گپ و گفت درباره شعر، انقلاب و فرهنگ با پونه نیکوی

مصاحبه با پونه نیکوی

0 203

 

فرهنگ اسلامی: لطفاً خودتان را برای خوانندگان ما معرفی بفرمایید.

پونه نیکوی: پونه نیکوی هستم متولد سال ۱۳۶۴ در بندر انزلی در استان گیلان. کودکی ام را بندرانزلی گذراندم.

دوران ابتدایی را در مدرسه شهید معانی جو گذراندم، آن وقت ها هنوز حیاطش آسفالت نشده بود و هنگامی که باران می بارید عطر خاک  در کلاس ها می پیچید. مدرسه راهنمایی ام مدرسه فاطمیه بود و ادامه تحصیلم در هنرستان شرف بود. سال ۷۷ اولین کیهان بچه ها را خریدم و هر سه شنبه که می رسید به کتاب فروشی آقای نظری می رفتم و ۵۰ تومان می دادم و یک کیهان بچه ها می خریدم.و هرگز در باورم نمی گنجید که روزی شاعرانگی ام را در تحریریه کیهان بچه ها برای کودکان و نوجوانان مکتوب کنند و خود را بخوانم و در  مصاحبه هایش عکسم را ببینم.  رشته تحصیلی گرافیک را انتخاب کردم و با همه وجود می نوشتم. داستان های کوتاهم و شعر های قدیمی ام را گاهی می خوانم. با دیدن  اولین کیهان بچه هایی که خریدم  یاد ان روزها می افتم. سال ۸۲ بود که درسم تمام شد و با مدرسه و زنگ های شیرین تفریح خداحافظی کردم.  ۱۵ ساله بودم به این نتیجه رسیدم که باید روی پای خود بایستم و گلیمم را از آب بیرون بکشم.  ایام افسار گریخته به پیش  راند ادامه تحصیلاتم در رشته امور اداری رقم خورد. خدا روزی پرنده را می دهد اما آن را در لانه اش نمی گذارد. تجربه کار در دبیرخانه و کتابخانه دانشگاه را دارم. حالا خورشید پیش از من به کتابخانه  می آید و کارت می زند.  اگرچه پس از هر سختی آسانی است اما زاییده روزگارتوأم با رنج انسان آبدیده و رنجدیده جز هنر چه می تواند باشد. از هنر می توان لذت برد… بی وقفه می نویسم و تنها همین است که آرامم می کند و شعر مزد لحظه هایی است که در آن نمی پسندم که امروزم چون دیروز باشد.

با که گویم که در این پرده چه ها می بینم…

شعرهایم ماندگارتر از تندیس ها ورتبه ها و سکوهای تشویقم هستند. دوست  دارم با سروده هایم شناخته شوم نه با الواحی که نامم را بر سطر اولشان درشت نوشته اند. ابرهای تیره زندگی ام را پس می زنم و آفتاب شعر بر من تجلی می کند. و آن لحظه است که با تمام وجود حس می کنم، هنرمندی  که در درونم زیسته ،  پیوسته در جستجوی تکامل بوده است. دور نمای آینده ام را روشن می بینم و اگر گاهی از فروغش کاسته می شود خودم مقصر نیستم .

لقد خلقنا الانسان فی کبد (بلد)

آری به راستی انسان در رنج آفریده شده است

و من انسانی هستم که به آسودن در سایه مهربان درختی قناعت می کنم.

کتابهای من کتاب “انارِ سبز، زیتونِ سرخ”، کتاب “جاری تر از ونیز” و کتاب “سر می گذارم به جنگل، گیلان بیابان ندارد” و در حوزه گروه نوجوان “دستهای تو جوانه می زنند” و “مسافر کوچولو” از آثاری هستند که بیشتر بعنوان تجربه به آنها نگاه می کنم.

▪️ پونه نیکوی: دوست دارم که با سروده هایم شناخته شوم
▪️ افکار شاعر او را و زندگیش را جهت می دهند
▪️ پونه نیکوی: شعر غیر قابل تعریف است
▪️ دنیای هنرمند با دنیای دیگران متفاوت است
▪️ فصل ماندنی و خواندنی ادبیات ما، ادبیات پایداری و شعر دفاع مقّدس است
▪️ هنر حافظ و مولوی و سعدی و بیدل و اقبال لاهوری ماندگار است چون هنر اصیل است
▪️ شاعر گاهی شگفتی را در معنا بوجود می آورد
▪️ شکوه و جلال شاعر در این است که خواب جلاّدان حاکم بر دنیای امروز را پریشان کند
▪️ شعر توسن سرکشی است که در دشت آرزوها و آرمان ها می تازد
▪️ در ادبیات کهن و کلاسیک با حکمت و اخلاق در یک فضای شیوا و والا قرار می گیریم
▪️ بموازات حضور اجتماعی زنان، حضور آنها در ادبیات نیز بیشتر شده است
▪️ در ادبیات زن ستایش شونده و ستایشگر است
▪️ شعر پروین اعتصامی ستایش برانگیز است
▪️ تعهد طاهره صفارزاده به انسان و اخلاق و شعر او را منحصر به فرد ساخته است
▪️ طاهره صفارزاده: خرد هماره به جنگی بزرگ درگیر است
▪️ طاهره صفار زاده : منتظر کسی است که مجّهزاست و در حرکت است
▪️ بزرگترین دغدغه طاهره صفارزاده کثرت مفاسد اقتصادی،کمبود وجدان دینی و بحران هوّیت نسل بعد از انقلاب است
▪️ ادبیات پایداری ما یک سرو گردن از آن چیزی که در ادبیات پایداری دنیا دیده می شود بالاتر است
▪️ انقلاب اسلامی آتش ترس را تبدیل به گلستان امید کرد
▪️ سروده های انقلاب اسلامی و دفاع مقدس میراث فرهنگی و هنری ملّت ما هستند
▪️ ادبیات دفاع مقدس باید ما را به سوی کمال و صلح جهانی و بشر دوستی به پیش ببرد
▪️ هنر فضیلتی است که به شکوفۀ اندیشۀ ما شکوه می بخشد
▪️ برگزیدگان جشنواره های شعر و هنر سالهای پیش کجا هستند یکی از آفت هائی که می تواند هنرمندان را گوشه گیر کند ندیدن آثار آنهاست
▪️ هنر دفاع مقدس نیلوفری است که به سمت نور پنجه می کشد

فرهنگ اسلامی مصاحبه با پونه نیکوی

فرهنگ اسلامی: چه شد که به شعر روی آوردید؟

پونه نیکویی: من در جواب این سوالتان گریزی می زنم به آنچه گفته شده است که: تمامِ جهان بالقوه از آن شعرا است. در واقع من به شعر روی نیاوردم. این یک برگزیدن یا انتخاب بود. روزی را به یاد ندارم که من گفته باشم از امروز من شاعر هستم و این خودش نشان می دهد که سرنوشت یک جایی تصمیم می گیرد که چه کسی، چه کاری را انجام بدهد و رسالتش در این دنیا چه باشد؟ من احساس می کنم که ذهن من و وجود من آماده شده بود برای مواجه با هستی و جهان و این ارتباط به نوعی تا بیکران من را می برد. مثلا وقتی یک گردن بند زیبا را در گردن یک زن زیبا می بینم، نگاه من با نگاه خانمی که به آن گردنبند غبطه می خورد و آن را ندارد، طبعتا فرق خواهد داشت، و ما دنبال کشفیات هستیم، در واقع اینطور باید بگویم. از آن گردن بند شاید من به یک مکاشفه ای برسم که یک نسبتی را بین خودم و آن گردن بند ایجاد کنم و ارتباط بگیرم برای اینکه چیزی که مثلا از گردن آن زن آویخته شده است، چیزی غیر از گردنبند باشد در زمانی که من بخواهم آن را بر صفحه کاغذ پیاده کنم. در واقع این همان بیداری است. شاعر یک فردِ بیدار هست و نمی تواند خودش را با دیگران بسنجد. و نمی تواند از کنارِ انسانها و طبیعت و هرچیزی که وجود دارد – چه مادی و چه معنوی – براحتی بگذرد. او تصرفات ذهنی برای خودش دارد. یک شاعر و یک هنرمند در واقع یک رشته منظمی از افکار را در وجودش می پروراند. آن افکار او را و زندگیش را جهت می دهند و محور لحظات شاعرانه اش می شود. فرقِ بزرگی که آن لحظه من بعنوان شاعر در مواجه با آن گردنبند دارم با یک فردِ عادی، این است من تصویری که دارم را میگیریم و آن را با بیان دیگری و نظمی دیگری می آمیزم و آن را انتقال می دهم. در واقع تصرفاتی را شاعر در طبیعت انجام می دهد که آن باعث می شود که شاعر جهانِ ناشناخته ای را برای مخاطب خودش در جزیره ای دور افتاده کشف کند و شرح بدهد.

دل انگیز بودن زبان شعر و مترنم بودن وجودِ شعر و حیات شعر در این دنیا برای منی که به نوعی در ارتباط بین انسان و طبیعت مدهوش هستم، آنقدر دل انگیز و عاشقانه است که نمی توانم بگویم که چرا دل به شعر دادم؟ چرا خواستم که شعر بنویسم؟ چرا آنقدر شعر برای من دلکش هست این نوشتن و نگاه شاعرانه به طبیعت و اینکه اجسام و هرچه در اطراف ما وجود دارد، دارای یک شعور خیال انگیزی است که نمی توانید از کنارِ آن به راحتی رد بشوید. بال خیال را به راحتی شاعر در دست میگیرد و با آن به جایی می رود که می خواهد. در واقع این بخشی از کوشش و کششی است که شعر دارد و شاعر را چنان مست می کند و به شوق درمی آورد که
نمی داند که الآن کجاست و چرا شعر می گوید؟ در واقع نمی شود اصلا به این سوال جواب داد، چون ما وقتی می خواهیم یک چیز را تعریف کنیم، باید آن را محدود کنیم. مثلا می گویم یک میز چهار پایه دارد. جنسش از چوب صنوبر است. ده تا میخ رویش به کار گرفته شده است و از اره برای بریدن آن استفاده شده است. این می شود محدود کردن. ما برای شعر چه بخواهیم بگویم که تعریفش کنیم؟ آیا کسی بهترین شعر دنیا را گفته است؟ آیا کسی اراده کرده است که من میخواهم بلندترین شعر دنیا را بگویم یا دل انگیزترین شعر دنیا را بگویم؟ آیا توانسته است به این نتیجه برسد؟ آیا حیات شعر را ما مشخص می کنیم و ما تعریف می کنیم که چه هست و چطور است و از کجا آمده است؟ من تعریفی برای شعر ندارم، چون اگر بخواهم به این سوال شما که چرا به شعر روی آوردید پاسخ بدهم، باید اول شعر را تعریف کنم یعنی بگویم که شعر این ویژگی ها را داشته است، این زیبایی ها را داشته است، این بلاغت را داشته است، و در ترکیب زندگی من اینگونه پیش بینی شده بود که من به شعر روی آوردم. هم از تعریف. ناتوان هستم و هم از این دادن پاسخ به این سؤال که چرا به شعر روی آوردم، اما می دانم که باریک رسالت را در شعر به دوش می کشم و امیدوارم شایسته این باشم که تا قلمم توانایی نوشتن را دارد بنویسم. شاعر کسی است که نمی تواند راهِ نظر را بر خیال ببندد، چون می بینید که خیال شب رو است و از راهِ دیگرمی آید. حافظ می گوید:

گفتم که بر خیالت راهِ نظر ببندم

گفتا که شب رو است این از راهِ دیگر آید

راهِ نظر را نمی شود بر شعر بست. ملاحت شعر آنقدر زیاد است، آنقدر مملو از زیبایی و آراستگی است که آن را نمی شود فراموش کرد، مثلا بگوییم که من تا ده روز نمی توانم شعر بگویم.ما برای شعر تصمیم نمی گیریم شعر برای ما تصمیم می گیرد. ما هرچقدر هم بخواهیم شعر را کنترل کنیم، در واقع شعر،ما را کنترل می کند و از هر در که او را برانیم از راهِ دیگری می آید. حافظ می گوید:

نقشِ خیالِ روی تو تا وقتِ صبح دم

برکارگاهِ دیده ی بی خواب می زدم

شعر ، مناسک و آداب و رسومی نمی شناسد،شعر حتی زمان نمی شناسد. شعر به سمتِ شاعر می آید  و درست لحظه ای که تو تصمیمی برای نوشتن نداری و دست و دلت را می لرزاند و بطرزِ دل نشینی لحظه ات را به دست می آورد و ترا وادار که به نوشتن می کند.

 

فرهنگ اسلامی: چند وقت است که شعر می گویید؟

پونه نیکوی: باور کنید یادم نمی آید. نمی توانم اصلا به یاد بیاورم که کی بوده و چه طوری بود و چه زمانی بوده است، ولی یادم می آید که این من در یک میدان مغناطیسی شاعرانه زندگی کرده ام، یک فضای مه آلود و دل نشینی که از همان کودکی من آغاز شد .من تضاد رنگها را بیشتر از بقیه می دیدم، من نسبت به هم دوره ای ها و هم سن و سالهای خودم، غزل سعدی را موشکافانه تر می خواندم و بیداری های بیشتری داشتم. به نظرم شاعرها، بیداریهایشان با آدمهای دیگر خیلی متفاوت است، بسیار زیاد! ذوق سرشار و یک بینش روشن و یک دانش و آگاهی فراتر معمولاً شعرا را همراهی می کنند. به هرحال اینها تفاوتهایی بود که احساس می کردم با دیگران دارم. حیرتی که در مقابل طبیعت داشتم. مثلا نگاه متفاوت من نسبت به یک درخت. اینها همه اش نشانه هایی بود که احساس می کنم من را به این نتیجه رساند که یک مسیر دیگری را انتخاب کنم و در خدمت عاطفه و احساس و معنی باشم تا یک زندگی معمولی عامیانه. دنیای ما هنرمندان، با دنیای دیگران فرق دارد. شاید این بخاطر برداشت های ما هست. این شاید یک برداشت شخصی باشد برای من. اما از همان ابتدایی کودکی والا پی بردم که:

قلندران طریقت به نیم جو نخرند

قبای اطلس آن کس که از هنر عاریست

و من می خواستم قبائی که بر دوش من هست، نشانه های از هنر و لطافت را داشته باشد.

 

فرهنگ اسلامی: ممکن است این سوال خیلی کلیشه ای باشد، اما قبل ادامه گفت و گو با شما، می خواهیم نظر شما را راجع به شعر بدانیم، به عبارت دیگر بفرمایید که شعر چیست؟

پونه نیکوی: در واقع شعر همه واژه ها را از روزمره گی خودش خارج می کند. البته این چیزی را که دارم می گویم تعریف شعر نمی تواند باشد از آنجایی که شعر یک شاخه از هنر است، هرگز قابل تعریف و محدود کردن نیست. پس ما در واقع یک برداشت شخصی خودمان را می توانیم بیان کنیم و عنوان کنیم. شعر به نوعی خرامیدن واژه هاست که از قالب روزمرگی خودشان در آمده و در یک قالب دیگری با نگاه زیباشناسی در یک افق معنایی دیده بشود، و پس این معنا و در پسِ این خرد یک نوع جنونی است که به زیبایی آن کمک می کند و به آن دامن می زند. در باره عوامل مؤثر در شعر چند کلمه عرض کنم. یادم نمی آید که این نوشته را در کجا و از کی خواندم، اما جایی یادم می آید که اینطور عنوان شده بود که پیامبران از خدا وحی می گیرند و شاعران از طبیعت الهام می گیرند عوامل مؤثر در شعر و ادبیات را در مرحله اول در طبیعت و پیرامون خود می توانیم پیدا کنیم، در رقصِ رود، در اوج موج، در رنگین کمان و قوس و قزح،در ستیغ قلّه های برف پوش ،در جنگل های سرسبز و … از سوی دیگر زندگی آدم ها و رنج هایشان، لحظه هایشان و حوادثی مثل جنگ و … همه این ها برشعر و ادبیات تأثیر گزار است در ادبیات ما فصل ادبیاتِ پایداری یک فصل خواندنی و به یاد ماندنی است ولی ز همه بیشتر امامان اسلام از حضرت رسول گرفته[که پیامبر اسلام هستند]تا امام مهدی همه بر شعر و ادبیات این سرزمین اثر گذاشته اند، بشریت، نحوه زیستن آدمها، نحوه مردن آدمها، نحوه اندیشیدن آنها، اینها عواملی است که در شعر مؤثرند. یک شاعر حتی از یک نسیم، از یک برگِ خشکیده می تواند برداشت هنری خودش را داشته باشد به مخاطب خودش پیام بدهد. نمادها و اسطوره شناسی هنرمندانی که در حوزه شعر فعالیت می کنند، بر پیام آنها بسیار تأثیرگذار است قلم شاعر باید یک قلم مؤثر و اندیشه برانگیز باشد. در واقع آرمان گرایی و عشق و عاطفه و احساس، وطن دوستی و چنین پدیده هایی که جنبه های زندگی اجتماعی آدم ها رتشکیل می دهد، می تواند تأثیر گذار باشد. از مهم ترین عواملش همان عشق است که عشق آفریدگار و آفریده هایش تجلّی کلی آن است و در واقع فکر می کنم که و انگیزه اصلی من برای نوشتن همان عشق است که می تواند در قالبهای مختلفی ظاهر بشود.

 

فرهنگ اسلامی: وضعیت شعر امروز را چگونه ارزیابی می کنید؟

پونه نیکوی: ما دوگونه هنر داریم: هنر کاذب و سرگرم کننده و هنر اصیل. هنر اصیل، هنری است که خویشاوند ابدیت است و وجه راستین. اما هنر کاذب  هدفش صرفا برانگیختن یک سری عواطف برای مخاطبان برای سرگرمی است. این وجه کاذب هنر متأسفانه بسیار باب شده است در کشور ما. تصورات پراکنده ای را می آیند و طبقه به طبقه روی هم قرار می دهند یا به هم می آمیزند. اسم آن را شعری می گذارند بسیار نا مرتبط و ناهماهنگ و عاطفه ی واحدی هم بر آن مسلط نیست. شعری که اصالت آن ضعیف باشد، کم تأثیر و که دوام است و همین شعر کم تأثیر در طبقه هنر کاذب قرار می گیرد. ما در هنر اصیل که شاید بتوان آن هنر جادوئی هم نامید، یک نوع رمز آمیزی مبتنی بر شناخت داریم و همین است که حیات هنری آن اثر را مشخص می کند و تعیین می کند که یک اثر هنری چقدر عمر کند و چقدر دوام داشته باشد و جاودانگیش چقدر باشد. چرا شعر سعدی ماندگار است؟چرا غزل حافظ جاودانه است؟و آثار سرگرم کننده چرا دوام و پایندگی ندارند؟ هنر حافظ، مولوی، سعدی، بیدل واقبال لاهوری ماندگار است چون هنر اصیل است، چرا آثار اینها هنوز اقبال عمومی دارد. هم آن قشر روشنفکر این ها را می پذیرند و دوست دارند، هم اقبال عمومی دارند. این دلیلش چیست؟ دلیلش اصالت هنری کارهای آنهاست هنر مرز ناشناس است و هنر اصیل تعلق به تمام بشریت دارد و این چنین است که حافظ و سعدی و مولوی جهانی هستند شعر فاصله ها را از میان بر میدارد. نیروی عظیم و جذاب هنر باعث می شود که نگرش انسان نسبت به جهان پیرامونش تغییر بکند. شعر خوب در واقع بخشی از ابدیت است شعر حافظ به همین دلیل ابدی است. همه ما انسانها زیبایی را به نحوی درک می کنیم، ولی همه نمی توانند مثل یک درک خود از زیبائی را بیان کنند.

در زمستان هوا سرد است.کسی که از سرما می لرزد ،می لرزد و می گوید:«هوا سرد است» ولی شاعری مثل اخوان ثالث شعر زمستان را می سراید و می گوید:

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت:

سر ها در گریبان است.

کسی سر برنیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پارا دید نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کس یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است…

…هوا بس ناجوانمردانه سرد است..آی!..

فرهنگ اسلامی: بسیار عالی. در مورد آسیب شناسی شعر امروز چه می فرمایید؟

پونه نیکوی: برای اینکه شعر آسیب شناسی بشود، باید چهار عنصر را بررسی بکنیم. اول خود هنرمند را، دوم هنر هنرمند را سوم جهانی که هنرمند در آن قرار دارد و چهارم مخاطب هنرمند را در فضای مجازی با آثار مختلف روبرو هستیم. در کنار آثار اندیشمندانه خورده ریزه هائی از احساس (که من در واقع آن را شعر نمی گویم) وجود دارد که به سمت لطیفه بیشتر می رود و کاملا از صفر تا صد شعر در خدمت احساس است. شعر باید تا حدّی رمز آلود باشد و یک معنی را منتقل کند ، اما نه به شکل سخن گفتن بصورت معمولی و این لطیفه هایی که ما داریم میشنویم و بازی با کلمات و شلختگی های زبانی که با آن مواجه هستیم. همنیشینی و خویشاوندی ترکیبات در شعر آن را اندیشمندانه می کند. شعر باید منطق گریز نباشد، خیلی مهم است. گاهی شاعر شگفتی را در معنا به وجود می آورد و گاهی در زبان. نمی شود واقعا تعریف جامعی از شعر داد که  همه مصادیقی که مربوط به شعر می شود را در بربگیرد و بخواهیم به آن اشاره بکنیم. اما مسئله ای که خیلی مهم است، این است که تعهد باید در هنر وجود داشته باشد، گاهی با یک ابتذال فراگیر با یک بساط ملال انگیز روبرو هستیم که شاید تنیجه تئوری زدگی باشد، شاید نتیجه جدال شاعر با دنیای اطرافش باشد. شاعری می تواند خوب بنویسد که مواجه اش با دنیا صمیمت داشته باشد و زیبایی های دنیا را درک کند. شکوه و جلال شاعر در این است که خواب جلادان را پریشان بکند جلادانی که بر دنیای امروز حکومت می کنند. اینجا جدا از آن عاطفه و احساسی که در شعر ما به آن اشاره کردیم، و معنایی که در شعر به آن اشاره کردیم، شاعر نگاهِ مسئولانه به دنیا باید داشته باشد و پیوند جاودانه ای با مسئولانه اندیشیدن داشته باشد. هنری که هنر سرگرم کننده است، مثل یک کسی است که با آرایش غلیظ خود را از زیبانشان داده است و بر همگان روشن است که این زیبایی از کجا آمده است. اما آن کسی که شخصاً زیبا است، احتیاجی به این آرایش ندارد و برای همیشه می تواند زیبا بماند. گاهی وقتها بعضی از شاعران شعرشان را با سعدی و انوری و خاقانی به اشتباه می گیرند. این ها باید حرفهای خودشان را بزنند. یکی از آسیب هایی که با آن مواجه هستیم این است که شاعران ما آگاهی کافی از متون ادبی و تاریخی و تلمیحها و تضمینها ندارند. شاعر به پشتوانه فرهنگی نیاز دارد تا مخاطب بتواند از کارش عمیقا لذت ببرد، مثلا در آثار بیدل ما با یک لذت محض هنری مواجه نیستیم. در آثار بیدل این لذت محض هنری همراه با لذتی است که از حل یک معادله ریاضی به دست می آید و بخاطر همین است که من در صحبتهایم نیز به این پشتوانه فرهنگی اشاره کردم. برای حظ بردن از یک اثر ناب هنری، مخاطب فقط به یک سری اطلاعات و دانش مقدماتی نیاز ندارد، شاعر باید از کلمات کارِ هنری بکشد، نباید از عناصر و محیط زندگی امروز غافل بشود و نباید سیاست را نشناسد، نباید علم را نشناسد. حتی باید معماری، موسیقی و آثار کهن را خوانده باشد و بتواند از آنها استفاده کند، و بتواند عناصر آنها را وارد شعر بکند. در واقع کلمات باید شعور داشته باشند، کلمات باید در شعر ناب کارکرد شاعرانه داشته باشند، ساختارهای درونی، ساختارهای بیرونی، اینها همه باید مکمل همدیگر باشند. در واقع این ساختارهای درونی است که ساختارهای بیرونی را می سازند. مثلا در شعر نباید به راحتی بشود یک بیت را جابجا کرد، باید یک آهن ربایی این براده ها را (که هر بیت مثلا اگر یک براده ای باشد) طوری اینها را درکنار همدیگر حفظ کند که از آن میدان مقناطیسی کلمات نتوانند خارج بشوند شاعر باید از ظرفیت کلمات و واژه ها درست استفاده کند. ما در فضای مجازی یک مخاطب فرضی داریم که به ساده پسندی ادبیات لطمه می زند. این مخاطب فرضی جز آسیب های ماست. مخاطبی که ما اورا نمی شناسیم. شاعرها هستند البته که مخاطب را تربیت می کنند. در این چند سال اخیر ما شاعرانی داشتیم که با اشعار سطحی و بدون هیچ بافت زیبایی شناختی به شلختگی و بدسلیقگی مخاطب دامن زدند، چون هیچ اندیشه ای در پس شعرشان وجود نداشت. کلمات در واقع مصالح شعر اند و شاعران از هر مصالحی نباید در ساختمان شعرش استفاده کنند همانطور که شاعر نباید از هر کلمه ای برای پر کردن جای خالی واژگان استفاده کند. سهل انگاری در استفاده از کلمات به شعر لطمه می زند. در شعر باید پیامی به شکلی انتقال پیدا بکند که ارزش آن پیام از بارِ اطلاعاتی که می خواهیم ارسال کنیم، بیشتر باشد. در واقع من اگر بخواهم برای کسی که اصلا شعر را نمی شناسد، شعر را تعریف کنم (هرچند شعر قابل تعریف نیست) می توانم بگویم که در شعر یک پیام به شکلی انتقال پیدا می کند که ارزش آن پیام از بارِ اطلاعاتی که می خواهیم ارسال کنیم، بیشتر است. شاعر در شعر با قدرت بصری اش، آن چیزی را می بیند که همه نمی بینند، آن چیزی را می شنود که دیگران نمی شنوند، و آن انتقال داده های شاعر هست که ارزش پیام آن را از آن بارِ اطلاعاتی بیشتر می کند.

یکی از آسیب های دیگری که ما داریم در حوزه شعر، بسنده کردن به یک تأیید خیلی معمولی و ساده از طرف یک قشر غیر حرفه ای است در کارِ هنری و اثر ادبی. ما نباید به تأیید غیر هنرمندانه ی یک مجموعه تن بدهیم، چون بعد از آن ما به ابتذال می رسیم و نمی توانیم راه را ادامه بدهیم. نباید  این اتفاق بیافتد و همیشه باید هنر با اندیشه ای والا گره بخورد. حالا گیرم که هنر، هنری است والا اما اگر با اندیشه نازل گره خورده باشد، سزاوار ستایش نیست.بقول شفیعی کدکنی ارزش هر شعری باندازه آیینگی آن شعر است. در واقع شما بیایید شعر و ادبیات را از بدنه فرهنگی جامعه جدا کنید، چه می ماند؟ از میراثِ فرهنگی ما چه می ماند؟ شعر بال هنر است. شعر هنر را به پرواز در می آورد. شعر توسن سرکشی است که در دشت آرزو ها و آرمان ها می تازد.

در واقع شعر حکمت آفرین است که کارکرد تربیتی و اخلاقی دارد. ابن رشد اشعار عرب را با این استدلال که فاقد کارکرد تربیتی و اخلاقی است، به باد انتقاد می گیرد. در طبقه بندی فیلسوفها نیز آدم ها دو طبقه هستند، یا فرهیخته اند که در طبیعت بیشتر از هرچیزی به برهان و فلسفه نیاز دارند، یا توده اند که نه قدرت درک برهان و فلسفه ای داند، نه علاقه ای به چنین گفتمانی دارند. برای این دسته دوم، شعر مناسب ترین ابزار تربیتی است و بذر مفاهیم و ایده ها و برهان ها را از دامن یک زبان خیال انگیز و دلپذیر و ساده در زمین وجودشان می نشاند.

یکی از آسیب های دیگری که با آن مواجه هستم، عدم تعهّد در شعر است یعنی کسی هم برای نامزدش و هم برای یک قهرمان سیاسی شعر بگوید، و یا هم شعرش آسمانی باشد و هم زمینی، یعنی کاربرد شعرش مرتب عوض بشود.

شعر سنتها، آداب و رسوم و ارزشهای ما را به میراث فرهنگی بدل می کند. سنت فرهنگی در واقع به علاوه شعر مساوی با میراث فرهنگی می شود. هر چیزی که قرار است جاودانه بشود، تنها در قالب هنر می تواند به جاودانگی برسد. ویژگی قند پارسی هم همین طرح ها، همبستگی ها است و  توسعه صلح پایدار. ما در ادبیات کهنمان با حکمت و اخلاق و عرفان در یک فضای شیوا و والا قرار می گیریم. با یک سری بیانات حکیمانه که در واقع فضیلت و نیک بختی را ترویج می کند و همدردی با محرومان در آن موج میزند در واقع شعر تعلیمی ما خیلی جایش را خالی می بینیم در چنین شعری، شاعر تمام قد می ایستد و به نکوهش تکبر می پردازد وبا زبان  مناظره راستی را نشان می دهد، مثل شعر پروین. او به زندگی و به اطرافش حساسیت دارد، اعتراض او به ظلم و حمایت از  ظلم ستیزی پیامهای شعر او می شود. یک شاعر هم هوشمندی سیاسی باید داشته باشد، هم فعال اجتماعی باید باشد. اینکه ما بخواهیم صرفا فقط عاشقانه گویی را تشویق و ترویج کنیم و در مورد مسائل عاشقانه صحبت کنیم، این درست نیست. این یعنی ما هیچ نگاه منتقدانه به دنیا نداریم و موشکافانه و نکته سنجانه حقایق اطرافمان را بررسی نمی کنیم. شاعر باید نگاه پرسشگر داشته باشد. خطیب باشد، مبلغ باشد و متعهدانه سر صحبت را با مخاطب باز کند و بیداری و پرهیزگاری و رستگاری را به جان مخاطبش انتقال بدهد. نباید همینطور فقط شعر عاشقانه روی هم و هی شعر عاشقانه تلنبار بشود و حرفهایی که میزند، حرفهای تکراری باشد و صرفا برای احساس بوده و از معنا بدور باشد. شاعر باید وقار شاعرانه داشته باشد، واکنشهای منفی خود را نسبت به منتقدان به تأخیر بیاندازد، ریزبین و کلان نگر باشد، زبان برای او تقدس داشته باشد، بی سلیقگی و عدم توجه مخاطبان کج فهم را نبیند و برایش مهم نباشد و کار خودش را انجام بدهد، جغرافیای سخن را بداند و در عرصه زندگی دوست و دشمن را بشناسد، افراد نادان را تحمل کند و درد مقدس و رنج بزرگ داشته باشد و از رسالت واقعی خودش منحرف نشود.

 

فرهنگ اسلامی: شما زن هستید و بحمدالله یک شاعر بسیار موفق! دوست داریم از شما در باره شعر زنان هم بشنویم.

پونه نیکوی: ما بعد از ناصر الدین شاه یک تحول چشمگیری را در موقعیت و عملکرد زنان شاهد بودیم. در واقع زنان یک سری موقعیت های چشمگیری را در دوران قاجار به دست آوردند و این بر موقعیت آنها تأثیر گذاشته و موقعیت آنها را ممتازتر کرد. ما همیشه دیده ایم که حضور اجتماعی زنان هرچقدر فعال تر بشود، حضورشان در بافت ادبیات بیشر است، مثلا در اشعار به آنها بیشتر می پردازند، در رمانها و در داستانها به آنها بیشتر می پردازند. اینها مثل دوتا خط موازی می ماند، یعنی هرچقدر عملکرد اجتماعی زنان بیشتر بشود، حضورشان هم در بافت ادبیات بیشتر خواهد بود. اگر بخواهیم در اشعاری که مشتمل بر پند و اندرز است و یا اینکه اشعار تعلیمی و حکمی ما هست، اگر بخواهیم به اینگونه اشعار مراجعه کنیم، می بینیم که خانم ها لحن شان با آقایان فرق چندانی ندارد، مثلا شما سعدی را نگاه کنید، ناصر خسرو را مطالعه کنید و بعد پروین اعتصامی را ببنید. اینها کارهایشان همه در یک افق هست. تنها زمینه ای که زنان می آیند و متفاوت صحبت می کنند، زبان عاشقانه است که زبان زنها را متفاوت می کند، و آنها می توانند با طبع لطیف شان بسیار متفاوت نسبت به شعر جنس مخالف صحبت کنند. تفاوت بزرگی که بین شعر خانم ها و شعر آقایان هست، دقیقا تفاوتی است که بین یک تابلوی رنگ و روغن با یک تابلوی تذهیب وجود دارد، یعنی تابلویی که روی آن نقش هایی ریز را با قلم موهای ریز نقاشی می کنند، و نقاشی رنگ و روغن هم یک زیبایی خودش را دارد، اما کمی زمخت تراست و کمی از ظرافت های تذهیب بدور است، یعنی ادبیات زنان ادبیاتی است که شبیه به یک تابلوی تذهیب است، چرا؟ برای اینکه این روح زنانه است که این ظرافتها را داخل ادبیات می کند، و اثر را لطیف تر، با ریزه کاریهایی بیشتر. می نماید چون خانم ها نسبت به آقایان خیلی نکته سنج تر، ریزبین تر و باریک بین هستند. با این لطافتها و ریزه کاریهای می آیند و اثرشان را به مخاطب تحویل می دهند. اشعار زنان رویکردهای متفاوتی دارد. این را هم داخل پرانتیز خدمتان عرض کنم که این زندگی ماشینی و تکنولوژی که ما داریم و این پیشرفتهایی که اتفاق افتاده است و نیز حضور پررنگ زنان در اجتماع، نبودنهایشان در خانه، در ظرافتها و در ریزه کاریهایی که در گذشته در زندگی شان وجود داشته اثر گذاشته است و سبب شده است که دیگر آثار زنان و مردان خیلی باهم متفاوت نباشد. چون دیگر زنان نیز در اجتماع حضور پیدا کرده اند و آنها نیز با سختی هایی که آقایان با آنها دست و گریبان هستند، دست به گریبان اند، کار می کنند، رانندگی می کنند، خرید می کنند، در شلوغی ها هستند، در دود، در غبار، در مسافرت هستند و سختی های زندگی را در واقع به دوش کشیده اند، و آن باری که زندگی در خودش بالقوه دارد، اینها نیز به دوش می کشند و شانه به شانه آقایان و همراه آنان کار می کنند. پس این بعید نیست که زنان آن حس زنانگی و ظرافتها و زیباییهایی که باید داشته باشند را تا حدودی از دست بدهند، اما با این همه اگر کلیتش را بخواهیم در نظر بگیریم، زنان احساس و لطافت بیشتری را نسبت به آقایان وارد شعر می کنند. و در بیان این لطافت ها و حسادت ها و دلتنگیهای عاشقانه نسبت به آقایان پیشتاز هستند. پرداختن به جنیست و ظرافت های زندگی، بی پروا سخن گفتن از عشق، از حالشان، نکته سنجی و باریک بینی شان، احوال معشوق را ریزبینانه زیر نظر گرفتن از ویژگیهای شعر زنان است. در ادبیات زن هم ستایشگر است و هم ستایش شونده و جلوه های ربوبی در آثاری که مربوط به او هست، نشان میدهد. زن بغیر از معشوق، یک سنگ صبور هم هست، همدم تنهایی هم هست. همدم تنهایی هم هست. زبان گفتگوی زن با خدا، همانطور که در کتابهای ادبیات و داستان های مختلف دیدیم، حتی زمان نیایش هم بسیار منحصر به فرد است، نیایش زنان با آقایان فرق دارد. آقایان همه شان یک طور نیایش می کنند، اما زنان قابلیت این را دارد که هر کدام زبان منحصر به فرد خودش را در پستوی قلبش داشته باشد. یک حال و هوایی که تکراری نیست و هرگز در ادبیات جنس مخالف ما ندیدیم. ما در ادبیاتمان پروین اعتصامی را داریم. پروین زنی هست که به شدت بین خیر و شر و غنی و فقیر و درمیان آدم ها ایستاده و از زبان انسانها و موجودات و هرچه که دوروبرش می بیند، سخن می گوید. عدالت و آزادی توجه او را جلب کرده و شعرش هیجان انگیز و اعجاب آور است. آثارش حکمتی است و حس و حال تعلمی دارد. در واقع به نوعی اگر بخواهیم می توانیم او را پیروی ناصر خسرو و سعدی بدانیم با توجه به اشعار تعلیمی و حکمتی که دارند. پروین دنبال سعادت هست، دنبال اشعاری است که بارِ تعلیمی داشته باشد. یک نوع اشعار آموزنده باشد و راه و چاه را به مخاطبش نشان بدهد. عشق زمینی در شعر پروین اصلا جایی ندارد. مثلا در یک بیت می گوید:

کتاب عشق را جز یک ورق نیست

در آن هم نکته ای جز نامِ حق نیست

پس او فقط حق را می بیند، فقط عدالت را می بیند، فقط به نکته های باریک زندگی اشاره می کند و همانطور که گفتم شعرش اعجاب انگیز است. خلاصه این که آثار او در واقع مناقشات احتماعی و رعایت حقوق دیگران و حق شناسی و تجلیل از علم و فرهنگ و در این باب بیشتر سخن می گوید. از طرفی ما در ادبیاتمان فروغ را داریم که می آید و تصاویر زنانه ای از زندگی خصوصی خودش را در چارچوب شعر بیان می کند. رک حرف می زند و آن چیزی را که می خواهد متجلی می کند. فروغ پرده ها را کنار می زند و خودش می گوید که من ترجیح می دهم که سرم به سنگ بخورد و معنای سنگ را بفهمم، نه اینکه یک نفر بیاید و برای من تشریح بکند که سنگ چیست؟ ما در ادبیات شاعر بزرگی بنام طاهره صفارزاده را داریم که یک شاعر انقلابی است. اشعار طاهره صفارزاده با شاعران زن زمان خود متفاوت است. هر چند دنیای شعر او دور از دنیای شعر پروین اعتصامی نیست اما او با ساختارشکنی در قالب، با اعتراض و جهت دهی های دامنه‌ی واژگان، در آثارش نموداری ترسیم می کند که ویژه اوست. کارکرد تربیتی – اخلاقی و نشان دادن فضیلت ها و ملکه های نیکی در زندگی از وجوه مشترک شعر صفارزاده و پروین اعتصامی ست. در شعر این دو بانوی سترگ حالاتی مانند تقبیح کاستی ها، بدکاران ، پستی ها، زیاده طلبی، خشم  و تحسین عزت نفس ، محبت، کرامت، خدا باوری و احترام به حقوق انسان ها موج می زند با این تفاوت که پروین اعتصامی همچون مادری که آرام فرزندش را به گوشه ای خلوت دعوت می کند و ساعت ها با او می‌نشیند، داستان های عبرت آموز را مثال می زند، سخن می گوید و مهرورزانه فرزندش را به اعتدال و نرم خویی رهنمون می‌سازد اما طاهره صفارزاده مادری مهربان که با جدیت قوه ناطقه، صلابت آهنگین صدایش، با خشمی فرو خورده و بهره گیری از گزاره های خطابی به فرزندش، تیشه به ریشه‌ی بدی ها می زند و در لفافه سخن نمی گوید. حتی شاید چون مادری دلسوز از نیروهای قهری و غضبی هم بهره ببرد.

وطن صفارزاده جهان است (وقتی در انتظار صلح جهانی هستیم) و رویداد های جهانی را در گوشه و کنار شعرش آشکار می کند. حتی دغدغه‌ی ترجمه قرآن به سه زبان زنده دنیا را دارد یعنی نگران انسان است و نگران دوری او از قرآن و ترجمانی بنیادی و نوین.  تعهدش به انسان و اخلاق، شعر او را منحصر به فرد نموده است. در حیاتی که زیست، اخلاق و تعهد را به خدمت هنر برگزید. و بی هیچ ملاحظه کاری و محافظه کاری روی سخنانش با ظالمان و کسانی ست که ریشه ظلم را آب داده اند. اسلام منفعت طلبانه را نمی پسندد و نگرش متفاوتی نسبت به اسلام و عشق ربوبی دارد.

بر این باور است که لازمه‌ی اسلامی بودن، ضد جهل و خرافه و عامی گری بودن است. اما انسان باید نیاز به تغییر را در خود احساس کند. او می گوید:

در آخرالزمان

خدای قادر و دارا

گنجینه ی عظیم خرد را

به روی بندگان نیازآلودش

یکسان و رایگان

گشوده می دارد

تاکید شاعر بر احساس نیاز انسان، تداعی کننده فرار انسان از جهل است و آمادگی پذیرایی از خردورزی. تا انسان قلب خود را آماده پذیرش رحمت خداوند نگرداند هیچ تغییری در روند اندیشه‌های نازل او به وجود نمی آید.. شعر او به انسان کمک می کند تا خرد را بشناسد، یعنی می پذیرد که روش دیگری نیز وجود دارد. اما در جهل مرکب انسان جاهل غیر از مانع جهل، مانع دیگری برای درست اندیشیدن دارد به نام تکبر. با ترکیب جهل و تکبر و اتحاد این دو رذیلت مانع بزرگی بر سر راه خرد رشد می کند. به زبان ساده تر جهل نخست، جهلی ست که در آن انسان به خواب رفته است اما در جهل مرکب انسان خویشتن را به خواب می زند. شاعر می نویسد باید با تجهیزات” نیاز “به جنگ این افیون رفت. جنگی که شریف تر از صلح است.

خرد

هماره

به جنگی بزرگ درگیر است

به جنگ جهل

جنگ شریف

جنگ مفیدتر از صلح

از آن صدا

که از پس دیوار جهل می آمد

از آن صدای پست

که نام پاک تو را می‌برد

تنها شدیم

صدا چه نسج غریبی داشت

از جنس خصم بود

برای دوست پیامی داشت

برای دوست پیامی داشت

از مکر دشمنان

به دوست رسیدی

عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد(ملای معرفت)

و بی آنکه در لفافه سخن بگوید با زبانی تند به کودک قرن می گوید: چشم بر هم نه که امشب مادرت اینجاست

پشت یک میز

زیر پای دودهای تلخ سربی رنگ

در میان شعله های خدعه و نیرنگ

در تلاش و جستجوی بخت

چهره اش لبریز از زنگار فکر بُرد، فکر باخت، فکر پوچ، فکر هیچ

او تلنگر می زند که سرمایه آدمی عمر اوست هر نفسی گوهری ست که با آن می توانی سعادت و روشنی را به دست آوری و خوابیدن عمر را ضایع می کند. و ضایع کردن عمر بی ضرورت، ابلهی ست. باید به علم و عمل پرداخت که نافع ترین است. نباید همت انسان فقط در راه ایجاد طعام الوان و جامه‌ی الوان و سخن مزاح هزینه شود. عزمش را جزم می کند که انسان هایی را که آفت برده‌گی ظواهر دنیا را پذیرفته اند بیدار کند. در تمامی سطرها این عقیده‌ی راستین اوست که با گزاره های خطابی کشتی به گل نشسته عقل را نجات دهد و خفته گان را بیدار نماید.

اقرار به این یگانگی برای انتظاری ست با مهرنامه ی “اغثنی”. منتظری که مجهز است و در حرکت. او رسیدن به زیبایی درونی را با انسان بودن همراه می داند. اشاره او به نقش و کارکرد انتظار و چگونه بودن در عصری که انتظار جاری ست گاهی بسیار دلنشین و گاهی بسیار حزن انگیز است. و انسان را با پرسشی بنیادین روبرو می سازد. انتظار راکد یا انتظار پویا؟ رفتن به راه می‌پیوندد

ماندن به رکود

وقتی در انتظار صلح جهانی هستیم

باید یگانه باشیم

با نیکی

با راستی

با فتوت و خوش قلبی

باید انسان باشیم

که در کرامت انسان زیبایی ست.(در پیشواز صلح)

کسی که منتظر است خواب و خوراک ندارد. چشم به راهی او برای رسیدن به کمال مطلوب و صلح جهانی ستودنی ست. از ذخایر شکفته ی زمین به سفیانیان می رسد که تمام جهان را گرفته اند. زمانی که حتی دانش از تباهی دور نیست.

دانش

همچون تباهی

همچون ظلم

به اوج خویش رسیده

دانش

همچون شرف

همچون عقیده

همچون فنون رایج مزدوری

در معرض خرید و فروش است.

ما ایستاده ایم

در پای پرچم

در پای پرچم هیهات

هیهات منالذله

و پرچم ایستاده

زیر پرچم حق

سردار و سربلند

بزرگ ترین دغدغه ی پیش روی او کثرت مفاسد اقتصادی، کمبود وجدان دینی و بحران هویت نسل بعد از انقلاب است. دور از انتظار نیست اگر چنین زنی که آموزه های ربانی قرآن و آموزه های علوی نهج البلاغه و بسیاری از متون مقدس را به رشته تحریر و ترجمه در آورده است و اشراف کامل دارد بر آنچه حق است و باطل می نماید سکوت اختیار نکند و با فضیلتی علوی صدای اعتراض شعرش را به زبان کودک قرن به گوش جهانیان برساند. زن عابدی که همواره در مسیر جستجوی حقیقت گام برداشت و مقلدانه از فوت و فن های شاعران زمان خود بهره نجست و مسافر قطاری دیگر بود در ایستگاهی دیگر، با کوله باری دیگر. چون زندگی اش در آمیخته با رنج، تنهایی، سیر کمال جویی و مضامین اسلامی و اخلاقی بود. نگاه هشدار دهنده و منتقدش به مال اندوزی و دنیا داری، شاخصه‌ی سازش ناپذیری اش با ظلم پی رنگ شعری او را به سوی مقاومت سوق داد. حتی در نظام ترجمه با نهضت ترجمه های نامفهوم و تحت اللفظی(واژه به واژه) به مقابله پرداخت و روش روشن و نوینی را بنیان نهاد. ترسیم خوشه های تصویری تربیتی درونی و بیرونی، فردی و اجتماعی در محتوای شعر او لرزه بر تفکر انسان می اندازد.  خویشاوندی و وصلت واژه ها در خاستگاه طبیعی شان تلنگری ست برای کسب فضیلت های الهی و قرآنی و ترک رذیلت های دنیا.  گویی غایت اخلاقی مورد نظر قرآن را به انسان گوشزد می کند.

تبت یدا ابی لهب و تب

و این صدا

که از بضاعت سلسله ی صوتی بیرون است

راهی در رگ هایم دارد(سفر عاشقانه)

چهره بین المللی او در حوزه علم ترجمه از صفارزاده تصویر زن مبارزی را نقش می کند در شعرش که در خلال سطرها بیننده و ناظر حساس و دقیقی به رویدادهای دنیاست.

 

فرهنگ اسلامی:از صفارزاده شاعر بزرگ معاصر سخن گفتید شعر انقلاب را چگونه ارزیابی می کنید؟

پونه نیکوی: درباره شعر انقلاب عرض بکنم که ما ملّت در جنگ با همه کراهت و زشتی و خشونت و ویرانی که جنگ دارد، یک زیبایی را آفریده است بنام دفاع مقدس که در قلب جنگ دارد یک کار فرهنگی انجام می دهد. حفظ تمامیت ارضی، ولایت مداری، ایجاد فرهنگ ایثار و شجاعت این ها را من دست آوردهای دفاع مقدس می دانم که به بارور شدن توانمندی های دفاعی و تولیدی می تواند اشاره بکند. ادبیات پایداری ما یک سر و گردن از آن چیزی که در ادبیات پایداری دنیا دیده می شود، بالا تر است. ما به مرگ برای مبارزه برای با یک طرح الهی نگاه می کنیم و شهید از نظر ما کسی نیست که بطور اتفاقی تیر می خورد،و یا اتفاقی به جنگ می رود و اتفاقی هم شهید می شود، شهید ما حسین بلند اندیش را می شناسد، علی بلند اندیش را می شناسد، جنگ را کالبد شکافی می کند، و بعد از آن می آید و دفاع مقدس را می آفریند. آنها نرفته بودند که بجنگند، آنها رفته بودند جریان زندگی را به مسیر اصلی خودش برگردانند. دقیقا میان جنگ دارند کار فرهنگی انجام می دهند، دقیقا مثل حسینی که در کارزار جنگ پرچم رسالت محمدی را بردوش دارد رزمنده دفاع مقدس دارد کار فرهنگی انجام می دهد. به اینها می گوییم مرگ های زندگی آفریننده که بسیار مقدسند و هراس انگیز بودن جنگ را از قلبها دور می کنند و از مرگ زندگی می آفرینند.

 

فرهنگ اسلامی: فعالیت هایی صورت گرفته در حوزه شعر انقلاب را چگونه ارزیابی می کنید؟

پونه نیکوی: در هر عصری و زمانی که زندگی در آن جاری است، انقلابهای مختلفی صورت گرفته است و همیشه رنجی بوده و یک گروه غالب و یک گروه مغلوب وجود داشته است، اما اینکه اهداف کسانی که وارد این حیطه می شوند چیست بحث مفصلی است و انقلاب را در واقع دگرگونی رو به نیکی و خوبی تصویر می کنند. که ما خود در انقلاب خودمان شاهد آن بودیم، کسانی آن را رقم زدند که، اهدافشان خیلی مهم بوده است و می دانیم که با چه هدفی جلو آمدند و آرمانشان چه بوده است و کدام رنگِ اجتماعی و چه جلوه ای در ادبیات از آنها موج می زند. خوب ما اگر از خصوصیات مهم انقلاب خودمان بخواهیم بگوییم، بر انقلاب، قواعدی حاکم بود بر عاطفه و احساس و اندیشه مردم ما ارزشهائی وجود دارد در این میان ما یک نوع وطن دوستی و نوع دوستی را شاهد بودیم، یک قالب شهادت طلبی در انقلاب ما وجود دارد و نه هراسیدن از مرگ و این پدیده پایه بسیاری از تغییر نگرشها در کل جهان شد و در واقع ما حقانیت خود را با  نثار خونمان ثابت کردیم و به جهانیان فهماندیم که ما پای هدفمان که یک هدف حسینی است پایدار هستیم و یک حماسه و عرفان را به جهان امروز عرضه کردیم و دلیل ماندگاری انقلاب ما و ارادت مردم ما و دوست داشتن نظام ما و وطن دوستی ملّت ها تلفیق حماسه و عرفانی بود که اندیشه مرگ را از در جوانان ما،تغییر داد و ترس از مرگ را از رجال انقلابی ما و از مردان و زنان انقلابی ما دور کرد و آنها را از اسارت مرگ بیرون نمود و در واقع مرگ را برایشان گوارا و شیرین کرد و به نوعی آتش ترس را تبدیل به گلستان امید کرد.شعر انقلاب آئینه تمام نمای این تحول سترگ و این تغییر بزرگ است. ما سروده های را داشتیم که گویای این کاروان عشق و احساس زمان انقلاب هست و آیینه تمام نمای ادبیات پایداری است و در فرصت های مختلف نشان دادیم که مردم این سرزمین، مردم انقلابی هستند و مردمی هستند که به فرصت طلبها اجازه نمی دهند که شرایط جنگ را کاسه دست گدائی های خود کنند و با تمام وجود ماندن و در مقابل اشرافی گری ایستادن و به حیف و میل بیت المال اعتراض کردن را وظیفه خود می دانند. یکی از مشخصه های مهم انقلاب ما همین پاکی و معصومیت و عدالت خواهی آن بوده و اینکه مردم خواستار آزادی و برابری بودند و هستند. و همین صبوری،همین تا پای جان ماندن و همان صبحی که شب زنده دارها در انتظارش بودند و به آن رسیدند، تلخ ترین شرایط را به کام ما شیرین کرد.

انقلاب ما در قلب خودش به خودی خود یک عظمت، یک استواری و شکوهمندی دارد و این وقتی با آرمانگرایی مردمی که حضور حضرت امام (ره) را حضور بهار در زمستان می بینند، مفاهیم ارزشمندی بوجود می آید که این مفاهیم ارزش مند، مفاهیم اسلامی، مفاهیم مردمی و تعابیر بسیار باکیفیتی را خلق می کند که رنگ و بویی دیگری به انقلاب حضرت امام (ره) و مکتب ایشان میدهد و جهانی را مدهوش خودش می کنند. برای بیان این تحول است که حمید سبزواری می سراید:

این بانگ آزادی است

کز خاوران خیزد

فریاد انسان هاست

کز نای جان خیزد

اعلام طوفان هاست

کز هرکران خیزد

آتشفشان خشم ملّت های دربند است

حبل المتین توده های آرزومند است

این سروده های نفیس و این اشعار فاخر و گران سنگ میراث

فرهنگی و هنری ملّت ماست که در واقع حرکتی به سمت روشنگری و روشنی رقم زده است. ما شاعران بسیار خوبی داشتیم که در این زمینه کار کردند و آثارشان ماندگار هم شدند. شما نگاه کنید، سرودهای انقلابی که ما داریم، بسیار توجّه برانگیزند و برای نسل حتی دهه شصت و هفتاد که حضورعینی در صحنه انقلاب نداشته اند شورانگیز بوده است، و یک سری واقعیت ها را از پشت قاب خاطرات دیگران در قالب شعر بعنوان تجربه اجتماعی به دست آوردند.

 

فرهنگ اسلامی: آسیب ها و چالشهایی که شعر انقلاب با آن مواجه بوده است، چیست؟

پونه نیکوی: راجع به اینکه برای شعر انقلاب چه تهدیدی وجود داشته است، باید عرض کنم که تهدید در مرحله اول از ناحیه نبود نگاه جامع به مسئله جنگ و دفاع مقدس دارد، در یادگیری، در آموزش، در مفاهیمی که به جامعه عرضه می شود و فرهنگی که به نسلهای جدید انتقال پیدا کرده است،از طراف دیگر شعار زدگی شاعران از نظر آسیب های محتوایی، آسیب های موسیقییایی و ورود به مفاهیم غیر ارزشی به شعر دفاع مقدس و جنگ از آسیب هایی است که باید به آن پرداخته بشود. ادبیات جنگ و ادبیات دفاع مقدس باید ما را به سوی کمال ببرد، به سوی صلح جهانی و یک حرکت بشر دوستانه. دفاع مقدس در ایران زیر چتر مفهوم ادبیات عاشورایی قرار دارد شاعران امروزین ما در شعر انقلاب باید تکرار و تقلید را کنار بگذارند، عامه گرایی را کنار بگذارند، عقلانیت گریزی را کنار بگذارند و روح پرشکوه و شوق و ملّت ایران را بنمایش بگذارند. آن همه قدرت  وعظمت را نادیده گرفتن و نشان ندادن آن شور و شگوه و شوق و جذبه و اقتدار یک ضعف بزرگ به شمار می رود. هرچقدر هم شاعر بخواهد تلاش کند که به این حماسه بپردازد، اما اگر اندیشه اش با این حماسه، سازگار نباشد، نمی توان اثری در خور بیافریند. روزی زمان خودش سره را از ناسره جدا می کند و آثاری که نتیجه ذهن های فرسوده است، خود را نشان می دهند، و حرکت منحصر به فرد شاعران ارزشی خود را نشان می دهند و راز ماندگاری شعر انقلاب را آشکار می سازند.

در آخر من به نکته ای اشاره می کنم. به سه دلیل آدمها و جوامع نسبت به یکدیگر برتری پیدا می کنند: یک ابزار مادی است مانند قدرت نظامی و ثروت، دیگری ابزار معنوی است مثل فرهنگ و هنر و سومی تلفیقی از این دو است. مهمترین شاخصی که ما اینجا عنوان کردیم، فرهنگ و هنر است. ما باید نخبگان فرهنگی خودمان را قدر بدانیم و تلاش بکنیم که در شرایط مطلوب باشند و بتوانند در آرامش به تولید اثر بپردازند، تولید اثری که ماندگار باشد و به قدرت و اقتدار ما در جهان هنر دامن بزند. سرنوشت هر جامعه دست نخبگان آن است. که ما هی از سر گنده گردد نی زدم و نیز ماهی از سر گنده گردد نی زدم .اگر بخواهیم یک دودو تا چهارتای بکنیم و محاسبه ای و اندیشه ی محاسبه گرانه ای داشته باشیم، به همین نتیجه می رسیم که جامعه ای موفق است که بتواند مهمترین محتواهایی تربیت فرهنگی را وارد بافت فکری و نظام آموزشی و نظام دولتی و نظام اجتماعی بکند، و فوری ترین پیامد آن این است که در بهداشت اندیشه افراد مؤثر است. هنر پدیده ایست که به مخاطب می گوید که خودت را بشناس، دنیا را بشناس، در افکار پوچ و فرسوده و اسفنجی قرنطینه نشو، بیا بیرون، دنیا را حس کن، و آن چیزی که دوروبرت هست را با نگاه دیگری ببین، و فقط چین و چروک های دنیا را نبین و زیبایی هائی که وجود دارد را ببین زیبائی هائی که هنر به آن بها می بخشد، اینها را نگاه کن. در واقع هنر به زندگی بها می بخشد و به زندگی ارزش زیستن می دهد. نه باید هنر را از دست بدهیم، نه باید جنب و جوش زیبای هستی در اشعار سعدی و حافط و مولانا را از دست بدهیم. نه باید در دالان دنیا گیر کنیم اگر هنر به داد ما نرسد ما نمی توانیم به معنی واقعی زندگی پی ببریم ما نباید فراموش کنیم که آدم ها در جهانی زندگی می کنند که در آن واژه ها حکومت می کنند و سخن گفتن فی نفسه خودش زیبا و دلنشین و لذت بخش است. هنر فضیلتی است که در پوچی بعضی اوقات به فریاد آدم می رسد و به بارور شدن شکوفه های اندیشه ما شکوه می بخشد. من توصیه می کنم که ظرفیت درک ظرافت ها را داشته باشیم و به هنرمندان فرصت بدهیم که به مردم خوبی کنند، به هنرمندان فرصت بدهیم که عاشق انسانیت باشند، به هنرمندان فرصت بدهیم که آغازگر باشند، به هنرمندان بها بدهیم و شاعران را پرچمداران عرصه نبرد حق و باطل قرار دهیم. مردم ما با یک بی اشتهایی عاطفی دارند روبرو می شوند و عده ای فراموش کرده اند که شعر جزئی از ابدیت است و شعر خوب جزئی از ابدیت است و این شعر خوب می تواند عاطفه را شکوفا کند و نیروبخش باشد برای آدمهایی که از احساس طبیعت وفرا طبیعت غافل شده اند.

 

 

فرهنگ اسلامی: شما یکی از شاعران موفقی هستید که در جشنواره ها مقام های زیادی کسب کرده اید. دوست داریم چندتا از این موفقیتهایی را که تا به حال داشته اید، نام ببرید.

پونه نیکویی: من رتبه اول جشنواره ره آوردِ سرزمین نور سال ۸۸، رتبه اول جشنواره کتاب گام اول در سنندج سال ۹۰ با کتاب انار سبز – زیتون سرخ، رتبه نخست جشنواره کتاب سال جوان انقلاب در تهران با کتاب انار سبز زیتون سرخ سال ۹۰، ربته اول جشنواره یازدهمین کتاب سال دفاع مقدس با کتاب انار سبز زیتون سرخ در تهران سال ۹۰، حضور کتاب انار سبز زیتون سرخ در نمایشگاه کتاب فرانکفورت در سال ۹۱، دعوت بعنوان شاعر برگزیده شعر دفاع مقدس در جمع اهالی فرهنگ و هنر و ناشران در منزل رییس مجمع تشخیص مصلحت نظام سال ۹۱، رتبه دوم کنگره سراسرای شعر و داستان جوان در استان کردستان در بخش ترانه سال ۹۲، داور جشنواره استانی شعر مشکات سال ۹۲، نفر سوم نخستین جشنواره ادبی شاهدان تهران اردیبهشت ۹۳، برگزیده جشنواره شعر توحیدی یزد ۹۳، دبیر علمی و داور جشنواره استانی شعر نور با محوریت بررسی آسیب های شعر انقلاب ۹۳، مدیر عامل مؤسسه فرهنگی و هنری نوآموز کاوشگر، کاندید جشنواره کتاب فیلم زرین سال ۹۳، کاندید جشنواره بین المللی شعر فجر در بخش شعر محاوره سال ۹۳، برزگیده جشنواره کتاب انقلاب با مجموعه ۶۴۱۰ روز تنهایی زاهدان سال ۹۳، برگزیده ششمین دوره جشنواره کتاب پروین اعتصامی با کتاب جاری تر از ونیز خرداداد سال ۹۴، برگزیده جشنواره کارشناسان فرهنگی با میزبانی وزارت علوم دی ۹۴، دعوت به شعرخوانی در سفرهایی برون مرزی جشنواره بین المللی شعر فجر توسط بنیاد ادبیات داستانی ایرانیان در تاجیکستان بهمن ۹۴، برگزیده جشنواره کتاب انقلاب با مجموعه “عملوا الصالحات من شعر است” بهمن ۹۴، برگزیده جشنواره بین المللی اشکواره بانوان عاشورایی بهمن ۹۵ حوزه هنری تهران، حضور در شب شعر مدافعان حرم به دعوت آستان قدس رضوی، تورق کتاب انار سبز زیتون سرخ توسط مقام معظم رهبری در نمایشگاه کتاب بین المللی، برگزیده جایزه ادبی دکتر صفارزاده، حضور در ششمین محفل شعرخوانی جشنواره بین المللی شعرفجر در جزیره هرمز ۹۵ بوده ام، همچنین در هفته پایانی بهمن ماه سال ۹۶ با نمایشنامه لعیا بعنوان تنها نمایشنامه گیلان در جشنواره تئاتر بسیج هنرمندان حضور داشته ام.

 

فرهنگ اسلامی: نظر شما در خصوص برنامه ها و جشنواره ها چیست؟ فکر می کنید جشنواره چه نقشی را در رشد یا انحطاط یک هنرمند و شاعر ایفا می کند؟

پونه نیکوی: در خصوص برنامه ها و جشنواره هایی که در این حوزه به آنها پرداخته شده است، من احساس می کنم که هرچقدر ما از مرزهای انقلابی دورمی شویم به بیراهه می رویم یعنی کاری که حضرت امام (ر) انجام داد و انتظار داشت که پیگیری بشود، این بود که همانطور که انقلاب ما صادر شد به نسلهای جوان تری که دارند زندگی می کنند و به زندگی رسیدند در این دوران که بیش از سه دهه از آن زمان گذشته، با مفاهیم ارزشی انقلاب ما آشنا بشوند و میراث ادبی انقلاب اسلامی ما را بشناسند که حماسه ملی ماست؛ حماسه ای که به بیداری و آگاهی دامن زد و جلوی نفوذ استعمار را گرفت و آن قراردادهایی که پر از جور و جفا بود و پر از استبداد بود و تجاوز خارجی را در پی داشت، با مقاومت و پایداری کنار زدند و مفاهیم تازه ای از بیداری حکومت و دوری از بریز و بپاشهای آنچنانی رقم زدند. ما انتظار داریم که این برنامه ها در یک لحظه اتفاق نیافتند و در همینجا باقی نمانند. دغدغه شخصی من این است که آقایان و خانم هایی که سردمدار هستند و دارند برنامه هایی مهمی را رقم می زنند برای کشورمان بیش از این کارکنند مثلا ما فیلم فجر را داریم، شعر فجر را داریم، موسیقی فجر را داریم. خوب این برگزیدگان سالهای گذشته کجا هستند الآن؟ این برای من یک سوال است! اینها بعنوان کسانی که حرکت مهمی را انجام دادند و نفرات مؤثری بودند در زیبا شناسی آنها عوامل مهم تأثیرگزاری آثارشان بوده است. کسانی که نگاه زیبا شناسی نسبت به انقلاب ما داشتند، الآن کجا هستند؟ برگزیدگان گذشته کجا هستند؟ این که شما آنها را نسبت به دیگر آثار برتر شناختید، چه اتفاقی برایشان افتاده است؟ یکی از آفت هایی که می تواند هنرمندان ما را گوشه گیر و منزوی کند، ندیدن آثارشان، فراموش کردنشان و غفلت و کاهلی از مسئولین برگزار کننده است. به هنرمندان بها بدهیم و زمینه های مختلف خلق آثارشان را فراهم کنیم تا بخشی از اضطرابشان در خصوص ماندگاری آثارشان را کاهش بدهیم. ما آمدیم در مقابله با زشتی و پلشتی جنگ و از آن جنبه وحشت انگیز و بی رحمش هنر مقدس را خلق کردیم، دفاع مقدس را خلق کردیم. در واقع جنگ مثل مردابی است که از آن یک نیلوفر هنر مقدس و دفاع مقدس روییده است و آن نیلوفری است که به سمتِ نور پنچه می کشد و نور را در می یابد و خواستار نور است و انقلاب ما هم نیلوفری است که دنبال نور است از با پلشتی ها مبارزه کرده و سرافراز درآمده است و از پلشتی تجاوز به خاک میهن ما درآمده است. امیدوارم که کسانی سکانی جشنواره ها را به دست بگیرند که دلسوز هستند و در اعماق وجودشان نسبت به جنگ و انقلاب یک حس بسیار ارزش مند و متفکرانه ای داشته باشند.

 

 

 

نمونه شعر

رو عرشه یه موشک می خواد پر بگیره
یه مادر لالایی رو از سر می گیره
بزار پلکات و روی هم تا بخوابی
سیاه چشم و ابرو، گلِ پیرهن آبی
می خوابی! خلیجه موهات موج داره
می شینی کنارم، موهات آبشاره
تو پلکات یه رویای شیرین می رقصه
رو موهات یه موگیر دلفین می رقصه
تو موهات شنا می کنه غرق می شه
که آروم بخوابه برای همیشه
بخواب با یه رویای آبی کنارم
می خوام روت چهل تیکه ی گل بزارم
بخواب تا که چشمات و رو غم ببندی
تو حتی توی خواب باید بخندی
رو عرشه یه موشک دل و زد به دریا
یه موگیر دلفین رها شد تو ابرا
نخواب پیرهن آبیِ گیسو خلیجی
باید چشمات و واکنی موخلیجی
چی گفتی به دریا که شلاق خورده
نهنگ از غمت خودکشی کرده مرده
چی گفتی که دریا هنوز گوشه گیره
سرش رو به صخره می کوبه می میره
می میره ولی زنده می شه دوباره
النگوت و می بینه دست ستاره
کسی که به قتل تو محکوم باشه
نمی خوام که یه لحظه آروم باشه
رو عرشه یه فرمانده با دستمالش
می خواد پاک کنه خون و از رو مدالش

 

 

 

تنها گواه و معجزه‌ی باغ برگ نیست
اعجاز ریشه‌ای ست که در فکر مرگ نیست
از سازه‌های خشتی دنیا شکسته تر
آن‌قدر زخم هست به جانت، به ارگ نیست
هر کس که در مزارع قابیل بیل زد
گفت این زمین چرا ثمرش شاخ و برگ نیست؟!
تنها نه اینکه خاک به آفات مبتلاست
محصول کینه ورزی باران تگرگ نیست؟!
دور از تو ای سپید پر آفات آسمان
پایانت ای کبوتر ، در دست مرگ نیست

 

 

خدا کوه را آفرید، خدا سنگ را آفرید
خدا عشق را آفرید، دل تنگ را آفرید
خدا خواست عاشق شود تو را و مرا آفرید
جهان خواست زیبا شود خدا رنگ را آفرید
گل سرخ وقتی شکفت سخن با دل تنگ گفت
قلم زد قناری پرید و آهنگ را آفرید
برادر کشی باب شد بشر ترش و بی تاب شد
به یک چشم بر هم زدن بشر «ننگ» را آفرید
زمین طاقتش طاق شد زمین سرخ شد داغ شد
شب دل بریدن رسید، “طمع” جنگ را آفرید
منم کوهی از رنج ها به ترشی نارنج ها
زنی که پس از خلق او، خدا سنگ را آفرید

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.