دیروز، امروز و فردای تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز

0 162

دیروز، امروز و فردای تصوف  در آسیای مرکزی  و قفقاز  

مقدمه :

تصوف، بخشی محوری از تاریخ آسیای میانه است، چرا که در تعیین شکل رابطه میان حکام و مردم در دوران حکومت تیموریان نقشی بسزا و شایان توجه ایفا کرده است. آنان درقرن هجدهم میلادی به خان‌های این منطقه مشروعیت بخشیدند.علاوه براین، درزمان تأسیس اتحاد جماهیر شوروی سابق تصوف در برافروختن شعله انقلاب های ضد حکومت تزاری روسیه و جنگ های داخلی که به انقلاب بلشویک منجر شد به ایفای نقش پرداختند. درحال حاضر، ورود شماری از شخصیت های برجسته مجرب صوفی، مانند ابراهیم حضرت(در ازبکستان) و عصمت الله شیخ(در قزاقستان) به عرصه سیاست بازتابی بسیار گسترده داشته است. (اولکوت ، مارتا / زغیمی  ص ۱)

 تعریف واژگان :

الف: تصوف

تصوف ، مصدر لازم ثلاثی مزید از باب تفعل ، در لغت به معنای صوفی شدن است . یکی از موارد کاربرد باب تفعل در عربی ، بیان دارا شدن چیزی یا صفتی است ، مثل تأهل (دارای اهل شدن ) و تألم دارای الم شدن. این ویژگی باب تفعل ، بخصوص در بیان گرویدن به فرقه ها و آیینها به کار می رود، که ازجمله می توان به تَمَجُّس (گرویدن به آیین مجوسی ) و تَهَوُّد (گرویدن به دین یهودی ) اشاره کرد. به همین قیاس ، از کلمه صوفی ، تصوف ساخته شده است . جمع صوفی ، «صوفیه » است که به صورت عنوانی برای پیروان تصوف به کار می رود. در باره وجه تسمیه صوفیه ابونصر سراج در اللمع فی التصوف (ص ۲۰) آورده است که صوفیان در پی نوع خاصی از علم نبودند و صفت اخلاقی ویژه ای را نمی توان به آنان نسبت داد، زیرا آنها سرچشمه تمام دانشها و دارای مجموعه «احوال » بوده اند و به همین دلیل ، بر خلاف زهاد و فقها، بر اساس داشتن خصوصیتی اخلاقی یا علمی خاص نامیده نشده اند. اگر چه واژه تصوف در آثار صوفیان متقدمی چون قُشَیْری (متوفی ۴۶۵؛ ص ۲۷۹) به کار رفته ، فقط برخی از لغت نویسان متأخر مصدر تصوف را ذکر کرده اند. (دانشنامه جهان اسلام ص ۳۵۸۵ )

ب: آسیای مرکزی و قفقاز

آسیای مرکزی یا همان ماوراءالنهر ( سرزمین های میانه رودهای سیحون و جیحون یا آنچنان که در محل معروف هستند آمودریا و سیر دریا ) مرکز تلاقی ادیان و فرهنگ‌های مهم آسیایی و وارث فرهنگ مانوی در دره فرغانه و غربی‌ترین مرز سرزمین‌های بودایی‌نشین بود. (احمدیان شالچی مشهد  ۱۳۷۸ش)

گفته می شود تصوف درآسیای مرکزی، به رغم داشتن یکپارچگی و وجوه مشترک با تصوف در خراسان ، به سبب موقعیت فرهنگی آسیای مرکزی ویژگی‌هایی متفاوت یافت؛ ازجمله، آیین بودا تأثیر بر آن نهاد. شاید به سبب همین تأثیربوده که صوفی بزرگی چون ابراهیم بن ادهم (متوفی ۱۶۱ ه ق)ــ که سرگذشت و برخی گفته‌های منسوب به او بی شباهت به زندگی وسخنان بودا نیست ــ چهره‌ای مهم محسوب شده و در منظومه‌ها وادبیات عامه اقوام آسیای مرکزی به وی اشاره شده است. ( یوگنی ادواردویچ برتلس  ص۲۴۱ـ۲۴۴)

بخارا ازمهم‌ترین مراکز تصوف درآسیای مرکزی بشمار می رود. این شهر ، که زمانی آن را «بخارای شریف» می خواندند و به تعبیر جوینی «قبه اسلام» در بلاد شرقی بود، از مراکز بزرگ علوم اسلامی به حساب می‌آمد.  ( وامبری ، آرمین ص ۲۲۴ )

امیرنشین بخارا محل تولد برخی عرفا یا مولد اسلاف آنان بوده است؛ از جمله، مولدِ ابوتراب نخشبی (متوفی ۲۴۵)، فُضَیل بن عیاض ، ابوبکرمحمد کلاباذی ، ابوبکرِ ورّاق ترمذی ، عزیزالدین نسفی ، میدالدین جَنْدی شارح فصوص الحکم ، برهان‌الدین محقق ترمذی ، سعیدالدین فَرغانی ، شارح تائیه ابن فارض ، مُسْتَملیِ بخاری شارح التعرف ، سیدمحمد بخاری ملف مَناهجُ‌الطالبینَ ، بهاءالدین محمدولد پدر مولوی ، نظام‌الدین اولیا ، سیدجلال‌الدین حسین بخاری و شیخ عبدالحق محدث دهلوی از علما و محدثان و مشایخ قادری در قرن دهم که برای ترویج علم حدیث و نشر تعالیم صوفیانه در هند کوشش بسیار کرد.

(جامی ، عبدالرحمان بن احمد ، ص۱۲۳ )

 

 

۱-  طریقت نقشبندیه

خاستگاه نقشبندیه آسیای مرکزی است. این طریقت نخستین ومهم‌ترین سلسله صوفیانه آسیای مرکزی، محسوب می شود.  این سلسله منسوب به خواجه بهاءالدین نقشبند (متوفی ۷۹۱)، و ادامه سلسله خواجگان است. مشهورترین صوفی نقشبندی، احمد سِرهِندی (متوفی ۱۰۳۵) معروف به مُجَدِّد اَلْفِ ثانی درهند بود. اومرید باقی باللّه وسخت پیرو سنّت بود و تصوف و علوم کشفی را فقط در صورتی می پذیرفت که مطابق کتاب و سنّت باشد. سرهندی پیروان خود را نیز به تبعیت کامل از سنّت ومخالفت با بدعت دعوت می کرد. وی ازمخالفان نظریه وحدت وجود ابن عربی بود و عقیده برخی مشایخ را خلاف شریعت می دانست . (دانشنامه جهان اسلام صفحه ۳۵۸۶) نقشبندیان درسده سیزدهم هجری قمری/ نوزدهم میلادی در اقدامات استقلال‌طلبانه در ماوراءالنهر شرکت داشتند؛ از جمله در قیام «دره چرچیک» در۱۲۸۹/ ۱۸۷۲، به رهبری خوجه ایشان قول قَره؛ در نهضت ترکمانان در آخال تَکه در ۱۲۹۸/ ۱۸۸۱ به رهبری شیخ قربان مراد نقشبندی مشهور به قربان میرات یا دوکچی ایشان که به شکست انجامید؛ ودرشورشی که در۱۳۱۶/ ۱۸۹۸ به سرکردگی محمدعلی (مَدْلی) ایشان دراَنْدیجان به پا شد. (آکینرص ۳۹۵)

بعدها نقشبندیان درقیام باسماچیان ــ که در۱۳۳۶/ ۱۹۱۸ آغاز شد و تا ۱۳۴۹ (۱۳۰۹ ش) / ۱۹۳۰ ادامه داشت ــ شرکت کردند. دوتن از رهبران این نهضت، شیرمحمدبیگ وجنیدخان نقشبندی بودند. این دو تن همچنین درمقاومت‌های مسلحانه برضد حکومت شوروی، که به غزوات (۱۳۳۵ـ۱۳۴۰/ ۱۹۱۷ـ۱۹۲۱)  شهرت یافت، شرکت کردند. پس از تشکیل مجمع علمای داغستان در ۱۳۳۵/ اوت ۱۹۱۷، رهبری این غزوات به عهده شیخ نقشبندی، نجم‌الدین هوتسو یا گوتسو (به روسی: گوتسینسکی)، گذارده شد.  وی با همراهی اوزن حاجی ، دیگر شیخ نقشبندی، ابتدا با نیروهای روس سفید به رهبری ژنرال دِنیکین جنگید و پس از مرگ اوزن حاجی در ۱۳۳۸/ مه ۱۹۲۰، مبارزه بر ضد بلشویک‌ها را سازمان داد که در سیاست بین‌المللی بویژه درمحدودساختن قدرت مداخله ارتش سرخ درشمال ایران تأثیر گذاشت. از دیگر چهره‌های نقشبندیه دراین دوره می‌توان از شیخ حاجی یاندارف (از شیوخ چچنی که در ۱۳۴۶ـ۱۳۴۷/ ۱۹۲۸ محاکمه و سال بعد اعدام شد) و شیخ علی آقوشه در داغستان مرکزی، که در برابر بلشویک‌ها موضعی بی‌طرف داشت، نام برد.  ( بنیکسن / ویمبوش  ص ۴۹)

خواجه عبیداللّه احرار اولین شیخ نقشبندیه بود که مرکزی برای تعلیم و تربیت مریدان بنیان نهاد. این مرکز نزدیک سمرقند در محلی به نام « محوطه ملاّیان » ساخته شد که مزار خواجه عبیداللّه نیز در آن واقع شده است. سلسله نقشبندیه ، دراشاعه اسلام درقرقیزستان نیز نقش بسزایی داشته است. سابقه تصوف در این منطقه به دوره نفوذ خرقه‌پوشان ترکستان بازمی‌گردد. توسعه تصوف با تبعید چچنی‌ها به این ناحیه پس از جنگ جهانی دوم (۱۹۳۹ـ ۱۹۴۵) بیشتر شد.  این سلسله اکنون نیز در قرقیزستان طرفدارانی دارد. (احمدیان شالچی، ص۲۸۷، )

سلسله نقشبندیه، در سده دوازدهم/ هجدهم به داغستان و قفقاز و در میان رهبران قیام‌های این مناطق نفوذ کرد و تفکر مسلط قیام‌های اقوام آن سامان بر ضد روس‌ها شد؛ چنان‌که گفته شده است که یک صوفی بخارایی نقشبندی، شیخ منصور اُشُرْمه (متوفی ۱۲۰۷ یا ۱۲۰۸/ ۱۷۹۳، رهبر نخستین قیام در داغستان) را درراه سفر به مکه به سلسله نقشبندیه در آورد. گرچه قیام شیخ منصور اشرمه شکست خورد و وی دست‌گیر ودرزندان اشلسبورگ اعدام شد، ولی سنّت مبارزه او را دیگر مریدان نقشبندیه در سده بعد ادامه دادند.

سده دوازدهم وسیزدهم/ هجدهم و نوزدهم دوره شکوفایی نقشبندیان در قفقاز و بخش شرقی آن و داغستان بود. شیوخ نقشبندی مانند شیخ اسماعیل کردمیر درشروان، شیخ خالد کرد از سلیمانیه و شیخ محمد شروانی یا محمد یراقلاردرجنوب داغستان نفوذ بسیار یافتند، چنان‌که در ۱۲۴۰ـ۱۲۴۱/ ۱۸۲۵ محمد یراقلار درخانات کُرَن اعلام جهاد کرد و جمال‌الدین قاضی قموقی را به سلسله نقشبندیه فرا خواند. نهضت مذکور در ۱۲۷۵ـ۱۲۷۶/ ۱۸۵۹ شکست خورد و جمال‌الدین و هوادارانش به قلمرو عثمانی مهاجرت کردند.

جمال‌الدین، مرشد محمدغازی و شامل، نایب محمدغازی بود. شامل رهبر نهضت «مریدان» بود و به سبب رهبری فره‌مند وی، تصوف در میان قبایل کوه‌نشین قفقاز، بویژه آوارها و چچن‌ها، نفوذ و قدرتی فراوان یافت. در واقع، قیام‌های کوه‌نشینان نقشبندی قفقاز از ۱۲۳۹ تا ۱۲۷۲/ ۱۸۲۴ـ ۱۸۵۵، به سبب وفاداری مطلق به آرمان‌ها و پیروی ازانضباط سخت، درمسلمان کردن اقوام چچن ــ که بیشترپیروعقیده جاندار پنداری بودند ــ نقش مهمی داشت. ( گوگچه جمال ، ۱۴۸-۱۵۵)

در سده سیزدهم/ نوزدهم، جنبش صوفیه بین تاتارها در اوج قدرت بود و در ناآرامی‌هایی که پس از آزادی تاتارهای سِرْف (دهقانان روسیه) در ۱۲۷۷ـ ۱۲۷۸/ ۱۸۶۱ در منطقه رخ داد، نقشبندیان احساسات آزادی خواهی را میان تاتارها تشدید کردند ازین‌رو، بسیاری از چهره‌های فرهنگی تاتار بویژه در اِرنْبورگ تمایلات نقشبندی خود را آشکار کردند، از جمله ابونصرکَرْسَوی (متوفی ۱۲۲۹/ ۱۸۱۴)، شهاب‌الدین مرجانی (متوفی ۱۳۱۷/ ۱۸۹۹)، شیخ زین‌الدین رسولی (متوفی ۱۳۳۵/ ۱۹۱۷) و شیخ عالم‌جان بارودی (متوفی ۱۳۰۰ ش/ ۱۹۲۱). یکی از شیوخ نقشبندی به نام بهاءالدین واسیوف (متوفی ۱۳۱۰ یا ۱۳۱۱/ ۱۸۹۳) شاخه‌ای از نقشبندیه را در قازان بنیان نهاد که در آن سوسیالیسم و اندیشه های تولستوی نیز حضور داشت. رهبر بعدی آنان، پیر بهاءالدین، در ۱۳۳۶/ ۱۹۱۸ با بلشویک‌ها متحد شد اما اندکی بعد به قتل رسید و فرقه مذکور بسرعت از بین رفت.  (آکینر، شیرین ، ص۷۳ )

۲-  طریقت یسویه

بنیان‌گذار یسویه ، شیخ احمد یسوی (متوفی ۵۶۲) در شهر یسی (واقع در قزاقستان کنونی) به دنیا آمد. شیخ احمد سومین خلیفه بعد از خواجه یوسف همدانی و از خواجگان بود. ازین‌رو، میان سلسله یسویه و سلسله خواجگان اشتراک‌هایی وجود داشت و چون خواجگان، سَلَف نقشبندیه نیز بودند، میان دو سلسله یسویه و نقشبندیه مناسبات تنگاتنگی برقرار بود، چنان‌که میراث صوفیانه سلسله خواجگان در میان یسویان قبایل ترک و طوایف چادرنشین آسیای مرکزی حفظ شد و در ادبیات و متون ترکی یسویه تجلی یافت و در میان شهرنشینان و ایرانیان نقشبندی آن سامان نیز در ادبیات و متون فارسی نقشبندیه منعکس شد.  مهم‌ترین وجه تمایز یسویه با اخلاف خواجگانی و معاصران نقشبندی خود در نحوه برگزاری مراسم ذکر بوده است. یسویه هوادار ذکر جلی ( جهری ) بوده‌اند و به همین سبب آنان را « علانیه » یا « جهریه » نیز گفته‌اند، حال آن‌که نقشبندیه و خواجگان بیش‌تر بر ذکر خفی تأکید داشته‌اند. همین اختلاف نظر بعدها به خصومت و تعارض میان صوفیان کاشغر و چین انجامید.  (صفی ، علی بن حسین فخرالدین ص ۴۱)

سلسله یسوی در مسلمان کردن قبایل کوچ‌نشین دورترین بخش‌های آسیای مرکزی، در طول سیردریا در قزاقستان و قرقیزستان امروزی بیشترین نقش را داشته است. هم‌چنین بنا بر نظر پژوهش‌گرانی هم‌چون فرانتس بابینگر و فاد کوپرولو ، یسویه زمینه‌ساز رواج تصوف در میان ترکان آناطولی بوده است.

نقش مریدان احمد یسوی ، بویژه سلیمان باکیرگان ، در رواج تصوف در میان تاتارهای ولگا نیز بسیار مؤثر بوده است. با این‌همه، میراث معنوی یسویه در بیرون از آسیای مرکزی غالباً نادیده گرفته شده و این سلسله به اقوام ترک آسیای مرکزی محدود شده است. تعالیم احمد یسوی در اثری منسوب به او به نام دیوان حکمت آمده است.پس از درگذشت احمد یسوی، خلفای وی این سلسله را در میان طوایف چادرنشین آسیای مرکزی و شاه‌زادگان ازبک اشاعه دادند. دامنه نفوذ یسویه علاوه بر استپ‌های آسیای مرکزی، به شهرهای ماوراءالنهر و حوزه سنّتی فعالیت نقشبندیان نیز کشیده شد. در سده یازدهم/ شانزدهم یسویه در نقشبندیه مستحیل شد اما پس ازمدتی باردیگر سربرآورد. دو شاخه افراطی یسویه ( لاچی‌ها وایشان‌های درازگیسو ) در دره فرغانه فعالیت داشته‌اند.

الف:سلسله لاچی‌ها

در نیمه دوم سده سیزدهم/ نیمه دوم سده نوزدهم، شیخی یسوی به نام سنور سلسله لاچی‌ها را بنیان نهاد. خان خوقند بعدها سنور را به اتهام ارتداد به دار آویخت.  پس از شکست حکومت‌ های محلی از روس‌ها، لاچی‌ها که مخفی شده بودند، بار دیگر به رهبری قرقیزی از شهر مَرکَلان به نام باباجان خلف رحمان قلی به عرصه آمدند.  باباجان خلف به شرق فرغانه مهاجرت کرد و طریقت خود را در اُچ/ اُش رواج داد.  لاچی‌ها به سبب آن‌که مراسم ذکر جلی را در شب و با حضور زنان ، همراه با خواندن بخش‌هایی از دیوان حکمت احمد یسوی و رقص و سماع ، برگزار می‌کردند و به برپایی ارجی (ازدواج جمعی) متهم بودند، در میان مسلمانان منزوی شدند؛ ازین‌رو، از انقلاب اکتبر استقبال کردند. به نوشته بن یگسن و ویمبوش ،  ده‌کده‌های لاچی‌نشین عمدتاً قرقیزند و لاچی‌ها جوامعی کاملاً بسته‌اند که نظام ازدواج درون همسری دارند.

( بنیگسن / ویمبوش ، ص۲۴، )

ب: ایشان‌های درازگیسو

ایشان‌های درازگیسو ازفعال‌ترین وتندروترین سلسله‌های تصوف بوده‌اند، اما دردهه ۹۰ میلادی فعالیتشان کاهش چشم‌گیری یافته است. این سلسله را ابومطلب ساتیب‌الدیف ، که در ۱۳۱۵ ش/ ۱۹۳۶ اعدام شد، بنیان نهاد.  مرکز ایشان‌ها، چلگازی در قرقیزستان بود و در کوه‌های جنوب قرقیزستان و اچ و جلال‌آباد و ارسلان آباد، میان قرقیزها و اقلیتی از ازبک‌ها و تاجیک‌ها هوادارانی داشتند. در ۱۳۴۲ ش/ ۱۹۶۳، گروهی از ایشان‌های درازگیسو به اتهام اقدام برای تشکیل دولتی مسلمان، در بیشکک (فِرونزه) محاکمه شدند. در هر دو شاخه یسویه حلقه‌هایی ویژه زنان وجود داشته است. (بنیگسن / ویمبوش، ص۲۴ و ۴۷)

۳- کبرویه

کبرویه به لحاظ قدمت نخستین، وازحیث نفوذ (پس از نقشبندیه و یسویه) سومین سلسله درآسیای مرکزی  ، بویژه خوارزم ، است.  بنیان‌گذار آن نجم‌الدین کبری (متوفی ۶۱۸) بود که پس از کشته شدنش به دست مغولان ، دو مرید معروفش، سیف‌الدین باخرزی  در ماوراءالنهر و باباکمال جندی در ترکستان، تعالیم او را اشاعه دادند. (صفا ، ذبیح اللّه  ج۳، ص۱۷۱)

با این‌همه، خوارزم مرکز کبرویه باقی ماند و دامنه نفوذ آن در میان قره قالپاق‌های دلتای آمودریا گسترش یافت. کبرویه در اسلام آوردن طوایف اردوی زرّین (دسته‌ای از مغولان به سرکردگی باتو در ولگای سفلا) نیز موثر بوده‌اند. ظاهراً سلسله کبرویه در دوره‌هایی از رونق افتاد و اگرچه در سده سیزدهم/ نوزدهم احیا شد، پس از ۱۲۹۰/ ۱۸۷۳ هواداران آن به نقشبندیانی که از بخارا آمده بودند پیوستند. با وجود نفوذ کبرویه در میان قره قالپاق‌ها و حتی برگزاری مجالس ذکر در نیمه دوم سده چهاردهم/ بیستم،  آنان اکنون کم‌نفوذترین سلسله آسیای مرکزی و قفقاز محسوب می‌شوند که فقط میان اندکی از دهقانان، بویژه درمحدوده خوارزم و قونیه اورگنج درترکمنستان، هوادارانی دارند. (بنیگسن /ویمبوش، ص۴۷)

۴- قادریه

منسوب به عبدالقادر جیلانی یا گیلانی (متوفی ۵۶۱) است.  گرچه محل شکوفایی قادریه بغداد بود، به آسیای مرکزی نیز نفوذ یافت؛ چنان‌که در سده ششم، حُجاج بلغاری و بازرگانان عرب این سلسله را از بغداد به قلمرو پادشاهی ولگا و ترکستان، بویژه شهرهای دره فرغانه ، آوردند. سلسله قادریه از سده هفتم تا نهم دربرابر نفوذ نقشبندیه و یسویه از رونق افتاد. در سده سیزدهم/ نوزدهم، قادریان در شمال قفقاز سربرآوردند و با تبعید چچن‌های قادری به قزاقستان و قرقیزستان، به دستور استالین ، بار دیگر قادریان به محل اولیه خود، دره فرغانه، بازگشتند. عامل تجدیدحیات قادریان، چوپانی از قیموق‌ها به نام کونتاحاجی کیشیِفْ بود که به روایتی، در سفر به بغداد و زیارت آرام‌گاه عبدالقادر گیلانی به سلسله قادری پیوست و از ۱۲۷۸/ ۱۸۶۲ به اشاعه آن در قفقاز پرداخت. در نتیجه شکست نهضت مریدان و ایجاد وقفه در فعالیت نقشبندیان (از ۱۲۷۶ تا ۱۲۹۷/۱۸۵۹ـ۱۸۸۰)، مریدان که از نبرد طولانی خسته شده بودند، به شعار «عدم مقاومت در برابر شر»، که کونتاحاجی مطرح کرده بود، جذب شدند.  دوره هم‌زیستی مسالمت‌آمیز میان صوفیان قادری و حکومت روسیه تزاری دیری نپایید و در پی نفوذ روزافزون قادریان، در ۱۲۸۰/ ژانویه ۱۸۶۴ کونتاحاجی و مریدانش دست‌گیر شدند.  کونتاحاجی در ۱۲۸۴/ ۱۸۶۷ در زندان درگذشت.

مرگ وی و حتی مهاجرتِ گروهیِ برخی از قادریان به ترکیه ، در تداوم رونق قادریه خللی پدید نیاورد.

این سلسله، که بر خلاف نقشبندیه شعارهای عقیدتی ساده‌تر و ساختار داخلی متمرکزتر و مراسم ذکر جلی جذاب‌تری داشت، از غرب به سوی اینگوش و اُسِتیا و از شرق به داغستان گسترش پیدا کرد و بویژه در میان مردم فقیر و روستایی رواج یافت. قادریه به چهار گروه تقسیم شد: شاخه اصلی کونتاحاجی در چچن و بخش‌های کوهستانی داغستان؛ با مَتْگرای در ده‌کده کوهستانی آوْتورا در اینگوش به رهبری خانواده میتایِف؛ بَتَل حاجی بِلْهورف در شهرهای سرححی و یاندِرکا و اِگاژ و نَزران در قلمرو اینگوش و چیم میرزا یا طبالان در ده‌کده کوهستانی میرتوپ در شالیِ چچن. امروزه انشعابی از چیم میرزا که هواداران ویس حاجی بوده‌اند در تمام قلمرو چچن و اینگوش، داغستان، اُسِتیا، کابارده (قبارطه)، آذربایجان و قزاقستان پراکنده‌اند. به طور کلی توسعه قادریه در این مناطق در دهه‌های ۱۳۴۰ و ۱۳۵۰ ش/ ۱۹۶۰ و ۱۹۷۰ بسیار چشم‌گیر بوده است. (بنیگسن /ویمبوش، ص ۲۲- ۲۳)

۵- قلندریه

قلندریه درقرن هفتم  هجری در هند رواج یافت . حکومت مغول در آسیای مرکزی و ایران زمینه حرکت قلندرها را از ترکیه به هند فراهم کرد. اغلب مشایخ قلندری با طریقت ها ی چشتیه یا سهروردیه در هند ارتباط داشتند. برخی قلندران نیز نسب معنوی خود را به شاه نعمت اللّه ولی  (۷۳۰ یا ۷۳۱ـ۸۳۴) می رساندند. تعدادی از قلندران این سلسله ، معروف به نعمتی ـ قلندری ، از قرن نهم تا یازدهم در هند اهمیت داشتند . از جمله اشخاص مهم قلندری ، شاعری به نام محمدسعید سرمد کاشانی  بود که داراشکوه از او حمایت می کرد. سرمد در حال وجد برهنه می شد و اورنگ زیب ( ۱۰۶۸ـ ۱۱۱۸) وی را به جرم بدعت اعدام کرد . در دهه های اخیر بسیاری از صوفیان آسیای مرکزی و قفقاز، مدعی هواداری از سلسله های کمتر شناخته شده تری چون قلندریه اند، که از حضور آنها در این منطقه ، بویژه از سده دوازدهم ، گزارش هایی در دست است . برای نمونه وامبری (ص ۲۰۱، ۲۰۷)، سیاح مجارستانی ، به قلندرخانه های بسیاری در اطراف خیوه و خوقند و شوراخان اشاره کرده است . زین العابدین شروانی نیز در سفرنامه خود از قلندریه  سخن گفته ، اما آنان را انشعابی از نقشبندیه دانسته است. پایه گذار قلندریه را شیخ صفای سمرقندی گفته اند (بنیگسن / ویمبوش ،  ص ۶۱).

۶- صوفیان مجذوب و ملنگ

صوفیان دیگری درآسیای مرکزی وقفقاز وجود دارند که منکر انتساب به سلسله خاصی هستند. آنان به «مجذوب » و «ملنگ » مشهورند و بویژه درخوارزم فعالیت دارند .همچنین گروهی نیز هستند که نیمه صوفی و نیمه شمن اند (بنیگسن / ویمبوش ،  ص ۹۱).

 

 

 

بخش دوم : موقعیت و جایگاه صوفی ها در عصر شوروی

الف: ویژه گی های صوفیان

دردوره حکومت شوروی (۱۹۱۷ـ۱۹۹۱) برجمهوری های آسیای مرکزی و قفقاز ، همه سلسله ها در برخورد با شرایط سیاسی و اجتماعی حاکم ، ویژگیهای کم وبیش مشترکی داشته اند. برخی ازمهم ترین  این ویژگیها عبارت اند از:

۱-  پرهیز از عضویت در سازمانهای حزبی و اتحادیه های کارگری ،

۲-  احترام فوق العاده به شیوخ خود بویژه آنانکه در قیامها کشته شده بودند،

۳-  امتناع از آموختن زبان روسی

۴- اشتیاق به برگزاری مراسم ذکر

۵-  تلاش برای عضوگیری در محیطهای جمعی نظیر زندانها و پادگانهای نظامی،

۶- داشتن ادبیات زیرزمینیِ خاص مانند دیگر مخالفان نظام شوروی،

۷- نزدیکی نظام قبیله ای با سلسله های صوفیانه،

۸-  حرمت قائل شدن برای بِقاع صوفیان و زیارت آنها  ( بنیگسن / ویمبوش  ص ۱۳۵ـ۱۳۹)،

ب: دلایل گرایش به تصوف در دوران شوروی

انگیزه های گرایش به تصوف در این دوره تقریباً یکسان است ؛ از جمله  مهم ترین آنها عبارتند از :

۱-  ناامیدی از توانایی نهادهای رسمی مسلمان (چهار مرکز عمده مسلمانان شوروی در اوفا، تاشکند، ماخاچ قلعه و باکو) در حفظ شریعت ،

۲- جذابیت تصوف برای روشنفکران ودانشگاهیان به منظورگریزازجامعه ملال آورتک صدایی شوروی،

۳- توجه دوباره به سنن ادبی درخشانی که غالباً از آنِ ادیبان صوفی بوده است ،

۴-  جاذبه های مراسم ذکر و سماع

۵- انگیزه ملی گرایی که متأثر از تلفیق هویت قومی و دینی است (بنیگسن / ویمبوش ، ص ۸۴ ـ۸۶٫)

 

پ: عناوین رایج برای رهبران طریقت های صوفی

در پژوهشهای محققان شوروی ، مشایخ سلسله های صوفیانه ، با عناوینی گوناگون ولی کمابیش یکسان نام برده شده اند، از جمله پیر، ایشان ، مرید، ذکری ، طریقتی ، شپتونی (نجواگران )، پریگونی (پرندگان )، جدایی طلبان زیرزمینی ، ملایان بدون مجوز، دُخُونیکی (شکل روسی آخوند از زبان فارسی ؛ به نوشته پیووارف ، جامعه شناس معروف شوروی ، در ۱۳۵۴ ش / ۱۹۷۵، نیمی از مسلمانان چچن اینگوش صوفی بودند. با وجود این ، در این دوره رسانه ها بیش از پیش برضد تصوف تبلیغ می کردند

(بنیگسن / ویمبوش ، ص ۲۱۴ – ۲۱۹)

ت: گروهها و جمعیت های صوفی بعد از فروپاشی شوروی

پس از فروپاشی اتحاد شوروی ، تمایل به احیای سنن صوفیانه در جمهوریهای تازه استقلال یافته که قلمرو سنّتی تصوف بودند ، بیشتر شد و کتابها و جزوات و مقالات و روزنامه ها و برنامه های رادیویی و تلویزیونی بسیاری در باره صوفیان تهیه گردید. جمهوری ازبکستان ، بیش از همه مشتاق احیای تصوف بوده است و بویژه در سیاست خود بر زنده کردن سنّت ادبی تصوف ، به مثابه جنبه مهم و اساسی میراث طلایی ، تأکید داشته است. جلوه بارز این سیاست ، در ازبکستان و بیشتر جمهوریهای آسیای مرکزی و قفقاز، نزدیکی بیش از پیش اسلام رسمی و روحانیان آن با تصوف است ، چنانکه برخی از این روحانیان از نوادگان صوفیان و یا خود صوفی بوده اند؛ از جمله ، باباخان بن عبدالمجید (متوفی ۱۳۳۶ ش / ۱۹۵۷) و پسرش ضیاءالدین باباخانف (متوفی ۱۳۶۱ ش / ۱۹۸۲)، که هر دو از مفتیهای قزاقستان و نقشبندی بودند (بنیگسن / ویمبوش ،  ص ۵۹).

 

 

 

بخش سوم :

صوفی گری در آسیای مرکزی از گذشته تا امروز

تاریخ گسترش اسلام در آسیای مرکزی ارتباط تنگاتنگی با فعالیت صوفیان دارد. در “تاریخ رشیدی” میرزا حیدر دولتی گفته شده است که خان سعید مغولی تحت تاثیر استاد صوفی خود مسلمان شد و از نوشیدن شراب دست برداشت. نمایندگان انجمن خواجگان مدت طولانی مشاوران خان های مغول در اواخر حکومت آنها بودند. تیمور لنگ احترام زیادی برای احمد یاسوی و پیرهای صوفی قایل بود. بسیاری از خان ها و بیک هایی که در آسیای مرکزی حکومت می کردند مریدان مرشدان صوفی بودند.

آرامگاه خواجه احمد یاسوی در ترکستان مشهورترین اثر باقی مانده از صوفیان در قزاقستان به شمار می رود. این آرامگاه که هنوز هم مکان زیارتی است، به دستور تیمور در قرن ۱۴ میلادی بر مزار پیر صوفی – بنیانگزار طریفت یاسوی ساخته شد و تاثیر بسزایی درآسیای میانه در قرون وسطی داشت. بنا بر اعتقادی که درآسیای مرکزی وجود دارد،زیارت این آرامگاه اهمیت بسیار زیادی دارد.

ولی روحانیت مسلمان قزاقستان به طور محتاطانه ای اظهار می دارند که نباید برای مقبره (احمد یاسوی) در ترکستان اهمیت چندانی قایل شد و این مساله قابل درک است. شیخ عبدستار دربیسالی مفتی اعظم قزاقستان مدت زیادی در عربستان سعودی اقامت داشت و همان استنباط رسمی از اسلام را دارد که در برخی کشورهای عربی رایج است. از زمانی  که عبدستار دربیسالی مفتی اعظم قزاقستان شد (از۲۴ ژوئن ۲۰۰۰ تا ۱۹ فوریه ۲۰۱۳) روحانیونی که در مراسم مختلف از جمله تشییع جنازه در قزاقستان حضور دارند علاوه بر خواندن دعا، توضیحاتی را در رابطه با برخی مسایل دینی از جمله اجتناب از زیارت مقبره ها به مومنان ارائه می دهند.

گفتنی است که رعایت دستورات اسلام در قزاقستان شکلی سطحی دارد وعلت آن هم از یک سو میراث به جا مانده از اتحاد شوروی و از سوی دیگر برخورد سنتی اخلاف مردم کوچ نشین با مذهب است. علاوه بر آن در سالهای اخیر پرستش اماکن مقدس و نهاد باخسی (درمانگران قبیله ای نزدیک به سنت های شمنی) رواج بی سابقه ای در قزاقستان پیدا کرده است. مساله ای که  توسط اسلام رسمی محکوم می گردد. اما با این حال اداره مفتی قزاقستان نمی تواند علیه سنت های مردمی اقدام نماید. بنابر این روحانیت سیاستی را مبنی بر وعظ دستورات درست اسلامی در مراسم مختلفی که به طور سنتی روحانیون به آنجا دعوت می شوند، برگزید. بنابر این موقعیت اسلام در قزاقستان نسبتا پیچیده است و نمونه روشن آن برخورد شیخ عبدستار دربیسالی با سنت صوفی گری به طور کل است. وی در یکی از مصاحبه ها گفته است که در زمان حاضر تقریبا هیچ صوفی در قزاقستان باقی نمانده است.

اما واقعیت این است که سنت صوفی گری به حیات خود ادامه می دهد و زیارت اماکن مقدس شاهدی بر این مدعا است. مساله دیگر این است که دربیسالی به عنوان نماینده اسلام رسمی با صوفی گری به عنوان رقیب تاریخی و جدی در اذهان مومنان برخورد می کند.

سنت صوفی گری

روحانیت رسمی مسلمان ،هیچگاه صوفیان را دوست نداشتند و اغلب اوقات آنها را تحت تعقیب قرار می دادند، هرچند که صوفیان مسلمانان بسیار متعصبی بودند و علاوه بر آن به لطف وجود صوفیان بود که اسلام در گستره عظیمی از آفریقا تا آسیای میانه رواج پیدا کرد. انجمن های صوفی گری در آفریقای شمالی (سنوسیه) در امپراطوری عثمانی (بکتاشیه) ، در قفقاز شمالی (پیر معروف صوفیان امام شامیل بود) وجود دارند. فرقه های نقشبندیه و قادریه که موطن آنها آسیای مرکزی و بالاخص شهر بخارا است، در دنیای اسلام شهرت دارند. طبق برخی گزارشها احمد قادرف رئیس جمهور ترور شده چچن به فرقه قادریه (طرفداران عبدالقادرگیلانی) تعلق داشت. (فرقه قادریه بزرگ‌ترین فرقه صوفی اهل سنت است و از کشور مغرب تا اندونزی پیرو و طرفدار دارد). همچنین در تاریخ سابقه داشت که صوفیان برخلاف دستورات اسلام سنی قدرت سیاسی را به دست می گرفتند. نمونه آن امامت شیخ شامیل در چچن و داغستان و یا به قدرت رسیدن انجمن خواجگان در ترکستان شرقی در قرن ۱۷ بود. از جمله سنت های ناب صوفی گری نیز رقص چچنی ذکر یا رقص سمای دراویش ترکیه می باشد. بنابراین ما در مورد صوفی گری ویا مشاهیرصوفی شنیده ایم اما کمترکسی میداند که صوفی گری با اسلام رسمی تفاوت دارد. [منظور از اسلام رسمی در جهان اهل تسنن اسلامی است که مورد حمایت عربستان صعودی است.]

به طور کلی می توان گفت که اسلام رسمی به صوفی گری و سنت های آن به دیده منفی نگاه می کرد. تقریبا در تمام سرزمین هایی که صوفیان در آن نفوذ داشتند جنبش های ارتجاعی مشاهده می شد. نمونه بارز آن حوادث چچن و داغستان است. کسانی که به نام وهابی خوانده می شوند سعی داشتند اسلام رسمی (طبق استنباط خود) را برخلاف سنت های صوفی گری اشاعه دهند. در دوران شوروی که با سنت های اسلامی به هر شکلی مبارزه می شد ، آسیب اصلی به صوفی گری رسید. در نتیجه همین سیاست شوروی، ارتباط بین نسلهای (صوفیان) که در آن دانش صوفی از مرشد به مرید منتقل می شد گسسته شد. اما به مرور زمان (پس از فروپاشی شوروی) سنت های صوفی گری در همان چچن و داغستان احیا گردید. در وهله اول این مساله در باره فرقه قادریه صدق می کند. صوفیان امروزی برخلاف وهابیون نرمش بیشتری نسبت به حکومت سیاسی موجود از خود نشان می دهند و با درک بالاتری با سنت ها و “قوانین بازی” رایج در جوامع خود برخورد می کنند.

در ازبکستان امروزی احیای ساختارهای صوفی گری از جمله فرقه نقشبندیه (طرفداران خواجه بهاءالدین نقش بند)  مشاهده می گردد. به نظر باباجانوف دانشمند ازبک، گسترش نفوذ صوفیان در ازبکستان امروزی با رشد اسلامگرایی مجدد پس از ۷۰ سال حکومت شوروی ارتباط دارد. در همین روند است که سنت های صوفی گری از تقاضای بالایی دراین منطقه برخوردار است. زیرا گرایش افرادی که به طور عمومی از دستورهای سختگیرانه  اسلام سنی  پیروی نمی کردند ، تحت تاثیر سنت های صوفی که آسان تربود ، قرار می گرفتند. در این میان آموزش های فرقه نقشبندیه قابل توجه است که به دین و دنیا هر دو توجه داشت . بر این اساس به مریدان خود توصیه می کند به زندگی دنیوی بپردازند، خانواده تشکیل بدهند و در عین حال در خلوت خود به ذکر و تعالی معنوی مشغول باشند.

در عین حال آن دسته از روحانیون ازبکستان که در عربستان سعودی درس خوانده اند، با احیای صوفی گری مخالفت می کنند. یکی از امامان مسجد تاشکند که در عربستان تحصیل کرده است به باباجانوف گفت که “صوفیان ازکافران نیز بدترند زیرا به اشتباه کلام خدا را تفسیر می کنند و در آن بدعت ایجاد میکنند”.

درعین حال بسیاری از امامان جمعه فرغانه و بخارا از پیروان طریقت نقشبندیه هستند. می توان حدس زد که در بین مومنان و روحانیون قزاقستان نیز وضعیت مشابه ای وجود دارد. همچنین برخورد منفی شیخ عبدستار دربیسالی مفتی اعظم قزاقستان که مدت طولانی در عربستان ساکن بود با سنت صوفی گری قابل درک است. به هرحال صوفیان بخش مهم و لاینفک دنیای اسلام از جمله آسیای میانه باقی خواهند ماند.

منابع  بخش اول و دوم  

۱- دانشنامه جهان اسلام ، موسسه دائره المعارف الفقه الاسلامی، جلد۱  ، صفحه  ۳۵۸۵

۲- احمدیان شالچی، نسرین، دیار آشنا: ویژگیهای جغرافیایی کشورهای آسیای مرکزی، مشهد ۱۳۷۸ ش

۳- برتلس، یوگنی ادواردویچ، تصوف وادبیات تصوف، ج۱،  ترجمه سیروس ایزدی، تهران ۱۳۵۶ ش.

۴- وامبری، آرمین، سیاحت درویشی دروغین درخانات آسیای میانه، ج۱، ترجمه فتحعلی خواجه نوریان، تهران ۱۳۳۷ ش.

۵- جامی ، عبدالرحمان بن احمد ، نفحات الانس، ج۱، چاپ محمود عابدی، تهران ۱۳۷۰ ش.

۶- آکینر، شیرین ، اقوام مسلمان اتحاد شوروی، ج۱، ترجمه علی خزاعی فر،مشهد ۱۳۶۶ ش.

۷- بنیگسن ،آلکساندر / ویمبوش، اندرز ، صوفیان و کمیسرها: تصوف در اتحاد شوروی، ج۱، ترجمه افسانه منفرد، تهران ۱۳۷۸ ش.

۸-  گوگچه، جمال، قفقاز وسیاست امپراتوری عثمانی، ج۱، ترجمه وهاب ولی، تهران ۱۳۷۳ ش.

۹- صفی،علی بن حسین فخرالدین، رشحات عین الحیات، ج۱،چاپ علی اصغرمعینیان، تهران ۱۳۵۶ ش.

۱۰- ذبیح اللّه صفا، تاریخ ادبیات در ایران، ج۳، ص۱۷۱، تهران ۱۳۶۳ ش.

۱۱- احمدی لفورکی ، بهزاد ، تصوف در آسیای مرکزی ، تدوین و نظارت مترجم: مهسا ماه‌پیشانیان

انتشارات موسسه ابرار معاصر تهران، چاپ نخست: آبان ۱۳۸۶

۱۲- ﻃﺎﻫﺮﯼ،ﻣﻬﺪﯼ؛ ﻫﺎﺷﻤﯽ ﻧﺴﺐ،ﺳﻌﯿﺪ ،ﺗﺼﻮﻑ ﺩﺭ ﺁﺳﯿﺎﯼ ﻣﺮﮐﺰﯼ، ﻗﻔﻘﺎﺯﻭﺭﻭﺳﯿﻪ،ﭘﮋﻭﻫﺶ ﻫﺎﯼ ﻣﻨﻄﻘﻪ ﺍﯼ ﺗﺎﺑﺴﺘﺎﻥ ﻭ ﭘﺎﯾﯿﺰ ۱۳۸۸ – ﺷﻤﺎﺭﻩ  ۲ ﺍﺯص  ۱۵ ﺗﺎ ۶۷

۱۳- پاکتچی ، احمد ، جریان‌های تصوف در آسیای مرکزی ، انتشارات الهدی ، تهران بهار ۱۳۹۲

۱۴- اولکوت ، مارتا ، تصوف درآسیای میانه، قدرت میانه رو و یا مهره سیاسی ، ترجمه و معرفی پژوهش  خدیجه زغیمی ، پژوهش های منطقه ای ، پیش شماره اول زمستان ۱۳۸۷

۱۵-  تصوف در آسیای مرکزی و قفقاز، ویکی فقه www.wikfeqh.ir

۱۶- http://www.centrasia.ru

توضیح: بخش سوم نوشته بولات عبدولین و ترجمه خانم شیرین رزمجو است.

تاریخ مقاله: مهرماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.