با دقّت و تعمّق ستوده شده است؛ با ویژگی هایی چون:

۱ـ اندیشه و ایمان استوار و تزلزل ناپذیر؛

۲ـ توکّل و اعتماد به خدا و استقلال دراندیشه و عمل؛

۳ـ پرهیز از گناهان بزرگ و زشتی ها؛

۴ـ گذشت و بخشایش و مهرورزی؛

۵ـ پاسخگویی شایسته به دعوت پروردگار؛

۶ـ برپا داشتن نماز و فرهنگ و راه و رسم نماز؛

۷ـ اداره جامعه بر اساس شایسته سالاری و مشارکت و نظارت عمومی و احساس مسؤولیّت همگانی و پاسخ گویی در برابر مردم و آزادی و عدالت و مشورت و بهادادن به رای و خواست و افکار عمومی؛

۸ـ انفاق و مردم نوازی و محرومیت زدایی؛

۹ـ ساماندهی نهادهای مدنی و انجمن های دفاع از حقوق بشر و یاری طلبی و هماهنگی برای نظارت بر روند حرکت جامعه و ستاندن داد ستمدیدگان از ستمکاران و تجاوزگران.

هم چنین این گونه:

«قَدْ اَفْلَحَ الْمُوْءمِنُوْنَ»(مومنون:۱)«راستی که ایمان آوردگان راستین، رستگار شدند.»

«اَلَّذینَ هُمْ فی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ»(مومنون:۲)«همانان که در نمازِ خود فروتن اند.»

«وَ الَّذینَ هُمْ عَنِ اللَّغْوِ مُعْرِضُونَ»(مومنون:۳)«آنان که از بیهوده گویی و کارهای بیهوده رویگردان اند.»

«وَ الَّذینَ هُمْ لِلزَّکاهِ فاعِلوُنَ»(مومنون:۴)«آنان که زکات و حقوق مالی خود را می پردازند.»

«وَ الَّذینَ هُمْ لِفُرُوجِهِمْ حافِظُونَ»(مومنون:۵)«آنان که دامان خویش را حفظ می کنند.»

«اِلاَّ عَلَی أَزْوَاجِهِمْ اَوْ ما مَلَکَتْ اَیْمانُهُمْ فَاِنَّهُمْ غَیْرُ مَلُوْمِیْنَ»(مومنون:۶)«مگر بر همسران یا کنیزانشان، که در این صورت بر آنان سرزنشی نیست.»

«فَمَنِ ابْتَغی وَرَآءَ ذَلِکَ فَاُوْلَئِکَ هُمْ الْعَادُونَ»(مومنون:۷)«پس هر کس فراتر از آن بجوید، چنین کسانی تجاوزکاران اند.»

«وَ الَّذیْنَ هُمْ لاَِمَانَاتِهِمْ وَعَهْدِهِمْ رَاعُونْ»(مومنون:۸)«آنان که امانت ها و پیمان های خود را رعایت می کنند.»

«وَ الَّذیْنَ هُمْ عَلی صَلَواتِهِمْ یُحَافِظُونَ»(مومنون:۹)«آنان که بر نمازهای خویش مواظبت می کنند.»

«أُوْلآئِکَ هُمُ الْوارِثُونَ»(مومنون:۱۰)«آری! آنان همان میراث برانند.»

«اَلَّذیْنَ یَرِثُونَ الْفِرْدَوْسَ هُمْ فِیْهَا خَالِدُونَ»(مومنون:۱۱)«همان کسانی هستند که بهشت برین را به میراث می برند و آنان در آنجا جاودانه اند.»

در این آیات نیز ویژگی های هشت گانه ای برای جامعه مطلوب نشان داده شده است؛ ویژگی هایی چون:

۱ـ ایمان؛

۲ـ عبادت و نیایش و معنویت؛

۳ـ دوری از بیهودگی ها و بی هدفی و ولنگاری ها؛

۴ـ ادای حقوق اقتصادی محرومان؛

۵ـ عفّت و پاکی و پاکیزگی جامعه از انواع آلودگی ها و حق کشی ها؛

۶ـ رعایت امانت هادر زندگی فردی، خانوادگی، اجتماعی، اقتصادی، قضایی، سیاسی و…؛

۷ـ پای بندی به عهدها و رعایت پیمان های فردی، ملی، منطقه ای و جهانی؛

۸ـ مراقبت به ارتباط با آفریدگار و نمازها.

هم چنین این گونه:

«مُحَمَّدٌ رَسُولُ اللَّهِ وَالَّذِینَ مَعَهُ أَشِدَّاءُ عَلَی الْکُفَّارِ رُحَمَاءُ بَیْنَهُمْ تَرَاهُمْ رُکَّعًا سُجَّدًا یَبْتَغُونَ فَضْلًا مِنْ اللَّهِ وَرِضْوَانًا سِیَماهُمْ فِی وُجُوهِهِمْ مِنْ أَثَرِ السُّجُودِ ذَلِکَ مَثَلُهُمْ فِی التَّوْرَاهِ وَمَثَلُهُمْ فِی الْإِنْجِیلِ کَزَرْعٍ أَخْرَجَ شَطْأَهُ فَآزَرَهُ فَاسْتَغْلَظَ فَاسْتَوَی عَلَی سُوقِهِ یُعْجِبُ الزُّرَّاعَ لِیَغِیظَ بِهِمْ لْکُفَّارَ وَعَدَ اللَّهُ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ مِنْهُمْ مَغْفِرَهً وَأَجْرًا عَظِیًما»(فتح:۲۹)

«محمّد صلی الله علیه و آله وسلم پیامبر خداست؛ و کسانی که همراه اویند و جامعه اسلامی را ساخته اند، در برابر کفرگرایان و حق ستیزان، سخت گیر و میان خود مهربان اند؛ آنان را رکوع کنندگان وسجده کنندگان می نگری؛ از خدا فزون بخشی و خشنودی هماره او را می جویند؛ نشانه هایشان در چهره هایشان بر اثر سجده های طولانی نمایان است؛ این است وصف آنان در تورات؛ و وصف آنان در انجیل همچون کِشته ای است که جوانه خود را برآورده و آن را نیرومند ساخته تا ستبر شده و بر ساقه هایش به گونه ای ایستاده است که کشاورزان را به شگفت می آورد. آری! خدا ایمان داران را این سان توان می بخشد تا به وسیله آنان کفرگرایان و حق ستیزان را به خشم آورد. خدا کسانی از آنان را که ایمان آورده و کارهای شایسته انجام داده اند، به آمرزش وپاداشی شکوهبار وعده داده است.»

در این آیه بیشتر از ده ویژگی برای جامعه مطلوب ترسیم شده است که می توان چنین ویژگی هایی را برای جامعه مطلوب درنظر گرفت:

۱ـ صلابت در برابر تجاوزکاران و حق ستیزان و پایمال کنندگان حقوق مردم؛

۲ـ مهر و محبت در کران تا کران جامعه و با همه کسانی که جویای زندگی قانون مدارانه ومسالمت آمیز و انسانی اند؛

۳ـ عبادت و پرستش خدا و آراستگی به معنویت؛

۴ـ نماز و سجده و آراستگی به فرهنگ زنده و مترقی و آزادمنشانه دین؛

۵ـ در اندیشه بخشایش و مهر خدا بودن و شرایط آن را فراهم آوردن؛

۶ـ در جست وجوی خشنودی او اندیشیدن و برنامه ریزی و عمل کردن؛

۷ـ سیمای شایستگان داشتن؛

۸ـ خودکفایی و اعتماد به نفس؛

۹ـ کارآیی و توانایی؛

۱۰ـ استقلال و اعتماد به خویشتن.

هم چنین این گونه:

«إِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذینَ إِذا ذُکِرَ اللّهُ وَ جِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ إِذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ آیاتُهُ زادَتْهُمْ إِیمانا وَ عَلی رَبِّهِمْ یَتَوَکَّلُونَ»

«اَلَّذینَ یُقیمُونَ الصَّلوهَ وَ مِمّا رَزَقْناهُمْ یُنْفِقُونَ»(انفال:۲-۳)

«ایمان داران واقعی کسانی هستند که چون نام بلندمرتبه خدا برده شود، دل هایشان از شکوه و عظمت و عدالت او بترسد، و هنگامی که آیات خدا بر آنان تلاوت شود بر ایمانشان بیفزاید، و بر پروردگار خویش اعتماد می کنند. همانان که نماز را بر پا می دارند و از آنچه روزی آنان ساخته ایم، انفاق می کنند.»

در این آیات، این نشانه ها برای جامعه مطلوب در چشم انداز ترقی خواهان قرار گرفته و این گونه وصف شده است:

۱ـ ترس از عدالت خدا و حساب بردن از نظارت و محاسبه او، و در نتیجه نیک اندیشی وعملکرد قابل دفاع در آشکار و نهان؛

۲ـ رشد و ترقی هماره و بالندگی روزافزون؛

۳ـ اعتماد به فرمانروای هستی؛

۴ـ بر پاداشتن نماز و فرهنگ عادلانه و اصلاح طلبانه و بشردوستانه و آزادمنشانه آن در کران تا کران زندگی فرد و جامعه و مدیریت ها؛

۵ـ انفاق و ایثار از نعمت ها و موهبت ها در راه حق و عدالت.

هم چنین این گونه:

«لا یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ لَمْ یُقاتِلُوکُمْ فِی الدّینِ وَ لَمْ یُخْرِجُکُم مِنْ دِیارِکُم أَنْ تَبَرُّوهُمْ وَ تُقْسِطُوا إِلَیْهِمْ…»(ممتحنه:۸)«امّا خدا شما را از کسانی که در کار دین با شما نجنگیده و شما را از دیارتان بیرون نکرده اند، باز نمی دارد که با آنان نیکی کنید و با ایشان عدالت ورزید، زیرا خدا دادگران را دوست می دارد.»

«إِنَّما یَنْهاکُمُ اللّهُ عَنِ الَّذینَ قاتَلُوکُمْ فِی الدّینِ…»(ممتحنه:۹)«فقط خدا شما را از دوستی با کسانی باز می دارد که در کار دین با شما جنگ کرده وشما را از خانه هایتان بیرون رانده و در بیرون راندنتان با یکدیگر هم پشتی کرده اند.»

بدین سان روشن می سازد که جامعه مطلوب و محبوب اسلامی، تضمین گر حقوق و آزادی و کرامت و امنیت همه انسان ها و گروه هایی است که با تنوع سلیقه ها و اندیشه ها و باورها در اندیشه زندگی مسالمت آمیز و عادلانه باشند.

رهبر و جامعه

یکی از لوازم لاینفک جامعه وجود رهبر برای آن است.قبول زندگی جمعی در حیات انسانها نمیتواند از مسأله رهبری جدا باشد،چرا که برای مشخص کردن خط اصلی یک جمعیت همیشه نیاز به رهبر و پیشوائی است؛اصولاً پیمودن راه تکامل بدون استفاده از وجود رهبر ممکن نیست و راز ارسال پیامبران و انتخاب اوصیاء برای مردم همین بوده است.در علم عقائد و کلام نیز با استفاده از قاعده لطف و توجه به نقش رهبر در نظم جامعه و جلوگیری از انحرافات،بعثت انبیاء و لزوم وجود امام در هر زمان اثبات شده است.اما به همان اندازه که رهبری الهی راه وصول انسان را به هدف نهائی آسان و سریع می‌کند،تن دادن به رهبری ائمه کفر و ضلال ، او را به پرتگاه بدبختی و شقاوت می‌افکند.بنابراین در یک جامعه مطلوب هیچ چیز به اندازه ولایت و رهبری اهمیت ندارد،چرا که اجرای اصول و قوانین دیگر در سایه آن میسر خواهد بود.بر طبق آیه ۱۲۴ سوره مبارکه بقره که آمده است:«انّی جاعِلُکَ للنّاسِ اماماً»،نتیجــه گرفته میشود که خداوند برای هر عصر و زمانی،رهبری برای نجات و هدایت انسانها قرار داده است،چرا که حکمت او ایجاب میکند فرمان سعادت بدون ضامن قابل اجرا نباشد؛اما مهم این است که مردم رهبرشان را بشناسند و در دام رهبران گمراه و فاسد و فاسق گرفتار نشوند که نجات از چنگالشان دشوار است.

زمام دارى جامعه مطلوب
دین اسلام تنها به بیان پیام ها، هدف ها و قانون هاى خویش اکتفا نکرده، بلکه براى اجراى قوانین و تحقق اهدافش «نظام امامت و ولایت» را بنیان نهاده است. پیشوایان معصوم (علیهم السلام) امامت و ولایت را پایه اسلام بالنده معرفى کرده اند. امام رضا (علیه السلام) در این باره مى فرماید: «امامت پایه اسلام است.»(کلینی،بی تا : ج۳، ۲۹) اسلام براى اجراى احکام الهى و تحقق اهداف خویش نظام رهبرى شایسته را ضرورى مى داند. در نظام حکومتى اسلام دو موضوع مهم مورد توجه قرار گرفته است:
۱٫ شرایط و صفات زمامدار؛
۲٫ حد و مرزهاى دین براى عملکرد حکومت جامعه مطلوب.

شرایط و صفات زمامدار
یکى از پیام هاى عمومى قرآن کریم این است که امانت ها را به کسانى که اهلش هستند بسپارید. (نساء: ۵۸) حکومت نیز امانتى است که باید به شایستگانش سپرده شود. رسالت اصلى حکومت در اسلام، اداره جامعه طبق اهداف، آموزه ها و قوانین دین است.

اجتهاد و توانایى لازم: زمامدار جامعه اسلامى باید اجتهاد یا توانایى لازم را براى شناخت اهداف و آموزه ها و قوانین دین متناسب با شرایط و مقتضیات زمان داشته باشد.
این شرط به بیان هاى مختلف در قرآن و سنت مشاهده مى شود. به عنوان نمونه در وصف طالوت و در پاسخ خرده گیران نسبت به انتصاب وى مى فرماید: «به راستى خداوند او را بر شما برگزیدودانش وتوانایى جسمانى اوراافزودوگسترش داد.» (بقره: ۲۴۷)
دادگرى و استقامت: عدالت یا استقامت و قدرت عملى براى اجراى درست اهداف و آموزه ها و قوانین دین، شرط دیگر زمامدار جامعه اسلامى است. در تعریف عدالت، حق نهفته است؛ در جامعه هر یک از افراد به نوبه خود داراى حقى است که در مقام اعطا باید رعایت شود، نه کم تر و نه بیش تر. و منشأ حق افراد، استعداد و تلاش و فعالیت هاى آن هاست و زمامدار عادل یعنى عطاکننده حق هر کس که، برترین و محبوب ترین فرد نزد خداوند مى شود. رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «به راستى محبوب ترین مردم در روز رستاخیز نزد خداوند، که از همه به خدا نزدیک تر است، پیشواى عادل است…»( بیهقی،بی تا : ج۱۰ ، ۸۸)
مدیریت و کفایت: مدیریت یا کفایت و توانایى براى اداره امور مردم در پرتو اهداف، آموزه ها و قوانین دین سومین و آخرین شرط اصلى زمامدار است. پیامبر گرامى (ص) درباره شرایط زمامدارى سخنى بسیار گره گشا و اصولى دارند که در آن اشاره به قدرت اجرایى نیکو و مدیریت شایسته زمامدار دارد:
«امامت و رهبرى تنها شایسته کسى است که سه خصلت در وى باشد: پارسایى، که وى را از سرکشی و نافرمانى خدا باز دارد؛ حلم وبردبارى که بدانوسیله غضبش رامنکوب کند، نیکویى در ولایت و سرپرستى نسبت به کسى که رهبریش را به عهده دارد.»(حر عاملی ، ۱۳۷۰ : ج۱۱ ، ۳۹۵)
برنامه ریزان و کارگزاران نظام اسلامى مطلوب پیوسته این سه ویژگى را شاخص محورى برنامه هاى خویش قرار مى دهند و زمامدار این جامعه با این ویژگى هاى شایسته سیر کمال، رستگارى و بهروزى را براى آحاد جامعه فراهم مى کند.
حد و مرزهاى دین براى عملکرد حکومت
اگر کسى که از نظر شریعت شایستگى فرمانروایى دارد به حاکمیت برسد مورد رضایت الهى خواهد بود و عمران و آبادانى، تأمین منافع مردم و برقرارى نظم و امنیت را در جهت تبلور ربوبیّت خداوند در عرصه هاى گوناگون اجتماعى، سیاسى، اقتصادى، فرهنگى، حقوقى و… به ارمغان مى آورد. حداقل مرز مقبول چنین حکومتى دو چیز است: عدالت؛ استقلال و عزت اسلامى.
عدالت و دادگسترى
منظور از عدالت در این جا دادگرى به تمام معناى آن است. همان دادگرى که فرمان خداوند و هدف بعثت انبیاء است(نحل:۹۰؛حدید:۲۵) و پیامبر اسلام مأموریت خویش را اجراى عدالت اعلام مى دارد: «بگو پروردگار من، مرا به دادگرى فرمان داده است… یا… من مأمورم تا میان شما عدل برقرار کنم…»(اعراف:۲۹؛شوری:۱۵)
عدالت در مقایسه با ارزش هاى دیگر بسیار برتر شمرده شده است. رسول اکرم (ص) در مقایسه عدالت و عبادت مى فرماید: «یک ساعت دادگرى بهتر از عبادت هفتاد سالى است که در آن شب ها به نماز سپرى کند و روزهایش را روزه بدارد.»(مجلسی ، بی تا : ج۷۵ ، ۳۵۲)
عدالت روح کلى حاکم بر همه قوانین اسلام است. گزینش براساس معیارها و ضوابط و مقدم داشتن اصلح بر صالح در تمامى سطوح سیاسى وادارى جامعه و مبتنى بر حق از اصول اساسى نظام اسلامى است. در فرهنگ اسلامى، مراعات نکردن این اصل و تقدیم روابط بر ضوابط هم خیانت به خداست و هم به رسول خدا (ص) و هم به تمامى مسلمانان. پیامبر اسلام (ص) مى فرماید: «هر کس فرماندهى مسلمانان را به دست گیرد در حالى که مى داند در میان مردم شایسته تر از او وجود دارد، و داناتر از او نسبت به کتاب خدا و سنت پیامبر خداست، پس بى تردید به خدا و رسول خدا (ص) و همه مسلمانان خیانت کرده است.»(امینی ،۱۳۹۰ : ج ۸ ، ۲۹۱)
این نکته باید در آغاز انتصاب و نیز در ادامه کار رعایت شود و اگر در عمل روشن شد، که فرد حاکم از شایستگى لازم برخوردار نیست باید برکنار شود و اگر براى دریافت منصبى شایستگى ندارد باید از آغاز نپذیرد و اگر در مقابل عمل انجام شده قرار گرفت استعفا دهد.
بنابراین، مردم و مسؤولان باید در انتصاب ها و انتخاب هاى خویش این مهم را مورد توجه قرار دهند تا دامن آن ها از خیانت پیراسته ماند و جامعه در گرداب نابسامانى ها فرو نغلتد. پیامد طبیعى تسلط ناشایستگان بر امور اجرایى و مدیریتى مردم، عقب ماندگى جامعه خواهد بود. پیامبراکرم (ص) مى فرماید: «بى تردید اگر مردم امور خویش را به دست کسى سپارند که داناتر از او در میانشان وجود دارد، کارهایشان به پستى منجر مى شود و ذلت و عقب ماندگى خود را رقم زده و به عصر جاهلیت برمى گردند.»(بحرانی ، ۱۳۸۰: ۲۹۹)
استقلال و عزت اسلامى
ارمغان نظام حکومتى مطلوب در اسلام، استقلال، سربلندى و عزت اسلامى است؛ همان عزت و سربلندى که به طور کامل از آن خداست: «به راستى عزت، به تمام معناى آن، از آن خداست.» (یونس: ۶۵) (همان)این بزرگوارى و عزت در واقعیت ملموس میان انسان ها، مخصوص رسول خدا (ص) و مؤمنان مى شود: «عزت مخصوص خدا و رسولش و مؤمنان است.» (منافقون: ۸)
جامعه مسلمانان و نظام اسلامى در صورت ایمان و پاى بندى کامل به اصول و ارزش هاى دینى راه عزت و سربلندى پیموده، لباس سرورى مى پوشد: «و سستى نکنید و اندوهناک مباشید؛ زیرا شما بلند مرتبه ترین مردم هستید به شرط آن که در ایمان ثابت و استوار باشید.» (آل عمران: ۱۳۹)
آیه ۲۹ سوره فتح، استقلال و خود اتکایى جامعه ایمانى و مطلوب اسلام را چنین ترسیم مى نماید: «محمد (ص) فرستاده خداست و یاران و همراهانش بر کافران بسیار سخت و با یکدیگر بسیار مشفق و مهربانند. آنان را در حال رکوع و سجود فراوان و بسیار بنگرى که فضل و رحمت خدا و خشنودى او را مى جویند (بر) رخسارشان از اثر سجده نشانه هاى نورانیت پدیدار است. این وصف حال آن ها در کتاب تورات و انجیل است که مثل حالشان مانند دانه اى است که چون در آغاز سر از خاک برآرد شاخه اى نازک و ضعیف باشد، پس از آن قوّت یابد تا آن که قوى گردد و بر ساق خود محکم بایستد که دهقانان در آن حیران مى مانند تا کافران را به خشم آورد. خداوند کسانى را که ایمان آورده و کردار شایسته انجام دهند وعده مغفرت و پاداش عظیم فرموده است.»
پیامبرگرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) نیز این معیار را چنین بیان مى دارد: «اسلام بالا مى رود و بلند مرتبه مى شود و هیچ چیز بر او برترى نمى یابد.»(ابن بابویه ، ۱۳۸۵ : ج۴ ،۳۳۴ ؛ طوسی ، ۱۳۸۰: ج ۲ ، ۴۶)
بنابراین، باید استقلال و عزت اسلامى در انواع روابط اجتماعى حفظ گردد و هر ارتباطى که به این اصل مهم خدشه وارد سازد ناپسند و فاقد اعتبار است. «و هرگز خداوند بر مؤمنان براى کافران هیچ راهى قرار نداده است.» (نساء: ۱۴۱) (امام خمینی ، ۱۳۸۵ : ج ۱ ، ۲۸۵)
خصوصیات افراد در جامعه مطلوب

بر اساس ضوابط قطعی فرهنگ اسلامی رفتار انسان برای خود و دیگران نباید مضر باشد و حتی فکری را که سلامت خود و جامعه را مختل نماید،نباید به خود راه دهد. به این ترتیب از تمام گناهانی که به صورت تجاوز به حقوق خود و حقوق دیگران که در آموزه های اسلامی تحت عنوان “ظلم به نفس” و “حق الناس” مطرح شده‌است،باید خودداری نمــود.لزوم خودداری از ظلم به نفس و تجاوز به حقوق اجتماعی،صرفاً جنبه پیشنهادی ندارد بلکه در صورت عدم مراعات این دستورالعمل،مجازاتهای قانونی به صورت انجام حدود و قصاص در مورد فرد پیاده میشود و علاوه بر آن مجازاتهای اخروی نیز در انتظار فرد میباشد.اصولاً انسان باید در رابطه با دیگران خود را معیار قرار دهد و هر کاری را که مورد علاقه‌اش است،در مورد دیگری آن را انجام دهد؛به تعبیر دیگر هر چه برای خود می‌پسندد،برای دیگران هم بپسندد.اگر چنین برخوردی در فرد مشاهده شود قضاوتهای او مورد پذیرش دیگران قرار میگیرد.وجود این جنبه،وجدان مشترک را در کلیه افراد جامعه به وجود می‌آورد و در حسن روابط فردی و ایجاد تفاهم و امنیت در جامعه نهایت اهمیت را دارد.

دین و سیاست در جامعه اسلامی

در جامعه مطلوب، دین از سیاست جدا نیست.دین مجموعه‌ای از قوانین حیات و برنامه فراگیری است که تمام جنبه های زندگی انسانها مخصوصاً مسائل اجتماعی را در بر می‌گیرد؛دین برای گسستن زنجیرهای اسارت انسان و تأمین آزادی بشر است؛دین برای نجات مستضعفان از چنگال ظالمان و ستمگران و پایان دادن به دوران سلطه آنهاست.بدیهی است این هدفهای بزرگ بدون تشکیل جامعه امکان پذیر نیست و به این دلیل است که گفته میشود دین و سیاست دو عنصر تفکیک ناپذیر است؛زیرا که اگر دین از سیاست جدا شود بازوی اجرائی خود را به کلی از دست میدهد و اگر سیاست از دین جدا گردد مبدل به یک عنصر مخرب در مسیر سعادت جامعه میشود. اگر پیامبر اسلام (ص) موفق شد این آئین آسمانی را با سرعت در جهان گسترش دهد،دلیل آن بود که در اولین فرصت دست به تأسیس حکومت زد و از طریق حکومت اسلامی هدف های الهی را تعقیب نمود.

اصول و راهکارهاى فقهى و علمى براى رسیدن به جامعه مطلوب
پس از آشنایى اجمالى با اهداف و ویژگى هاى جامعه مطلوب اسلام، اکنون این پرسش مطرح مى شود که اسلام چه اصول و روش هایى را براى رسیدن به جامعه مطلوب ارائه مى دهد؟ در ذیل به برخى از اصول و راه کارهایى که در قرآن و سنّت آمده اشاره مى شود:
آموزش و پرورش: اسلام، تعلیم و تزکیه را در صدر برنامه هاى خود قرار داده است، به گونه اى که از همان آغاز نزول وحى، آن را از وظایف اصلى و حتمى پیامبر (ص) به حساب آورد: «او خدایى است که در میان مردم امّى و بى سواد(سبحانی ، ۱۳۷۱: ج ۱ ، ۶۸ ) پیامبرى بزرگوار از همان مردم برانگیخت تا بر آنان آیات خدا را تلاوت کند، او مردم را پاک و تزکیه مى کند و کتاب (شریعت) و حکمت الهى را به آنان یاد مى دهد، هرچند پیش از این در جهالت و گمراهى آشکار بودند.» (جمعه: ۲)
از نظر قرآن، جایگاه دانش و دانشمندان بسیار والا و ارزشمند است: «خداوند آنان را که از میان شما ایمان آورده و کسانى که دانش را دریافت کردند درجاتى بالا مى برد.» (مجادله: ۱۱)
مولا على (ع) یکى از حقوق مردم بر زمامدار را آموزش و پرورش آنان مى شمارد: «و اما حقى که شما بر من دارید آن است که شما را آموزش دهم تا نادان نمانید و در اصلاح رفتارتان بکوشم تا جاهلانه و نابخردانه عمل نکنید.»(نهج البلاغه ، خطبه ۳۴ : ۷۹)
اسلام آموزش و پرورش را تنها یک حق ندانسته، بلکه وظیفه هر مسلمان مى داند. پیامبر گرامى (ص) مى فرماید: «به دنبال دانش و آموزش بودن وظیفه (هرکس) و بر هر مسلمانى واجب است.»(طوسی ، ۱۳۷۲ : ۴۸۸)
بنابراین، آموزش و پرورش در سرنوشت جامعه نقش اساسى دارد؛ زیرا بدون افراد صالح و سالم، جامعه صالح و شایسته پدید نمى آید و مردم در صورتى راه صلاح را مى پیمایند که علاوه بر داشتن زمینه فردى درست در درون خود، زمینه هاى خوشایند و جذاب را در جامعه ببینند. پس افزون بر طرح و برنامه، ساختن افراد شایسته از راه کارهاى ضرورى رسیدن به جامعه مطلوب است. بر این اساس است که آموزش و دانش اندوزى مقدمه پرورش و خودسازى است و رستگارى در سایه خودسازى به دست مى آید: «بى تردید آن کس که به تزکیه و پاکى نفس خود پرداخت، رستگار گشت.» (شمس: ۹)
تقویت بنیان خانواده: از آنجا که خانواده مى تواند نقطه آغازین هر صلاح یا فساد باشد و اجتماع از ترکیب خانواده پدید مى آید، اسلام نیز بیش ترین توجه خود را به خانواده معطوف داشته است. پیامبراکرم (صلى الله علیه وآله) در این باره مى فرماید: «در اسلام هیچ بنایى نزد خدا محبوب تر از تشکیل خانواده نیست.»(مجلسی، بی تا : ج ۱۰۳ ، ۲۲۲)
مسلّم است که بقاى خانواده نیز همچون شکل گیرى آن مهم و ضرورى است. امام صادق (علیه السلام) مردم را به تلاش براى حفظ خانواده فرا خوانده، مى فرماید: «هیچ چیز نزد خداى عزیز و بلندمرتبه مبغوض تر از خانه اى نیست که به خاطر تفرقه خراب شود.»(حر عاملی ، ۱۳۷۰: ج ۱۵ ، ۲۶۶)
طبیعى است هنگامى که خانواده براساس مودت و تفاهم متقابل شکل گیرد و پدر و مادر با تفاهم و تعاون و آگاهى، فضایى آرام و مطلوب براى رشد فرزندان پدید آورند، حرکت عمومى جامعه به سوى صلاح و سعادت خواهد بود. بدین سبب، اسلام براى پدر و مادر به عنوان دورکن سرنوشت ساز خانواده، مقامى والا و ارزشمند در نظر گرفته، آنان را داراى مسؤولیتى حساس و ویژه مى داند.
تعاون و همکارى گروهى: براى تحقق جامعه مطلوب اسلام، تعاون و همکارى گروهى به عنوان یکى از اصول و راهکارها مطرح مى شود: خداوند متعال در قرآن مى فرماید: «بر نیکى و پرهیزکارى یکدیگر را یارى کنید و با همدیگر همکارى کنید.» (مائده: ۲) در جایى دیگر مى فرماید: «اى اهل ایمان! شکیبا باشید و یکدیگر را به صبر و بردبارى دعوت کنید و با هم رابطه و همکارى داشته و پرهیزکار باشید، باشد که رستگار گردید.» (آل عمران: ۲۰۰)
و در جایى دیگر مشارکت در کارهاى اجتماعى را از نشانه هاى مؤمن مى داند:
پیامبر گرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) با بیان هاى گوناگون، مسلمانان را به تعاون و یارى رسانیدن به یکدیگر تشویق و ترغیب کرده است: «خداوند، تا زمانى که بنده در کمک و یارى هم نوعش کوشاست، بنده اش را یارى مى کند.» (ابن ابی جمهور ، ۱۴۰۳ هـ.ق: ج۱ ، ۳۷۵)
تحریم عوامل فساد جامعه: از دیگر راه کارهاى اسلام براى حفظ سلامت جامعه و اعتماد متقابل مردم به یکدیگر، تحریم اعمالى است که سلامت جامعه را به خطر مى افکند. اسلام از یک سو با تحریم اعمالى همچون دروغ، غیبت، تهمت، قمار، سرقت و مقرر کردن کیفر براى برخى از آن ها حدّ و مرزى براى رفتارهاى اجتماعى قرار داده و از سوى دیگر، افشاى گناهانى را که سبب دریده شدن پرده عفت عمومى مى شود جرم دانسته است. «به راستى کسانى که دوست دارند که فاحشه و بدکارى در کسانى که ایمان آورده اند شیوع پیدا کند، براى چنین کسانى عذابى دردناک مهیّاست.» (نور: ۱۹) از دیدگاه اسلام، توبه کردن از گناهانى که با حقوق مرتبط نیست ـ بلکه از حقوق الهى است ـ بر اعتراف نزد قاضى و حاکم شرع ترجیح دارد. حضرت محمد (ص) در سخنان خود گوشه گیرى را فاقد ارزش دانسته و جداشدگان از جماعت مسلمانان را از دایره اسلام خارج شمرده است: «هیچ رهبانیت و گوشه گیرى در اسلام نیست، به راستى خداوند بلندمرتبه بر ما رهبانیت قرار نداده است، رهبانیت امت من همان جهاد در راه خداست.»(فیضی،۱۳۸۹: ج ۱ ، ۱۹۳)و در جایى دیگر مى فرماید: «هر کس از جماعت مسلمانان جدا شود، قید اسلام را از گردن خود برداشته است.»(حکیمی ، ۱۳۷۱: ج ۱ ، ۲۲۶)
تحکیم روابط اجتماعى: خداوند براى تحقق این اصل مهم، آداب اجتماعى ویژه اى وضع کرده است که برخى از آن ها عبارتند از:
الف. سلام کردن و دست دادن در آغاز ملاقات: «آن گاه که همدیگر را ملاقات مى کنید پیش از هرگونه کلامى اول به همدیگر سلام کنید و مصافحه نمایید.»(مجلسی ، بی تا : ج۷۶ ، ۱۲)
ب. رفق و مدارا؛ رسول اکرم (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «مدارا کردن با مردم نیمى از ایمان است و ملایم و نرم بودن با آنان نیمى از خوشى در زندگى.»(کلینی ، بی تا : ج۲ ، ۱۱۷)
ج. گشاده رویى؛ از سخنان پیامبرگرامى اسلام (صلى الله علیه وآله) است که: «با گشاده رویى با برادرت روبه رو شو.»(همان: ۱۰۳)
د. فروتنى؛ پیامبراسلام (صلى الله علیه وآله) فرمودند: خداوند به داود وحى کرد: “به راستى نزدیک ترین مردم به خدا متواضعان هستند، همان طور که دورترین مردم از خدا متکبرانند.»(همان:۱۲۳)
ه. احترام به دیگران، به ویژه سالخوردگان؛ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) در این باره مى فرمایند: «گرامى داشتن مسلمان پیر و سالخورده، بزرگ شمردن خداست.»(همان:۱۶۵)
و. زیارت و دید و بازدید برادر مؤمن فقط به خاطر خدا؛ رسول خدا (صلى الله علیه وآله) مى فرماید: «هرکس برادرش را به خاطر خدا و در راه خدا زیارت کند، خداوند عزیز و بلندمرتبه گوید: مرا زیارت کردى و ثواب و پاداشت به عهده من است.»(همان:۱۷۶)
ز. عیادت بیماران؛ امام صادق (علیه السلام) فرمودند: «هر کس به خاطر خدا به عیادت برادر ایمانى اش رود، گرفتار مکر و نیرنگ نمى شود و مشمول عذاب نمى گردد و خداوند هفتاد هزار فرشته را در معیّت او قرار مى دهد که به دنبال او مى گویند: “پاک گشتى و بهشت برایت گوارا باد، شما زایران خدایید” شما نماینده خدایید، تا زمانى که به منزلش برسد.»(همان: ج۳، ۲۵۶)
ح. برآوردن نیازهاى مادى و معنوى دیگران؛ امام صادق (علیه السلام) مى فرماید: «هرکس از مؤمنى مشکلى را برطرف کند، خداوند در روز رستاخیز براى قلبش گشایش ایجاد مى کند.»(همان : ج۲ ، ۲۰۰)
نظارت و مسؤولیت همگانى: امر به معروف و نهى از منکر اصل مهمى است که اجراى قوانین فردى و اجتماعى و سلامتى جامعه را ضمانت مى کند. در دیدگاه اسلام، هر فرد، همان گونه که مسؤول اعمال خویش است، در برابر سلامت جامعه نیز مسؤول شناخته مى شود. قرآن در توصیف جامعه ایمانى مى فرماید: «زنان و مردان مؤمن، برخى از آنان ولىّ و سرپرست برخى هستند، به معروف و نیکى وامى دارند و از زشتى باز مى دارند.» (توبه: ۷۱)
پیامبر گرامى (ص) مى فرماید: «همه شما (در برابر یکدیگر) همچون چوپانى هستید که نسبت به رعیت خود مسؤول است.»(مجلسی ، بی تا : ج۷۵ ، ۳۸)
پیامد طبیعى نظارت و مسؤولیت همگانى آن است که چنین جامعه اى بهترین جامعه ها باشد. قرآن کریم جامعه برخوردار از اصل مقدس امر به معروف و نهى از منکر را چنین وصف مى کند: «شما بهترین امتى هستید که براى مردم نمایان شدید؛ چرا که به نیکى وامى دارید و از زشتى باز مى دارید…» (آل عمران: ۱۱۰)
در پرتو امر به معروف و نهى از منکر، قوانین الهى اجرا مى شود و اهداف شریعت تحقق مى یابد. حضرت على (ع) مى فرماید: «قوام و استوارى شریعت خدا، امر به معروف و نهى از منکر است.»(آمدی ، ۱۳۸۲: ج۲ ، ۸۰ ، شماره ۱۰۴)
نتیجــــه

جامعه اسلامی گروهی از افراد است که با وجوه اشتراک دینی در کنار یکدیگر زندگی میکنند و دارای رهبری میباشند،که از ناحیه خداوند برای آنها فرستاده شده باشد یا جانشین او باشد.رهبر به عنوان رکن اساسی جامعه محسوب میشود و اگر افراد جامعه بر طبق موازین اسلامی رشد یابند،جامعه‌ای مطلوب خواهند داشت که تکامل آنها در این جامعه صورت میگیرد.در این جامعه ملاک و هدف اساسی آن است که قرآن مجید بیان کرده است.قرآن برنامه‌ای جامع و دستوراتی کامل برای رسیدن به جامعه ی مطلوب به انسانها میدهد که افراد با به کار بستن آن و ثبات در اجرای قوانین آن،به این جامعه دسترسی می‌یابند.برای آشنایی بهتر،قرآن مثالها و الگوهایی را معرفی میکند که بهترین نمونه هستند و انسان در دستیابی به رشد و سعادت خود که در دل اجتماع نهفته است باید از آنان پیروی نماید.این جامعه توسط افرادی ساخته میشود که خود نمونه عینی از افراد مؤمن و متقی باشند و سرنوشت آن نیز به دست همین اعضاء میباشد که خداوند صریحاً سرنوشت را مختص خود جامعه میداند و از اینکه افراد آنرا صرفاً قضا و قدر ببینند ،نهی میکند.برای ساختن چنین جامعه‌ای انقلابی درونی لازم است تا افکار ملت بیدار شده و به جستجوی حقیقت بپردازد؛ولی باید مراقب بود،چرا که همیشه امکان بروز حرکتهای ضد انقلابی نیز وجود دارد.قرآن اقتصاد و مدیریت را دو رکن اساسی جامعه اسلامی میداند و علت عقب ماندگی از دشمن را نبود یا کمبود و نقصان این دو اصل می‌شمارد.از دیگر ویژگیهای جامعه مطلوب آزادی از هر نوع قید و بند و نفوذ استعمار میباشد.جلوگیری از تفرقه و تلاش برای وحدت در جامعه باعث ثبات و پایداری آن می‌گردد به طوریکه هیچ عاملی مانند تفرقه موجب تهدید جامعه اسلامی معرفی نشده است.تلاش برای هماهنگ کردن افراد جامعه و جلوگیری از پیدایش اختلاف طبقاتی از مهمترین اصولی است که رعایت آن موجب پایداری جامعه و رضایت مردم از آن میباشد.در جامعه مطلوبی که قرآن معرفی میکند،دین و سیاست دو جزء لاینفک محسوب میشوند که هر کدام بدون دیگری ناقص است.گسترش علم و آگاهی در جامعه مستلزم بالا بردن آگاهی افراد آن اجتماع میباشد که اگر چنین چیزی روی دهد،جامعه اسلامی از بسیاری از مشکلات و خطرات مصون و محفوظ می‌ماند. جلوگیری از شایعه پراکنی و گسترش فساد در جامعه،قدمهای اساسی دیگری است که توسط تمام افراد جامعه باید صورت پذیرد تا جامعه ی مطلوبی که قرآن از آن یاد میکند،شکل گیرد.امر به معروف و نهی از منکر،امری است که همانند نماز و روزه وجوب آن برای افراد جامعه ذکر شده تا جامعه مکانی برای فساد و دستاویزی برای گسترش تباهی نشـــود.

فهرست منابع:

  1. قرآن کریم
  2. نهج البلاغه ، ۱۳۷۰ ، تصحیح صبحی صالح ، ترجمه محمد بهشتی ، تهران ،تابان ، خطبه ۳۴ ، ص ۷۹٫
  3. آمدی ، عبدالواحد بن محمد ، ۱۳۸۲ ، غرر الحکم و درر الکلم ، قم ، دارالحدیث ، ج ۲ ، ص ۸۰ ، شماره ۱۰۴ .
  4. امینی ، عبدالحسین ، ۱۳۹۰ ، الغدیر ، تهران ، بنیاد بعثت ، مرکز چاپ و نشر ، ج ۸ ، ص ۲۹۱٫
  5. ابن ابی جمهور ، محمد بن زین الدین ، ۱۴۰۳ هـ.ق ، عوالی اللئالی ، قم ، مطبعه سید الشهداء (ع) ، ج۱ ، ص ۳۷۵٫
  6. اب‍ن‌ ب‍اب‍وی‍ه‌، ع‍ل‍ی‌ ب‍ن‌ ح‍س‍ی‍ن‌، ۱۳۸۵ ، من لا یحضره الفقیه ، تهران ، دار الکتاب الاسلامیه ، ج ۴ ، ص ۳۳۴٫
  7. بحرانی ، هاشم بن سلیمان ، ۱۳۸۰، غایه المرام ، بیروت ، موسسه التاریخ العربی ، ص ۲۹۹٫
  8. همان .
  9. بیهقی ، احمد بن حسین ، بی تا ، السنن الصغیر ، باکستان ، جامعه الدراسات الاسلامیه ، ج ۱۰ ، ص ۸۸٫
  10. حر عاملی ، محمد بن حسن ، ۱۳۷۰ ، وسایل الشیعه ، بیروت ، دار احیاء التراث العربی ، ج ۱۵ ، ص ۲۶۶٫
  11. همان ، ج ۱۱ ، ص ۳۹۵٫
  12. حکیمی ، محمد رضا و دیگران ، ۱۳۷۱ ، ترجمه الحیاه ، تهران ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، ج ۱ ، ص ۲۲۶٫
  13. خمینی ، روح ا… ، ۱۳۸۵ ، تحریر الوسیله ، تهران ، موسسه تنظیم و نشر آثار امام خمینی ره ، ج ۱ ، ص ۲۸۵٫
  14. دورکیم ، امیل ، ۱۳۸۳ ، قواعد روش جامعه شناسی ، ترجمه علیمحمد کاردان ، تهران ، دانشگاه تهران ، موسسه انتشارات ، ص ۱۳۰٫
  15. سبحانی ، جعفر ، ۱۳۷۱ ، فروغ ابدیت ، قم ، حوزه علمیه قم ، دفتر تبلیغات اسلامی ، ج۱ ، ص ۶۸٫
  16. همان ، بی تا ، منشور جاوید قرآن ، قم ، توحید ، ج ۱ ، ص ۳۳۲٫
  17. طوسی ، محمد بن حسن ، ۱۳۷۲ ، امالی ، قم ، درا التقافه ، ص۴۸۸٫
  18. همان ، ۱۳۸۰ ، المبسوط ، قم ، موسسه النشر الاسلامی ، ج ۲ ، ص ۴۶٫
  19. فیضی ، آصف ، دعائم الاسلام ، ۱۳۸۹ ، مصر ، دار المعارف ، ج ۱ ، ص ۱۹۳٫
  20. قلی زاده ، آذر ، ۱۳۸۷ ، درآمدی بر جامعه شناسی ، اصفهان ، دانشگاه آزاد اسلامی ، ص ۲۴۰٫
  21. کرمی ، علیرضا ، ۱۳۷۰ ، ظهور و سقوط تمدنها از دیدگاه قرآن ، قم ، نشر مرتضی ، ص ۱۷ .
  22. همان.
  23. همان ، ص ۲۵٫
  24. کلینی ، محمد بن یعقوب ، بی تا ، اصول الکافی ، قم ، نشر فرهنگ اهل بیت (ع) ، ج ۲ ، ص ۱۶۴٫
  25. همان.
  26. همان ، ص ۱۱۷٫
  27. همان ، ص ۱۰۳٫
  28. همان ، ص ۱۲۳٫
  29. همان ، ص ۱۶۵٫
  30. همان ، ص ۱۷۶٫
  31. همان ، ص ۲۰۰٫
  32. همان ، ج ۳ ، ص ۲۵۶٫
  33. همان ، ص ۲۹٫
  34. کنیگ ، ساموئل ، ۱۳۵۵ ، جامعه شناسی ، ترجمه مشفق همدانی ، تهران ، امیر کبیر ، ص ۴۸٫
  35. همان.
  36. متقی هندی ، علی ، ۱۳۷۲ ، کنز العمال ، بیروت ، موسسه الرساله ، ج ۱ ، ص ۱۴۳٫
  37. مجلسی ، محمد باقر ، بی تا ، بحار الانوار ، تهران ، علمی ، ج ۷۴ ، ص ۲۷۴ .
  38. همان ، ج ۷۵ ، ص ۳۸٫
  39. همان ، ص ۳۵۲٫
  40. همان ، ج ۱۰۳ ، ص ۲۲۲٫
  41. همان ، ج ۷۶ ، ص ۱۲٫
  42. مطهری ، مرتضی ، ۱۳۶۹ ، جامعه و تاریخ ، قم ، صدرا ، ص۱۳۱٫

[۱] . کارشناس ارشد روانشناسی تربیتی

تاریخ مقاله: خرداد ۱۳۹۴

نویسنده: نرگس انتظامی بیان[۱]

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.