روی کار آمدن بایدن و شرایط پیش روی منطقه

0 196

شکی نیست که رفتارهای نسنجیده چهار سال ترامپ رئیس جمهور پیشین امریکا در منطقه جنوب غرب آسیا شرایط سیاسی پیچیده ای در این منطقه ایجاد کرده و بایدن رئیس جمهور جدید امریکا را در شرایط سختی در چهار سال آینده قرار داده است. تحریمهای حد اکثری بر ضد مردم ایران، سوریه و لبنان و کلا کشور های آزاد و مستقل و محور مقاومت شدت تضاد میان ایران  به عنوان یک قدرت منطقه ای با امریکا و متحدانش به عنوان قدرت جهانی تشدید داده است و این منطقه را به شکل بی سابقه ای به صورت عمودی به دو اردوگاه تقسیم و دچار قطب بندی کرده است. سئوال اساسی این است که بایدن در منطقه چه خواهد کرد و چه سیاستهایی در قبال ایران  و دیگر کشورهای منطقه خواهد گرفت؟

پر واضح است که بایدن از نظر برخوردهای علنی در منطقه و از نظر تمایل کشورهای همپیمانش در منطقه برای تنظیم مواضع و نفوذ خود ، با وضعیت پیچیده ای روبرو خواهد بود. ایالات متحده آمریکا در دوره ترامپ روی موضوع گسترش تحریم ها بر مخالفان و تشکیل و تنظیم ائتلاف ها با محوریت اسرائیل و گسترش عادی سازی روابط با دشمن صهیونیستی میان همپیمانان خود تلاش داشت، اما نتوانست مانع گسترش نفوذ نیروهای آزادی خواه شود و نیز نتوانست از گسترش جنبش مقاومت ضد صهیونیستی در منطقه و نفوذ انقلاب اسلامی جلوگیری کند و ثبات و موقعیت محور مقاومت امروز با وجود همه تحریم های اعمال شده بیش از گذشته است. بایدن با وضعیت منطقه ای روبرو خواهد شد که همه دستاوردهای ترامپ را در اختیار دارد. طبیعی است که سازش بین برخی از رژیم های عربی و و رژیم صهیونیستی که ترامپ به جا گذاشته است، در راستای سیاستهای بایدن  و حزب دمکرات نیز قرار دارد. البته بایدن در چیدمان خود در منطقه از این میراث بهره خواهد گرفت و او از آن  نقطه شروع خواهد کرد و درخواست مذاکره بین فلسطینی ها احتمالاً و اسرائیلی ها با عبور از این شرایط نخواهد بود و این یک کارت فشار برای این مذاکره در آینده است.

بایدن با جلب نظر قدرتهای اروپا برای همکاری نمی تواند مانع از تولید سلاح ها و توانایی های دیگر کشورهای آزاد و مستقل ایران شود و به همین دلیل در شرایط جدید، در منطقه دارای نقاط ضعف و قوت است ، اما برجسته ترین سئوال در خاورمیانه که بایدن با آن روبرو خواهد شد نحوه برخورد وی با پرونده های مختلف است ، نحوه مدیریت وضعیت ترکیه ، و این پرونده پیچیده ای است که ترامپ هم گرفتار آن بوده است. به نظر نمی رسد که یک سیاست خاص در برابر وضعیّت ترکیه مانند سیاست تحمل یا مدارا باشد. یک پرونده پیچیده دیگربا کشور های آزاد و مستقل نیز وجود دارد. او همچنین می گوید که به توافق هسته ای باز خواهد گشت ، اما مشخص نیست که آیا او برای اجرای توافق شرایط جدیدی را از ایران تقاضا خواهد کرد یا خیر و اساسا ایران با تقاضای او موافقت خواهد کرد یا نه. این نیز یک پرونده پیچیده است که سرانجام آن نامشخص است. بایدن چگونه با آن برخورد خواهد کرد. تحرکات مقاومت ضد استکباری و ضد صهونیستی در منطقه ادامه دارد و با وجود ضرباتی که بایدن به ویژه در عراق متحمل خواهد شد ، چگونه با این موضوع برخورد خواهد کرد؟ آیا او سیاست تحریم های اقتصادی اعمال شده توسط ترامپ علیه کشورهای آزاد و مستقل، مردم آزادی خواه، جنبش های مترقی و مردمی و شخصیت های آزادی خواه منطقه ادامه خواهد داد؟ ممکن است این امر به نفع بایدن باشد ، اما اگر او این کار را ادامه دهد به معنای ادامه سیاست ترامپ است. این موضوع ممکن است شرایط منطقه را با پیچیدگی های جدیدی روبرو سازد ، اما سیاست خارجی ایالات متحده در زمان ترامپ مشخص نبود و این مسائل کاملا شناور بود. ترامپ فشار می آورد و در عین حال خواستار گفتگو و مذاکره می شد وگاه مدعی می شد که ترکیه را تحت فشار قرار داد است و گاه با اردوغان معاشقه سیاسی می کرد در حالیکه بایدن به عنوان یک سیاستمدار کهنه کار مدعی است که استراتژی دارد و مانند ترامپ انفعالی عمل نخواهد کرد. از نگاه بایدن نفوذ روسیه در لیبی و سوریه هر منطقه باید تضعیف شود. این ها پرسش امروز بایدن است. آیا او از نقطه تفاهم با جمهوری اسلامی ایران شروع خواهد کرد؟ یعنی آیا دست از سیاست های عجولانه نابخردانه ترامپ برخواهد داشت؟ آیا او شروع به کاهش بازی با کارت ترکیه می کند؟ آیا گفتگوی با ایران رابه شیخ نشین های خلیج فارس توصیه و تشویق می کند ؟ آیا این روند افزایش تنش در خلیج فارس علیه آزادی و کشور مستقلی بنام ایران ادامه خواهد یافت؟ نقطه شروع این است که بدانیم آیا ۲۰۲۱ سال تشدید تنش و جنگ است یا سال واقع بینی و استقرار و سازش است و اینکه چگونه اوضاع منطقه ای پس از به قدرت رسیدن  بایدن آغاز خواهد شد. من فکر می کنم که نکته اصلی برخورد با پرونده جمهوری اسلامی ایران است و بایدن چگونه با پرونده جمهوری اسلامی ایران برخورد خواهد کرد. این نکته تعیین می کند که ما به یک سال از تشدید تنش ها یا اینکه ما وارد مرحله حل مشکلات خواهیم شد ، مشخص نیست که آیا بایدن به آنچه که وی در مورد بازگشت به توافق هسته ای تعهد کرده است پایبند خواهد بود. نکته برای تعیین آینده مرحله بعدی با بایدن رابطه با ایران است. او چگونه با افزایش حمایت ایران از آزادی در ابعاد مختلف برخورد خواهد کرد و تا چه حد گسترش منطقه ای آزادی برای امریکا قابل تحمل است.

 در باره پرونده هسته ای بایدن تا چه حد آماده بازگشت به توافق هسته ای است. موضع ایران مشخص و روشن است و قبل از ورود بایدن و تصدی ریاست جمهوری شفاف شده بود. اما در باره جایگاه ایران، رهبر انقلاب اعلام کردند که ما علاقه ای نداریم که ایالات متحده به توافق برگردد. برخلاف صحبت های زیادی که در داخل و خارج از ایران درباره آن وجود دارد ، این  اظهارات یک مسئله جدیدی است. بعضی تصور می کنند وقتی ایالات متحده بصورت نمادین به توافق برگردد ، مسائل حل می شود در حالیکه از این اظهار نظر  برداشت دیگری به ذهن متبادر می گردد. اعلام رهبری مبنی بر اینکه اول تحریم ها باید برداشته  شود یعنی چه؟ ایران با امریکا نه رابطه سیاسی آنچنانی دارد و نه مبادلات اقتصادی قابل توجه و تنها مساله بین ایران و امریکا در حال حاضر توافق هسته ای است که واشنگتن در زمان اوباما برای مدت زمان کوتاهی تحریم ها را تعلیق کرد و ترامپ بر ضد آن عمل کرد و این رفتار ها برای هیچ کشوری قابل قبول نیست. ایران انتظار دارد امریکا تحریم ها را طبق قطعنامه ۲۲۳۱ به طور کامل بردارد. از اینرو سئوال مهم مسئله تحریم ها است و نه مسئله بازگشت ایالات متحده به توافق نامه است. چگونه این مشکل حل خواهد شد؟ و چگونه این بحران در یک اختلاف بین بینش ایران و چشم انداز آمریکایی و متحدانش که مبتنی بر حمایت از نژادپرستی، ترویسم و دیکتاتوری است حل می شود . ایران می گوید متعهد است از متحدان خود در منطقه حمایت کند و این که ما متحدان خود را در منطقه در مقابل تجاوز امپریالیسم به حقوق بشر رها نخواهیم کرد و به حمایت از ملّت های آزادی خواه ادامه خواهیم داد. متحدان ما در منطقه چه کسانی هستند ، آنها انصارالله در یمن هستند ، که آمریکا آنها را محاصره کرده ، آنها نیروهای بسیج مردمی در عراق هستند. ایالات متحده رهبران حشد را تحریم کرده ، آنها سوریه ، لبنان ، حزب الله ، مقاومت فلسطین هستند ، آنها تحت تحریم قرار گرفتند ، دولت بایدن باید درباره حرکت آزادی خواهانه در منطقه و رابطه خود با متحدانش در منطقه تصمیم بگیرد. اگر این واقعیت حرکت های آزادی بخش را قبول کند یک شرایط پیش خواهد آمد و اگر درصدد تغیر این واقعیت باشد و به حمایت از رژیم های سرکوبگر ادامه دهد عملا بر ضد ایران اعلام جنگ داده است.  دومین نکته ای که دولت بایدن ممکن است مطرح کند ، توانایی های دفاعی ایران است ، از آنجا که این توانایی ها در خدمت آزادی و گسترش عدالت و دفاع از حقوق بشر است موجب نگرانی غرب شده است به ویژه ساخت موشک های بالستیک و کروز ، این موضوع برای ایران قابل بحث نیست و ایران آن را یک موضوع ملی و حاکمیتی می داند. فعلا آنچه که ایران حاضر به انجام است تنها بازگشت عملی آمریکا و غرب به توافق هسته ای است.  در ماه های گذشته ، ایران بدون ترک توافق ، از برخی از تعهدات که در طول توافق نامه به آنها پایبند بود عقب نشینی کرده  و به غنی سازی ۲۰٪ مبادرات نموده این یک عکس العمل طبیعی و دیر هنگام در مقابل عهد شکنی غرب بود و اعلام اینکه آماده است غنی سازی را به مرز ۶۰٪ برساند و اینکه به کارکرد قبلی در تاسیسات فوردو و تولید آب سنگین اراک باز خواهد گشت ، واین به معنای آن است که ایران تنها در صورت اجرای کامل توافق توسط آمریکا و دستیاران غربیش به مرحله قبل باز می گردد. سئوال این است که بایدن چگونه با این وضعیت مقابله خواهد کرد وتحریم هایی که ترامپ علیه مردم ایران ، شخصیت های ایرانی ، نهادهای ایرانی و نهادهای مذهبی اعمال کرده چه سرنوشتی پیدا خواهد کرد. آیا بایدن ابتدا قبول خواهد کرد که به معاهدات بین المللی احترام بگذارد و از تحریم ها عقب نشینی کند و البته در ازای آن ، ایران از غنی سازی ۲۰% صرف نظر کند و در راه اندازی مجدد تاسیسات فوردو و اراک خویشتن داری کند؟ آیا این موضوع در صورت برداشتن تحریمها از سوی ایالات متحده اتفاق می افتد؟ آیا بایدن قبول خواهد کرد که تحریم ها را لغو کند . ما می توانیم در آینده نزدیک ببینیم که آیا مسئله به راه حل در زمینه توافق هسته ای و بازگشت کشورها به توافق می رود یا خیر؟ اگرایالات متحده آمریکا با لغو تحریم ها موافقت کرد منطقه به مرحله جدیدی وارد خواهد شد. این چیزی است که رژیم های خود کامه در عربستان سعودی  و امارات از آن می ترسند. دولت اسرائیل ، موجودیت سیاست های نژاد پرستانه خود را با بازگشت به توافق هسته ای درگیر مخاطره می بیند. بنابراین ، این دو طرف متخاصم به دنبال پیچیده کردن کار در مقابل بایدن هستند. تا بازگشت به توافق  تعدادی از عوامل وجود دارد که می کوشد بازگشت بایدن به توافق هسته ای را پیچیده کند. در صورت بازگشت به معاهدات بین المللی و لغو تحریم ها ، ایران آماده همکاری است. در صورت عدم همکاری سازنده به نفع صلح و آزادی ، ایران از وضعیت جدیدی مانند وضعیت قبلی در دولت ترامپ عبور خواهیم کرد و نمی دانیم که بایدن چه خواهد کرد بنابراین مسائل همچنان پیچیده و مبهم هستند.

در معادله منطقه ای شاید تیم بایدن کمتر از هر موضوعی در باره سوریه اظهار نظر کردند. آیا آنها با استمرار تروریسم علیه ملّت و دولت سوریه موافق اند یا در صدد حل بحران هستند. بحران سوریه امروزه به یک بحران منطقه ای و یا حتی جهانی  تبدیل شده است که بازیگرانی مانند ، ترکیه ، امریکا، اسرائیل و برخی از کشورهای عربی در آن نقش برعلیه مردم این کشور ایفا می کنند و تقریبا می توان گفت که این بحران پیچیده ترین بحران منطقه شده است. آنچه مسلم است دولت بشار اسد در سوریه با کمک کشور های آزاد و مستقل و نیروهای مترقی شرایط  اوج بحران را پشت سر گذاشته و شرایط این کشور را برگشت ناپذیر کرده و دیگر امکان براندازی این نظام قانونی نیست. از این رو هرگونه راه حل در سوریه باید متضمن استمرار نظام فعلی که مورد حمایت مردم این کشور است باشد. حساسیت امریکا در باره وضعیّت ترکیه و انشعابهای متوالی در حزب عدالت و توسعه در ترکیه می تواند به تضعیف نقش ترکیه در این بحران بینجامد و دولت قانونی سوریه و جایگاه محور مقاومت را در در منطقه تقویت کند. قرار دادن روسیه در اولویت های تضاد امریکا از سوی بایدن حساسیت نسبت به حضور روسیه در قفغاز و سوریه و مدیترانه را افزایش می دهد. همچنین اولویت تضاد با چین برای بایدن ممکن است امریکا را  به خروج از سوریه وادار سازد و واشنگتن را از تعدد جبهه ها برهاند.

لبنان نیز بخشی از معادلات منطقه ای است که می تواند در منطقه تغییر ایجاد کند.  لبنان یک عامل و بازیگر اساسی در شکل گیری این معادله است به دلیل وجود و حضور مقاومت وطرفداران آزادی در لبنان وبه دلیل رویارویی با اشغالگران صهیونیست است. موجودیت سلطه نظامی اسرائیل به دلیل معادله بازدارندگی هم اکنون در معرض خطر است و به دلیل نقش گسترده تر مقاومت و در سطح منطقه به ویژه در سوریه یا در روابطش با جنبش های مقاومت در عراق ، یمن و فلسطین جایگاه ویژه ای پیدا کرده است. زیرا لبنان  یک شریک اساسی و یک عامل اصلی برای شکل گیری معادله جدید منطقه ای است. دولت ترامپ سعی کرد این نقش را تضعیف کند و مردم لبنان را به طور کلی و از طریق تحریم های اقتصادی ناتوان سازد تا حزب الله دچار فرسایش شود. ، این کشور با تضعیف مقاومت عملا به روند تضعیف کل لبنان از طریق تحریم های اقتصادی و قاچاق پول از طریق بحران مالی داخلی ، فشارهای مختلف و تهدیدهای مختلف و جلوگیری از هرگونه مقاومت در معادله منطقه ای متوسل شد. معادله منطقه ای در دو نقطه خلاصه می شود. اول نقطه تقابل با اشغال نکته دوم رابطه صهیونیست با جنبشهای مقاومت در منطقه و در نتیجه با جمهوری اسلامی ایران است. این معادله منطقه ای با توجه نقش منطقه ای دامپریالیستی آمریکا ، یک معادله واقعی است ، زیرا نقش مقاومت در لبنان این است که به تقابل با اشغال بپردازد ، تا یک حالت بازدارندگی با آن شکل بگیرد ، و تحقق این هدف به گسترش جنبش های مقاومت در منطقه منجر می شود که توسط جمهوری اسلامی ایران حمایت ، رهبری و پشتیبانی می شود. شرایط آینده  ابتدا به میزان تحقق وحدت داخلی در لبنان بستگی دارد و این یک مسئله از قدیم بوده و هست. تحقق این هدف دشوار و پیچیده است ، به خصوص از آنجا که برخی احزاب در لبنان همچنان گرفتار طایفه گری اند و بر روی اسب پیر ایالات متحده شرط بندی می کنند. آنها ایالات متحده را ارباب خود می پندارند و از او می ترسند و سعی می کنند برای جلوگیری از تحریم ها از هم وطنان خود دوری کنند. بنابراین ، برای جلوگیری از هرج و مرج داخلی و حفظ ثبات داخلی ، این موضوع به صبر و حوصله و مدیریت ظریف نیاز دارد. این موضوع جدیدی نیست زیرا مقاومت در لبنان ثابت است و نقطه قوتی برای مقابله با پروژه سلطه طلبانه آمریکا است. این در سطح داخلی ، اما سطح مقاومت شکی نیست که مقاومت دائما در حال توسعه آزادی از طریق توسعه توانایی های خود است. نقطه قوت مقاومت ادامه روابط آن با جمهوری اسلامی ایران ، با مقاومت در فلسطین و مقاومت در عراق و یمن است. اهمیت در این معادله است، از یک سو حفظ وضعیت داخلی ، ثبات داخلی ، جلوگیری از هرج و مرج و جلوگیری از انفجار وضعیت داخلی است. از سوی دیگر ، مقاومت آنچه را که قبلاً انجام می داد از نظر آماده سازی ، توسعه توانایی ها و تقویت اتحادهای منطقه ای خود انجام می دهد  که به معنی ترکیب نقش داخلی و نقش منطقه ای آن است. باز هم  رژیم های خودکامه عربی که همیشه در لبنان دخالت کرده اند و امروز در لبنان نقشی دارند ، وضعیت آنها ضعیف تر از گذشته است، این کشورها مانند ایالات متحده آمریکا در تلاشند تا راه حل های پیش روی ایالات متحده آمریکا در منطقه برای حل بحران در سوریه را خنثی کنند ، همچنین در لبنان،و نیز مانع راه حل در یمن شوند. کشورهای عربی به ویژه عربستان سعودی با توجه به نقش مدخلات تاریخی آنها در لبنان و با متحدین سیاسی امروز در این کشور ، آنها نمی توانند راه حل هایی را تحمیل کنند. آنها می توانند راه حل را به تأخیر بیندازند. آنها از طریق عوامل داخلی نقش دارند ، اما مهمترین و برجسته ترین عامل در نقش منطقه ای لبنان وجود مقاومت ، تداوم و ثبات آن و روابط آن با هم تایانش در منطقه است. این اهمیت لبنان و نقش منطقه ای لبنان را تقویت خواهد کرد.

در باره یمن همه شاخص ها نشان می دهد امریکا راهی جز پایان دادن به بحران یمن درپیش ندارد. ایستادگی و مقاومت افسانه ای مردم مستضعف یمن در شش سال گذشته و شکست عربستان سعودی در این ماجراجویی و سلطه جوئی نظامی، راه را بر هرگونه راه حل جز توقف جنگ باقی نگذاشت. به عبارت دیگر حمله انصار الله به اهدافی در عمق خاک سعودی و ناتوانی امریکا در ورود بیشتر به این جنگ ، عملا راهی برای حفظ خاندان سعودی  جز از طریق توقف جنگ باقی نمانده است. جرایم جنگی و جرایم علیه انسانیّت نیروهای متجاوز سعودی در یمن و انعکاس آن از سوی سازمانهای حقوق بشری در سطح جهان ، امریکا را به شدت تحت فشار افکار عمومی جهانی قرار می دهد به ویژه که حزب حاکم دمکرات در امریکا همواره از شعار های دفاع از حقوق بشر به نفع خود استفاده کرده است. البته تصور اینکه امریکا  مردم یمن را به سادگی رها می کند تصور خامی است که هیچگاه تحقق پیدا نمی کند. بایدن با اعلام راهبرد گسترش تسلط امریکا بر تنگه ها و راه های دریایی عملا حساسیت خود را در باره یمن و تنگه باب المندب اعلام کرده و از این رو باید حل بحران یمن را بر اساس مشارکت همه گروه های سیاسی تصور کرد. اگر این راه حل تحقق نیابد احتمالا امریکا و همپیمانانش برای رهایی از بحران یمن، این کشور را بیش از گذشته درگیر جنگهای داخلی کنند. البته این راه حل از طرف عربستان در این شش سال آزموده شده و به نتیجه نرسیده است و اگر قرار بر تکرار این سناریو باشد احتمالا این سناریو در ابعاد گسترده و متفاوت تری اجرا خواهد شد.

    نکته دیگر اینکه سرنوشت فرآیند عادی سازی شیخ نشین های خلیج فارس با رژیم صهیونیستی در آینده چگونه خواهد بود و آنچه ترامپ به قیمت از دست دادن عزت عرب و تضییع حقوق فلسطین به صهیونیست ها داده چه شکلی پیدا خواهد کرد. کاملا  مشخص است که این عادی سازی جدید نیست. و تعجب آور هم نبود ، به این معنا که عادی سازی مخفیانه و گاه آشکار جریان داشت اما اکنون نمایان و علنی شد و در چارچوب امضای توافق نامه ها ، اعلامیه رسمی و حضوردر مقابل رسانه ها و مواردی از این دست تبدیل شد. همه اینها قبل از انتخابات ایالات متحده اتفاق افتاد. این عادی سازی برای دستیابی به مجموعه ای از اهداف لازم بود. اولین مورد حمایت از ترامپ در انتخابات بود، به این معنی که علاوه بر مواضع قبلی خود مانند انتقال سفارت به بیت المقدس و به رسمیت شناختن حاکمیت اسرائیل بر جولان ، رژیم صهیونیستی به یک دستاورد دست یابد که هیچ رئیس جمهور قبلی آمریکا چنین امتیازی به اسرائیل نداده بود. این هدف اول ، هدف دوم حمایت از نتانیاهو در دولت متزلزل خود که متهم به فساد است. این بدان معناست که بهبود موقعیت نتانیاهو و بهبود موقعیت ترامپ بدون این که خود کشورهای خلیج فارس سود مستقیم داشته باشند مورد نظر بوده است نکته سوم  یا هدف سوم ، هدفی است که ممکن است دورتر از کشورهای حاشیه خلیج فارس باشد و اسرائیل بخواهد نوعی سلطه جدید را در منطقه تشکیل دهد و این نیاز به پیگیری و دستیابی به خلیج فارس است که توسط برخی از کشورهای عربی و اسرائیل در مواجهه با مردم منطقه ایجاد شود. در طرفی اسرائیل و از طرفی دیگر برخی از رهبران خلیج فارس که دشمن آزادی اند و از نگاه آنها هیچ دشمن دیگری در منطقه جزء آزادی خواهی مردم منطقه وجود ندارد ، یعنی اسرائیل دشمن نیست. اینها همه معادله جدیدی است که باید عادی سازی شود. فرمول جدید عادی سازی باورها که در سطح رسانه ها اغاز شد می خواهد آگاهی مردم ، آگاهی مذهبی ، آگاهی قومی عربی و آگاهی اسلامی را نسبت به دشمن نبودن اسرائیل و وجود دشمن جدید تغییر دهد و اینکه دشمن واقعی ایران است و ما شاهد بودیم و شنیده ایم که برخی از چهره های رسانه ای سعودی و غیر سعودی در وهله اول در مورد حق اسرائیل در فلسطین صحبت می کنند و اینکه اسرائیل هیچ جنگی علیه کشورهای خلیج فارس آغاز نکرده است ، و بنابراین این یکی از اهداف اساسی و استراتژیک فرآیند عادی سازی شیخ نشین های خلیج فارس و اسرائیل مشروعیت دارد. مسئله فلسطین و این دو هدف در حقیقت با هم پیوند دارند ، وقتی برخی از کشورهای حوزه خلیج فارس ، به ویژه رهبران پادشاهی عربستان سعودی معتقدند که سرکوب ملّت فلسطین به نقش ایران در منطقه پایان می دهد زیرا ایران در کنار فلسطین ایستاده و با حمایت از آزادی قدرت منطقه ای کسب می کند.  آنها فکر می کنند اگر عربستان به این مسئله پایان دهد یعنی  مسئله مقاومت و مسئله فلسطین، ایران در منطقه نیز نقشی نخواهد داشت. در رابطه با مسئله عادی سازی بین پایان دادن به نقش محور مقاومت و مسئله فلسطین که بر دوش کشورهای خلیج فارس سنگینی می کند ، پیوندی وجود دارد.  البته این موضوع نیاز به تحقیق و بررسی دقیق از جنبه های مختلف دارد. اول ، عادی سازی در کشورهای حاشیه خلیج فارس، موضوعی کاملا متفاوت از عادی سازی در هر کشور عربی دیگر است ، به عنوان مثال در مصر ، عادی سازی از سال هفتاد و هشت تاکنون هیچ پیشرفت خاصی در جامعه مصر نداشته است ، تا به امروز جامعه منسجمی وجود دارد ، و تشکل های مردمی مانند کانون های وکلا ، انجمن های هنرمندان روزنامه نگاران ، و دیگران ، از هرگونه تماس با اسرائیلی ها جلوگیری می کنند ، مسافرت هر شخصی به اسرائیل ممنوع است. این اتحادیه ها انجام کار مشترک با اسرائیل را ممنوع می کنند. در نتیجه ، هیچ عادی سازی بین جامعه مصر و جامعه اسرائیلی انجام نشده است اما وضعیت در کشورهای حوزه خلیج فارس متفاوت است. هنگامی که شما در مورد قطر یا امارات صحبت می کنید وضعیت متفاوت است، در مصر یا اردن عادی سازی در راس کشور قرار دارد ، به معنای روابط در سطح رهبران است اما در شیخ نشینها علاوه بر رهبران می خواهند نخبگان اقتصادی و سیاسی را نیز در این فرآیند شرکت دهند ، این ویژگی اصلی این عادی سازی است و ما شاهد همکاری در مسئله رسانه ها ، در موضوع تجاری هستیم ، اما مهمترین مساله اعلام نشده ، همکاری امنیتی برای مقابله با جنبشهای مقاومت آزادی خواه در منطقه خواهد بود. به نظر نمی رسد در این فرآیند سودهای استراتژیکی وجود داشته باشد که بتواند عناصر قدرت را در کشورهای حوزه خلیج فارس جمع کند ، برعکس ، هر فرد ، هر قدرتی ، هر کشوری که با موجودیت صهیونیستی متحد باشد ، در آینده اعتبارش را از دست خواهد داد . متحدان ایالات متحده اکنون در حال از دست دادن اعتبارشان هستند و در آینده نیز شکست خواهند خورد. چنین عادی سازی نمی تواند آگاهی اسلامی و انقلابی عرب ها را از پذیرش موجودیت صهیونیست از بین ببرد و پایمال کردن حق مردم فلسطین و قبله نخست را نادیده گیرد.

این شرایط با فعالیت همه رسانه هایی که سعی در تبلیغ این پدیده دارند  پایدار نیست و در نهایت این فرآیند به نفع مردم منطقه تمام خواهد شد ، به این معنی که این به ضرر عربستان است و این کشور دیگر نمی تواند بگوید حامی اصلی مسلمانان است و  یا از سنی ها در برابر ایران شیعه دفاع می کند. آنها دیگر نمی توانید بگویید که از ملت فلسطین محافظت می کند یا از آرمان فلسطین طرفداری می کنند. همه این لاف زدن ها پایان می یابد و مردم مسلمان می بینند که ایران یک تنه در کنار آرمان فلسطین ایستاده است و ایران تنها قدرتی است که مانع سلطه آمریکا و در برابر وحشیگری آمریکا در منطقه ایستادگی می کند. این البته در نهایت به نفع ایران ، و استراتژی استقلال طلبانه ایران در مواجهه با سلطه و حمایت از جنبش های آزادی خواهی و مقاومت در منطقه است . جنبشهای مقاومت در داخل فلسطین دیگر هیچ دلیلی ندارند تا به کشورهای حاشیه خلیج فارس اعتماد کنند، یا عدم اظهارات علیه آنها داشته باشند. پس از این عادی سازی ، این معادله قبلی پایان یافته است. شعارهای مردم فلسطین تبدیل  می شود به این که دشمن آنها پادشاهان و رؤسای جمهور خائن عرب هستند و متحد آنها ایران است. این همه به دلیل عادی سازی است و این معادله جدید در منطقه ایجاد می کند.

در باره عراق آقای بایدن در باره چند مساله ناگزیر به تصمیمگیری است. ابقای نیروهای نظامی در این کشور یا عقب نشینی نظامی از آن. و اینکه رابطه امریکا با دولت عراق بر پایه وابستگی یا احترام به حاکمیت و استقلال این است. بدون شک ترور شهید سلیمانی و ابو مهدی مهندس در دوره ترامپ یک اقدام بسیار گستاخانه ای بود که حاکمیت و استقلال این کشور را هدف قرار داد. امریکا در این عملیات یک فرمانده نظامی رسمی عراق ویک میهمان رسمی این دولت را در نزدیکی فرودگاه بغداد ترور کرد و به شهادت رساند و این اقدام تجاوزگرانه حضور امریکا در عراق را چالش برانگیز ساخت. در سال ۲۰۱۱ با درخواست پارلمان عراق،آقای نوری مالکی نخست وزیر عراق از امریکا خواست تا نیروهای نظامی خود را از این کشور خارج کند . در آن زمان دمکرات ها در کاخ سفید حاکم بودند و بایدن در آن زمان معاون رئیس جمهور بود. این سابقه نشان می دهد که بایدن ممکن است یک بار دیگر نظامیان آمریکائی را از عراق خارج کند. اما امریکا در زمینه سرمایه گذاری روی انتخابات و تلاش برای تسلط سیاسی بر این کشور کوتاه نخواهد آمد. اقدام اخیر کاظمی نخست وزیر دولت عراق در تغییر زمان انتخابات از خردادماه به مهرماه آینده و حمایت کشورهای غربی از این اقدام به بهانه نبود آمادگی در احزاب عراقی نشان از این مساله است. در حال حاضر در نقشه احزاب عراق تغییر چندانی دیده نمی شود و این احزاب تجربه انتخابات را دارند ولی تنها حزبی که جدیدا وارد میدان شده حزب المسار آقای کاظمی است که عملا با تعویق انتخابات به او زمان داده می شود تا شاید بتواند انتخابات را به نفع امریکا تغییر دهد. امریکا از پارلمان فعلی عراق عصبانی است چون اکثریت اعضای آن به خروج امریکا از عراق رای داده و تلاش دارد هرچه زودتر این پارلمان منحل گردد ولی شرایط نامناسب سیاسی برای آمریکا در عراق و جا نیفتادن کاظمی در این مجموعه، امریکا را وادار به تاخیر در برگزاری انتخابات زودرس عراق ساخت. گفته می شود امریکا تاکنون چند میلیارد دلار در عراق در میان عوامل خود سرمایه گذاری کرده تا نسل جوان را به سمت کاظمی و حزب المسار ترغیب کنند و سلطه بر این کشور را به گونه متفاوتی باز تولید کنند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.