روابط ایران و عربستان، آغاز تحول حقیقی یا تاکتیکی؟

0 184

محمد بن سلمان ولیعهد عربستان سعودی اخیرا در یک چرخش صد و هشتاد درجه اعلام کرد که ایران همسایه ماست و کامیابی و پیشرفت ایران مایه خشنودی ماست و برای یافتن راه حل به منظور پایان دادن به اختلافات با ایران مشغول رایزنی با دیگر کشورهای منطقه هستیم  و متقابلا آقای خطیب زاده سخنگوی وزارت خارجه جمهوری اسلامی ایران ضمن استقبال از این تغییر موضع ریاض اعلام کرد که ایران و عربستان دو کشور مهم جهان اسلام اند و تهران برای گفتگو با ریاض برای پایان دادن به اختلافات آمادگی دارد. آیا این اظهارات بی سابقه واقعی و صادقانه است و آغاز تحول در روابط ایران و عربستان سعودی خواهد بود یا اینکه این اظهارات تاکتیکی است و برای عبور از یک مرحله خاصی مطرح شده است؟

واقعیت این است که روابط میان تهران و ریاض از آغاز پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ تاکنون به دلایل اختلاف ساختارها و تفاوت در هم پیمانیها در سطح بین المللی و رفتار عملی در تعارض کامل بوده و تنها در دو دوره ریاست جمهوری آقایان هاشمی رفسنجانی و خاتمی گشایشهای مقطعی و سطحی  در روابط دوکشور دیده شده است. عربستان سعودی یک نظام پادشاهی مطلق و استبدادی است که تا کنون قانون اساسی ندارد و در این کشور هیچ نهاد انتخابی دیده نمی شود و این کشور با غرب به ویژه امریکا اتحاد و ائتلاف گسترده دارد و نیروهای نظامی امریکایی در تعدادی از پایگاه های نظامی در این کشور استقرار دارند در حالیکه نظام جمهوری اسلامی ایران زاییده انقلاب مردمی گسترده است و بر پایه مردم سالاری اسلامی یک نظام سیاسی مستقل شکل گرفته و نه تنها از سیاست نفی تسلط قدرتهای استعماری بر جهان اسلام تبعیت می کند که از مردم مظلوم منطقه و جنبش های مقاومت مردمی در منطقه حمایت می کند. با این شرایط پرسش اصلی این است که آیا امکان همکاری و دوستی میان ایران و عربستان سعودی وجود دارد به ویژه که در تاریخ نزدیک عربستان  سعودی، این کشور از جنگ تحمیلی صدام بر ضد ایران حمایت کرده و ده ها میلیارد دلار به صدام کمک کرده و این کشور در طول چهار دهه گذشته با ارائه کمک مالی به تروریست ها از منافقین گرفته تا معاندین در سیستان و بلوچستان تا کردستان و ایجاد رسانه های برانداز لندنی تلاش داشته است تا به ایران اسلامی ضربه وارد کند. به عبارت دیگر عربستان سعودی در عمل نظام مردم سالاری اسلامی در ایران را تهدید وجودی برای نظام خود می شمرد و به همین علت در همه ابعاد تلاش داشت تا به سرنگونی این نظام کمک کند. رسانه های غربی گاهی اعلام هم کرده اند که ریاض به امریکا پیشنهاد داده بود که به قصد ساقط کردن نظام مردمی و اسلامی در تهران به ایران حمله نظامی کند و عربستان همه هزینه های چنین جنگی را خواهد پرداخت. متقابلا از نگاه دولت سعودی، انقلاب اسلامی سبب بیداری اسلامی در میان مردم عربستان بویژه شیعیان منطقه احساء و قطیف در شرق این کشور در جهت مطالبه حقوق سیاسی آنان شده در چهار دهه اخیر است و بدون حمایت مقاومت اسلامی مردم یمن، غزه، لبنان، سوریه و عراق نمی توانستند در مقابل صهیونیسم مقاومت کنند بویژه مردم یمن در جنگ هفت سال گذشته ایستادگی کنند و جنگ علیه این کشور را به گردابی برای ریاض تبدیل سازد. با وجود این حوادث تاریخی و شرایط منفی  میان دو کشور از نظر نظری علیرغم همه این تفاوتها و تضادها  امکان برپایی روابط دوستانه میان دو کشور ممکن به نظر می آید هرچند احتمال پیدایش یک اتحاد وهمکاری واقعی و دراز مدت بعید به نظر می نماید اما سئوال بعدی و مهم این است که دلایل این تحول چیست ؟ چراکه فهم این واقعیت کمک می کند تا هرگونه تحول در روابط میان دو کشور آگاهانه انجام گیرد.

     واقعیت این است که ایران و عربستان دو کشور بزرگ در جنوب غرب آسیا هستند و از کشورهای محوری جهان اسلام اند و هر گونه همکاری میان آنها کمک می کند تا در بحرانهای منطقه ای به ویژه در لبنان، یمن، سوریه و عراق گشایش هایی ایجاد شود. وآنگهی بسیاری از آرمانهای امتی انقلاب اسلامی در ایجاد وحدت و همکاری بیشتر در جهان اسلام به همکاری میان ریاض و تهران ارتباط دارد و با توجه به حجم عظیم منافع احتمالی امکان چشم پوشی از اشکالات موجود از سوی دولتمردان دو کشور وجود دارد و در صورت وجود حسن نیت واقعی امکان دگرگونی در روابط دو کشور قابل حصول است. این گزینه برای هر دو کشور برد- برد است و هزینه های همکاری دو کشور قطعا کمتر از هزینه های تخاصم و جنگ افروزی خواهد بود.

متقابلا برخی از تحلیلگران سیاسی این تحول در موضع عربستان سعودی را ناشی از تغییر اراده و حسن نیت محمد بن سلمان نمی دانند بلکه آن را نتیجه شرایط سیاسی می شمارند که عربستان اکنون در آن قرار دارد و با تغییر آن رفتار ریاض نیز ممکن است تغییر کند. این تحلیلگران معتقدند که دولت سعودی در حال حاضر با مشکلاتی در روابط خود با امریکا روبروست. عربستان به شدت در پدیده ترامپیسم سرمایه گذاری کرده بود و اکنون بایدن دمکرات در کاخ سفید امریکاست که تلاش دارد تا ریشه ترامپیسم را بخشکاند. همچنین بایدن با زنده کردن پرونده ترور خاشقچی و پرونده حقوق بشر و مخالفت با جنگ یمن عملا ریاض را تحت فشار قرار داده است. وعده بایدن برای بازگشت به توافق هسته ای با ایران و گفتگوهای جاری در وین برای زنده کردن این توافق می تواند معادلات منطقه ای را تغییر دهد. بازگشت امریکا به توافق یعنی پیروزی ملت و نظام سیاسی در ایران در برابر سیاست فشار امریکاست که این تحول عربستان را به شدت تحت تاثیر قرار می دهد.

همزمان ریاض در جنگ هفت ساله  یمن دچار مشکلات جدی شده است. دولت صنعا و انصار الله یمن در دو سال اخیر با هدف قرار دادن تاسیسات نفتی در اکثر شهرهای  سعودی تلاش دارند به شریان تامین مالی این نظام آسیب جدی وارد کنند تا از این طریق از تداوم تجاوز ارتش عربستان جلوگیری کنند و با حملات موشکی و پهبادی مراکز نظامی و سیاسی و فرودگاه های این کشور را نا امن سازند که این تحولات حجم نارضایتی در داخل عربستان را افزایش داده و ناتوانی نظام در برابر یمن را نمایان ساخته که این مساله به وجهه سیاسی نظام آل سعود در داخل و در منطقه آسیب جدی وارد کرده است. همچنین تلاش انصار الله برای تصرف شهر مارب که یک چهار راه استراتژیک شمره می شود و عمده حوزه های نفتی و پالایشگاهی یمن در آن قرار دارند می تواند جریان جنگ را به طور کامل تغییر دهد. گفته می شود که اظهارات اخیر بن سلمان و دراز کردن دست دوستی به سمت ایران یک اقدام تاکتیکی است که هدف آن عمدتا کمک ایران به توقف عملیات  نظامی انصار الله یمن و جلوگیری از سقوط شهر مارب است و پایان دادن به جنگ به صورت سیاسی قبل از انکه جنگ با پیروزی نظامی مردم یمن و انصار الله پایان پیدا کند. این نگاه نشان می دهد که تغییر رفتار حاکمان ریاض به دلایل شرایط سیاسی و جنگ یمن است و ناشی از یک نوع حسن نیت مطلق نمی تواند باشد.

          واقعیت روابط بین الملل این است که کشورها هیچگاه نباید اسیر تاریخ و یا علل و عوامل باشند و با هر فرصتی باید تلاش کنند تا حجم تهدیدها را کم کرده و برای خود و دیگران شرایط مناسب تری ایجاد کنند و هزینه های تنش را کاهش دهند. در حال حاضر نظام بین المللی  و منطقه ای در حال تغییر است و طبیعی است که کشورها اعم از عربستان و دیگران در سایه این تغییرات سیاست خارجی و نیز هم پیمانیهای خود را باز تعریف کنند. اکنون نظام بین المللی تک قطبی هماهنگ با امریکا پایان یافته و نظام تقابل میان بلوک غرب یعنی امریکا و اروپا با روسیه و چین آغاز شده و این تغییر در نظام بین المللی کم نیست و برای بسیاری از کشورها فرصت ایجاد می کند تا در سایه شکسته شدن انحصار بین المللی امریکا، سیاست های نوینی مبتنی بر تحقق بالاترین میزان منافع ملی در پیش گیرند. در سطح منطقه نیز نظم منطقه ای در حال تغییر است و احتمال بازگشت امریکا به توافق هسته ای یک پیروزی سیاسی قاطع برای ملت ایران خواهد بود که با ایستادگی و مقاومت سیاست های تحکم آمیز امریکا را تغییر داد و کاخ سفید را به عقب نشینی وادار ساخت. همچنین سرانجام جنگ یمن یعنی پیروزی اراده مردم بعنوان یمن فقیرترین  ملت جهان عرب در برابر سعودی که قلدرترین و ثروتمندترین کشور عربی شمرده می شود ، یک تحول بزرگ است که جایگاه محور مقاومت را دچار تغییر خواهد داد. این تحولات در سطح جهان و منطقه ایجاب می کند که ایران و ریاض روابط خود را به شکلی متفاوت از گذشته تنظیم کنند و به استقبال تحولات جدید بروند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.