مشفق کاشانی: درود و بدرود

0 0

درود و

بدرود با مشفق کاشانی

عباس کی منش مشهور به مشفق کاشانی روز دوشنبه ۲۸/۱۰/۱۳۹۳ در تهران در ۹۰ سالگی دار فانی را وداع گفت. رضا اسماعیلی شاعر معاصر درباره استاد مشفق کاشانی گفته است: «استاد مشفق کاشانی بدون هیچگونه اغراقی اعتبار و آبروی غزل معاصر است.» و سعید بیابانکی شاعر معاصر درباره او گفته است: «استاد مشفق حلقه اتصال شعر دیروز و امروز است» احمد نیک طیب درباره او گفته است: «استاد مشفق کاشانی هنرمندی است که تا امروز در طاقت فرسا ترین کار خود در زندگانی آنی از شعر غفلت نورزیده و همواره به عقیده او دنیا مغلوب شاعر است.» حسین اسرافیلی درباره او گفته است: «از اول پیروزی انقلاب اسلامی در محضر استاد مشفق کاشانی بودیم و از محضر این استاد کسب فیض کردیم.» و مصطفی محدثی خراسانی درباره استاد مشفق کاشانی چنین اظهار داشته است: «پدر معنوی شعر انقلاب و شاعران معاصر استاد مشفق کاشانی است.» حجت الاسلام و المسلمین دعائی درباره او گفته است که: «استاد مشفق کاشانی سرمشق، الگو و نمونه هستند.» و محمدرضا سهرابی نژاد درباره او گفته است: «استاد حکم پدر معنوی ما را دارد.» و جلال رفیع درباره او می گوید: «استاد مشفق کاشانی نه فقط ادبیات و شعر بلکه انسانیت، اسلامیت، اخلاق، فروتنی و بزرگواری را به همه ما آموختند.»علی موسوی گرمارودی درباره او گفته است: «مشفق کاشانی جزو غزل سرایان نئوکلاسیک و در زمره شاعرانی چون عماد خراسانی، نوذر پررنگ، یدالله بهزاد کرمانشاهی و دیگران است.» و حمید سبزواری درباره او گفت: «از ابتدای انقلاب با هم بودیم، با مرحوم اوستا، مرحوم شاهرخی و مرحوم مشفق. مشفق مانده بود و امیدم به وی بود.» حمید سبزواری ادامه داد: «از شنیدن این خبر [درگذشت مشفق کاشانی] خیلی متأثر شدم و پشتم شکست.»

و مقام معظم رهبری درباره او فرمودند: «علاوه بر جنبه‌ شعری محض، دو خصوصیّت دیگر هم در آقای مشفق هست که قابل توجّه است: یکی اینکه شعر ایشان در خدمت هدف‌های دینی و هدف‌های انقلابی. از اوّل انقلاب شعر ایشان، چه شعر مذهبی و به اصطلاح شعر آئینی‌ و چه شعرهایی که درباره‌ مسائل انقلاب گفتند، همه‌ مفید و اثرگذار است. وقتی که دشمن و بعضی از دوست‌های نادان سعی می‌کنند فضاها را تیره و تار جلوه بدهند، می‌گوید اگر هوش و گوشی وجود دارد، اینجا پنجره‌ها باز است. نکته‌ دوّم شخصیّت ایشان است. انسان محترم و آراسته به اخلاق خوب محسوب می‌شوند. ما در طول این حدود سی وچند سال که با ایشان آشنا هستیم، همیشه این رفتار را از ایشان ملاحظه کردیم. ایشان را، آقای حمید را – این پیش‌کِسوتهای شعر معاصر را- بایستی ارجمند داشت و عزیز داشت.»

و مشفق درمورد خود گفته است:

بسم‌الله‌الرحمن الرحیم، در چهارم مرداد ۱۳۰۴، در شهر کاشان متولد شدم؛ در خانواده مادری من، شاعرانی بودند و عارفانی؛ خود مادرم هم از هنرمندان قالیباف بود که در کاشان مشهور بود و قالیچه‌هایش دست‌به‌دست می‌گشت؛ تا پیش از رفتن به دبستان، پرورش من به دست مادر بود؛ چون او بیشتر غزلیات حافظ را در حافظه داشت و در عین حال که سواد فارسی نداشت؛ حدیث و قرآن را هم به‌خوبی نزد پدر و مادرش فرا گرفته بود. این‌طور بود که از همان اوایل کودکی، ذهن من با مسائل شعری و به‌خصوص وزن شعر آشنا شد.

خلاصه اینکه پرورش در دست چنین مادری پشتوانه‌ای بود برای من؛ در سال سوم ابتدایی در مدرسه پهلوی کاشان، معلمی داشتیم به نام حسن فریدی نطنزی؛ ما در این مدرسه گلستان سعدی و اشعار نظامی را می‌خواندیم.
من یک شعری ساختم برای معلم و برای ایشان خواندم؛ بسیار مرا تشویق کرد ایشان؛ بعد از اینکه من این شعر را خواندم این عزیز، دیگر دست از سر من برنداشت و آثاری را داد که بخوانم و سوژه‌هایی به من داد که شعر کنم.
آن زمان در دبیرستان پهلوی کاشان روزهای چهارشنبه یک انجمن ادبی بود که _ خدا رحمت کند _ استاد حسین علی منشی و علی‌نقی راوندی در این انجمن شرکت می‌کردند و شاگردان دبیرستان که ذوقی داشتند؛  در این جلسه شعر می‌خواندند همین آقای فریدی مرا هم به آنجا برد و آنجا هم خیلی تجربه اندوختم.

در سال ۱۳۱۸ به علت مشکل کیسه صفرا که پیدا کردم؛ وضع من به جایی رسید که دکترها جوابم کردند؛ و درد شدیدی داشتم؛ پدرم هنرمند بود؛ روی فلزات حکاکی می‌کرد و مؤسس هیئتی بود به نام هیئت اباالفضل کاشان؛ شب تاسوعا در کاشان رسم بود که چهل منبر را شمع می‌گذاشتند و پابرهنه می‌رفتند و من علاقه داشتم به اینها؛ پدرم گفت من امشب شفای این بچه را از امام حسین می‌گیرم؛ چهل سال من در این خانه دارم سینه می‌زنم؛ می‌روم و وقتی برمی‌گردم این خوب شده؛ با قاطعیت گفت تقریباً نیم ساعت که از رفتن ایشان گذشت؛ مثل آبی که روی آتش بریزند؛ درد از وجود من رفت و من فریاد زدم که گرسنه‌‌ام؛ مادرم می‌گفت: داروهایت را بخور! می‌گفتم: من  چیزیم نیست وقتی پدر برگشت و کلون در را کشید؛ مادرم گفت: عباس خوب شده و دارد غذا می‌خورد پدر به من گفت حالا تو یک د‌ِینی داری نسبت به امام حسین(ع) و باید یک شعری بگویی گفتم من در آن حد نیستم که بتوانم شعر بگویم برای امام حسین(ع)؛ گفت نه باید این کار را بکنی چون شفا گرفتی از ایشان در مدرسه پهلوی که درس می‌خواندیم؛ سید بزرگواری به نام سلیمی که مدیر مدرسه بود؛ من شب در خواب دیدم که در مدرسه هستم و پیش سید ایستاده‌ام؛ سید دست کرد تو کشو و دوازده بند محتشم را درآورد گفت این را تضمین  کن! خود حضرت‌عالی می‌‌دانید که تضمین در شعر یکی از فنون خیلی سخت است به این دلیل که شما می‌خواهید به یک بیت سه مصراع یا چهار مصراع اضافه کنید به‌صورت تخمیس یا تثلیث شما باید در آن حد تبحر داشته باشید که بتوانید با آن هدفی که شاعر اول شعر گفته بگویید. در همان خواب من گفتم آقا من نمی‌توانم و ایشان گفت که نه تو می‌توانی. من وقتی مشغول شدم؛ خوب یادم است که مثل کسی که گوشی در گوشش باشد. سه مصراع به من تلقین شده است. حدود دو ماهی من روی تضمین این دوازده‌بند کار کردم برای هیچ‌کس هم نخواندم؛ نه در انجمن نه برای استادان آن زمان انجمنی داشت استاد حسین علی منشی کاشانی، به نام انجمن کریم که با سهراب سپهری در سال۲۵- ۲۶ به آن انجمن می‌رفتیم.

شعر را فرستادم برای کتاب‌فروشی اسلامیه که کتابهای اسلامی را چاپ می‌کرد؛ تلگراف زد که شما موافقت کنید ما ده هزار نسخه از این را چاپ می‌کنیم؛ هزار نسخه هم به شما می‌دهیم؛ ما هم گفتیم یاعلی! مجموعه چاپ شد و جنجالی در شهر کاشان به‌ پا کرد و بعدها خود زنده‌یاد سلیمی که سفری به کربلا کرد می‌گفت که این دوازده بند آنجا خیلی مشهور است.

آقا بزرگ تهرانی در الذریعه که تألیفات شیعیان را فهرست کرده؛ آنجا معرفی می‌کند که تضمین دوازده بند محتشم اثر عباس المشفق الغاسانی

قبل از انقلاب این تضمین دو مرتبه چاپ شد؛ دفعه اول تمام کتاب‌فروشیهای اسلامی چاپ کردند؛ بعد سازمان آهنگ چاپ کرد و بعد از انقلاب، وزارت ارشاد، دوازده بند را دادند به استاد عجلی از استادان خط و خطاطی کردند به نام «صلای‌غم» چاپ شد و چاپ اول ده هزار نسخه و چاپ دوم سه هزار نسخه که الان نایاب است.
قبل از انقلاب، کارهایی که چاپ کردم یکی «سرود زندگی» است و «شراب آفتاب» که دو مجموعه شعر است و دیوان «صباحی بیدگلی کاشانی» را هم با همکاری زنده‌یاد استاد حسین پرتو چاپ کردیم که همه نایاب هستند البته انتشارات «ما» همین مجموعه را بدون اطلاع و اجازه ما چاپ کرد که چیز خوبی از کار در نیامده؛ بعد از انقلاب، اولین کاری که از من منتشر شد، گزیده‌ای از شعرهای من بود توسط انتشارات کیهان به نام «آذرخش» و بعد از آن توسط همین ناشر «آیینه خیال» منتشر شد و بعد از این تذکره‌ای دارم به نام «‌خلوت انس» که شرح حال ۷۲ نفر از شاعران معاصر است که من با اینها دوستی و حشر ‌و نشر داشتم؛ در این مجموعه ضمن معرفی و شرح حال این شاعران «اخوانیات» را هم اخوانیاتی آوردم که آن هم نایاب است. و با تجدیدنظری که کردم؛ جلد دومش هم آماده چاپ است. که مال انتشارات «پاژنگ» است و همین انتشارات باز مجموعه‌ای از غزلیات مرا چاپ کرد به نام «فراز مسند خورشید» که این ترکیب از حافظ گرفته شده و به‌دنبال این «دریچه‌ای به آفتاب» که شعرهای آئینی و عاشورایی است و مراثی و مدایح ائمه اطهار که حوزه هنری چاپ کردند؛ دیگر «شب همه شب» توسط انتشارات «داریوش» که این مجموعه را امسال «انجمن قلم» به‌عنوان بهترین مجموعه شعر برگزید. و آخرین مجموعه شعر من در حوزه آثاری در مورد حضرت امام و شهید و شهادت و مسائل جنگ است به نام «سی‌رنگ» توسط انتشارات «فرهنگ‌گستر» چاپ شد با حمایت بنیاد حفظ ارزشهای دفاع مقدس؛
و اما در کنار این کارها اولین مرتبه من مجموعه‌‌ای را در سال ۶۳ به نام «نقشبندان غزل» منتشر کردم که فقط غزلیاتی بود که شاعران مطرح در اوایل انقلاب سروده بودند در زمینه جنگ و شهادت و «پرتوی از انوار پانزده خرداد» شعرهایی در قالبهای مختلف که بنیاد ۱۵ خرداد هر دو را یکی را به‌وسیله کیهان و یکی را به‌وسیله روزنامه اطلاعات منتشر کرد.
و در طول جنگ تحمیلی شش مجموعه با همکاری استاد «محمود شاهرخی» متخلص به ؟ منتشر کردیم؛ یک مجموعه‌اش «شعر شهادت» بود «کعبه خونین» انتشارات سروش، «شعر شهادت» بنیاد شهید با همکاری وزارت ارشاد؛ یک مجموعه شعر جنگ؛ «امیر کبیر» بقیه را هم وزارت ارشاد چاپ کرد که جمعا‍ً شش تا می‌شود پس از ارتحال حضرت امام در مدت یک ماه تا چهل روز، شاید حدود پانزده هزار شعر در رثای حضرت امام سروده شد؛ ما گزیده‌ای از اینها را به‌عنوان «سوگنامه امام‌(ره)» جمع‌آوری کردیم که انتشارات سروش چاپ کرد.

نمونه هائی از شعر غزل سرای نامدار مشفق کاشانی

بغض هزار ساله

ساقی کجاست شط شرابی که داشتم

آن شعله شکفته در آبی که داشتم

گم شد میان معرکه مرگ و زندگی

شوریده رند خانه‌خرابی که داشتم

کاری نبود بر سپر سینه سپهر

شب سوز نیزه‌دار شهابی که داشتم

در جاده‌های تف‌زده، پای درنگ سوخت

از التهاب شور و شتابی که داشتم

بر من مگیر اگر که به حیلت ربوده‌‌اند

زاغان سفله‌بال عقابی که داشتم

از چشم دل به‌گونه زردم چکیده‌است

خون‌گریه‌های زخم عتابی که داشتم

کابوس روزمرگی ما عشوه می‌فروخت

در تنگنای دوزخ خوابی که داشتم

بغض هزار‌ساله من در گلو شکست

افتاد از نفس تب و تابی که داشتم

 

 

قسمتی از ترجیع بند محتشم کاشانی و استقبال مشفق کاشانی از او

از موج فتنه چشم جهان غیرت یم است
وز تندباد حادثه پشت فلک خم است‏
صبح امید چون شب تاریک مظلم است
«باز این چه شورش است که در خلق عالم است»
«باز این چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است»
***

هر جا نشان محنت و مردم به غم قرین
افکنده‏اند غلغله تا چرخ هفتمین‏
گردون فکنده بس گره از درد بر جبین
«باز این چه رستخیز عظیم است کز زمین»
«بی‏نفخ صور خاسته تا عرش اعظم است»

***
از لوح سینه رفته چرا نقش آرزو
فریاد‌ها شکسته ز اندوه در گلو
خورشید برده سر به گریبان غم فرو
«این صبح تیره باز دمید از کجا کزو»
«کار جهان و خلق جهان جمله در هم است»

***
هر جا به گوش می‌‏رسد آوای انقلاب
خلقی به ماتمند و جهانی در اضطراب‏
جان در تلاطم آمده دل را نمانده تاب
«گویا طلوع می‌‏کند از مغرب آفتاب»
«کآشوب در تمامی ذرات عالم است»

****
روشن به راه دید چراغ امید نیست
کس را هوای شادی و گفت و شنید نیست‏
زین ابر تیره اختر شادی پدید نیست
«گر خوانمش قیامت دنیا بعید نیست»
«این رستخیز عام که نامش محرم است»

***
شوری به سر فتاده که جای مقال نیست
جز غم نصیب مردم شوریده حال نیست‏
باغ حیات را پس ازین اعتدال نیست
«در بارگاه قدس که جای ملال نیست»
«سرهای قدسیان همه بر زانوی غم است»

***
خلق جهان ز سوز نهان نوحه می‌‏کنند
از دست داده تاب و توان نوحه می‌‏کنند
هر جا ز دیده اشک فشان نوحه می‌‏کنند
«جن و ملک بر آدمیان نوحه می‌‏کنند»
«گویا عزای اشرف اولاد آدم است»

***
شاهی که افتخار بدو کرده عالمین
بابش علی و فاطمه را هست نور عین‏
از شرم روی او به حجابند نیرین
«خورشید آسمان و زمین نور مشرقین»
«پرورده‏ی کنار رسول خدا حسین (ع)»

تاریخ مقاله: بهمن ماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.