امکان سنجی و شاخص بندی قدرت منطقه ای ایران

0 20

چکیده

ایران خیلی از شاخص های قدرت منطقه ای را مطابق دیدگاه برخی از متخصصان سرشناس ژئوپولتیک و روابط بین الملل دارد و اساسا تحرکات جدید رقبا،مخالفان و دشمنان ایران (که با تشکیل ائتلاف میان آنها همراه است) با فرض قدرت جاذبه منطقه ای ایران و لزوم مقابله با آن اتخاذ شده است . در چنین وضعیتی حفظ و تثبیت جاذبه و قدرت منطقه ای ایران به این بستگی خواهد داشت که تا چه میزان بتوان با این تلاش ها مقابله کرد و انقلاب ایران و موقعیت جدید آن را از مخاطرات و چالش های پیش رو عبور داد بخصوص آنکه ساخت جدید قدرت در کاخ سفید و کنگره به صورت معنادار به نفع مخالفان قدرت جاذبه منطقه ای ایران و انقلاب اسلامی رقم خورده است

بسترمتفاوت ظهور قدرت منطقه ای ایران

با پیروزی انقلاب اسلامی در ایران و بعد از فروپاشی نظام دوقطبی شرایط بین المللی برای ظهور قدرت های منطقه ای فراهم شد .البته درچارچوب منطقه گرایی که در زمان جنگ سرد و در فضای دو قطبی دربرخی از مناطق جهان تجربه شد ، وجود یک قدرت به عنوان هسته مرکزی منطقه مورد توجه بوده و اصولادر شکل گیری و استمرار فرایند منطقه گرایی  وجود یک یا دو کشور که نقش تعیین کننده ای را برای تثبیت شرایط در منطقه ایفاء کند ،نیاز است .  در این حالت  ظهور قدرت منطقه ای مثلا آلمان در اروپا  و ژاپن در شرق آسیا خود محصول و معلول شکل گیری نظام منطقه ای  است  که در یک فرآیند زمانی چند ساله و یا چند دهه پدید می آید .مضاف بر اینکه این نوع قدرت ها بیشتر ماهیت اقتصادی دارند و بخصوص در عرصه سیاسی استقلال عمل لازم را ندارند و باید به عنوان یک سیستم تابعه در نظام بین الملل عمل کند.

 اما با توجه به موانع سیاسی که در غرب اسیا (خاورمیانه )در برابر فرایند منطقه گرایی وجود دارد اساسا نمی توان انتظار منطقه گرایی در کوتاه مدت و حتی میان مدت دراین حوزه جغرافیایی داشت . براین اساس قدرت یا به عبارت دقیقتر موقعیت منطقه ای ایران نه محصول  فرایند منطقه گرایی بلکه برعکس محصول تغییراتی است که در موقعیت قدرت ها و کشورهای منطقه صورت گرفته وبرای مثال وزن ژئوپولتیک  برخی از انها مانند عربستان ، مصر و لیبی را کاهش و برخی دیگر همانند ایران و عراق را افزایش داده است  . از این دید قدرت و جایگاه منطقه ای ایران تنها محصول و بر آیند استعدادهای ذاتی و داخلی خود نبوده و در ارتباط با تحولات ناشی از بیداری اسلامی و تغییر و تحولات پیرامونی در نظام منطقه ای و نظام بین المللی و فرصت سازی از آن قرار دارد .این بدین مفهوم است که در ظهور جایگاه نوین منطقه ای ایران هم تحولات ساختاری در عرصه نظام بین المللی و منطقه ای موثر بوده و هم اینکه خط مشی های که در عرصه منطقه ای از سوی نظام جمهوری اسلامی ایران اتخاذ شده است .بر این اساس تجلی جایگاه نوین منطقه ای ایران را می توان محصول و برآیند توامان شرایط ساختاری، فرآیند بیداری و انقلاب اسلامی و عملکرد جمهوری اسلامی ایران ارزیابی کرد .

البته امکان دارد اطلاق قدرت منطقه ای به ایران از جهاتی بحث انگیز باشد .زیرا اولا هنور اوضاع در منطقه تثبیت نشده و منطقه در حال گذار است و هر یک از دولت هایی که موقعیتشان در سال های اخیر تضعیف شده ( که تضعیف نقش و جایگاه انها در شکل گیری تغییرات منطقه ای نیزموثر بوده ) به شدت برای بازیابی نقش و جایگاهشان و حتی تقویت آن کوشش می کنند . دوم اینکه قدرت در دهه ها و سال های اخیر دچار تحول مفهومی شده و گونه های جدیدی از آن ارائه شده که به کلی با گونه های قدیمی قدرت  که عمدتابرابعاد سخت افزاری قدرت تاکید می شد ، تفاوت دارد و در گونه های جدید بر ابعاد نرم افزاری ، هوشمندانه و رابطه ای   قدرت تاکید و تمرکز می شود .

قدرت منطقه ای و معیارهای سنجش آن

قدرت منطقه ای گویای نوع خاصی از تقسیم بندی دولت هاست که در آن قدرت ملی به مثابه معیار اصلی مورد توجه قرارمی گیرد. قدرت های منطقه ای ، در واقع ، قدرتمندترین دولت ها در سطح مناطق یا سیستم های منطقه ای هستند.تعداد قدرت های منطقه ای در هر منطقه ،بستگی به وضع توزیع قدرت در آن منطقه دارد.بر این اساس ،ممکن است منطقه شکل تک قطبی ، دو قطبی یا چند قطبی داشته باشد.وضعیت تک قطبی ،معمولا در مناطقی شکل می گیرد که قدرت منطقه ای موجود همزمان قدرت بزرگ یا ابرقدرت نیز باشد،مثل روسیه در آسیای مرکزی و ایالات متحده در امریکای شمالی .توزیع قدرت در مناطقی که فاقد چنین قدرت هایی هستند ،معمولا تحت تاثیردخالت قدرت های فرامنطقه ای است(قنبرلو ،۱۳۸۸)

بر این اساس مشخص می شود که قدرت منطقه ای در سطح بندی جایگاه کشورها در نظام منطقه ای معنی پیدا می کند که در این رده بندی دو معیار ملاک قرار می گیرد: نخست قدرت ملی و  دوم وزن ژئوپولتیکی

محاسبه و اندازه گیری قدرت ملی و طرح فرمولی که با آن بتوان بین کشورها در یک زمان معین و یا بین وضع یک کشور در دو دوره متفاوت مقایسه به عمل آورد ، همواره یکی از دغدغه های فکری دانشمندان و اساتید جغرافیایی سیاسی ، ژئوپولتیک ، روابط بین الملل و علوم سیاسی بوده است .از اینرو برای اندازه گیری قدرت کشورها در تمامی دوران بعد از جنگ دوم جهانی بویژه در دهه های ۶۰ و ۷۰ میلادی تلاش های متعددی صورت گرفته است.مجموعه این تلاش ها را می توان به سه دسته تقسیم کرد: گروهی از صاحب نظران فقط به معرفی عوامل موثر بر قدرت ملی در قالب عناصر متشکله قدرت ملی پرداخته اند و تعدادی متغیر را به عنوان مهمترین عوامل موثر بر قدرت ملی کشورها معرفی کرده اند. گروه دوم ضمن ارائه یک مدل مفهومی سعی در اندازه گیری قدرت ملی کشورها بر مبنای امتیازات کسب شده در مورد متغیرهای مفروض خود اقدام  کرده اند و سرانجام گروه سوم ضمن انتخاب برخی عوامل و متغیرها با طرح یک مدل ریاضی و تعیین نوع رابطه و ترکیب بین متغیرهای مفروض به سنجش قدرت ملی کشورها پرداخته اند(زرقانی ،۱۳۸۹)

اما برای تعیین سطح و وزن ژئوپولتیکی هر یک از کشورهای منطقه ، ابتدا باید سطوح قدرت ملی آنها را مورد سنجش قرار داد. سنجش قدرت ملی کشورها مستلزم ارزیابی و محاسبه مولفه ها و عوامل مختلف اقتصادی،اجتماعی ،سیاسی ، سرزمینی ، نظامی ، فرهنگی ، علمی و فرامرزی است.محاسبه مجموع امتیازات این عوامل نشانگر میزان و سطح قدرت ملی و تعیین جایگاه انها در میان کشورها در سطح منطقه ای و قاره ای است ، به طوریکه میزان کسب قدرت و افزایش وزن و منزلت ژئوپولتیکی کشورها ،اقتدار، تاثیرگذاری ، منافع بیشتر و گسترش حوزه نفوذ در ابعاد مختلف اقتصادی ،فرهنگی ،اجتماعی ،و سیاسی را در مقیاس های منطقه ای و قاره ای برای آنها در برخواهد داشت (اعظمی ،۱۳۸۵).رده بندی کشورها بر اساس وزن ژئوپولتیکی آنها صورت می گیرد و کشوری که بیشترین وزن را داشته باشد ،قدرت طراز اول منطقه به شمار می آید و در جایگاه رهبری و کنترل منطقه ای قرار گرفته و در امور منطقه اعمال نظر می کند.پس از آن، سطوح پایین ترقدرت  با توجه به این واقعیت روابط خود را با آن تنظیم می کنند.( افشردی ، ۱۳۸۸)

بر همین اساس می توان گفت ارتباط تنگاتنگ و معناداری بین سنجش قدرت ملی و وزن ژئوپولتیک کشورها وجود دارد .

نظریه های قدرت منطقه ای و میزان انطباق آن با موقعیت ایران

صاحب نظران روابط بین الملل و ژئوپولتیک شاخص های کم و بیش مشابهی در خصوص شاخص های قدرت منطقه ای ارائه داده اند .

سائول بی کوهن (Saul B Cohen) جغرافی دان معاصر امریکایی ،قدرت های منطقه ای  را در رده دوم سلسله مراتب قدرت در نظام بین الملل قرار می دهد که  دارای ابعاد زیر هستند:

تلاش می کنند خود را به عنوان هسته و مرکز منطقه مطرح کنند.

از جهت اقتصادی و ارتباطی تلاش می کنند به گره مواصلاتی و مرکز منطقه تبدیل شوند .

نفوذ در منطقه را دنبال می کنند.

تلاش می کنند جلوی سلطه قدرت های جهانی در آن منطقه را بگیرند.

خواست های تعالی جویانه در منطقه دارند،هر چند توفیق زیادی را به همراه نداشته باشد .(حافظ نیا و دیگران ،۱۳۸۳)

با کمی دقت و تامل می توان به این نتیجه رسید که هر پنج شاخص  با یک مسامحه اندک در مورد ایران قابل مشاهده و مصداق یابی است. زیرا عملکرد ایران در چند دهه اخیر بخصوص بعد از پیروزی انقلاب اسلامی بر این استوار بوده که خود را به عنوان حامی حرکت های آزاد یبخشی در منطقه معرفی کند و در عین حال به گره مواصلاتی میان کشورهای تازه استقلال یافته در شمال با آبهای آزاد در جنوب خلیج فارس و کشورهای عربی واقع در حاشیه آن تبدیل شود و برای احیای ارتباطات قدیمی در ساختار جدید نیز بکوشد . جاذبه معنوی یا به عبارت دقیقتر نفوذ انقلابی ایران نیز در سایه بهره گیری از مقاومت ونیز تجارب جنگ تحمیلی ۸ ساله در چارچوب منطق دفاع از آزادی و استقلال ملّت ها قابل ارزیابی است ضمن آنکه جمهوری اسلامی ایران از همان ابتدای پیروزی انقلاب اسلامی مخالفت خود را با سلطه و حضور نظامی نامشروع قدرت های بیگانه در منطقه اعلام کرده و بر تامین امنیت منطقه با حضور خود کشورهای منطقه تاکید کرده است. بر این اساس تمایلات استقلال طلبانه ایران عمدتا در قبال قدرت های فرامنطقه ای معنی پیدا می کند و الا جمهوری اسلامی ایران حتی در قبال قدرت های کوچک منطقه نیز با نهایت تواضع برخورد می کند .

ایویند استرود (Qyvind Qsterud)از محققان قدرت منطقه ای ،برای قدرت منطقه ای یا به تعبیر وی قدرت بزرگ منطقه ای چهار مشخصه تعریف می کند.از نظر وی قدرت منطقه ای دولتی است که :

۱-به لحاظ جغرافیایی در بخشی از منطقه معینی قرار گیرد ؛

۲-قادر به مقابله با هر گونه ائتلاف سایر دولت ها در منطقه باشد ؛

۳-نفوذ بالایی در امور منطقه ای داشته باشد ؛

۴-به واسطه منزلت و اعتبار منطقه ای اش ،ظرفیّت تبدیل شدن به قدرت بزرگ در مقیاس جهانی را داشته باشد.(قنبرلو، ۱۳۸۸)

درخصوص شاخص اول باید گفت که موقعیت ژئوپولتیکی ایران به گونه ایی است که آن را قلب ژئوپولتیک قرن ۲۱و در قلب منطقه ای بیضی شکل انرژی استراتژیک جهان ، قرار داده است. ازدیگر سو ایران با قرار گرفتن در همسایگی قدرت های مهمی چون روسیه و حوزه نفوذ امریکا (جنوب خلیج فارس) به طور طبیعی ،جایگاه کشور را در تعامل میان قدرت های بزرگ افزایش می دهد. این موقعیت ایران را تبدیل به کشوری بین المللی کرده است که همواره در معادلات جهانی نقش برجسته ای به آن می دهد.از این دید موقعیت ژئوپولتیکی ایران با انزواگرایی سازگار نیست و نوعی سیاست خارجی برونگرا و فعال را به سیاست گذاران توصیه می کند(خوجم لی،۱۳۹۲) هر گونه تغییری در وضعیت ژئوپولتیک ایران ،می تواند موقعیت ژئوپولتیکی کشورهای منطقه را نیز بر هم زده و حتی در سطح جهانی نیز تغییرات و تبعات ژئواستراتژیک بر جای گذارد .موقعیت ژئوپولتیکی ایران در ساختار ژئوپولتیکی جهانی همراه با دارا بودن نشان های ژئوپولتیک موثر و خیلی قوی در داخل کشورهای همسایه و منطقه خاورمیانه ،قدرت های جهانی و نیز کشورهای منطقه را به تغییر در وزن ژئوپولتیکی وتحولات داخلی و خارجی خود بسیار حساس کرده است.زیرا در بسیاری از موارد منافع ملی کشورهای منطقه و منافع بازیگران داخلی کشورهای منطقه در رابطه مستقیم با شرایط ژئوپولتیک و ژئواستراتژیک ایران و تصمیمات استراتژیک ایران قرار دارد. بر این اساس برخی از صاحب نظران روابط بین الملل از موقعیت ژئوپولتیک ایران به عنوان مزیت نسبی آن در معادلات اقتصادی و سیاسی جهان  یاد می کنند که باید با دقت و حساسیت تمام از آن استفاده کرد( سریع القلم.محمود،۱۳۹۵)

اما در خصوص شاخص دوم یعنی  برخورداری از توان مقابله با ائتلاف سازی سایر دولت های منطقه باید گفت جمهوری اسلامی ایران از ابتدای تشکیل نظام جمهوری اسلامی با توجه به آرمان های انقلابی در عرصه سیاست خارجی خط مشی اصولی خود را تعقیب می کند و حمایت از ملت ها و گروهها و جنبش های آزادیبخش و انقلابی را سر لوحه کار خود قرار داده است و البته با دولت های بی طرف و غیرمتعهد هم روابط و همکاری سازنده داشته است . تحولات جدیدی که بعد از اغاز پدیده موسوم به بهار عربی در غرب آسیا و شمال افریقا شکل گرفت ،جلوه های دیگری از قدرت ائتلاف سازی ایران را نشان داد که در آن به طور توامان بازیگران دولتی و غیردولتی حضور دارند. نقش و تاثیر جمهوری اسلامی ایران دستکم در دو عرصه آشکار است: نخست ائتلاف های موازی که در عرصه مبارزه با تروریسم تکفیری و در راس آن جریان های وهابی بی نظیر داعش شکل گرفت و دوم ائتلاف و ضد ائتلافی که درقبال حفظ یا براندازی دولت و نظام سیاسی سوریه تشکیل شد.  

در مورد نخست باید گفت که بعد از اینکه داعش شهر موصل را به عنوان دومین شهر بزرگ عراق با جمعیتی بالغ بر ۳ میلیون نفر بصورت قهر آمیز و با خشونت بسیار به زیر کنترل خود در آورد ودولت اسلامی خودخوانده خود را در آن تشکیل داد ،غرب چندان حساسیّتی به نفع مردم عراق و در قبال آن نشان نداد چرا که تصور می کرد با مهره داعش و حمله مناطق شیعه نشین و طرفدار انقلاب اسلامی ایران قدرت انقلاب اسلامی محدود خواهد شد و چه بسا برای ایران نیز چالش ساز خواهد شد.با توجه به اینکه در آن مقطع هنور مذاکرات هسته ای ایران با گروه ۵+۱ به نتیجه نرسیده بود لذا اعمال فشارهمه جانبه بر ایران از اهمیت مضاعف برای غرب برخوردار بود؛اما زمانی که داعش دراقدامی توسعه طلبانه حملات خود را به منطقه تحت قلمرو حکومت اقلیم کردستان عراق به رهبری مسعود بارزانی گسترش داد، بویژه هنگامی که تصاویر کشتار قربانیان داعش در فضای مجازی موجی از نفرت و انزجار را در مقیاس جهانی بر جای گذاشت بمنظور انکار همدستی نهاد های امنیّتی آمریکا با داعش، باراک اوباما طی فرمانی دستور حملات هوایی امریکا را به داعش با اعلام هدف سد کردن پیشروی انها صادر کرد و در پی آن کشورهای عربی و غربی یکی پس از دیگری بنا به درخواست امریکا به این جمع پیوستند و ائتلاف موسوم به ضد داعش را تشکیل دادند.در حالیکه اعضای اسمی این ائتلاف ۲۵کشور اعلام می شد اما در عمل به سه کشور فرانسه ، انگلیس و امریکا محدود بود که فعالیت آنها نیز عمدتا به حملات هوایی محدود می شدو در عین حال رویکرد انها نیزبه گونه ایی بود که به نابودی داعش ختم نمی شد در حقیقت بوجود آورندگان داعش برای دور نگهداشتن خود از ننگ وجود چنین گروه تروریستی، علیه آن یک ائتلاف نمایشی تشکیل دادند و گرنه چه کسی می تواند باور کند که آمریکا و انگلیس و فرانسه ومتحدانش دسته جمعی نتواند یک گروه شورشی بنام داعش را از میان بردارند و بار ها به اشتباه به جای داعش مردم عراق و رزمندگان آنها که با داعش می جنگیدند را بمباران کنند.

اما درمقابل جمهوری اسلامی ایران به محض سقوط موصل که خطر سقوط بغداد را نیز به همراه داشت ، با حمایت از مرجعیت عراق و در راس آن آیت الله سیستانی از ظرفیت های بومی عراق برای تشکیل نیروهای موسوم به حشد الشعبی (بسیج مردمی )بهره گرفت که نقش بی بدیلی در عرصه مبارزه با تروریسم تکفیری ایفاء کرد و بخش عمده ای از موفقیت های  عراق در عرصه مبارزه با تروریسم تکفیری و بازگرداندن ثبات و امنیت به عراق مرهون تشکیل این نیروها بوده است به گونه ایی که این نیروها به دلیل عملکرد و کارآیی شان تحت فرماندهی کل قوای عراق به ریاست نخست وزیر این کشور در آمدند و حتی امریکا نیز بعد از ماهها مخالفت رسمی با این اقدام موافقت کرد .بازدرخصوص ائتلاف هایی که بر له یا علیه دولت و نظام سیاسی سوریه تشکیل شد باید گفت با وجود اینکه ائتلاف حامی دولت و نظام سیاسی سوریه که به رهبری ایران تشکیل شد به لحاظ کمی درموقعیت محدودی قرار داشت و تعداد اعضای آن به تعداد انگشتان یک دست هم نمی رسید اما به لحاظ کیفی کارایی و تاثیرگذاری بیشتری از ائتلاف ضد سوری داشت که تعداد انها در مقاطعی حدود  یکصد کشور و سازمان اعلام می شد . در واقع ائتلافی که با حضور ایران ،دولت سوریه ، حزب الله و بعد ها ،روسیه تشکیل شد بر ائتلاف ضد سوری که از آن به دوستان سقوط دولت قانونی سوریه تعبیر می شد غلبه یافت و مانع از این شد که این ائتلاف بتواند اهداف قبلی خود را در براندازی دولت سوریه و تشکیل ساختار مورد نظر خود به جای آن محقق سازد . در مجموع از آنچه که گفته شد مشخص می شود که جمهوری اسلامی ایران در خلال چند سالی که از آغاز پدیده موسوم به بهار عربی می گذرد هم در تشکیل ائتلاف های منطقه ای و بین المللی برای پیشبرد اهداف آزادیبخش ملّت ها موفق بوده و هم در ناکام گذاشتن و استمرار ائتلاف های استعماری که در پوشش های مختلف در برابر جمهوری اسلامی ایران وهمپیمانانش تشکیل شده بودند .

در خصوص شاخص سوم یعنی برخورداری از نفوذ بالا در منطقه در ابتدا باید گفت که درنفوذ استعماری  یک طرف دیگری را به کار دلخواه خود وا می دارد ، بدون اینکه طرف  دوم احساس کند که وادار شده است .اغلب وادار کننده از امکانات مادی و ابزارها برخوردارنیست و شخص نفوذپذیر در موقعیتی است که اگر اراده کند می تواند علیرغم خواست شخص متنفذ عمل کند. (رجایی ، ۱۳۶۹) . ولی در نفوذ انقلابی یک طرف از تجارب  و امکانات خود سخاوتمندانه برای از آزادی و استقلال ملّت های در بند و گرفتار امپریالیزم نظیر ملل فلسطین، لبنان، سوریه، عراق، بحرین و… استفاده می کند. در خصوص نفوذ منطقه ای ایران باید گفت هر چند امکان دارد در مقایسه با سال های اولیه انقلاب اسلامی تا حدودی به میزان کمی نفوذ ایران افزوده شده باشد اما  به میزان کیفی و عمقی آن افزوده شده و برای مثال حمایتی که امروزه جمهوری اسلامی ایران از مردم عراق می کند (هرچند که برای دفاع از مردم عراق با چالش جدی مواجه است ) حداقل در هیچ مقطعی از تاریخ معاصربه این اندازه نبوده است .بعد از شکل گیری نظام سیاسی جدید در عراق کمتر موردی را می توان یافت که در آن نقش و خدمات معنوی ایران مشاهده نشود . باز اگر به حزب الله به عنوان یکی از بازیگران موفق عرصه تحولات خاورمیانه  نگاه شود ابعاد بسیار پررنگ تری از نقش معنوی ایران را در آن می توان مشاهده کرد. این جنبش از زمان شکل گیری در عرصه نظامی و سیاسی به عنوان متحد طبیعی مردم فلسطین و ملّت لبنان  عمل کرده است و فراتر از آن روابط معنوی که بین مقام معظم رهبری و سید حسن نصر الله رهبر جنبش حزب الله برقرار است در هیچ جای دنیا نمی توان مورد مشابهی برای آن پیدا کرد.ازطرف دیگر حمله نظامی عربستان به مردم یمن ابعاد و گستره نفوذ را در این کشور اشکار و فضائی فراهم کرد که یمن نیز به جمع متحدان طبیعی اردوگاه جوان مقاومت اسلامی اضافه شود وزنجیره  واحدی را در منطقه تشکیل دهند .براین اساس در جمع بندی نهایی می توان گفت بحران ها و جنگ های جدید در منطقه هر چند هزینه های سنگینی را بر کشورها و ملت های منطقه بخصوص در مناطق جنگی تحمیل کرده اما نه تنها از نقش و نفوذ منطقه ای انقلاب اسلامی نکاسته بلکه برعکس بر آن افزوده است که همین امر باعث نگرانی دشمنان ملّت و رژیم های خودکامه و در راس آن رژیم صهیونیستی و عربستان سعودی شده است و انها را بر آن داشته است که با آشکار ساختن نزدیکی و ائتلاف با یکدیگر در صدد مقابله با قدرت و نفوذ منطقه ای انقلاب اسلامی بر آیند .

و بلاخره در خصوص شاخص چهارم یعنی برخورداری از ظرفیت تبدیل شدن به قدرت جهانی باید گفت که در این زمینه چند شاخص وجود دارد که قابلیت ایران بعنوان پاره ای از ظرف جغرافیائی تمدن اسلامی را نشان می دهد.

 نخست موقعیت ویژه ایران و سایر کشور های اسلامی در آسیای غربی است که از آن به عنوان یک موقعیّت بین المللی ساخته است و ایران با بهره گیری ازاین موقعیت می تواند خود را در سطح جهان در طراز یک قدرت بین المللی مطرح کند.البته برخورداری از یک چنین موقعیتی تهدیدهای خاص خود را نیز به همراه دارد و این به این مفهوم است که عامل مدیریت از اهمیت  و نقش مضاعفی درکاستن از تهدیدها و افزایش فرصت ها برخوردار است. اما شاخص دوم در این زمینه به تحولاتی مربوط می شود که  بعد از سقوط نظام جهانی دو قطبی و پایان آنچه جنگ سرد در عرصه بین المللی نامیده می شد روی داده ودر واقع یکی از مشخصه های نظام بین الملل در حال گذار ،پیدایی بازیگران جدید و طرح موضوع جابجایی قدرت جهانی بوده است.قدرت های نو ظهور عمدتا در قالب گروه بندی بریک “(برزیل ،روسیه ،هند و چین )و بریکس“(برزیل ،روسیه ،هند،چین و آفریقای جنوبی )شهرت یافته اند .البته بر مبنای مطالعات انجام شده افزون بر اعضای  کنونی بریکس ،جمهوری اسلامی ایران ،مکزیک ،نیجریه ، مصر ، ترکیه ، پاکستان ، بنگلادش ،کره جنوبی ،ویتنام ،اندونزی ،مالزی و فیلیپین در رده های بعدی فهرست قدرت های در حال ظهور قرار دارند. Nolte, 2010))

در مجموع مطابق هرچهار شاخصی که ایویند استرود (Qyvind Qsterud)برای قدرت منطقه ای ذکر می کند( که شامل : قرارگرفتن دربخش معینی ازجغرافیای منطقه ،برخورداری از توان مقابله با ائتلاف سازی سایر دولت های منطقه ،برخورداری از نفوذ بالا در منطقه و

برخورداری از ظرفیت تبدیل شدن به قدرت جهانی می باشد)جمهوری اسلامی ایران از موقعیت مطلوبی برخوردار است و حائز شرایط قدرت منطقه ای است .

دانیل فلیمز((Daniel Flemes از دیگر محققان قدرت منطقه ای است که چهار شاخص را برای تشخیص قدرت منطقه ای ذکر می کند که شامل :۱-تدوین طرح و منشور رهبری ۲-برخورداری از منابع ضروری قدرت ۳-بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی ۴-پذیرش نقش رهبری توسط دولت های ثالث است .

طرح امامت به صورت یک اصل اصیل اسلامی همواره در ذهن مسئولان ایران وجود داشته است اما شکل و نوع ابراز آن در دوره های مختلف متفاوت بوده است. هر چه بعد از تشکیل دولت مدرن در تاریخ معاصر ایران به عقب برمی گردیم این خواسته به صورت ضمنی مطرح و دنبال شده اما هر چه به زمان حال نزدیک می شویم بخصوص در دهه های اخیر بعد ازپایان جنگ تحمیلی جنبه علنی و آشکار به خود گرفته است هر چند که شکل و قالب ابراز علنی این تمایل نیز متفاوت بوده به گونه ایی که در مقطعی در چارچوب بیداری اسلامی دنبال شده که تدوین سند چشم انداز مصداق آن به شمار می رود و در مقطع دیگر(که در حال حاضر جریان دارد )با توجه به شرایط حاکم بر منطقه رنگ و بوی جدیدی به خود گرفته است .

با توجه به اینکه سند چشم انداز۲۰ ساله مهمترین سند مکتوب در پیشروی و پیشتازی ایران زمینه است که در آن بر تبدیل ایران به قدرت منطقه ای تاکید و تصریح شده ، لذا می توان ازآن به عنوان شاخصی دال بر تایید طرح امامت و بنیاد نظام امت و امامت نام برد. رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار وزیر علوم و روسای دانشگاه های کشور با ایشان در ۱۷ دی ماه ۱۳۸۳درباره نقش و  اهمیت این سند می فرماید :”یکى از نکاتى که به نظر من خیلى مهم است مسأله سند چشم‏انداز بیست ساله است. این‏ سند یک سند کارشناسى شده است. هر کس از کارشناسان اقتصادى وابسته به بخش‏هاى‏ مختلف، راجع به این سند اظهار نظر کرده، ستایش‏آمیز اظهار نظر کرده است. در خارج هم، ما بازتابش را در مذاکرات سیاسى، در اسناد سیاسى و در انطباع‏هاى سیاسى در ذهن مخاطبان‏ یافته‏ایم. جا دارد روى بخشهاى مختلف این سند تحقیق شود، پروژه‏هاى تحقیقى و علمى از این سند استخراج گردد و بعد با پیشرفت کار در ظرف یک سال، دو سال مقایسه شود و معلوم‏ گردد که ما در این بخش پیش رفته‏ایم یا نرفته‏ایم؟ این کار اساتید و دانشگاه‏هاست که بنشینند و روى این سند کار کنند، موانع را بسنجند. مسؤولان دولتى و مسؤولان کشور را کمک و راهنمایى کنند تا موانع برداشته شود، این یکى از کارهاى بسیار مهم است(ensani.ir/fa/content/83638/default.aspx)

بر اساس سندچشم انداز۲۰ ساله ،جمهوری اسلامی ایران در افق ۱۴۰۴ هجری شمسی به عنوان کشوری توسعه یافته با جایگاه اول اقتصادی ،علمی و فناوری در سطح منطقه ، الهام بخش ، فعال و موثر در جهان اسلام و دارای تعامل موثر و سازنده در روابط بین الملل تعریف شده است .بر این اساس جمهوری اسلامی ایران می تواند با به فعلیت رساندن ظرفیت های فرهنگی ،جغرافیایی و تاریخی و با به ارمغان رساندن جامعه ای امن و مستقل ، با سامان دفاعی مبتنی بر بازدارندگی همه جانبه و فعال با توجه به پیوستگی وثیق بین مردم و حکومت و بابرخورداری از توسعه همه جانبه و کار امد به همراه ترویج الگوی مردم سالاری اسلامی بر اساس آموزه های اسلامی و توانمندی های بومی و بر مبنای اصول عزت ،حکمت و مصلحت در ردیف قدرت اول منطقه ای در منطقه اسیای جنوب غربی (مشتمل بر آسیای مرکزی و قفقاز ،خاورمیانه و کشورهای همسایه )و تاثیرگذار بر همگرایی اسلامی و منطقه ای قرار گیرد(دهشیری ، ۱۳۸۴)

درباره دومین شاخص پیشنهادی فلیمز یعنی برخورداری از منابع ضروری قدرت می توان گفت که هرچند ممکن است ایران در مواردی همچون قدرت ارتباطات و اطلاعات و مبادلات فرهنگى و یا قدرت اقتصادی خلاءهای در مقایسه با برخی از رقبای خود در منطقه داشته باشد اما در برخی موارد همچون قدرت سیاسى ـ نظامى و بخصوص قدرت تولید دانش و فناورى، مستقل و مورد نیاز ـ به ویژه دانش ها و فناورى هاى راهبردى شامل (هوا فضا، هسته اى ، بیوتکنولوژى ، نانو تکنولوژى و ICI)در مقایسه با رقبای خود سرتر است ضمن آنکه موقعیت ژئوپولتیک ایران نیز به عنوان یک مزیت نسبی و بی بدیل به قوت خود باقی است و امروزه ایران با داشتن بیش از یکصد میلیارد بشکه ذخایر نفتی ،جزو چهار کشور اول جهان بوده و با ۸۰۰ تریلیون فوت مکعب ذخیره گاز طبیعی ،پس از روسیه مقام دوم را دارد.سهم ایران از ذخایرشناخته شده گاز طبیعی در خاورمیانه ۵۸ درصد است و با داشتن یک درصد از جمعیت جهان ، ۱۶ درصد منابع گاز طبیعی جهان را در اختیاردارد.ایران در منطقه خلیج فارس و دریای عمان بیش از ۲۰۰۰ کیلومتر ساحل مناسب عملیاتی و شمار زیادی جزایر استراتژیک در اختیار دارد و در شمال با دومین منبع نفت و گاز جهان هم مرز است.لذا می تواند و باید در تامین امنیت منطقه و کمک به استقرار صلح و ثبات بین المللی [به نفع ملّت های منطقه] نقش ایفا کند.در واقع ارزش ایران در منطقه از دید ژئوپولتیک ، برابر همه کشورهای حاشیه جنوبی خلیج فارس بوده و این واقعیتی انکار ناپذیر است(مرادیان ، ۱۳۸۶)

در خصوص بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی می توان گفت که همه کشورها برای دستیابی به اهداف خود در سیاست خارجی از ابزارهایی استفاده می کنند که در مرحله اول ابزارهای مسالمت آمیز را در بر می گیردکه شامل دیپلماسی ، تبلیغات و فنون اقتصادی است و در مرحله دوم در صورت نیاز از ابزارهای غیرمسالمت آمیزو از جمله مداخله و اقدام های نظامی استفاده می شود(( isna.ir/news/8411-04045.براساس عرف جاری در نظام بین الملل (که تا حدودی متاثر از حاکمیت طولانی رویکرد واقع گرایی است )دولت ها به اقتضای شرایط از همه این ابزارها برای تحقق اهداف و منافع ملی خود بهره می گیرند و ملاحظات اخلاقی ، انسانی و  دینی را چندان ملاحظه نمی کنند.اما جمهوری اسلامی ایران که الگوی مردم سالاری اسلامی را سرمشق خود قرار داده،استفاده از هر ابزار را برای خود جایز نمی داند و در این راستا بود که رهبر معظم انقلاب اسلامی طی یک فتوای ساخت بمب اتم را حرام اعلام کرد حال آنکه دیگر قدرت های جهان اعم از غربی و شرقی طی چند دهه گذشته به تولید و انباشت جنگ افزارهای اتمی اقدام کرده اند و حاضر به نابودی زرادخانه های اتمی خود نیستند.در واقع دولت اسلامی بر اساس ماهیت اسلامی و فرهنگی اهداف سیاست خارجی خود از ابزارهای مسالمت آمیز و فرهنگی استفاده می کندو بکارگیری ابزارهای نظامی نیز در ارتباط با اهداف دفاعی معنا می یابد.امام خمینی (ره ) نیز با توجه به سیره سیاسی پیامبر اعظم (ص )بر استفاده از دیپلماسی و اعزام سفیر برای تحقق بخشیدن به اهداف اسلام و دولت اسلامی تاکید داشتند. ایشان می فرمایند:”ما باید همان گونه که در زمان صدر اسلام پیامبر اکرم (ص )سفیر به این و آن طرف می فرستاد که روابط درست کند،عمل کنیم ، نمی توانیم بنشینیم و بگوییم با دولت ها چه کاری داریم (صحیفه امام ، جلد۹، ۱۳۸۶ ) همچنین ایشان درباره رابطه انسانی با همه ملت ها می فرمایند:”روابط انسانی با هیچ جا مانعی ندارد و ما با ملت ها خوب هستیم ” ایشان تاکید می کنند که رفتار با دولت ها باید بر اساس موازین اسلامی باشد:”دولت ها باید بدانند به پیروی از تعالیم اسلامی ، با تمامی آنها در صورتی که به موازین اسلامی گردن نهند، با برادری و برابری رفتار می نمایند”همچنین با همه دولی که به احترام با ما رفتار کنند،ما نیز با آنها به احترام متقابل رفتار خواهیم کرد(خمینی ، ولایت فقیه ،۱۳۸۱)

براین اساس می توان گفت همچنانکه تصمیم گیرنده سیاست خارجی در دولت اسلامی و مصداق روز آن یعنی جمهوری اسلامی ایران با محدودیت هایی همراه است مجری سیاست خارجی نیز نمی تواند برای تحقق اهداف سیاست خارجی از هر شیوه و ابزار ممکن استفاده کند و لذا ناچار است محدودیت هایی را در این زمینه پذیرا باشد . البته این به مفهوم بسته بودن دست مجریان سیاست خارجی نیست چنانکه مرکزتحقیقات کنگره آمریکا در گزارشی درباره چگونگی استفاده جمهوری اسلامی ایران از ابزارهای سیاست خارجی خود مطالبی را نوشته است که مفهوم آن چنین است :”ایران ابزارهای مختلفی در تعقیب سیاست خارجی خود به کار می‌برد. برخی از ابزارهای سیاست ایران شبیه به ابزارهای مورد استفاده آمریکا و هم‌پیمانانش هستند ــ دیپلماسی سنتی، پشتیبانی از ارزش‌ها و منافع ایران در جلسات بین‌المللی، و حمایت از چشم‌اندازهای انتخاباتی یا سیاسی رهبران و گروه‌های دوست با ایران.دیگر ابزارهای مورد استفاده تهران برای مقامات آمریکا بسیار مشکل‌ساز هستند. به‌ویژه اینکه ایران حمایت مادی مستقیم از گروه‌هائی می کند که با امپریالیزم مبارزه می کنند در خاورمیانه، و تا حد کمتری در جاهای دیگر، عملیات می‌کنند. برخی از این گروه‌های مسلح مخالف حکومت‌های دست نشانده عربی هستند که با ملّت های خود در تضادند، در حالی که دیگران از تاکتیک‌های دفاعی استفاده کرده‌اند تا پایگاههای نظامی آمریکا در منطقه به خصوص اسرائیل را ترسانده یا از آنها انتقام بگیرند. ایران همچنین حمایت مسلحانه از حکومت‌هایی چون حکومت سوریه و عراق به عمل می‌آورد که با ایران دوست بوده و با چالش‌هایی از سوی گروه ‌های تروریستی مواجه هستند

و بلاخره درباره پذیرش نقش رهبری توسط دولت های ثالث نیز باید گفت که برای تثبیت موقعیت قدرت هر دولت ،پذیرش آن از سوی دولت های ثالث اعم از دولت های قدرتمند، دولت های هم رده و دولت های ضعیف تر ضروری است. به نظرمی رسد همان سازوکاری که برای شناسایی دولت های تازه تاسیس اعمال می شود ، برای تائیدقدرت منطقه ای نوظهور نیزقابل تعمیم است .بر این اساس می توان گفت وقتی کشوری در منطقه تغییر موقعیت پیدا می کند و از یک وضعیت عادی و برابر با سایر کشورهای منطقه به یک موقعیت برتر تبدیل می شود ، نیاز به تایید مجدد پیدا می کند که سه حالت پیش می اید یا دیگر اعضاء به راحتی و به صورت دوفاکتو شرایط جدید را می پذیرند ویا در قبال آن مقاومت می کنند و یا اینکه در وضعیت شناور باقی می مانند و متناسب با تغییر شرایط و اوضاع و احوال تغییر جهت می دهند   .در قبال موقعیت منطقه ای ایران ،برخی از کشورها مانند عمان آن را پذیرفته اند و برخی دیگر مانند عربستان در قبال آن مقاومت و سنگ اندازی می کنند و برخی هم در حالت میان این دو قرار دارند .

در یک جمع بندی از سنجش قدرت منطقه ای ایران بر اساس شاخص های دانیل فلیمز شامل

:۱-تدوین طرح ادعای رهبری ۲-برخورداری از منابع ضروری قدرت ۳-بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی ۴-پذیرش نقش رهبری توسط دولت های ثالث ) نشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران تقریبا به طور کامل حائز دو شاخص اولی و دومی یعنی تدوین طرح رهبری و برخورداری از منابع ضروری قدرت است اما در دو شاخص دیگر یعنی بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی و پذیرش نقش رهبری توسط دولت های دیگر نکاتی به چشم می خورد که در این میان مسئولیت موجود در عرصه نحوه بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی بر عهده دولتمردان و متولیان سیاست خارجی است اما بر طرف کردن خلاء های موجود درخصوص شناسایی نقش رهبری ایران ازسوی دولت های ثالث به تعامل سازنده هر دو طرف بستگی دارد ضمن اینکه سیاست های قدرت های فرامنطقه ای نیز عاملی تعیین کننده در این زمینه محسوب می شود.

نتیجه گیری

نگاهی به نظریه های متخصصان ژئوپولتیک و روابط بین الملل نشان می دهد که خیلی از شاخص های که انها در خصوص قدرت منطقه ای مطرح کرده اند ، ایران را حائز این شرایط نشان می دهد. هر پنج شاخص پیشنهادی سائول بی کوهن (Saul B Cohen) جغرافی دان معاصر امریکایی در خصوص قدرت های منطقه ای (شامل :۱-تلاش می کنند خود را به عنوان هسته و مرکز منطقه مطرح کنند۲-از جهت اقتصادی و ارتباطی تلاش می کنند به گره مواصلاتی و مرکز منطقه تبدیل شوند۳-نفوذ نظامی را در منطقه دنبال می کنند۴-تلاش می کنند جلوی قدرت های فائقه جهانی در آن منطقه را بگیرند۵-خواست های استقلال طلبانه در منطقه دارند،هر چند توفیق زیادی را به همراه نداشته باشد )با اندکی مسامحه در باره ایران قابل مشاهده و ردیابی است .به همین ترتیب مطابق هرچهار شاخصی که ایویند استرود (Qyvind Qsterud)برای قدرت منطقه ای ذکر می کند( که شامل : قرارگرفتن دربخش معینی ازجغرافیای منطقه ،برخورداری از توان مقابله با ائتلاف سازی سایر دولت های منطقه ،برخورداری از نفوذ بالا در منطقه و برخورداری از ظرفیت تبدیل شدن به قدرت جهانی می باشد)جمهوری اسلامی ایران از موقعیت مطلوبی برخوردار است و حائز شرایط قدرت منطقه ای است .شاخص های دانیل فلیمز (شامل :۱-تدوین طرح ادعای رهبری ۲-برخورداری از منابع ضروری قدرت ۳-بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی ۴-پذیرش نقش رهبری توسط دولت های ثالث )نیزنشان می دهد که جمهوری اسلامی ایران تقریبا به طور کامل حائز دو شاخص اولی و دومی یعنی تدوین طرح رهبری و برخورداری از منابع ضروری قدرت است اما در دو شاخص دیگر یعنی بکارگیری مناسب ابزارهای سیاست خارجی و پذیرش نقش رهبری توسط دولت های دیگر نکاتی به چشم می خورد.

از طرف دیگر با در نظر گرفتن عوامل موثر بر ظهور قدرت منطقه ای ایران ،قدرت و یا موقعیت منطقه ای جدید ایران را می توان از یکسو محصول جاذبه شدید انقلاب اسلامی و عوامل کارگزاری دانست چراکه دستیابی به قدرت منطقه ای برای دفاع از حقوق ملّت های منطقه همواره به عنوان یک هدف  در دستور کار سیاست خارجی و منطقه ای ایران قرار داشته است هرچند که شیوه دستیابی به این هدف متفاوت بوده و در مقطعی در چارچوب منطقه گرایی و در مقطع دیگر در چارچوب واقع گرائی تدافعی دنبال شده است اما از دیگر سو محصول و برآیند شرایط ساختاری بوده چرا که در پیش از تحولات ساختاری در جهان و منطقه نیز جمهوری اسلامی ایران در پی  کسب یک چنین جایگاهی بوده است اما به دلیل فقدان شرایط لازم تحقق این هدف به تدریج ممکن شده است. بنا بر این در برآیند نهایی می توان قدرت و موقعیت منطقه ای جدید جمهوری اسلامی ایران را  برآیند تقارن و همپوشانی عوامل انقلابی و ساختاری و کارگزاری دانست  که در یک تعامل سازنده و پویا عمل می کنند .

با اینحال از آنجا که قدرت منطقه ای جمهوری اسلامی ایران محصول فرایند منطقه گرایی نبوده است که در دل ساختارهای متنوع سیاسی ، اقتصادی ، اجتماعی ،نظامی و امنیتی ریشه دوانده باشد و از دل تغییر و تحولاتی در سطح نظام بین الملل و نظام منطقه ای بیرون امده است که کماکان ادامه دارد و تثبیت نشده است لذا قدرت منطقه ای ایران با مخاطراتی همراه است که بخصوص از سوی رقبا و دشمنان ملّت ایران و به طور مشخص اسرائیل و رژیم سعودی تهدید می شود بخصوص آنکه ساخت جدید قدرت در امریکا به نفع این بازیگران رقم خورده است و دولت ترامپ برخلاف دولت اوباما نه تنها از قدرت منطقه ای ایران خشمگین است بلکه با مخالفان قدرت منطقه ای ایران و در راس آن با اسرائیل و عربستان همدست شده است .

منابع :

کتاب ها

حافظ نیا، محمدرضا و کاویانی، مراد ،افق های جدید در جغرافیای سیاسی، تهران: سمت،۱۳۸۳

خمینی ،روح الله،صحیفه امام ، جلد۹، ۱۳۸۶

خمینی ، روح الله ،ولایت فقیه (حکومت اسلامی )،تهران: موسسه تنظیم نشر اثار امام خمینی (ره ) ۱۳۸۱

مقالات :

اعظمی ،هادی ،”ساختار نظام قدرت منطقه ای در آفریقا“،فصلنامه تحقیقات جغرافیایی ؛تهران،سال ۱۹، شماره۴، زمستان۱۳۸۳

اعظمی ، هادی،وزن ژئوپولتیکی و قدرت منطقه ای ،فصلنامه ژئوپولتیک،سال دوم ، شماره ۲و۳،پاییز و زمستان ۱۳۸۵

افشردی ،محمد حسین ،”ژئوپولتیک قفقاز و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران“، دانشکده فرماندهی و ستاد،تهران ، ۱۳۸۱

افشردی ،محمد حسین ،مدنی ،سید مصطفی ،ساختار نظام منطقه ای در خاورمیانه با تاکید بر کشورهای برتر منطقه مدرس علوم انسانی ،شماره ۳،پاییز ۱۳۸۸

آرتز ، پل ترجمه عباس حاتمی زاده ،خاورمیانه منطقه ای بدون منطقه گرایی یا پایان استثناء گرایی ، اطلاعات سیاسی و اقتصادی ،شماره ۱۶۲-۱۶۱،۱۳۷۹

دهقانی فیروز ابادی ،سید جلال ،ضرورت و الزامات منطقه گرایی در تحقق برتری منطقه ای جمهوری اسلامی ایران ،نگرش راهبردی ،شماره ۸۷، ۱۳۸۶

دهقانی فیروز آبادی، سید جلال ،نظریه اسلامی سیاست خارجی :چارچوبی برای تحلیل سیاست خارجی ،فصلنامه روابط خارجی ،سال سوم ، شماره اول ، بهار ۱۳۹۰

رجایی ، فرهنگ ،سیاست چیست و چگونه تعریف می شود؟مجله سیاست خارجی ،شماره های ۱۳و۱۲ ،۱۳۶۹

زرقانی ،سید مهدی ،نقد و تحلیل مدل های سنجش قدرت ملی ،فصلنامه ژئوپولتیک،سال ششم ،شماره اول ،بهار ۱۳۸۹

سریع القلم ، محمود ،سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران:نقد نظری و طرح ائتلاف ، مجلس و پژوهش ،شماره ۳۵،۱۳۸۱

سریع القلم ، محمود،ژئوپولتیک جدید و آینده توسعه یافتگی ایران برنامه و بودجه ،شماره ۳۵ و ۳۴ ،۱۳۷۷

دهشیری ، محمد رضا ،الزامات فراروی سیاست خارجی جمهوری اسلامی در پرتو سند چشم انداز ۲۰ ساله ،اندیشه انقلاب اسلامی ،شماره ۱۳ و ۱۴ ،۱۳۸۴

حافظ نیا ،اعظمی ،مجتهدزاده ،احمدی پور،ساختار نظام قدرت منطقه ای در آفریقاتحقیقات جغرافیایی ،شماره ۴ (پیاپی ۷۵)،۱۳۸۳

قنبرلو، عبد الله ،مفهوم و ماهیت قدرت منطقه ای فصلنامه مطالعات راهبردی ،سال ۱۲ ، شماره ۴،زمستان۱۳۸۸

وحیدی ، موسی عبد الرضا،فراتکنولوژی و تحول مفهوم قدرت در روابط بین الملل“مطالعات راهبری ،شماره ۱۳۸۶،۶۹۸

مرادیان ،محسن ،الگوی ائتلاف سازی منطقه ای ایران برای تحقق اهداف سند چشم انداز ،نگرش راهبردی ،شماره ۸۷،-۱۳۸۶

سایت ها :

ensani.ir/fa/content/83638/default.aspx

isna.ir/news/8411-04045

mashreghnews.ir/fa/news/420005

انگلیسی

Nolte, Detlef. 2010. “How to Compare Regional Powers:Analitical concepts

and Research Topics”, Review of International Studies,36.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.