شهید مطهری و رنج انسان امروز

قسمت اوّل

0 38

قسمت اوّل

چکیده

این مقاله مترصد بررسی مشکلات زمانه و آسیب های نظری و عملی در عصر شهید مطهری می باشد و برای تبیین این مسئله، مجموعه تقریرات و آثار شهید مطهری مورد بررسی قرار گرفتند و یافته ها نشان می دهند که از منظر ایشان، ایران و جامعه جهانی با مشکلات فراوانی مواجه است که بی توجهی به آنها می تواند اضمحلال و نابودی ارزش ها، افکار و مکاتب فکری و نظری را به همراه داشته باشد. مداقه در کتب و آثار شهید مطهری نشان می دهد که مجموعه از آسیب ها و آفات جامعه انسانی را تهدید می کنند که برخی از آنها عبارت از؛ نفوذ اندیشه های مادی، رسوخ مارکسیسم به جهان اسلام، بی توجهی به فضائل اخلاقی، تهاجم فرهنگی به جهان اسلام، رشد جدایی دین و سیاست، مهجوریت قرآن و آموزه های دینی، جنگ عقاید و مکاتب بشری، بی توجهی به دین در علوم بشری، کاهش ارزش و مقام زن و خانواده، اضمحلال هویت های اصیل انسانی، سقوط ارزش های دینی در رفتارهای مدنی و… می باشد. در این مقاله تلاش می شود بکه به مجموعه آسیب هیا فوق از منظر شهید مطهری پرداخته شود و شمای کلی عصر شهید مطهری در عالم نظر و عمل را تبیین نمائیم. توصیه شهید مطهری در مقابل این مشکلات نوین، تمسک به قرآن و بهره گیری از دین در تعاملات اجتماعی و سیاسی می باشد تا از این طریق، بحران های اخلاقی و فرهنگی در جامعه انسانی کاسته شود.

کلیدواژه ها: شهید مطهری، مشکلات زمانه، اومانیسم، جنگ عقاید، تهاجم فرهنگی، سکولاریسم، نفاق، بحران معنوی، نفاق، اندیشه های مارکسیستی.

مقدمه

از دیدگاه شهید مطهری، مقتضیات‏ زمان‏ یعنى مقتضیات محیط و اجتماع و زندگى. بشر به حکم اینکه به نیروى عقل و ابتکار و اختیار مجهّز است و تمایل به زندگى بهتر دارد، پیوسته افکار و اندیشه‏ها و عوامل و وسائل بهترى براى رفع احتیاجات اقتصادى و اجتماعى و معنوى خود وارد زندگى مى‏کند. ورود عوامل و وسائل کامل‏تر و بهتر خود به خود سبب مى‏شود که عوامل کهنه و ناقص‏تر جاى خود را به اینها بدهند و انسان به عوامل جدید و نیازمندی­هاى خاصّ آنها وابستگى پیدا کند. وابستگى بشر به یک سلسله احتیاجات مادّى و معنوى و تغییر دائمى عوامل و وسائل رفع کننده این احتیاجات و کامل‏تر و بهتر شدن دائمى آنها که به نوبه خود یک سلسله احتیاجات جدید نیز به وجود مى‏آورند، سبب مى‏شود که مقتضیات محیط و اجتماع و زندگى در هر عصرى و زمانى تغییر کند و انسان الزاماً خود را با مقتضیات جدید تطبیق دهد. با چنین مقتضیاتى نه باید نبرد کرد و نه مى‏توان باید آن نبرد کرد.[۲] امّا متأسّفانه همه پدیده‏هاى نوى که در زمان پیدا مى‏شود، از نوع افکار و اندیشه‏هاى بهتر و عوامل و وسائل کامل‏تر براى زندگى سعادتمندانه‏تر نیست. زمان و محیط و اجتماع، مخلوق بشر است و بشر هرگز از خطا مصون نبوده است؛ ازاین‏رو تنها وظیفه انسان انطباق و پیروى از زمان و افکار و اندیشه‏هاى زمان و عادتها و پسندهاى زمان نیست، کنترل و اصلاح زمان نیز هست. از نظر افراد کم فکر، «مقتضیات زمان» یعنى سلیقه و پسند رایج روز. از نظر طرز فکر اینان همین که چیزى از سلیقه و مد روز خصوصاً در دنیاى غرب افتاد، کافى است که حکم کنیم مقتضیات زمان تغییر کرده است، در صورتى که مى‏دانیم زمان و محیط و عوامل اجتماعى را بشر مى‏سازد، از عالم قدس وارد نمى‏شود، و بشر هر چند غربى باشد، جایزالخطاست. بشر همان طورى که عقل و علم دارد، شهوت و هواى نفس هم دارد و همان طورى که در جهت مصلحت و زندگى بهتر گام بر مى‏دارد، احیاناً انحراف هم پیدا مى‏کند؛ پس زمان نیز، هم امکان پیشروى دارد و هم امکان انحراف. با پیشروی هاى زمان باید پیش رفت و با انحرافات آن باید مبارزه کرد[۳].  در عصر شهید مطهری، مشکلات فراوانی جامعه انسانی را تهدید می کرد که برخی از این آسیب ها، مشکلات و آفات مربوط به عالم نظر بودند نظیر اندیشه های الحادی و مادی گرایانه، و برخی از مشکلات مربوط به حوزه حیات فردی و اجتماعی داشتد که می توان به دوری از قرآن در جامعه انسانی، کاهش ارزش خانواده و… اشاره کرد. در ادامه به این آسیب ها اشاره خواهیم کرد.

مشکلات زمانه در عصر شهید مطهری

در خصوص نیازها، مشکلات و مقتضیات زمانه عصر مطهری، توجه به چند نکته لازم است که در ادامه به آنها اشاره خواهد شد؛

بی شک، متفکران، فرزندان زمانه خودشان هستند و فرزند زمانه بودن یک متفکر، به این معنی است که وی ناگزیر از تأمل درباره پرسش های زمانه خویش است. البته نه هر زمانه ای می تواند آبستن هر پرسشی باشد و نه هر پرسشی در دامان هر زمانه ای به دنیا می آید. تنها به همین دلیل است که متفکران و اندیشمندان گذشته، بسیاری از مسایلی را که برای اخلاف و گذشته گانشان مسایلی ضروری و گاه حتی پیش پا افتاده تلقی می شد، هرگز مورد تأمل قرار نداده اند و این، نه به این معنی است که نبوغ آن ها از اخلاف شان کم تر بوده، بلکه بدین معنی است که آن ها فرزندان زمانه شان بوده اند و تنها به مسایلی بیندیشند که مسایل زمانه شان باشد.  هر زمانه ای به مثابه زن حامله ای می ماند که بالفعل آبستن نوزادی خاص است، به رغم این، می تواند مستعد آبستن نوزادان نیامده ای نیز باشد. واقعیت این است که آمدن هر نوزادی مسبوق به گذشت زمانه ای است و لذا نه همه فرزندان را می توان یک باره از شکم مادر بیرون کشید و نه هر فرزندی در هر زمانی که مادر یا هر کس دیگر اراده کند، متولد می شود. متفکر نیز به هر میزان هم که متفکر باشد، نمی تواند از شکم زمانه اش علمی را که متعلق به آن زمان نیست، بیرون آورد. متفکران آن گاه که به فردا می اندیشند، قابله مادر زمانه شان، و آن گاه که به امروز می اندیشند، فرزند آن هستند. البته، فرزند زمانه بودن یک متفکر، بدین معنی نیست که آن ها هرگز نتوانند و یا نخواهند برای فردا بیندیشند، بلکه بدین معنی است که آن ها هرگز اجازه ندارند از امروزشان غفلت کنند. متفکری که صدای پرسش های زمانه اش را نشنود و تنها به دنبال حل مسایل فردا باشد، هرگز در دادگاه تاریخ معذور نخواهد بود. پیامبران الهی نیز که مبشران فردا بوده اند، هرگز از احوال امروز جامعه شان غافل نمی شدند. شهید مطهری متفکر و فرزند زمانه خود بوده و ناگزیر از اندیشیدن برای زمانه اش بوده است. زمانۀ او از سویی، زمانه نضج و رشد اندیشه های مارکسیستی و هجوم آن ها به مبانی فکری جهان اسلام و از جمله ایران، و از سویی دیگر زمانه ورود و گسترش اندیشه های غربی، حداقل در بین قشر دانشگاهی و تحصیل کرده جامعه ایرانی و در نهایت زمانه گذار جامعه ایرانی از الگوی سلطنت استبدادی ۲۵۰۰ ساله به الگوی ولایت و زعامت فقیه شیعی بوده است. او باید در میانه سلب و اثبات حرکت می کرد؛ سلب اندیشه های غرب لیبرالیست و شرق مارکسیست و اثبات اندیشه های اسلام شیعی. او حتی برای اثبات اندیشه های شیعی نیز ناگزیر به سلب اندیشه های تحریفی­ای بود که در طول قرن ها به نام اسلام و تشیع وارد فرهنگ ما شده بود. خلاصه این که، شهید مطهری، فیلسوف خیابان و میدان بود، او هرگز از مشی فلسفی اش فاصله نگرفت، اما فلسفه او فلسفه کتابخانه ای نبود، بلکه فلسفه ای بود که مسایل جاری زمانه اش را مورد تأمل قرار می داد. داستان راستان او برای نوجوانانی نوشته شده بود که در معرض داستان های تخیلی کارتون ها، فیلم ها و… قرار گرفته بودند؛ پاسخ به مسایل جنسی او برای جوانانی نوشته شده بود که گرفتار آتش شهوت در جامعه ای که خود بدان می دمید، شده بودند؛ نظام حقوق زن در اسلام او پاسخی بود به شبهاتی که در مجلات گیشه ای زمانه اش در مورد جایگاه زن در اسلام مطرح می شد و اعتقادات زنان و خانواده ها را تهدید می کرد؛ خدمات متقابل اسلام و ایران او در دفاع از هویت اسلامی ایرانیان در برابر شبهاتِ بخشی از دانشگاهیانی بود که خواسته یا ناخواسته میان ملیت و مذهب تقابل و بلکه تضاد ایجاد می کردند؛ پیرامون انقلاب اسلامی و قیام و انقلاب مهدی او به ترتیب، تبیین کننده موقف و افق اثباتی عنصر ایرانی در آن زمان بود؛ حماسه حسینی، اسلام و مقتضیات زمان و برخی کتاب های دیگر او مستقیماً متوجه حوزه علمیه، به مثابه کانونی که باید مبشّر تحول و تکامل باشد، بود؛ پس به راستی او فرزند زمانه اش و فیلسوف میدان بود.[۴]

بعد از این توضیحات، ایشان برخی از مقتضیات و مشکلات زمانه خود که برخی از آنها مربوط به ایران و برخی دیگر مربوط به جامعه جهانی است را مورد اشاره قرار می دهند که بررسی مجموعه آثار، سخنرانی و پیام های ایشان نشان می دهد که طیف متنوعی از مشکلات در بعد نظری و عملی از دیدگاه ایشان وجود دارند که باید به آنها پرداخته شود که در ادامه به آنها اشاره خواهیم کرد.

۱٫    بحران معنوی-اخلاقی و سقوط ارزش های انسانی در جامعه بشری

در این میان پاره‌ای از متفکران و اندیشمندان غربی نیز بر این باور هستند که علت العلل معضلات و ناکامی‌های غرب در تهی شدن انسان مدرن و جامعه مدرن از ایمان و معنویت حقیقی ریشه دارد. در واقع انسان غربی به موجودی تبدیل شده که از هویت فطری و الهی خویش گسسته و در چنبره لذایذ مادی و خودخواهی‌ها و منفعت اندیشی‌های شخصی گرفتار شده است و شهید مطهری در این باره اشاره می کند که امروز باریک بینان جهان به این نکته توجه دارند که بزرگ‌ترین بحرانی که الان بر جامعه بشریت، خصوصا بر جامعه‌های به اصطلاح پیشرفته و صنعتی حکومت می‌کنند، بحران معنوی است.[۵] در آراء و اندیشه مطهری، جهان آکنده از تضادها و مملو از چالش های بین لذت و رنج، سلامت و بیماری، پیری و جوانی، حیات و مرگ و در واقع به هم سرشتگی رنج و گنج و گل و خار است و اگر یک بینش و گرایش و دانستن و بودن، باید ها و نبایدهای عقلانی و آرمانی با پشتوانه ایمان مذهبی نباشد، چه بسا این تضادها به فلسفه پوچی و بدبینی و ناامیدی تبدیل گردد و اگر یک مکتب جامع و واقع گرایانه و جهان بینی و ایدئولوژی حق و انگیزه و اندیشه الهی و توحیدی باشد، نوع تعامل و نسبت انسان را با مصائب و دردها و رنج ها و ناگواریها اصلاح و تکمیل و بازسازی می نماید، تا انسان از دردهای تکوینی و تشریعی، رنج های هدفدار و معنامند فرصت های طلایی برای تکامل خویش در ساحت علمی و عملی بسازد و مکتب اسلام و ایمان مذهبی نقش بسزایی در تفسیر منطقی دردها و آلام و تحلیل و تعلیل آنها و سپس کاهش آنها داشته و آن همه دردها را مصادره به مطلوب می کند تا مصائب مادر تکامل رنج ها راه رسیدن به گنج گردد؛ چه اینکه دین اسلام جهان و انسان را هدف دار، زیبا و دلنشین، پرجاذبه و عشق آفرین نشان می دهد و خلقت انسان که توأم با رنج است، سازگار شده و تکوین و تکامل، همراه می گردند. در این زمینه، ایمان مذهبی که توحیدمحور است، ریشه های رنج را تبیین و آنگاه رنجها را معطوف به ارزش ها و کمالات می نماید. عوامل و ریشه های رهایی از رنج ها در تفکر و جهان بینی اسلامی عبارتند از عوامل معرفتی-فکری (بینش توحیدی، بینش عرفانی، عقلانیت و…) و عوامل ایمانی-معنویتی (ایمان مذهبی، معنویت و عبودیت و…). از دیدگاه مطهری، دین و تفکر، بینش دینی و گرایش ها و ارزش های اسلامی عامل رنج زدایی و کاهش آلان بشری هستند توضیحات فوق نشان می دهد که مطهریاعتقاد دارد دوری از معنویت و دین و ارزش های الهی عامل رنج و بحران برای زندگی بشری است.

سیدمحمدجواد قربی[۱]

[۱] . عضوء هیئت علمی گروه اندیشه سیاسی مرکز اسناد انقلاب

[۲]. مرتضی مطهری، ختم نبوت، تهران، انتشارات صدرا، ۱۳۹۵، صص۸۰-۷۷٫

[۳]. مرتضی مطهری، مجموعه آثار شهید مطهری، جلد‏۳، صص۱۸۷-۱۸۶٫

[۴]. احمد رهدار، «مطهری و صدای پرسش های زمانه»، پگاه حوزه، شماره ۳۰۱، اردیبهشت ۱۳۹۰، صص۵-۲٫

[۵]. مهدی جمشیدی، نظریه فرهنگی استاد مطهری، تهران، انتشارات پژوهشگاه فرهنگ و اندیشه اسلامی،۱۳۹۳، صص۳۷۲-۳۶۵٫

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.