افزایش نقش اقتصاد در تحولات نظام بین الملل

0 191

نظام بین الملل در نیمه دوم قرن گذشته (قرن بیستم) درگیر دو تحول مهم شد. تحول اول به علت گسترش وابستگی متقابل کشورها به یکدیگر در ابعاد مختلف، مدل انزواگرایی در روابط بین الملل رخت بر بست و ناپدید گردید. مدل های انزواگرایی که مبتنی بر خودکفایی داخلی مطلق و کشیدن دیوار میان خود و جهان بود یا دچار فروپاشی و افول شدند یا به موج تحولات نوین جهان پیوستند. کشورهایی مانند چین، کوبا، آلبانی از نمونه های بارز این مکتب بودند که به دلایل مختلف دچار تحول شدند و اکنون چین مدافع اول مکتب جهان گرایی شده  است. این تحول درهم تنیدگی روابط کشورها در سطح جهان را افزایش داد و کشورها به یکدیگر وابسته تر شدند و محیط ارتباطی جهان به حدی گسترش یافت که مک لوهان[۱] آن را به یک دهکده کوچک جهانی[۲] تشبیه کرد. تحول دوم نیم قرن گذشته از این مهمتر بود که در پایان جنگ سرد و فروپاشی بلوک شرق اتفاق افتاد. مفهوم قدرت یا (power) به علت پایان یافتن نظام دو قطبی و ظهور نظام تک قطبی دچار تحول جدی شد و ترتیب مؤلفه ها و منبع تشکیل دهنده قدرت نیز تغییر یافت. به عبارت دیگر نظام دو قطبی گذشته مبتنی بر تعارض ایدئولوژیک در ابعاد اجتماعی، سیاسی، و اقتصادی میان دو بلوک متعارض سوسیالیست و سرمایه داری بود ولی با فروپاشی نظام شرق، همه کشورهای سوسیالیست مدل نظام سرمایه داری غربی را انتخاب کرده و این انتخاب مفهوم متعارف قدرت را تغییر داد. پیوستن سریع کشورهای بلوک شرق به نظام سرمایه داری، آقای فوکویاما[۳] نویسنده سیاسی معروف امریکایی را به این نتیجه رساند که جهان به پایان تاریخ در حال حرکت است و همه جهان دیر یا زود به مدل غربی خواهند پیوست. مفهوم قدرت در سایه نظام تک قطبی به علت کم رنگ شدن تضادهای ایدئولوژیک در روابط بین الملل تغییر یافت و مؤلفه اول آن یعنی قدرت نظامی جای خود را به اقتصاد داد. در نظام استعماری چند قرن اخیر، قدرت نظامی به ویژه توان دریایی متغیر اصلی قدرت های بین المللی بود و مؤلفه های اقتصادی، اجتماعی، و فرهنگی متغیرهای وابسته بودند ولی در نظام تک قطبی جدید به ریاست امریکا و ایجاد فضای رقابتی داخل نظام سرمایه داری، اقتصاد را در اولویت قرار داد به ویژه پس اتحاد کشورهای اروپایی و ایجاد یک بلوک سیاسی و اقتصادی متحد در این قاره سرسبز. حتی چین سوسیالیست با تز یک نظام سیاسی و دو سیستم اقتصادی (سوسیالیسم[۴] و کاپیتالیزم[۵]) این تحول را به رسمیت شناخت و  عملا به آن پیوست و از آن نیز تبعیت کرد و در چارچوب آن به رقابت با دیگر قدرت های سرمایه دار جهان پرداخت. این تحول به دان معنا نیست که توان نظامی از معادله حذف شده است بلکه قدرت نظامی در خدمت اقتصاد در آمد در حالیکه در گذشته همه مؤلفه ها در خدمت قدرت نظامی بودند. این تغییر و تحول اجازه داد تا قدرت های شکست خورده جنگ دوم جهانی مانند آلمان و ژاپن که از لحاظ نظامی ضعیف اند با توجه به توان بالای اقتصادی فعلی آنها نقش فعالتری در نظام بین المللی جدید ایفا کنند. شرکت کشور آلمان در گفتگوهای هسته ای با ایران در چارچوب مجموعه بین المللی  ۱+۵ نشان داد که تحولات جدید نظام بین الملل فرصت­های جدیدی برای قدرت های اقتصادی فراهم کرده است و به همین علت نیز ژاپن نسبت به بازی نگرفتن این کشور در این فرآیند از همان آغاز اعتراض داشت.

شکی نیست که فهم نظام بین­الملل و تحولات آن پایه اصلی فهم دیگر تحولات منطقه­ای و ملی در سرتاسر جهان است چرا که نظم بین المللی برآیند مجموعه وسیعی از عوامل قدرت مادی و معنوی است. اگر همه نظامهای بین الملل و زیر مجموعه­های آن یعنی ساب سیستم­های منطقه­ای و ملی را یک هرم فرض کنیم قطعا نظام بین­المللی نوک و بالاترین سطح آن را تشکیل می دهد و بدون فهم نظام بین­الملل که کل ساختار بین المللی شمرده می شود امکان فهم اجزاء آن یعنی زیر مجموعه­های قاره ای، منطقه ای و ملی امکان پذیر نخواهد بود. اگر این مفروضات تحلیلی را قبول کنیم در نظام سرمایه داری که تقریبا کل جهان را در بر گرفته، سرمایه و سرمایه دار نقش اصلی در آن را ایفا می کند. از ابتدای خلقت جهان و انسان در این کره خاکی تاکنون رقابت انسان ها برای تصاحب بیشتر ثروت بود و اکثر جنگ ها با همین هدف انجام گرفت و بی عدالتی در تقسیم سرمایه و امکانات در سطح جهان در نتیجه معادلات قدرت هیچگاه به سطح فعلی نرسیده بود و تمرکز سرمایه در دست طبقه خاص به شکل کنونی نیز صورت نگرفته است.  در شرایط جدید دو شاخص درهمیت پیدا کرده است یکی درآمد ناخالص کشورهای جهان و دومی ثروت های فردی ثروتمندان است و جالب است این دو عامل کمک کرده تا برای اولین بار شاهد حضور و تاثیرگذاری فردی در سیستمهای اقتصادی جهانی باشیم .

        این طبقه ثروتمندان جهان جدید هم اکنون دولت عمیق جهانی را تشکیل می دهند و با جابجایی سرمایه های خود بر اساس منافع ملی و فردی در افول و ظهور قدرتهای سیاسی در جهان مهمترین نقش را ایفا می کند. توسعه سریع پلنگهای هفتگانه شرق آسیا در چند دهه گذشته با ظهور بحران اقتصادی در مالزی در سال ۱۹۹۷ در نتیجه خروج سرمایه داران امریکایی از بازار این کشور شدت وابستگی اقتصاد و کلا فرآیند توسعه در شرق آسیا به سرمایه گذاران خارجی را نمایان ساخت. دولت مالزی و تایلند آقای سوروس را مسئول بحران اقتصادی و سقوط قیمت پول ملی این دو کشور اعلام کردند. بسیاری از کسانی که معتقد به دولت پشت پرده و عمیق جهان هستند، این گروه را همان گروه سرمایه داری می دانند که جهان را اداره می کنند و برگزاری کنفرانس های داووس و دیگر اجلاس های اقتصادی تلاشی از این گروه برای مدیریت جهان شناخته می شود. واقعیت این است که جهان کنونی ارباب تحمیلی پیدا کرده و افزایش تلاش و کوشش هر فردی از رعیت در جهان کنونی به نفع این اربابان سرمایه دار ختم خواهد شد. طبق گزارش مؤسسه آکسفام[۶] در سال ۲۰۱۹ یک در صد از جمعیت زمین ۹۹% ثروت ها را در اختیار دارند و این یعنی تقریبا همه ثروت های جهان در دست هفت میلیون انسان است و بقیه مردم که نزدیک به هشت میلیارد انسان است تقریبا هیچ ثروتی ندارند و با بخور و نمیر زندگی می کنند و جالب این جاست که نیمی از این ثروت ۹۹% در اختیار تنها ۱۰ نفر است که طبق گزارش بانک سویس کردیت[۷] در سال ۲۰۱۹ مجموع سرمایه خالص آنها ۳۶۰ هزار میلیارد دلار بوده است که نیمی از این مبلغ در امریکا و چین سرمایه گذاری شده و این تیم ده نفره تعیین کننده جهت گیریهای اقتصاد جهانی  شده اند.

درآمد سال گذشته اعضای این باشگاه ۸۶ تریلیارد دلار است که این مبلغ عمده درآمدهای جهان در بخش های صنعتی، کشاورزی، خدمات و بازرگانی را در بر می گیرد و طبق گزارش صندوق بین المللی پول[۸] امریکا قدرت اول سرمایه داری جهانی است با تولید ناخالص ۵/۲۰ تریلیارد دلار و سپس چین با بیش از ۱۴ تریلیارد دلار و سپس کشورهایی مانند ژاپن ، المان، انگلیس، فرانسه ، هند، ایتالیا، برزیل و کانادا و این ده کشور همان کشورهایی هستند که عمده اعضای باشگاه سرمایه داران جهانی در آنجا استقرار دارند و فعالیت می کنند. آنچه در گزارش آکسفام خطرناک تر است اینکه عمده سرمایه جهانی در دست ۲۱۵۳ نفر اعضای باشگاه ملیاردرهای جهان قرار دارد. یعنی از مجموع هفت میلیون ثروتمند جهان و طبقه ۱% جهانی تنها ۲۱۵۳ نفر در حال حاضر عضو باشگاه میلیاردرهای جهانی هستند. از این مجموع، ثروت کلی چند نفر اینها در حال حاضر از چند هزار میلیارد دلار بیشتر شده و چند سالی است که باشگاه تریلیاردهای جهان نیز در حال تشکیل است که عمده ثروت جهانی را در اختیار خود دارند و اربابان جهان شمرده می شوند. ده میلیاردر نخست جهان به ترتیب زیر است:

      این ده نفر و بقیه اعضای باشگاه تریلیاردرها مالک عمده شرکت های تولیدی – صنعتی و زمین های کشاورزی مکانیزه جهان و عملیات بازرگانی و تجارت شامل حمل و نقل و عمده فروشی را در اختیار دارند و اغلب کسانی که در بخشهای مختلف اقتصادی جهان امروز کار می کنند به صورت مستقیم و یا غیر مستقیم برای آنان کار می کنند. در حال حاضر تصمیمات این افراد با مکانیسم دامپینگ[۹] بسیاری از شرکت های دیگر را ورشکسته می کنند و در مرحله بعد شرکت های مشابه را خریداری کرده و به امپراتوری خود ضمیمه می سازند و انحصارهای بزرگتری پدید می آورند. جالب اینجاست که جابجایی در راس هرم یعنی گروه ۱۰ میلیاردر نخست جهان و بقیه میلیاردرها به شدت در جریان است و برخی اعضای باشگاه سال به سال تغییر می یابند.

        همچنین در درون این باشگاه نیز تغییرات سریع و گسترده اتفاق می افتد و متناسب با فرایند تولید ناخالص ملی ده کشور اول جهان در جریان است. به عبارت دیگر تولید ناخالص کشورها تقریبا همان مجموع تولید ناخالص کارخانجات، کشتزارها، و بخشهای خدماتی افراد ثروتمند در یک محدوده جغرافیایی است.

       آنچه در این میان جالب توجه است افزایش حضور ثروتمندان چینی در این لیست در چند سال اخیراست. و مهمتر از آن اینکه سرمایه گذاران چینی با سرمایه گذاری در اندونزی، مالزی، تایوان، سنگاپور، فیلیپین، و هنگ کنگ عملا یک محدوده منطقه ای نفوذ اقتصادی برای خود به وجود آورده اند که کاملا با اقتصاد چین وابسته است و اکنون چین با راهبرد جدید یک کمربند و یک راه تلاش دارد در مسیر جاده قدیم ابریشم با سرمایه گذاری چند تریلیارد دلار دامنه و میزان تاثیرگذاری خود را در محیط قاره ای توسعه دهد. البته چین در ابعاد جهانی با تشکیل گروه بریکس ( مخفف حرف اول کشورهای برزیل، روسیه، هند، چین، وافریقای جنوبی) و اتحاد و ائتلاف بین قاره ای نیز تلاش دارد نفوذ خود را در سطح جهانی گسترش دهد.

گزارش موسسه ول ایکس[۱۰] نشان می دهد شمار چینی هایی که ثروتی معادل یک میلیارد دلار یا بیشتر دارند به ۸۷۸ نفر رسیده که این رقم ۹۰ نفر بیشتر از تعداد میلیاردرهای آمریکایی نشان می دهد و تقریبا یک سوم اعضای باشگاه را تشکیل می دهد. مجموع ثروت میلیاردرهای چینی با  افزایش ۱.۵ تریلیون دلار نسبت به سال قبل از همه گیری کرونا به چهار تریلیون دلار رسیده است. روبرت هوگه ورف- محقق اقتصادی گفت: جهان هرگز تاکنون چنین ثروتی را که در طول یک سال تولید شده به خود ندیده بود. کارآفرینان و سرمایه داران چینی بهتر از آنچه انتظار می رفت عمل کرده اند و شاید یک دلیل آن، کرونا باشد. این وقایع نشان می دهد افزایش اهمیت اقتصادی چین در نظام اقتصادی جدید جهان تابعی از ثروتی است که ثروتمندان آن جمع کردند. وجود این سرمایه در دست ثروتمندان چینی مانع از تاثیرگزاری تحریمهای امریکا در دوره ترامپ بر ضد این کشور شده بود. مثبت بودن رشد اقتصادی چین و منفی بودن اقتصادهای غربی این فرصت را برای چین فراهم کرده تا شکاف با امریکا را سریعتر پر کند و تاثیر گذاری آن بر نظام سیاسی جهان افزایش یابد و این شرایط برای غرب به یک کابوس تبدیل شده است. اخیرا صندوق بین المللی پول اعلام کرده است به علت رکود اقتصادی در غرب تولید ناخالص اقتصادی چین در سال ۲۰۲۸  از امریکا عبور خواهد کرد. بسیاری از پژوهشگران بین المللی معتقدند که تلاش چین برای کسب موقعیت اول اقتصادی جهان به این راحتی نیست و امریکا برای دفاع از جایگاه خود حاضر است یک جنگ جهانی جدیدی راه بیندازد و این احتمال ممکن است نظام بین الملل را یکبار دیگر دستخوش تغییر سازد. البته در مقابل، چین برای جبران ضعف نظامی خود در برابر امریکا به اتحاد استراتژیک با روسیه روی آورده و با ایجاد ائتلاف های قاره ای مانند مجموعه شانگهای و ساختارهای جهانی مانند بریکس می کوشد در این رویارویی احتمالی تنها نباشد.

          در نظام جدید بین الملل که اقتصاد مهمترین متغیر به شمار می رود، افراد میلیاردر و اصحاب ثروت، دولت سایه آن یا حکومت پشت پرده آن را تشکیل می دهند و عمده تصمیمات آن ها جهت گیری جهان را تعیین می کند. اما این تمام حقیقت نیست و پرسش اصلی این است که  نظام تمرکز ثروت در سطح جهان تا چه حد و تا چه زمانی می تواند پایدار بماند؟. یا به عبارت دیگر آیا انسان با همه دلایل فطری و عقلی که در اختیار دارد تا کی این ظلم در تقسیم ثروت در سطح جهان را تحمل می کند؟ ظهور جنبش ۹۹% در امریکا در چند سال اخیر و فعالیت آنها بر ضد طبقه ۱% جهانی نشان از مقاومت بخشی از مردم بر ضد این نظام جهانی تقسیم بندی ثروت است. این مفاهیم در جنبش جلیقه های زرد فرانسه نیز دیده می شود و عمده شعارهای آنان در مطالبه عدالت، این نیاز جدید و همیشگی بشر را منعکس می کند. این وقایع نشان می دهد هرچه تقسیم ثروت در سطح جهان محدود تر و ظالمانه تر شود و انحصار ثروت در دست اقلیت کمتری قرار گیرد امکان ظهور اعتراضات مشابه در جای جای جهان محتمل تر می نماید و ممکن است گیتی در آینده نزدیک برای اولین بار در برابر این بی عدالتی، شاهد جنبش جهانی عدالت خواهی باشد.

 

[۱] . Marshal McLuhan

[۲] . اصطلاحی است که مارشال مک‌لوهان در توصیف آینده جهان، تحت تأثیر وسایل ارتباط جمعی به کار برد.

[۳] . Francis Fukuyama

[۴] . Socialism

[۵] . Capitalism

[۶] . https://www.oxfam.org/en

[۷] . https://www.credit-suisse.com

[۸] . https://www.imf.org/external/index.htm

[۹] . دام‍پینگ عبارت است از صادرات یک کالا با قیمت کمتر از هزینه‌های تمام شده یا به عبارتی دیگر فروش کالا در خارج به قیمتی کمتر از قیمت داخلی با قصد برگشت کردن رقبا

[۱۰] . https://www.isna.ir/news

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.