نقش و جایگاه جوانان در تحولات سیاسی و اجتماعی مصر

0 206

چکیده:

یکی از مهم­ترین تحولات سیاسی در نظام بین الملل طی سال­های گذشته، وقوع قیام­های مردمی در کشورهای عربی در منطقه خاورمیانه است که منجر به سقوط نظام­های دیکتاتوری و استبدادی در تونس، مصر، لیبی و یمن شد و بر سایر کشورهای عربی و اسلامی تأثیر عمیقی گذاشت. تحولات سیاسی و اجتماعی مصر و سرنگونی رژیم حسنی مبارک پیامدهای بسیار مهمی برای منطقه خاورمیانه داشته است. مصر یکی از مهمترین کشورهای عربی به شمار می­رود و سابقه تمدنی و موقعیت استراتژیک آن باعث گردیده است که این کشور به یکی از بازیگران اصلی در جهان عرب و منطقه خاورمیانه تبدیل گردد.

واژگان کلیدی: انقلاب، مصر، جوانان، رهبری، حسنی مبارک

 

 

مقدمه:

در متون کلاسیک علوم سیاسی گفته می شود که انقلاب به معنی دگرگونی­های گسترده و جابجایی تمامی ساختارهای مجموعه نظام سیاسی است. در حالی که در مصر علی رغم دگرگونی­های گسترده، تمامی­ ساختارهای نظام سیاسی دستخوش تغییر نشده است، به عنوان مثال ارتش همچنان به مانند قبل وجود داد. با این وجود جک گلدستون نظریه­پرداز معروف انقلاب، تحولاتی را که از سال ۲۰۰۱ درخاورمیانه آغاز گردید، انقلاب می­نامد. گلدستون، با بررسی ویژگی­های مشترک این تحولات با انقلاب عربی در دهه های ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ میلادی، اشاره می­کند که این انقلاب­ها در پی واژگون کردن حکومت سلطنتی سنتی بوده و به جنگ با دیکتاتوری پادشاهی برخاسته­اند. وی به بررسی رژیم­های منطقه پرداخته و ویژگی­های هر یک را بیان می­دارد. سپس، به عوامل به وجود آورنده این انقلاب­ها اشاره کرده و شرایط موفقیت انقلاب را بررسی می­کند. گلدستون بر این باور است که مهم­ترین دلایل وقوع انقلاب در کشورهای عربی عبارتند از:[۱]

  1. فساد حکومت­ها و تمرکز ثروت در دست خاندان حاکم
  2. فقر گسترده مردم در کنار ثروت انبوه حکام
  3. نرخ بالای بیکاری
  4. عدم حمایت نیروهای نظامی از حکومت

جک گلدستون معتقد است: «برای اینکه یک انقلاب به موفقیت برسد، باید شماری از عوامل در کنار یکدیگر وجود داشته باشند که عبارتند از دولت باید در نظر مردم به طور کامل غیر عادلانه و ناکارآمد به نظر برسد، به نحوی که تهدیدی برای آینده کشور تلقی شود؛ نخبگان به ویژه نخبگان نظامی باید نسبت به دولت بیگانه گشته و تمایل چندانی برای حمایت از آن نداشته باشند، بخش عمده­ای از مردم (شامل گروه­های قومی و مذهبی و طبقات اجتماعی) باید بسیج شوند؛ و قدرت­های خارجی نیز می­بایست از هرگونه اقدامی در جهت کمک به دولت حاکم خودداری نمایند یا آن را در استفاده بیش از حد از ابزار خشونت آمیز تحت فشار قرار دهند.»[۲] سیر تکاملی چیده شدن این عوامل در کنار یکدیگر نشان می­دهد که اغلب انقلاب­ها به سختی موفق می­شوند چراکه شرایط ذکر شده به ندرت هم زمان اتفاق می­افتد. حال اینکه تحولات گسترده در مصر را انقلاب بدانیم یا نه، یک تحول بزرگ اجتماعی و فضای باز سیاسی صورت گرفته است که قاعدتا راه بسیار طولانی برای نهادینه شدن نظام سیاسی نیاز دارد. درک مجموعه شرایطی که منجر به این تحولات گردید و عوامل تأثیرگذار و بازیگران داخلی و بین المللی در این تحولات بسیار حائز اهمیت است. این مقاله با تأکید بر وجود عوامل مختلف در وقوع تحولات مصر، به بررسی شرایط، نقش و جایگاه جوانان و تغییرات بنیادین در باورها و اعتقادات آنها می­پردازدکه منجر سقوط مبارک شد.

 

رابطه دولت و جامعه در مصر

مصر  در دوران مبارک برای انجام پاره ای اصلاحات دست به نوسازی اقتصادی زد. طبق نظریه ساموئل هانتینگتون، وقتی دولت، همگام با نوسازی اقتصادی به نوسازی سیاسی نپردازد، با ظهور حجم گسترده ای از طبقه متوسط که نتیجه نوسازی اقتصادی است، رشد روزافزون آگاهی­های مردمی و نیز بالا رفتن توقعات برای مشارکت و ثأثیرگذاری در نحوه اداره کشور از یک سو و باقی ماند نظام سیاسی سنتی بدون هرگونه اصلاحات، از سوی دیگر، مواجه می­شود. در این صورت توانایی پاسخ­گویی به توقعات گسترده مردمی را ندارد که ناشی از رشد و توسعه سیاسی آنان است و در نتیجه، موجب عدم توازن و در نهایت، اعتراض به سیستم سیاسی می­شود.

فساد گسترده: خشم عمومی از فساد یکی از عوامل کلیدی قیام­های مردمی در خاورمیانه بود. بسیاری از کشورهای خاورمیانه، در سالهای اخیر به لحاظ اقتصادی رشد داشته­اند اما درآمد حاصل از این رشد اقتصادی تقریبا در حلقه­های قدرت و حاکمان باقی ماند و بدنه جامعه از این رشد بهره­مند نشدند. بنا بر گزارشی دارایی حسنی مبارک و خانواده وی بین ۴۰ تا ۷۰ بیلون دلار برآورد شده است و ۳۹ مقام رسمی و تجار نزدیک به جمال مبارک هر یک به طور میانگین ثروتی بیش از یک بیلیون دلار دارند.[۳]

 

بحران کارآمدی: مسئله اصلی مصر مدیریت نامناسب رژیم سیاسی بود و نه کمبود بودجه یا فقدان منابع. اعتراضات گسترده ۲۰۱۱ مصر در شرایطی اتفاق افتاد که۴۰ درصد مردم مصر دارای درآمدی کمتر از ۲ دلار در روز هستند و آخرین آمار، نرخ تورم در این کشور را ۱۳درصد اعلام می­کند. فاصله طبقاتی در مصر در آستانه بحران­های این کشور بسیار بیشتر از استاندارد جهانی است. گزارش شورای وزیران مصر در سال ۲۰۱۰ نشان می­دهد که تعداد مصریانی که زیر خط فقر زندگی می­کنند از ۱۷ درصد در سال ۲۰۰۰ به ۲۲ درصد در سال ۲۰۱۰ افزایش یافته است. همچنین ذکر شده است که بیش از نیمی از جمعیت مناطق روستایی بی سواد هستند که با توجه به جمعیت زیاد روستاییان تعداد آنها به میلیون­ها نفر تخمین زده می­شود.[۴] چنین اوضاع اقتصادی و اجتماعی نارضایتی گسترده­ای میان جامعه مصر و به ویژه جوانان به وجود آورده بود. یک نظرسنجی ملی در سال ۲۰۰۹ کاهش فقر، رشد اقتصادی، سلامت و اصلاحات آموزشی را در میان مهمترین اولویت­های جامعه مصر قرار داده بود.

 

فقدان آزادی: حسنی مبارک در طول حکومت ۳۰ ساله خودبسیاری از آزادی­های سیاسی و اجتماعی را محدود کرده بود. مبارک منتقدین دولت خود را به قدری تحت فشار قرار می­داد که امکان فعالیتشان بسیار سخت، محدود و اغلب بی نتیجه می­شد. مطبوعات آزاد عملا وجود نداشت و بر معدود مطبوعات مستقل نیز نظارت و سانسور شدیدی حاکم بود. در واقع انحصار قدرت منجر به فقدان آزادی شده بود و فقدان جامعه مدنی را در پی داشت. در چنین شرایط استفاده مردم و به خصوص جوانان از فناوری­های ارتباطی و آگاهی از سایر نقاط جهان داشتند، احساس محرومیت از آزادی را تشدید می­کرد.

 

اتکا به سرکوبگری نظامیان: در مصر جامعه تقریبا همگن است، در واقع مصر در کنار تونس جزو همگن­ترین کشورهای جهان عرب محسوب می­شوند. در هر دوی این کشورها اکثریت جامعه را سنی­ها تشکیل می­دهند و گروه­های اقلیت نفوذ سیاسی اندکی دارند. این همگن بودن با جامعه پیامد بسیار مهمی در نوع برخورد با معترضین مصری داشت. در مصر، نظامیان به عنوان یک نهاد در کنار معترضان قرار گرفتند، ارتش مصر  نسبتا حرفه­ای بود و تقریبا به عنوان ابزار شخصی حاکم عمل نمی­کرد. رهبران ارتشی مصر دریافتند که نهادهای نظامی با سرنگونی حکومت مبارک چیزی از دست نمی­دهند و آنها می­توانند در نظام جدید نقش مهمی ایفا کنند، به همین دلیل ریسک تغییر وضعیت را پذیرفتند. در جوامع چند پاره، که یک قوم، فرقه یا اقلیت حکومت را در انحصار خود دارند، برای بقای خود یک نیروی انتظامی وفادار و وابسته تشکیل می­دهند که دارای گسست­های مذهبی و قومی با بدنه عمومی جامعه باشد، تا در مواقع لزوم برای حفظ حکومت بتواند با نیروی تمام اعتراضات را سرکوب کند. برای مثال نیروهای انتظامی بحرین کاملا تحت هدایت سنی­ها هستند، و با توجه به اکثریت شیعه در بحرین، برای حفظ حکومت سنی­ها علیه تظاهرکنندگان با شدت عمل و بی رحمانه برخورد می­کند. درعربستان نیز وضع اینگونه است. اما این شرایط در مصر بدین صورت نیست، و ارتش از بدنه عمومی جامعه منفک و متفاوت نیست. روابط بسیار گسترده و ارگانیک ارتش مصر با آمریکا نیز از عوامل مهم سقوط مبارک بود. سالانه هشت هزار سرباز مصری توسط آمریکا آموزش می­بیند. امریکا سالانه حدود ۲ میلیارد دلار به مصر کمک مالی می­کند که حدود یک سوم آن کمک­هایی است که به ارتش تعلق می­گیرد. احتمال می­رود در سفر رئیس ستاد مشترک ارتش مصر، سامی حافظ عنان، به آمریکا در بحبوحه اعترضات، آمریکا توصیه­های در مورد بی طرفی ارتش در مورد برخورد با معترضین به وی انجام داده باشد، مسئله­ای که عامل مهمی در سقوط مبارک به شمار می­رود زیرا با بی طرفی ارتش مبارک یکی از مهمترین ارکان قدرت خود را از دست داد. همچنین در طول مدت حکومت مبارک تمرکز بیش از حد ثروت و فساد گسترده رژیم مبارک موجب رویگردانی نیروهای نظامی از وی شد. مبارک خود از جمله نظامیانی بود که موفق به تصاحب قدرت شد. در واقع از سال ۱۹۵۲، مصر توسط نظامیان سابق اداره می­شد و نظامی­گری وجه غالب نظام سیاسی در مصر بود، رهبران نظامی مصر برخی مشاغل محلی را تحت کنترل داشتند، اما به شدت از جمال مبارک که جانشین حسنی مبارک تلقی می شد ناراضی بودند. جمال مبارک به عنوان یک بانکدار ترجیح می­داد، نفوذ خویش را به جای آنکه در ارتباط با نظامیان گسترش دهد، از طریق دوستان سیاسی و تجاری خود، به واسطه انحصار دولتی و انجام معامله­ با سرمایه­گذاران خارجی کسب می­کرد. در چنین شرایطی نارضایتی گسترده نظامیان احتمال سرکوب تظاهرات مردمی را کاهش داد و نظامیان حاضر نشدند تنها به خاطر حفظ قدرت در خانواده مبارک و پاسداری از منافع شخصی آنان دست به کشتار هم وطنان بزنند. به طور کلی سازمان­های نظامی نقش بارزی در مصر داشتند و کفه ترازو را به نفع معترضین سنگین نمودند. چراکه در مصر موسسات نظامی دارای جنبه حرفه­ای و حامی دولت بودند. به همین دلیل هنگامی که بسیاری از نظامیان دستورات حسنی مبارک را در سرکوب مخالفین نادیده گرفتند، معترضین مصری توانایی به زیر کشیدن حکومت مبارک را بازیافتند.

 

ساختار جمعیتی تحصیل کرده مصر: یکی از دغدغه­های کشورهای خاورمیانه، ساختار جمعیتی جوان است. طبق آمارهای ارائه شده، پیش بینی شده است که این جمعیت از ۴۱۵ میلیون نفر در حال حاضر، به ۸۲۳ میلیون نفر در سال ۲۰۵۰ برسد. رشد جوان جویای کار نیز از ۳۶ میلیون نفر در حال حاضر، به ۵۶ میلیون نفر تا سال ۲۰۵۰، از مسائل چالش برانگیز  برای دولت­های منطقه تبدیل شده است. این در حالی است که اقتصادکشورهای عربی، سالیانه به طور متوسط رشدی کمتر از ۰٫۵ درصد دارد. آمارها [۵]نشان می­دهد که در بین تمام مناطق جهان، خاورمیانه و شمال افریقا، بالاترین نرخ بیکاری جوانان را دارد.

 

فقدان حضور زنان در عرصه­های اجتماعی: تعصبات جنسیتی در سراسر مصر از علل اصلی حضور زنان جوان در قیام بر علیه حکومت مبارک بود. در طول حکومت مبارک تبعیض آشکاری بر علیه حضور زنان در عرصه های اجتماعی وجود داشت. بررسی نظرسنجی جوانان در سال ۲۰۰۹ نشان می­دهد که دختران بیش از دوبرابر از فرصت­های تحصیلی را به دلیل ناتوانی خانواده های خود از پرداخت هزینه های آموزش و پرورش در مقایسه با پسران از دست داده­اند. ضمن اینکه حدود ۱۹ درصد از دختران به دلیل آداب و رسوم کهن خانواده­های خود فرصت تحصیل در مدرسه را به دست نیاوردند. در سال ۲۰۱۰ شاخص اعلام شده از سوی مجمع اقتصاد جهانی درباره نابرابری جنسیتی، مصر رتبه ۱۲۵ را در بین ۱۳۰ کشور بررسی شده، در چهار شاخص فرصت های تحصیلی، فرصت مشارکت اقتصادی، بهداشت و بقا و تأثیرگذاری سیاسی را به دست آورد. در واقع عمده کشورهای خاورمیانه رتبه های بالای این جدول را داشتند.[۶] این درحالی است که زنان در ایران پس از پیروزی انقلاب اسلامی فرصت کار آموزشی و اداری بسیاری پیدا کردند و طبیعتا این تحولات مورد توجه جامعه زنان در مصر نیز قرار داشته است.

 

مسئله فلسطین: بی تفاوتی نسبت به مسئله فلسطین در سیاست خارجی مصر و برقراری روابط صلح­جویانه با رژیم صهیونیستی را می­توان از جمله دلایل اعتراضات مردمی در مصر دانست. رابطه نزدیک رژیم حسنی مبارک با اسرائیل و کاهش هزینه­های امنیتی آن، از جمله عوامل مهم بیداری مردم مسلمان در مصر بوده است. همگرایی سیاسی و امنیتی مصر دوران مبارک و رژیم صهیونیستی همواره یکی از زمینه­های اصلی بروز مخالفت داخلی به ویژه در میان جوانان مسلمانی بود که از اقدامات مبارک احساس حقارت می­کردند. پس از انعقاد معاهده کمپ دیوید، رژیم مصر هزینه­های امنیتی سنگینی را برای این رابطه پرداخت نمود که ترور انور سادات و مخالفت دامنه­دار گروه­ها و جریان­های اسلامی، بخشی ازآن بود. این وضعیت، بار دیگر در جریان اعتراضات مردمی به مبارک باز تولید شد. هرچند با وجود به قدرت رسیدن اخوان الملسمین در مصر، نمی­توان منشأیی برای قطع کامل همکاری مصر با رژیم صهیونیستی به دلیل الزامات نظام بین الملل قلمداد کرد، اما مشخص است که به دلیل روندکنونی در نظام داخلی مصر، اسرائیل مهمترین متحد منطقه­ای خود را از دست داده است و برگشت به شرایط قبل در این کشورها برای این رژیم غیر ممکن است.

 

باور به امکان تحقق تغییر: در طول دوران حکومت مبارک، مردم مصر فراز و نشیب های بسیاری را پشت سر گذاشتند. اما پاره­ای متغیرهای منطقه­ای تأثیرات عمیقی بر باورهای مردمی در جهت امکان تغییر در نظام سیاسی و حکومت آنان گذاشت. شاید اولین تغییر منطقه­ای آزادسازی جنوب لبنان بود. در ماه مه سال ۲۰۰۰ میلادی ، ارتش اسرائیل پس از هجده ماه بدون توافق یا پیش شرطی از جنوب لبنان عقب نشینی کرد. این اتفاق در پی موفقیت عملیات نظامی حزب الله لبنان علیه اشغالگران اسرائیلی روی داد و آزاد سازی جنوب لبنان موج وسیعی از احساسات را در مردم مصر ایجاد کرد. در ادامه نیز موفقیت حزب الله لبنان درجنگ ۳۳ روزه در مقابل نظامیان اسرائیلی از اهمیت زیادی در تأثیرگذاری بر روحیه جهان عرب داشت. شاید بتوان گفت باور به تغییر مناسبات منطقه­ای به داخل سرزمین­های عربی کشیده شد و مردم و به ویژه جوانان مصر انگیزه مضاعفی یافتند و تداوم این تغییرات را با سرنگونی حسنی مبارک نشان دادند.

آتول آنجا، در مقاله­ای به موضوع اعتراض­های جهان عرب پرداخته و به شباهت­های این اعتراض­ها اشاره دارد. وی مدعی است تحولات دنیای عرب سه ویژگی مشترک دارد که عبارتند از:[۷]

  1. این تحولات به رهبری جوانان اتفاق افتاد
  2. از لحاظ روش و تاکتیک عمدتاً صلح آمیز بود
  3. از لحاظ تقاضا به دنبال دمکراسی، قانون گرایی، دسترسی به حقوق شهروندی و احترام به حقوق بشر است.

 

نقش جوانان مصری در سرنگونی مبارک

تحولات سیاسی و اجتماعی مصر نشان داد که بین جمعیت جوان مصر و سرنگونی رژیم مبارک ارتباط معناداری وجود دارد. در واقع نیروی اصلی مخالف دولت، جوانان مصری بودند که از وضعیت خود در نظام اقتصادی، سیاسی و اجتماعی مصر ناراضی بودند. ضمن اینکه بخش عظیمی از جوانانی که در اعتراض­ها شرکت داشتند، تحصیل­کرده­گانی بودند که از مسائل سیاسی و اقتصادی آگاهی بیشتری داشتند. یک پنجم مصری­ها سنی میان ۱۵ تا ۲۴ سال دارند. اکثریت مصریان در تظاهرات اعتراض آمیز به حکومت مبارک حضور داشتند. اعتراضاتی که یکپارچگی قابل ملاحظه­ای در حوزه­های آزادی سیاسی، دستمزدهای مناسب و بهبود شرایط کاری، از بین بردن فساد گسترده، رعایت شأن مردم مصر از جانب نظام سیاسی و احساس عزت نفس مطالبه می­کرد. اما مسئله حائز اهمیت  میزان مشارکت گسترده جوانان در تظاهرات بود که پایه­گذار قیام و تنظیم کننده جهت حرکت اعتراضات و  مداومت در مسیر قیام بودند. در اعتراضات صدها هزار نفری میدان التحریر در قاهره و همچنین در شهرهای دیگر در سراسر مصر این جوانان بودند که جمع شده بودند تا یکپارچه تا رسیدن به هدف نهایی خود تلاش کنند. بسیار جالب توجه است که در خلأ وجود احزاب و گروه­های شناخته شده­ای چون وفد و اخوان المسلمین و با وجود مخالفان سرشناسی مانند ایمن نور و محمد البرادعی در جبهه مخالفان با مبارک، جرقه حرکت ضد دولتی را جوانانی زدند که کسی آنان را چندان جدی نمی­گرفت.[۸] به عبارتی دیگر و بنا به گفته «سمیر امین» جوانانی سیاسی شده و سازمان یافته که در صف اول سرنگونی مبارک جنبشی بزرگ را سامان داده بودند.این جوانان بیرون از احزاب و در چهارچوب رژیمی که برای چند دهه آزادی سیاسی را نادیده می­گرفت، توانستند خود را سیاسی کنند.[۹] سمیر امین این جوانان را فاقد یک جبهه سیاسی همگن با خواسته های ساده دموکراتیک و اهداف مشخص می­داند. اما اشاره می­کند که این جوانان تنها برای برگزاری انتخابات سالم قیام نکردند بلکه عمیقا به آزادی بیان و آزادی فعالیت اجتماعی اعتقاد دارند؛ از این جهت سمیر امین معتقد است که این جوانان مطالبات دموکراسی خواهانه صحیح و کاملی دارند. اما اینکه چطور این تغییر نسل همراه با تغییر اهداف و اعتقادات در جامعه مصر به وقوع پیوسته مسئله بسیار حائز اهمیتی است. به طوری که به نظر می­رسد منشأ اصلی اعتراضات و سرنگونی نظام ۳۰ ساله حسنی مبارک همین تغییر و تحولات نظام فکری-اعتقادی و باورهای مدنی جامعه مصر و به خصوص جوانان به عنوان نیروی محرک و مولد و قوام دهنده قیام بر ضد نظام مبارک است. این جوانان نماینده نسل نوینی از  جامعه مصر هستند که در درون اقشار متوسط جامعه جای می­گیرند. بسیاری از جوانان مصری معتقد بودند که آنها چیزی برای از دست دادن ندارند، برای همین در اعتراضات بر علیه رژیم مبارک بسیار مصمم بودند. جوانان معتقد بودند که آینده مصر با وجود مبارک در واقع همان گذشته آنها خواهد بود.[۱۰]  اگرچه این اعتراضات فاقد توان راهبردی برای پیش بینی روشن از چشم انداز پس از دوران مبارک بود اما همگان بر یک مسئله اجماع داشتند و آن اهمیت سرنگونی مبارک بود. جوانان تحصیل کرده به واسطه نیروی جوانی و انگیزه­ای که برای انجام کارها دارند، و تعلق خاطر به کشورشان تمایل زیادی برای کسب قدرت و تأثیرگذاری در فرایند تصمیم­گیری سیاسی دارند، اما نظام مبارک که به دلیل استبداد سنتی و انحصار قدرت در دست عده­ای اندک استوار بود، این امکان را به خیل عظیم جوانان نمی­داد، در واقع احتکار قدرتی که مبارک در نظام سیاسی  صورت داده بود، نارضایتی گسترده­ای را در بین جوانان تحصیل کرده که در خود توانایی اداره امور کشور را می­دیدند، به وجود آورده بود. جوامع خاورمیانه بالاترین درجه بیکاری در میان اقشار تحصیل­کرده را دارند که به شدت در حال گسترش هستند و انتظارات بالایی هم دارند. به طور دقیق در مصر بیکاری در بین تحصیل­کردگان دانشگاه ۱۰ برابر نرخ بیکاری در بین اقشار عادی و غیر تحصیل­کرده جامعه است.  با اجرای سیاست­های نئو لیبرال اقتصادی، نه تنها وضعیت اقتصادی جوانان مصری بهتر نشد، بلکه بر شکاف فقیر و غنی نیز افزود و در نبود امنیت اقتصادی، آسیب پذیری طبقه متوسط برآمده از این سیاست­های اقتصادی افزایش یافت. سیاست انفتاح باعث گسترش نظام آموزشی و باز کردن دانشگاه­های متعدد شد که در آن میلیون­ها جوان مصری به عنوان دانشجو جذب می­شوند ولی پس از فراغت از تحصیل با بازار کار رقابتی و محدودی رو­به رو می­شوند که قادر نیست انتظارات اقتصادی این همه فارغ التحصیل دانشگاه را برآورده سازد. به لطف پیشرفت­های تکنولوژیکی و ارتباطی، آشنایی خیل عظیم جوانان با وسایل ارتباط جمعی مانند اینترنت، فیسبوک و ماهواره و به تبع، آشنایی با جایگاه طبقه متوسط در کشورهای دیگر، به نوعی یک ذهنیت قیاسی در میان جوانان مصر ایجاد شد. این جوانان خود را مرتب با جوانان سایر کشورهای پیشرفته مقایسه و احساس محرومیت نسبی می­کردند. به دلیل ضعف جامعه مدنی کارآمد، امکان اظهار نظر مسالمت آمیز وجود نداشت و نظام اقتدارگرای مبارک هر گونه اعتراضی را با خشونت سرکوب می­کرد. بسیاری از مردم مصر و به ویژه جوانان به دلیل ناامیدی در تأثیرگذاری بر فرآیند بهبود سیاستگذاری اجتماعی در نظام اقتدارگرای مصر، به سمت تولید خشونت و مقابله با مبارک پرداختند. اگر حکومت­ها، به دلیل بحران جهانی یا داخلی توانایی سرکوبشان ضعیف شود، جرقه­ای کافیست تا موجب فورانِ خشمِ نهفته جوانان شود. این جرقه همان خودسوزی «محمد بوعزیزی» و تظاهرات مردمی مصر در مقابل سفارت تونس برای حمایت از انقلاب تونس بود. دو روز پس از این تظاهرات یک جوان مصری با نام «عبدو عبدالمنعم حماده جعفر خلیفه» در اعتراض به بسته شدن رستوران خود و عدم توجه مسئولان مصری به شکوائیه‌اش، در مقابل ساختمان مجلس این کشور دست به خودسوزی زد. این جوان مصری قبل از خودسوزی در مقابل مجلس شعارهایی مانند «ای نیروهای امنیتی این کشور حق من درون مصر ضایع و پایمال شده‌است»[۱۱] سر داد. در این میان، گسترش آگاهی و کاربرد رسانه­های اجتماعی به کمک مردم می­آید و موجب بسیج عمومی آنها می­شود. عموم جوانان از نظر فرهنگی و اجتماعی، احساسات و انتظارات طبقه متوسط را دارند؛ دارای رفتار و فرهنگ شهری، تحصیلات دانشگاهی، اطلاعات مناسب، آشنا با تکنولوژی جدید و رسانه­های مدرن هستند و می­دانند که در دنیا چه خبر است. جوانان به دلیل این ویژگی­ها برای خود منزلت اجتماعی قائل هستند ولی فقر گسترده اقتصادی، بیکاری و ضعف نظام شایسته سالاری، آنها را مجبور می­کند که از لحاظ اقتصادی مانند فقیران زندگی کند. یعنی در محلات فقیرنشین ماوا داشته باشد و در صورت به دست آوردن شغل، بیشتر به عنوان کارگر در اقتصاد غیر رسمی به مشاغل سطح پایین و کم درآمد بپردازد.[۱۲]  حداقل ۹۰ درصد از بیکاران در مصر جوانان هستند؛ این وضعیت به خصوص برای زنان جوان به مراتب بدتر است. در بررسی نظرسنجی شورای جمعیت در سال ۲۰۰۹ که در میان جوانان مصر انجام شده است،که ۳۰ درصد از مردان جوان در سنین بین ۱۵ تا ۲۹ سال که تاکید کرده اند که آنها به دنبال مهاجرت به خصوص به کشورهای ثروتمند نفتی حاشیه خلیج فارس هستند زیرا آنها انتظار یافتن شغل در کشور خود را ندارند. ۷۰ درصد جوانان بیکاران گفته­اند آنها بیکارند چون کاری برای انجام دادن وجود ندارد. ۴۰ درصد معتقدند که ارتباطات شخصی در یافتن کار بسیار مهمتر از توانایی و مهارت لازم برای انجام کار مورد نظر است. جوانان بیکار در واقع قیام برای سرنگونی مبارک را یک واکنش طبیعی در مقابل فساد گسترده حکومت مبارک می­دانند.[۱۳] مطالعات انجام شده در مدارس نشان می­دهد جوانان با چالش­های جدی در پیدا کردن شغل نه تنها به دلیل کمبود شغل نسبت به تعداد بیکاران بلکه همچنین به دلیل فقدان آموزش مناسب در نظام آموزش و پرورش و تحصیلات عالی جهت افزایش توانایی مواجه بودند. ثبت نام در مدارس به خصوص در  سطح متوسطه به طور قابل ملاحظه­ای در مصر گسترش یافت در حالی که نظام حکومتی نه تنها آمادگی ورود این سیل گسترده از جوانان را در نظام اقتصادی با ایجاد فرصت­های شغلی نداشت بلکه در مقابل فقط با گسترش فرصت­های تحصیل آنها را از مدارس به دانشگاه ها منتقل نمود. در حالی که جوانان همچنان پس از دانشگاه فرصت­های شغلی دریافت نکردند. در دهه ۱۹۹۰ و به ویژه در سال­های ابتدایی آن دولت مصر به هر فارغ التحصیل دانشگاه قول یک شغل را می­داد. به همین ترتیب دانشجویان پس از فراغت از تحصیل بیشتر به شغل­های دولتی می­پیوستند و پس از گذشت چند سال، علاوه بر قدرت اقتصادی، قدرت و منزلت اجتماعی کسب می­کردند. اما گسترش سیاست­ انفتاح باعث گسترش تعداد دانشجویان شد و دولت توان رسیدگی به نیازهای این طبقه را از دست داد. با بررسی شرایط زندگی و فعالیت جوانان در مصر به این نتیجه می­تواند رسید که جوانان در مصر دارای منزلت فرهنگی هستند و در واقع فاقد منزلت اقتصادی و به خصوص سیاسی هستند. به طور کلی، مهم­ترین مشکلات مردم و به خصوص جوانان را می­توان در استبداد سیاسی و مشکلات اقتصادی دانست؛ که شاخص­ترین ضعف نظام اقتصادی در اشتغال آنها است. سطح بیکاری در سال ۲۰۱۰ بین جوانان عرب، به ۲۳٫۴ درصد رسید که از سوی سازمان بین المللی کارگر، از آن به عنوان یکی از عوامل قیام­های جوانان در سال ۲۰۱۱ یاد شد.[۱۴] جوانان مصری از چشم انداز حکومت حسنی مبارک ناامید بودند. نتایج یک تحقیقات نشان می­دهد که تنها ۱۲ درصد از جوانان واجد شرایط برای رأی دادن ثبت نام کرده بودند و کمتر از ۵۰ درصد به مسائل سیاسی علاقه نشان می­دادند و جالب­تر اینکه کمتر از ۵ درصد از جوانان مصری در هر نوع فعالیت سازمان یافته شرکت داشتند.[۱۵] اما به عنوان یک تحول باورنکردنی در مدت زمان کوتاهی به مشارکت گسترده­ای در جهت سرنگونی حکومت مبارک پرداختند. آنها با حضور بی سابقه در سطح شهرهای مصر و با دعوت از تمامی مردم، تنها راه نجات آینده مصر و بازیابی عزت نفس خود را شرکت در قیام علیه مبارک تا براندازی حکومت دیکتاتوری وی می­دانستند.

بی تردید وقوع انقلاب اسلامی در ایران و اخبار مردم سالاری در ایران و سقوط رژیم شاه و مواضع ضد صهیونیستی ملت ایران از جمله عوامل زمینه ساز تحولات اجتماعی در خاورمیانه عربی و شمال آفریقا شمرده می شود.

جمع بندی

تحولات سیاسی و اجتماعی مصر و سرنگونی رژیم حسنی مبارک پیامدهای بسیار مهمی برای منطقه خاورمیانه داشته است. مصر یکی از مهمترین کشورهای عربی به شمار می رود و سابقه تمدنی و موقعیت استراتژیک آن باعث گردیده است که این کشور به یکی از بازیگران اصلی در جهان عرب و منطقه خاورمیانه تبدیل گردد. مصر از نخستین کشورهای عربی بود که پیمان صلح با رژیم صهیونیستی را امضا و از یکی از پایه­های اصلی اجرای سیاست­های همسو با فرآیند صلح خاورمیانه بوده است، به طوری که این کشور در دوران حسنی مبارک اصلی­ترین متحد عربی اسرائیل بود. در بعد بین المللی نیز، مصر از اصلی­ترین متحدان آمریکا پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران بود؛ به گونه­ای که در واقع مجری سیاست­های خاورمیانه آمریکا در منطقه بوده است. بیش از سه دهه حکومت انحصاری مبارک، پیامدهایی جز فساد انبوه، بیکاری، فقر گسترده و احساس تحقیر برای مردم مصر نداشت. به همین دلیل بسیاری از محققان جامعه مصر را در حال انفجار قلمداد می­کردند. تحولات سیاسی و اجتماعی مصر به رهبری جوانان و دعوت آنان از عموم مردم انجام شد؛ این تحولات مبتنی بر اهداف مشخصی بوده و فراتر از اعتراضات شخصی و محلی، خواهان تغییر نهادهای سیاسی و اجتماعی بود. این اعتراض­ها به قدری گسترده بود که منجر به سقوط حکومت سی ساله مبارک شد. هر چند هنوز زود است که از وقوع یک انقلاب کامل اجتماعی در مصر که از لوازم آن تغییر ساختار قدرت است یاد کرد.

[۱] – گلدستون جک، «فهم انقلاب ۲۰۱۱ شکنندگی و بهبودپذیری دیکتاتوری های خاورمیانه»، ترجمه خرم بقایی، فصلنامه مطالعات خاورمیانه، سال هجدهم، شماره اول، بهار ۱۳۹۰، صص ۱۹۱- ۱۷۴

[۲] – گلدستون جک، همان، ص ۱۷۷-۱۷۶

[۳] – گلدستون جک، پیشین، صفحه ۱۸۳

[۴]– WWW.POPCOUNCIL.ORG/PROJECTS/234_SURVEYYOUNGPEOPLEEGYPT.ASP

[۵] – هرمزی، شانی، ۱۳۸۷، «سیاست خارجی آمریکا و روند اصلاحات اقتصادی در مصر و عربستان»، فصلنامه راهبرد، شماره ۴۷، ص ۳۸۵

[۶]-Global Gender Gap Report 2010

[۷] – Aneja, Atul (2011), “Protest Movements in West Asia: Some Impressions”, Strategic Analysis, 35,4 Jully

 

[۸] – حاجی ناصری، سعید، «واکاوی نقش طبقه متوسط جدید در جنبش اجتماعی مصر»، فصلنامه روابط خارجی، سال چهارم، زمستان ۹۱، ص۲۲۸

[۹]– امین، سمیر، ویژگی‌های انقلاب مصر و بایسته‌های تغییر: انقلاب مصر و پس از آن، در: http://anthropology.ir/node/11200

[۱۰]– http://truth-out.org/opinion/item/14449-why-egypts-revolution-is-so-different

[۱۱] – http://www.tabnak.ir/fa/print/142927

[۱۲]– Asef, bayat, Lifeds Politics, Amesterdam University press, 2010, p 67

[۱۳]– Population Council, Survey of Young People in Egypt ,Cairo: Population Council, December 2010

[۱۴]International Labour Organization (ILO). 2011. Youth Unemployment in theArab Word Is a Major Cause for Rebellion.

[۱۵] – www.prb.org/Articles/2011/youth-egypt-revolt.aspx

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.