وا کاوی جریانات و غائله‌های سال‌های۱۳۵۷- ۱۳۶۰

0 56

مقدمه :

با پیروزی انقلاب اسلامی ایران در ۲۲بهمن ماه سال ۱۳۵۷ و در پی آن انجام همه‌پرسی در دهم فروردین ماه ۱۳۵۸بیش از ۹۸% مردم به جمهوری اسلامی آری گفتند و کمتر از ۲% آن را قبول نکردند اما همان ۲%  با کمک نیروهای خارجی و مخالفین جمهوری اسلامی ایران  در پی سال‌های ۱۳۵۷ تا ۱۳۶۰ باعث جریان ها و مناقشاتی در سطح کشور بودند، تا شاید بتوانند پایه‌های مستحکم انقلاب اسلامی را به لرزه درآورند؛ اما حضور امام خمینی (ره)رهبر کبیر انقلاب اسلامی و اتکاء انقلاب به مردم و نیروهای انقلابی در همه‌ی این بحران‌ها و جریانات خط بطلانی بر  رویاهای مخالفین انقلاب اسلامی کشیدند. بر این اساس در مقاله پیش رو  تلاش شده با نگاه به  مهم‌ترین جریانات و غائله‌های سال‌های ۱۳۵۷ تا ۶۰ به واکاوی این ماجراها و پیامد‌های آن بپردازیم.

الف: غائله کردستان:

هنوز چند روزی از پیروزی انقلاب اسلامی نگذشته بود که نیروهای به اصطلاح چپ با کمک نیروهای ضد انقلاب و سلطنت‌طلب تلاش کردند به بهانه حقوق اقلیت‌های قومی و آزادی‌های اجتماعی، افکار عمومی مردم کرد را که سالها تحت ظلم نظام ستم شاهی قرار داشتند، برای برگزاری تظاهرات ضد انقلابی و انجام تحرکات علیه نیروهای ارتش، تشویق کنند. براین اساس از اسفند ماه سال ۵۷ شاهد درگیری نیروهای مسلح ضد انقلاب علیه پادگانهای ارتش در سنندج و مهاباد بودیم.

در آن زمان سه جریان سیاسی در مناطق کردنشین ایران فعال بودند:

الف) حزب دمکرات، که پس از کنگره سوم و تعیین عبدالرحمن قاسملو [۱] به ‌عنوان رهبر حزب، تجدید سازمان یافته بود.

ب) گروهک کومله، که مرکز آن در شهر سنندج بود. این گروهک تروریستی ، نخست از طریق جذب تشکل دانشجویان کُرد،  مطرح شد و از نظر گرایش سیاسی و ایدئولوژیک، مائوئیست[۲] بود. به اعتقاد آنها، نخست کردستان و سپس تمام ایران را می‌توان با راه‌ اندازی مبارزات دهقانی در روستاها از طریق یک سازمان پیشتاز، نجات داد! این گروهک، نخست با نام سازمان انقلابی زحمتکشان کردستان (کومله) فعالیت می‌کرد؛ اما از سال۱۳۶۲ به بعد، به حزب کمونیست ایران تغییر نام داد. این حزب بسیاری از عوامل ساواک رژیم شاه را در ساختار خود به کار گرفته بود.

ج‌ــ جمعیت جوانان مسلمان کرد، که رهبری آن را احمد مفتی‌زاده [۳] عهده‌دار بود. این گروه به دلیل گرایش‌های سیاسی ــ ایدئولوژیک خود با دو حرکت قبلی تفاوت داشت، ولی در برخی از مسائل با آنها هم‌‌رای بود. غیر از احزاب و گروه‌هائی که با شعارهای حزبی و قومی فعالیت می کردند، جریان نیرومند طرفداران انقلاب اسلامی نیز در منطقه کردستان وجود داشت. (جلائی پور، ۱۳۷۲)

با آغاز انقلاب اسلامی و مبارزه مردم در مخالفت با رژیم شاه ، مردم کردستان نیز مانند دیگر مناطق کشور به صف مبارزه علیه رژیم پهلوی پیوستند. البته کردستان نسبت به استان‌هایی مانند اصفهان، تبریز، قم و… دیرتر به جریان انقلاب پیوست و در خود کردستان نیز، سنندج دیرتر از مهاباد به صحنه مبارزه وارد شد؛ به گونه‌ای که نخستین تظاهرات در هجدهم خردادماه سال۱۳۵۷، در مهاباد و در جریان تشییع جنازه عزیز یوسفی[۴] (از زندانیان سیاسی که در زندان درگذشته بود)، رخ داد که به دستگیری عده‌ای توسط ساواک[۵] منجر شد. (فاطمی، ۱۳۸۸ )

در سنندج نیز، نخستین تظاهرات در روز پانزدهم مردادماه سال ۱۳۵۷ برای پشتیبانی از اعتصاب غذای بیست‌وچهار روزه زندانیان سیاسی به راه افتاد. بعد از این وقایع، موج راهپیمایی و تحصن سراسر منطقه را فرا گرفت و اهالی کردستان، مانند مردم سراسر کشور در مبارزه علیه رژیم شاه و به طرفداری از امام خمینی (ره) شرکت کردند و در روز بیست‌ودوم بهمن‌ماه، مردم مناطق کردنشین به مراکز نظامی مانند شهربانی‌ها، ژاندارمری‌ها و… هجوم آوردند و این مراکز را به تصرف خود درآوردند.

با پیروزی انقلاب اسلامی در ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ ، به دلیل فروپاشی دولت مرکزی، در کردستان نیز همانند برخی دیگر از نقاط کشور وضعیت پیچیده‌ای حاکم شد. نیروهای سیاسی مختلف در کردستان درصدد جمع‌آوری نیرو و تقویت خط‌ سیاسی خود برآمدند. در این دوره، جریان‌های طرفدار نظام جمهوری اسلامی در کردستان ضعیف شده بودند و تنها در مریوان و سنندج پایگاه داشتند که آنها هم، به‌رغم کوشش فراوان، در مقابل فعالیت جریان‌های چپ‌ (و عوامل وابسته)، از قدرت بسیج کمتری برخوردار بودند. در این زمان، در بیشتر مناطق کردنشین، بازار خریدوفروش اسلحه به‌شدت رونق گرفت. در چنین جو هرج‌ومرجی، از نیروهای سیاسی گرفته تا بسیاری از مردم عادی، همه در فکر مسلح‌شدن بودند. (فاطمی،۱۳۸۸)

در دوره پس از پیروزی انقلاب اسلامی، که نظام هنوز در پی تدارک استقرار نهادهای انقلابی خود برای تحقق آمال مردم بود، در کردستان گروه‌هایی مانند کمونیست‌ها[۶]، لیبرال‌ها[۷]، ملی‌گراهاو سلطنت‌طلبان هریک درصدد تقویت قدرت خودو مقابله با استقرار نهادهای انقلابی جمهوری اسلامی ایران  در این منطقه بودند. پس از پیروزی انقلاب، دو کمیته در شهر سنندج تشکیل شد. مسئول یکی از این کمیته‌ها را صفدری[۸] (روحانی مبارز) عهده‌دار بود که بیش از یک‌سال، سرپرستی حسینیه سنندج را برعهده داشت و در جریان انقلاب نقش موثری ایفا کرد. وی همزمان با سرپرستی کمیته مزبور، سرپرستی ستاد لشکر سنندج را نیز برعهده داشت.

کمیته دیگری نیز در محل استانداری ایجاد شده بود که احمد مفتی‌زاده، رئیس‌ جمعیت جوانان مسلمان کرد، مسئول آن بود. از همان آغاز، وی با اعلام مخالفت با صفدری، خود را تنها رهبر مذهبی ــ سیاسی  کردستان دانست و در سفرهایی که به تهران داشت، مرتبا از مقامات درخواست می‌کرد صفدری از سنندج اخراج گردد و کمیته او اداره شهر را برعهده داشته باشد و معاونش،خسروی، نیز به‌عنوان استاندار استان کردستان انتخاب شود.

از روز بیست‌وهشتم اسفندماه، تمام گروه‌ها نظیر: حزب دمکرات، کومله و فداییان خلق [۹]، نیروهایشان را از تمام مناطق کردستان جمع‌آوری نموده و به سمت سنندج حرکت کردند و بدین‌ترتیب، شهر به حالت نظامی درآمد .در نخستین روز فروردین‌ماه سال ۱۳۵۸، هیاتی از تهران برای ازبین‌بردن جو تشنج و پایان‌دادن به جنگ وارد سنندج شد. این هیات که متشکل از آیت‌الله طالقانی[۱۰]،آیت الله  شهید بهشتی[۱۱]، آیت الله هاشمی‌رفسنجانی[۱۲]، ابوالحسن بنی‌صدر[۱۳] و احمد صدر حاج‌سیدجوادی[۱۴] با مفتی‌زاده ، شیخ‌ عزالدین حسینی[۱۵] از روحانیون نزدیک به کومله ،عبدالرحمن قاسملو رهبر حزب دموکرات کردستان ، غنی بلوریان[۱۶] و نمایندگان کومله و چریک‌های فدایی به مذاکره پرداختند. در جریان مذاکرات شورای موقت با آیت‌الله طالقانی و هیات اعزامی از تهران، جو تشنج تاحدودی از بین رفت و قرار شد مراکز تصرف‌شده تخلیه شوند، برای تاسیس شورای شهر، انتخابات انجام گیرد و شورای موقت نیز منحل شود.

بدین‌ترتیب، ابراهیم یونسی[۱۷] نیز از طرف وزیر کشور به‌عنوان استاندار کردستان انتخاب و غائله به‌طورموقت پایان یافت، اما گروهک‌ها به‌شدت از آن استفاده تبلیغاتی کردند و در شهرهای بانه و سقز، تظاهراتی با شعار «ارتش ضدخلقی نابود باید گردد»، به راه افتاد. در این هنگام، دیگر مناطق کردستان نیز وضعیت متشنجی داشتند. (ماهنامه الکترونیکی تاریخ معاصر) و (خاطرات هاشمی رفسنجانی)

آغاز مجدد درگیری ها در کردستان، از بهار ۱۳۵۸ شروع شد؛ پس ازبه‌بن‌بست‌رسیدن کامل مذاکرات هیات نمایندگی کرد با هیات حسن‌نیت، از شمال و جنوب کردستان، جنگ مجددی به کشور تحمیل شد. در شمال، حزب دمکرات، به نیروهای ارتش و سپاه حمله کرد و جنگ سختی در گرفت. درجنوب  کردستان ، نیز گروهک کومله راه را بر ستون نظامی بزرگی که از مسیر کامیاران آمده بود و قصد ورود به پادگان سنندج را داشت، سد کردند.توجیه سرکردگان گروهک کومله این بود که ستون مزبور برای اشغال شهر آمده است. هرچند طی مذاکراتی قرار شد این نیروها از راهی فرعی به پادگان دسترسی یابند، اما در بین راه، عوامل گروهکهای  تروریستی به نیروهای ارتش حمله و عده‌ای را شهید و زخمی کردند. بااین‌حال، این نیروها موفق شدند خود را به پادگان برسانند.

همزمان، در بانه و مریوان نیز جنگ آغاز شد و گروهک های کومله و دمکرات، دو پایگاه را در نزدیکی سردشت خلع سلاح کردند. ازآنجا‌ که گروهکها فکر می‌کردند توان مقاومت در شهرها را دارند، به‌ویژه در سنندج همه مناطق را سنگربندی کردند و بدین‌ترتیب، جنگ سختی آغاز گردید که بیست‌وچهار روز طول کشید و طی آن، عده زیادی از غیر نظامیان کشته و مجروح شدند. به‌هرترتیب، پس از یک‌ماه، شهرهای سنندج، مریوان، بانه، سقز و سردشت از سلطه گروهک های ضد انقلاب آزاد شدند. (صادقی،۱۳۸۷)

در مردادماه سال۱۳۵۸، نیروهای اصیل انقلاب به بیرون‌ راندن گروهک‌های ضدانقلاب به خصوص حزب دمکرات و گروهک کومله از مناطق کردستان معتقد بودند؛ چراکه هر روز این گروهک‌ها جنگ تازه‌ای را در گوشه‌ای از کردستان به نیروهای بومی، طرفدار انقلاب اسلامی تحمیل می‌کردند. سرانجام، در جنگ پاوه، رهبر انقلاب‌ حضرت امام خمینی(ره) به دخالت مستقیم در این امر مجبور شدند و فرمان پاکسازی تمام مناطق از نیروهای ضدانقلاب را صادر کردند.ایشان با بیان این مطلب که حساب مردم کرد از توطئه‌گران جدا است، استراتژی نیروهای نظامی را در برخورد با مساله کردستان مشخص کردند.

متن دستور مهم امام خمینی خطاب به رئیس وقت ستاد ارتش به شرح ذیل بود :

« از اطراف ایران، گروههاى مختلف ارتش و پاسداران و مردم غیرتمند تقاضا کرده‏اند که من دستور بدهم به سوى پاوه رفته و غائله را ختم کنند. من از آنان تشکر مى‏کنم؛ و به دولت و ارتش و ژاندارمرى اخطار مى‏کنم اگر با توپها و تانکها و قواى مجهز تا ۲۴ ساعت دیگر حرکت به سوى پاوه نشود، من همه را مسئول مى‏دانم.

من به عنوان ریاست کل قوا به رئیس ستاد ارتش دستور مى‏دهم که فوراً با تجهیز کامل عازم منطقه شوند؛ و به تمام پادگانهاى ارتش و ژاندارمرى دستور مى‏دهم که بى‏انتظارِ دستور دیگر و بدون فوت وقت- با تمام تجهیزات به سوى پاوه حرکت کنند؛ و به دولت دستور مى‏دهم وسایل حرکت پاسداران را فوراً فراهم کنند.

تا دستور ثانوى، من مسئول این کشتار وحشیانه را قواى انتظامى مى‏دانم. و در صورتى که تخلف از این دستور نمایند، با آنان عمل انقلابى مى‏کنم. مکرر از منطقه اطلاع مى‏دهند که دولت و ارتش کارى انجام نداده‏اند. من اگر تا ۲۴ ساعت دیگر عمل مثبت انجام نگیرد، سران ارتش و ژاندارمرى را مسئول مى‏دانم. و السلام. روح اللَّه الموسوی الخمینى‏ ۲۴ شهر رمضان ۹۹/ ۲۷ مرداد ۵۸ (صحیفه امام، ج‏۹، ص: ۲۸۶)

در آن زمان، شهید دکتر چمران[۱۸] فرماندهی نیروهای نظامی را در شهر پاوه برعهده داشت. بدین‌ترتیب، نیروهای ارتش و سپاه طی عملیات‌های پی‌درپی توانستند ضمن آزادسازی شهر پاوه، به‌تدریج، دیگر نواحی کردستان را از وجود گروهکها،  به خصوص کومله آزاد کنند.در بیست‌وهشتم مردادماه ۱۳۵۸، گروهک‌ها که هنوز آمادگی درگیری در تمام جبهه‌ها را نداشتند با مقاومت اندکی در سقز و مهاباد، تمامی شهرهای کردنشین آذربایجان‌غربی را تخلیه و به نقاط دوردست کوهستانی و مرزی فرار کردند. بعد از آن، سرکردگان گروهک کومله به عراق رفتند و در آنجا، زیر چتر حمایت رژیم بعث قرار گرفتند.
یکسال بعد در شهریورماه سال۱۳۵۹، ستونی از نیروهای ارتش، با هدف رفتن به مناطق مرزی برای جلوگیری از اشغال منطقه توسط ارتش عراق، از بانه به سمت سردشت حرکت کرد، اما در تمام طول مسیر، همزمان با حمله نیروهای متجاوز عراق به خاک میهن و اشغال بخش‌هایی از آن، افراد حزب دمکرات و گروهک کومله به این نیروها حمله کردند. در پاییز سال۱۳۵۹، مهاباد نیز پس از یک‌سال، طی نبرد سنگینی از اشغال گروهک‌های ضدانقلاب  بیرون آمد. چند روز بعد، درحالی ‌که ارتش بعث عراق از طریق مرزهای پیرانشهر می‌کوشید این منطقه را اشغال کند، چته‌های حزب دمکرات و گروهک کومله، در هماهنگی با آنها، به پادگان‌های پیرانشهر و پاوه حمله کردند تا این مراکز را خلع سلاح کنند اما بر اثر مقاومت رزمندگان ارتش و سپاه، سرانجام شکست‌ خورده در نتیجه از پیرانشهر و پاوه خارج شدند. ( خلیلی،۱۳۸۲) و (هاشمی و انقلاب).

پس از آغاز جنگ تحمیلی عراق علیه ایران گروهکهای ضد انقلاب در کردستان عمدتا پایگاه اصلی خود را به داخل خاک عراق منتقل کردند و تحت حمایت ارتش متجاوز بعثی قرار گرفتند. از جمله یکی از مهم ترین نمونه های همکاری های گروهک های تروریستی در کردستان با رژیم صدام  به فاجعه زندان دولتو منجر شد.

فاجعه زندان دولتو

بمباران زندان دولتو، یکی از فاجعه‌هایی بود که رژیم بغداد با همکاری حزب دمکرات و گروهک کومله انجام داد. در اردیبهشت‌ماه سال۱۳۶۰، جلیل گادانی، فتاح کاویانی و ایرج سلطانی (یک خلبان فراری)، به نمایندگی از طرف حزب دمکرات و عبدالله مهتدی و ابراهیم علیزاده از طرف گروهک کومله با سرهنگ عیار عبدالرضاو رشید صالح[۱۹]  ملاقات کردند.
در این ملاقات، بر سر بمباران زندان دولت و توافق شد این زندان متعلق به گروهکها بود که عده‌ای از نیروهای سپاه پاسداران، کمیته، ارتش و جهادسازندگی، و گروهی از نیروهای کرد طرفدار جمهوری اسلامی در آن محبوس بودند. براساس این توافق، هفدهم اردیبهشت‌ماه سال۱۳۶۰، زندانیان برخلاف هر روز که به بیگاری برده می‌شدند، در حیاط زندان نگه داشته شدند و نگهبانان زندان نیز از پنجاه نفر به دوازده نفر کاهش یافتند.

صبح آن روز، هواپیماهای عراق، با هدایت حزب دمکرات و گروهک کومله ، ساختمان زندان را بشدت بمباران کردند. طبق گفته بازماندگان فاجعه، نیروهای حزب دمکرات و گروهک کومله، نجات‌یافتگان را از ارتفاعات هدف قرار می‌دادند و در مجموع، صدوسی نفر را شهید و مجروح کردند. حزب دمکرات و گروهک کومله در مقابل واکنش‌های مختلف ، در مورد این جنایت، همکاری خود را با رژیم بعث عراق انکار کردند و عبدالرحمن قاسملو و عبدالله مهتدی به‌رغم همکاری گسترده حزب دموکرات  و گروهک کومله با رژیم عراق،  در تبیلغات خود ، جنگ را بهانه‌ای برای سرکوب کردها می دانستند. این در حالی بود که در آغاز جنگ عراق علیه  ایران، حزب دمکرات کردستان و گروهک کومله آمادگی پیشمرگان خود را برای همکاری با ارتش عراق اعلام کردند. (هاشمی و انقلاب، ۱۳۷۶)

با وجود همه این دسیسه‌های عناصر ضدانقلاب در کردستان ،آنها از اقدام های جنایتکارانه علیه مردم کرد و نظام جمهوری اسلامی ایران هیچ نتیجه ای نگرفتند. تاآنکه سرانجام  در سال۱۳۶۱، نیروهای انقلابی و مومن در قالب نیروهای مردمی و سپاه و ارتش در کردستان به پیروزی‌های چشمگیری دست یافتند. در این سال، جاده استراتژیک پیرانشهر به سردشت آزاد شد و بخشهای مهمی از محور مهاباد به سردشت و دیگر شهرهای کردستان و روستاهای اطراف پاکسازی گردید.گروهک کومله و حزب منحله دمکرات، در پی رانده‌شدن به کردستان عراق، در آن کشور نیز در مواردی به تلافی جنایت‌هایشان، هدف حمله گروه‌های کرد عراقی قرار گرفتند . به تدریج نفوذ و فعالیت حزب دمکرات و گروهک کومله، در کردستان ایران کاهش یافت و محدود به برخی از فعالیتهای سیاسی گردید.

ب: غائله ترکمن صحرا:

فردای پیروزی انقلاب یعنی در روز ۲۳ بهمن ۵۷ جوانان انقلابی ترکمن به شهربانی گنبد حمله و نیروهای حاضر در پاسگاه را خلع سلاح کردند. در بعد از ظهر همان روز تعدادی از  اعضای چریک‌های فدایی خلق و هواداران آنها به مردم انقلابی مستقر در شهربانی هجوم بردند و خواهان تقسیم سلاح‌ها شدند.چریک های فدایی خلق ناجوانمردانه شایعه کرده بودند «شیعه ها تفنگ را گرفته اند و قصد تلافی حمله چماق به دستهای ترکمن در دوران پهلوی را دارند»  تا بدین بهانه  احساسات ناسیونالیستی ترکمن‌ها را تحریک کنند. . (خلیلی، ۱۳۸۲ : ۱۵۰)

از طرف دیگر در نیمه اول اسفند ماه۱۳۵۷ خانه فرماندار سابق گنبد به مرکز ستاد خلق ترکمن وابسته به گروهک چریکهای فدایی خلق  تبدیل گردید؛ و پس از مدتی هواداران این گروهک به بهانه حمایت از حقوق کشاورزان خلق ترکمن ، وارد صحنه شدند و  در تمام روستاهای ترکمن‌نشین شوراهای دهقانی تاسیس کردند و به جذب روستاییان پرداختند

با مجموعه اقدام های ظاهر فریبی که تحت پوشش حمایت از حقوق کارگزان و کشاورزان محروم ترکمن به عمل می آمد ؛ جریان چپ به رهبری فدائیان خلق به شدت در منطقه ترکمن صحرا فعال شده و با تحریک احساسات قومی و نفوذ در بین روستائیان اهداف پشت پرده خود را به پیش برد.

در تاریخ ۱۴ اسفند ۱۳۵۷ درگیری مسلحانه‌ای بر سر تغییر نام بندر شاه بین نیروهای کمیته انقلاب اسلامی  با هواداران  گروهک چریک های فدایی خلق در بندر ترکمن رخ داد که طی آن دانش‌آموزی کشته شد، و شرایط لازم را برای گروه‌های چپ فراهم آورد تا به این بهانه علیه کمیته‌های انقلاب  تظاهرات به راه بیندازند و مدارس شهر گنبد را به تعطیلی بکشانند. در جریان تحولات بعدی آنها خواستار انحلال ارتش شدند.

در نتیجه این اقدام ها و تحریکات ، جنگ اول گنبد بین کانون مرکزی شوراهای ترکمن و فداییان خلق با پاسداران انقلاب و کمیته امام در گنبد آغاز شد؛در این زمان وزیر کشور  وقت اعلام داشت؛ هیئتی مرکب از ۳ نفر از افراد عالی مقام به شهرستان گنبد  اعزام شده‌اند تا ضمن برقراری آتش‌بس بین طرفین به مسائل و مشکلات منطقه رسیدگی کنند؛ روز هفتم فروردین آیت الله طالقانی طی پیامی خطاب به مردم ترکمن‌صحرا، ضمن محکوم کردن نغمه‌های تجزیه‌طلبانه، خواستار ترک هر نوع مخاصمه و برخورد قهرآمیز و دخالت نظامی از هر فرد یا گروهی شد. اما درگیری‌ها در روز ۱۰ فروردین ۵۸   هم زمان بابرگزاری همه پرسی جمهوری اسلامی دوباره آغاز شد، که نتیجه آن ۲۰ نفر کشته و ۴۰ مجروح  بود. در این زمان رادیو عشق‌آباد ترکمنستان شوروی نیزمرتبا به زبان ترکمنی مردم منطقه را تحریک و دعوت به حمله به نیروهای اعزامی از مرکز می کرد؛ و تمام نوار مرزی ایران با شوروی به غیر از دو پاسگاه اینچه برون و داشمند در دست گروه‌های کمونیست قرار گرفت. (کریمی،۱۳۹۰)

هیئت اعزامی دولت موقت و آیت‌الله طالقانی با نمایندگان ترکمن‌ها سرانجام در ساعت ۱۱ شب ۱۱ فروردین ۱۳۵۸ به نتیجه رسید. اما قرارداد آتش‌بس هیچ‌گاه به طور کامل برقرار نشدو با سقوط پاسگاه‌های ژاندارمری منطقه که به اشغال گروه‌های مسلح  کمونیست درآمده بود ؛ موقعیت دولت مرکزی بیش از گذشته در منطقه تضعیف شد. برای مقابله با چنین وضعیتی به دستور مهندس بازرگان[۲۰] گردان‌هایی از نیروهای ارتش و رزمندگان انقلاب اسلامی با تجهیزات نظامی از طریق گرگان راهی گنبد کاووس شدند، و با تلاش نیروهای انقلاب ، سنگرهای ضد انقلاب در گنبد یکی پس از دیگری  به تصرف نیروهای هوادار انقلاب اسلامی درامد.  بید ترتیب جنگ اول گنبد به پایان رسید و شهر به حالت عادی درآمد و کنترل آن به دست نیروهای ارتش جمهوری اسلامی ایران افتاد. (بازرگان،۱۳۶۲)

یک روز پس از برقراری آتش‌بس اطلاعیه ای با عنوان شورای خلق ترکمن منتشر شد که خواستار تشکیل شورای انقلابی ترکمن و سپردن مصالح خلق ترکمن به دست ترکمن‌ها شد. گروهکها برای بدبین کردن اذهان مردم نسبت به نهادهای انقلاب تلاش می‌کردند. گروهکها تحت عنوان ستاد شوراهای خلق ترکمن صحرا به انحای مختلف از جمله انتشار اعلامیه‌های تهدیدآمیز افراد غیر ترکمن خواستند تا ترکمن‌صحرا را ترک کنند. چریک‌های فدایی خلق با نزدیک شدن ۱۹ بهمن سالگرد حادثه سیاهکل[۲۱] در صدد برآمدند تا برای ایجاد «ترکمن صحرای خودمختار» زمینه درگیری با نیروهای پاسدار انقلاب و نهادهای انقلاب را فراهم نمایند.  و گروهکها در منطقه شایعه کردند که امام خمینی دستور قتل عام سنی‌ها را صادر کرده است. در روز ۱۹ بهمن ۱۳۵۸ دو گروه از راهپیمایان یک گروه طرفداران ستاد خلق سازمان چریک‌های فدایی خلق در مقابل جمعیت هواداران نظام جمهوری اسلامی شامل ترکمنها و نیز جمله مردم سنی و شیعه منطقه می شدند و قرار گرفته بودند. در روز شنبه ۲۰ بهمن با تیراندازی به خودروی سپاه توسط فداییان خلق جنگ برای تصرف نقاط حساس شهر گنبد آغاز شد. با شدت گرفتن درگیری‌ها ارتش در روز ۲۲ بهمن عملا وارد جنگ شد. در روز ۲۳/۱۱/۵۸ آخرین سنگرهای چریک‌ها سقوط کرد و ستاد خلق ترکمن به تصرف نیروهای انقلاب اسلامی درآمد. دولت توانست با از میان بردن موانع ارضی و اقتصادی تحکیم و سازماندهی نهادها و نیروهای امنیتی و نظامی و بالاخره تبلیغات مناسب و به موقع موقعیت مردم را که عموماً طرفدار نظام بودند در برابر گروهکهای استحکام بخشد. (بازرگان،۱۳۶۲)و (فاطمی،۱۳۸۸).

به طور کلی ناآرامی‌ها و تحرک سیاسی در مناطق ترکمن‌نشین طی سال‌های اولیه بعد از انقلاب اسلامی بیش از آنکه ناشی از مسائل قومی و مذهبی باشد ناشی از تحرک گروه‌های چپ و عمدتا غیر محلی در منطقه بود که در جهت تشدید تضادهای منطقه‌ای و قومی و بحران‌آفرینی در کشور به منظور بهره‌برداری سیاسی انجام گرفت.

نکته مهم بهره برداری آمریکایی ها از این بحران ها در جهت ایجاد فشار بر دولت مرکزی بود که در گزارش های اسناد لانه جاسوسی مدارک آن افشاء شد.

علاوه براین در نتیجه افشاگری هایی که در همان زمان در جلسلات مناظره تلویزویونی انجام شد مردم ایران بیشتر به ماهیت وابسته احزاب چپ و فرصت طلبی آنها از مشکلات برجای مانده از زمان شاه در ۱۳۵۸ پی بردند. همین موضوع موجب همکاری بیشتر مردم منطقه بادولت مرکزی برای کنترل بحران شد.

  غائله خلق عرب در خوزستان:

در روز دوازدهم فروردین ۱۳۵۸ سخنگوی دولت موقت اعلام کرد؛ براساس اطلاعاتی که به دولت رسیده است بعد از وقایع گنبد نوبت خوزستان است؛ که گویا توطئه جدیدی شکل گرفته و خارج از مرزهای ایران هدایت می شود. احمد مدنی[۲۲]( استاندار خوزستان)عنوان می کند:«عده ای از ضد انقلابیون پول در اختیار ایادی خود گذاشته اند تا با تقسیم آن بین کارگران خوزستان آنان را وادار به تحصن و اعتصاب نمایند». در تاریخ ۶ اردیبهشت ماه ۵۸ گروهی که در مطبوعات از آنها تحت عنوان “هیئت ۳۰ نفره اعزامی خلق عرب مسلمان ایران” یاد می شد وارد تهران می شوند تا با دولت مذاکره کنند. این گروه در مصاحبه‌ای ضمن تاکید بر اینکه مهم‌ترین تضاد مرحله کنونی “تضاد خلق و امپریالیسم” است از چریک‌های فدایی خلق حمایت می کنند؛ و یکی از خواسته‌های این جمع تبدیل نام خوزستان به عربستان است. به موازات این حرکت در دهم اردیبهشت۱۳۵۸ روسای عشایر عرب شهر و روستاهای سوسنگرد، بستان، هویزه در مدرسه علمیه آیت‌الله کرمی اهواز اجتماع می کنند و ضمن پشتیبانی از نظام جمهوری اسلامی هرگونه توطئه تجزیه طلبی را محکوم می کنند.  امابه تدریج شدت برخوردها و تعارضات بین انقلابیون و ضد انقلابیون در خوزستان بالا می‌گیرد. و در اعتراض به اقدامات ضد انقلاب بازار خرمشهر تعطیل و شهر به حالت تعطیل در می آید؛ و جلسات طولانی اما بی‌نتیجه بین مسئولین دولتی شهر و نمایندگان سازمان‌هائی که تحت عنوان خلق عرب فعالیت می کرد برگزار می شود. (کردی،۱۳۹۱)و (ویژه نامه روزنامه جوان).

در سحرگاه نهم خرداد ۱۳۵۸ مقارن ساعت ۴ صبح یک اتومبیل سواری با چند سرنشین در شهر به حرکت در می‌آید و با شلیک‌های پیاپی آرامش شهر را به هم می‌زند به دنبال این اقدام عناصر وابسته به سازمان چریکهای فدایی خلق وارد شهر شده شروع به سنگربندی در خیابان های اصلی شهر می‌کنند. آنها همچنین پمپ بنزین و دو یا سه انبار مخابرات را به آتش می‌کشند. ساعت ۷:۴۵ دقیقه فرمانداری شهر مورد حمله مسلحانه قرار می گیرد. ساعت ۸ صبح دیگر عناصر تجزیه‌طلب با پاسداران انقلاب اسلامی درگیر می‌شوند. به واسطه آتش‌سوزی،  برق و تلفن قسمت هایی از شهر قطع می شود. ساعت ۳۰/۱۰دقیقه افراد وابسته به گروهک موسوم به خلق عرب از طریق کارون و اروند رود  به پایگاه دریائی خرمشهر حمله می‌کنند. آنها هنگام ظهر سه کشتی هزار تنی را به آتش می‌کشند. اما در همان ساعات اولیه درگیری ساختمان‌های سازمان سیاسی و کانون فرهنگی خلق عرب به محاصره نیروهای انقلاب در می‌آید و پس از چند ساعت درگیری تصرف می شود. با این اقدام مرکز هدایت آشوب‌های افراد سازمان خلق عرب سقوط می‌کند در این میان رادیو صوت الجماهیر عراق و رادیو کویت با نقل شیطنت آمیز اخبار به گونه‌ای تحریک‌آمیز،  ادامه درگیری‌ها تا تحقق خود‌مختاری خوزستان را نوید می‌دهند. در آن روزها اخباری منتشر شد که حکایت از ورد  انبوهی از سلاح از جانب عراق به داخل خوزستان بود.  عراقی‌ها حدود ۲۰ تا ۳۰ هزار قبضه اسلحه در نوار مرزی خرمشهر تخلیه نموده‌اند. بعد از ظهر نوزدهم خرداد انفجار بمبی در ۱۶ کیلومتری ریل راه‌آهن خرمشهر موج جدیدی از درگیری‌ها رادر پی خود دارد. انفجار دو بمب در ساختمان دولتی بندر خرمشهر و یک مرز بازرگانی در شهر آبادان خسارت‌های سنگینی وارد می سازد. و موجی از خرابکاری در ماه‌های خرداد و تیر خوزستان را فرا می گیرد. در یکی از این اقدامات خشونت‌آمیز تعداد قابل‌توجهی از مردم بی‌گناه شهید می‌شوند. با جریحه‌دار شدن احساسات مردم، به مقابله با نیروهای ضد انقلاب پرداختند، که با دستگیری تعدادی از عناصر فعال ضد انقلاب و تبعید برخی از آنها جو بحرانی شهر کاملا شکسته می‌شود. اسنادی که بعدها از کنسولگری عراق در خرمشهر به دست می‌آید نشان می‌دهد که این کشور بازیگر اصلی تشنجات چند ماهه در خوزستان بوده است. (ماهنامه الکترونیکی تاریخ معاصر، ۱۳۸۵).

بحران خلق عرب در واقع با تاکید بر ناسیونالیسم عربی شکل گرفته بود و قصد داشت با استفاده از محرومیت های موجود در منطقه از بستر نارضایتی مردم به عنوان حربه ای برای جدایی خوزستان از ایران استفاده کند. بدین ترتیب منبع اصلی درآمدهای نفتی و گازی در ایران را تصاحب نمایند.

ضد انقلابیون هرگز تصور نمی کردند که اولا تعلقات مردم خوزستان اعم از عرب و فارس و غیره به انقلاب اسلامی ایران عمیق تر از آن است که بتوانند با شعارهای تو خالی و عوام فریبانه زمینه جدایی خوزستان از ایران را فراهم سازند.

علاوه بر این تعلقات شیعی و فرهنگی اسلامی مردم و پیوندهای آنها با ایران تا اندازه ای محکم و استوار بود که حتی در زمان هشت سال جنگ تحمیلی عراق علیه ایران ، مردم خوزستان اعم از عرب و غیر عرب حماسه بزرگی از مقاومت و پایداری را در شهرهای خرمشهر ، آبادن ، سوسنگرد و دهلاویه و اهواز و سایر شهرهای خوزستان  به نمایش گذاشتند . درس بزرگی که اعراب خوزستان در کنار سایر برادران ایرانی خود در شهر خرمشهر به صدام و صدامیان دادند هرگز از خاطره فرماندهان ارتش متجاوز بعثی پاک نشد .

غائله گروهک فرقان:

اکبر گودرزی[۲۳] رهبر گروه فرقان، فعالیت مذهبی خود را از مساجد آغاز کرد؛ و با ارائه تعابیر و تفاسیر جدید از قرآن جوانان زیادی را جذب کرد که جوهره اصلی تفکرات گودرزی گروه فرقان را ایجاد کرد؛ و با تأثیر پذیری از چالش روشنفکران غرب زده در ان زمان  با روحانیت به مخالفت پرداخت؛ پس از پیروزی انقلاب این گروه کوچک و گمنام با تحریک جریان قوی‌تر و سازمان‌یافته‌تری چون سازمان منافقین دست به ترور بزرگانی از انقلاب اسلامی زد.

گروهک فرقان از انجام اولین عملیات تروریستی خود در سوم اردیبهشت ۱۳۵۸ که ارتشبد قره نی را به شهادت رساند. تا هجدهم دی‌ماه ۱۳۵۸ زمان دستگیری اکبر گودرزی و انهدام گروه، تقریباً ۱۹ترور انجام داد. در این میان می‌توان به چهره‌های درخشانی چون شهید استاد دکتر مرتضی مطهری[۲۴]، شهید  دکتر محمد مفتح[۲۵]، شهید آیت‌الله قاضی طباطبایی، شهید حاج‌مهدی عراقی[۲۶] و شهید سپهبد قره‌نی[۲۷] اشاره کرد.

گودرزی با تقسیم بندی افراد در سه دسته زر، زور و تزویر عنوان داشته افرادی که در هر یک از این دسته ها هستند باید ترور شوند، و می‌گوید: افرادی که هدف ترور قرار می‌گرفتند از نظر ما یا در قشر سرمایه‌دار و صاحبان زر بوده‌اند و یا در قشر روحانی و صاحبان تزویر و یا در قشر نظامی و صاحبان زور!! بنابراین منطق تمام تاجران و روحانیون نظام ایران باید ترور می شدند.

حسن اقرلو یکی از معدومین گروه فرقان  در این باره می گوید :

« محمد ولی قره‌نی (اولین رئیس ارتش ستاد مشترک ارتش) به دلیل عضویتش در باند زور، آیت الله مطهری(رئیس شورای انقلاب) به دلیل عضویتش در باند تزویر که همان روحانیت می‌باشد، آیت‌الله قاضی طباطبایی (امام جمعه تبریز)،آیت الله رفسنجانی به دلیل عضویت در باند زور( که ترور وی ناکام بود)، رضی شیرازی  و دشتیانه به دلیل باند زور ،  لاجوردی[۲۸] به دلیل عضویت در باند زر،  آیت الله مفتح به دلیل عضویت در باند تزویر،  حسین مهدیان[۲۹](مدیر مسئول موسسه کیهان)و  حاج مهدی عراقی(مدیر مالی موسسه کیهان) به دلیل عضویت در باند زر، طرخانی به دلیل عضویت در باند زر باید ترور می شدند. » (ماهنامه دوران، شماره ۷۷)،

بر این اساس تا زمان دستگیری اکبر گودرزی و انهدام گرون فرقان، ۱۹ ترور انجام شد. در این میان ۹ نفر به شهادت رسیدند، ۶ نفر مجروح و ۴ نفر قربانی توهم فرقانی‌ها شدند و بدون آنکه مسئولیتی داشته باشند ترور شدند.  در نهایت طی عملیات گسترده سپاه محل اقامت گودرزی و یارانش(در نزدیکی میدان انقلاب)  شناسایی و همگی آنها را دستگیر شده و نفرات اصلی گروه  در دادگاه انقلاب اسلامی به اعدام محکوم شدند. (هاشمی و انقلاب، ۱۳۷۶).

غائله حزب خلق مسلمان در تبریز:

حزب خلق مسلمان ایران، همزمان با اعلام ایجاد حزب جمهوری اسلامی در تاریخ ۲۲/۱۲/۱۳۵۷ با حمایت آیت الله شریعتمداری[۳۰] اعلام موجودیت کرد. هر چند در مرام نامه اولیه خود حفاظت از انقلاب و استقلال کشور و از بین بردن آثار نظام سلطنتی را مورد نظر قرار دادند؛  اما با نفوذ عوامل رژیم گذشته و ضد انقلابی در این حزب چیزی جز توطئه و آشوب و درگیری عملکردی نداشت. حزب خلق مسلمانان به سرعت شعبه هایی در آذربایجان شرقی، غربی اردبیل، خلخال و تهران، مشهد تأسیس کرد؛ که عوامل این حزب در شهر تبریز با استفاده از نام مرجعیت آقای شریعتمداری بسیاری از ادارات و کمیته‌های انقلاب را به دست گرفتند و به جمع‌آوری سلاح پرداختند. اقدامات این حزب با مقابله با انقلاب اسلامی و اصل ولایت فقیه آغاز شد، و در واکنش به یاداشتی که مرحوم خلخالی نسبت به فعالان این حزب در مقابله با ولی فقیه نوشت ،  با تحریک نشریات وابسته  حزب خلق مسلمان، تظاهراتی در قم و تبریز در دفاع از شریعتمداری به صورت مسلحانه انجام گرفت. این اقدام ها موجب شد مردم بیشتر به ماهیت آنها پی ببرند به گونه ای که  در انتخابات  مجلس خبرگان قانون اساسی، تنها ۳ نماینده این حزب در آذربایجان شرقی موفق به راهیابی شدند؛ بطوریکه رهبران این حزب مجبور شدند  شائبه تخلف در انتخابات را مطرح کنند. و برهمین اساس خواهان ابطال انتخابات در سرتاسر کشور و برگزاری انتخابات جدید بصورتی شدند که آنها رأی بیاورند. اما روشن بود که این ادعا از طرف اکثریت افکار عمومی که خود ناظر رقابت های گسترده مردم در صحنه انتخابات بودند ، مورد پذیرش قرار نگرفت.

پس از شکست ادعای تقلب و ابطال نشدن نتایج انتخابات، حزب خلق مسلمان به تبعیت از شریعتمداری به مخالفت با قانون اساسی و بخصوص اصل ولایت فقیه برخاست و تمام توان تبلیغاتی و اجرایی خود را در جهت قرار نگرفتن اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، بکار گرفت.

اما شهید آیت الله مدنی[۳۱]  امام جمعه وقت تبریز در سخنرانی روشنگرانه خود  در روز تاسوعای سال ۱۳۵۸، ضمن  اعلام حمایت از قانون اساسی تدوین شده توسط خبرگان قانون اساسی ،  مخالفان شریعتمداری را  به دلیل زیر پا گذاشتن قانون و نادیده گرفتن دیدگاه اکثریت مردم  مورد نکوهش قرار داد. متعاقب آن نماز جمعه روزعاشورا به امامت آیت الله مدنی، توسط اعضای حزب جمهوری اسلامی خلق مسلمان به بهانه توهین به شریعتمداری،  به آشوب کشیده شد.  در ادامه این حرکت ضد انقلابی ، حزب خلق مسلمان ، شرکت در همه پرسی قانون اساسی را مشروط به تجدیدنظر در قانون اساسی و تغییر در اصل ولی فقیه عنوان کرد. با افزایش هجمه‌های تبلیغاتی حزب خلق مسلمان ، امام خمینی(ره) در پاسخ به این تحرکات طی سخنرانی بر رفراندم قانون اساسی و اصل ولایت فقیه تاکید کردند؛ که مردم ایران نیز با شرکت گسترده در همه پرسی به ندای رهبرشان لبیک گفتند و خط بطلانی بر همه ادعا ها کشیدند. پس از برگزاری همه پرسی  قانون اساسی و حضور  گسترده مردم در این همه‌پرسی بویژه  در شهرهای آذربایجان، هواداران این حزب  به ایجاد آشوب و اغتشاش دست زدند و مرکز صدا و سیمای تبریز  را  به اشغال  خود درآورند و اخبار تحریک‌آمیز از صدا و سیمای مرکز تبریز پخش کردند.

روزنامه خلق مسلمان ارگان حزب خلق مسلمان  در یکی از شماره‌های خود به نقل از آیت الله شریعتمداری این گونه تیتر زده بود که: «اگر توافق‌ها مو به مو اجرا نشود امنیت آذربایجان را تعهد نمی‌کنیم». پس از این تهدید، آنها اقدامات خود را به شهرهای قم، مشهد، تهران نیز گسترش دادند.

برای مقابله ا این اقدام های ضد انقلابی ، مردم همیشه در صحنه با انجام راهپیمایی های گسترده در تهران و دیگر شهرستان ها پاسخ کوبنده ای به تحریکات ضد انقلابیوندادند. به گونه‌ای‌ که در تهران حدود ۲ میلیون نفر در مقابل سفارت آمریکا گرد هم آمدند و عملکرد حزب خلق  مسلمان را همسو با برنامه‌ها و سیاست‌های آمریکا و اسرائیل دانستند.

سرانجام بالا گرفتن  موج اعتراضات مردمی و درخواست انحلال حزب هیئت مؤسس حزب خلق مسلمان با صدور اطلاعیه ای حزب را منحل اعلام کردند. نهایتاً در روز ۲۲/۱۰/۱۳۵۸ دوازده‌نفر از عاملان اغتشاشات به حکم دادگاه انقلاب تبریز به مجازات اعدام محکوم شدند. (صادقی،۱۳۸۷: ۳۰)،(حیدری، ۱۳۸۷).

درواقع غائله تبریز و سایر شهرهای آذری نشین اینبار گروهکها در قالب گرایش های قومی و مذهبی ضمن مطرح ساختن مطالبات قومی و بهانه قرار دادن مشکلات موجود در این زمینه در زمان رژیم پهلوی ، تلاش کردند با دستاویز قرار دادن مرجعیت دینی طرفدار جدایی دین از سیاست ، انقلاب را از ماهیت اصلی خودش که حاکمیت اسلام و قوانین اسلامی با ایجاد نظام ولایت فقیه بود ، دور کنند. اما این توطئه نیز با هوشمندی و رهبری قاطع امام خمینی و حضور گسترده مردم در صحنه، ناکام ماند.

پشت سر تمام فعالیتهای ضد انقلابی در کردستان، گنبد و خوزستان، گروهکهای فدائیان خلق، منافقین، حزب و دموکرات کردستان و کومله قرار داشتند و پس از شکست سران آنها به امریکا و اروپا و عراق فرار کردند و با شکست این اقدامات امریکا نخست از طریق طبس مستقیماً به ایران حمله کرد و با شکست معجزه آمیز و مفتضانه در طبس، جنگ تحمیلی هشت ساله علیه ایران آغاز شد ولی در تمام این اقدامات –که حزب پشت سر آن قرار داشت- آنچه که نهایتاً برجای ماند پیروزی های افتخار آمیز ملت ایران بوده است به صورتیکه امروز ایران به عنوان یک قدرت فرا منطقه ای شناخته می شود.

منابع:

  1. بازرگان، مهدی(۱۳۶۲) مسائل و مشکلات اولین سال انقلاب از زبان مهندس بازرگان، گردآورنده و ناشر مهندس عبدالعلی بازرگان، تهران
  2.  جلائی پور، حمیدرضا. کردستان علل تداوم بحران آن پس از انقلاب اسلامی(۱۳۷۲)، موسسه چاپ و انتشارات وزارت خارجه
  3. حیدری، اصغر.(۱۳۸۷)، جریان شناسی احزاب سیاسی ایران- حزب خلق مسلمان، دفتر پژوهش های موسسه کیهان.
  4. فاطمی، امیر علی(۱۳۸۸) باز نگاهی به ناآرامی های قومی و منطقه ای پس از پیروزی انقلاب، روزنامه رسالت شماره۶۷۵۰٫
  5. کریمی، عرفان(۱۳۹۰)نگاهی به حوادث گنبد کاووس در اوایل انقلاب ، روزنامه رسالت
  6. ماهنامه الکترونیکی تاریخ معاصر ایران(۱۳۸۵)، جریان شناسی حوادث اوایل انقلاب،  موسسه مطالعات و پژوهش های سیاسی
  7. کردی، علی. ماهنامه الکترونیکی دوران(۱۳۹۱) بررسی رفتار تروریستی گروه فرقان، موسسه مطالعات و  پژوهش های سیاسی، شماره ۷۷
  8. هاشمی رفسنجانی،علی اکبر، خاطرات هاشمی رفسنجانی عبور از بحران: ذیل ۳۰ خرداد ۶۰٫
  9. ویژه نامه روزنامه جوان – یادمان بیست و یکمین سالگرد ارتحال امام خمینی (ره) – نیمه خرداد ۱۳۸۹
  10. صادقی، مهدی(۱۳۸۷) بازخوانی پرونده های سیاسی انقلاب اسلامی ، انتشارات روزنامه ایران.
  11. هاشمی و انقلاب، تاریخ سیاسی ایران از انقلاب تا جنگ
  12. خلیلی اکبر ، (۱۳۸۲) گام به گام با انقلاب، ج ۲، تهران: سروش

 

[۱] عبدالرحمن قاسملو (۱۳۰۹-۱۳۶۸). دکتری اقتصاد دانشگاه  پراگ، مدرس دانشگاه پراگ، دبیر کل حزب دموکرات کردستان۱۳۵۰-۱۳۶۸، نویسنده کتاب کرد و کردستان در زمینه مشکلات اقتصادی سیاسی و اجتماعی کردستان، در جلسه مذاکره  صلح با نمایندگان جمهوری اسلامی ایران در وین ترور شد.

[۲]   ایدئولوژی حاکم بر حزب کمونیست چین که  با رهبری مائو تسه تونگ توانست جمهوری خلق چین را پایه گذاری کند(۱۹۴۹). مائوئیسم بر نقش کارگران و دهقانان در انقلاب گارگری و عنصر فرهنگ که می تواند بر اقتصاد سوسیالیستی تاثیرگذار باشد، توجه دارد.

[۳] . احمد مفتی زاده(۱۳۱۱-۱۳۷۱)،  مفتی اهل سنت، عضو جمعیت جوانان  مسلمان کرد، تنها راه نجات انسانها را در قران و سنت می دانست، در دوران پیروزی انقلاب اسلامی ،رهبری اهل سنت را در همراهی با انقلاب اسلامی و جلوگیری از تفرقه برعهده داشت ، اما  بعد از پیروزی انقلاب تا حدودی با جریان های مخالف  انقلاب در کردستان نزدیک شد او در سال ۱۳۷۱ بر اثر بیماری سرطان در بیمارستان آسیا تهران درگذشت .

[۴] عزیز یوسفی (۱۳۰۵- ۱۳۵۷)، نویسنده و مترجم کرد، فعال سیاسی حزب دموکرات کردستان، مدت ۲۵ سال را در زندان های پهلوی گذراند که در زندان نیز در گذشت.

[۵]  سازمان امنیت و اطلاعات کشور. سازمان اصلی پلیس امنیتی و اطلاعات ایران که در سال ۱۳۳۵شمسی در زمان محمدرضا پهلوی با همکاری مشترک موساد و سیا تشکیل شد و تا سال ۱۳۵۷ به فعالیت خود ادامه داد. ساواک در طول ۲۲ سال فعالیت خود به  نماد شکنجه و سرکوب آزادیخواهان در ایران تبدیل شد.

[۶]  Communism، کمونیسم ایدئولوژی که بر اساس افکار مارکس شکل گرفته، و بر این باور است که جامعه ایده آل  در مالکیت مشترک افراد، ایجاد جامعه بدون طبقه اجتماعی و در غیاب مالکیت خصوصی شکل می گیرد، و چون این نگرش شبیه کمون های اولیه انسانهاست به کمونیست شهرت دارد.

[۷]  Liberalism،  تئوری هایی که آزادی فردی را مهمترین هدف سیاسی می دانند، و به نقش قانون، محدود کردن قدرت دولت، ایجاد اقتصاد بازاری و آزادی بیان معتقد هستند. در این دوره تاریخی لیبرال به گروههای طرفدار غرب و وابستگان به آمریکا اطلاق می شد.

[۸]  علی صفدری (۱۳۱۱-۱۳۸۸)، امام جماعت مسجد شیعیان سنندج(۱۳۵۷)،  به همراه مفتی زاده نقش مهمی در بسیج مردم کردستان برای مقابله با رژیم پهلوی داشتند، عضو شورای عالی قضایی، در جریان درگیری های کردستان نقش مهمی داشتند و مانع از هم پاشیدن ارتش شد

[۹]  سازمان چریک های فدایی خلق(۱۳۵۰)، سازمانی سیاسی – نظامی با رویکرد مارکسیستی که از ترکیب دو گروه چپ شروع به مبارزات چریکی کردند، پس از پیروزی انقلاب اسلامی  نیز به عنوان یک گروه مسلح غیر قانونی ضد انقلابی  محسوب می‌شد ودر سال ۱۳۵۸ به دلیل وجود دو دیدگاه متفاوت در برخورد با حکومت جمهوری اسلامی ایران، انشعابی در آن روی داد و به دو گروه اکثریت و اقلیت تقسیم شدند.

[۱۰]  آیت الله سید محمود طالقانی  (۱۲۸۹‌-‌‌۱۳۵۸)، از چهره‌های اصلی مبارزان مسلمان علیه حکومت پهلوی، عضو شورای انقلاب، نخستین امام جمعه تهران در جمهوری اسلامی و نماینده اول تهران در مجلس خبرگان. «پرتوی از قرآن» و«شرح و تعلیق تنبیه‌الامه و تنبیه‌المله میرزای نائینی» از آثار ایشان است.

[۱۱]  آیت الله سیّدمحمدحسین بهشتی (۱۳۰۷‌-‌۱۳۶۰)  عضو شورای انقلاب ، از بنیان‌گذار‌ان حزب جمهوری اسلامی (۱۳۵۷)، رئیس دیوانعالی کشور (۱۳۵۸) و نایب رئیس مجلس خبرگان(۱۳۵۸). در هفتم تیر۱۳۶۰ وی براثر انفجار تروریستی مقرّ حزب جمهوری اسلامی شهید شد.

[۱۲] آیت الله  علی اکبر هاشمی رفسنجانی (۱۳۱۳‌)، از شاگردان امام خمینی، دستگیری‌ در هفت دوره متناوب از سال‌های ۱۳۳۷ تا ۱۳۵۷، از مؤسسین حزب جمهوری اسلامی، رئیس مجلس شورای اسلامی (۱۳۵۹)، جانشین فرمانده کل قوا (۱۳۵۹)، دو دوره رئیس‌جمهور (۱۳۶۸-‌۱۳۷۲؛ ۱۳۷۲-‌۱۳۷۶)، رئیس مجلس خبرگان رهبری (۱۳۸۶-۱۳۹۰)، رئیس مجمع تشخیص مصلحت نظام ، خاطرات و یادداشت‌های روزانه او در چندین مجلد چاپ و منتشر شده‌ است.

[۱۳]  ابوالحسن بنی‌صدر (۱۳۱۲)  دکتری اقتصاد  دانشگاه سوربن فرانسه، نخستین رئیس‌جمهور جمهوری اسلامی ایران، در کنگرۀ جبهه ملی ایران در سال ۱۳۴۱ از مسئولین سازمان دانشجویان جبهه ملی در دانشگاه تهران بود.

[۱۴]  احمد صدر حاج سید جوادی(۱۲۹۶-۱۳۹۲) دکتری علوم سیاسی، از بنیانگذاران نهضت آزادی ایران، عضو شورای انقلاب، وزیر دادگستری(۱۳۵۷)، وزیر کشور(۱۳۵۷) در کابینه بازرگان، نماینده مردم قزوین در اولین دوره مجلس شورای اسلامی

[۱۵]  شیخ عزالدین حسینی(۱۳۰۱-۱۳۸۹) عضو جمعیت احیای کرد(۱۳۳۲)، در جریان انقلاب اسلامی رهبری و تظاهرات علیه رژیم پهلوی  در کردستان و آذربایجان غربی بر عهده داشت، در جریان اوایل انقلاب تلاش کرد مسئله کردستان به صورت صلح آمیز حل شود، اما سپس به مخالفت با جمهوری اسلامی پرداخت.

[۱۶]  غنی بلوریان(۱۳۰۳-۱۳۸۹) از رهبران حزب دمکرات کردستان، بر اثر اختلاف با قاسملو،  از این حزب جدا شده و گروه کمیته مرکزی حزب دموکرات کردستان- طرفداران کنگره چهارم را ایجاد کرد، با دولت مرکزی ایران مذاکرات زیادی برای دستیابی به خواسته های خود انجام داد.

[۱۷]  ابراهیم یونسی(۱۳۰۵-۱۳۹۰) اولین استاندار کردستان در دولت بازرگان،نویسنده و مترجم.

[۱۸]  مصطفی چمران (۱۳۱۱ ـ ۱۳۶۰) وزیر دفاع در کابینه دوم بازرگان (۱۳۵۸)، نماینده مردم تهران در اولین دوره مجلس شورای اسلامی و نمایندگی امام در شورای عالی دفاع (۱۳۵۹)، بنیانگذار ستاد جنگ های نا منظم در جنگ ایران و عراق.

[۱۹]  از افسران حزب بعث  عراق مستقر در اداره استخبارات کرکوک

[۲۰] مهدی بازرگان (۱۲۸۶-۱۳۷۳) اولین نخست‌وزیر پس از انقلاب اسلامی، فارغ‌التحصیل ترمودینامیک از پاریس، رئیس دانشکدۀ فنی دانشگاه تهران، رئیس هیئت‌مدیرۀ خلع ید از شرکت نفت انگلیس و ایران، او جزو اولین گروه دانشجویانی بود که در دورۀ رضاشاه (سال ۱۳۰۷ش) به خارج از ایران اعزام شدند.

[۲۱]  سیاهکل از شهرستان‌های استان گیلان در شمال ایران است. در نوزدهم بهمن  ۱۳۴۹، یک گروه مسلح با گرایش مارکسیستی ، مخالف رژیم شاه درعملیاتی  که از  مدت‌ها قبل برای آن برنامه ریزی کرده بودند، تلاش کردند ضمن آزادی جان یک از اعضای گروه که در پاسگاه روستای سیاهکل در بازداشت بود؛این پاسگاه ژاندارمی را خلع سلاح کنند. اعضای این گروه پس از درگیری بوسیله نیروهای امنیتی رژیم شاه مجازات شده و بعضی از آنها اعدام شدند.

[۲۲]  احمد مدنی(۱۳۰۸-۱۳۸۴) رهبر جبهه ملی ایران، فرمانده نیروی دریایی، اولین وزیر دفاع جمهوری اسلامی در دولت بازرگان، انتخاب در مجلس اول حوزه کرمان اما اعتبار نامه وی تصویب نشد، استاندار خوزستان، مهاجرت به آمریکا(۱۳۵۹)

[۲۳]  اکبر گودرزی(۱۳۳۸-۱۳۵۹) بنیانگذار و رهبر گروه فرقان، طراحی بیش از ۲۰ ترور و انجام ترورهای گوناگون، دستگیرو محکوم به اعدام.

[۲۴]  مرتضی مطهری(۱۲۹۸-۱۳۵۸) استاد فلسفه اسلامی دانشگاه تهران، نظریه پرداز نظام جمهوری اسلامی، رئیس شورای انقلاب، ترور توسط گروه فرقان.

[۲۵]  محمد مفتح ( ۱۳۰۷-۱۳۵۸) روحانی شیعه، عضو شورای انقلاب، سرپرست دانشکده الهیات، ترور توسط گروه فرقان در دانشگاه تهران.

[۲۶]  محمد مهدی حاج ابراهیم عراقی ( ۱۳۰۹ -۱۳۵۸)عضو فدائیان اسلام، از پایه گذاران موتلفه اسلامی، شرکت در طرح ترور حسنعلی منصور(۱۳۴۴) و محکوم به حبس ابد، رئیس زندان قصر، ترور توسط گروه فرقان.

[۲۷]  سید محمدولی قره نی(۱۲۹۲-۱۳۵۸) نخستین رئیس ستاد ارتش جمهوری اسلامی ایران، عضو شورای انقلاب، ترور توسط گروه فرقان.

[۲۸]  سید اسدالله لاجوردی(۱۳۱۴-۱۳۷۷)  عضو شورای مرکزی حزب موتلفه اسلامی، دادستان انقلاب، رئیس سازمان زندانها، ترور توسط سازمان مجاهدین خلق ایران

[۲۹]  حسین مهدیان، مدیر مسئول روزنامه کیهان، مدیر انتشارات دفتر نشر فرهنگ اسلامی، توسط گروه فرقان مورد ترور ناکام قرار گرفت.

[۳۰]  آیت الله سید محمدکاظم شریعتمداری(۱۲۸۴-۱۳۶۵) بنیانگذار حزب جمهوری خلق مسلمانان ایران، موسس دارالتبلیغ اسلامی، اختلاف با امام خمینی در جریان کودتای نوژه و اصل ولایت فقیه در قانون اساسی، عزل از مرجعیت توسط جامعه مدرسین حوزه علمیه قم(۱۳۶۱)

[۳۱]  اسدالله مدنی(۱۲۹۳-۱۳۶۰) نماینده دوره اول مجلس خبرگان، امام جمعه تبریز، حین اقامه نماز  جمعه توسط سازمان مجاهدین خلق ایران  ترور شد، ملقب به اولین شهید محراب انقلاب اسلامی

نویسنده: مهناز مهدی عراقی

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.