آسیای مرکزی و قفقاز

فروپاشی شوروی یا چندپارگی در جامعه مسلمانان

0 12

رویوران:

اگر ما جهان اسلام را مجموعه جغرافیایی واحدی فرض کنیم ، این منطقه بخشی از حوزه ی شمال شرقی جهان اسلام می باشد . تا زمانی که این منطقه در بخشی از شوروی سابق بود ، پیوستگی و همگرایی آن با جهان اسلام بسیار ضعیف بود . به دلیل اینکه در حوزه ی سیاسی متفاوتی قرار داشت . اما از زمانی که جنگ سرد به پایان رسید و شوروی سابق از هم پاشید این منطقه به دامن جهان اسلام بازگشت ، در این زمان فعل و انفعال و ظهور و بروزی از یک نوع اسلام گرایی در این منطقه به وقوع پیوست و متاسفانه اطلاعات ما در مورد این منطقه بسیار ناچیز است  . یکی از مسائلی که برای ما مطرح است، این است که ما به عنوان یک امت باید شناخت متقابلی از مسلمانان جهان داشته باشیم. به همین دلیل توجه به این منطقه به منظور افزایش شناخت و تحلیل تحولاتی که در این منطقه در حال وقوع است ضرورت فراوانی یافته است.

بهشتی پور:

از ابعاد مختلف می توان این حوزه مهم را مورد بررسی قرار داد و نام این منطقه “آسیای مرکزی و قفقاز” است ولی درواقع این منطقه دو حوزه ی مهم در جهان اسلام می باشند و اگرچه نقاط مشترک دارند ولی و اختلافاتی نیز بین آن ها وجود دارد. وقتی درمورد قفقاز سخن می گوییم باید توجه داشته باشیم قفقاز شمالی که حوزه ی نفوذ روسیه می باشد و جزء قلمرو روسیه نیز محسوب می شود هشت جمهوری خود مختار را در خود جای داده است. این جمهوری ها در داخل روسیه فعالیت می کنند و اکثراً مسلمان هستند . اما قفقاز جنوبی شامل سه کشور آذربایجان ، ارمنستان و گرجستان است که همسایه ما کشور آذربایجان می باشد اما باید این نکته را در نظر داشت که در گرجستان نیز مسلمانانی زندگی می کنند که برای ما حائز اهمیت اند . اما مسلمانان عمدتا در آذربایجان و قفقاز شمالی زندگی می کنند و این نکته را باید در نظر داشت که رویکرد ما توجه به جهان اسلام است و آسیای مرکزی و قفقاز نیزچون بخشی از جهان اسلام شناخته می شوند مورد توجه قرار گرفته اند. از آنجاییکه شناخت ما درباره این حوزه ناچیز است و با توجه به این که ۲۲ سال از فروپاشی شوروی می گذرد ولی هنوز اهمیت این حوزه برای مردم ما جا نیفتاده است مطالعه این منطقه اهمیت حیاتی پیدا می کند. بعضی از مردم تفاوت بین گرجستان و تاجیکستان را نمی دانند که چیست، با توجه به پیوند نزدیکی که تاجیکستان با ما دارد  ، تفاوت آن با گرجستان برای بسیاری از مردم واضح نمی باشد . علاوه بر آن در رسانه ها هم آن طور که باید به این موضوع نمی پردازند . اگر واقعا اهمیت حوزه ی آسیای مرکزی و قفقاز از خاورمیانه برای ما بیشتر نباشد ، لااقل در حد خاورمیانه مطرح است . در حالیکه ما در آسیای مرکزی و قفقاز یک حوزه مهم تاثیر گذاری داریم که می تواند بر سرنوشت ما تأثیرگذار باشد.

ما باید بدانیم که آسیای مرکزی و قفقاز در چه شرایطی قرار دارد و به کدامین سو حرکت می کندزرا نوع حرکت این منطقه بر سرنوشت کشور ما نیز تأثیر می گذارد. پس از فروپاشی شوروی و به طور دقیق بعد از اینکه گورباچف در سال ۱۹۸۵ طرح گلاسنوست فضای باز سیاسی را مطرح نمود وضع مسلمانان اندکی تغییر کرد و حزب نهضت اسلامی توانست در شوروی حیات جدیدی را آغاز کند .

۶ سال قبل از فروپاشی ما شاهد رشد و نمو جوانه های اسلام گرائی در شوروی سابق بودیم و بعد از ۱۹۹۱ با فروپاشی شوروی ناگهان موج اسلام گرائی فرصت بروز پیدا کرد.

و ابعاد سیاسی گرایش به اسلام نمایانشد و مسلمانان سعی کردند در فعالیت های سیاسی حضور و بروز داشته باشند . البته ما در این دوره عملا شاهد سه نوع گرایش اسلامی هستیم ، یک گرایشی که طرفداران آن مسلمان هستند ولی آداب و رسوم اسلامی را در چهارچوب فرهنگ شوروی رعایت می کند آنها در اسلام گرائی خود بسیار ابتدائی هستند. گروه دیگر کسانی هستند که دارای گرایشات اسلامی و اخوانی هستند. حزب نهضت اسلامی از این گرایش است  و عبدالله نوری به این گرایش اعتقاد داشت. طرفداران این گرایش طرفدار میانه روی هستند و در عین حال به ابعاد سیاسی اسلام نیز توجه می کنند. طرقداران این گرایش مخالف تندروی هستند. نوع دیگر گرایش اسلامی که خواستگاه آن دره فرغانه استگرایش های افراطی است که وهابیت و عربستان سعودی از آن حمایت می کنند. اینها هستند که دست به فعالیت های مسلحانه زدند. اینها در سطح شعار طرفدار تشکیل دولت اسلامی قوه قهریه هستند ولی لی در عمل جز تولید نفرت نسبت به اسلام کار دیگری انجام نداده اند. در این بحث بیشتر به دنبال این هستیم که ببینیم وضعیت کنونی اسلام سیاسی در سال ۲۰۱۴ چگونه است ؟ و رویکرد گرایش های اسلامی به کدام سو است؟ آیا گرایش های تندرو تندرو در حال پیشرفت است یا گرایش های میانه رو؟ یعنی گروه های میانه رو اسلامی در این منطقه در حال رشد هستند آیا دراویش و «ایشان» ها درحال رشد هستند که نشاط سیاسی ندارند و بلکه بیشتر بدنبال ترویج اسلام از نگاه خود می باشند .

قزوه:

جمعی که در این جلسه حضور دارند بیشتر کارشناسان فرهنگی در حوزه آسیای میانه هستند. در بین این جمع جناب آقای دکتر قهرمان سلیمانی حضور دارند که رایزن سابق تاجیکستان و مدیر مرکز تحقیقات پاکستان بوده اند و اکنون معاون فرهنگی وپژوهشی سازمان فرهنگ و ارتباطات هستند و شناخت بسیار خوبی درباره ی جریانات تاجیکستان دارند . جناب آقای دکتر اردوش هم یک دوره نماینده فرهنگی در تاجیکستان بوده اند و تالیفات بسیاری داشته اند و در حوزه های فرهنگی نیز کارهای ارزنده ای داشته اند و بیشتر در حوزه ی تاجیکستان صاحب نظرند و در حوزه قفقاز نیز فعالیت داشته اند . جناب آقای عابدینی که بیشتر در کشورهای تاجیکستان و قرقیزستان و قزاقستان سابقه ی کار فرهنگی داشته اند و ایشان هم تالیفاتی دارند و در زمینه ی کشور های آسیای میانی نیز صاحب نظر می باشند . جناب آقای میر محمدی نیز دو دوره ، در کشور آذربایجان، نماینده فرهنگی بوده اند . جناب آقای دلاور محمدزاده یک دوره رئیس اداره ی آسیای میانه بوده اند ، در کشور قزاقستان رایزن بوده اند و شناخت کافی در این حوزه ها دارند . آقای جعفریان دو دوره رایزن در افغانستان بوده اند و بسیار جدی در عرصه رسانه در حال فعالیت هستند ، شاعر بسیار توانمندی نیز می باشند و آخرین دوست حاضر در این جمع ، آقای سید جواد جلالی کیاسری هستند که تخصصشان بیشتر در زمینه ی تاجیکستان و ازبکستان می باشد . آقای نوذر شفیعی نماینده مجلس شورای اسلامی ، آقای دکتر جهانگیر کرمی استاد دانشگاه تهران هستند وسال ها درباره روسیه مطالعه کرده اند، آقای دکتر شوری در مرکز مطالعات و تحقیقات مجمع تشخیص مصلحت نظام ، کارشناس ارشد می باشند و سالیان طولانی در زمینه روسیه و آسیای مرکزی و قفقاز مطالعه داشته اند . دکتر فهیمی استاد دانشگاه تربیت مدرس و دکتر حسن بشیر استاد دانشگاه امام صادق می باشند. این جمع یک جمع صاحب نظر درباره مسائل فرهنگی آسیای مرکزی و قفقاز است.

سلیمانی:

من خود را مستلزم می دانم که مطالبی که در مورد آسیای مرکزی نوشته می شود را مطالعه کنم و به عنوان کنشگر فرهنگی حوزه آسیای مرکزی محسوب نمی شوم مگر به اعتبار جایگاهی که دارم. من اگر به قول امام محمد غزالی یادداشت ها و نوشته های خود را به همراه داشتیم بهتر بود ، که بدون یادداشت ها خلع سلاح شده هستیم ، با همه ی این اوصاف آن چیزی را که به ذهنم خطور می کند را خدمت شما عرض خواهم کرد . چون مرکز ثقل مطالعات بنده نیز آسیای مرکزی بوده بنده به جد اعتقاد دارم که همه ما موظف و مستلزم هستیم که مسائل آسیای مرکزی و قفقاز را دنبال کنیم . اگر بخواهیم درک درست تری از فضای فرهنگی این منطقه داشته باشیم، باید توجه کنیم که در این منطقه فضای فرهنگی همگنی موجود نیست ، وقتی می گوییم آسیای مرکزی به نظر بنده باید این وجوه مشترک و مفارق این منطقه را در مد نظر داشته باشیم . پازل فرهنگی که در آسیای مرکزی چیده می شود اجزای آن معمولاً اجزای ناهمگنی هستند و این ناهمگنی شاید از سپیده دم تاریخ آغاز می شود ، از وقتی که تاریخ مکتوب داریم شاهد این ناهمگنی هم هستیم. آنچه که اکنون مورد منازعه در این منطقه است را از  ۲ جهت می توان بررسی کرد ، یکی بخش رویارویی دینی و بخش دیگر فرهنگی است. از آغاز ورود اسلام به این منطقه نظر به حساسیت بالای این منطقه، مسلمانان خود را مستلزم می دیدند که برای نشر اسلام در این مناطق فعالیت افزون تری داشته باشند ، در آسیای مرکزی وضع به این ترتیب است. شاید بخشی از اینکه دوره زایندگی و خلاقیت و شکوفائی که در حوزه ی معارف اسلامی در آسیای مرکزی بعد از ورود اسلام شروع شد بخاطر همین می باشد که این منطقه جزء صغور اسلام محسوب می­شد. این منطقه مرکز فعالیت اسلامی شد به گونه ای که در آن دوران بسیاری از کتب صحیح اهل سنت در همین منطقه نوشته شد و علت اصلی آن نیز شکوفائی فرهنگ اسلامی در این منطقه بود. در این دو لایه فرهنگی و دینی باید به هر دو بخش توجه اساسی نمود. در این دو لایه می توان به بخشی از مسائل فرهنگی  پرداخت و بخش دیگر مسائل دینی. در قفقاز نیز با همین ترتیب ناهمگن روبرو هستیم. در این منطقه تنوع زبانی بیشتر است. دراین منطقه گرجی ها و ارمنی ها و آذری ها حضور دارند در منطقه قفقاز شمالی هم تنوع زبانی بیشتر و هم تنوع دینی بیشتر است درنتیجه تبدیل به کانون جوشانی از مسائل پیچیده زمان ما شده است و به کرات دعواهایی در منطقه قفقاز رخ داده و این منطقه در این بیست و چند سال اخیر هیچ روی آسایش و آرامشی ندیده و اکنون هم آبستن حوادثی ممکن است باشد که در آینده بروز پیدا کند.

ساختارهای جمعیتی منطقه نیز به همین گونه است یعنی اگر از بعد نژادی نیز به این قضیه بنگریم ، این ناهمگنی موجود می باشد بخشی هایی که ادامه ی افغانستان می باشد به عبارتی هزاره ها که متعلق به همین منطقه هستند و ادامه ی هویت اسلامی و فرهنگی ایران هستند و از نظر نژادی نیز ترکیب ناهمگنی دارند و این ناهمگنی در همه ی حوزه ها آشکار است  و چون ناهمگن هستند بستر مناسبی برای کنش و واکنش فرهنگی بوجود آورده اند. دعواهایی که در چند سال اخیر در آسیای مرکزی و دربخش های دینی آن به طور مشخص در دره فرغانه [و نیز در بخش های نژادی و قومی آن] اتفاق می افتد و اتفاق هایی که در قرقیزستان در چند سال اخیر رخ داد و کشتارهایی که شد و آنچه که در تاجیکستان اتفاق افتاد و بستری که اکنون فراهم است همه محصول این شرایط است باید انتظار داشت که اتفاق های عجیب و غریب در آینده در آسیای مرکزی رخ دهد. مجموعه این ترکیب ناهمگن بستر را برای ناآرامی سیاسی فراهم کرده است ، از زاویه دیگر نیز می توان به مسئله آسیای مرکزی نگریست ، آسیای مرکزی منطقه ای در حال شکل گیری است ، در پازل سیاسی دنیا می توان گفت برخی مناطق استقرار خود را یافته اند ، یک نویسنده که متعلق به منطقه بالکان است می گوید چرا جهان ما انقدر در حال فرو ریختن است ؟ می گوید برای شما این مسئله ممکن است ساده باشد ولی من در کشوری زندگی می کنم که هر چند سال یکبار پرچمش عوض می شود، می خواهد بگوید که استقرار سیاسی ودولت مستقر در اینجا حکم فرما نیست چون بالکان همیشه کانونی برای آشوب های سیاسی بوده است ، برای این منطقه نیز همین را می توان بیان کرد یعنی منطقه ای در حال شکل گرفتن است و آسیای مرکزی منطقه قوام یافته ای نیست به همین دلیل چون در حال شکل گرفتن است این حالت بستر را برای تنازعاتی که ممکن است در آینده در این منطقه شکل بگیرد آماده می­کند و اکنون نیز نطفه های آن بسته شده است و همیشه مستعد است که جرقه ای زده شود و این انبار تبدیل به کانونی از آتش شود ، مخصوصاً رهبران سیاسی هم که در این منطقه فعالیت دارند علاقه ای به یک نگاه علمی دموکراتیک ندارند ودر واقع نگاه آنها نگاه ارباب رعیتی است. از جانب دیگر مردم نیز تجربه ی زندگی دموکراتیک را ندارند و این موضوع بسیار  در ثبات سیاسی یک کشور حائز اهمیت می باشد ، به عبارتی در این منطقه مردم به قرن بیستم پرتاب شده اند و این منطقه  به صورت کشوری که تجربه ی حکومت داشته باشد و مردم تربیت مدنی داشته باشند ، نبوده است  . در این منطقه این اتفاق نیفتاده، یعنی از دوره صفویه که فاصله ای بین ایران و این منطقه ایجاد شده است مردم یکباره تحت تاثیر حکومت خان های آسیای مرکزی قرار گرفته اند ،یعنی نوعی حکومت ملوک الطوایفی در این منطقه بوده و بعد از تسلط روس ها آن ها به زیر سلطه حکومت روسیه پرتاب شده اند و روسیه آنان را تحت تسلط خود گرفت و آن ها اجباراً مطیع روسیه شدند و روسیه در زمان گورباچف آنها را به نوعی از خود داند و یا شاید به معنی واقعی کلمه مقاومت مدنی برای استقلال و هویت ملی در این منطقه شکل نگرفت ، روسیه  به صورت ظاهر عقب نشینی کرد و این منطقه را رها کرد و آنان به صورت ظاهر استقلال یافتند . تجربه ی دموکراتیک کشور ها بسیار حائز اهمیت است. در کشور های آسیای مرکزی این تجربه وجود ندارد. زمانی که انتخابات ریاست جمهوری قبلی تاجیکستان برگزار شد من آنجا بودم، با استاد دانشگاهی قرار داشتم روز مراسم تحلیف رئیس جمهور بود. قرار بود ساعت ۱۱ بیاید که ساعت ۱۲ آمد، گفتم دیرکردید ؟ گفتند امروز روز تاج گذاری پادشاه بود ! یعنی نه درکی از جمهوریت داشت و نه درکی از تحلیف ، این بسیار دردناک است اینکه مردمی تربیت مدنی نشده باشند.

در آسیای مرکزی این تربیت مدنی نشدن بستر را برای رفتار های خشونت آمیز هموار می کند ، کشور هایی که شهروندانش تربیت مدنی دارند البته رفتار معقولانه تری دارند . در آسیای مرکزی فقدان این مسئله کاملا خود را نشان می دهد و شهروندان این منطقه چون در یک قالب تربیت مدنی قرار نگرفته اند، باید انتظار داشت آینده این منطقه آینده ای نا آرام باشد. در خصوص گرایش اسلامی رایج در این منطقه در نظر داشته باشید که گرایش اسلامی که در این منطقه است و از جنس گرایش به اسلام انقلابی نیست و به شدت گرایش صوفیانه است و اسلامی است که با گرایشات صوفیانه در این منطقه رواج دارد ، توجه به ابعاد سیاسی اسلام که شکل گرفته است بیشتر یک نوع گرایش معتدل است که در حزب نهضت اسلامی بوجود آمد که آن هم در سالهای اول شکل گیری این حزب علاقه فراوانی به ما داشتند و هنوز هم دارند، اما رویکردهای جدیدشان به نظر من قبل از اینکه به ما نزدیک باشد، به احزاب به اصطلاح اسلام گرای ترک و تجدد خواهان دینی ترک نزدیک هستند. بخشهای افراطی آن هم کاملاً مشخص است و به علت همسایگی و هم جواری با کانون این نهادهای افراطی دینی که افغانستان هست و همواره این گرایشهای افراطی در دره فرغانه خودشان را نشان می دهند. به افغانستان و طالبان گرایش دارد. در  حقیقت غرب با دو دست ترکیه و عربستان دو جریان اعتدالی و افراطی را در آسیای مرکزی و قفقاز مدیریت می کند.

اردوش:

اگر از منظر موضوع جلسه یعنی بحث اسلام گرایی در آسیای مرکزی بخواهیم بررسی کنیم باید بگویم ما در حوزه آسیای مرکزی معمولاً از منظر تعلقات خودمان نگاه می کنیم. به نظر من این دیدن بخشی از واقعیت و مغفول گذاشتن بخشهای بزرگتری از واقعیت است. به نظر من آسیای مرکزی همواره در تاریخ اسلام محل و جایگاه خاصّی داشته و بی تردید یکی از بزرگترین کانون های تمدنی- فرهنگی اسلام بوده است، یعنی اگر ما بخواهیم چند کانون بزرگ تمدن برشماریم، مثل کانون تمدّنی اندولس، مصر، اصفهان، یکی از مهمترین کانون های تمدنی و یکی از مقدم ترین کانون های تمدنی، کانون تمدنی ماوراء نهر با مرکزیت بخارا و سمرقند بوده است. این که چرا اینطور می شود هم علاوه بر بحث مرز نشینی، به خاطر خود موقعیت ژئوپولیتیک و جغرافیای سیاسی آن منطقه است. یعنی این منطقه در طول تاریخ همواره محل خیزش اقوام و مهاجرت های بزرگ بوده است. و ایستگاه اصلی خیزش نژادها بوده که بعضاً چهره تاریخ را عوض کرده اند و محل التقاط چندین تمدن بزرگ بوده است، و محل عبور جاده ابریشم بوده، یعنی اینجا فقط تمدن ایرانی نبوده بلکه تمدن هند، تمدن چین نیز در اینجا حضور داشته است. مثلاً در آسیای مرکزی معابد دین بودا و پیروان بودا حتی شاید بیشتر از آتشکده های زردشتیان بوده است. در واژگان فارسی تاجیکی ما واژه های چینی را می بینیم. واژه های قدیم که از قدیم به این زبان وارد شده است. [کما اینکه عکس قضیه نیز صادق است] و بعد شما نفوذ روسها یا اسلاو ها را می بینید و نقشی که عثمانی در قرن ۱۹ و ۲۰ در این منطقه داشته است و معمولاً از چشم ما مغفول مانده است. یکی از رهبران قیام باسماچیان داماد سلطان عبدالمجید عثمانی بود و علت محبوبیتش هم این بود که داماد خلیفه مسلمانان بود، چون داماد سلطان عبدالمجید بود، دختر نوه سلطان عبدالمجید یعنی ناجیه سلطان همسر او بود و او در آسیای مرکزی، نمادی پان اسلامیسم شد.

من خیلی گذرا عبور کردم وگرنه حرف برای گفتن خیلی زیاد است، مثلاً جریان های فکری که در طول تاریخ اسلام در این منطقه پدید آمدند و علمای بزرگی که از این منطقه برخاستند، قدرت فرهنگی بخارا و مسائلی از ان دست را در این فرصت محدود نمی توان مطرح کرد. فقط یک اشاره کنیم به شرایط فعلی و پرسشی که مطرح شد. بنده معتقد هستم که جریان اسلام گرایی در آسیای مرکزی، جریانی سرنوشت ساز است. این بدین معنا نیست که قطعاً اسلامگرایان بر سر کار خواهند آمد و یا بر سر کار نخواهند آمد ولی چهره این منطقه را اسلامگرایان رقم خواهند زد. خدمت شما عرض کنم که روسها به راحتی بر این منطقه، [چه روسهای سفید و چه روسهای سرخ] غلبه نکردند. سالیان دراز قیامهای متناوبی علیه تسلّط روسها [که تحت عنوان قیام باسماچی ها مشهور است] رخ داد. اتفاقی که امروزه در آسیای مرکزی افتاده این است که با همه تغییرات باز هم حاکمان جدید همان آدمهای کوتاه قامت بروکراسی قدیم هستند که قبلاً در زمان شوروی رئیس فلانکلخوز بودند و حالا رئیس جمهور شده اند. چون دگرگونی حاکمیتی اتفاق نیفتاده، خیلی از نکات مبهم و خیلی از اتفاقاتی که زمان شوروی رخ داده، مغفول مانده و مسکوت گذاشته شده است، در ایران مثلاً در دوران پهلوی که یکی روی کار آمد و تمام زوایا و نقاط ضغف قاجاریه را روی دایره ریخت و یا جمهوری اسلامی که آمد تمام اسناد دوران پهلوی را روی دایره ریخت. ولی چنین اتفاقی در آسیای مرکز و قفقاز رخ نداده است چون حاکمان فعلی همان حاکمان قبلی هستند که امتداد پیدا کرده اند و عناوین آنها عوض شده است. برای همین در رابطه با جریان اسلام گرایی هم هنوز نمی توان به قضاوت نهائی پرداخت زیرا از لحاظ علمی و آکادمیک، دهها و صدها منبع هست و اسناد فراوانی هست که ما به آنها دسترسی نداریم. از میزان مقاومت هایی که شده و میزان کشتارهایی که شده است اطلاعی نداریم. هنوز اینها که ادعا می کنند دولت مستقل هستند و استقلال پیدا کردند امتداد قدرت روسیه هستند با وجود مقاومتی که مردم تاجیکستان و ازبکها در مقابل تسلط بیگانه کردند بازهم همان ادبیات دوران شوروری حاکم است و این حرکت ها را همچنان یک مقاومت ارتجاعی و نتیجه پیوند ملا و دهقان در مقابل حرکت مترقیانه روس ها قلمداد می کنند و هنوز هم در ادبیاتشان این مواضع موجود است. شما می دانید که حزب نهضت اسلامی تاجیکستان در واقع شعبه ای از حزب نهضت اسلامی است و بدون هیچ پسوندی بوده که چند سال قبل از فروپاشی جماهیر شوروی در روسیه تشکیل می شود و شعبه تاجیکستان و ازبکستان، ترکمنستان و شعب دیگر پیدا می کند. اینکه اینها چه بر سرشان آمد بماند، به عنوان مثال شعبه تاجیکستان شعبه ای بود که در واقع نقش آفرترین شعبه شد. این حزب یکی از طرف های درگیر جنگ خانمان سوز پنج ساله تاجیکستان از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ بود، این که حزب خودش چه تحولاتی درونی پیدا کرد، قابل بحث است، فقط با اشاره و خیلی سریع می گویم که بنده این حزب دو جناح دارد و یک بدنه. یک جناح شیعی، این که می گویم شیعی نه اینکه الزاما شیعه امامی هستند بلکه به اصطلاح شیعه عاطفی هستند و یک جناح سلفی است و بدنه ای که بین این دو جناح در حال تکان خوردن است و رهبری حزب تمام تلاشش را انجام می دهد که این حزب از هم پاشیده نشود و انشقاق برایش رخ ندهد، یکی از تهدیدها همین است. ولی خشونت حاکمیت ها در تاجیکستان سبب می شود گرایش معتدل اسلامی که حالا حزب نهضت اسلامی تاجیکستان دارد آن را نمایندگی می کند، به انزوا کشیده شود و اسلام افراطی [با هر نامی که می خواهید روی آن بگذارید] در آسیای مرکزی پَر و بال خواهد گرفت. همین الان رهبریت حزب نهضت اسلامی از طرف طرفدارانش مورد سوال است. اسلام افراطی یعنی گرایش های سلفی و تکفیری که بوسیله عربستان سعودی مدیریت و هدایت می شوند.

من فکر می کنم که آینده آسیای مرکزی با حزب تحریر است همانطور که نشانه هایش را چند بار دیده ایم و معمولاً جزء نخبگان و متخصصین دیگران چیزی به چشم شان نیامد. مثلاً چندین سال پیش در اندیجان حزب تحریر وقتی که بتواند در یک روز چنان جمعیتی را به خیابان بکشاند و فقط حکومت با کشتن هفتصد نفر در یک روز بتواند بر اوضاع مجدداً سلطه پیدا کند، یعنی این حزب در زیر پوست این جامعه جریان دارد. در ازبکستان و در همان دره فرغانه و یا الان در تاجیکستان هر کسی را که بخواهند به زندان بیافکنند ، به هر اتهامی [که ما به درست و غلط بودن آن کاری نداریم] عضو حزب تحریر بودن و یا عضو القاعده بودن و یا اتهاماتی شبیه به این به زندان  می اندازند.اگر حزب نهضت اسلامی تاجیکستان نتواند برای این سیاست اعتدالی موفقیتی را پدید بیاورد، مطمئن باشید که همانطور سفیر وقت آمریکا پیش بینی کرد آن سیاستی که حاکمیت دارد در تاجیکستان انجام می دهد به جای اینکه به نفع مبارزه با تروریسم باشد، نهایتاً به تشدید و تقویت افراط گرایی و گروههای تروریستی خواهد انجامید. اگر این سیاست سرکوب در آسیای مرکزی و مبارزه با اسلام ادامه پیدا کند چنین فرجامی رخ نخواهد داد. در خصوص تاجیکستان به خاطر روابط ما با تاجیکستان، در ایران خیلی هم اطلاع رسانی نمی شود. مثلاً اطلاع رسانی نمی شود که حدود ۲۰۰ نفر در دو روز در بدخشان از دو طرف کشته می شوند یا مثلاً ورود جوانان زیر ۱۸ سال به مساجد طبق قانون ممنوع می شود و یا گذاشتن ریش برای مردها ممنوع می شود و یا حجاب در مدارس و ادارات ممنوع می شود.

آقای مهدی کبیری در سال گذشته در سخنرانی که در سالگرد صلح در خوجند تاجیکستان کرد [آن هم در خیابان چون در سالن اجازه سخنرانی ندادند] گفت که ما روزی برای ایجاد یک نظام اسلامی در تاجیکستان می کوشیدیم، وقتی که صلح را امضاء کردیم هیچ به گمانمان نمی رسید که در دفتر حزب خودمان نتوانیم نماز بخوانیم و دخترمان نتواند با روسری به مدرسه برود و پسر بچه­مان نتواند به کلاس قرآن برود.

اردوش:

در طول جنگ های داخلی تاجیکستان که از سال ۱۹۹۲ تا ۱۹۹۷ طول کشید حداقل حدود ۵۰ هزار و حداکثر هم که گفته شده حدود ۱۵۰ هزار نفر کشته شده اند یعنی از بین ۷ میلیون نفر که جمعیت امروز تاجیکستان است و احتمالا جمعیت آن روز تاجیکستان کمتر از ۶ میلیون بوده است این تعداد کشته شده اند و چندین برابر آواره و زخمی شدند. یعنی جنگ ۵ ساله چنان کابوسی برای مردم تاجیک پدید آورده که یکی از نقاط قوت نظام حاکم همین ترس عموم مردم از تکرار دوباره آن کابوس است. یعنی حزب نهضت اسلامی خودش را ساکت می کند تا مبادا آن کابوس دوباره تکرار شود.

قزوه:

یکی از کارهای نهضت اسلامی در آن موقع این بود که ۳۰ درصد نیروهایش را وارد حاکمیت کرد و تقریباً سازشی با حکومت داشت. من فکر می کنم که این ماجرا خیلی به ضعیف شدن حزب نهضت اسلامی منجر شد و در نهایت یک مقام معاون نخست وزیر به آقای تورجانزاده دادند و بعدش هم یک تعداد دیگری از این آدمها در سالهای بعد می دیدیم که به حاکمیت نزدیک می شدند و فراموش می شد که نهضت اسلامی بود که آنها را به اینجا رساند. یعنی همین که آمدند و وارد حاکمیت شدند یکی مقداری آنها را ضعیف کرد مگر همان رهبرشان آقای سید عبدالله نوری که تلاش می کرد نیرو سازی کند و در زمینه های اساسی کار انجام بدهد که او هم به طرز مشکوکی کشته شد.

سلیمانی:

دو مسئله هست، به نظر من آنچه که بعد از قرارداد صلح این مجموعه را متلاشی کرد و از حاکمیت مستقر نتوانستند سهم خواهی کنند شکافی بود که بین جریان ملی گرا و اسلام گرا در تاجیکستان بوجود آمد. نیروهائی که با سلطه روسها مقابله می کرد، ترکیبی از یک ائتلاف بود، یعنی اسلام گراها و ملی گراها مؤتلفاً با سلطه خارجی می جنگیدند. روسها بطور خاص این هوشمندی را نشان دادند که بخش ملی گرا را از بدنه اسلام گرا جدا کردند . ملی گراها اتفاقاً کعبه آمال و آرزوهایشان ایران بود، یکی از آنها نقل می کرد که اولین بار بود به ایران آمده بودیم، یک شب در همین میدان فردوسی در تهران دیوانه وار دور مجسمه فردوسی می چرخیدیم و طواف می کردیم، پلیس آمد و پرسید که برای چه اینجا طواف می کنید. هر چه می کوشیدیم برای آنها توضیح دهیم برای آنها قابل فهم نبود،. با شکاف بین ملی گراها و اسلام گراها، ملی گراها جذب حاکمیت شدند، یعنی بسیاری از همین چهره های فرهنگی که آمدند و وزیر شدند همین ملی گراها بودند، از جنس مثلاً کرامت اله عالموف یا از جنس مثلاً عثمان اوف که معاون اول بود اینها  جریان ملی گرایان بودند.

جریان های ملی گرا در افراطی ترین صورتش باز چشم امید و تمنا به ایران دوخته اند. اگرچه ما اصولاً با ملی گرائی به دلایل اعتقادی باور نداریم و همه مسلمانان جهان را برادران خود می دانیم ولی در آسیای مرکزی نیروهای ملی گرا به حوزه ملیت ایرانی چسبندگی دارند.

اردوش:

نکته ای را در این رابطه می خواهم اشاره کنم. خود حاج رهبر توجان زاده که در واقع مشاور اصلی مرحوم سید عبدالله نوری در مذاکرات صلح بود، خودش به من گفت که ما را ائتلاف شمال افغانستان  مجبور به صلح کردند و۳۰ درصد جایزه این صلح بود که این ۳۰ درصد هیچ وقت تحقق پیدا نکرد و از ابتدا هم تحقق پیدا نکرد. خود حاج اکبر گفت هر جایی که نیروهای ما را می خواستند پست بدهند قبل از آن تمام اختیارات آنجا را سلب می کردند و به جای دیگر می دادند و بعد هم می گفتند که شما بیا معاون وزیر شو و در هیچ جلسه ای ما را راه نمی دادند و در واقع مشارکت در حاکمیت به طور واقعی هیچ وقت اتفاق نیفتاد و اینها خودشان را مغبون می دانند و جداً می گویند که اگر مامقاومت را ادامه داده بودیم بهتر بود.

شفیعی:

من اسلام گرایی در آسیای مرکزی را با سه شاخص می شناسم. یکی نهضت اسلامی تاجیکستان است . دیگری جنبش اسلامی ازبکستان است و سوم حزب التحریر. حالا کاری به همپوشانی اینها ندارم ولی خیلی چیزهای اینها از دید من مشترک است. اولین نکته مشترک آنها این است که هم اینها و هم سایر روندهای اسلام گرایی کلاً اینها همه ادامه رستاخیز اسلامی است که در دنیای اسلام آغاز شده است و ادامه روندی است که از یک قرن پیش شروع شده و الان فرصت ظهور و بروز پیدا کرده اند. کشورهای مختلف اسلامی پدیده رستاخیز اسلامی را به گونه های مختلفی دارند. اخوان در مصر یک گونه است، انقلاب اسلامی در ایران یگ گونه دیگر است. دوم اینکه این رستاخیز اسلامی معمولاً در واکنش با دو پدیده پدیدار می آید. اول اقتدار گرایی داخلی یا استبداد داخلی است. خواسته اصلی انقلاب اسلامی ایران سرنگونی رژیم پهلوی بود پهلوی به عنوان یک رژیم دیکتاتور و اقتدارگرا. در اغلب جاهاییکه اسلام گرایی رشد کرده یکی از اهدافش این است. در افغانستان هدف جریان اسلامی مردم افغانستان ، ساقط کردن حکومت کمونیستی بود. ساقط کردن مبارک در مصر هدف حرکت اسلامی ملت مصر بود.یعنی پایان دادن به حکومت های اقتدار گرایی یا دیکتاتوری. حالا در آسیای مرکزی ما می توانیم این پدیده را به این صورت ترجمه کنیم که آقای اسلام کریموف، رحمانوف، اینها ادامه روند اقتدار گرایی در آسیای مرکزی هستند، همان طور که گفته شد ادامه روند حکومتهای کمونیستی هستند، البته با الگوهای سکولار جدید. دوم اینکه اسلام گرایی واکنشی است به ساختار نظام بین الملل، یعنی یک عامل استبداد داخلی است و عامل دیگر استبداد بین المللی. اینجا ممکن است که بین من و شما اختلافی وجود داشته باشد. یکی بگوید که این گروه ها ابزار هستند و دیگری بگوید که نه! بازیگر هدف مند هستند، که من اعتقاد دارم که بازیگر هدف مند هستند. یعنی اینطور نیست که اینها همه دست آمریکاییها باشد برای دستکاری منطقه. بله آمریکاییها این کار را انجام می دهند ولی اینها هم در حد خود بازیگر هستند. امریکاییها از طریق اسلام گرایان بدنه اقتدارگرای آسیای مرکزی را تکان می دهد و فرومی پاشد کما اینکه این کار را در افغانستان کرد. از طریق اسلام گرایان ، حاکمیت کمونیستی راز بین برد و بعد نگذاشت که اسلام گرایان ، قدر ت را در افغانستان به دست بگیرند و اوضاع افغانستان را به سمت یک دولت سکولار مدیریت کرد و دارد حرکت مردم افغانستان را هدایت می کند. همین چشم انداز را ما نسبت به آسیای مرکزی هم می توانیم داشته باشیم. یعنی فعلاً راه اسلام گراها در آسیای مرکزی برای ضربه زدن به بدنه اقتدار گرای آسیای مرکزی باز است. می دانید به هر حال  یک زمانی آمریکاییها حضور مؤثری در آسیای مرکزی پیدا کردند ولی بعد برگشتند. علت برگشتشان تعارضی بود که شکل گرفت، آسیای مرکزی آمریکا را یک کشور توسعه محور دید که می تواند دروازه اقتصاد جهان را به روی آسیای مرکزی باز کند، میتواند سرمایه گذاری کند و اقتصاد آسیای مرکزی را به حرکت در آورد. اگر امریکا این کار را می کرد الزاماتی هم در حوزه سیاسی داشت، اقتصاد آزاد با حاکمیت اقتدار گرا سازگاری ندارد . در نتیجه آمریکایی­ها می خواستند  سیاست را هم به سمت منافع خود هدایت کنند، بعد که این اتفاق نیفتاد حاکمان آسیای مرکزی چین و روسیه را ترجیح دادند، و آنها را به عنوان پشتیبان خودشان در مقابل جریانهای تحول­خواه حفظ کردند. نکته بعد اینکه تحولات آسیای مرکزی در نهایت یک گرایش ضد آمریکایی خواهد داشت یعنی این ابزار و وسایلی که آمریکایی­ها استفاده می کنند، فعلاً اینها از کمک های آمریکا استفاده می کنند. بعدها خود آمریکا می تواند هدف قرار بگیرد. چون اینها یک نگاه ایدئولوژیک دارند. اسلام گرایی در آسیای مرکزی یک اسلام گرایی متفکرانه نیست. اسلام گرایی در آسیای مرکزی فکر و اندیشه اش را از جای دیگری می گیرد. یعنی عربستان سعودی به عنوان مرکز تولید فکر است، مدارس مذهبی پاکستان مرکز ترویج این فکر است، افغانستان بخصوص از طریق پرورش دادن نیروهای افراطی و آموزش، عرصه عملیاتی کردن این فکر است و بعد سایر حوزه ها، عرصه حضور این نیروها است. یکی از این حوزه ها آسیای مرکزی است، دیگری آسیای جنوب شرقی است و دیگری آفریقا است و کشورهای عربی هم حوزه دیگری هستند. بنابراین پدیده اسلام گرایی در آسیای مرکزی بیشتر متشکل از نیروهای عملیاتی است و اینها کسانی هستند که در چارچوب تفکرات ویژه ای فکر می کند. پاکستان در نیروهای عملیاتی اسلام گرا در آسیای مرکزی نفوذ ویژه ای دارد. یعنی گویی یک عرق و علاقه ای نسبت به آن محیط دارند. درست است روند اسلام گرایی در آسیای مرکزی رو به جلو است ولی هرچه این نظامهای اقتدار گرا بیشتر بمانند زمینه برای فعالیت و مشروعیت فعالیت گروههای افراطی بیشتر می شود، چون اساساً جهان به سمت عدالت سیاسی حرکت می کند و این حکومت های اقتدار گرا را برنمی تابد. نکته دوّم اینکه اسلام گرایی در آسیای مرکزی به شدت تحت تأثیر تحوّلات افغانستان است. یعنی اگر حاکمیتی که در افغانستان است به سوی اعتدال پیش برود، ارتباط جریانها افراطی آسیای مرکزی با بدنه اصلی این جریان در پاکستان، قطع می شود. در نتیجه تفکر و سیاست دیگری در منطقه شکل می گیرد و مدیریت می شود و در نهایت من به نظرم می آید مادامی که القاعده به عنوان یک نیروی تروریستی فعال است، این جریان ها هم فعال هستند، یعنی تداوم این فعالیت های افراطی در آسیای مرکزی متأثر از فعالیت های القاعده است به عنوان یک شبکه. اگر القاعده [که یک سازمان تروریستی که غرب آنرا به وجود آورده است] متوقف شود اسلام گرایی در آسیای مرکزی می تواند یک روند منطقی پیدا کند. ما اگر نخواهیم پدیده ها را به صورت واقع بینانه ببینیم واقعیات خودشان را به ما تحمیل می کنند. در آسیای مرکزی هر نوع گرایش افراطی نمی تواند به نفع صلح و امنیت منطقه باشد. اساساً بدنه اجتماعی آسیای مرکزی از اهل سنت است ولی این جریانهای افراطی الزاماً منتخب تمام اهل سنت نیستند. اینهاکسانی هستند که تحت تأثیر تفکرات وهابی، قرار گرفته اند. راه صلح در آسیای مرکزی، تقویت گرایش های اسلام ناب محمدی در آسیای مرکزی است، یعنی اگر شما بخواهید آسیای مرکزی را به عنوان یک حوزه فرهنگی در نظر بگیرید باید از درازه اسلام ناب محمدی که ایران پرچمدار آن است وارد شوید. در جهان عرب وضع با آسیای مرکزی فرق می کند. مردم آسیای مرکزی شیفته اسلام و زبان فارسی هستند.

قزوه:

من نقش پاکستان را در حزب اسلامی نهضت تاجیکستان خیلی پُررنگ نمی بینم، عربستان باشد و حتی ترکیه حضورش در آنجا خیلی پر رنگ تر است ، مدارسی که ترکیه در تاجیکستان ساخته و رستورانهایی که داریر کرده و فعالیتهایی که دارد می کند خیلی بیشتر است. دامنه تجارتی که ترکیه با این کشور می کند. خیلی وسیع است.

بهشتی پور:

دو گرایش در حزب نهضت اسلامی تاجیکستان وجود دارد. یک گرایش که آقای سید عبدالله نوری رحمه الله علیه [که بعضی معتقدند که او را کشتند] آنرا نمایندگی می کرد و دیگر گرایش آقای همت زاده، ایشان بطور طبیعی در پاکستان درس خوانده بود. با پاکستانی ها محشور بود و ممکن است به خاطر آن علقه فکریش که به گرایش های تند پاکستانی و سلفی نزدیک بود، ولی او نماینده فکر غالب در حزب نهضت حزب اسلامی تاجیکستان نیست و این

سرچشمه تولید فکر سلفی در عربستان است و آموزش آن در پاکستان است و عرصه سرزمینی آن در افغانستان و آسیای مرکزی به ویژه دره فرغانه است.

رویوران:

به طور کلی در جهان عرب هم دو جریان حضور دارد یکی جریان دعوتی است که اخوان در آن قرار دارد در مرام اینها بحث تکفیر وجود ندارد و آنها مقدمه تحولات سیاسی- اجتماعی را تحولات فرهنگی می دانند. و به نظر آنها اگر این مقدمه اتفاق نیفتد، حکومت اسلامی برپا نمی شود. اینها ابتدا بحث حکومت خلافت را مثل بقیه گروهها مطرح می کردند اما با تحولات مصر عنوان جدیدی را انتخاب کردند و گفتند دولت المدنیه ذات مرجعیه اسلامیه [دولت مدنی که مرجعیت اسلامی] و دوم یک جریان تکفیری است این جریان دو خاستگاه دارد عربستان سعودی و مصر، که در مصر این جریان بخشی از دامنه مکتب سید قطب است که بحث جامعه جهاد را مطرح کرده است. زمانی که لاجرم بحث جهاد مطرح می شود باید پرسید جهاد علیه چه کسی؟ باید طرف مقابل را اول تفکیر بکند تا بتواند علیه او جهاد کند، بکشد و سر ببرد و همه کار را بکند. لذا گروهایی مثل جماعت اسلامی، مثل جهاد، مثل التکفیر و الهجره که از عنوانش کاملاً مشخص است، گرفتار این تفکر شده است. لذا جریان سعودی که خاستگاه آن وهابی است و جریان مصر که خاستگاه آن سید قطب است، اینها در افغانستان روی هم منطبق شدند که القاعده از نظر تئوریک نتیجه همکاری این دو جریان است، به همین دلیل هم رئیسش بن لادن شد و معاونش جواد ظواهری شد. یعنی می خواهم بگویم که منطقه حوزه آسیای مرکزی و قفقاز تحت تاثیر تحولات جریان های اسلامی مناطق دیگر قرار گرفته و به همین دلیل این دو جریانی که در جاهای دیگر رقیب هم هستند، در آنجا هم گویا به همین وضعیت دچار شده اند.

شوری:

به هر حال بعد از فروپاشی شوروی آن چیزی که اتفاق افتاد گفتند یک خلا قدرت سیاسی در منطقه ایجاد شده است. به همین دلیل به یک باره ما شاهد این بودیم که قدرت­های مختلف تلاش کردند که وارد منطقه بشوند، از آمریکا گرفته تا اتحادیه اروپا، ترکیه و حتی اسرائیل. اینها کشورهایی بودند که سعی کردند خلاء سیاسی فروپاشی شوروی را پر بکنند. اما در کنار این خلاء سیاسی که در آسیای مرکزی شکل گرفت ان چیزی که شاید اهمیت بیشتری داشت به نظرم خلاء فرهنگی بود که ایجاد شد. چون به یک باره این منطقه با یک وضعیتی مواجه شد که اساساً نمیدانست به لحاظ فرهنگی و به لحاظ جهت یابی فرهنگی باید به کدام سمت برود و متناسب و مطابق با همان جریان­های سیاسی که تلاش می­کردند در منطقه نفوذ بکنند ما شاهد این بودیم که در کنار آنها جریان­های فرهنگی هم سعی کردند که این خلاء فرهنگی که در منطقه ایجاد شده بود را پر بکنند. به همین دلیل ما به یک باره با یک نوع آشفتگی فرهنگی در منطقه مواجه شدیم که از یک طرف فرهنگ روسی که در منطقه حاکم بود و اندیشه­های مارکسیستی از طریق عامل­هایی که داشت همچنان در منطقه تداوم پیدا می­کرد از طرف دیگر فرهنگ غربی همراه با جریان­های سیاسی غرب سعی می­کرد که وارد منطقه بشود و به لحاظ فرهنگی می­خواست که تحولی در منطقه ایجاد کند. در کنار فرهنگ روسی و فرهنگ غربی ترکیه به عنوان عضوی از ناتو یک تهاجم فرهنگی را در منطقه آغاز کرد که ملغمه­ای بود از رویکرد غربی و تفکری که بعداً تعبیر شد به تفکر اسلامی که در واقع می­خواستند آن الگوی ترکی را در منطقه حاکم کنند از طرف دیگر مردم آسیای مرکزی و قفقاز خود را از لحاظ فرهنگی پیوسته به ایران و فرهنگ آن می دانستندو از طرف دیگر از سمت افغانستان هم ما شاهد هجوم گرایش­های فرهنگی افراطی به آسیای مرکزی بودیم. یعنی می­خواهم بگویم که به یک باره این منطقه مواجه شد با هجومی از فرهنگ ها و گرایش های فرهنگی مختلف که عملا یک نوع آشفتگی فرهنگی را در منطقه ایجاد کرد. اما چیزی که بعد اتفاق افتاد این بود که بعد از اینکه علائق سیاسی نسبت به منطقه کم شد، [و ساختارهای جدید سیاسی که تداوم ساختارهای قدیم بودند، تثبیت شدند] ما با یک رها شدگی فرهنگی در منطقه مواجه هستیم که الان وضعیت منطقه به لحاظ فرهنگی وضعیتی هست که شاید آن چیزی که می­شود گفت این باشد که هر فرهنگی اجازه ورود به منطقه دارد مگر اینکه خللی سیاسی در ارکان قدرت حاکم ایجاد بکند. چون در واقع رژیم­های اقتدارگرا در منطقه حاکم هستند در این منطقه تنها گرایش هائی آزادند که مخل این اقتدار گرائی نباشند. بنابراین یک نوع رهاشدگی فرهنگی بر منطقه حاکم است خیلی هم شرایط ایجاب نمی­کند که ما شاهد تحول خاصی به لحاظ فرهنگی در این منطقه باشیم. اما یک نکته دیگری که من بگویم و بحثم را تمام کنم مسئله حضور روسیه است که ما به لحاظ سیاسی نباید فراموش بکنیم و این حضور سیاسی قطعاً می­تواند تبعات فرهنگی به دنبال داشته باشد. روس­ها به شدت به اینکه مسائل منطقه امنیتی آسیای مرکزی و قفقازرا مدیریت بکند علاقمند هستند و نسبت به آن به شدت حساس هستند به همین دلیل سازوکارهای متعددی را ایجاد کردند. بحث سامانه همکاری شانگهای در واقع اهداف اولیه ­اش اول امنیت مرزها بود و هدف دوم مقابله با افراط گرایی بود و این در واقع نشان می­دهد که به هر حال یک بعد مهم حضور روسیه و احتمالاً مقابله آن با افراط گرایی است که در واقع یک بعد فرهنگی دارد. ولی در کنار سامانه شانگهای سازمان پیمان امنیت جمعی هم از جمله سازوکارهایی است که به لحاظ سیاسی منطقه را کنترل می­کند در حالی که معنای فرهنگی هم دارد و معنای فرهنگی­اش این است که از هر گونه بی­ثباتی در منطقه جلوگیری بکند، بی­ثباتی که سرمنشاء اصلی­اش افراط گرایی در منطقه است.

جلالی:

مهم­ترین و شاخص­ترین قسمت منطقه ماوراءالنهر از لحاظ تاریخی همین جمهوری است که امروز موسوم است به جمهوری ازبکستان. در واقع خودشان می­گویند ما اوزبیک هستیم. یعنی ما آقای خودمان هستیم اینها مردمی هستند سرکش و نافرمان و راحت زیر بار هیچ قدرتی نمی­روند. آنچه ما از آن به عنوان خراسان بزرگ در تاریخ تعبیر می­کنیم باز بخش مهمی از آن همین سرزمین ازبکستان است. جمهوری مرکزی آسیای مرکزی است و از نظر من نوعی ابوت فرهنگی دارد بر جمهوری­های پیرامونی. حتی در قیاس با تاجیکستان که صاحب فرهنگ و تمدن و پیشینه دولت هستند ازبک­ها توان فرهنگی، سوابق فرهنگی­ و پیشینه فرهنگی­ همسنگ با تاجیک ها دارند. در واقع رقبای فرهنگی یکدیگرند. و از این منظر بر قزاقستان و قرقیزستان هم تأثیر می­گذارد. حوادثی که در ازبکستان رخ می دهد در جمهوری های پیرامونی آن تأثیر می گذارد. از این جهت ازبکستان همانطور که در جغرافیای تاریخی و در جغرافیای طبیعی در مرکز است از نظر تاثیرات فرهنگی و دینی هم باز نوعی مرجعیت دارد. به این معنا که پژواک آنچه که در ازبکستان رخ می دهد در جمهوری­های دیگر شنیده می­شود و من فکر می­کنم که ازبکستان نقش تعیین کننده­ای دارد. برجستگی و ویژگی دیگر ازبکستان این است که کانون جوشان شعر و ادب فارسی است. عالم­الشعرا، رودکی سمرقندی از افتخارات، و مشاهیر ادبیات فارسی از آن منطقه است و اصلا خاستگاه شعر فارسی آنجا است قوام آن هم باز از همانجا است. یکی از قطب­های کلاسیک ادبیات فارسی ازبکستان امروز است. هر چند زبان فارسی امروز در این سرزمین موقعیتی ضعیف و رو به زوال دارد و متأسفانه به دلیل اینکه ما در ازبکستان شاهد حرکت­های بنیادین و جدی فرهنگی نبوده ایم و حاکمیت هم علاقه ای به تقویت زبان فارسی در آن کشور ندارد و اساساً به تاجیک های فارسی زبان به چشم تهدید نگاه می کند و این شرایط سبب تضعیف موقعیت زبان فارسی در ازبکستان شده است. بخارای شریف که قوت الاسلام بود و سمرقند چو قند  به قول شعرا دو شهری بودند که هویت فرهنگ اسلامی را در آسیای مرکزی شکل می دادند. ما در آنجا مدارسی نظیر مدرسه میرعرب را داریم که یکی از کانون­های قدیمی تحصیل علوم اسلامی است که من از نزدیک آنرا دیدم حجره­هایش کاملا شبیه حجره­های مدارس قدیمی ما است و این دو شهر در گذشته فرهنگی این منطقه از آبرو و اعتبار فراوانی برخوردار هستند اگرچه امروز آن مرکزیت پشین را دیگر ندارند و آن تلألو و درخشندگی گذشته را ندارند اما همچنان دو شهر معتبر و ارزشمند تاریخی هستند و هر کسی که به آسیای مرکزی می­آید فکر می­کند اگر سمرقند و بخارا را نبیند انگار که اصلا آسیای مرکزی را ندیده است. در ازبکستان اسلام با قرائت طریقتی خیلی جا افتاده است. یعنی اسلام آمیزه­ای پیدا کرده و آمیختگی پیدا کرده با نگاه طریقتی و صوفیانه به اسلام و اصلا این سرزمین­ در صورت شریعت خیلی خودش را نشان نمی­دهد و بیشتر در سیمای طریقت خود را می­فهماند. از این منظر به گمان اگر بخواهیم این منطقه را بفهمیم باید با قرائت طریقتی از اسلام آشنا باشیم. مذهب آنها حنفی است ولی به شدت محب اهل بیت پیامبر هستند. اگر فرزندان آنها دوقلو دختر باشد اسم آنها را فاطمه و زهرا می­گذارند و اگر دوقلو پسر باشد اسم آنها را حسن و حسین می­گذارند. هفده هجده سال پیش که من در ازبکستان بودم گاهی وقتها غروب­های یکشنبه که روز تعطیل بود برای بازی فوتبال بیرون می­رفتیم. یکی از ازبکها یک روز با تعجب میگفت شما شیعه ها چرا فوتبال بازی می کنید؟ گفتم شما چرا فوتبال بازی نمی­کنید؟ گفت که پدران ما به ما می­گفتند که چون در صحرای کربلا وقتی که امام حسین را سر بریدند و با سرش بازی کردند و لگد زدند به سرش این برای ما یادآور آن فاجعه است از این منظر پدران ما می­گفتند حرام است فوتبال نباید بازی کرد. محدثان بزرگ اهل سنت نظیر صاحب صحیح ترمذی و صاحب صحیح مسلم از بزرگان همان منطقه هستند که هویت دینی و شریعتی اسلام را در ازبکستان نمایندگی می­کنند به ویژه امام ثانی در بخارا. یک چهره دیگر داریم که در عرفان اسلامی مطرح است و آن علی­ابن محمد ترمذی است ،صاحب نظریه ولایت در عرفان اسلامی که محی­الدین ابن عربی شیخ اکبر نظریه ولایت را از علی ابن محمد ترمذی گرفت. منتها چون او عضو عرفای بسیار متقدم بوده است شرح حالی از او باقی نمانده است. اما اگر شما به ابن عربی که عارف صاحب نامی است مراجعه کنید می بینید. محی الدین تحت تأثیر ایشان بابی را در فتوحات مکی داشته. خودش هم می­گوید که من این نظریه ولایت را از عارف ترمزی گرفته­ام در کلام ابومنصور ماتریدی را داریم. ماترید روستایی است در بیست کیلومتری بخارا. و کلام ماتریدی کلام زنده­ای است و آنهایی که تحت تأثیر فقه هستند تحت تأثیر ماتریدی هستند و این منطقه در روزگار کنونی از کانون های مبارزه علیه اشغالگری بوده و مبارزه علیه بی­دینی و قیام باسماچیان در دره فرغانه یکی از شاهدهای خوب این حقیقت است. یک سر قیام باسماچیان به عنبرپاشا در ترکیه وصل است. عنبرپاشا وقتی که میخواست برود به سمت آسیای مرکزی دیداری داشته است با میرزا کوچک­خان جنگلی در ایران و ساعتی هم به یادگار به میرزا کوچک خان جنگلی هدیه می­کند که تنها بازمانده ماترک میرزا کوچک خان همین ساعتی است که عنبرپاشا به او می دهد در سفری که می­خواهد از عثمانی برود به سمت آسیای مرکزی و علیه اشغالگران روسی قیام کند. می­خواهم عرض بکنم که هنوز هم در آنجا آن روحیه هست. هنوز هم دره فرغانه کانون خروشان مبارزه علیه اشغالگری و به یک معنا مبارزه علیه بی دینی والحاد است. اسلام میانه رو و اسلام مسالمت جو و اسلام حقیقت جو و صوفیانه در آنجا بسیار مقبول است و همچنان حلقه های ذکر دارند انجا صوفیان انسان­های وارسته و محترمی هستند و جزو مراجع فکری هستند. مردم به انها رجوع می­کنند و حکومت هم  از جهتی که می­بیند اینها دنبال آمال سیاسی نیستند و آرمان­های سیاسی را پیگیری نمی­کنند به اینها میدان میدهد هم مقبول مردم هستند و هم مقبول حاکمیت هستند. یا متأسفانه به دلیل رفتار شاه اسماعیل صفویبا ازبک خان شیبک که به روایتی در کاسه سرش شراب می­نوشد یا چیزی در این مایه­ها و این درکتب تاریخ ازبک­ها منعکس شده، نوجوان ازبک به محض اینکه با کتاب تاریخ آشنا می­شود از همان جا نفرت از ایران در او شکل می­گیرد. من دو سه سال که آنجا بودم می دیدم که فقط نخبگان و دولتمردان ازبکان نیستند که از ایرانی ها بدشان می­آید حتی جوانهایی که از فوتبال ایران مثلا خوششان می­آید آنها هم از ایرانی ها خوششان نمی آید. چون در کتاب های تاریخشان این مطالب را می خوانند.

بهشتی پور:

اینها افسانه سازی هایی بوده که در دوره شوروی درست شده، است یعنی کار ازبک ها هم نیست افسانه هایی است که درست کردند در زمان شوروی و اسنادش هم هست. اینها را به خورد این ملت می دادند تا بتوانند تعارض ایجاد بکنند.

جلالی:

از چهره های بسیار محبوب [که در چشم ما منفور است] تیمور است که در واقع آنها تیمور لنگ را پدر خود می­دانند و ازدواج که صورت می گیرد جوان ها در کنار مجسمه تیمور می روند و مجسمه تیمور را خیلی احترام میگذارند. نیمی از جمعیت ازبکستان تاجیک هستند و ازبکستان بخشی از حوزه فرهنگ و ادبیات فارسی به شمار می رود.

سلیمانی:

آمار رسمی این نیست رسماً دولت ازبکستان تاجیک ها را حدود هفتصد هزار نفر اعلام می کنند منتها شما از مرز تاجیکستان که وارد ازبکستان می شوید تمام این منطقه این فارسی زبان هستند و آدم با کمترین نیاز به زبان دیگری می­تواند این مسیر را طی کند. آمارهای دولت ازبکستان هم آمارهای واقعی نیست.

بهشتی پور:

همانطور که گفتم به یک تعارضی بین ترک ها و تاجیک ها دامن زده شده و این از زمان شوروی آغاز شده و مرتب این را با استفاده از پدیده­های تاریخی قومی و مذهبی به اختلافات دامن زدند و سعی کردند بین اینها اختلاف ایجاد بکنند و مشکلات مختلفی را هم بوجود آوردند در منطقه آسیای مرکزی، که به ترکستان معروف بوده این انشقاق میان دولت ها یکی از کارهای مهم دوره استالین است. و او اساسا این سیاست را دقیقا دنبال می کند و برای اینکه بتواند اعمال حاکمیت در منطقه بکند.

جلالی:

خود ازبک ها و تاجیک ها از کارهایی که لنین و استالین می­کردند تعبیر می­کنند به مقسومات «تبر تقسیمی» یعنی با تبر تقسیم کرده اند. یعنی غیرمنطقی است این تقسیمات. سمرقند و بخارا که فارس نشین هستند و فارسی گو هستند در دل ازبکستان قرار دارد و از ان طرف خوجند تا ازبک زیاد دارد. درست است که شهر فارسی زبانان است ولی ازبک زیاد دارد و در خاک تاجیکستان امده است. بعنوان نتیجه سخن خودم عرض می کنم در آن منطقه اساس استقلال و آزادی فرهنگی ر تقویت زبان فارسی است. اسلام با قرائت طریقتی، ادبیات و زبان فارسی از ارکان فرهنگ و هویت تاریخی در آسیای مرکزی است. در پایان شعری از یکی از بزرگان شعر فارسی می خوانم.

خلق از اقلیمیه تا هند بپا میخیزد

مردم از مرمره تا سند بپا میخیزد

خون تاجیک، دگر جوش جنون خواهد زد

ازبک از آمویه پاپوش به خون خواهد زد

ترکمن بر زبر بام ثمر خواهد کرد

باز اخوان به جهان عربده سر خواهد کرد.

کرد و اربیل مپندار که بی آئین است

کرد سالار امین است صلاح الدین است

امت واحده از شرق به پا خواهد خواست…

نکته آخر اینکه صوفیان طریقتی در ازبکستان  متنی به اسم کربلانامه دارند ، صادق صیقلی  از صوفیان ازبک یک متن منظوم زیبایی به اسم کربلانامه دارد.

سلیمانی:

و در موسیقی هایشان کربلا خوانی دارند ، که اشک انسان را در می آورد.

اصلاً روز عاشورا روضه نمی خوانند فقط می گوید امام حسین و همین کفایت می کند که جمعیت یکپارچه شیون گردد.

میرمحمدی:

دوست عزیزم آقای قزوه  اشاره کردند که من از آذربایجان به بحث ورود پیدا کنم، این جلسه هم خیلی صحبتی از آن نشد. به دو سؤال اساسی که اوّل جلسه جناب آقای بهشتی­پور مطرح کردند، من یک اشاره ای می کنم به مقدمه تاریخی که جناب آقای اردوش اشاره کردند، من در حد یکی دو جمله بگویم که دوستان مستحضر هستند که ما اگر در تاریخ کشته شدن یزدگرد سوم، آخرین پادشاه ساسانی، را که در سال ۳۱ هجری قمری در مرو اتفاق افتاد، یک نقطه عطف تاریخی در نظر بگیریم و پایان ساسانیان و ورود و تسلّط اسلام در منطقه، این اتفاق در مرو افتاد، و از آن سال مرو به عنوان دروازه ورود اسلام به منطقه آسیای مرکزی نقش آفرینی کرد. یعنی می خواهم این را عرض کنم که از همان سالهای اوّلیه که اسلام وارد ایران شد، وارد آسیای مرکزی هم شد و قفقاز هم همین طور. یعنی اگر سال ۲۱ هجری قمری را که معمولاً در منابع تاریخی می نویسند، سالی است که واقعه ی جنگ نهاوند، فتح الفتوح، در این تاریخ اتفاق افتاد، و در همین جنگ در واقع اردبیل آن زمان که مرکز آذربایجان بود به دست مسلمانان افتاد، و بلافاصله هم شمال رود ارس، قفقاز امروزی و خانات و مناطقی که آن زمان مطرح بود، دست مسلمانان افتاد، خوب ما از آن تاریخ در واقع ورود اسلام به منطقه قفقاز و آسیای مرکزی را داریم. منتهی به مرور که اسلام مستقر شد، و مردم منطقه اسلام را به عنوان دین پذیرفتند، غیر از سالها و مقاطع اولیه که یک مقدار به طور طبیعی با جنگ و درگیری همراه بود. اتفاقی که به مرور افتاد این بود که آسیای مرکزی و قفقاز هر دو آمیزه ای از دو عنصر و مؤلفه اسلام و ایران را در خودشان دارند. حالا عنصر ایران که به قبل از آن تاریخ بر می گردد، در آن تاریخ و از آن مقطع به بعد اسلام هم وارد منطقه شد. درواقع هویت تاریخی و فرهنگی آسیای مرکزی و قفقاز حداقل از آن تاریخ ، پس از ورود اسلام، هویتی مبتنی بر دو عنصر اسلام و ایران است. حالا در نتیجه گیری می خواهم برگردم به این نکته؛ دو عنصر و مؤلفه اسلام و ایران را که چگونه باید ما مورد توجه قرار دهیم هر حال نقشی که منطقه آسیای مرکزی و قفقاز در تاریخ اسلام و ایران داشته خیلی برجسته است، این منطقه مهد تمدّن اسلامی و ایرانی است که آقای دکتر قزوه به آن اشاره کرده اند درمقاطعی که دولتهای سامانیان و سلجوقیان دولت هایی مقتدر بودند، اسلام را در کل منطقه نمایندگی می کردند. یا همان مقطعی که طوس پایتخت خلافت عباسی شد، در زمانی که امام ثامن الحج به عنوان ولایتعهدی در زمان مأمون در مرو [دو سال] مستقر بودند و در آن مقطع مرو شد پایتخت کل جهان اسلام. خوب این پیشینه ای که در تاریخ دارد، خیلی درخشان است، این پیشینه تاریخی الآن هم هست. من نکته ای را که می خواهم بگویم این است که برای شکوفائی فرهنگی از آن پیشینه تاریخی که دو مؤلّفه و مشخصه اش اسلام و ایران است، باید استفاده شود. به هر حال از نظر تاریخی این منطقه با فراز و نشیب هایی روبرو بوده تا بلاخره روس ها وارد این منطقه شدند و سپس اتحاد جماهیر شوروی شکل گرفت و به سال ۱۹۹۱ رسیدیم و اتحاد جماهیر شوروی [که بر اساس مارکسیسم ساخته شده بود] متلاشی گردید. من دقیقاً یاد دارم که در آن سال، این جمهوری ها اعلام استقلال کردند، عمدتاً در اکتبر  ۱۹۹۱ میلادی اعلام استقلال کردند. خبرنگاری از نخست وزیر وقت ترکیه سؤال کرد که آذربایجان همسایه ماست و مستقل شده، نظر شما در رابطه با آینده روابط ترکیه مشخصاً با آذربایجان چیست؟ ایشان جواب داد که ما نسبتی با آذربایجان نداریم. آنها یک ملّتی هستند که جغرافیا و تاریخی دارند. خیلی نسبتی باهم نداریم. جالب این است که دقیقاً یک هفته الی ده روز بعد در یک مصاحبه ای عکس این موضع گیری را موضع گیری کرد و گفت که آذربایجانی ها برادران ما هستند، ما از یک ریشه ، از یک تبار و از یک نژاد هستیم، زبان ما و نژاد ما یکی است. [یعنی ظرف ده روز این موضع گیری عوض شد.] چه اتفاقی در این یک هفته الی ده روز افتاد؟ این اتفاق بر می گردد به ورود بازیگران خارجی که به صورت خیلی قوی وارد منطقه شدند و ما با یک پدیده ای در آسیای مرکزی- قفقاز مواجه شدیم که آن هم حضور کارشناسانه و جدی بازیگران خارجی عمدتاً و مشخصاً غرب و آمریکا در منطقه بود که حضور آنها تحولات و معادلات را در یک مسیر دیگری انداخت. حالا یک خاطره هم بگویم، من بچه مرز هستم. جلفا کنار ارس. از همان روزهایی که این اتفاقات افتاد خودم شاهد تحولاتی که در مرز اتفاق می افتاد بودم. هنوز این سیم خاردارهای اتحاد جماهیر شوروی جمع نشده بود، مردم در آذربایجان شوروی آن سوی ارس جمع می شدند ، ما هم این سو جمع می شدیم. آنها یک نوشته هایی را روی کاغذ می نوشتند، روی یک سیب یا پرتقالی می پیچیدند و از ارس به این سمت پرت می کردند، پیامی که می دادند این بود، که ما می خواهیم به شما ملحق شویم. ما می خواهیم به اصل خودمان، به ایران، برگردیم.  حالا وقتی که می بینیم جریانات خیلی متفاوت است. این بر می گردد به همان نقش آفرینی بازیگران خارجی که به نظر من موفق عمل کردند و شد آن چیزی که الآن آن کسانیکه می گفتند ما به ایران ملحق می شویم ، حتی در جمع مقامات هم این ایده و فکر برایشان مطرح بود طور دیگری عمل می کنند. قبل از فروپاشی شوروی و استقلال این جمهوری ها مجلس جمهوری خود مختار نخجوان از اتحاد جماهیر شوروی اعلام استقلال کرد. خارج شد از ترکیب اتحاد جماهیر شوروی. هنوز باکو به عنوان آذربایجان اعلام استقلال نکرده بود که مجلس نخجوان تصویب کرد که ما می خواهیم به ایران ملحق می شویم. این حقایق نشان دهنده تمایلات مردم منطقه است که می خواهند به هویت خود برگردندو به این صورت تمایلات خود را نشان می دهند. ولی بازیگر خارجی [غرب] کار خودش را کرد الآن بحث در جمهوری آذربایجان با آسیای مرکزی متفاوت است. در تقسیم بندی، جناب آقای بهشتی پور اشاره کردند که ففقاز جنوبی ترکیبی از سه کشور آذربایجان، ارمنستان و گرجستان است. دو کشور ارمنستان و گرجستان رسماً مسیحی هستند ولی در عین تعلقشان به دنیای مسیحیت در حوزه تاریخی ایران هم قرار دارند. ولی جمهوری آذربایجان متعلق به جهان اسلام است، شیعه است، تنها کشوری است در آسیای مرکزی و قفقاز است که کشور شیعی است. با درصد بالا، بیش از ۸۰ درصد، البته ۹۸ تا ۹۹ درصد مردم آن مسلمانند. چون بخش اقلیت سنی هم در قسمت های شمالی آذربایجان زندگیی می کنند ولی اکثریت ۸۰ الی ۸۵ درصدشان شیعه اثنا عشری هستند. چند اتفاق که افتاد که نتیجه آنها واگرایی یا دوری از ایران بود. اگر قانون اساسی این کشورها را مرور کرده باشید در همه قانون اساسی این کشورها در همان مواد اوّل و دوم خیلی تأکید کردند بر اینکه نظام و سیستم حکومتی ما لائیک یا سکولار است.  این تأکید بر لائیک و سکولار بودن که در قانون اساسی تصویب کردند، با هدایت و کمک بازیگران خارجی از جمله غرب بود. این اشاره به این نیست که اینها می خواهند کشورشان را دموکراتیزه کنند، لائیک و سکولار به این برنمی گردد. من وقتی تحولات را مرور می کنم معتقد هستم این که اینها اگر بر سکولار بودن و لائیک بودن ساختارشان تأکید می کنند ، دلیل اصلی آن این است که مردم به اسلام برنگردند، چون مردم مسلمان هستند و به گذشته تاریخیشان برنگردند ،یعنی هم به اسلام و هم به ایران برنگردند. از همانجا شروع به این اقدام مهم کردند، الآن هم جالب است که وقتی که با مقامات و وزرا و رئیس جمهور آنها صحبت می شود اکثراً می گویند که ما سیستم لائیک و سکولار داریم و خیلی وارد بعضی از حوزه ها، مثل اسلام و هویت مسلمانی و هم دینی و هم کیشی و اینها نشوید. این اتفاقی است که افتاده است. به دنبال آن به هر حال حاکمیت آنها تحت تأثیر همین فعالیت موفق بازیگران خارجی، اسلام هراسی و ایران هراسی را ترویج می کنند بدون اینکه خیلی جار و جنجال در رسانه هایشان راه بیاندازند، آن هم در رسانه های آسیای مرکزی و قفقاز که مسلمان هستند و خیلی از اسلام هراسی و ایران هراسی در سطح رسانه ها بحثی نیست، ولی دولتها و حاکمانشان پذیرفتند و  در تعریف روابطشان با ایران این را همیشه لحاظ می کنند. لذا اینها در روابط تلاش می کنند که جمهوری اسلامی ایران در این جمهوری ها، در این مناطق حضور مردمی و فرهنگی و معنوی نداشته باشند.از آنجاییکه من هم در قفقاز [آذربایجان] و هم در آسیای مرکزی [ترکمنستان] حضور داشتم، در هر دو منطقه این تشابه را دیدم.

به نظر من مردم در جمهوری آذربایجان باید به هویت تاریخی خودشان که شیعه هستندبهتر توجه کنند. زبان ادبیات و هنر آنها آمیخته با تشیع است و تشیع در آذربایجان اثرگذاری و نقش آفرینی جدی دارد. ملا محمد فضولی شاعر بسیار برجسته و بزرگی است که در جمهوری آذربایجان امروز جایگاهی نظیر جایگاه حافظ دارد.

یعنی یک شاعر طراز اول و درجه اوّل در جمهوری آذربایجان است که البته متولّد عراق است، منتهی شاعری است که اکثر اشعار و غزلیاتش را به زبان ترکی آذری سروده است. او یک شخصیت ادبی ممتاز است که به سه زبان فارسی عربی و ترکی شعر سروده است. منتهی ایشان در آذربایجان غالباً به عنوان یک شاعر ترک زبان یا آذری زبان مطرح می شود.

ملا محمد فضولی یک شیعه برجسته و ادیب بزرگی است که “حدیقه السُعٌدا” را نوشته و اشعارش درباره کربلا و امام حسین است. او یک محور است و مردانی نظیر او یک محورند. وقتی عنصر و محوری وجود دارد که مردم او را قبول دارند، ما باید زبان ایشان را بشناسیم یا حتی در حوزه ادبیات نظامی گنجوی در آذربایجان متولد شده، همانجا مدفون است، قبرش آنجاست او یک شاعر فارسی زبان بزرگ است یا مثلاً خاقانی شروانی و شاعران تراز اوّل مختلف ، بیاییم زبان اینها را در قالب ادبیات و هنر مورد توجه قرار داد تا هویت منطقه را بهتر درک کرد. این به معنی سخن گفتن با پاره ای از خود از زبان خود است. در گذشته­ی جمهوری آذربایجان تشیع و اسلام و فرهنگ فارسی حضور دارد. این گذشته آنهاست که باید این را بشناسند. یعنی با گذشته خودشان که آن را که فراموش کرده اند آشنا شوند. درست است که گذشته شان را فراموش کرده اند، امّا این گذشته یک واقعیتی است که نمی تواند وجود نداشته باشد. همیشه هست و این پیشینه را نمی توان انکار کرد. بیداری اسلامی که اتفاق افتاد، من در ترکمنستان حضور داشتم، این یک نقطه عطفی است که نبایدآن را نادیده بگیریم، یعنی به ما کمک می دهد و شناختمان بیشتر می شود. بیداری اسلامی که در شمال آفریقا اتفاق افتاد، به خوبی در آسیای مرکزی بازتاب داشت، با وجود این همه فاصله جغرافیایی.

آقای دکتر ولایتی اوّلین کنفرانس علمی بیداری اسلامی را که در تهران برگزار کرد، او نامه ای را به سفارت ایران در ترکمنستان نوشت که از آنجا هم یکی دو نفر معرفی کنید برای شرکت در این کنفرانس ملی. سفارت هم با خیلی سختی و مشقت، نهایتاً دو نفر را پیدا کرد که پذیرفتند. در روز موعود یکی از آنها منصرف شد و دیگری آمد به مرز باجگیران (چون عشق آباد به تهران پرواز مستقیم ندارد، معمولاً می آیند مشهد و از آنجا با هواپیما می آیند تهران) در مرز باجگیران او را گرفتند و نگذاشتند بیاید و برگرداندند و ضمناً برخورد تندی هم با او داشتند و به او گفته بودند شما دارید به کنفرانس بیداری اسلامی می روید. یعنی اینها برای آمدن یک نفر که نه تأثیرگذار است و نه چهره برجسته ای است و نه در آنجا نفوذی دارد، بلکه یک آدم معمولی هم بود این گونه برخورد کردند. یعنی سریع در مقابل بیداری اسلامی موضع گرفتند و همزمان مقامات آمریکایی با مقامات این جمهوری ها مذاکره می کردند، و می­گفتند می دانید چه اتفاقی دارد می افتد؟ حواستان جمع نباشد امواج آن به اینجا هم می آید، دامن شما را هم می گیرد. و آنها را حسابی ترساندند.

آسیای مرکزی و قفقاز این۵ کشور یعنی ترکمنستان و تاجیکستان و قرقزیستان و ازبکستان  و آذربایجان و قزاقستان ، اینها هویت تاریخی فرهنگی شان مبتنی بر دو عنصراسلام و ایران است، مردم این منطقه هویت خود را دوست دارند و می خواهند آن را داشته باشند.

قزوه:

راجع به قرقیزستان یک نکته را باید بگوییم و آن اینکه تمام رئیس جمهورهایی که روی کار آمدند رؤسای حزب کمونیست این کشورها بودند. جز در آنجا که اصغر آقایف بود و ایشان استاد دانشگاه بود و اتفاقاتی که بعدا افتاد دقیقاً می بینیم که در این کشور با مشکلات  کودتاها روبروئیم. در کشورهای دیگر یک رابطه همزیستی مسالمت آمیز با روسیه و غرب داشتند چون سابقاً رئیس حزب کمونیست بودند ولی در قرقیزستانوضع فرق می کرد.

عابدینی:

فضای سیاسی و فرهنگی و دینی قرقیزستان با سایر جمهوری های آسیای مرکزی قدری متفاوت است. در واقع تغییر نظام و حکومت از جمهوری به پارلمانی درواقع این فضا را مساعدتر کرد و نتیجه این شد که بحث بیداری اسلامی که به آن اشاره شد، در آنجا نمود بیشتری نسبت به جمهوری های دیگر داشته باشد. خود منابع غربی هم در سال ۲۰۱۱ به رشد اسلام گرائی در این کشور اذعان کرده اند. در قرقیزستان با ۶ میلیون جمعیت متأسفانه هم فقر فرهنگی به چشم می خورد و هم فقر اقتصادی و این دو دست به دست هم داده و این کشور را با این دو مشکل روبرو ساخته است.

در یک کشور کوچک هم به لحاظ سرزمینی، هم به دلیل آنکه منابع اقتصادی مهمی ندارد فقط مقداری آب دارد که از آن هم برای تولید برق کشور استفاده می کند و با وام های بین المللی و بانکهای جهانی اداره می شود و یا نیروی کاری [که ۷۰۰ الی ۸۰۰ هزار نفر قرقیز در روسیه کار می کنند] منبع درآمدی برای دولت هستند. پایگاه آمریکا هم در آنجاست، پایگاه آمریکائی ها از جمله مباحثی است که در آنجا همیشه مورد بحث بوده است.

در سال ۲۰۱۴ قرار بود که آمریکایی ها آنجا را ترک کنند که نکردند و ظاهراً با فشار پارلمان و نمایندگان برخی از احزاب مسلمان که الآن تا حدودی در صحنه حضور دارند یک کارهایی دارد صورت می گیرد.

در قرقیزستان در آینده، دور از انتظار نیست که احزابی در صحنه مبارزات سیاسی روی کار بیایند که اسلامی باشند. در قرقیزستان نمایندگانی در مجلس هستند که اسلامگرا هستند و ارزشهای اسلامی را پاس می دارند، در دفتر نخست وزیری آنجا نماز جماعت برگزار می شود، در سالن مجلس نمایندگان یک نمازخانه ای است که ۱۰۰ نفر در آنجا نماز می خوانند، حتی نماز جمعه را در آنجا می خوانند. ۲۰۰۰ مسجد در سراسر قرقیزستان وجود دارد این تعداد بیشتر از تعداد مدارس این کشور است. یعنی می­خواهم بگویم که رشد اسلام خواهی در این کشور قابل مشاهده است.

وجود مراکز فرهنگی در قرقیزستان جای تأمل دارد. ترکیه، آمریکا، روسیه، بنیاد آقاخان خیلی آرام کار می کنند. سعی در سلطه فرهنگی در این کشور دارند. نارین که یک استان کوهستانی در این کشور است، یک مجتمع آموزشی مجهز برای اساتید وجود دارد با خوابگاه که بنیاد آقاخان آن را ساخته است. بنیاد آقاخان در همه این جمهوری ها فعالیت علمی و آموزشی می کند و مرکزش در قرقیزستان است.

یک نکته دیگری که باید در مورد قرقیزستان عرض کنم، در این کشور و به خصوص در بیشکک بیشترین مراکز مردم نهاد یا به اصطلاح (NGO) فعالیت می کنند که جای سؤال وجود دارد که در این کشور به این کوچکی چگونه این مقدار بنیاد مردم نهاد وجود دارند و فعالیت می کنند که بیشتر آنها غربی هستند مخصوصاً آمریکایی ها در قالب مراکز بهداشت و خیریه­ ای که تأسیس کرده اند در این کشور فعالیت می­کنند.

قرقیزستان تنها کشوری است به صورت پارلمانی در آسیای مرکزی اداره می شود، البته این پدیده بازتابهایی هم در کشورهای همسایه داشته و به هر حال حکومت های آسیای مرکزی احساس نگرانی می کنند، همانطوری که می دانید حکومتها در آسیای مرکزی موروثی است و از سال ۹۱ تا امروز همه رئیس جمهورها رئیس جمهور بوده اند، هنوز هم هستند. امّا در قرقیزستان برای اوّلین بار این اتفاق افتاد. و دارند یک دوره دموکراسی را در قرقیزستان تمرین می کنند. در آسیای مرکزی تنها مسجدی که ثبت رسمی شده ، مسجد امام علی بیشکک است، در ازبکستان داریم اما ثبت رسمی نیست اما در اینجا ثبت رسمی شده و تعداد شیعیانی هم که در قرقیزستان زندگی می­کنند بین ۱۶ تا ۲۰ هزار نفر آمار دادند.

قزوه:

نکته ای هم که در آسیای میانه وجود دارد این است که مساجد و امام خطیب­هایشان بیشتر حقوق بگیران دولت ها هستند.

رویوران:

در همه کشورهائی که برادران اهل سنت زندگی می کنند وضع همینطور است.

محمدپور:

سؤال اولیه این است که آینده اسلام­گرایی در این منطقه چه خواهد شد.

ظاهر امر این است که کشورهای آسیای مرکزی شبیه هم هستند. اما در واقع شبیه هم نیستند چرا که هم از لحاظ اقوام، اگر منطقه آسیای مرکزی را به جز قفقاز در نظر بگیریم، تشابه ندارد. بعد از استقلال، این جدا شدن و واگرایی از همدیگر بیشتر شده است. چنانچه اگر بخواهیم الان مثالی در رابطه با آسیای مرکزی بزنیم در رابطه با یکی از برجسته­ترین شخصیت­های منطقه که منظورم فارابی است، همه اقوامی که در آنجا هستند مدعی هستند که فارابی از ما هست و از شما نیست. و این چنین جدایی طلبی فرهنگی در این مناطق اوج گرفته و به نظر می­رسد که درحال بیشتر شدن است. پس نمی­شود این منطقه را خیلی یکرنگ تصور کنیم. اما یک چیزی را باید در نظر بگیریم و آن ورود اسلام در این منطقه است. که چگونگی ورود اسلام به این منطقه آسیای مرکزی و همین­طور قفقاز چنانچه آقای میرمحمدی هم اشاره کردند بالاخره از سرزمین و فرهنگ ایرانی وارد این منطقه شده است. در آسیای مرکزی دو سخن وجود دارد که اسلام از کجا به این منطقه وارد شده است. اول اینکه اگر آسیای مرکزی را به شمالی و جنوبی تقسیم کنیم بیشتر منطقه­ آسیای مرکزی و جنوب آن، خب اسلام از ایران وارد شده است. وقتی که از ایران منتقل شده اگرچه در دوره حاکمیت خلفای عرب، با این حال فرهنگ ایرانی همراه آن منتقل شده است. در آسیای مرکزی و منطقه شمالی آن از تاتارها اسم برده می­شوند که نقش مهمی داشتند، به خصوص از دوره­ای که هم نهضت باسماچی بیشتر اوج گرفت و اصلاً خود روس­ها هم تمایل پیدا کردند که مناطقی از شمال آسیای مرکزی دارای فرهنگ و مدنیتی باشند و زمینه اینکه چه فرهنگ و مدنیتی نزدیک است و آن­ها می­توانند بپذیرند و مقبولیت خواهد داشت و مشکلی نخواهد بود، دین اسلام را برای آن­ها عرضه کردند و تاتارها این نقش را به عهده داشتند.

قزاقستان بیش از هفده میلیون جمعیت دارد.

زبان رسمی آنها قزاقی است که شاخه­ای از زبان­های ترکی است. زبان دوم این کشور هم روسی است. شیعیان قزاقستان یا از ایران هستند و یا آذربایجان. آذری­های جمهوری­ آذربایجان و یک عده قلیل از ایرانی ها که در جریان مسائل مرزبندی­های بین ایران و شوروی در آنجا ساکن شدند. البته عده ای از قزاق­ها هم شیعه هستند.

سلیمانی:

اگر ترکیب جمعیتی قزاقستان را در نظر داشتیم در میان جمهوری های آسیای مرکزی تنها جمهوری است که قسمت قابل توجهی روس هستند.

بهشتی پور:

من برای این جلسه نگاه می­کردم ۳۶ درصد است.­ یعنی از این جمعیت ۱۷۹۴۸۰۰۰ نفر، ۳۶ درصد روس هستند.

کرمی:

می توان مسامحتاً گفت یک ربع قرن از استقلال این کشورها گذشته است. خوب است که بعد از ۲۵ سال یک ارزیابی از وضعیت فرهنگی این منطقه داشته باشیم. هفتاد میلیون نفر مسلمان در شوروی زندگی می کردند که الان ۱۰۰ میلیون نفر شده اند، قلمرو اتحاد شوروی یا اصطلاحاً اوراسیای مرکزی که در آسیای مرکزی، قفقاز، قفقاز شمالی، اورال و داخل خود روسیه مثل مسکو، سنت پترزبورگ و جاهای دیگر است به ۵ منطقه فرعی تقسیم می­شوند در کل این قلمرو چیزی حدود ۱۰۰ میلیون نفر مسلمان زندگی می کنند. این جمعیت [چه آسیای مرکزی را به تنهایی در نظر بگیریم و چه کل اینها] بین ۳ قدرت بزرگ جهان یعنی روسیه از یک طرف، غرب از طرف دیگر و چین درآسیای مرکزی قرار گرفتند. نفوذ چین خیلی روزافزون بوده است. چین تا آخر ۲۰۱۴ قدرت اول اقتصاد دنیا می­شود و اگر بتواند جای امریکا را در یک پروسه مثلاً ۳۰ ساله بگیرد آنوقت نفوذ چین در منطقه یک مسئله خیلی جدی­تر برای ما خواهد بود. از طرفی غرب هم نفوذ روبه رشدی در منطقه داشته حالا این نفوذ چه از منطقه اوکراین و بالتیک شروع شده و تا آسیای مرکزی گسترش یافته است. نفوذ این ۳ قدرت جهانی از یک طرف و از یک طرف کشورهای اسلامی ایران، ترکیه و عربستان هم قابل توجه هستند که هر کدام مدل خاص خودشان را دارند. یعنی جمهوری اسلامی ایران یک مدل حکومت مردمی و اسلامی دارد و ترکیه یک مدلی دارد که واقعاً برای منطقه یکسری جذابیت­هائی دارد. یعنی حزب حاکم اسلامی و دولت سکولار در مدل ترکیه دولت کاملاً سکولار است ولی حزب اسلامی می­تواند قدرت را بدست بگیرد. اتفاقاً تئوری سیاسی نهضت اسلامی تاجیکستان بیشتر به این مدل نزدیک است. یعنی انسان­هائی که درآنجا کار سیاسی کردند کتاب تحت عنوان حزب اسلامی- دولت سکولار نوشتند و منتشر کردند. یعنی اگر حزب اسلامی به قدرت برسد به ساختار سکولار دولت دست نخواهد زد و در همان چارچوب می­تواند تحرک کند، از قدرت کناره­گیری کند، به قدرت برگردد. لذا ایران و ترکیه و عربستان ۳ مدلی هستند که  در منطقه مهم هستند. در این ۲۵ سال در منطقه تحول مهم، شکل­گیری دولت­های ملی بوده است. منطقه بر مدار تئوری ملیت­های لنین که تئوری غالب شکل­گیری دولت و نظام سیاسی در فضای شوروی بود بعد از شوروی همین تئوری در چارچوب مرزها عملی شده و دولت­ها پس از استقلال و در واقع مدل اسلام دولتی را نفی نکردند. دقیقاً مثل روسیه که کلیسا ارتدوکس را کنار نگذاشته ولی نقش خیلی حاشیه­ای و زینت بخش به آن داده است. این جریان غالب سیاسی در منطقه بوده و در اوضاع فرهنگی هم اشاره خواهم کرد که به گونه ای اثرگذار بوده است. این جریان تعارضات جدی هم داشته، از جمله اینکه درکشورهای منطقه حکومت­ها بین دو مدار سیاسی روسیه و غرب تعارض جدی داشتند. اگر مسئله ما در منطقه خاورمیانه سلطه امریکا و اسرائیل است. ولی مسئله در مسلمانان در آسیای مرکزی الزاماً امریکا و اسرائیل نیست. کشور­های منطقه که دنبال استقلال بودند به دنبال موازنه رفتند تا از طریق ایران، چین، ترکیه و دیگران در برابر روسیه [و بویژه موازنه از طریق غرب] موازنه برقرار کردند. ولی همین حکومت­ها وقتی که پای غرب باز شده احساس خطر کردند، تنها دولت روسیه حاضر به حمایت از آنها شد. جمهوری آذربایجان به صورت جدی نمی­تواند از روسیه خیلی دور بشود. اگر دور بشود دولت روسیه با ابزارهایی که دارد می­تواند حکومت را به خطر بیاندازد. در موارد متعددی مثلاً ازبکستان از روسیه تا ۲۰۰۴ دور شد و به سمت ناتو رفت ولی بلافاصله برگشت. لذا این تعارضات در منطقه به صورت جدی وجود دارد و نکته بعدی در واقع بحث جریان­های فکری است. در این ۲۵ سال جریان فکری غالب در منطقه جریان فکری دولتی قومی ملی بوده است. یعنی دولت­هایی به جامانده از گذشته در چارچوب قومیت­هایی که بر اساس تئوری ملیت­های لنین تنظیم شده بود به دنبال به رسمیت شناختن تبدیل این قومیت ها به ملیت های بین المللی بودند. بر اساس آن نظام آموزشی، فرهنگی و رسانه­ای را در خدمت آن بوده و معارض جدی هم نداشته است. اگر معارضه­هایی بوده از طرف رسانه­ها، NGOها و نهادهای مدنی از طرف غرب بوده ولی هیچ کدام نتوانسته خللی در جریان اصلی فکری و فرهنگی دولت­سازی در منطقه ایجاد کنند. در کنار این مسائل جریان فرهنگی روسیه هنوز جاری است یعنی هنوز هم نفوذ روسیه در منطقه خیلی جدی است. بهر حال نزدیک ۱۰ میلیون از مردم جمهوری­های پیرامونی روسیه در روسیه کار می­کنند. روسیه در سال ۱۰-۱۲ میلیون جمعیت مهاجر از محیط پیرامون می پذیرد. بخشی از آن یعنی چیزی حدود ۶-۷ میلیون از مهاجرین روسیه مسلمان هستند. منبع درآمد اینها از روسیه است. آنها زبان روسی را می­آموزند و به بچه­هایشان زبان روسی را می­آموزند و ناقل فرهنگ روسی هستند و پیوند دهنده منطقه خود به فرهنگ و زبان و مسائل سیاسی روسی هستند. دولت روسیه با اینکه با اینها خیلی مشکل دارد ولی حاضر نیست جلوی اینها را بگیرد. هم امتیازی است برای حکومت­ها و هم می­ترسند اگر جلویشان را بگیرند به سمت خاورمیانه بیایند و مذهبی بشوند و نماز بخوانند و ایجاد دردسرهای بعدی برای حکومت روسیه بکنند. یعنی روس­ها حاضر شدند مشکلات داخل روسیه که هر سال روسیه بابت آنها هزینه­ای را خواهد پرداخت را بپذیرند به خاطر قضایای سیاسی، فرهنگی و امنیتی که دارند. در کنار این جریان­ها جریان فکری دیگر جریان اسلامی است چه به شکل اسلام سیاسی رادیکال و چه به شکل اسلام سنتی و چه به شکل اسلام دولتی و یک جریان ضعیفی به نام اسلام اصلاحگرا.   اسلام متجد. حال با توجه به این جریان­های فکری، آینده منطقه به نظر می رسد به سمت تقویت فرهنگ اسلامی حرکت خواهد کرد.

ملی­گرایان تندرو در این کشورها می­گویند حکومت­ها متوجه نیستند که با استبدادشان آینده منطقه نه برای آن­ها باقی می ماند و نه برای ما بلکه برای اسلام­گراهاست. و این جریان اسلام­گرایی در منطقه در واقع فرهنگ آینده را شکل خواهد داد. ولی در کنار آن سایر جریان­ها نیز حذف نخواهند شد. و جریان­های اسلام­گرایی که در آینده شانس زیادی برای موفقیت دارند یکی جریان رادیکال است [به رهبری عربستان سعودی و سازمانهای خطرناکی مثل القاعده]. به خاطر اینکه درمنطقه فقر زیاد است و دیکتاتوری ها و استبدادها و حکومت­های مستبد شرایط را برای اسلام رادیکال و نه حتی اسلام اصلاح­گر و نه حتی جریان تجدد گرای غربی آماده کنند.

منطقه آسیای مرکزی در سیاست­های ما خیلی اولویتی ندارد. مشکل دیگر ما در منطقه یک شکاف ۵۰۰ سال فاصله تاریخی است. فراموش نکنید که از زمان صفویه به بعد ارتباط ایران و منطقه آسیای مرکزی  به تدریج کم و یک زمانی قطع شد. این قطع شدن به این معنی نیست که نحله های صوفی این منطقه متأثر از ایران نبودند یا زبان و فرهنگ و ادبیات و شعر منطقه تحت تأثیر ایران نبود. ولی به تدریج فاصله افتاد. نفوذ روسیه د رمنطقه جالب است. نفوذ روسیه درمنطقه از نگاه خود روس­ها و از نگاه خیلی از بازیگران یک نفوذ متجددکننده بود آنها شورش­ها را کنترل کردند. و وقتی که وارد منطقه شدند [در متون غربی نیز هست] نزدیک ۱۰۰ هزار نفر برده را آزاد کردند. که بخش عظیمی از این برده­ها ایرانی­ها بودند که به جرم شیعه بودن در آنجا برده بودند. و خیلی از اینها در ایران جزء خوانین بودند ولی به آنجا برده می­شدند و به عنوان برده فروخته می­شدند. این فاصله­ها که افتاد روس­ها نفوذ کرده و محدودیتی برای ما ایجاد شد. غیر از فاصله ۵۰۰ ساله امروزه بحث ایران و روسیه نیز هست. بهرحال در کشور ما بعد از فروپاشی به منطقه توجه شد ولی از سال ۱۹۹۴ به بعد رسماً اعلام شد که ما از دروازه روسیه وارد منطقه می­شویم چون سیاست ضد ایرانی غرب به ما مجال این را نمی­داد که د رجبهه­ای دیگر درگیر شویم. بر اساس آن راهبرد فقط باید در مقابل غرب آماده می­شدیم. لذا به نوعی منطقه را واگذار کردیم یعنی حداقل هیچ اقدامی که روس­ها را آزار دهد مورد پشتیبانی قرار ندهیم. بحث دیگر بحث غرب است. غربی­ها در راهبرد تهی کردن ظرفیت­های راهبردی جمهوری اسلامی ایران در ۲۵ سال گذشته در منطقه آسیای مرکزی و قفقاز از هیچ کاری دریغ نکردند. اینها محدودیت­های ما هستند. و این سیاست تهی کردن ظرفیت­های راهبردی جمهوری اسلامی ایران توسط غرب در بحث انرژی، ارتباطات، مسائل فرهنگی هم طبیعتاً بی تأثیر نیست.

نکته آخر اینکه مسئولیت های جمهوری اسلامی ایران زیاد است. جغرافیای منطقه با ما پیوستگی تاریخی دارد ولی با عربستان و ترکیه پیوستگی ندارد. پیوستگی­های تاریخ منطقه با ما خیلی بیشتر از ترکیه است. ترکیه امروز مدعی بحث زبان و قومیت و این جور چیزهاست. ترکیه از لحاظ تاریخی نمی­تواند مدعی بشود. از طرف دیگر می­توان به ارتباط بیشتر اسلام اصلاح­گرا و اسلام طریقتی در منطقه با کشور ما اشاره کرد. و آخرین نکته بحث خود نظام جمهوری اسلامی ایران است. اگر نظام جمهوری اسلامی ایران به عنوان نظام اسلامی بتواند کارآمدی و موفقیت خود را نشان دهد می تواند الگوئی برای کل منطقه باشد. طبیعتاً باید در اقتصاد هم این کارآمدی ایجاد بشود. این ظرفیت کارآمدی نظام سیاسی جمهوری اسلامی ایران به نظرم یکی از مهمترین فرصت­ها برای کشور ما و همه مسلمانان در منطقه است.

زورق:

من چند نکته را تیتروار عرض می­کنم. اول آنکه آن چیزی که به عنان فروپاشی شوروی رخ داد عملیات تطابق امپراطوری روسیه با تحولات منطقه ای و محیطی بود. اگر شوروی منحل نشده بود الان صد میلیون شهروند مسلمان داشت و قریب به نیمی از جمعیت اتحاد جماهیر شوری مسلمان بود. و اگر این نیمه تحت تأثیر انقلاب اسلامی به هویت اسلامی خود باز می گشت کار برای تمدن مادی غرب بسیار دشوار می شد. از این رو بود که از ایدئولوژی مارکسیسم روی آوردند به ایدئولوژی ناسیونالیسم ولی ساختار اصلی قدرت را در دست خود نگاه داشتند. دوم آنکه ترکیه و عربستان از طرف غرب دو جریان اسلام گرای معتدل و اسلام گرای رادیکال را در آسیای مرکزی و قفقاز هدایت و مدیریت می کنند. سوم آنکه شبه جزیره آناتولی همان بیزانس است که امروز به اسلام گرایش پیدا می کرده و مسلمان شده و پس از جنگ جهانی اول نام آن را از رومیه به ترکیه تغییر دادند.

فهیمی ­فر:

سبقه رویکرد ما به آسیای مرکزی بیشتر باید ماهیت فرهنگی داشته باشد.

واقعاً نیز آسیای مرکزی به لحاظ جغرافیایی مهد شکل­گیری تمدن ایران اسلامی است. زبان ما در آنجا شکل گرفت. اسطوره­های ایرانی در آنجا شکل گرفته اند. منتهی منطقه در سیر تاریخی خود با تأثیرات از منابع فرهنگی متعدد و گاه متعارض مواجه شده است. اما در ایران یک وحدت و یکپارچگی به وجود آمده است که اگر به این اوضاع فرهنگی تا حدی اشراف داشته باشیم می­تواند به ما در شناخت مسائل منطقه کمک کند. یکی از عوامل فرهنگی در واقع تهاجم اسکندر بود که به قدری تأثیر گذاشت که یک امپراطوری به نام امپراطوری کوشان به وجود آورد. منطقه آسیای مرکزی واقعاً از لحاظ زیبایی شناسی اگر نگویم مهمترین یکی از قوی­ترین مرکز شکل­گیری هنر ایرانی در آسیای مرکزی است. ما با بررسی ریشه­های نقاشی به حقیقت می­رسیم. کاری که مانی کرد در حوزه ادبیات همین­طور. در واقع زیبایی شناختی که در آنجا شکل گرفت هنوز هم زیرساخت هنر ماست منتهای مراتب آن در آسیای مرکزی به بار نشست و به مکاتب مختلفی تبدیل شد. اما در ایران حداقل به اعتراف و تصدیق آثار هنری نوعی یکپارچگی اتفاق افتاد و حتی در منطقه قفقاز. فردی مثل گنجوی در قرن پنجم و اوایل قرن ششم در واقع در شعری که می­سراید می­گوید هویت خود را ابراز می کند. مهمترین آثار نقاشی ایرانی بعد از فروسی به نظامی گنجوی معطوف است. یعنی کتاب اول شاهنامه فردوسی و کتاب دوم خمسه نظامی گنجوی. حالا این فرهنگ در آنجا است. به خاطر منتقل کردن پایتخت اسلام از منطقه شامات به این منطقه در زمان خلفای عباسی این منطقه مرکز تمدن اسلامی شد. بحث دیگر بحث روسیه است. به نظرم خیلی مهم است. روسیه وقتی بر آنجا حاکم می­شد بر اثر مطالعاتی که شوروی ­کرد با زیرساخت تفکر مارکسیستی، در حوزه قومیت­ها تأکید بر ملی­گرایی کرد. جالب است که کل فرهنگ و تاریخ و ادبیات ایران را بر اساس ماتریالیسم تاریخی توجیه کرده است.

تاریخ مقاله: خرداد ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.