«مرگ بر آمریکا» یعنی مرگ بر خدائی زمامداران آمریکا بر سرنوشت بشریت

تحلیل فرهنگی ارتباطی  شعار مرگ بر آمریکا در گفتگو سید مجید امامی

0 28

جناب آقای امامی! شما به عنوان یک استاد دانشگاه و به عنوان یک سیاست‏گذار فرهنگی و به عنوان یک مسلمان ایرانی، تا به حال چند بار گفته‏اید: مرگ بر آمریکا!؟

خُب، زیاد گفته‏ام. یعنی هر وقت که خواستم به نحوی از انحاء با انقلاب اسلامی رابطه‏ی مستقیم زبانی برقرار کنم، مجبور بودم که «لا اله» را بگویم. هر بار که خواستم به تعبیر دینی تهلیل – گفتن «لا اله الا الله» – را بگویم باید مرگ بر آمریکا را می‏گفتم. یعنی این به نظر من جزیی از تهلیل انقلاب اسلامی است. یعنی جزء اول تهلیل است. تهلیل در شهادتِ به انقلابی بودن. یعنی اگر شهادتِ به انقلابی بودن، یک «لا اله» داشته باشد؛ آن «لا اله» به نظر من به معنی «مرگ بر آمریکا» نیز هست. یعنی مرگ بر خدائی زمامداران آمریکا برسرنوشت بشریت.

تحلیل فرهنگی شعار مرگ بر آمریکا

حال چرا می‏گوییم مرگ بر آمریکا؟ آیا استفاده از واژه «مرگ» تفسیر و علت خاصی دارد؟

باید فرهنگی نگاه کرد. به لحاظ فرهنگی، در جامعه ما، مرگ یک معنی خاصی دارد و نسبت بین زبان و فرهنگ ایجاب می‏کند که شما کاملاً نشانه‏هایی را که در این زبان استفاده شده است را در نظر بگیرید. مثلاً چرا شما در یک زبان دیگر برای این که به کسی بگویید خوشبخت یک اصطلاحی را استفاده می‏کنید، اما در فارسی می‏گویید خوشبخت؟ در فارسی، «بخت» یک نگاه کاملاً غیب‏اندیشانه و ناظر به غایت زندگی دارد. یا در زبان عربی می‏گویند «سعد» داشته باشی؟ سعد داشتن و سعید بودن و سعادت داشتن، همه مفهوم دارد. وقتی در زبان انگلیسی می‏گوییم”down with” در واقع او را از پیرامون خودمان نفی می‏کنیم .اما کلمه، یا مفهوم «مرگ» ناظر بر این است که ما یک مفهومی را به دایره‏ی «شر» هدایت بکنیم و در دایره شر بدانیم. ما شُرور را عدمی میدانیم؛ در اصل شرور وجود ندارند. وقتی چیزی شر باشد، در واقع به اعتبارِ خیر است که می‏شود درباره‏ی آن صحبت کرد. مرگ گفتن، راندن چیزی به دایره شر و به جبهه شر است.

در همه نگاه‏های شرقی و غیب‏اندیشانه و ادیان ابراهیمی، بحث خیر و شر، یک بحث جدی است. لفظ «مرگ» به معنای این است که (آن تفکر) در جبهه طاغوت است و به معنای «میراندن» یا حتی «می‏خواهم او نباشد» نیست. چون ما قبول داریم تاریخِ عالم، تاریخِ تقابل حق و باطل است و تقابل این دو نفی نمی‏شود. ما دنبال این نیستیم که تقابل این دو تمام شود و برویم در خانه‏هایمان بخوابیم! ما در واقع جبهه‏ی شر را مرتباً باز تعریف و شناسایی می‏کنیم.

آن مفاهیم دیگری که شما می‏فرمایید به نظر من نمی‏تواند آن قدر صراحتاً، هم حاصل مصدر باشد و هم مصدر باشد و هم در آن به نوعی (نقش) فاعل پر رنگ باشد. در واژه «مرگ» همه این‏ها پُررنگ است. واقعیت کلمه این است که این مفهوم و این شعارِ «مرگ بر …» از دوره مشروطه، وارد واژگان و زبان محاوره‏ای شهرهای ایران شده و باید به فلسفه تاریخ و هستی‏شناسی آن قومی که اصطلاح «مرگ» و «موت» را استفاده کرده‏اند توجه بشود.

مخاطب این حرف ما چه کس و یا چه کسانی هستند؟ دولت آمریکا یا مردم آمریکا یا …؟

بحرانی که جامعه اسلامی را در برگرفت، در ۴۰۰ ساله‏ی اخیر و بالاخص در جامعه ایران یک علت محدثه داشت:

علت محدثه، یک، استبداد و بی‌کفایتی و عدم شایستگی حاکمان، و دو، استعمار و مداخله ناجوان‏مردانه غرب است.

فی‏الواقع تمام حرکت‏ها و جنبش‏ها و فعالیت‏های بیدارگرانه در عالم اسلام و در ایران، در ۳۰۰-۲۰۰ سال اخیر، به دنبال نفی و طرد این دو علت محدثه‏ی بحران بوده‏اند؛ امّا فراز و نشیب و کم و زیاد داشته اند. در انقلاب اسلامی بود که به نحو تمام، نفی و طرد علت محدثه بحران (هم استبداد و هم استعمار) انجام گرفت.

«مرگ بر آمریکا» در یک جمله نفی بخش عمده‏ی علّت محدثه‏ی بحران در جامعه ما است. چرا بحران؟ چون این دشمن غربی و این تمدنِ مداخله‏گر و فراگیر و جهان‏شمول غربی بوده که با دست‏اندازی در شریان‏های باز تولیدِ تمدن و فرهنگ جوامعی مثل ما، اجازه نداده است که بتوانیم بیماری‏های درونی خود را درمان کنیم.

علی‏رغم این‏که کالبد اجتماعی ما، خود حاوی یک سری امکانات برای دفع ویروس بود؛ اما دست‏اندازی استعمار گلبول‏های سفید جامعه‏ی ما را، از کار انداخت؛ لذا ما نتوانستیم خودمان، خودمان را درمان کنیم. و حتی منتظر و مضطر مسکن غرب شدیم. در صورتی که آن درمان نبود بلکه خود مخدر بوده است. این را در جنبش تحریم تنباکو، جنبش مشروطه، خرده‏جنبش‏‎های ده سال اول رضا خان، جنبش ملی شدن صنعت نفت، جنبش ۱۵ خرداد و انقلاب بهمن ۱۳۵۷ می‏توان دید، که نفی آن عامل بوده است. پس «مرگ بر آمریکا» به معنای مرگ بر سلطه‏ی تمدن غرب است. «مرگ بر آمریکا» مرگ بر جهان‏شمولی تمدن غرب است. «مرگ بر آمریکا» مرگ بر رویکرد استشراقی به شرق است؛ که سعی کرده است که شرق را ماده مفعول شناسایی و ماده پیشرفت در غرب قرار بدهد. که ما به این می‏گوییم نگاه استشراقی و نگاه اورینتالیستی[۱].

البته «مرگ برآمریکا» یک بُعد عمیق‏تر هم دارد؛ مرگ بر امریکا یعنی مرگ بر سوبجکتیویسم [۲] ، یعنی مرگ بر لیبرالیسم[۳] غرب، لذا در آن‏جایی که این موجودیت فرهنگی و نظری تمدن غرب دو یا سه نماینده داشته، ما مرگ بر آمریکا را در عرض مرگ بر شوروی می‏گفتیم. ما در سال ۵۷ به همان میزان که مرگ بر آمریکا می‏گفتیم، مرگ بر شوروی می‏گفتیم، چون آن‏ها نماینده‏ی موجودیتِ نظری تمدنِ غربی بودند، اما از یک زمانی، این نمایندگی در آمریکا محدود و متمرکز شد؛ و آمریکا هم امروز خود را عصاره تمدن مغربی می‏داند. فلذا مرگ بر آمریکا، نسبت جدی با غرب‏شناسی در انقلاب اسلامی دارد. ما اعتقاد داریم که انقلاب اسلامی سعی کرده با گذار از دو موضع منفعلانه «غرب‏ستیزی» و «غرب‏پذیری» -غرب زدگی- به موضع غرب‏شناسی برسد. و در غرب‏شناسی‏اش نفی سلطه و پذیرش نسبت به سلطه غرب را به رسمیت شناخته است. انقلاب اسلامی در واقع صورت سلطه‏گر غرب را رد و ماده تمدنی غرب را قابل بررسی اعلام کرده است. لذا امام سلام الله علیه فرمودند: ما با سینما مخالف نیستیم بلکه با فحشاء مخالفیم. یعنی با صورت این تمدن مخالفیم اما با موادش سر نزاع نداریم. مرگ بر آمریکا این است.

با صورت مخالفیم اما با مواد نه. منظور شما از این صورت و ماده دقیقاً چیست؟ امکان دارد کمی بیشتر آن را تبیین کنید؟

صورت، نحوه ترکیب اجزا و هستیِ غایت‏مندانه یک چیز است. صورت به معنای ظاهر نیست، اشتباه نکنید! صورت به معنای علت صوری در منطق است. اما ماده، آن اجزایی است که این ‏را شکل داده است. ماده مثل پارچه‏ای است که می‏تواند از آن یک لباس عریان در بیاید که شما هیچ وقت به خانواده‏ات اجازه ندهی آن ‏را بپوشد؛ اما ممکن است از همان پارچه یک لباس پوشاننده در بیاید که یک خانم مذهبی هم آن ‏را می‏پوشد. پس ماده مثل آن پارچه است. البته ما ماده را قابل بررسی می‏دانیم. ما، ماده را صد در صد هم پذیرفتنی نمی‏دانیم. در واقع ممکن است هنوز زمان استفاده از برخی مواد فرانرسیده باشد، یا بعضی از مواد در برخی محیط‏ها و جوامع جواب ندهد؛ در طبیعت هم همین‏طور است. مثلاً شما غلافی که برای حمل و نقل سوخت راکتور یا اورانیوم غنی شده لازم داری، یک غلاف خاص است. نمی‏توانی بگویی که آقا ماده، ماده است دیگر. از یک عنصر و از یک فلز خاص می‏توان برای اورانیوم غنی شده ظرف درست کرد. ما هم اعتقادمان این است. درست است که ماده خصلتش ابزاری بودن است؛ اما در هر محیطی نمی‏شود از هر ماده‏ای بلا شرط استفاده کرد.

یک مقدار بیاییم عقب تر، چه شد که مرگ بر آمریکا ایقدر گسترده مطرح شد؟

به نظر ما این برمی‏گردد به طور دقیق‏تر به اجتهادِ اجتماعی از اسلام. در واقع در اجتهادِ اجتماعی از اسلام توسط امام و در امت امام در واقع ترجمان «لا اله» می‏شود مرگ بر آمریکا. در واقع مرگ بر آمریکا در تعقیبات نماز و شعارهای شیعه، چیز جدیدی نیست. کسی که اندک اجتهادی داشته باشد، یقیناً خواهد گفت که این حرف جدیدی نیست. این همان «لا اله الا الله» است؛ این همان «ولو کره المشرکون»[۴] است. این همان «برئ من المشرکین»[۵] است. اجتهاد پویای اجتماعی اسلام می‏گوید: امروز سدکننده راه خدا، آن نظام تمدنی‏ای است که فرعونیت و نفسانیت انسان را بر مقدارت بشر حاکم کرده است. این به نظر من اصلاً حرف جدیدی نیست.

اگر که در یک جامعه‎ای مثل آمریکا رسم بشود که در یک مراسم سالانه‎ای آن‏ها هم با یک سری استدلال‏هایی که خودشان دارند مثلا اینکه صورت تمدنی اسلام را مانع مسیرتمدن خود بدانند، شروع کنند به مرگ بر ایران گفتن، آیا شما به عنوان یک فرد مسلمان ایرانی ناراحت نمی‏شوید؟ آیا ما نمی‏توانیم با یک شعار جدیدی که روی صحبت آن سلطه آمریکا و غرب باشد، نه کل مردم و شهروندان غربی این وظیفه خود ( تبری از نمود شرک وکفر) را انجام دهیم؟

این مسئله دو جواب دارد. یکی به رقیب برمی‎‏گردد، و دیگری به ما. در مورد رقیب باید گفت که این ربطی به ما ندارد، بلکه این آمریکا بوده است که خود را نماینده تمام عیار غرب قرار داده است و امروز هم آرمان خود را آمریکایی شدن جهان می‏داند. «آمریکانیزیشن» فقط یک شعار نیست؛ بلکه یک استراتژی کلان برای نظام آمریکا است. آن‏ها می‏گویند که ما می‏خواهیم که چینی‏ها هم آمریکایی بشوند. برخی از جامعه‏شناس‏ها با مفاهیم و نظریه‏هایی از جمله «مکدونالدیزیشن» یا «مکدونالدیزه» شدنِ جهان، که آقای ریتزر این را مطرح می‏کند، کاملاً موافق اند. پس در واقع ما مشکلمان نه با یک جغرافیا، نه با یک تاریخ، و نه با یک مردم، بلکه با یک نظریه است. چرا می‏خواهند جهان را آمریکایی کنند؟ پس مرگ بر این آمریکایی شدن! مرگ بر این نقشه‏ی فاسد و مادی‏گرایی که برای بشرِ اشرف مخلوقات طراحی کرده‏اند. این قسمت اول.

اما آن چیزی که به ما مربوط می‏شود، این است که ما باید در جامعه خودمان این‏ را زنده نگه داریم که این آمریکا، آمریکای جغرافیایی یا تاریخی و حتی انسانی نیست. بلکه این آمریکا، آمریکای نظری است. این فلسفه‏ای است که در پس این آمریکایی کردنِ جهان وجود دارد. ما با این، سر عناد داریم. در هر سه ساحتِ اقتصادی، سیاسی و فرهنگی.

اما آن نکته‏ایی که شما می‏فرمایید، اگر کسانی با علم یا نه، به فریب بگویند مرگ بر ایران یا مرگ بر اسلام. اولاً که می‏گویند، ولی به نظر من آن‏ها فریبنده‏تر و نرم‏تر این‏را می‏گویند که پروژه اسلام‏هراسی و ایران‏هراسی دقیقاً بر همین اساس کلید خورده است. شما هراس از چیزی را ترویج می‏کنی که شر باشد، و ذاتاً به شر بودن آن اقرار کرده باشی؛ و ثانیاً در تقابل حق و باطل که حلوا تقسیم نمی‏کنند! اصلا املاء باطل و املاء حق، یعنی حق و باطل تا آن‏جایی که می‏توانند از فرصت‏ها و موقعیت‏های جهان استفاده می‏کنند و زمین را پر از خودشان می‏کنند. البته وقتی که این املاء به حد نهایت خودش رسید، تقابل اصلی به نفع جبهه‏ی حق اتفاق خواهد افتاد، که آن همان ظهور حضرت صاحب است.

ما نباید به واسطه مرگ بر آمریکا، امکان ارتباطات میان‏فرهنگی و امکان تعامل و تعاطف را بر خودمان ببندیم؛ در واقع روزِ مرگ ما، روزی است که درهای جهان را به روی خودمان ببندیم. ما مخاطب در سرتاسر گیتی داریم و آن، فطرت بشر است و ما نباید راه ارتباط با این فطرت را به واسطه شعار مرگ بر آمریکا ببندیم و صد البته که مرگ بر آمریکا، هیچ وقت بستن این راه نبوده است. این جا ممکن است این سؤال پیش آید که آیا این تناقض نیست، وقتی ما طرف مقابل خود را طرد می‏کنیم، راه ارتباط با آن  را بسته‏ایم؟! مثل این است که ما به یک فردی فحش بدهیم و بعد به او بگوییم سلام علیکم؟!

پاسخ این است که ما باید به اندازه‏ایی که روی خود شعار مرگ برآمریکا تعصب داریم، دوگانه بودن یا منفک بودن نظام سلطه از جبهه مستضعفین را تبیین کنیم. ما باید بگوییم که نظام سلطه و جبهه استکبار، یک جبهه به لحاظ عددی اقل اما از لحاظ تاثیرگذاری فزاینده است، اما جبهه مستضعفین جبهه‏ی همه کسانی است که مقهور لیبرال دموکراسی و نظام سرمایه‎‏داری واقع شده‏اند، اگر بتوانیم این تفکیک را با رسانه‏هایمان با ارتباطات میان‏فرهنگی‏امان، با ارتباطات بین‏‎الملل‏مان، با مهندسی صدور انقلابمان، انجام بدهیم؛ آن وقت می‏توانیم شاهد شهروندانی باشیم که در درون خاک آمریکا شعار مرگ بر آمریکا را شعار حیات خودشان می‏دانند. اما من به جرأت می‏گویم که ما این کار را نکردیم و تمام درد ما این است که این نسبتی که بین فرهنگ انقلابی و ارتباطات با مخاطب این فرهنگ است، هنوز برقرار نشده است، در واقع ارتباطات میان‏فرهنگیِ ما، هنوز شکل نگرفته است. البته ارتباطات فرهنگی‏مان هم وضعش بهتر از ارتباطات میان‏فرهنگی‏مان نیست!

به عنوان آخرین سوال ! شعار مرگ برآمریکا چگونه به وجود آمد ؟

ما ساخته شدن این شعارها را در یک بستر واقعاً اجتماعی می‏دانیم؛ یعنی ما معتقدیم این شعارها را مردم ساختند و می‏سازند،. اما این موضوع را منتفی نمی‏کند که ما در مورد شعارهای انقلابمان در آینده مطالعات، تحقیقات و پیش‏بینی داشته باشیم.

[۱] شرق گرایی

[۲] – خودبنیادانگاری  subjectivism

[۳]   Liberalism

[۴] هُوَ الَّذِی أَرْسَلَ رَسُولَهُ بِالْهُدَى وَدِینِ الْحَقِّ لِیُظْهِرَهُ عَلَى الدِّینِ کُلِّهِ وَلَوْ کَرِهَ الْمُشْرِکُونَ ﴿سوره صف /۹﴾

[۵] و اذان من الله و رسوله الی الناس یوم الحج الاکبر ان الله برئ من المشرکین و رسوله (سوره توبه /۳)

تاریخ مقاله: اردیبهشت ماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.