نگاهی به رخدادهای آسیای غربی و شمال آفریقا

0 26

درست پس از آغاز سال جدید خورشیدی تحولات مهمی به صورت زنجیروار در خاورمیانه و شمال آفریقا روی داده که تا حدودی می تواند به ترسیم دورنمای تحولات این منطقه در آینده نیز کمک کند .از جمله این تحولات و رخدادهای خبرساز می توان به :حمایت ترامپ از الحاق جولان اشغالی به قلمرو و رژیم اشغالگرقدس، وعده نتانیاهو برای الحاق شهرک های کرانه باختری به فلسطین اشغالی ، برگزاری انتخابات زودهنگام و پیروزی مجدد نتانیاهو و راستگرایان صهیونیستی و تشکیل کابینه جدید تشکیلات خودگردان فلسطینی در غرب آسیا(خاورمیانه)و   کناره گیری عبدا العزیز بوتفلیقه از قدرت ، کودتای نظامی در سودان و برکناری عمر البشیر، تلاش خلیفه حفتر برای تصرف طرابلس و سرنگونی دولت وفاق ملی و اعلام کناره گیری مصر از طرح موسوم به ناتوی عربی در شمال افریقا اشاره کرد.
بخش اول: رخدادهای خبرساز خاورمیانه
۱-حمایت ترامپ از الحاق جولان اشغالی به فلسطین اشغالی
دونالد ترامپ در اول فروردین اعلام کرد واشنگتن حاکمیت اسرائیل بر بلندی های جولان را به رسمیت می شناسد. وی در تویتی اعلام کرد : بعد از ۵۲ سال، زمان آن فرا رسیده است که ایالات متحده حاکمیت اسرائیل بر بلندی‌های جولان را به صورت کامل به رسمیت بشناسد، بلندی‌های جولان از اهمیت استراتژیک و امنیتی و حیاتی برای اسرائیل و ثبات منطقه برخوردار است.ترامپ این توئیت را در پی سفر مایک پمپئو، وزیر خارجه آمریکا به اراضی اشغالی منتشر کرد که در این سفر بنیامین نتانیاهو در کنفرانس خبری مشترک با پمپئو در قدس اشغالی تاکید کرد که جامعه جهانی باید حاکمیت این رژیم بر بلندی‌های اشغالی جولان را به رسمیت بشناسد.چهار روز بعد ترامپ طی مراسمی بیانیه ریاست جمهوری را درباره جولان امضا کرد. در این مراسم بنیامین نتانیاهو نخست وزیر رژیم صهیونیستی ، مایک پنس، معاون رئیس‌جمهوری، مایک پمپئو، وزیر خارجه، جرد کوشنر، مشاور ارشد رئیس‌جمهوری، هیات مذاکرات به اصطلاح صلح خاورمیانه و نیز سفیران آمریکا و اسرائیل حضور داشتند بدین ترتیب معلوم شد که منظور از جامعه جهانی ایالات متحده آمریکاست.ترامپ در سخنانی ضمن توجیه تصمیم خود به تمجید از نتانیاهو پرداخت و وی را انسانی ویژه خواند که کارکردن با او برایش لذت بخش است.متعاقب آن وزارت امورخارجه دولت ترامپ به ریاست مایک پمپئو اعلام کرکه این وزارتخانه در تلاش برای تغییر محتوای نقشه های موجود در این وزارتخانه است که جولان را جزو اراضی این رژیم معرفی کند .به گفته برایان هوک نماینده ویژه آمریکا در امور ایران، دولت این نقشه ها را به محض آماده شدن منتشر خواهد کرد. روزنامه الشرق الاوسط که مواضع و سیاست های عربستان سعودی را دنبال می کند در مطلبی نوشت :”به قدرت رسیدن نتانیاهو برای پنجمین دوره فقط به علت تمایل افکار عمومی اسرائیل نیست، بلکه ‏کشورهای موثر بر اوضاع خاورمیانه هم در این قضیه تاثیرگذار بودند. هزینه به قدرت رسیدن نتانیاهو ‏برای پنجمین بار سنگین، اما در هر حال اثر گذار بود؛ هزینه آن تصمیم آمریکا برای به رسمیت شناختن ‏حاکمیت اسرائیل بر جولان و اقدام روسیه و زمان بندی برای بازگرداندن جسد سرباز اسرائیلی بود که از ‏سی و هفت سال پیش مفقود شده بود”. ‏
۲-وعده نتانیاهو برای الحاق شهرک های صهیونیست نشین کرانه باختری به فلسطین اشغالی
نتانیاهو ۱٧ فروردین و سه روز پیش از آغاز انتخابات کنست(پارلمان) در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ۱۲ فلسطین اشغالی گفت که در صورت پیروزی در این انتخابات شهرک‌های صهیونیست نشین واقع در کرانه باختری رود اردن را به خاک فلسطین اشغالی الحاق خواهد کرد.وی تصریح کرد که دورافتادگی و یا وسعت این شهرک ها معیار الحاق آنها به فلسطین اشغالی قرار نخواهد گرفت.وی یک روز پیش از آن در مصاحبه با شبکه تلویزیونی ۱۳ فلسطین اشغالی نیز اظهار داشته بود که به دونالد ترامپ گفته است اسرائیل برای دستیابی به صلح با فلسطینیان نه تنها حاضر نخواهد شد از هیچیک از شهرک های یهودی نشین در سرزمین های اشغالی چشم پوشی کند بلکه حتی یک اسرائیلی را هم از این مناطق خارج نخواهد کرد.
۴۰۰ هزار شهرک نشین در کرانه باختری و ۲۰۰ هزار شهرک‌نشین نیز در قدس شرقی زندگی می کنند که بر اساس قوانین بین المللی اسکان صهیونیست ها در این مناطق غیرقانونی است.
بنابر پیمان اسلو- ۲ که در سال ۱۹۹۵ میان فلسطینی ها و رژیم صهیونیستی امضا شد، کرانه باختری به سه منطقه: “الف”، “ب” و” ج” تقسیم شد.
منطقه “الف” شامل ۱۸ درصد از کرانه باختری به لحاظ امنیتی و اداری تحت اداره تشکیلات فلسطینی است. منطقه «ب»۲۱ درصد کرانه باختری است که مدیریت غیرنظامی آن با تشکیلات فلسطینی و مدیریت امنیتی آن با رژیم صهیونیستی است.
منطقه «ج» ۶۱ درصد کرانه باختری را شامل می شود که کنترل آن به صورت کامل در اختیار رژیم صهیونیستی است
شهرک های صهیونیست نشین واقع در کرانه باختری به گونه ای ساخته شده اند که از شمال به جنوب این منطقه امتداد می یابند و در حوالی قدس این شهر را از هر چهار سو در محاصره قرار داده اند .بر این اساس الحاق این شهرک ها به فلسطین اشغالی به مفهوم جدایی کامل قدس از کرانه باختری و تکمیل فرایند یهودی سازی این شهر و اماکن مقدس ان خواهد بود ضمن اینکه امکان تشکیل دولت فلسطینی نیز تا هنگامی که رژیم صهیونیستی وجود دارد از بین خواهد رفت .بر این اساس اعلام مواضع نتانیاهو برای الحاق کرانه باختری همانند جولان با مخالفت های گسترده در میان ملّت ها روبرو شده است . نکته قابل توجه و تامل اینکه چنین مخالفت های در میان بخشی از یهودیان و همچنین نمایندگان امریکا نیز دیده می شود و آن ها از این نگران هستند که سیاست های افراطی نتانیاهو در نهایت آسیب های جدی به خود یهودیان نیز وارد کند .در این راستا چهارعضو برجسته دموکرات کنگره آمریکا که به پشتیبانی از رژیم صهیونیستی نیز شهرت دارند، به بنیامین نتانیاهو نخست وزیر این رژیم هشدار دادند کرانه غربی را به سرزمین های اشغالی. ملحق نکند.این چهار نماینده که الیوت انگل رئیس کمیته امور خارجی مجلس نمایندگان در میان آنهاست، در بیانیه ای مشترک تاکید کردند که از امنیت اسرائیل حمایت می کنند، چون امنیت اسرائیل لازمه تسلّط غرب بر خاورمیانه است اما در مورد چشم انداز اقدام اسرائیل به ضمیمه سازی یکجانبه کرانه غربی “به شدت نگران” هستند
در همین حال روزنامه صهیونیستی جروزالم پست نوشت: یهودیان محافظه کار و اصلاح طلب در نامه ای به رئیس جمهور آمریکا، از وی خواستند به نخست وزیر اسرائیل اجازه ندهد کرانه باختری را به اسرائیل ملحق کند.۹ گروه یهودی، ازجمله ۵ گروه وابسته به اصلاح طلبان و محافظه کاران در نامه ای خطاب به دونالدترامپ، از وی خواستند راه حل تشکیل دو کشور مستقل را مد نظر قرار دهد و با وعده بنیامین نتانیاهو مبنی بر الحاق کرانه باختری به اسرائیل مقابله کند. در این نامه که در پایگاه اینترنتی جوئیش تلگرافیک ایجنسی منتشر شد، آمده است: ما بر این باوریم که این کار به بروز درگیری بیشتر میان اسرائیلی ها و فلسطینیان منجر خواهد شد، هماهنگی های امنیتی موفق بین اسرائیل و تشکیلات خودگردان فلسطین را اگر کامل از بین نبرد، به شدت تضعیف می کند و باعث تشدید جنبش هایی مانند بایکوت، عدم سرمایه گذاری و تحریم می شود که هدف آنها منزوی کردن اسرائیل و غیرمشروع نشان دادن آن است. علاوه بر آنکه این اقدام به بروز اختلافات شدید در میان سیاستمداران آمریکا خواهد انجامید و حفظ و تداوم حمایت قاطع از اسرائیل و امنیت آن را دشوارتر خواهد ساخت.
کنفرانس مرکزی خاخام های آمریکا و اتحادیه یهودیت اصلاح طلب وابسته به جنبش اصلاحات و کنیسه متحد یهودیت محافظه کار، انجمن ربانی آن و مرکاز، وابسته صهیونیست های جنبش محافظه کار از جمله امضا کنندگان این نامه بودند.
امضاکنندگان دیگر این نامه نیز عبارتند از لیگ ضدافترا، گروه لیبرال صهیونیست امینو، شورای ملی زنان یهودی و مجمع سیاسی اسرائیل.
۳-برگزاری انتخابات فلسطین اشغالی و نتایج آن
کمیته مرکزی انتخابات اسرائیل نتایج نهایی انتخابات روز ۲۰ فروردین را ۲۳ فروردین اعلام کرد.بر پایه این نتایج، حزب لیکود ۳۶ کرسی، ائتلاف «آبی – سفید» ۳۵ کرسی، حزب اولترا مذهبی «شاس» ۸ کرسی، حزب اولترا مذهبی اشکنازی «یهودیت توراتی» ۷ کرسی، حزب میانه «کارگر» ۶ کرسی، فهرست عربی «خاداش – بلد» ۶ کرسی، «اتحاد راست» ۵ کرسی، «اسرائیل خانه ما» ۵ کرسی، حزب چپ «مرتز» ۴ کرسی، حزب اجتماعی «کولانو» ۴ کرسی، و فهرست عربی «رعم- بلد» نیز ۴ کرسی به دست آورده‌اند.
در وضعیت فعلی نتانیاهو از شانس بیشتری برای تشکیل دولت با حضور هم ائتلافی های راست گرای خود برخوردرا است و ۶۵ کرسی از مجموع ۱۲۰ کرسی را رد اختیار دارد اما تشکیل چنین دولتی باعث افراطی تر شدن کابینه این رژیم و انزوای بیشتر آن در افکارعمومی جهان و از جمله در میان کشورهای غربی خواهد شد. بر همین اساس به نوشته روزنامه اسرائیلی معاریو روبی ریولین رئیس رژیم صهیونیستی در تلاش برای تشکیل دولت وحدت ملی با حضور لیکود و ائتلاف آبی و سفید به رهبری بنی گاتس است که تشکیل چنین دولتی هرچند باعث می شود کابینه جدید از حمایت ۷۱ کرسی برخوردرا باشد اما در ان صورت هریک از این دو ائتلاف بقیه هم ائتلافی های خودرا از دست خواهند داد و تشکیل چنین دولتی امکان پذیر نیست مگر اینکه هر دو حزب به هم ائتلافی های خود خیانت کنند و به قول و قرارهای قبلی خود پشت پا بزنند که زمینه را برای دور جدید اعتراضات از سوی این احزاب فراهم می کند. به نوشته هارتض دو حزب، در داخل خود فراکسیون‌هایی دارند که با حضور ‏در کابینه ای که حزب مقابل نیز در آن حضور داشته باشد، مخالف هستند. افزون بر این، ائتلاف «آبی- سفید» اساسا، ‏متشکل از احزاب و گروه‌های تندرو، میانه‌رو و چپگراست و در صورتی که «بنی گانتس»، رئیس آن، در مسیر تشکیل ‏کابینه مشارکتی با نتانیاهو گام بردارد، حفظ انسجام داخلی آن [ائتلاف آبی- سفید] دشوار خواهد بود. به رغم این موضوع، ‏در صورتی که منافع احزاب در جهت مشارکت در یک کابینه قرار گیرد، سخنان و شعارهایی که آن‌ها در زمان انتخابات ‏درباره مخالفت با حضور در کنار احزاب دیگر [رقیب] داده‌اند، نادیده گرفته خواهد شد.همچنین احتمال تشکیل چنین ائتلاف گسترده و فراگیری به دست نتانیاهو بسیار ضعیف به نظر می رسد، زیرا نتانیاهو که با مشکلات عدیده حقوقی و اتهامات جنایی در اسرائیل روبروست، در نظر دارد از ائتلاف جدیدش بخواهد قانونی را (در کنست) به تصویب برساند که از وی در برابر کیفرخواست های مختلف جنایی در اسرائیل محافظت کند. این در حالی است که چپگرایانِ حامی بنی گانتس احتمالاً از تصویب چنین قانونی که به نتانیاهو در برابر اتهامات جنایی مصونیت بخشد، حمایت نخواهند کرد.
۴-کابینه جدید تشکیلات خودگردان
دولت جدید تشکیلات خودگردان فلسطین که ریاست آن را «محمد اشتیه» نخست‌وزیر جدید تشکیلات بر عهده دارد، ۲۴ فروردین سوگند یاد کرد.محمود عباس که دوران ریاستش از چند سال پیش به سر آمده ولی عملاً حاضر به کناره گیری از قدرت نیست در اسفند ماه گذشته اشتیه را مامور تشکیل کابینه کرده بود .به اعتقاد ناظران کابینه جدید تشکیلات خودگردان با تحولات جاری از جمله خیز جدید نتانیاهو برای الحاق کرانه باختری و حمایت امریکا از ان همخوانی ندارد و با انتقادهای گسترده در جامعه فلسطینی روبرو شده است .مصطفی برغوثی دبیر کل ابتکار ملی فلسطین کابینه جدید تشکیلات خودگردان فلسطین را کابینه وحدت ملی ندانست و اظهار داشت، پیشاپیش گفته بودیم در چنین کابینه ای حاضر نمی شویم.ائتلاف دموکراسی طلبان فلسطین متشکل از پنج گروه فلسطینی مثل جبهه خلق، ابتکار ملی، جبهه دموکراتیک، حزب الشعب و جنبش فداء، در کنار تعداد قابل توجهی نهادهای مدنی، جنبش های وابسته به جوانان و اتحادیه های کارگری است به همین منظور ائتلاف گسترده ای را شامل می شود. این ائتلاف قبل از تشکیل کابینه جدید در تصمیمی جمعی اعلام کرد در کابینه ای که وابستگی گروهی و حزبی داشته باشد حاضر نخواهد شد بلکه در کابینه وحدت ملی حاضر می شود.

بر این اساس به اعتقاد کارشناسان هدف اصلی محمود عباس از تشکیل کابینه جدید نه رویارویی با تحولات پیش رو بلکه درست برعکس تلاشی برای ادامه موقعیت خود در قدرت با اتکآء به نیروهای مورد اعتماد خودش است
بخش دوم تحولات خبرساز شمال آفریقا
۱-خیزجدید خلیفه حفتر برای تصرف طرابلس پایتخت لیبی
با وجود تلاش های بین المللی برای حل سیاسی بحران و جنگ داخلی لیبی ، ژنرال حفتر از اواسط فروردین به یکباره به تلاش هائی برای تصرف طرابلس پایتخت لیبی دست زد که در کنترل دولت وفاق ملی به رهبری فائزسراج قرار دارد.پیش از این آن ها بر بر بنغازی، درنه و مناطق جنوبی تسلط یافته بودند .شواهد موجود از نقش مستقیم عربستان و امارات در تحریک و تسلیح نیروهای حفتر حکایت دارد .به نوشته روزنامه امریکایی وال استریت ژورنال خلیفه حفتر در جریان سفر خود به ریاض که در استانه حمله به طرابلس صورت گرفت کمک های مالی جدید از محمد بن سلمان دریافت کرد . این روزنامه به نقل از مشاوران بلندپایه دولت عربستان سعودی اعلام کرد هدف از ارائه این پیشنهاد مرتبط با تأمین مالی-که حفتر آن را پذیرفت- خریدن رهبران قبیله ای و همراه کردن آنها با خود, عضو گیری و پرداخت پول به تروریست ها و مأموران آدم کشی و دیگر اهداف نظامی بوده است.تحرکات نظامی خلیفه حفتر از حمایت های رسانه ای گسترده عربستان نیز برخورداربوده است . برای مثال روزنامه الشرق الاوسط در مطلبی با عنوان «چرا می خواهیم حفتر پیروز شود؟» نوشت: عجیب نیست که لیبیایی ها به پایان کابوس درگیری و هرج و مرج هشت ساله در کشورشان چشم دوخته اند و آرزوی تشکیل کشوری یکپارچه با دولت مرکزی واحد و ارتش واحد را دارند. این رویا امروز نخستین بار با پیشروی سریع نیروهای ارتش ملی لیبی به سمت طرابلس که پایتخت لیبی و دژ شبه نظامیان است و آزادسازی برخی مناطق حومه آن، به واقعیت نزدیک شده است.این روزنامه در مطلب دیگری با اتخاذ رویکردی مشابه نوشت :با توجه به فساد گسترده سیاسی و مالی در لیبی، نشست غدامس برای حل بحران این کشور بی نتیجه خواهد بود و نیروئی که شایستگی خود را در جنگ داخلی ثابت کرده است، راه حل برون رفت از بحران است.
امارات نیز همپای عربستان به تحریک و تسلیح گروه خلیفه حفتر برای تصرف طرابلس پرداخته است .منابع خبری دو هواپیما که از ابوظبی پایتخت امارات به پرواز آمدند در فرودگاه «بنینه» شهر بنغازی بر زمین نشستند که نیروهای خلیفه حفتر سرلشکر بازنشسته لیبیایی آنرا در کنترل خود دارند, بر زمین نشستند.این منبع به رسانه های داخلی اعلام کرد: این دو هواپیما حامل افسران اماراتی متخصص در راه اندازی پهپاد های تهاجمی هستند.طبق برخی دیگر از منابع خبری کارشناسان شرکت امنیتی بلک واتر که مأموریت های خود در ارتباط با منافع آمریکا انجام می دهد نیز همراه افسران اماراتی در این هواپیماها بودند.
البته خلیفه حفتر چندین بار به امارات سفر کرده است که آخرین سفر وی, سه بار طی شش ماه در سال ۲۰۱۷ بود که در این سفرها با مقامات و مسئولان بلند پایه نظامی در ابوظبی دیدار و گفتگو کرد.
تاریخ حمایت نظامی امارات از نیروهای حفتر به ژوئن ۲۰۱۴ باز می گردد یعنی زمانی که نیروهای ارتشبد حفتر به بهانه مبارزه با تروریسم «عملیات کرامت» را در بنغازی آغاز کردند.امارات در این مقطع از نیروهای حفتر در عملیات کرامت حمایت تسلیحاتی کرد و نیروهای ارتشبد حفتر از کمک های امارات و مصر چه از طریق مداخله مستقیم یا تجهیز آنان به سلاح و تجهیزات نظامی استفاده کردند.پس از فاش شدن این واقعیت ها, امارات در آوریل ۲۰۱۶ هواپیماهای جنگی ساخت آمریکا را در لیبی مستقر کرد و همچنین برای نیروهای حفتر ۹۳ نفربر زرهی و ۵۴۹ خودروی زرهی و غیر زرهی ارسال کرد.
پس از قیام مردمی در سال ۲۰۱۱ که به سقوط معمر قذافی، دیکتاتور سابق لیبی انجامید، این کشور همچنان با خشونت، بی ثباتی، نا امنی و هرج و مرج و همچنین اختلافات سیاسی رو به رو است. به رغم حصول یک توافق صلح تحت حمایت سازمان ملل در سال ۲۰۱۵، این کشور بین دو مرکز قدرت یکی در طرابلس (دولت وفاق ملی که جامعه بین الملل آن را به رسمیت می شناسد) و دیگری یک دولت موازی در طبرق (تحت کنترل ارتش ملی لیبی) تقسیم شده است. نبود قدرت مرکزی، این کشور را به یک مرکز قاچاق و ترانزیت مهاجران غیرقانونی بین آفریقا و اروپا تبدیل کرده است.
۲- کناره گیری عبد العزیز بوتفلیقه از ریاست جمهوری الجزایر
اعتراضاتی که از اواخر سال گذشته شروع شده بود در کمتر از سه ماه عبد العزیز بوتفلیقه را در ابتدا به انصراف از نامزدی برای احراز مجدد ریاست جمهوری برای پنجمین بار متوالی و در نهایت وی را به کناره گیری از قدرت وادار کرد . بوتفلیقه در نامه ای احساسی خطاب به مردم کشورش، از آنان به خاطر برخی کوتاهی ها در دوران مدیریت کشور، عذرخواهی کرد.در متن نامه عبدالغزیز بوتفلیقه آمده است:” حال که سمت ریاست جمهوری را ترک می کنم بر خود وظیفه می دانم این دوران را با نامه ای به شما خاتمه دهم و از همه آنانی که در حقشان کوتاهی کرده ام پوزش بطلبم اگر چه تمام تلاشم این بود که بدون استثناء خدمتگزار تمامی زنان و مردان الجزایری باشم.من امروز دوره چهارم ریاست جمهوری خود را به پایان رساندم … به زودی رئیس جمهور جدید روی کار خواهد آمد و امیدوارم خداوند به او در تحقق آرزوهای دختران و پسران وطن کمک کند تا با کمک فرزندان وطن به سازندگی کشور ادامه دهد”.
با وجود اینکه عبد العزیز در سال ۲۰۱۳ در پی موج اول اعتراضات مردمی در خاورمیانه و شمال افریقا دچار سکته مغزی شده بود اما همچنان قدرت را در اختیار داشت و قصد شرکت در انتخابات داشت که همین امر باعث تشدید اعتراض ها شد.با هدایت و مدیرت ارتش قدرت به طور موقت و به مدت سه ماه به عبدالقادر بن صالح ریاست پارلمان واگذار شد و او در نخستین سخنرانی خود گفت: با رایزنی با طبقه سیاسی و شهروندان به سرعت و با اولویت، ستاد ملی و مستقل با هدف ایجاد شرایط ضروری برگزاری انتخابات شفاف و سالم، تشکیل خواهیم داد. دولت از همه امکانات و ظرفیت های خود برای حمایت از فعالیت آزاد این ستاد استفاده خواهد کرد. ماموریت من بر اساس قانون اساسی الجزایر، موقت است و فراتر از دوره نود روزه ریاست جمهوری موقت، به دنبال چیزی نیستم. با مشارکت مردمی خواهیم توانست، رئیس جمهور جدید الجزایر را در مهلت تعیین شده در قانون اساسی، انتخاب کنیم. تا جایی که اوضاع آرام و مبتنی بر اعتماد بین ما باشد، انتخابات آزاد خواهد بود.
پس از آن که احمد قاید صالح رئیس ستاد مشترک الجزایر پیشنهاد اجرایی شدن ماده ۱۰۲ قانون اساسی را در خصوص استعفای رئیس جمهور و خالی ماندن این سمت مطرح کرد، الجزایر به سرعت عرصه تحولات روزافزون شد. بر اساس همین ماده قانون اساسی، رئیس پارلمان مسئولیت ریاست جمهوری با اختیارات محدود به مدت حداکثر نود روز را در اختیار می گیرد؛ اما وی امکان نامزدی برای ریاست جمهوری آینده را ندارد.البته تظاهرکنندگان الجزایری تاکید می کنند فقط نمی خواهند به اجرای ماده ۱۰۲ قانون اساسی اکتفا کنند؛ بلکه خواستار اجرای ماده های ۷ و ۸ قانون اساسی نیز هستند که تاکید می کند حاکمیت ملی متعلق به ملت الجزایر است.
در همین حال به نوشته العربی الجدیدمحمد بن سلمان که مورد حمایت جدّی آمریکاست به صراحت از خلیفه حفتر در لیبی خواسته است الجزایر را محاصره کند و رؤیای جوانان الجزایری را به کابوس تبدیل کند که این می تواند دورنمای تاریکی را برای تحولات الجزایر رقم بزند.
۳-برکناری عمر البشیر از قدرت در سودان
عمر البشیر که به مدت ۳۰ سال قدرت را در سودان در کنترل خود داشت در ۲۲ فروردین به وسیله شورای نظامی از قدرت برکنار شد و تحت بازداشت خانگی قرار گرفت .تارنمای روزنامه رأی الیوم در ستون سرمقاله خود نوشت: عمر البشیر با یک کودتای نظامی بر سر کار آمد و با همان شیوه و به اجبار برکنار شد با این تفاوت که “انقلاب نجات دهنده ای” که وی با همکاری جنبش اخوان المسلمین آن را رهبری می کرد موجب سرنگونی دموکراسی، گسترش فقر در سودان و از دست دادن سه چهارم مناطق نفتی و بیش از ۷۵ درصد از ثروت نفتی این کشور شد و ارتش سودان را به ارتشی مزدور تبدیل کرد که برای پول در یمن می جنگد.
خبر برکناری عمر البشیر به وسیله عوض بن عوف وزیر دفاع وقت اعلام شد اما بلافاصله خود وی نیز برکنار شد و جای خود را به عبد الفتاح برهان داد.¬رای الیوم با طرح سوالاتی درباره تغییرو تحولات اخیر در سودان از جمله علل و عوامل استعفای سرلشگر عوض بن عوف رئیس شورای نظامی سودان تنها پس از گذشت یک روز از تصدی این سمت و واگذاری قدرت به عبدالفتاح برهان نوشت: دخالت امریکا و کشورهای عربی حوزه خلیج فارس بویژه عربستان سعودی به عنوان همپیمانان آمریکا در بحران سودان مشهود است و به احتمال زیاد به خاطر مواضعش در جنگ یمن و رویکرد مثبت به تشکیل ناتوی عربی مورد حمایت آمریکا قرار گیرد .
سرلشگر برهان فرمانده نیروهای زمینی و از نزدیکترین ژنرال ها به عمر البشیر بود و حامی سرسخت اعزام نیروهای سودان به جنگ یمن به سرگردگی ائتلاف سعودی و اماراتی بود.حمایت امریکا از شورای نظامی سودان از مرحله شک و تردید به مرحله حمایت آشکار پس از استعفای مبهم عوض بن عوف و جایگزینی آن با عبدالفتاح برهان منتقل شده است
رسانه های سعودی و اماراتی بلافاصله به حمایت از شورای نظامی سودان به ریاست عبد الفتاح برهان پرداختند و در این راستا پایگاه اینترنتی خبرگزاری عربستان سعودی (واس) اعلام کرد عربستان از آنچه که مورد پسند ملت برادر سودان است حمایت می کند و حمایت خود را از شورای نظامی انتقالی اعلام می کند و در کنار ملت سودان می ایستد.خبرگزاری رسمی امارات نیز از ابوظبی اعلام کرد وزارت امور خارجه و همکاری بین المللی امارات عربی در بیانیه ای از انتصاب عبد الفتاح البرهان عبد الرحمن به ریاست شورای نظامی انتقالی سودان استقبال کرد و آن را گامی برای تحقق خواسته های مردم سودان برای برقراری امنیت، ثبات و توسعه کشور خواند .

اعلام خروج مصراز طرح موسوم به ناتوی عربی

مصر از شرکت در نشست مسئولان ارشد نظامی ۶ کشور عضو شورای به اصطلاح همکاری خلیج فارس و مصر و اردن در ریاض امتناع کرد .ان نشست بنا بودی گامی در راستای تشکیل طرح موسوم به ناتوی عربی باشد. این طرح هنوز در عمل شکل نگرفته است اما تلاش ها برای تشکیل آن ادامه دارد. درخواست برای تشکیل این سازوکار در جریان اولین  سفر ترامپ به ریاض از سوی عربستان صورت گرفت اما به دلایل مختلف از جمله استقبال نکردن خیلی از کشورهای دعوت شده به آن نشست و همچنین شکاف های داخلی در میان شورای همکاری خلیج فارس صورت عملی به خود نگرفت تا اینکه سال گذشته مایک پمپئو در جریان برگزاری نشست ورشو به تحرکات جدیدی در این زمینه دست زد که بازخیلی از کشورهای عربی در ان شرکت نکردند . از ناتوی عربی می توان به بازوی نظامی و امنیتی آمریکا در طرح موسوم به معامله قرن یاد کرد که قرار است نقشه جدیدی را بر خاورمیانه و شمال افریقا تحمیل کند و چه بسا مرزبندی های جغرافیایی جدیدی را رقم بزند .از اینرو انتخاب عنوان ناتو برای یک چنین تشکیلاتی کاملا غلط انداز است وبرخلاف ناتو که کشورهای غربی اعم از امریکا و اروپا را در کنار هم قرار می دهد، اما درست برعکس درطرح موسوم ناتوی عربی حتی این دو جناح غربی به نوعی در مقابل هم قرار دارند و برهمین اساس بلافاصله بعد از برگزاری کنفرانس ورشو که گامی در راستای رسمیت بخشیدن به ناتوی عربی بود ، کنفرانس شرم الشیخ با مشارکت سران اتحادیه اروپا و اتحادیه عرب برگزار شد که از هر نظر با کنفرانس ورشو متفاوت بود و نوعی اعلام مواضع در برابر آن بود .با توجه به اینکه مصر میزبانی نشست شرم الشیخ را برعهده داشت لذا می توان گفت که مصر حتی از چند ماه پیش از برگزاری نشست شرم الشیخ درباره ادامه همراهی با طرح های تجزیه طلبانه و تفرقه افکنانه موسوم به ناتوی عربی و یا معامله قرن دچار تردید شده بود و بر همین اساس می توان انتظار داشت که مصر بعدها حضور خود را در معامله قرن نیز مورد تجدید نظر قرار دهد چراکه این طرح ها مکمل هم به شمار می روند، هریک بخش های از یک پازل منطقه ای را تشکیل می دهد که راستگرایان صهیوینستی حاکم بر فلسطین اشغالی و امریکا به رهبری نتانیاهو و ترامپ با فریب تازه به دوران رسیده سعودی و امارات به رهبری محمد بن سلمان و محمد بن زاید در پی تکمیل گام به گام آن هستند .بر این اساس احتمال اینکه مصر و به طور مشخص دولت السیسی از سوی این ائتلاف آشوب مجازات و تنبیه شود وجود دارد اما به نظر می رسد مصر در این ابراز مخالفت تنها نیست و پیشاپیش حمایت رقبای بین المللی امریکا اعم از اتحادیه اروپا و روسیه و چین را دریافت کرده است و لذا مصر با اتکآء به همین حمایت ها می تواند در تصمیم خود بر انصراف از ناتوی عربی باقی بماند و در عین حال گام بعدی را برای خروج از معامله قرن بردارد که خود مصر از قربانیان این طرح به شمار می رود و بعد از جدایی جزایر مصری صنافیر و تیران و الحاق ان به عربستان اکنون نوبت جدایی بخش های وسیعی از صحرای سینای این کشور به عنوان بدیلی برای تشکیل دولت محدود فلسطینی در غزه است و اگر این جدایی هم صورت گیرد در اینصورت هیچ تضمینی برای حفظ تمامیت ارضی این کشور وجود نخواهد داشت کما اینکه سودان نیز در نزدیکی این کشور دو تکه شد و لیبی نیز در آستانه تجزیه به سه بخش قرار دارد و این دقیقا همان چیزی است که معماران اسرائیلی و امریکایی معامله قرن و ناتوی عربی از آن دارند.از اینرو می توان گفت که مصر با خروج از ناتوی عربی در مسیر منافع ملی خود گام برداشته است که با خروج از طرح موسوم به معامله قرن می تواند تکمیل شود و باردیگر عزت و سربلندی را به این کشور برگرداند که در خلال چند سال گذشته به دلیل همراهی هرچند تاکتیکی با سیاست های عربستان و امارات و راستگرایان اسرائیلی و امریکایی به شدت آسیب دیده است.

چشم انداز آینده
بر اساس آنچه که تحولات خاورمیانه و شمال افریقا در چند هفته اول سال ۱۳۸۹ طی کرده است تا حدودی می توان چشم انداز تحولات آتی را به شکل زیر حدس زد:
نخست درصورتی که اقدام بازدارنده از سوی فلسطینی ها و کشورهای عربی و اسلامی صورت نگیرد احتمال عملی شدن وعده نتانیاهو برای الحاق شهرک های صهیونیست نشین واقع در کرانه باختری به اراضی اشغالی سال ۱۹۴۸ موسوم به اسرائیل وجود خواهد داشت بخصوص آنکه نتانیاهو بعد از دادن چنین وعده ای برای پنجمین بار متوالی در انتخابات پیروز شده است و در حال حاضر از امکان تشکیل دولت جدید با حضور هم ائتلافی های خود برخوردار است که از این طرح حمایت می کنند و اگر حتی طرح تشکیل دولت وحدت ملی با حضور بنی گاتس رهبر حزب آبی- سفید عملی شود باز به نظر نمی رسد نتانیاهو از اجرای این طرح عقب نشینی کند چراکه هم حمایت دولت راستگرای ترامپ را با خود دارد و همینکه با توجه به وضعیت اسفناک حاکم بر جهان عرب وضعیت را برای اجرای این طرح مناسب می بیند و اغاز موج دوم پروژه موسوم به بهار عربی در شمال افریقا همانند موج اول فرصت های تازه ای را برای این رژیم فراهم می کند.
دوم اینکه وضعیت مشابه کرانه باختری برای جولان هم قابل تصور است و در واقع این دو منطقه دراستراتژی رژیم صهیونیستی ازموقعیت مشابهی برخوردارند و آنچه می تواند این معادله را به ضرر رژیم صهیونیستی تغییر دهد این است که دولت سوریه تنها به راهکار سیاسی اکتفا نکند و رویکرد نظامی و دفاعی را نیز برای بازپس گیری اراضی اشغالی جولان در دستور کار خود قرار دهد .
سوم اینکه ابعاد و پیامدهای پیروزی مجدد نتانیاهوتنها درعرصه سرزمین های اشغالی محدود نخواهد شد و ابعاد منطقه ای و حتی فرامنطقه ای خواهد داشت کما اینکه امکان دارد به ابقای محمد بن سلمان در قدرت و یا پیروزی مجدد ترامپ در انتخابات ۲۰۲۰ کمک کند و زمینه را همچنان برای ادامه توسعه طلبی های ائتلاف آشوب در چارچوب طرح موسوم به معامله قرن باز نگه دارد.این ائتلاف از راستگرایان اسرائیلی و امریکایی به رهبری نتانیاهو و ترامپ و تازه به دوران رسیده های سعودی و اماراتی به رهبری محمد بن سلمان و محمد بن زاید تشکیل یافته است .این طرح تغییر نقشه خاورمیانه و تحمیل مرزبندی های جدید را مدنظر دارد و در صورتی که موفق شود خاورمیانه را همانند سایکس-پیکو برای یک قرن دیگر وارد بی ثباتی های جدید خواهد کرد .با اینحال در صورتی که خروج مصر از طرح موسوم به ناتوی عربی با خروج از طرح موسوم به معامله قرن همراه باشد می تواند ادامه اجرای این طرح را با مانع جدی روبرو کند .
چهارم اینکه نقش آفرینی عربستان و امارات به نمایندگی از طرف آمریکا در تحولات لیبی از جمله تحریک و تجهیز خلیفه حفتر برای تصرف طرابلس و یکسره سازی قدرت در لیبی و همچنین سقوط عمر البشیر در سودان و به روی کار اوردن چهره ای که از حمایت کامل عربستان و امارات برخوردار است می تواند زمینه را برای تشدید اقدامات توسعه طلبانه ان ها در خاورمیانه از جمله در یمن نیز فراهم کند.همچنین نمی توان از نقش دولت راست گرای امریکا و اسرائیل نیز در این تحولات غافل شد بخصوص ان که هر دو از متحدان عربستان و امارات به شمار می روند . آنچه در این میان قابل تامل است روند اعتراض های منتهی به برکناری بوتفلیقه و عمر البشیر پس از آن اغاز شد که موسسه تحقیقاتی بگین-سادات از در پیش بودن موج دوم بهار عربی خبر داد .این به هیچ وجه به مفهوم نادیده گرفتن نقش مردم در این خیزش ها و یا نادیده گرفتن عوامل داخلی اعتراضات از جمله ناکارامدی دولت های حاکم در پاسخ به مطالبات مردمی و یا شکاف های اقتصادی و اجتماعی داخلی و همچنین بروز و شیوع فساد در این کشورها نیست بلکه تاکید بر این واقعیت است که رژیم صهیونیستی با همدستی راستگرایان حاکم بر دولت ترامپ و با مشارکت برخی از کشورهای عربی مانند عربستان و امارات به بهره برداری از این اعتراضات برای باج گیری از دولت های حاکم ویا تسویه حساب با آنها در صورت مقاومت در برابر باج گیری ها پرداخته اند و وضعیتی را در کشورهای انقلاب زده رقم می زنند که نه تنها هیچ چشم انداز روشن و امیدوارکننده را پیش روی معترضان قرار نمی دهد بلکه حتی وضعیت را نسبت به قبل برای انها بدتر می کند و این واقعیت تلخی است که در جای جای کشورهای آشوب زده مشاهده می شود.

و در نهایت می توان به این نکته تاکید کرد که رخدادهای خاورمیانه و شمال افریقا که از یک دهه پیش آغاز و ادامه یافته است با نگاه کلّی قابل تحلیل است و جداکردن این تحولات از هم و تمرکز بر یک نقطه مانع از درک تصویر کلی می شود و شاید طرح های موسوم به معامله قرن از این جهت قابل توجه باشند که یک چنین تصویری را ارائه می دهند هرچند که این تصویر برای منطقه مصیبت بار است و خطرهای جدی پیش رو را برای دولت ها و ملت های مسلمان گوشزد می کند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.