عباسیان و پیدایش مذاهب و فرق اسلامی

0 3

اشاره: آنچه در این مقاله مطالعه می فرمائید بخشی از کتاب منتشر نشده «انتظار تاریخ» است که بزودی بوسیله دفتر نشر فرهنگ اسلامی منتشر خواهد گردید.

در اواخر دوران اموی در شرق، عباسیان داعیان خود را با شعار «الرضا من آل الرسول» در بین‌النهرین و آسیای غربی منتشر ساختند و زمینه حرکتی انقلابی را در آسیای غربی به‌وجود آوردند.

آنها کوشیدند از علاقه مردم به شعارهای اوّلیه اسلام استفاده کنند که جهانیان را به توحید و پرستش خدایی که عالم، قادر، لطیف، جمیل، خلاق و عادل مطلق است فرا می‌خواند و عدالت را در نقطه کانونی همه سیاست‌های اجتماعی، اقتصادی، فرهنگی و سیاسی خود قرار می‌دهد و همه انسان‌ها را با هم برابر و برادر می‌داند و تنها امتیازی که به رسمیت می‌شناسد تقوا است و دقیقاً به همین دلیل، نیروهای انقلابی در آسیای غربی از نظام امامت محمدی دفاع و حمایت می‌کردند زیرا شرط اساسی در نظام امامت محمدی، پاسداری از حریم عدالت در معنای وسیع کلمه است.

داعیان عباسی به نقد امویان می‌پرداختند و جنایاتی را که امویان در حق اهل بیت پیامبر و  انقلابیون مسلمان کرده بودند را برمی‌شمردند و ستمی که از سوی امویان در حق توده‌های بی‌نام و  نشان می‌شد را به‌دقت توصیف می‌کردند و از چهره‌هایی نظیر اباذر و حجربن عدی با احترام یاد می‌کردند. واقعیت دردناک دیگری که مسلمانان را در آسیا و آفریقا رنج می‌داد، تبعیضی بود که امویان نسبت به مسلمانان غیرعرب اعمال می‌کردند در حالیکه نگرش اسلام به انسان، نگرشی آرمانی بوده است. ولی بنی‌امیه دایره‌های کانونی تبعیض قومی و نژادی به‌وجود آورده بودند در دایره مرکزی بنی‌امیه قرار می‌گرفت و در دایره پیرامونی آن قریش و سپس عرب و بعد سایر اقوام و تیره‌هایی که روی به اسلام آورده بودند و مسلمان شده بودند این تبعیضات که حالت انباشتی و تراکمی داشت مخالف روح اسلام بود. زیرا اسلام اساساً مخالف هر نوع تبعیض است و پیام قرآن عملاً نفی تمام این تبعیضات بوده است. امویان از محدثین و فقهایی حمایت می‌کردند که بتوانند به نوعی این تبعیضات را توجیه و تنفیذ کنند و به نفع برتری قومی و نژادی قریش حدیث بسازند و فلسفه ببافند و برای قریش در میان مسلمانان همان جایگاهی را قائل شوند که یهود برای خود در میان سایر مردم جهان قائل است. این چنین است که گفته‌هایی به نفع نخبگان قریش که به قدرت رسیده بودند در میان مردم پراکنده شد و به پیامبر نسبت داده شد تا مبانی قدرت بنی‌امیه و تحولاتی که به تدریج منجر به پیدایش امپراطوری اموی شد تقدیس و تحکیم شود.[۱]

بنی‌عباس در آغاز نهضت خود متوسل به جهان وطنی اسلامی شدند و روی به مسلمانان غیرعرب آوردند و از آنان برای سرنگونی نظام آریستو‌کراتیک اموی استمداد طلبیدند و داعیان خود را به جای نجد و حجاز به خراسان و عراق فرستادند به عنوان مثال خاندان برامکه در بلخ با داعیان عباسی همکاری کردند و از این خاندان، خالد به دربار عباسی راه یافت و در درگاه سفاح خلیفه عباسی دارای منزلتی شد و خاندان آل نوبخت نمونه دیگری از خاندانهایی هستند که در عصر عباسی به شهرت و نفوذ اجتماعی و سیاسی رسیدند. از میان آل نوبخت متکلمان، منشیان و مؤلفانی برخاستند و یکی از آنان منجم منصور خلیفه عباسی بود . از بزرگان آل نوبخت می توان به ابوسهل اسماعیل بن علی بن اسحاق بن ابی سهل بن نوبخت، ابو محمد حسن بن موسی نوبختی (که کتاب فرق الشیعه منتسب به اوست) ابواسحاق ابراهیم نوبختی مؤلف کتاب یاقوت در علم کلام و ابوقاسم حسین بن روح نوبختی یکی از نواب اربعه امام زمان در دوران غیبت صغرا یاد کرد. و در نتیجه برای نخستین بار مسلمانان در آسیای غربی می‌دیدند که با داعیانی روبرو هستند که به سود اهل بیت پیامبر و به سوی اهل پیامبر دعوت می‌کنند و از مرزهای قومیت عبور کرده‌اند و روی از ملّی‌گرایی عربی برگردانده اند و همه مسلمانان که همه در حقیقت فرزندان محمدند را به‌عنوان شهروندان آرمانشهر اسلام به رسمیت می‌شناسند و از آنان برای برقراری یک نظم سیاسی جدید، دعوت به همکاری می‌کنند و این همه برای آنان امیدآفرین و نوید‌بخش بود. بزرگترین داعی عباسی در شرق ابومسلم خراسانی بود. نام اصلی او بهزادان پسر ونداد بود و به عبدالرحمان تغییر نام داد. او توانست در سال ۱۳۲ هجری قمری مروان آخرین خلیفه اموی را شکست دهد و در نتیجه ابوالعباس عبدالله سفاح را به خلافت برساند و خود امارت خراسان را بدست آورد.

ابومسلم در ابتدای نهضت برای دعوت مردم و گرفتن بیعت از آنها از اشخاص خاصی نام نمی برد و آنان را به یکی از خاندان پیامبر (الرضا من آل محمد) دعوت می کرد ولی خود سر در گرو بیعت عباسیان داشت و عاقبت نیز بوسیله همانها سرباخت.

گذشته از همه این‌ها داعیان عباسی تحولات تاریخی را نقد می‌کردند و مبانی قدرت جهان‌گستر امپراطوری اموی را زیر ذرّه‌بین قرار می‌دادند و آنها را در مقابل علامت سئوال قرار می‌دادند و اولین پایه و بنیادی را که مورد پرسش قرار داده و آن را نفی می‌کردند تبدیل نظام سیاسی به سلطنت اموی بود و نادیده گرفتن وصایای مهاجر بزرگ تاریخ که با هجرت خود تاریخ بشر را تغییر داده بود یعنی شخص رسول‌الله و برجسته ساختن نقش مهاجرینی که حتی بعضی از آنها سابقه جنگ و ستیز با شخص رسول‌الله را داشتند که یکی از آنها عمرو بن عاص بود. آنها در این‌باره تا آنجا جلو می‌رفتند که حق پیشتازی و رهبری علی پس از رحلت پیامبر را پیش می‌کشیدند و در مقابل از ستمی که در حق او و فرزندان او که فرزندان رسول خدا نیز هستند یاد می‌کردند و فاجعه عاشورا را به‌عنوان سند جنایات امویان به رخ می‌کشیدند و زمینه اجتماعی را علیه امویان فعال و متحرک می‌ساختند.این رویکرد حتی پس از آنکه عباسیان به قدرت رسیدند نیز کمابیش برای مدتی ادامه یافت کمااینکه مأمون در زمان خلافت خود چهل نفر از فقهای اهل سنت را جمع کرد و با آنان درمورد خلافت علی و اینکه او بهترین و سزاوارترین مردم برای خلافت رسول الله بوده است مناظره نمود و در این مناظره طولانی فضیلت علی بر سایر اصحاب پیامبر را ثابت نمود که از نمونه های تاریخی مناظرات کلامی است.

مسلمانان غیرعرب که از ستم و تبعیض امویان به ستوه آمده بودند برای نخستین بار داعیانی را می‌دیدند که:

اولاً، از طرفداران دودمان پیامبرند.هرچند این طرفداری بیشتر جنبه سیاسی داشت و در عمل عباسیان نتوانستند وفاداری خود به اهل بیت پیامبر را نشان دهند زیرا در این صورت هرگز به قدرت و خلافت نمی رسیدند.

ثانیاً، امویان را نقد می‌کنند و بنیادهایی را که قدرت امویان بر آنها استوار شده است در مقابل علامت سئوال قرار می‌دهند.

ثالثاً، مردم را به اهل بیت پیامبر دعوت می‌کنند و شعارشان «الرضا من آل الرسول» است. این‌چنین بود که توده‌های مردم مسلمان به‌ویژه در آسیای غربی و به‌خصوص در خراسان بزرگ به این دعوت پاسخ مثبت دادند و برای پیروزی آن کوشیدند و زیر پرچم داعی بزرگ عباسی یعنی ابومسلم ـ که بعدها به‌عنوان ابومسلم خراسانی شناخته شد ـ متشکل شدند و با نیروهای اموی به نبرد پرداختند و آنها را شکست دادند. ابومسلم برای آنکه نشان دهد به اهل بیت پیامبر اعتقاد دارد نامه ای به امام صادق نوشت با ین مضمون که: «… من مردم را به دوستی اهل بیت دعوت می کنم اگر مایل هستید کسی برای خلافت بهتر از شمانیست.» و امام در پاسخ او نوشت: «نه تو از یاران منی و نه زمانه، زمانه ماست.»

این چنین است که خاندان‌های بزرگ از موالی نظیر آل نوبخت و برامکه در دربار عباسیان به جایگاه بلندی رسیدند و پایتخت عباسیان برای مدتی در طوس مستقر شد و بخش قابل توجهی از سپاهیان عباسی را مسلمانان غیرعرب تشکیل دادند.

عباسیان در دو دوره

دوران حکومت عباسیان را می‌توان به دو دوره متمایز  تقسیم کرد. نخستین دوره از لحظه پیروزی عباسیان بر امویان در شرق و تأسیس امپراطوری عباسی آغاز و تا پایان دوران مأمون را شامل می‌شود. یعنی از هنگامیکه عبدالله بن محمد بن علی بن عبدالله بن عباس بن عبدالمطلب اولین خلیفه عباسی مشهور به سفاح در سال ۱۳۲ هجری قمری به قدرت رسید و سرزمین های اسلامی از رود سند در شرق تا اقیانوس اطلس در غرب به تصرف عباسیان درآمد تا پایان دوران مأمون هفتمین خلیفه عباسی مأمون در سال ۲۰۲ هجری قمری امام رضا را به شهادت رسانید و خود در سال ۲۱۸ هجری قمری از دنیا رفت. در این دروه:

  1. پایتخت امپراطوری عباسی در زمان مأمون نخست در طوس مستقر است و سپس به بغداد منتقل می شود. بنابراین تاریخ بغداد از دوره عباسیان آغاز می شود. بغداد در نزدیکی تیسفون پایتخت ساسانیان بنا نهاده شد. این شهر در ژوئیه سال ۷۶۲ میلادی در کرانه غربی رود دجله ساخته شد.
  2. خاندان‌های غیرعرب نظیر برامکه و آل نوبخت در دربار عباسی نفوذ چشم‌گیر دارند.
  3. عباسیان انحرافات عصر اموی را نقد می‌کنند و مبانی شکل‌گیری قدرت امپراطوری اموی را به چالش می‌کشند تا به این وسیله مشروعیت اقدامات خود برای کسب قدرت را اثبات کنند و خشونتی که علیه بقایای امویان در شرق به‌کار برده‌اند را توجیه کنند. آنها قبر تمام خلفای اموی –به جز عمربن عبدالعزیز- را شکافتند و استخوانهای آنها را سوزانیدند و خاکسترشان را بر آب دادند. وقتی که با مردگان امویان چنین کردند آشکار است با زندگانی که به اسارت آنها در آمدند، چه کرده اند.

ولی تردیدی نیست که در شرق امویان نیز قربانی قدرت‌طلبی عباسیان شدند چنانچه خود نیز پیش از آن خلفای راشدین را در راه رسیدن به قدرت مطلق قربانی کرده بودند.

عباسیان بر اسب وحشی قدرت ننشستند مگر برای آنکه به سوی کامروایی‌های خود بتازند و چونان قیصر و کسری زندگی کنند. و یک دربار پرزرق و برق و پرتجمل برای خود به‌وجود آورند که یاد‌آور خاطره‌های سلاطین روم و پارس باشد وگرنه شعار «الرضا من آل الرسول» و کشتار امویان نه برای بازگشت قدرت به اهل بیت پیامبر بوده و نه برای گرفتن انتقام خون به ناحق ریخته شهدای اسلام به وسیله امویان که در رأس همه آنها خون شهدای مظلوم کربلا و خون حضرت سیدالشهدا قرار داشته است.

آن شعار و کشتار برای عوام فریبی و تحکیم پایه های سلطنت عباسی بکار گرفته شده است.

از طرف دیگر امامان شیعه نیز هنوز مشعل دعوت محمدی را در دست داشتند. آنان مثل پیامبر زندگی می‌کردند و با مستضعفین حشر و نشر داشتند و با فقرا می‌نشستند و از مظلومین دفاع می‌کردند و با نحوه زیستن خود شیوه امامت محمدی را به تاریخ نشان می‌دادند و این همه به معنی نقد خلفای اموی و عباسی بود و این چالشی جدی در برابر امپراطوران عباسی در سپیده‌دم آغاز سلطنتشان بود که شرایط بغرنج و پیچیده ای را برای آنان بوجود آورده بود. شرایطی که برای آنان برخورد با امامان را اجتناب ناپذیر می ساخت.

عباسیان در نخستین دوره برخورد خود با امامان ناگزیر بودند ا زقدرت نرم استفاده کنند زیرا:

  1. اساساً شعار عباسیان بازگشت قدرت به اهل بیت پیامبر بود. در نتیجه بدیهی است که نمی‌توانستند از نخستین روزهای حکومت خود به سرکوب اهل بیت پیامبر بپردازند. آنها در عیان، باید خود را طرفدار اهل بیت پیامبر نشان می‌دادند هر چند در نهان به ایجاد محدودیت‌های جدی در مقابل آنان و یارانشان و طرفدارانشان ‌بپردازند. آنها برای آنکه نشان دهند به اهل بیت پیامبر علاقمندند در انتقام جوئی های بیرحمانه خود از امویان، شهدای کربلا را نیز به یاد می آوردند.

به گزارش یعقوبی عبدالله بن علی بار داد «… هشتاد مرد از بنی امیه بروی در آمدند و بر سر هر مردی از آنان دو مرد با گرزها به پا داشته بود و چندی سر به زیر انداخت. سپس عبدی به پاخاست  و قصیده خود را سرود و در آن می گوید:

اما الدعاه [الی] الجنان فهاشم – و بنوامیه من کلاب النار

[اما دعوت کنندگان به سوی بهشت بنی هاشمند – و بنی امیه از سگهای آتش هستند]… عبدالله بن علی به او گفت: بلکه راست گفتی ای ابومحمد سخنت را دنبال کن. سپس عبدالله بن علی به آنان روی آورد و کشتن حسین و اهل بیتش را به یاد ایشان آورد و سپس دست به هم زد و مردان (آماده) سرهای آنان را با گرزها کوبیدند تا همه را از پای درآورند…[۲]»

این یک نمونه از انبوه کشتاری است که عباسیان از امویان کرده اند.

در این دوران هنوز عباسیان با بقایای امویان درگیر بودند و نمی‌توانستند خود را همزمان در دو جبهه درگیر کنند.

  1. می‌توان تصور کرد که آنان امیدوار بودند که با امامان اسلام بر سر قدرت به نوعی مصالحه و معامله برسند و در این راه مأمون تا آنجا جلو رفت که ریاکارانه پیشنهاد حکومت و سپس پیشنهاد ولایت‌عهدی خود را به امام رضا داد و حتی امام را ناگزیر به پذیرش پیشنهاد ولایت عهدی کرد.

ولی عباسیان در شرایطی سیاست استفاده از قدرت نرم در مقابل امامان اسلام را کنار گذاشتند که:

اولاً: پایه‌های قدرت خود را مستحکم کردند. به‌ویژه مأمون [که این چرخش سیاسی در زمان او بصورت کامل شکل گرفت] هنگامی سیاست استفاده از قدرت سخت را در پیش گرفت که احساس کرد به اندازه کافی پایه‌های قدرت خود را مستحکم کرده است.

ثانیاً: چرخش به سوی قدرت سخت با چرخش به سوی عرب‌گرایی و پرهیز از سیاست گرایش به مسلمانان غیرعرب و جهان وطنی اسلامی همراه بود. مأمون با نخبگان عرب به توافق رسید. او درنهایت در جنگ با برادرش امین نیز به پیروزی رسید. او طاهربن حسین که در امور نظامی بسیار ورزیده بود را به جنگ امین فرستاد. دو لشگر در ری با هم روبرو شدند و سپاهیان طاهر بر سپاهیان امین پیروز شدند. مأمون هرثمه بن اعین را با سپاهی به کمک طاهر فرستاد و این دو فرمانده نیروهای امین را یکی پس از دیگری شکست دادند تا وارد بغداد شدند و نهایتاً امین را نیز به قتل رسانیدند. نهایتاً مأمون روی به ناسیونالیسم عربی آورد و نخبگان غیرعرب را سرکوب کرد. از جمله قربانیان این چرخش سیاسی، خاندانهای بزرگی نظیر آل‌‌نوبخت بودند. او حتی پایتخت خود  را نیز از طوس به بغداد منتقل کرد

ثالثاً: آن عامل اساسی که در تغییر رویکرد سلاطین عباسی تأثیر تعیین‌کننده داشت این حقیقت بود که استفاده از قدرت نرم در مقابل امامان اسلام بی‌تأثیر بود[۳] و سیاست تطمیع امامان اسلام نیز برای سلاطین عباسی کوچک‌ترین نتیجه‌ای دربر نداشت به عنوان مثال کوشش هارون الرشید برای تطمیع امام موسی کاظم کوچکترین نتیجه ای نداشت. حتی وساطت ربیع که از سوی هارون مأمور دلجوئی از امام موسی کاظم شده بود در موضع امام کوچکترین تغییری ایجاد نکرد کما اینکه زندان سندی­بن شاهک و شکنجه و توهین و ضرب و شتم نیز نتوانست در مواضع امام تغییری ایجاد کند. و برعکس امامان اسلام با «محمدوار زیستن» خود آتش شوق به اسلام ناب محمدی را در دل توده‌های مردم شعله‌ورتر می‌ساختند. یکی از دلایل زندان‌های طولانی مدت امامان شیعه و یا به شهادت رساندن آنها این حقیقت بود که شیوه زندگی امامان اسلام که بسیار مردمی، ساده و در عین حال لبریز از معنویت و خداپرستی بود افشاگر ادعاهای دروغین سلاطین اموی و عباسی در پیروی از سیره پیامبر بود. به‌عبارت دیگر وجود امامان اسلام و اهل بیت پیامبر برای موجودیت سلاطین اموی و عباسی خطرناک بود.

راهبردهای عباسیان در دوران استفاده از قدرت نرم

قدرت نرم به معنی استفاده از اهرم‌های فرهنگی و اجتماعی به جای ابزارهای نظامی و انتظامی در تحمیل اراده حاکمیت به توده مردم است. در قدرت نرم شکل آمرانه قدرت که با تهدید عینی همراه است تبدیل به قدرت متقاعدکننده از طریق پخش اطلاعات و شبکه‌های اطلاع‌رسانی می‌شود.[۴]

دوران استفاده عباسیان از قدرت نرم در مقابله با امامان اسلام از ابتدای تشکیل امپراطوری عباسی آغاز و تا زمان شهادت امام رضا (ع) ادامه پیدا می‌کند.

در این دوران، عباسیان برای تحکیم پایه‌های قدرت خود و کاهش جاذبه انقلابی امامان اسلام راهبردهای مختلف را به‌کار برده‌اند که ما پنج راهبرد از مهم‌ترین راهبردهای آنان را ذکر کنیم:

راهبرد اول: جهان وطنی اسلامی

متناسب با این راهبرد، عباسیان عملاً متمسّک به شعار برابری همه‌ اقوام مسلمان شدند و مسلمانان غیرعرب را نیز در دربار پرشکوه خود به‌کار گرفتند و از ظرفیت سیاسی و اجتماعی مسلمانان غیرعرب به نفع خود استفاده و تلاش کردند در عمل نشان دهند شرایط سیاسی و اجتماعی مسلمانان غیرعرب نسبت به دوران اموی واقعاً تغییر کرده است. اوج گیری نهضت عباسی در خراسان بزرگ، وجود داعیان بزرگی که به نفع عباسیان قیام کردند ولی خود از اعراب نبودند نظیر ابومسلم،نفوذ خاندانهای غیر عرب نظیر برامکه و آل نوبخت در عصر عباسیان، نقش آفرینی بعضی از سرداران غیر عرب در ارتش عباسی نظیر خالدبن برمک و سیاست ورزانی نظیر سهل بن نوبخت همه حکایت از این حقیقت دارند که عباسیان در سالهای نخست حکومتشان و یا در نخستین دوره حکومتشان روی به نوعی جهان وطنی اسلامی آورده بودند و می کوشیدند از همه ظرفیت های جهان اسلام در جهت پیشبرد سیاست های خود استفاده کنند.

راهبرد دوم: اظهار گرایش به اهل بیت

راهبرد دوم عباسیان ابراز گرایش به اهل بیت و تمسک به شعار «الرضا من آل الرسول» بود. هر چند سیاست واقعی آنها تسخیر قدرت و تأسیس یک امپراطوری جدید با رهبری عباسیان بود و شعار «الرضا من آل الرسول» برای کسب نظر و جلب‌توجه همه مردمی بود که به سقوط امویان و ایجاد نظامی که بتواند خاطره دوران پیامبر را زنده کند دل‌بسته بودند. عباسیان به دقت می دانستند که ملت ها در آسیای غربی به اسلام آری و به ارتجاع عرب نه گفته اند. آنها بیزار از ناسیونالیسم عربی، اشرافیت قریشی و استبداد اموی در پی ایجاد شرایطی هستند که بتوانند در فضای پاک اسلام ناب محمدی نفس بکشند. آنها آرزومند صمیمیت و مهر محمدی، عدالت علوی و فداکاری و ایثار حسینی بودند و چشم در راه روزی بودند که صدای پای راهوار مرکب اسلام ناب محمدی را بشنوند و به سوی او بشتابند و به هرکه از اهل بیت پیامبر است از صمیم دل لبیک بگویند. بنابراین انتخاب شعار «الرضا من آل محمد» و یا «الرضا من آل الرسول» یک انتخاب تصادفی نبود که انتخابی بود که از متن شرایط اجتماعی و نیازهای سیاسی متن جامعه اسلامی برمی خواست.

راهبرد سوم: نهضت ترجمه

مشکل اصلی عباسیان رویکرد مردمی اهل بیت و حمایت آنها از برابری همه مسلمانان با یکدیگر بود، به‌ویژه استقبال عظیم اهل فکر و اندیشه از مکتب امام صادق برای عباسیان بسیار نگران‌کننده بود و در مقابل اندیشه و آموزه‌های انقلابی اهل بیت عباسیان از ترجمه آثار یونان باستان به زبان عربی به شدت حمایت کردند زیرا ساختار تمدن رومی و اندیشه‌های متفکّران یونانی با ساختار نظام اشرافی قرشی ـ چه در شکل اموی و چه در صورت عباسی آن ـ تناسب داشت. حکمای یونان باستان در توجیه تبعیض و دفاع از طبیعی بودن برده‌داری آثار فراوانی را به وجود آورده بودند و ترجمه این آثار هم می‌توانست نوعی خوراک فکری برای تغذیه بخش‌های متفکّر جامعه فراهم آورد و هم می‌توانست تبعیض اجتماعی، اقتصادی و سیاسی نهادینه شده در ساختار امپراطوری عباسی را توجیه کند.وگرنه این تصور که ترجمه آثار یونان باستان صرفاً ناشی از علم دوستی خلفای عباسی بوده است چندان موجه و قابل قبول به نظر نمی رسد. زیرا تمدن بشری، با تمدن یونان باستان آغاز نشده است و قرنها قبل از تولد افلاطون و ارسطو و سقراط دانشمندانی از مصر و چین و پارس برخاستند که هریک تأثیرات برگشت ناپذیری بر تمدن بشری گذاشته اند. اهرام ثلاثه در مصر و دیوار تاریخی چین هرکدام نشان دهنده وجود علم و دانش و تکنولوژی در آفریقا و آسیای شرقی در شرایطی هستند که هیچ اثری از تمدن یونان باستان در تاریخ وجود نداشته است.بویژه آثار اندیشمندان چینی نظیر کنفسیوس، منسیوس و موتی هنوز هم الهام دهنده برای بخش بزرگی از مردم آسیاست. در شرایطی که ارسطو می کوشید برده داری را توجیه کند و آن را یک قانون طبیعی به شمار آورد در چین –و مدتها پیش از تولد ارسطو- کنفسیوس سخن از خانواده جهانی بمیان آورده بود و چشم به راه جهانی بود که در آن مردم همسالان را خواهران و برادران خود، سالمندان را پدران و مادران خود و خردسالان را فرزندان خود بشمار آورند.

با اینهمه سیاست فرهنگی عباسیان در دوران استفاده از قدرت نرم در مقابله با امامان اسلام، موجب ترجمه متون گوناگون علمی به زبان عربی شد و حلقه های بحث و اندیشه و پژوهش علمی رونق گرفتند. در این فصل از تاریخ علم بروی کل نگری یونانی پایه های بنای جزء نگری علمی استوار گشت و رشته های مختلف علمی از فلسفه جدا شدندو صدها دانشمند در زمینه های گوناگون علمی نظیر فیزیک، شیمی، ریاضیات، گیاه شناسی، پزشکی، جانورشناسی، زمین شناسی، اخترشناسی و…ظهور کردند و ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی را از عطر علم و دانش لبریز کردند و بعدها غربیان همین متون را از عربی به لاتین ترجمه نمودند تا با آن بنای تمدن مادی غرب را بنیاد نهند.

راهبرد چهارم: مناظره‌های بین‌الادیانی

یکی دیگر از راهبردهای عباسیان در دوران استفاده از قدرت نرم در مقابل امامان اسلام استفاده از  مناظره‌های بین‌الادیانی بود. این راهبرد به‌ویژه در زمان مأمون به شدت مورد استفاده قرار گرفت. مناظره‌های بین‌الادیانی که در زمان مأمون بین امام رضا و علمای ادیان یهود، مسیح و زرتشت برگزار  می‌شد با حمایت و اصرار مأمون صورت می‌گرفت. کم‌ترین سودی که مأمون از این مناظره‌ها انتظار داشت انتقال «تضاد داخلی» [یعنی تضاد سیره اهل بیت با شیوه زندگی امپراطوران عباسی] به «تضاد خارجی» در قلمرو مباحثات اعتقادی بود و بیشترین سودی که از این مناظره‌ها توقع داشت غلبه علمای ادیان دیگر بر امام و تخریب چهره علمی و اجتماعی امام بود. ولی نتیجه این مناظره‌ها برخلاف توقع مأمون، پیروزی امام و تقویت جاذبه علمی و پایگاه اجتماعی امام در میان نخبگان علمی و توده‌های مردم بوده است.مناظره جاثقلیق پیشوای مسیحیان، رأس الجالوت پیشوای یهودیان و هربز اکبر پیشوای زرتشتیان و عمران صابی متکلم مشهور با امام رضا نه تنها موجب تخریب چهره علمی و پایگاه اجتماعی امام نشد بلکه موجب اسلام آوردن عمران صابی شد و سیاست مأمون در این زمینه با شکست روبرو گردید.

راهبرد پنجم: ایجاد رقابت در فضای جامعه اسلامی

پنجمین راهبرد عباسیان تقویت چهره‌های مذهبی‌ای بود که وجاهت اجتماعی و ظرفیت علمی به صورت نسبی دارند ولی به‌دلایل سیاسی رسماً و علناً از نظام امامت حمایت نمی‌کنند و از شرط عدالت در ایجاد نظام اسلامی سخنی به میان نمی‌آورند. بیشتر، اهل منبر و محراب و نماز و درس و دعا هستند و کمتر خود را درگیر مسائلی نظیر حق تعیین سرنوشت مردم، آزادی، عدالت و نقش توده‌های مردم در ایجاد نظام اسلامی می‌کنند. بدیهی است امپراطور ترجیح می‌دهد مردم پای سخنان چنین عالمانی بنشینند تا پای درس امام صادق و یا امام موسی کاظم و یا امام رضا و بیشتر ذهن خود را درگیر احکام فردی و عبادی کنند تا احکام سیاسی و اجتماعی اسلام. بدین ترتیب بود که سه تن از محدثان خوش‌نام یعنی ابوحنیفه، مالک‌بن انس و شافعی عملاً مورد حمایت دستگاه امپراطوری قرار گرفتند و از آنان برای کاهش جاذبه اجتماعی نیرومند امامان اسلام استفاده شد. هر چند این سه نفر خود کمابیش از علاقمندان و ارادتمندان به اهل بیت بودند ولی از نظام سیاسی امامت رسماً حمایت نمی‌کردند. نحوه حمایت امپراطوران عباسی از این محدثان اشکال مختلف داشت. گاهی فرزندان خود را به مکتب آنها می‌فرستادند. گاهی مسائل شخصی خود را با آنها در میان می‌گذاشتند و عموماً قضات را از میان شاگردان آنها انتخاب می‌کردند و بدین ترتیب بود که سه مکتب حنفی، مالکی و شافعی به‌وجود آمد.

سه امام اکثریت خاموش

ابوحنیفه در سال هشتاد هجری در کوفه به دنیا آمد. کوفه شهری در نزدیکی شهر قدیمی و باستانی مدائن بوده است و مدائن پایتخت امپراطوری ساسانی بود. طاق کسری بقایای یک کاخ سلطنتی متعلق به ساسانیان است که هنوز خرابه‌های آن باقی است. پدر ابوحنیفه به حضور امام علی(ع) رسیده و خود او نیز از منتقدین امویان بوده ودر اواخر عمر خود از منتقدین عباسیان نیز شده است. گفته می شود او نسبت به امام صادق ارادت داشت و دو سال نیز در جلسات درس امام صادق شرکت کرده و از مباحث علمی آن جلسات بهره برده است و در توصیف تأثیر نفوذ کلام و عمق مطالب و مباحث علمی امام صادق گفته که اگر آن دو سال نبود هلاک شده بودم.[۵] ابوحنیفه در دوران حکومت امویان از قیام زیدبن علی‌بن زین‌العابدین علیه امویان حمایت کرده و پیشنهاد پذیرش مسند قضاوت در عصر امویان را نپذیرفته است. او در زمان عباسیان نیز از پذیرش این مسند خودداری کرد هر چند عباسیان با تطمیع و تهدید در پی آن بودند که ابوحنیفه را به استخدام اهداف خود درآورند. جاذبه اجتماعی او از یک طرف و دعوت رسمی و حمایت آشکار نکردن از امامت اهل بیت از طرف دیگر، از او برای خلافت عباسی یک فرصت گران‌بها به‌وجود آورده بود.

ابوحنیفه در اواخر عمر خود مورد غضب عباسیان واقع و دستگیر و زندانی شد و در زندان جان سپرد. محبوبیت اجتماعی او به اندازه‌ای بود که خلیفه عباسی، منصور، ناگزیر شد در مراسم نماز بر جنازه او حاضر شود و به جنازه او ادای احترام کند.

ابوحنیفه اگر به نفع امامت اهل بیت رسماً موضع نگرفت ولی از طرف دیگر برای توجیه ظلم خلفا نیز قدمی برنداشت و شاید به همین دلیل مورد غضب خلفا واقع شد. ابوحنیفه اولین امام اکثریت خاموش یا اهل جماعت است. اهل جماعت یعنی اکثریت خاموش جامعه اسلامی که نه اهل مبارزه با خلفا و تحمل شکنجه و زندان و شهادت بودند و نه از خلفا چندان خاطر شادمانی داشتند. امروزه بخش قابل‌توجهی از مسلمانان جهان پیرو مذهب حنفی هستند. ابوحنیفه نخستین محدث و فقیهی است که عباسیان کوشیدند از او برای مقابله با جاذبه اجتماعی و انقلابی امامان اسلام ـ از اهل بیت پیامبر ـ استفاده کنند و مکتب فقهی او نخستین مذهب اکثریت خاموش را به‌وجود آورد. ابوحنیفه هفتاد سال زندگی کرد و در سال ۱۵۰ هجری قمری در زندان از دنیا رفت. او عرب نبود و از موالی بود و به اهل بیت پیامبر ارادت داشت و احتمال دارد که در زندان در زیر شکنجه جان داده باشد.

***

دومین امام اکثریت خاموش مالک بن انس است. مالک در سال ۹۳ هجری‌قمری در مدینه به دنیا آمد و در سال ۱۷۹ هجری‌قمری در همان شهر چشم از جهان فروبست و هشتاد و شش سال عمر کرد. از جمله استادان مالک از عبدالرحمن‌بن هرمز الافرج و ربیعهبن ابی‌صالح فروخ نام برده شده است. احتمالاً مالک بن انس نیز به نهضت‌های علوی گرایش داشت زیرا گفته می‌شود از قیام محمدبن عبدالله بن حسن ‌بن علی ‌بن ابی‌طالب علیه امویان حمایت کرده است. عباسیان به سختی کوشیدند از زمینه اجتماعی مالک بن انس به نفع خود استفاده کنند و مالک نیز از این فرصت برای ترویج و نشر مبانی فکری خود استفاده کرده است. مالک بن انس کتاب الموطا را به درخواست منصور خلیفه عباسی تألیف کرد و پسران هارون‌الرشید در جلسه درس او حاضر می‌شدند و بدین ترتیب به تقویت موقعیّت او می‌پرداختند و خود هارون‌الرشید نیز در جلسه درس او حاضر شده و حتی پیشنهاد کرده کتاب الموطا به دیوار کعبه آویخته شود. مالک بن انس معتقد بود که خلافت با بیعت اهل مدینه و مکه محقق می‌شود. برخی از نویسندگان اهل سنت معتقدند او مخالفت با خلفا را تجویز نکرده است ولی این ادعا با مخالفت او با امویان و حمایت از نهضت‌های علوی نظیر قیام محمد بن عبدالله سازگاری ندارد. به هر تقدیر منصور و هارون‌الرشید (خلفای عباسی) کوشیدند از وجاهت او به نفع سیاست‌های خود برای تضعیف جاذبه اجتماعی امامان اسلام از اهل بیت پیامبر استفاده کنند زیرا نمی‌خواستند امامان تنها مردان حاضر در صحنه فقه و حدیث و اجتهاد در جامعه بوده و مردم را به‌سوی اسلام ناب محمدی و تحقق جامعه جهانی طراز قرآن و برقراری نظام مردم‌سالار امامت دعوت کنند. مالک بن انس اگرچه از نظام امامت رسماً حمایت نکرد ولی برای توجیه ستم خلفا نیز رسماً گامی برنداشت.

سومین امام اکثریت خاموش که او نیز متعلق به دوران استفاده از قدرت نرم از سوی عباسیان است شافعی می‌باشد. شافعی در سال ۱۵۰ هجری در روز وفات ابوحنیفه در غزه به‌دنیا آمد. او نیز از ارادتمندان به اهل بیت پیامبر بود و گزارش‌هایی وجود دارد که نشان می‌دهد از نهضت‌های علوی علیه خلفای عباسی در یمن حمایت کرده و به همین دلیل دستگیر و بازداشت شده و سپس مورد عفو قرار گرفته است. از جمله استادان شافعی از محمد بن شیبانی و سفیان بن عینیه نام برده شده است. شافعی برخی از آراءِ فقهی ابوحنیفه و مالک بن انس را نقد کرده است. شافعی در سال ۲۰۴ در سن ۵۴ سالگی در فسطاط مصر درگذشت. امروز بخش قابل‌توجهی از مسلمانان جهان پیرو مذهب شافعی هستند.

ابوحنیفه، مالک بن انس و شافعی متوجه حساسیت ویژه امپراطوران عباسی نسبت به امامان اسلام از اهل بیت پیامبر بودند و از این‌رو جانب احتیاط را رعایت می‌کردند و رسماً از امامت حمایت نمی‌کردند و خود را به امامان اسلام نزدیک نمی‌کردند ولی در ترویج احکام فقهی در حوزه تکالیف فردی بر اساس اجتهاد خود می‌کوشیدند. خلفای عباسی نیز می‌کوشیدند از زمینه اجتماعی آنان به نفع سیاست جدایی مردم از اهل بیت پیامبر و ایجاد قطب‌های نوین در مقابل مکتب فقهی اهل بیت استفاده کنند. بدین ترتیب بود که سه مذهب اهل جماعت یعنی مذاهب حنفی، مالکی و شافعی به‌وجود آمدند. در مجموع سه امام اکثریت خاموش هر سه، تاحدی سابقه مبارزه با خلفای اموی و عباسی را در کارنامه زندگی اجتماعی خود داشته‌اند و هر سه کمابیش به اهل بیت پیامبر ارادت داشته‌اند ولی به دلیل محدودیت‌های اجتماعی و اختناق سیاسی، امکان حمایت رسمی از اصل امامت را نداشته‌اند و به‌دلیل همین احتیاط سیاسی از یک سو و زمینه اجتماعی مناسب از سوی دیگر، مورد توجه خلفای عباسی قرار گرفتند تا به‌وسیله آنها کوشش شود میدان جاذبه انقلابی و عرصه فعالیت علمی و اجتماعی امامان اسلام (از اهل بیت پیامبر) محدود شود. این واقعیت در جدول شماره۱، ارائه شده است:

 

 

جدول شماره ۱: امامان اکثریت خاموش در دوران استفاده از قدرت نرم

ویژگی‌ها
نام تاریخ تولد و وفات علاقه و ارادت به اهل بیت پیامبر مبارزه با خلفا میزان تمکین در برابر خلفا
 

ابوحنیفه

تولد: ۸۰ هجری وفات: ۱۵۰ هجری ـ دو سال شرکت در مجلس درس امام صادق ـ ابراز ارادت نسبت به امام صادق: اگر آن دوسال درس نبود هلاک شده بودم ـ نپذیرفتن مسند قضاوت در دربار خلفا

ـ زندانی شدن در عصر منصور عباسی
ـ مرگ در زندان عباسیان

ـ حمایت علنی و رسمی نکردن از نظام سیاسی امامت
 

مالک بن انس

تولد: ۹۳ هجری
وفات: ۱۷۹ هجری
حمایت از علویان نظیر محمد بن عبدالله بن حسن بن علی بن ابی‌طالب حمایت از قیام محمد بن عبدالله بن حسن بن علی ابن ابی‌طالب در مقابل امویان ـ نگارش کتاب الموطا به درخواست منصور عباسی
ـ تجویز خلافت به شرط بیعت اهل مدینه و مکه
 

شافعی

 

تولد: ۱۵۰ هجری
وفات: ۲۰۴ هجری

 

حمایت از علویان

ـ حمایت از قیام علویان علیه عباسیان در یمن
ـ دستگیر و زندانی شدن در عصر هارون‌الرشید
ـ آشنائی و مراوده با عبدالله ابن عباس

والی بغداد
ـ حمایت رسمی نکردن از نظام سیاسی امامت

احمد بن حنبل مجدد سنّت

احمد بن حنبل در سال ۱۶۴ هجری در بغداد پایتخت امپراطوری عباسی به‌دنیا آمد و در سال ۲۴۱ در همان شهر از دنیا رفت. جد احمد بن حنبل از طرف بنی‌امیه والی سرخس بود ولی نام پدر او جزءِ داعیان عباسی نیز ذکر شده است. روشن نیست که او آیا از نفوذیان امویان در حرکت و نهضت عباسی بوده و یا واقعاً تغییر رویه داده و از امویان روی برگردانده و روی به عباسیان آورده است.

صالح بن احمد بن حنبل پسر احمد بن حنبل از طرف عباسیان به منصب قضاوت در اصفهان رسید. او به همراه برادرش عبدالله بن احمد بن حنبل ناقل قسمت عمده‌ای از فقه حنبلی هستند. پدر احمد جزءِ سپاهیان و نظامیان عباسی در خراسان است. احمد حنبل هیچ نوع گرایش شخصی نسبت به امامان اسلام که در صحنه حاضر بودند و مورد غضب عباسیان بودند  از خود نشان نداد هرچند امام علی را به عنوان خلیفه چهارم یاد کرد و حدیث غدیر و حدیث ثقلین و حدیث سیادت حسینی را نقل نمود که این کار باتوجه به فضائی که با روی کار آمدن عباسیان بوجود آمده بود طبیعی می نمود هیچگونه مخالفتی با عباسیان از او نیز گزارش نشده است بلکه برعکس او عملاً به شدت طرفدار سنت سیادت قریش و مخالف مواضع مردمی و عدالت‌طلبانه امامان اسلام از اهل بیت بوده است. او از اشرافیت قریش و ناسیونالیسم عربی دفاع می‌کرد و معتقد بود که مسلمانان باید به حقوق اعراب به‌دلیل شایستگی‌ها و خدمات آنها معترف باشند و بر این باور بود که «اهانت به عرب نفاق است.»

احمد بن حنبل تجدید‌کننده سنت سیادت قریش است. او توجیه‌کننده سیاست‌های خلفای اموی و عباسی به‌طور مطلق است. احمد بن حنبل مدعی بود که خلافت حق قریش است[۶] و هیچ‌‌ کس حق ندارد منکر این حق قریشیان شود و بر ضد ایشان قیام کند و یا این حق را برای دیگران قائل شود. او می‌گفت افراد امت باید از خلیفه اطاعت کنند و به عذر بی‌کفایتی اخلاقی وی نمی‌توانند به نافرمانی او برخیزند. به عقیده او همراه حاکم باید جهاد کرد، خواه خوب باشد، خواه فاسد[۷]. نماز جمعه و حج و عیدین باید با صاحبان قدرت اقامه شود هر چند مردان صالح یا عادل یا پرهیزگاری نباشند[۸]. زکات و عشر و خراج و غنیمت باید به امیر داده شود خواه به مصرف برساند یا نرساند[۹].

احمد بن حنبل در سال ۲۴۱ هجری پس از مدتی بیماری  در ۷۷ سالگی در بغداد درگذشت. گفته می‌شود مراسم تدفین او به افسانه می‌ماند. خلیفه در تجلیل او سنگ‌ تمام گذاشت و کتیبه‌ای در آرامگاه او نصب کرد و در آن از احمد بن ‌حنبل به‌عنوان مؤمن‌ترین مدافع سنت تجلیل کرد.[۱۰]

احمد بن حنبل در دوران استفاده عباسیان از قدرت نرم در مقابل امامان اسلام، چندان[۱۱] مورد توجه قرار نگرفت زیرا اساساً آراءِ فقهی او مخالف قیام علیه حاکم و لو فاجر و فاسق و ظالم بود و براساس این آراءِ عباسیان حق نداشتند علیه امویان قیام کنند. با آغاز دوران استفاده از قدرت سخت و چرخش سیاست عباسیان در مقابل امامان اسلام، احمد بن حنبل مورد توجه جدی قرار گرفت به‌گونه‌ای که عباسیان از هیچ فقیهی به اندازه او ستایش نکرده‌اند.

پایان عصر اجتهاد در اهل سنت و جماعت

با پایان یافتن عمر احمد بن حنبل، پایان عصر اجتهاد در اهل سنت و جماعت فرا رسید و دلیل آن نیز بسیار روشن و آشکار بود: سیاست عباسیان نسبت به امامان اسلام از اهل بیت پیامبر تغییر یافته بود و در نتیجه راهبردهای دوران استفاده از قدرت نرم تماماً کنار گذاشته شدند و یک راهبرد در برخورد با امامان اسلام در پیش گرفته شد: دستگیری، زندان و هر چه سریع‌تر اعدام. این راهبرد هم در مورد امامان اسلام اجرا می‌شد و هم در مورد پیروان آنان. تردیدی نیست که احمد بن حنبل حرف آخر را در دفاع از حکومت و اشرافیت قریشی و تبعیض نژادی عربی زده بود و اطاعت از حاکم در هر شرایطی را ـ‌ حتی اگر حاکم فاسق و فاجر و ظالم باشد ـ بر پیروان خود واجب ساخته بود.

از زندگی احمد بن حنبل هیچ گونه ارادت و گرایشی به اهل بیت پیامبر گزارش نشده است. او با هیچ یک از سیاست‌های خلفا رسماً مخالفت نکرد و در مقابل حکومت‌های خودکامه هیچ حقی برای مردم قائل نشد. او از هیچ یک از انقلابیون مسلمان و نهضت‌های علوی حمایت نکرد. از طرف دیگر او نه تنها مانند ابوحنیفه و شافعی دستگیر و زندانی نشد بلکه برعکس در دوران استفاده از قدرت سخت و در عصر زندان و شکنجه و شهادت معترضان به امپراطوران حاکم از او به‌شدت تجلیل و قدردانی شد و از او به‌عنوان مؤمن‌ترین مدافع سنت ستایش به‌عمل آمد.[۱۲]

تشیع که همان اسلام ناب محمدی است مذهب اقلیت آگاه و مبارزی بود ـ و هست ـ که در مسیر مبارزه برای ساختن جهان طراز قرآن حرکت می‌کند. مذهب حنبلی مذهب اقلیت مدافع وضع موجود و سنت اشرافیت قرشی و عربی بوده است و سه مذهب حنفی، مالکی و شافعی مذاهب اکثریت خاموش جهان اسلام به‌شمار می‌آیند.

میانگین طول عمر امامان اسلام در دو دوره قدرت نرم و قدرت سخت

یاد شد که با استحکام پایه‌های حکومت عباسیان و کمرنگ شدن خطر امویان برای امپراطوری عباسی و بی‌نتیجه ماندن راهبردهای استفاده از قدرت نرم و نیز پیدایش فرقه اسماعیلیه که ظرفیت های مناسب اجتماعی با نمودهای شیعی را به استخدام مبارزات ضدعباسی درآورده بود سیاست استفاده از قدرت نرم کنار گذاشته شد و تنها مکتب فکری که با شرایط استفاده از قدرت سخت تناسب داشت مکتب احمد بن حنبل بود و پس از او دیگر نیازی به تقویت محدثین و فقهای جدید دیده نشد چون با زندان و زنجیر و درنهایت شهادت، امامان را یکی پس از دیگری ـ و به سرعت ـ از پای در‌می‌آوردند و نیازی به تقویت کسی در مقابل آنها نمی‌دیدند.

بنابراین در دوران استفاده عباسیان از قدرت نرم، فرصت بیشتری به امامان داده می‌شد و آنان زندگی طولانی‌تری داشتند به‌گونه‌ای که میانگین طول عمر امامان در دوره استفاده از قدرت نرم بیش از ۲۶ سال بیشتر از میانگین طول عمر آنان در دوره استفاده از قدرت سخت است. در دوره استفاده عباسیان از قدرت سخت، عباسیان مترصد بودند که در اولین فرصت ممکن امامان شیعه را از پای درآورند. آنها به امام جواد بیش از ۲۵ سال و به امام حسن عسکری بیش از ۲۸ سال و به امام هادی بیش از ۴۲ سال اجازه زندگی ندادند و مترصد بودند تا امام زمان را در همان دوران کودکی از پای درآورند و به شهادت برسانند. به همین دلیل است که میانگین طول عمر امامان شیعه در این دوران بیش از بیست‌وشش سال کمتر از دوره استفاده از قدرت نرم است.

جدول شماره ۲: میانگین طول عمر امامان اسلام در دو دوره استفاده از قدرت‌های نرم و سخت

نام دوره نوع رویکرد نام امامان سال تولد سال شهادت طول عمر میانگین تفاوت
قدرت نرم فرهنگی امام صادق ۸۳ ۱۴۸ ۶۵
(دوره تساهل و امام موسی کاظم ۱۲۸ ۱۸۳ ۵۵ ۳/۵۸
و تسامح) اجتماعی امام رضا ۱۴۸ ۲۰۳ ۵۵ ۷/۲۶
امنیتی امام جواد ۱۹۵ ۲۲۰ ۲۵
قدرت سخت و امام هادی ۲۱۲ ۲۵۴ ۴۲ ۶/۳۱
نظامی امام حسن عسگری ۲۳۲ ۲۶۰ ۲۸

 

جدول شماره ۳: امامان اهل جماعت و سنت در دو دوره استفاده از قدرت‌های نرم و سخت

نام سال تولد سال وفات نام دوره رویکرد ملاحظات
ابوحنیفه ۸۰ ۱۵۰ فرهنگی در این دوران امامان اهل سنت هم
مالک بن انس ۹۳ ۱۷۹ قدرت نرم و  مورد حمایت قرار می‌گرفتند
شافعی ۱۵۰ ۲۰۴ اجتماعی و هم کنترل می‌شدند.
احمد بن حنبل ۱۶۴ ۲۴۱ قدرت سخت امنیتی و نظامی در این دوران از احمد بن حنبل به‌طور بی‌سابقه‌ای حمایت شد.

 

مذاهب اصلی در جهان اسلام

از نظر جامعه‌شناسی تاریخی مذاهب اصلی مسلمانان جهان را می‌توان به سه دسته  تقسیم کرد. در  دسته اول اسلام ناب محمدی یا مذهب امامت قرار می‌گیرد که خود دارای شاخه‌هایی است ولی اصلی‌ترین شاخه در این مذهب، مذهب شیعه دوازده امامی است. به‌عقیده ما این مذهب (شیعه اثنی عشری) ـ که مذهب اهل بیت است ـ همان مذهبی است که در عصر پیامبر به آن عمل می‌شد. می‌دانیم که پیامبر، امام بود و نظام سیاسی در عصر پیامبر نظام امامت بود و مذهب رسمی در عصر پیامبر مذهب امامت بود. در دسته دوم مذاهب اکثریت خاموش و یا مذاهب جماعت یعنی سه مذهب حنفی، مالکی و شافعی قرار می‌گیرند. مذهب تشیع، مذهب اقلیت مبارزی است که برای احیای اسلام ناب محمدی مبارزه می کند.

مذاهب اکثریت خاموش ـ یا به تعبیری که امروز رواج دارد مذاهب جماعت ـ مذاهب اکثریت جمعیت جهان اسلام است و اکثریت مطلق مسلمانان جهان پیرو این سه مذهب ـ که از یک نظر یک مذهب است که سه فقیه نامدار دارد ـ می‌باشند.

از ویژگی‌های این سه مذهب می‌توان به موارد زیر اشاره کرد.

  1. بنیانگذاران نامدار این سه مذهب یا بهتر بگوییم فقهای نامدار مذاهب جماعت، هر سه از علاقمندان به اهل بیت پیامبر بوده‌اند.
  2. آنها هر سه از منتقدین خلفا بوده‌اند و درمجموع از وضع موجود خلافت رضایت کافی نداشته‌اند و هر گاه شرایط اجازه می‌داده به مخالفت با خلفا برخاسته و از نهضت‌های ضدخلافت حمایت می‌کردند و در این راه تا آنجا جلو رفتند که دو نفر از این سه نفر دستگیر و زندانی شدند و ابوحنیفه در زندان جان باخت.
  3. آنها هیچ‌گاه وارد یک مبارزه برگشت‌ناپذیر با خلفا برای تغییر نظام خلافت و احیاءِ نظام امامت در جامعه اسلامی نشدند ولی هیچگاه از مدافعان چشم و گوش بسته نظام خلافت نیز نبودند.
  4. به نظر می‌رسد در صورت وجود آزادی و برقراری نظام امامت این چهره ها، حتماً جزءِ طرفداران نظام امامت به‌شمار می‌آمدند و پیروان آنها نیز که اکثریت خاموش جهان اسلام بودند و هستند وارد عرصه دفاع از امامت و برقراری عدالت در جامعه می‌شدند و در آینده نیز پیروان این مذاهب با حفظ عشق و ارادت خود به اهل بیت پیامبر، در صورت وجود شرایط مناسب، جزءِ مدافعان نظام امامت و مذهب امامت خواهند بود.

در دسته سوم مذهب سنت سیادت قریش قرار می‌گیرد. اگرچه احمد بن حنبل به تعبیر خلیفه عباسی مؤمن‌ترین مدافع سنت بود ولی پایه‌گذار مذهب سنت نبود بلکه احیاگر این مذهب بود. ابتدا باید توجه داشته باشیم که منظور از «سنت» سنت رسول‌الله نیست زیرا اگر منظور سنت رسول‌الله بود هیچگونه اختلافی به‌وجود نمی‌آمد. منظور از سنت، سنت سیادت و اشرافیت قریش است. به‌همین دلیل پس از توطئه ترور عمربن خطاب خلیفه دوم و تأسیس شورای شش نفره، عبدالرحمن بن عوف که از سرمایه‌داران بزرگ قریش بود به علی گفت دست خود را به‌دست من بده تا با تو بر قرآن و سیره پیامبر و سنت شیخین بیعیت کنم. علی گفت به قرآن و سیره و سنت پیامبر عمل می‌کنم ولی عمل به سنت شیخین را نپذیرفت. به نظر میرسد منظور از سنت مشترک شیخین (ابابکر و عمر) عمل به سنت پذیرش سیادت قریش و همکاری با اشرافیت قریش بود وگرنه مسلم است که آن دو صحابی مدعی نبوت و آوردن کتاب جدید نبودند و دقیق ترین مرزی که آنان را از علی و سایر صحابی انقلابی پیامبر جدا می‌ساخت پرهیز از نظام سیاسی امامت و سازش با اشراف قریش به‌ویژه همکاری با نخبگان اموی بود ولی عثمان این شرایط را پذیرفت و خود را در مقابل قریش به‌ویژه امویان متعهد ساخت هر چند درنهایت نیز قربانی شد. بنابراین و پس از خلیفه دوم، خلیفه سوم نیز دقیقاً به همان راه رفت و به سنت سیادت و اشرافیت قریش وفادار ماند اسلام و نتیجه آن شکل‌گیری اشرافیت قرشی و پایه‌گذاری امپراطوری اموی بود که درنهایت خود عثمان نیز در راه این اشرافیت قربانی شد و از میان رفت.

اگر منظور از «سنت»، سنت رسول‌الله باشد اهل بیت پیامبر بزرگ‌ترین پاسداران سنت‌اند ولی افسوس که چنین نیست. سنت سیادت و اشرافیت قریش سنت دیرپایی در میان اعراب بود و اتفاقاً همین سنت باعث گروش اغلب قبایل عرب به اسلام پس از فتح مکه و مسلمان شدن قریش شد.

احمد بن حنبل از پاسداران سرسخت سنت سیادت قریش و احترام به اشرافیت قریش بود او بر ضرورت حکومت قریش تأکید می‌کرد و آنان را امام می‌دانست و در هر حال که باشند اطاعت از آنها را واجب می‌دانست او تبعیت از حاکمان را لازم می دانست ولو فاسق و فاجر باشند و این حرف آخر در حمایت و دفاع از اشرافیت قریش بود.

و عباسیان در شرایطی که به قدرت مطلق رسیده بودند مذهب سنت و دفاع از اشرافیت و حاکمیت قریش را به نفع خود می‌دیدند و به همین دلیل از آن حمایت می‌کردند و پس از احمد بن حنبل عملاً اجازه تأسیس هیچ مذهب جدیدی را ندادند.

به‌طور کلی باید گفت آنچه امروز مذهب شیعه نامیده می‌شود مذهب شخص رسول‌الله است. یعنی او خود این مذهب را داشت و از آن عملاً پیروی کرد زیرا یکی از ویژگی‌های مذهب شیعه حمایت و طرفداری از عدالت است. از نظر تشیّع عدالت در نقطه کانونی همه اعتقادات انسان مسلمان قرار دارد و هسته مرکزی جهان‌بینی انسان مسلمان را عدالت تشکیل می‌دهد. خدا عادل است و عدالت او عین ذات اوست و قرآن ظلم سیتزی را از ویژگی‌های عمومی همه پیامبران خدا برشمرده است؛ مبارزه ابراهیم با نمرود، موسی با فرعون، عیسی با برتری‌جویان یهود و پیامبر اسلام با قریش، مبارزاتی عادلانه و در جهت اقامه عدل بوده است و هیچ پیامبری سرسازش و هم‌داستانی با ستمکاران و خودکامان را نداشته است. امام جامعه نیز باید از همه عادل‌تر باشد و عدالت شراط احراز مقام امامت است و نقطه کمال تحقق عدالت در یک فرد مقام عصمت است. پیامبر امام بود و معصوم بود و پس از او علی دومین امام اسلام و اولین امام پس از پیامبر است و او یازده فرزندش از نسل فاطمه به شهادت تاریخ همه امام و معصوم هستند و او و ده فرزند دیگرش که امامان اسلام‌اند همه در راه هدایت بشریت و اقامه عدل به شهادت رسیده‌اند و بزرگ‌ترین مشهد آنان کربلا بوده است. نظام سیاسی در مذهب شیعه نظام امامت است و وظیفه این نظام اقامه عدل است و امام به همراه امت همه وظیفه دارند این نظام را به‌وجود آورند و همه در پیدایش و حفظ آن وظیفه شرعی دارند وگرنه در پیشگاه خداوند مسئول خواهند بود و در روز قیامت موآخذه خواهند شد. در حالیکه در سایر مذاهب اصرار جدّی بر مسئله عدالت در امور اجتماعی و سیاسی نمی‌شود و در مذهب احمد حنبل حتی تبعیت از حاکم ظالم واجب شمرده می‌شود. جدول شماره ۴، این ویژگی‌ها را نشان می‌دهد:

 

 

جدول شماره ۴: ویژگی‌های مذاهب اسلام

ویژگی‌ها نام مذهب
شیعه حنفی مالکی شافعی حنبلی
ریشه تاریخی از زمان پیغمبر از زمان ابوحنیفه از زمان مالک بن انس از زمان شافعی از زمان احمد بن حنبل
رابطه با اهل بیت پیرو طرفدار طرفدار طرفدار بی‌طرف و گاه مخالف
نوع حکومت امامت سکوت سکوت سکوت تبعیت از حاکم ولو ظالم باشد.
موضع‌گیری نسبت به اقامه عدل وجوب شرعی طرفداری در صورت امکان طرفداری در صورت امکان طرفداری در صورت امکان وجوب اطاعت از حاکم ولو ظالم و فاجر باشد.

 

یکی دیگر از ویژگی های مذهب شیعه اصل آزادی است. شیعه معتقد است که آزادی حق مشروع و خدائی تمام انسانهاست[۱۳] و هیچ فرد حقیقی و حقوقی اجازه ندارد آزادی کسی را از او سلب کند.

و بالاخره مهم ترین اصل دیگری که مورد احترام مذهب تشیع است اصل حق تعیین سرنوشت است. هر جامعه ای باید بتواند خود، سرنوشت خویش را تعیین کند.[۱۴]

از ویژگی‌های دوران عباسی نهادینه شدن تضادهای اجتماعی در قالب‌های مذهبی و پایدار شدن این تضادها به صورت اختلافات مذهبی است. مذهب امامت از عصر پیامبر وجود داشت و پس از پیامبر، فاطمه، علی و سایر امامان و انقلابیون مسلمان از آن دفاع می‌کردند. مذهب سنت پس از رحلت پیامبر به‌تدریج و عملا به‌وجود آمد و پس از ترور خلیفه دوم در شورای شش نفره علناً و عملاً از آن به‌عنوان یک شرط یاد شد ولی هنوز به‌طور کامل و به‌صورت یک مذهب رسمی اعلام وجود نکرده بود. علی به‌صراحت، عمل به سنت سیادت قریش را که نوعی حرکت ارتجاعی و بازگشت ضمنی به رویه عصر جاهلیّت به‌شمار می‌آمد نپذیرفت زیرا این سنت سبب تجدید حیات اشرافیت قرشی و عصبیت عربی در جامعه اسلامی می‌شد ولی عثمان آن را پذیرفت. اختلافاتی که در عصر حکومت علی با تحریک امویان به‌وجود آمد و موجب پیدایش جنگ‌های جمل، صفین و سپس نهروان شد چون خیلی جنبه مذهبی پیدا نکرد به‌صورت دامنه‌دار چندان ماندگار نماند ولی در عصر عباسی تضادهای اجتماعی در قالب تفاوت‌های مذهبی نهادینه و ماندگار شد.

مذاهب امامت، جماعت و سنت یک مدرج را می‌سازند که در دو طرف این مدرج مذاهب امامت و سنت قرار می‌گیرند و مذاهب اکثریت خاموش یا جماعت در وسط این مدرج قرار می‌گیرند.

دو اقلیت و یک اکثریت

پیروان مذاهب امامت و سنت در جهان اسلام دو اقلیت هستند. مذهب سنت امروز به‌نام مذهب حنبلی شناخته می‌شود و وقتی که گفته می‌شود مذاهب اهل سنت و جماعت، منظور مذهب حنبلی و سه مذهب جماعت (حنفی، مالکی، و شافعی) می‌باشد پیروان مذاهب جماعت (حنفی، مالکی و شافعی) اکثریت خاموش و اکثریت مطلق جمعیت مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند.

مذهب تشیع، مذهب اقلیت مبارز و مذهب سنت مذهب اقلیت مدافع وضع موجود و مذاهب سه گانه حنفی، مالکی و شافعی مذهب اکثریت خاموش جهان اسلام هستند. در شرایط بیداری، پیروان مذاهب جماعت به پیروان مذهب امامت نزدیک می‌شوند و به نقد حکومت‌های خودکامه می‌پردازند و خواهان آزادی، عدالت و برقراری حکومت صالحان می‌شوند و بدین ترتیب از مدار سنت سیادت حاکمان خارج و به مدار مردمی امامت محمدی نزدیک می‌شوند.

ولی در شرایط اختناق آنها در برابر حکومت‌های خودکامه سکوت کرده و گاه به‌طور ضمنی با آنان به همکاری و مراوده می‌پردازند.

امروزه بیش از ۲۳  مسلمانان جهان پیرو مذهب امامت و ۴  پیرو مذهب سنت و ۲  پیرو فرقه های جدید‌ التأسیس نظیر وهابیت، بهائیت، احمدیه و … هستند. در حالیکه پیروان مذاهب اکثریت خاموش بیش از ۷۰ درصد مسلمانان جهان را تشکیل می‌دهند. جدول شماره ۵، حاوی این آمار است:

 

 

جدول شماره ۵: دسته‌بندی مذاهب

نام تاریخی مذهب امامت مذاهب جماعت مذهب سنت
شهرت اجتماعی شیعه حنفی، مالکی، شافعی حنبلی
جمعیت ۳۰۰ میلیون نفر ۹۵۰ میلیون نفر ۵۰ میلیون نفر
درصد ۲۳ ۷۱ ۴   *
در این جدول جمعیت فرقه‌های وهابیت، بهائیت، احمدیه، … محاسبه نشده است. جمعیت آنها ۳۰ میلیون نفر یعنی در حدود ۲ درصد نسبت به جمعیت مسلمانان جهان تخمین زده می‌شود.

 

 

کوشش شدیدی می‌شود تا از مذاهب جماعت که مذاهب اکثریت خاموش جهان اسلام است همواره در کنار مذهب سنت نام برده شود و معمولاً مذاهب چهارگاه سنت و جماعت با هم نامیده می‌شوند در حالیکه مذاهب جماعت (یا مذهب جماعت[۱۵]) عملاً از نتایج وجود مقاومت و پایداری امامان اسلام در مقابل اشرافیت قریش و ارتجاع عرب می‌باشند زیرا اگر نبود پایداری و مقاومت آنها، عباسیان در مقابله با آنها نیازمند به استفاده از قدرت نرم نمی‌شدند و در نتیجه این سه مذهب به‌وجود نمی‌آمدند ولی مذهب سنت نتیجه شکل‌گیری روند تجدید حیات اشرافیت قریش و سرمایه‌داری مکه و ارتجاع عرب در تاریخ اسلام است و وجود آن و شکل‌گیری تاریخی آن معلول مقاومت و پایداری امامان بر سر اصول اسلام ناب محمدی نیست بلکه اساساً از نخستین لحظات پیدایش خود در مقابل امامان اسلام موضع داشته است.

بنابراین باید مذاهب امامت و جماعت را در مقابل مذهب سنّت دید و نه مذاهب سنت و جماعت رادر مقابل مذهب امامت. مذاهب جماعت از لحاظ تاریخی خاستگاهی ویژه دارند و وجود آنها مدیون مقاومت امامان اسلام و تشیع در تاریخ می باشد و ذاتاً سرشت و سرنوشتی متفاوت از مذهب سنت سیادت اشرافیت قریش دارند. و پایه‌گذاران اصلی آنها اساساً از یک پایگاه عربی و قرشی به مسائل جهان اسلام نگاه نمی‌کردند بلکه آنها تنها محدثینی بودند که از موضع اکثریت خاموش جامعه اسلامی به مسائل نگاه می‌کردند و برخی از آنها مانند ابوحنیفه اصالتاً عرب نبودند تا بخواهند از یک پایگاه عربی و قرشی به مسائل جهان اسلام و موضوع حکومت و سیاست نگاه کنند. با توجه به خاستگاه تاریخی مذاهب (یا مذهب) اکثریت خاموش و قرابت نسبی آنها با پیروان مذهب امامت، در شرایط وجود یک روند انقلابی برخاسته از یک خودآگاهی تاریخی در جامعه اسلامی ترکیب‌بندی جدید جمعیتی به‌دست می‌آید که در جدول شماره۶، نشان داده شده است. در این شرایط مذاهب اکثریت خاموش و اقلیت مبارز در کنار هم قرار می گیرند[۱۶].

جدول شماره ۶ : ترکیب‌بندی نیروهای اجتماعی در جهان اسلام در شرایط انقلابی

نام مذاهب امامت و جماعت مذهب سنت فرقه‌های استعماری
شهرت شیعه، حنفی، مالکی و شافعی حنبلی وهابیت، بهائیت، احمدیه، و …
جمعیت ۰۰۰/۰۰۰/۲۵۰/۱ نفر ۰۰۰/۰۰۰/۵۰ نفر ۰۰۰/۰۰۰/۳۰ نفر
درصد ۹۴ ۴ ۲

 

ولی ترکیب‌بندی نیروهای اجتماعی در شرایط سکوت و سکون و اختناق [که در جدول شماره۷، نشان داده شده است] فرق می کند در این شرایط مذاهب اهل جماعت در کنار مذهب سنت که تبعیت از حاکم –درهر شرایطی- را توصیه می کند، قرار می گیرند.

 

 

جدول شماره۷ : ترکیب‌بندی نیروهای اجتماعی در جهان اسلام در شرایط اختناق و سرکوب

نام مذاهب سنت و جماعت مذهب امامت فرقه‌های استعماری
شهرت حنفی، مالکی، شافعی، و حنبلی شیعه وهابیت، بهائیت، احمدیه، و ….
جمعیت ۰۰۰/۰۰۰/۰۰۰/۱ ۰۰۰/۰۰۰/۳۰۰ ـ/۰۰۰/۰۰۰/۳۰
درصد ۷۵ ۲۳ ۲

 

علائم بالینی موجود درستی داوری و تحلیل ما درباره ریشه‌های تضادهای اجتماعی در جهان اسلام را تأیید می‌کند. گرایش نیروهای انقلابی به جمهوری اسلامی ایران نظیر حماس و جهاد اسلامی و حتی مردم کشور و دولت سنی سوریه امروزه یک واقعیت کتمان‌ناپذیر عینی هستند. حرکت‌های اسلامی که در شمال آفریقا پدیدار شده اند کتمان نمی‌کنند که تحت‌تأثیر الهامات ناشی از انقلاب اسلامی ایران قرار داشته‌اند و ترس وحشتناک و بزرگ حاکمان بر جهان امروز از نزدیکی پیروان مذاهب امامت و جماعت به یکدیگر است و برای جلوگیری از چنین رخدادی کشتار شیعیان جهان در دستور کار گروه‌های ارتجاعی و واپسگرا قرار گرفته است تا مگر بدین‌وسیله آنها از مدار مقاومت و انقلاب خارج شوند و مجدداً همگرایی مذاهب جماعت و سنت تداوم پیدا کند.

تعجب نباید کرد اگر امروز جریان وهابیت از دل مذهب حنبلی بیرون آمده و محمدبن عبدالوهاب از یک خاستگاه حنبلی برخاسته است و خود فرقه‌های جدیدی را زائیده است و این فرقه‌ها به نوبه خود زمینه‌ساز پیدایش گروه‌های تروریستی شده‌اند و کشتار شیعیان در عراق و پاکستان و قتل‌عام مردم سوریه را در دستور کار خود قرار داده‌اند زیرا تاریخ مجموعه‌ای از فرآیندهاست و هر فرآیند زنجیره‌ای‌ است که در آن هر حلقه نتیجه حلقه یا حلقات قبلی و زمینه پیدایش حلقه یا حلقات بعدی است.

حلقه واسطه وهابیت به مذهب احمدبن حنبل مکتب ابن تیمیه است. ابن تیمیه در سال ۶۶۴ قمری در خانواده ای حنبلی مذهب متولد شد و رشد کرد ولی کار بزرگ او تشدید و تقویت تضادهای اجتماعی در جهان اسلام و خونین کردن روابط فرق اسلامی بود.

ابن تیمیه در مجموع آثار خود صدها بار از لفظ کافر، یقتل، مرتد، حلال الدم و «وجب توبته والا قتل» استفاده کرده است و در تمام این موارد تکفیر و قتل سایر فرق مسلمان منظور او بوده است.

منظور ابن تیمیه از اصطلاح سلفیه و سلفی گری به این معناست که فهم سلف قرون فاضله از کتاب و سنت از فهم خلف برتر است. منظور از قرون فاضله قرن اول و دوم و سوم هجری است و می دانیم قرن اول قرن پیدایش امپراطوری اموی در شرق و قرن دوم و سوم قرون پایگذاری و تثبیت امپراطوری اموی در غرب است. دلیل ابن تیمیه روایتی منسوب به پیامبر است که می گوید «خیر القرون قرنی ثم بلونی ثم بلونی[۱۷]» این روایت چهار بار در صحیح بخاری با مضامین مختلف تکرار شده است. ابن تیمه با تمسک به این روایت مدعی شد همه چیز در این سه قرن بهتر از قرون دیگر است و این سه قرن را قرون فاضله نامیده است.

معلوم نیست ابن تیمیه که مسلمانان را به قرن اول و دوم و سوم ارجاع می دهد ولی چرا آنان را به خود شخص رسول الله (ص) و اهل بیت(ع) او ارجاع نمی دهد. او بر اساس حدیث فوق الذکر همه مسلمانان جهان را –که پیرو او نباشند- کافر شمرده و حکم به قتل آنان می دهد.

وهابیت در دوران معاصر از مکتب ابن تیمیه کمال استفاده را نموده است. آنها مسلمانان را به خاطر توجه و احترام به پیامبر و اهل بیت او و زیارت قبور آنها و زیارت مزار آنها و عشق ورزیدن و توسل به آنها مشرک و قتل آنها را واجب اعلام کردند و از این رو دست به تخریب بارگاه آنها در مدینه و عراق زدند ولی هنوز نتوانسته اند مسجدالنبی و بارگاه پیامبر را تخریب کنند. بسیار طبیعی است کسی که خدا را دوست بدارد دوستان خدا را دوست خواهد داشت و کسی که ماوراء الطبیعه را قبول داشته اولیاء خدا را که از دنیا رفته اند نابود شده نخواهد پنداشت. گذشته از ابن تیمیه تکفیر مسلمین در آثار محمدبن عبدالوهاب نیز به وفور دیده می شود. محمدبن عبدالوهاب در رساله نواقض الاسلام ده چیز را سبب مشرک شدن و کافر شدن مسلمانان دانسته است که یکی از آنها «کسی که میان خود و خداوند واسطه قرار دهد و آن واسطه را بخواند و از وی طلب شفاعت کند.»

میدانیم شفاعت صورت ملکوتی هدایت است. هرکس، کسی را در این دنیا هدایت کند او را در آخرت شفاعت کرده است. به این دلیل است که می گویند اولین گروه شفعاء در قیامت پیامبران هستند و بعد علما و بعد شهدا. زیرا اولین گروهی که مردم را هدایت می کنند پیامبران هستند و بعد علما و بعد شهدا. بنابراین طلب شفاعت به معنی طلب هدایت است. وقتی می گوییم «اشفع لنا عندالله» یک معنی مهم آن این است که «ما را به سوی خدا هدایت کن» و این مهم ترین و اصلی ترین معنای آنست و محمدبن عبدالوهاب و ابن تیمیه طلب هدایت به سوی خدا از اولیای الهی را کفر و شرک می دانند و این به معنی نقض رسالت پیامبران و نفی مأموریت الهی آنان است.

ولی ظاهراً مقصود ابن تیمیه و محمدبن عبدالوهاب از این آموزه ها بیشتر جنبه سیاسی آنهاست نه جنبه فقهی، حدیثی و کلامی آنها زیرا این آموزه ها موجب تقویت تضادهای اجتماعی در جهان اسلامی می شود و به همین دلیل غرب از وهابیت حمایت می کند.

امروز از درون رهیافت سلفی گری دهها گروه پدیدار شده اند که وجه مشترک آنها تمسک به ظواهر اسلام ولی مبارزه با امت اسلام بویژه کسانی است که رویکرد آنان احیاء اسلام ناب محمدی است.

سه مرد توانسته اند ماهیت اسلام را در میان اکثریت خاموش جهان اسلام تغییر دهند که هریک سر فصل یک مرحله جدید در این فرآیند بوده اند. احمدبن حنبل دینی که مدافع عدالت و مخالفت ظلم و حامی محرومین و مستضعفین و پرچمدار آزادی بود را به صورت دین تبعیت از امام حاکم ولو ظالم و فاجر باشد در آورد. ابن تیمیه توحیدی که باعث وحدت و اتحاد توده های مسلمان و ایجاد عقد برادری در میان آنها می شد را به وسیله اختلاف و تضاد و تکفیر مسلمانان جهان مبدل ساخت و محمدبن عبدالوهاب بدست طرفداران خود و به نفع رویکرد ابن تیمیه اسلحه داد تا کسانیکه به نفع حاکمان ظالم فاجر تکفیر شده بودند را به نام کافر و مرتد و رافضی بکشند و با خونشان صفحات تاریخ را رنگین کنند و بدین صورت بود از دین عدالت، تبعیت از ستم آفریده شد و از مکتب توحید که شفابخش همه تضادها و دشمنی هاست ابزاری برای تفرقه و تضاد و قتل و غارت بوجود آمد و بدین ترتیب اشرافیت اموی جانشین عدالت محمدی شد و تضاد تکفیری جانشین وحدت توحیدی گردید.

تضادهای اجتماعی و سه دوره تاریخی

از لحاظ تاریخی سه دوره متفاوت را در ردیابی تضادهای اجتماعی در ملت اسلام می‌توان مطالعه کرد. دوره اول از فتح مکه آغاز شده و تا شهادت امام علی امتداد می‌یابد یعنی از سال هشتم تا سال چهل‌ویکم هجری و به مدت سی‌وسه سال. در این دوره (منهای دوران حکومت امام علی در قسمتی از قلمرو اسلامی) پس از رسالت پیامبر عملاً مذهب سنت در مقابل مذهب امامت به‌وجود آمده است و جنگ‌های داخلی خونین جمل، صفین و نهروان در این دوران رخ داده است.

دوره دوم با انحلال امپراطور اموی در شرق و پیدایش امپراطوری عباسی آغاز تا شهادت امام رضا امتداد یافته است یعنی از سال ۱۳۲ تا سال ۲۰۴ هجری و به مدت ۷۲ سال در این دوران گذشته از مذهب سنت، مذاهب جماعت (یا مذهب جماعت) نیز به‌وجود آمده است و در این دوران اختلافات مذهبی در جهان اسلام نهادینه شد.

دوره سوم از قرن پانزدهم میلادی آغاز و تا قرن نوزدهم امتداد یافته است و در این دوران فرقه‌های جدید به‌وجود آمده که به عقیده مورخین، استعمار غرب در پیدایش آنها دخالت داشته است.

بدین صورت ملاحظه می‌شود افزایش تضادهای اجتماعی در ملت اسلام نتیجه مداخلات قدرت‌های حاکم در باورهای عمومی برای نهادینه کردن سلطه آنان بوده است. در عصر جدید، گذشته از مذهب، مکاتب فلسفی نیز به استمداد قدرت‌های حاکم آمده و انواع تضادهای اجتماعی را در میان مسلمانان به‌وجود آورده‌اند و یا آنها را گسترش بخشیده‌اند که این خود بحث دامنه‌دار دیگری است وگرنه در عصر رسول‌الله دین و مذهب یکی بود و دین اسلام معیار عقیده و سیره پیامبر مذهب همه و نوع حکومت نیز امامت بود و پیامبر امام بود و ۲۳ سال در مکه و مدینه نبوت کرد و ده سال در مدینه با امامت خود امت را رهبری کرد و دولت اسلامی را تشکیل داد.

مقاومت در مقابل امامت

مقاومت در مقابل امامت که در حقیقت به معنی مقاومت در مقابل عدالت است که در زمان پیامبر به ویژه پس از رحلت او بسیار شدید بوده است. عدالت شرط امامت است و از آن گذشته عدالت حکم می کند که در رأس امت –که حرکت به سوی خدا را اداره کرده است- امامی قرار گیرد که از همه به خدا نزدیکتر است یعنی از همه تواناتر، داناتر، عادل تر، لطیف تر، خلاق تر و زیباتر است.

مقاومت در مقابل امامت پیامبر بسیار شدید‌تر از مقاومت در مقابل نبوت او بوده است. چون «نبوت» به معنی اعلام پیام خدا به بشریت بود و هنگامیکه قریش و اعراب دریافتند که این اعلام موجب گرایش ملت‌ها به اسلام و تقویت موقعیت بین‌المللی آنها می‌شود از این موقعیت استقبال نمودند و از آن کمال بهره را بردند ولی امامت به معنی اجرای اسلام در عمل بود و اجرای اسلام در عمل با خواست‌ها و آزها و برتری‌جوئی‌ها و استکبار قریش در تضاد قرار داشت از این‌رو مقاومت در مقابل امامت پیامبر شدیدتر از مقاومت در مقابل نبوت پیامبر بوده است.

در مقابل حرکت پیامبر، مقاومت و ستیزه‌جویی با اشکال گوناگون ظاهر شد. یک وجه این ستیزش جنگ روانی عظیمی بود که علیه اسلام به راه افتاد. این جنگ روانی در سال‌های نخستین بعثت پیامر در مکه آغاز شد و برای ‌سال‌ها تداوم یافت. محاصره اقتصادی پیامبر در شعب‌ ابوطالب همراه با بنی‌هاشم یکی دیگر از چهره‌های این ستیزش بود. توطئه نافرجام ترور پیامبر و جنگ‌های سنگین نظامی علیه ایشان و یارانش از ابعاد دیگر این ستیزش بوده است. بالاخره نفوذ در جامعه اسلامی پس از فتح مکه و یارگیری از میان اصحاب پیامبر و عبور از دوران مشهور به دوران خلفای راشدین و تأسیس یک امپراطوری با نمادهای اسلامی از چهره‌های دیگر این ستیزش بوده است و سرانجام همین جریان تاریخی با عبور از شبه‌جزیره ایبری و تحمیل جنگ‌های صلیبی به مسلمانان و جنگ‌های سی‌ساله به مسیحیان، تمدن سکولار را در غرب پدیدار ساخت و رهبری آن را به دست گرفت[۱۸]. استفاده از ترور، جنگ روانی، جنگ نظامی، محاصره اقتصادی و دیگر اشکال سلطه‌جویی علیه اسلام ناب محمدی در تاریخ همواره تداوم یافته و بی‌دلیل نیست که امامان اسلام از علی تا امام حسن عسگری همه ترور شده و به شهادت رسیده‌اند. امام حسین نیز همراه با زنان و فرزندان و یارانش در عاشورا مورد بزرگ‌ترین تهاجمات ارهابی قرار گرفت و خودش و یارانش شهید و زنان و کودکانشان اسیر شدند و شگفت‌انگیز اینکه این جریان اسلام‌ستیز همیشه در جهان اسلام سرپل‌هایی داشته است. مذهب حنبلی که مذهب توجیه قدرت حاکم است و در قرون وسطی از خلفای اموی و عباسی حمایت می‌کرد امروز نیز عملاً از قدرت حاکم حمایت می‌کند. از درون این مذهب رهیافت وهابیت به‌وجود آمد و از بستر این رهیافت گروههایی به وجود آمدند که اعمال خشونت علیه رهیافت اسلام ناب محمدی و مقاومت برای ایجاد جهان طراز قرآن را سرولوحه برنامه خود قرار دادند و دست به قتل‌عام مسلمانانی زده‌اند که پرچم مبارزه با امپریالیزم آمریکا و صهیونیسم جهانی را بر دوش گرفته‌اند و از آزادی فلسطین و رهائی قدس و اتحاد مسلمانان جهان حمایت می‌کنند.

در شرایط کنونی، اقلیت توجیه‌گر قدرت حاکم به جای مبارزه با استکبار جهانی به اقلیت مدافع اسلام ناب محمدی و تلاشگر برای ایجاد جهان طراز قرآن حمله می‌کنند و آنها را هدف قرار می دهند و اکثریت خاموش جهان اسلام اگر به مرحله بیداری و هشیاری رسیده‌اند باید برخیزند و از اقلیت مدافع اسلام ناب محمدی دفاع کنند و راه‌های پیروزی اسلام ناب ‌محمدی در تاریخ را بگشایند. این انتظار تاریخ است و در این صورت است که امامت محمدی به سلطنت سیاه سفیانی در تاریخ پایان خواهد داد.

منابع

۱ـ زورق، محمدحسن (۱۳۹۰). دو حرکت در تاریخ، جلد اول، تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلامی.

۲ـ دانشنامه ایران و اسلام (۱۳۶۰) شماره ۱۰، تهران: بنگاه ترجمه و نشر کتاب.

۳ـ میرخواند، محمد بن خاوند شاه بن محمود (۱۳۸۰). تاریخ روضه الصفّا فی سیرهالانبیاءِ و الملوک و الخلفا، به تصحیح و تحشید جمشید یکان‌فر، جلد پنجم، چاپ اول، تهران: انتشارات اساطیر.

۴ـ علامه عسگری، سیدمرتضی(۱۳۷۴). نقش ائمه در احیاءِ دین، جلد چهاردهم، چاپ دوم، تهران: مجمع علمی اسلامی.

۵ـ السیره النبویه لا بن هشام، حققها و ضبطها و شرحها و وضع فهارسها: مصطفی السَّقا ابراهیم الابیاری و عبد الحفیظ شبلی، القسم الثانی، الجزأین الثالث و الرابع، المرکز العری لخدمه الکتاب.

۶ـ السیره النبویه لا بن هشام، حققها و ضبطها و شرحها و وضع فهارسها: مصطفی السّقا ابراهیم الابیاری و عبدالحفیظ شبلی، القسم الاول، الجزأین الاول و الثانی، المرکز العربی لخدمه لکتاب.

۷ـ نامه دفاع، شاخص‌ها و کارکردهای قدرت نرم در فرآیند سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران، شماره‌چهارم، ، مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی۱۳۹۰٫

۸ـ الامام ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیر، ابن بردزبه البخاری: صحیح نجاری، الجرءِ الخامس اداره الطباعه المنیریه، عالم لکتب، بیروت.

۹ـ الامام ابی الحسین مسلم بن الحجاج: صحیح مسلم: اعتنی به: ایمن ابراهیم الزاملی، محمدمهدی السید، محمودمحمد خلیل، المجله الثالث، عالم الکتب، الطبعه الاولی، ۱۴۱۸ هجری قمری ۱۹۹۸ میلادی.

۱۰ـ الامام ابی الحسین مسلم بن الحجاح: صحیح مسلم، اعتنی به: ایمن ابراهیم الزاملی، محمدمهدی السید، محمود محمد خلیل، المجله الرابع، عالم الکتب، الطبعه الاولی، ۱۴۱۸ هجری قمری ۱۹۹۸ میلادی

۱۱ـ طبری، محمد بن جریر (۱۳۸۵). تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ هفتم، جلد پنجم، تهران: انتشارات اساطیر.

۱۲ـ ــــ ، ـــــــــــــــ (۱۳۸۵). تاریخ الرسل و الملوک (تاریخ طبری)، ترجمه ابوالقاسم پاینده، چاپ ششم، جلد چهارم، تهران: انتشارات اساطیر.

۱۳ـ عزّتی، عزت‌الله (۱۳۷۷). ژئو پولتیک، چاپ سوم، تهران: انتشارات سمت.

۱۴ـ ابوالمحمد، عبد‌الحمید (۱۳۶۵). مبانی سیاست، جلد نخست، چاپ سوم، تهران: طوس

۱۵ـ دوورژه، موریس (۱۳۵۸). جامعه‌شناس سیاسی، ترجمه ابوالفضل قاضی، چاپ اول، تهران: سازمان انتشارات جاویدان.

۱۶ـ میرخواند، محمد بن خاوند شاه بن محمود (۱۳۸۵). تاریخ روضه الصفّا فی سیرهالانبیاءِ و الملوک و الخلفا، به تصحیح و تحشیه جمشید کیان‌فر، جلد چهارم، چاپ دوم، تهران: انتشارات اساطیر.

۱۷ـ میرخواند، محمد بن خاوند شاه بن محمود (۱۳۸۵). تاریخ روضه الصفّا فی سیرهالانبیاءِ و الملوک و الخلفا، به تصحیح و تحشیه جمشید کیان‌فر، جلد سوم، چاپ دوم تهران: انتشارات اساطیر.

۱۸ـ قرآن مجید، ترجمه عبدالمحد آیتی، تهران، انتشارات سروش، چاپ نهم، ۱۳۸۵

۱۹ـ المحمدی‌الرّی‌شهری، محمد (۱۳۶۲). میزان‌الحکمه، المجله الاول، تهران: مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی.

۲۰ـ ـــــــــــــــــــ ، ـــــ (۱۳۶۳). میزان الحکمه، المجله الثامن، تهران: مرکز النشر مکتب الاعلام الاسلامی.

۲۱ـ خاتمی، احمد (۱۳۸۴). فرهنگنامه موضوعی قرآن کریم، جلد اول، چاپ دوم،  تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلام.

۲۲ـ ـــــ ، ـــــ  (۱۳۸۴). فرهنگنامه موضوعی قرآن کریم، جلد دوم، چاپ دوم،  تهران: دفتر نشر فرهنگ اسلام.

۲۳- بن ابراهیم بن مغیره بن بردزبه بخاری، ۲۵۶ هجری، صحیح بخاری

۲۴- الامام ابن الحسین مسلم بن الحجاج: صحیح مسلم، اعتنی به: ایمن ابراهیم الزاملی، محمد مهدی السید و محمودمحمد خلیل، المجله الثالث، عالم الکتب للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۱۸ هجری قمری

۲۵- الامام ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره ابن بروز به البخاری: صحیح البخاری، الجزءٍ الخامس، اداره الطباعه المنیریه، عالم الکتب، بیروت

۲۶- احمد بن ابی یعقوب: تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آینی، جلد دوم، انتشارات علمی و فرهنگی تهران، ۱۳۷۴

۲۷- نامه دفاع، شماره چهارم، ۱۳۹۰ (شاخص‌ها و کارکردهای قدرت نرم در فرآیند سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران)، مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی

۲۸- آلوسی: مختصر تحفه الاثناعشریه، مطبعه السلفیه، قاهره، ۱۳۸۷ هجری قمری

۲۸- طبقات الحنالله، ابن ابی یعلی، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ قمری، چاپ اول، جلد اول

۲۹- دانشنامه ایران و اسلام، جلد دهم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۶۰

۳۰- Henry Mintzberg, James Brian Quinn, Sumantra Ghoshal (1995): The Strategy Process, European Edition, Prentice Hall International, Uk.

 

[۱]. به عنوام مثال برای ابدی نشان دادن حکومت قریش از قول پیامبر (ص) حدیث نقل می‌کردند که حکومت در میان قریش باقی خواهد ماند حتی هنگامی که بیش از دو نفر از جمعیت بشریت کسی باقی نمانده باشد

نگاه کنید به: الامام ابن الحسین مسلم بن الحجاج: صحیح مسلم، اعتنی به: ایمن ابراهیم الزاملی، محمد مهدی السید و محمودمحمد خلیل، المجله الثالث، عالم الکتب للطباعه و النشر و التوزیع، بیروت، ۱۴۱۸ هجری قمری ۱۹۹۸ ؟؟ دی، ص ۳۱۸، باب‌ لا یزال هذا لار فی قریش

و برای تقدیس قریش مدعی شدند که اساساً قرآن به زبان قریش نازل شده است.

نگاه کنید به: الامام ابی عبدالله محمد بن اسماعیل بن ابراهیم بن المغیره ابن بروز به البخاری: صحیح البخاری، الجزءٍ الخامس، اداره الطباعه المنیریه، عالم الکتب، بیروت ص ۱۴٫ ستمی که از سوی قریش به اسلام و اصل امامت و به امام علی وارد شد به قدری شدید بود که علی می فرمود: «اللهم انی استعدیک علی قریش ومن اعانهم فانهم قطعو رحمی و ظلموا حقی. علی در مقابل قریش و یارانشان از خداوند بزرگ استمداد می طلبید. البته آشکار است که پیامبر و اهل بیت او از قریش بودند ولی به هیچ روی از عصبیت قومی در مقابل اخوت اسلامی حمایت نمی کردند بلکه همه مومنین را با هم برادر می دانستند. آنها از قریش بودند ولی هرگز مثل نخبگانی از قریش نبودند که می کوشیدند استکبار را در چهره اسلام به مسند قدرت برسانند.

[۲] احمد بن ابی یعقوب: تاریخ یعقوبی، ترجمه محمد ابراهیم آینی، جلد دوم، انتشارات علمی و فرهنگی تهران، ۱۳۷۴، ص ۳۳۸-۳۳۷

[۳] مع العصف در دوران استفاده از قدرت نرم نیز از سیاست مشت آهنین استفاده شده است بویژه منصور دوانقی و هارون الرشید علیه علویان جنایات سهمگینی را مرتکب شده اند.

[۴]. نگاه کنید به: نامه دفاع، شماره چهارم، ۱۳۹۰ (شاخص‌ها و کارکردهای قدرت نرم در فرآیند سیاست خارجی و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران)، مرکز تحقیقات راهبردی دفاعی، ص ۱۷٫

[۵]. لولا السنتان لهلک النعمان

نگاه کنید به:

آلوسی: مختصر تحفه الاثناعشریه، مطبعه السلفیه، قاهره، ۱۳۸۷ هجری قمری، ص۸

[۶]  خلافت و امامت تا روز قیامت از آن قریش است.

نگاه کنید به:

طبقات الحنالله، ابن ابی یعلی، بیروت، لبنان، دارالکتب العلمیه، ۱۴۱۷ قمری، چاپ اول، جلد اول، ص۳۰

[۷] جهاد باید به همراه امام باشد خواه امام عادل باشد یا ظالم

نگاه کنید به: همان

[۸] همان

[۹] صدقات، خراج و فیء در اختیار سلاطین است حتی اگر ظالم باشند.

نگاه کنید به: همان

[۱۰]. در مورد آراءِ و عقاید احمد بن حنبل همچنین می توانید نگاه کنید به:

دانشنامه ایران و اسلام، جلد دهم، بنگاه ترجمه و نشر کتاب، تهران، ۱۳۶۰٫

[۱۱] برخی غصب خلفای عباسی نسبت به احمد حنبل در دوره نخست و حمایت از او در دوره دوم را ممکن است مربوط به مباحث کلامی نظیر بحث «قدم قرآن» بدانند ولی به نظر میرسد ملاحظات سیاسی بیشتر از مباحث کلامی تأثیرگذار بوده است.

[۱۲] واضح است که منظور خلفا از «سنت» سنت پیامبر نبود بلکه سنت سیادت قریش بوده است. یعنی همان سنتی که از دیرباز در میان قبایل عرب معمول بود.

[۱۳]  لااکراه فی الدین قد تبین الرشد من الغی (قرآن مجید)

[۱۴] ان الله لایغیر ما بقومٍ حتی یغیرو ما به انفسهم (قرآن مجید)

[۱۵] سه مذهب حنفی، مالکی و شافعی از نظر مشی سیاسی یک مذهب هستند. مذهب سکوت در مقابل حکومت مگر در یک شرایط خاص و ویژه اجتماعی.

[۱۶] غرب کوشید با رفرم های سیاسی در شمال آفریقا و برخی دیگر از کشورهای عربی قبل از آنکه خودآگاهی تاریخی در این کشورها صورت بگیرد نماد قدرت تغییر داده ولی نهاد آن را در اختیار خود بگیرد و با تقویت غیر مستقیم حرکت های تکفیری تحقق یک انقلاب بنیادین در این کشورها را به عقب بیندازد.

[۱۷] صحیح بخاری حدیث شماره ۴۷۳

[۱۸] برای توضیحات بیشتر نگاه کنید به:

نویسنده: محمد حسن زورق: دو حرکت در تاریخ (دوره سه جلدی) دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، ۱۳۹۰

تاریخ مقاله: اسفند ماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.