نفوذ فرهنگی در نهاد های آموزشی ایران از منظر اسناد لانه جاسوسی آمریکا

0 279

 

چکیده

غرب برای دست یابی به اهداف خویش در جهان اسلام از هر ابزار و شیوه ای بهره می گیرد و بعد از شکست شیوه های سخت افزاری و مداخلات نظامی، کشورهای غربی به سردمداری آمریکا به سمت و سوی نفوذ و رخنه فرهنگی سوق یافتند تا با استفاده از شگردهای فرهنگی بتوانند اهداف خود را تامین کنند. این موضوع در تاریخ سیاسی ایران هم قابل رویت است تا جایی که ایالات متحده آمریکا برای کسب منفعت های بیشتر اقتصادی و سیاسی در ایران، به سمت و سوی نفوذ فرهنگی در ایران گام برداشت. یکی از مهمترین نهادها و ارگان هایی که آمریکا سعی در استحاله فرهنگی آن داشت، نهادهای آموزشی ایران بودند؛ زیرا این نهادها ارتباط مستقیمی با پرورش نیروی انسانی متعهد و متخصص در هر کشوری دارند و دگردیسی در فعالیت آنها می تواند امنیت ملی کشورها را مورد تهدید قرار دهد. از این رو، سفارت آمریکا در ایران، تمام تلاش خود را برای نفوذ در مدارس، آموزش عالی و دانشگاه ها نمود و با توجه به اهمیت بازخوانی این مسئله، مقاله حاضر مترصد به پاسخگویی به این سوال است؛ با توجه به متون و اسناد لانه جاسوسی آمریکا در ایران، سفارت این کشور در ایران به چه شیوه ها و ابزاری در نهادهای آموزشی ایران (مدارس و دانشگاه ها) نفوذ نمود؟ مداقه در اسناد ترجمه شده سفارت آمریکا توسط دانشجویان پیرو خط امام می توان اذعان داشت که لانه جاسوسی آمریکا در ایران سعی داشت با ترفندهای گوناگون نظیر؛ آموزش زبان انگلیسی، ترویج سبک­زندگی غربی، رواج اندیشه­های لیبرالیستی و غربی در نهادهای علمی، تحول در آرمان­ها و ارزش­های ملی و اسلامی و جذب دانشجویان و دانش آموزان ایرانی در کشورهای اروپایی و آمریکا، تخلیه اطلاعاتی معلمین و اساتید دانشگاه ها، همکاری با شخصیت های مخالف نظام در نهادها تربیتی و آموزشی، افزایش مربیان غربی در مدارس ایرانی، برگزاری مهمانی های غیرمتعارف برای جذب و تاثیرگذاری بر افراد شرکت کننده، ایجاد روابط فامیلی مصلحتی با فرهنگیان جامعه، گسترش نفاق در نهادهای آموزشی، فعالیت نهادهای غربی نظر جانسون و فولبرایت، بهره گیری از ابزارهای رسانه ای نظیر پخش فیلم های غربی و تقویت رادیو صدای آمریکا، ایجاد انشقاق میان نهادهای دینی و علمی، و غیره اثر بخشی نفوذ خود را بیفزاید و حاکمیت خود بر سرمایه های انسانی را پایدار سازد.

* آمریکا روی به نفوذ فرهنگی در ایران آورده است.
* نفوذ در مدارس و دانشگاهها از اهداف آمریکاست.
* آموزش زبان انگلیسی، ترویج سبک زندگی غربی، رواج اندیشه های لیبرالیستی جزءِ اهرامهای نفوذ فرهنگی غرب است.
* در نفوذ فرهنگی کوشش می شود انکار، عقاید و احساسات جامعه هدف مورد تغییر قرار گیرد.
* در جریان نفوذ، دشمن چهره دوست را بخود می گیرد و جای حق و باطل را عوض می کند وسعی می کند در آنجا که مردم قدرت تحلیل مسائل پیچیده را ندارند ضربه خود را وارد آورد.
* بستر فرهنگی نفوذ، خطرناکترین و در عین حال حساس ترین بستر نفوذ است.
* روزنامه ها، مجلات، رادیو، تلویزیون، کتاب، فیلم، تئاتر، موسیقی، محافل ادبی و هنری، جشنواره ها، احزاب، محافل سیاسی، هیئت های آموزشی می توانند از جمله ابزار های نفوذ قرار بگیرند.
* شبهه افکنی، هویت زدائی، تحریف، تحریک شهوات، بی بند و باری، اعتیاد، تجدد، تفرقه، یأس آفرینی، دنیا پرستی، خودباختگی، تن پروری از جمله روش های نفوذ است.
 در دوران پهلوی غرب گرائی و اسلام زدائی بشریّت مورد حمایت واقع شده بود.
* در دوران پهلوی آمریکا می کوشید در میان معلمین کشور بطور سازمان یافته نفوذ داشته باشد.
* دیپلماتهای آمریکائی در دوران پهلوی معتقد بودند نهادهای آموزشی ایران می توانند در ایجاد رابطه وابستگی بین ایران و آمریکا مؤثر باشند.
* استفاده از زبان انگلیسی بعنوان یک ابزار در سند راهبرد امنیت ملّی امریکا در سال ۲۰۱۰ ذکر شده است.
* انجمن فرهنگی ایران و آمریکا ناقل فرهنگ مورد نظر غرب به ایران بود.

محمد جواد قربی نفوذ فرهنگی در نهاد های آموزش ایران از منظر اسناد لانه جاسوسی آمریکا

مقدمه

فرهنگ مقوله ای بسیار پیچیده است که نقش حیاتی در ثبات و پویایی اجتماعی، سیاسی و اقتصادی جامعه داراست. با توجه به نقش کلیدی فرهنگ، این مقوله، گستره ای از فرصتها و تهدیدها را برای حاکمان سیاسی فراهم ساخته است، لذا نقش موسسات آموزشی در قبال فرهنگ نقشی حیاتی است.[۲] نهادهای فعال در زمینۀ آموزش و تعلیم و تربیت متعدد و متنوع اند و هرکدام از آن ها بخشی از این فرآیند پیوسته را بر عهده دارند. خانواده، مهدکودک، مدرسه، دانشگاه، آموزشگاه های خصوصی، نهادهای مردم نهاد، نهادهای مذهبی از قبیل مساجد و هیئات بخش مهمی از فرآیند تعلیم و تربیت در ایران را تحقق می بخشند. نهادهای تعلیم و تربیت همچون دیگر نهادهای اجتماعی به شدت تحت تأثیر تحولات پیرامون خود قرار می گیرد و کیفیت و ماهیت عملکرد نظام های تربیتی و آموزشی هر جامعه ای، به کیفیت و ماهیت و عملکرد تحولات پیرامونی بستگی دارد.[۳]  با این اوصاف، یکی از چهره های مهم نفوذ در تاریخ کشورهای اسلامی، نفوذ فرهنگی در نهادهای علمی یا آموزشی نظیر مدارس و دانشگاه ها می باشد که با برنامه ریزی بلندمدت انجام شده است و بررسی رفتار ایالات متحده در زمان حیات سیاسی رژیم پهلوی به خوبی این موضوع را نشان می دهد و اسناد به دست آمده از سفارت آمریکا بعد از تسخیر این لانه جاسوسی به دست دانشجویان مسلمان پیرو خط امام، گواهی بر این مدعا می باشد. به همین منظور، در این مقاله سعی خواهیم کرد تا نفوذ فرهنگی در نهادهای آموزشی ایران را از منظر اسناد لانه جاسوسی مورد بررسی قرار دهیم.

  1. مفهوم شناسی نفوذ

نفوذ پدیده­ای غامض، پنهان و پیچیده است که با ظرافت و دقت خاصی طراحی می شود که شناسایی و فهم و مقابله با آن نیز به همان اندازه، دقت و ظرافت می طلبد. نفوذ، تدریجی و غیرمستقیم بوده و معمولاً حساسیت برانگیز نیست و در پوشش های مختلفی صورت می گیرد و همچنین اسامی مختلف و گهگاه خیر خواهانه ای نیز دارد.[۴] نفوذ، رفتاری برای ورود در منطقه ممنوعه و حریم خصوصی فرد یا جامعه‌ای است. نفوذ‌ی‌ها افرادی هستند که با انگیزه‌های مادی و معنوی به این عمل اقدام می‌کنند. اگر انگیزه‌های معنوی در پشت جریان نفوذ باشد، خطر نفوذ بزرگ‌تر و زیانبار‌تر خواهد بود. نفوذ در لغت به معنای خرق و تجاوز، اجراء، خلوص و ورود در وسط چیزی آمده است منافذ، مجاری نفوذ و رخنه است. در زبان فارسی نفوذ در معانی ‌ای چون رخنه، رسوخ، سرایت، داخل شدن در چیزی، تاثیر و اثر کردن در چیزی، اعتبار، توانایی، و قدرت به کار رفته است و در این راستا، نفوذ به معنای رخنه‌ای تاثیرگذار در چیزی به شکل مثبت و یا منفی است. از این رو، وقتی امری در دیگری تاثیرگذار باشد به عنوان امر نافذ از آن یاد می‌شود؛ تنفیذ امر به معنای اجرای امری نافذ است.

نفوذ در اصطلاحات اجتماعی و سیاسی نزدیک به مفهوم لغوی آن یعنی رخنه و نفوذ در افکار و عقاید و تاثیرگذاری برای ایجاد تغییر در جهت اهداف نفوذ‌کننده است.

نظام سلطه برای نفوذ در کشورها و در حوزه های مختلف آنها نیازمند استفاده از نیروهایی از درون همان کشورها هستند و به این منظور به حلقه سازی و در مراحل بعد به جریان سازی اقدام می نمایند. از این رو حلقه ها و جریانات نفوذ مستقل و دارای اهداف خودبنیاد نیستند بلکه در برآیند نهایی پیاده کننده سناریوهای نظام جهانی سلطه هستند. به عبارتی دیگر هدف نهایی جریانات نفوذ، پیاده کردن نیات شوم نظام جهانی سلطه برای گسترش سیطره شیطانی این نظام بر کشورهای هدف است. از این رو برآیند نهایی عملکرد حلقه ها و جریانات نفوذ به سلطه کشیدن کشورهای هدف و تحقق اهداف استعمار است. حلقه یا جریانی که مجری یا عامل نفوذ می گردد به صورت کاملاً حساب شده و غیر آشکار و در پوشش های به ظاهر خیرخواهانه و ملی گرایانه برنامه نفوذ را پیگیری و پیاده می کند. با این وصف می توان مجریان نفوذ را یک جریان نفاق دانست که با پوشش های موجه هر جامعه خود را مطرح می کند و برنامه های نفوذ را به پیش می برد. با توجه به اهمیت مراکز تصمیم سازی و تئوریک در صحنه اداره جامعه و تولید فکر و گفتمان در جامعه، حلقه های تئوریک مهمترین محمل برای شکل گیری جریانات نفوذ است و نظام سلطه با شناسایی چهره های نخبه و با تأثیرگذاری بر آنها از طریق تولید افکار و گفتمان های انحرافی به پیشبرد اهداف خود می پردازند.[۵]

اگر در گذشته نظامیان با نفوذ در خطوط مقدم  دشمن و رخنه در دیوار دفاعی، بر آن بودند تا از درون کنش‌هایی را موجب شوند که موجب فروپاشی یک دیوار دفاعی از انسان و ابزار‌های دفاعی شود، امروز بیشترین کارکرد نفوذ در عرصه سیاسی و اجتماعی و فرهنگی است تا افکار و عقاید و عواطف و احساسات ملتی را تغییر دهند و از درون، استقامت و مقاومت ملت و امتی را خرد کرده و از هم بپاشند. واژه انگلیسی Infiuence در لغت به معنی کنش یا قدرتی است که یک نتیجه‌ای را بدون اعمال آشکار زور یا بدون اعمال مستقیم فرمان، تولید می‌کند و اصطلاحا عبارت از اعمالی است که مستقیم یا غیر مستقیم باعث تغییر در رفتار یا نظرات دیگران می‌شود. در فرهنگ سیاسی، «نفوذ»، شکلی از قدرت است؛ که به سبب شیوه‌های اجرایی چون پرهیز از کنترل آشکار، اجبار، زور و مداخله مستقیم متمایز است. نفوذ را می‌توان رابطه میان بازیگرانی دانست که به موجب آن، یک بازیگر، بازیگران دیگر را وادار می‌کند تا به طریقی که خواست خود آن‌ها نیست، عمل کنند. اطلاعات جهت دار و تئوری از جمله وسایلی‌اند که به کمک آ‌نها در رفتار دیگران نفوذ می‌کنند.  توانایی فرد در تغییر دادن رفتار دیگران بدون داشتن موقعیت رسمی  و فرآیند اثرگذاری بر افکار، رفتار، یا عواطف شخص دیگر را نفوذ گویند. در تعاریف، از نفوذ به عنوان مکانیسمی برای اثرگذاری بر دیگران یاد شده است. اگر شخصی بتواند دیگری را متقاعد کند که عقیده‌اش را درباره یک یا چند موضوع تغییر دهد، رفتاری را انجام دهد و یا از انجام آن خودداری کند و به محیط پیرامون خود، به شکلی خاص بنگرد، در حقیقت نفوذ، تحقق یافته و قدرت، به کار گرفته شده است.[۶]

به لحاظ مفهومی و نظری، نفوذ را می توان تاثیرگذاری جریان، اندیشه و منافع گروهی خاص بر یک امت، کشور، جامعه، یا گروه موردی دانست که با اعمال قدرت نرم خود که در آن الزاماً از خشونت و اجبار فیزیکی نشانه ای نیست، بر مواضع و نقاط حساس و راهبردی آن کشور یا جریان تاثیر غیرمستقیم و در برخی موارد مستقیم می گذارد. البته باید در نظر داست که سناریوسازی نفوذ و ایجاد بسترهای مناسب برای نفوذ تاثیرگذار، امری زمان بر و نیازمند شناخت کامل جامعه هدف می باشد. نفوذ می تواند در دو رویکرد به وجود آید: شخصی و جریانی. هر دو سطح می تواند دارای ابعاد مختلفی در حوزه های سیاسی، اقتصادی، فرهنگی، سیاسی، نظامی، امنیتی و… باشد. دشمنان سعی در نفوذ کردن به یک گروه نخبه، جریان سیاسی خاص، محفل علمی، جریان های قدرت و چهره های سیاسی تاثیرگذار و غیره دارند. این گونه نفوذهای گروهی معمولاً خطرناک تر از نفوذ شخصی هستند زیرا قدرت تخریب و آثار منفی آنها بسیار است.[۷] در این صورت، پروژه‎ی نفوذ نیز حمله‎ی همه‎جانبه، سازماندهی‎شده و یک اقدام برنامه‎ریزی‎شده، سازمان‎یافته و بسیار هنرمندانه، فتنه‎آمیز و خلط کلمه‎ی حق با کلمه‎ی باطل و تبدیل نقاط قوت به ضعف است. در طراحی نفوذ، دشمن به‎صورت دوست جلوه می‎کند و حقیقت را به شکل باطل و باطل را در لباس حق نشان می‎دهد، و از نقاطی که مردم قدرت تحلیل ندارند، ضربه می‎زند.[۸]

منظور از بستر سیاسی نفوذ، ساختار حکومت یک کشور است که خود شامل سه قوه مقننه، مجریه و قضائیه است. در واقع بایستی توجه داشت که هر چند در عصر کنونی فرایندهای اجتماعی از اهمیت بیشتری برخوردار شده اند اما این موضوع به معنای کمرنگ شدن اهمیت ساختارهای سیاسی نیست. ساختارهای سیاسی هر کشورند که جهت گیریهای داخلی و خارجی کشورها و نیز دوستان و دشمنان آن کشور را تعیین می کنند؛ بنابراین سیاست های آنان هم می تواند نفوذ را مجاز بداند و هم می تواند با آن مقابله کند. بنابراین نفوذ سیاسی از اهمیت بسیاری برخوردار است؛ زیرا یک نظام سیاسی که صاحب زور مشروع و غیرمشروع نیز هست، می تواند برخلاف خواست اجتماع و مردم نفوذ یک کشور را مجاز بداند و یا با نفوذ کشور دیگری مقابله نماید. اما بستر فرهنگی نفوذ، خطرناک ترین و در عین حال حساس ترین بستر نفوذ به شما می رود. در واقع فرهنگ یک کشور اگر هدف نفوذ قرار بگیرد، نفوذ در بسترها و عرصه های دیگر بسیار تسهیل شده و در عین حال استقلال و هویت یک کشور از بین می رود و به نوعی آن کشور در تهاجم فرهنگی کشور مهاجم هضم و جذب می شود و حضور نفوذی نه تنها در آن کشور با مانع و مقاومت روبرو نمی شود بلکه با آغوش باز از آن استقبال خواهد شد.[۹]

  1. دیباچه ای بر نفوذ فرهنگی

یکی از ابعاد مهم نفوذ، نفوذ فرهنگی می باشد که دشمن مترصد است با تغییر ساختار فرهنگی و روی کار آوردن قدرتمندان وابسته و مطیع، انحراف در عقاید و باورهای اسلامی و ملی مردم، تاثیرگذاری در آداب و رسوم و فرهنگ ملی و تحمیل فرهنگ مبتنذل خود، جدایی دین از سیاست و انزوای روحانیت و هویت زدایی از نسل جوان کشور، ایجاد مراکز و مجامع فرهنگی، حزبی، آموزشی  هنری براساس الگوها و نظریه های استعماری غربی، ترویج و انتشار تئوری های استعماری، و جلوگیری از رشد استعدادها و انسداد راه های تولید فکر و علم، به اهداف ترسیم شده خویش دست یابد که در این مسیر، ابزارهای مختلف و متنوع و بعضاً پیچیده ای به کارگرفته شده اند. روزنامه ها و مجلات، رادیو و تلویزیون، کتاب، فیلم، تئاتر، موسیقی، مراکز و محافل، جشنواره ها، احزاب و جمعیت ها، محافل فرامواسونری، اساتید و معلمان غرب زده، اشرافی گری، الگوسازی و… از جمله ابزارهای به کارگرفته شده هستند. ابزارها و عوامل نفوذ، عمدتاً در روش هایی چون شبهه آفرینی، هویت زدایی، تحریف، تحریک شهوات، لاقیدی و اباحیگری، اعتیاد و فساد اخلاقی، مدگرایی و تجدد، تفرقه، یاس آفرینی، بی مسئولیتی، دنبا پرستی، اختلافات طبقاتی و خودباختگی، تن پروری و… فعال می شوند.[۱۰] مقام معظم رهبری می گویند «دشمن سعی می کند در زمینه‌ی فرهنگی، باورهای جامعه را دگرگون کند؛ و آن باورهایی را که توانسته این جامعه را سرِپا نگه دارد جابه‌جا کند، خدشه در آنها وارد کند، اختلال و رخنه در آنها به‌وجود بیاورد. خرجها می کنند؛ میلیاردها خرج می کنند برای این مقصود؛ این رخنه و نفوذ فرهنگی است.»[۱۱]

با بررسی مبانی و اصول مربوط به نفوذ فرهنگی می‌توان مراحل آن را در سه‌گام صورت‌بندی کرد:

گام اول. رخنه و سرپل‌گیری؛ در این گام دشمن با شناسایی نقاط ضعف فرهنگی داخلی، عوامل و پایگاه‌های نفوذپذیر را شناسایی می‌کند. همان‌طور که دشمن در نفوذ سیاسی به دنبال شناساییِ نیروهای مسئله‌دار و غربزده در داخل و ارتباط‌گیری با آنها برای آغاز این پروژه است، در نفوذ فرهنگی نیز به دنبال عوامل فرهنگیِ بریده از خویش و طرفداران غرب است. به‌یقین علاقه‌مندان مباحث و مسائل فرهنگی می‌دانند که حوزه هنر، کتاب و نویسندگی، مطبوعات، فیلم و سینما از جمله عرصه‌هایی است که به علت امکان نفوذ مؤثر، مورد توجه نظام سلطه بوده و هست.

گام دوم. ارتباط‌گیری و جایگزینی؛ در این گام نظام سلطه پس از شناسایی در گام نخست به دنبال ارتباط‌گیری با عوامل داخلی و فرستادن نیروهای بیرونی خود به داخل کشور است. ورود سیل عظیم از نیروهای ضدفرهنگی دشمن که سال‌ها در خارج از کشور آموزش دیده‌اند به داخل، بیان‌گر ورود و نفوذ دشمن در مراکز حساس تصمیم‌گیری فرهنگی هنری کشور است. این گام از مهم‌ترین مراحل نفوذ بوده که برای برنامه‌ریزیِ مقابله‌ای نیز باید به خوبی شناسایی‌شده و اشرافِ اطلاعاتی بر آن صورت گیرد.

گام سوم. استحاله از درون؛ در این گام دشمن به عملیات آفندی مورد نظر در پروژه نفوذ فرهنگی می‌پردازد. یعنی پس از شناسایی نقاط آسیب‌پذیر داخلی، رخنه، ارتباط‌گیری و گسیل عوامل فرهنگی به‌سازماندهی، شبکه‌سازی و جریان‌سازی می‌پردازد. هدف از این عملیات، رخنه در باور، اعتقاد، ارزش‌های مخاطب داخلی و جایگزینی آن با ارزش‌ها و سبک زندگی غربی است. استحاله از درون با جنگ اعتقادی و جنگ هویتی تکمیل و به اهداف خود می‌رسد.[۱۲]

  1. نفوذ فرهنگی در مدارس ایران از منظر اسناد لانه جاسوسی

دشمنان جامعه ایران اسلامی همواره برای دست یافتن به منافع خویش در ایران، از هر ابزار و شیوه ای بهره جستند که ضمن تصاحب منابع ملی ایرانیان، آینده حضور خویش را هم در کشور تضمین نمایند. یکی از شیوه های غرب برای ماندگاری در ایران و ایجاد فضای مناسب برای حاکمیت خود در ایران، نفوذ در نهادهایی نظیر مدارس، دانشگاه ها و… بوده است؛ زیرا اعتقاد داشتند با تربیت نیروهای انسانی وابسته به غرب و ایجاد انحراف در پرورش انسان های متعهد و متخصص می توانند منافع خود را در آینده تامین نمایند. به همین منظور با برنامه ریزی های مختلف فرهنگی و نفوذ در مدارس ایرانی، تلاش کردند با دگردیسی در فرهنگ ایران اسلامی و تکثیر انسان های وابسته به غرب، جای پای خود را در این مملکت مستحکم سازند و اسناد لانه جاسوسی آمریکا در ایران، مملو از مستنداتی است که گواهی بر همین امر است. در یکی از گزارش های راهبردی در خصوص نفوذ در مراکز آموزشی و مدارس تشریح شده است که؛ «بخش قابل توجه و اصلی برنامه های آموزشی و تربیتی کودکان و نوجوانان به نهاد مدرسه واگذار شده است و این نهاد به دلیل اختصاص بخش زیادی از زمان و توجه دانش آموزان، ظرفیت بالایی در جهت دهی تربیتی و آموزشی نسل جدید را داراست؛ اما متأسفانه نه تنها ظرفیت های این نهاد در زمینه تربیت اسلامی مورد استفاده قرار نگرفته است بلکه در حال تبدیل شدن به محلی امن برای نفوذ دشمن می شود. مسائلی از قبیل ورود برخی مطالب انحرافی به کتاب ها و حذف برخی مطالب سودمند، به حاشیه رانده شدن مراسم صبحگاهی و دعا و نیایش، ورود جشن های غیراسلامی و آلات موسیقی به بهانۀ های مختلف، ورود رقص و آواز به مدارس، رنگ باختن برنامه های فوق العاده و حماسی نظیر بزرگداشت دفاع مقدس و جشن پیروزی انقلاب، جذب افراد ضدانقلاب در مدارس غیرانتفاعی و بعضاً در بدنۀ آموزش و پرورش، تنها بخشی از پیامدها و بسترهای نفوذ دشمن در این نهاد مهم آموزشی و تربیتی است. معلم را می توان مهم ترین عنصر مدرسه دانست؛ آغاز تربیت از خود معلم و مربی است. آگاهی از مسائل تربیتی، اساس انتخاب یک فرد برای حرفۀ معلمی است. دانش آموز از طریق مشاهده و تقلید کردن، از معلم الگو می گیرد و گفتار و رفتارش را الگو قرار می دهد. پس ورود بی ضابطۀ افراد در چرخۀ آموزشی کشور می تواند پیامدهای ناگوار فرهنگی را به همراه داشته باشد.»[۱۳]

به همین دلیل، در این بخش به بررسی نفوذ فرهنگی ایالات متحده در مدارس ایران از منظر اسناد لانه جاسوسی خواهیم پرداخت.

  • تلاش برای تغییر آرمان ها و ارزش های اجتماعی

یکی از تلاش های آمریکائیان در مدارس ایرانی، تلاش برای تغییر ارزش ها و آرمان های دانش آموزان به همراه دگردیسی در سبک زندگی و زیست عقیدتی و مذهبی آنها می باشد. آمریکا تلاش داشت در پرتو تلاش های سفارتخانه خود و قراردادهای فرهنگی نهادهای وابسته به خود، فرهنگ استعماری که متضاد با ارزش های دینی و اعتقادات ایرانیان بود را به مدارس ایرانی منتقل سازد که البته بنا به اعترافات خود اعضای سفارت آمریکا، خیلی از تلاش های غرب برای تغییر ارزش های دانش آموزان ایرانی به دلیل درایت علمای دین در ایران، منجر به شکست گردید: «انتقال و تبادلهای قراردادی با انستیتوها و مدارس مدرن ایرانی کار کمی در ایجاد ارتباط میان آمریکاییها و علما انجام می دهد. هزاران ایرانی در آمریکا یااروپای غربی تحصیل کرده اند، اما وقتی که به ایران باز می گردند آرمانها و طرز زندگی آنها تأییدی بر نظرات و عقاید علماء در قبال ارزشها و مفاهیم غربی است. در اشتیاق آنها به جذب یک دیسیپلین و یا تکنولوژی خاص، دانشجویان ایرانی دیدگاهها و اطلاعات اندکی درباره اندیشه سنتی ایرانی در اختیار آمریکاییها می توانند بگذارند. مجذوبیت و یا اشتغال ذهن آنها به امور سیاسی زودرس و اطلاعات کم آنها از بدن بزرگ اندیشه اسلامی، توانائی آنها را در وارد شدن به بحثهای معنی دار با معدود آمریکاییانی که برای کشف نهادها و قالبهای کلی خارجی (مثل روحانیت) آماده شده اند، توانایی آنها را کم می کند.»[۱۴]

در بخشی دیگر از اسناد مشخص است که کارداران سفارت آمریکا مترصد رواج زندگی بی قید و بندی غربی و مبتنی بر آموزه های مفسده انگیز در جامعه ایرانی هستند و خود در محافل فساد شرکت می جویند. به عنوان مثال، یکی از کارداران سفارت به واشنگتن چنین وضعیت رفاه زدگی مادگی برخی از مسئولان را تشریح می کند؛ «با تمام این حرفها و خطرات ما به زندگی عادی و راحتمان ادامه می دهیم و چند نمونه می آورد از مسابقات ورزشی و مجالس رقص و عیاشی که بعضی ایرانیها طاغوتی هم در آنها هستند.»[۱۵]

  • ترویج غرب گرایی

یکی از شیوه های نفوذ غرب در مدارس ایرانی تبلیغ برای نظام سلطنتی و حمایت از شاهان ایرانی برای غربی سازی محصلین مدارس ایران بوده است: «در زمان دو شاه پهلوی، غرب گرایی گسترش یافته بود و توانسته بود خاطرات تاریخ اسلامی را از اذهان بسیاری از افرادی که به مدارس غربی شده می رفتند و یا تحصیلات عالیه خود را در خارج از کشور می گذرانیدند، عملاً بزداید. پس ازقدرت گرفتن کمال آتاتورک یونانی در ترکیه و بعد از جنگ جهانی دوم، شاهان پهلوی دائم در تلاش بودند که نهادهای اسلامی را به عنوان بقایای ارتجاعی گذشته ای که دیگر مناسب زمان حال نبوده بعنوان نهاد های مطرود به مردم بشناسانند. برای اینکه این ادعایشان باور مردم شود، در این زمینه گام هایی نیز برداشتند….شاهان ایران سعی داشتند که ایران را به اجبار از طریق یک مرحله هویت زدائی که شامل جدایی حکومت از مردم واطلاعات آن از غرب بگذارنند.»[۱۶] البته در گزارش های دیگر نمایان است که علی رغم اجباری بودن روند غربی سازی مدارس و جامعه در دوران پهلوی، غرب و علی الخصوص آمریکا به شدت از روند مدرنیزاسیون ایران با تمرکز بر «تقلید فرهنگی میمون وار از غرب» حمایت می کردند. به عنوان مثال، سولیوان در یکی از گزارش های خود اذعان می دارد که از گروه های غرب گرا در ایران به عنوان گروه های مترقی حمایت می کنند: «اگر هر گروه میانه رو ومتمایل به غرب که به مبارزه علیه  اسلام برخیزد، در مورد او به عنوان یک گروه (مترقی) با علاقه تمام تبلیغ خواهیم کرد.»[۱۷]

از این رو، مدارس و دانشگاه های داخلی که متأثر و در واقع شعب مراکز عملی غرب گرائی بوده اند مروج و اشاعه دهنده فرهنگ و تمدن مادی مغرب زمین بوده اند و همچنان که فرهنگ و تمدن غرب به لحاظ اخلاقی و انسانی رو به انحطاط می رفته است، به تبع آن روشنفکران جهان سوم و کشورهای نظیر ایران که دست پرورده این به اصطلاح مراکز علوم و تمدن عصر جدید بودند نیز از فرهنگ اصیل اسلامی دور و سیر قهقرایی می پیمودند به طوری که غربزدگی به عنوان یک جریان عام تمامی ابعاد اجتماع ما را دربر گرفت و هر آنچه نشان از تمدن جدید غرب داشت در جامعه حکم مبنا و معیار ارزشی را پیدا کرد. بدین گونه بود که غربزدگی با زیر بنای فلسفی و اعتقادی خاص خود، بیماری مزمن روشنفکران و تحصیلکرده های جامعه شد و در این میان تنها کسانی که متمسک به فرهنگ اصیل اسلامی بودند، توانستند از گرداب سلطه فرهنگی غرب رهایی یابند.[۱۸]

  • تلاش برای سازماندهی معلمین در راستای مقاصد ایالات متحده

یکی از استراتژی های سفارت آمریکا در ایران برای تحصیل منافع غرب و علی الخصوص آمریکا در ایران، تلاش برای نفوذ در شبکه معلمان بوده است. به عنوان نمونه، سفیر آمریکا بارها با محمد درخشش ملاقات می نماید و به دلیل ریاست وی بر کانون معلمین، تلاش می کند از جایگاه وی برای سازماندهی معلمین برای دست یابی به اهداف آمریکا بهره بگیرد. در گزارش یکی از اعضای سفارت آمریکا در ایران آمده است؛ «چندی پیش چند شب پی درپی مشاور سیاسی با محمد درخشش، رئیس کانون معلمین… ملاقات کرد. در این ملاقاتها تمام مسایل هفده سال گذشته مطرح شد. درخشش پس از شغل وزارت فرهنگ (آموزش و پرورش)، دیگر پست دولتی نداشته… او رهبر کانونی است که ۴۰۰۰۰۰ معلم در سراسر کشور عضو آن هستند. درخشش از افراد نادری است که می تواند نوعی سازماندهی به وجود آورد. او اشاره کرده است که شدیداً علاقه مند است که خط سازشکارانه ای را راه بیندازد.»[۱۹] گزارش فوق الذکر نشان می دهد که اعضای سفارت آمریکا مترصد نزدیکی به شخصیت هایی بوده اند که در میان نهادهای علمی و معلمین مدارس شاخص باشند و از این طریق بتوانند در مسیر اهداف ترسیم شده خویش، رفتار معلمان را منطبق با سیاست های خود سازماندهی نمایند.

  • تقلیل دادن روحیه ضد آمریکایی در بین معلمین و شاگردانشان در مدارس

در حقیقت جلوگیری از حرکت ضد آمریکایی در ایران و ایجاد خوش بینی نسبت به آمریکا و همچنین ایجاد وابستگی فرهنگی نسبت به آمریکا در بین مردم و مقامات مملکتی هدفی است که آمریکا با طرح های فرهنگی و سیاسی خود دنبال می کرده است و دریک مجموعه هماهنگ به پیشروی خود در ایران ادامه می داده است: «افرادی که روابط بین المللی آمریکا باید با آنها تماس بگیرد عبارتند از:…معلمین و شاگردان. هیچ مؤسسه ای و یا روشی قادر نیست که احساسات ضد آمریکایی را تقلیل دهد، هر چند که نامطمئن و غیر واقعی باشند.»[۲۰]

به عبارتی دیگر، اداره روابط بین المللی آمریکا مامور برقراری ارتباط با معلمین و دانش آموزان برای تغییر روحیه و گرایش فرهنگیان و دانش آموزان نسبت به آمریکا و سیاست های فرهنگی این کشور بود. این ارتباط برای کاهش روحیه ضدآمریکایی در مدارس و سایر نهادهای علمی ایران به حدی برای آمریکا مهم بوده است که ماه های نزدیک به انقلاب اسلامی، کاهش معلمان آمریکایی در ایران را تهدیدی علیه منافع خود اعلام می کنند: «انستیتوهای آکادمیک ایران یکسال پیش از معلمان و مشاوران و محققان آمریکایی استفاده می کرد. اکنون بیش ازچندتایی باقی نمانده اند و محیطهای دانشگاهی روی هم رفته در حال حاضر از آوردن استادان خارجی خودداری می کنند. با توجه به مهاجرت تعداد زیادی متخصص ایرانی وآمریکایی، این موقعیت ممکن است عکس شود. اما مطمئنا ًتا وقتی که حساسیت ضدخارجی و به خصوص ضد آمریکایی از شدتش کاسته نشده است، این امر امکان پذیر نیست.»[۲۱]

در بخشی از اسناد سفارت آمریکا می توان دریافت که کارداران سفارت آمریکا اعتقاد داشتند نهادهای آموزشی ایران می توانند در ایجاد رابطه وابستگی بین ایران و آمریکا موثر باشند و از روحیه ضد آمریکایی مردم ایران نسبت به آمریکا بکاهند. به عنوان مثال در یکی از گزارش های سفارت آمده است؛ «نهادهای دانشگاهی ایران یکسال قبل دارای عده زیادی آمریکایی بود که تدریس می کردند. آنها یا سمتهای مشاورداشتند یا سرگرم پژوهش در امور ایرانیان بودند. از این تعدادمشتی بیش نمانده اند.

کسب اطلاعات علمی و آموزشی از طریق معلمین خارجی در مدارس ایرانی

«دیوید. اچ. بلی» که مأمور اطلاعات ملّی آمریکا برای خاورمیانه بوده است در ۱۳ آبان ۱۳۵۵ در طی گزارشی از سفارت آمریکا تاکید می کند که دانشجویان مبادله ای و معلمین آمریکایی که در ایران به فعالیت آموزشی در مدارس مشغول بودند، باید تخلیه اطلاعاتی شوند و به صورت متناوب توسط ماموران سیاسی در مورد مسائل مدارس و آموزش عمومی شان پرسش های انجام شود تا دامنه اطلاعاتی آمریکا از وضعیت مدارس و دانشگاه های ایران ارتقاء یابد: «دانشجویان مبادله ای، معلمین، مبلغین مذهبی و غیره که برای مدتی در ایران زندگی می کنند، بایستی که به طورمتناوب بر یک اساس برگزیده (منتخب) درباره اطلاعاتی که از طریق فعالیتهای عادیشان کسب می کنند، مورد سؤال و پرسش قرارگیرند.»[۲۲] برای کسب اطلاعات، سفارت آمریکا تلاش می کرد تا شخصیت های با نفوذ در نهادهای آموزشی و پرورشی کشور را شناسایی نماید و از این طریق، اطلاعات مورد نیاز خود را به دست آورد. به عنوان مثال در یکی از گزارش های سفارت آمریکا در خصوص یکی از اعضای آموزش و پرورش ایران آمده است؛ «دکترامیر بیرجندی از وزارت آموزش و پرورش، منبع خیلی عالی برای کسب اطلاعات در مورد وضع آموزش به طورعمومی در ایران است.»[۲۳]

  • ترویج زبان انگلیسی در مدارس و بین دانش آموزان

آمریکایی­ها خود به بهره‌برداری ابزاری از زبان انگلیسی برای پیشبرد اهدافشان اذعان دارند. یکی از مهم­ترین اسنادی که استفاده جهت­دار از زبان انگلیسی را نشان می­دهد “سند راهبرد امنیت ملی امریکا در سال ۲۰۱۰” است. در این سند، لزوم توجه به آموزش زبان انگلیسی و بهره‌برداری از آن برای گسترش قدرت امریکا مورد تأکید قرار گرفته است: گسترش زبان انگلیسی و نفوذ فرهنگ امریکا از اولویت­های اصلی و بزرگ امریکایی‌ها در سفر، کار و مذاکره با کشورهای خارجی است. ما باید مهارت‌هایی را توسعه دهیم که به ما کمک می­کند تا موفق باشیم. ما از برنامه‌هایی حمایت خواهیم کرد که منافع و رهبری ما را در زبان‌های خارجی و امور درون فرهنگی ترویج می­دهند. «تری لوکاچ» به عنوان یک متفکر نظامی امریکایی، زبان انگلیسی را آخرین سلاح زرادخانه امریکا در قرن بیست و یکم ‏معرفی می­کند. توماس مولُوی پس از حدود ۴۰ سال فعالیت در  مراکز آموزش زبان انگلیسی وزارت دفاع امریکا در آستانه بازنشستگی به مسئولان امریکا می­گوید؛ زبان انگلیسی از قدرت بسیار عظیمی برای ایجاد نفوذ در دیگران برخوردار است. وی به سیاست‌گذاران امریکایی یادآور می‌شود که با توجه به اهمیت زبان انگلیسی، منطق حکم می‌کند که امریکا در تدوین سیاست قدرت نرم خود، آموزش زبان انگلیسی را در اولویت قرار دهد. او عقیده دارد که آموزش زبان انگلیسی در کشورهای دیگر راه بسیار ارزان و حتی سودآوری برای گسترش قدرت نرم امریکا است. او بر این نکته تأکید دارد که این والدین زبان‌آموزان هستند که به میل خود و با صرف پول در آموزشگاه‌ها به یادگیری زبان انگلیسی به وسیله فرزندان خود اقدام می­کنند و از این راه فرهنگ امریکایی و قدرت نرم آن را در میان زبان‌آموزان افزایش می‌دهند.[۲۴]

در همین راستا، یکی از برنامه های سفارت آمریکا در ایران، گسترش زبان انگلیسی در مدارس و جامعه ایرانی بود زیرا این موضوع را در ارتباط با منافع ملی خود در نظر می گرفت. به عنوان مثال در یکی از گزارش های  آژانس ارتباطات بین المللی آمریکا در سال ۱۳۵۸ آمده است که: «به رغم این مشکلات فرصتهای مناسبی حاصل شده است که ما قادریم از آنها بدون توجه به کمبود منابع اطلاعاتی خود استفاده کنیم: حساب بانکی مدرسه بین المللی شیراز به ما واگذار شد. در اثر تلاشهای استاندار شیراز، ساختمان مدرسه در اختیار ما قرار گرفت. گردانندگان مدرسه دوباره تعیین شده اند و طرحهایی برای شروع آموزش زبان انگلیسی آغاز گشته است. نشرهایی در مورد ازسرگیری مجدد خدمات کنسولی که در اختیار ابواب ارتباط جمعی قرار گرفت و به نوبه خود شایعات وعدم تفاهمات را کاهش داده و در نتیجه به نفع ماتمام شد.»[۲۵]  موضوع آموزش زبان به حدی برای آمریکا اهمیت دارد که حتی بعد از انقلاب اسلامی، در تحلیل های اعضای سفارت آمریکا، از علاقه افراد به آموزش زبان انگلیسی صحبت به میان می آید. به عنوان مثال در یکی از گزارش ها آمده است؛ «علاقه به آموختن زبانهای خارجی و به ویژه انگلیسی همچنان در سطح بالا قرار گرفته است و تعداد زیادی از دانشجویان ایران گرایش به آموزش و پرورش غربی و آمریکایی دارند.»[۲۶]

سفارت آمریکا، یکی از مزایای ترویج زبان انگلیسی را، آماده شدن محصلان برای فراگرفتن آموزش های غربی و حضور در آمریکا برای آموزش و ادامه تحصیل مبتنی بر اهداف آمریکا می داند: «با وزارت علوم دولت ایران همکاری کنید تا جوانان ایرانی بیشتری برای تحصیل در آمریکا آماده شوند و به عمل آیند. موقعیتهای محصلین ایرانی را که در پی تحصیل در آمریکا می باشند در موارد مناسب ارزیابی کرده و مشورت و تعلیم انگلیسی قبل از عزیمت را زیاد کنید.»[۲۷]

  • فعالیت های گسترده انجمن فرهنگی ایران و آمریکا در نهادهای آموزشی ایران

فعالیت انجمن های فرهنگی را می توان در چارچوب دیپلماسی عمومی کشورهای غربی دنبال نمود و این سیاست در عرصه خاورمیانه نیز، توسعه یک راهبرد بلندمدت برای افزایش تعاملات فرهنگی و آموزشی، برای ایجاد یک جامعه وابسته تر در کشورهای خاورمیانه است. همانگونه که جوزف نای تاکید کرده است؛ «مؤثرترین سخنگویان برای امریکا در این منطقه امریکایی‌ها نخواهند بود بلکه افراد بومی که آمریکا را درک کرده‌اند، در این خصوص مؤثرتر خواهند بود. یک نمونه جذاب در رابطه با این موضوع بین لس آنجلس و تهران در حال وقوع است، جایی که ایرانیان مقیم خارج، برای تشویق مردم جهت انجام تغییرات سیاسی به نفع آمریکا، از طریق شبکه های تلویزیونی خصوصی برای ایرانیان داخل کشور برنامه پخش می کنند. میزان زیادی از کارهای لازم برای برقراری یک جامعه وابسته به آمریکا، می‌تواند از طریق شرکت‌های تجاری، مؤسسات، دانشگاه‌ها و سایر سازمان‌های غیرانتفاعی انجام گیرد. شرکت‌های تجاری امریکایی می‌توانند خدمات آموزشی در کشورهای عربی ارائه دهند. دانشگاه‌های امریکایی می‌توانند برنامه‌های بیشتری برای تعامل با دانشجویان و اساتید دانشگاه‌های این کشورها در نظر بگیرند. بنیادهای امریکایی نیز می‌توانند از گسترش مؤسسات مطالعات امریکا در کشورهای عربی یا برنامه‌هایی که تخصص روزنامه‌نگاران را افزایش می‌دهد، حمایت کنند. دولت می‌تواند از تدریس زبان انگلیسی حمایت و تبادلات دانشجویی را از لحاظ مالی تأمین کند.»[۲۸]

انجمن فرهنگی ایران و آمریکا صرفاً و به ‌طور یک‌ طرفه ناقل فرهنگ غرب به ایران بود. از جمله فعالیت های این انجمن، می‌توان آموزش زبان انگلیسی و نیز آموزش فرهنگ، تاریخ و تحولات اجتماعی طبق منافع امریکا را برشمرد که توسط استادان زن به ایرانیان آموزش داده می‌شدند. در کلاسهای انجمن، باب گفت‌وگو میان استاد و دانشجو باز بود و از مسائل خانوادگی گرفته تا رویدادهای جامعه و چگونگی روابط انسانی در جامعه امریکا بحث می‌شد. تبادل دانشجو میان ایران و امریکا، توسط انجمن صورت می‌گرفت و دانشجویان امریکایی، تعطیلات تابستانی خود را با خانواده‌های ایرانی سپری می‌نمودند. از دیگر فعالیت های هدفدار انجمن فرهنگی ایران و امریکا در جامعه ایران، می‌توان موارد زیر را برشمرد؛ نمایش فیلم هایی که فرهنگ و تمدن امریکا، رشد و رونق هنر، صنعت، تکنیک، دانش، آزادیهای جنسی، معرفی دانشگاهها، تبلیغات سیاسی، جامعه مصرفی، زنان، کودکان، منابع طبیعی و زیباییهای محیط زیست امریکا در آنها ارائه می‌شد؛ نمایشگاههای مختلف درباره هنر، ادبیات، موسیقی، سنن امریکایی، کنسرت پیانیست های معروف، برگزاری جشن روز پیدایش و روزهای مقدس در آیین مسیحیت، سخنرانی در مورد شعر، ادب، روزنامه‌نگاری؛ و نیز سخنرانیهای متعدد با حضور اساتید دانشگاههای امریکا در مواردی چون انسان‌شناسی، فلسفه و فرهنگ امریکایی، شعر، تاریخ و جغرافیا و امور آموزشی و فرهنگی انجام می شد. امریکاییان از طریق ارتباط با توده‌های شهری و روستایی ایران، از حرکتهای سیاسی مذهبی مردم مسلمان اطلاع حاصل می‌کردند و به‌تدریج به اعمال نفوذ و تاثیر در فرهنگ ایران می‌پرداختند. در واقع انجمن فرهنگی ایران و امریکا یکی از بازوهای قوی جاسوسی امریکا در ایران محسوب می‌شد و مطمئنا بسیاری از اعضا و اداره‌کنندگان آن، ماموران کار آزموده سیا بودند.[۲۹] این انجمن ادعای فعالیت های درخشان علمی در ایران را داشت؛ «انجمن ایران و آمریکا مدعی است که یک برنامه درخشان علمی را در پیش گرفته است.»[۳۰]

در بخشی دیگر از اسناد در خصوص فعالیت های این انجمن فرهنگی در تقویت رابطه ایران و آمریکا از طریق فعالیت های آموزشی آمده است؛ «یکی از مهمترین پیوندهای ارتباطی نهادی ما با ایرانیان چه در تهران و چه در شهرستانها در قبل از انقلاب، مرکزی به نام انجمن ایران و آمریکا بوده است. در اصفهان و تهران این دو مرکز ازخشونت انقلاب آسیب ندیده بیرون آمده است و تدریس زبان انگلیسی و فعالیت کتابخانه ای از سر گرفته شده است (کتابخانه آژانس ارتباطات بین المللی آمریکا در تهران واقع شده است)…ما امیدواریم که دولت بتواند بازگشت آن را به زودی عملی سازد و تدریس انگلیسی در آنجا نیز از سرگرفته شود. ما معتقدیم که ادامه این نهادها دریک چنین دوران پرتشنجی در روابط ایران و آمریکا بسیار اهمیت دارد. این نهادها با توجه به لزوم انتقال دفاتر آژانس ارتباطات بین المللی ایالات متحده به محوطه های امن دفتر سفارت اهمیت بیشتری پیدا می کند. اکنون تنها پنجره های ما برای شنوندگان و مخاطبان ایرانی باز است.»[۳۱]

با این اوصاف می توان اذعان داشت که آمریکا از همه ابزارهای فرهنگی خویش برای نفوذ فرهنگی در مدارس ایران بهره جست؛ زیرا اعتقاد داشت با تربیت و پرورش شخصیت هایی که در آینده می توانند در ایران به پست و مقامی برسند، می تواند آینده منافع خود را تضمین نمایند و افرادی را رشد دهند که مترصد ارتباط با آمریکا و ارزش های سیاسی و فرهنگی این کشور باشند. به همین منظور از هیچ تلاشی در راستای نفوذ در مدارس ایران دریغ نکرد و سعی داشت از این طریق به اهداف زیر دست یابد؛ تغییر ارزش ها و آرمان های اسلامی، دگردیسی در سبک زندگی ایرانیان، ترویج زبان انگلیسی، سازماندهی معلمین درراستای اهداف خویش، از بین بردن روحیه ضدآمریکایی در دانش آموزان و جامعه ایرانی و غیره.

  • بسترسازی برای ایجاد نفاق در مدارس

جان گریوز در روابط عمومی سفارت آمریکا در ایران نیز طی گزارشی که به کشورش ارسال می کند تاکید می کند که یکی از سناریوهای تامین کننده منافع آمریکا در ایران، ایجاد نفاق در مدارس ایرانی است و درگیری میان دانش آموزان و کادر آموزشی مدارس زمینه ساز یک نارضایتی عمومی در جامعه ایرانی خواهد شد: «تحلیلی از اوضاع کنونی بکنم و کارهایی را که درشش ماه آینده در رابطه با افزودن منافع آمریکا در ایران می بایست انجام داد، بگویم…نفاق در مدارس بین محصلین و بین کادرهای مدارس و هر دو می تواند باعث بسته شدن مدارس برای مدت طولانی بشود و در نتیجه باعث نارضایتی عمومی گردد یا تبدیل به خشونت های افراطی بشود.»[۳۲]

در همین راستا، سفارت سعی می کرد میان گروه های مذهبی و گروه های لیبرال مسلک شکاف ایجاد نماید و از فرصت های ناشی از اختلاف میان اساتید و مربیان در نهادهای آموزشی، نهایت استفاده را در نفوذ و رخنه فرهنگی ببرد.

  1. نفوذ در دانشگاه ها به مثابه محفل نفوذ فرهنگی غرب از منظر اسناد لانه جاسوسی

دانشگاه مبدا تحولات سیاسی، اجتماعی، فرهنگی و اقتصادی هر جامعه ای است و رخوت در این نهاد علمی می تواند رکود ملی و وابستگی سیاسی را به همراه داشته باشد. به همین دلیل، آمریکا برای چپاول سرمایه های انسانی و طبیعی ایرانیان، مترصد تزلزل در پایه های علمی ایران در دانشگاه ها بود و یکی از شیوه های تاثیرگذار سفارت آمریکا در حوزه دانشگاه ها، نفوذ فرهنگی بود که از شیوه ها و زمینه های مختلف صورت می گرفت.

آمریکا به خوبی می دانست که دانشگاه ها و دانشجویان یکی از مهمترین اقشار تاثیرگذار در جامعه ایرانی بودند و همانگونه که در برخی از تحلیل های لانه جاسوسی مشخص است: «دانشگاه ها شاید ممتازترین گروه قبل از انقلاب، دانشجویان و استادان جوان بودند که به وسیله رهبران و گروههای زیرزمینی از رادیکال گرفته تا لیبرال رهبری می شوند یا مورد استفاده قرار می گیرند. اینها پیروان عینی و سمعی انقلاب در تهران بودند.»[۳۳] از این رو سعی داشتند با بهره گیری از ابزارهای فرهنگی، مراودات و مهمانی های برنامه ریزی شده، در شخصیت های دانشگاهی و علمی کشور نیز نفوذ و رخنه فرهنگی نمایند تا از این طریق بتوانند منافع خود را تامین نمایند و در عین حال، روند سیاسی و اجتماعی جامعه ایرانی را کنترل نمایند. در اسناد لانه جاسوسی به صراحت و مستقیم می توان مشاهده نمود که نهادهای علمی و دانشگاهی ارتباط مستقیمی با منافع ملی آمریکا دارند و در این خصوص برنامه ریزی های زیادی در ایران انجام داده اند. به عنوان مثال در بخشی از گزارش ۱۳ مارس ۱۹۷۸ که توسط شلنبرگر از لانه جاسوسی به آمریکا ارسال شده است، ذکر گردیده؛ «اینها زمینه هایی هستند که مربوط به منافع و نیازهای آمریکا می باشند و مدارهای متعددی به ویژه در خارج از تهران و در بعضی از نهادهای جدید دانشگاهی برای احتراز از موارد زائد وجود دارد. اینها شامل منابع انرژی متناوب و مسئله اشاعه در تحصیلات و نگرانیهای محیطی و مطالعات آمریکایی و فارسی و ارتباطات در مشاورت درامورجهت گیری دانشجویان و تدریس انگلیسی و پیشبرد بازرگانی و هنرهای زیبا می شود.»[۳۴] با توجه به اهمیت موضوع نفوذ فرهنگی غرب در دانشگاه های ایران برای تحصیل منافع خودشان، در ادامه به بررسی ابعاد نفوذ فرهنگی آمریکا در دانشگاه های ایران خواهیم پرداخت.

  • حمایت از دانشگاهیان مخالف نهادهای حوزوی و علماء دین

دانشگاه ها کانون تولید و انتقال علم، فرهنگ پذیری، انتقال و بازتولید ارزش های فرهنگی در سطح ملی هستند و تأثیرپذیری این نهاد در برابر نفوذ دشمن پیامدهای خود در بخش ها و نهادهای مختلف جامعه را نشان می دهد. این در حالی است که مجموعه ای از روندها در دانشگاه حاکی از غلبه فرهنگی غرب در دانشگاه های ایران است. غرب زدگی اساتید و دانشجویان، ترجمه محوری و خودباختگی در برابر نظریه های غربی از یک سو و بحران های فرهنگی-اجتماعی و آشوب های سیاسی از سوی دیگر نشان گر نفوذ گسترده دشمن در این نهاد تأثیرگذار است. همچنین بررسی سیاست ها و اقدامات کشورهای غربی برای نفوذ در ایران نشان می دهد که دانشگاه ها و مراکز علمی یکی از نقاط تمرکز اصلی در این پروژه محسوب می شود.[۳۵]

همان گونه که در گزارشات اسناد لانه جاسوسی هویدا است؛ «دانشگاه ها همواره برای مدتها کانون فعالیتهای سیاسی در داخل ایران بوده اند»[۳۶] و همین امر منجر به حمایت آمریکا از شخصیت های مخالف شود به گونه ای که از اساتید و دانشجویانی که نسبت به غرب گرایش داشتند، حمایت های ویژه ای می شد.

به عنوان مثال، در یکی از گزارشات آمده است: «دکتر عدنان مزارعی، استاد اقتصاد دانشگاه تهران و کارمند سابق سفارت، بخش اقتصادی به تقاضای خود در ۲ ژانویه با مأمور سیاسی  Perettملاقات کرد. مزارعی در این ملاقات خواستار حمایت آمریکا از گروه سیاسی خود (راما: پیام آور نوع دوستی مردم ایران) شد. این گروه مبتنی بر ایدئولوژی نوع دوستی است که قادر است ایران را از فشار قدرت مارکسیستها و اسلامی های افراطی نجات دهد. گروه مزبور میانه رو، رفرمیست و متمایل به غرب است. مزارعی گفت که با درخشش تماس گرفته و قرار شده که هر کدام موفقیت کسب گردد به دیگری بپیوندد. اوامیدوار است که برای تبادل اطلاعات با ما به طور مرتب تماس داشته باشد و ما موافقت کردیم که دوباره با وی ملاقات کرده و جریان تلاش سیاسی او را مخفی نگه داریم. مزارعی آدم ماهر و هوشیاری است. بیوگرافی استخدام و خدمت صادقانه او در سفارت در سال ۵۹ و ۵۸ موجود است. ما هیچ نوع تأیید جدا و مستقلی از قدرت و نفوذ سیاسی او نداریم؛ اما هر گروه میانه رو و متمایل به غرب که به مبارزه علیه انقلاب اسلامی برخیزد، در مورد او به عنوان یک گروه مترقّی با علاقه تمام تبلیغ خواهیم کرد.»[۳۷] در این راستا، سفارت تاکید می کند که این دانشگاهیان را باید در موسسات آموزشی آمریکا به خوبی تربیت و آموزش دارد: «کوشش قابل ملاحظه ای باید به عمل آید تا جوانان ایرانی تنها به مؤسسه هایی در ایالات متحده بروند که می توانند به دانشجویان بیگانه تعلیم و تربیت خوبی بدهند. این کار از طریق اصلاح کار مشاوره در ایران و همچنین اقدام در واشنگتن برای تأمین اینکه تنها مؤسسات واجد شرایط با معیارهای عالی دانشگاهی اجازه داشته باشند دانشجوی خارجی بپذیرند، عملی است.»[۳۸]

  • مراودات اطلاعاتی با اساتید و دانشگاهیان متمایل به غرب

استاد، یکی از ارکان اصلی آموزشی و تربیتی در دانشگاه است و غلبه اساتید سکولار در این نهاد نه تنها بستر نفوذ دشمن را در اذهان دانشجویان فراهم می کند بلکه مصداق عینی نفوذ در دانشگاه محسوب می گردد. در واقع اساتیدی که دلباخته غرب هستند، بازوهای اصلی نفوذ و مروّجین سیاست های غربی و مهمتر از آن مانع خلاقیت و خودباوری علمی در دانشگاه ها هستند. باید توجه داشت که بخشی از این اساتید ماحصل پروژۀ درازمدت غرب برای نفوذ فرهنگی هستند و ناخواسته معیار ها و اصول حاکم بر سیاست غربی را در ذهن دانشجویان پرورش می دهند. فارغ از این طیف از اساتید دانشگاه که دلباخته فرهنگ غربی شده اند، افرادی نیز به صورت آگاهانه و به رسم مبارزه، با دستگاه معرفتی جامعه هدف به مقابله می پردازند.[۳۹]

در این زمینه، کاردار و اعضای سفارت آمریکا سعی می کردند با فراهم کردن زمینه نفوذ در اساتید دانشگاه ها و شخصیت های علمی شاغل در نهادهای علمی ایران، بسترهای کسب اطلاعات از آنها را فراهم آورد و در عین حال با برنامه های فرهنگی تدارک دیده برای آنها، با آنها ارتباط مستقیم داشته باشند: «در شامی که در منزل افسر روابط عمومی ترتیب یافت در نمایش زنده ای نحوه نشان دادن اخبار مربوط به انقلاب ایران توسط تلویزیون های آمریکا نشان داده شد. میهمانان اعضاء برجسته انجمن خبرنگاران، مسئولین وزارت امور خارجه، یک نویسنده، یک هنرمند و یک عضو مدیریت مدرسه بین المللی آمریکا در تهران که در دانشگاه تهران به تدریس حقوق مشغول است بودند. کمک در ترتیب مهمانی های شبانه در منزل کاردار که در آن فیلم های آمریکایی نمایش داده می شد و در یک مورد یک پیانیست آمریکایی برنامه ای نیز اجرا کرد. مقامات دولتی، دکترها وکیلها و استادان دانشگاه مهمانهای کاردار را تشکیل می دادند.»[۴۰] این شیوه یعنی دادن میهمانیهای مجلل و یا خصوصی متشکل از افراد مورد نظر برای جلب دوستی همکاری و در اختیار گذاشتن اخبار و اطلاعات مورد استفاده قرار می گرفته است. بسیاری از گزارشهای سفارت از این گونه میهمانی ها سرچشمه می گیرد در حقیقت این میهمانی ها تورهای اطلاعاتّی برای گرفتن طعمه لذیذ و مورد استفاده است. در این خصوص می توان به مورد زیر اشاره کرد؛ «شک نیست زمینه ای که در جریان این وقایع شکل می گیرد، به دست آوردن اطلاعات لازم و مورد نیاز ما را بسیار مشکل می کند؛ گرچه هنوز شرایط به سطح بعضی از کشورهای جهان سوم که آنها روابط کارکنان سفارت و مردم محلی را شدیداً تحت کنترل دارند نرسیده است؛ ولی فشارهای چند هفته اخیر، ایران را به سوی چنان موقعیتی سوق می دهد. اطلاعات زیرتوسط یک منبع به Ro رسیده است که از یک میهمانی شام که توسط دوستش از وزارت دادگستری در روز ۳ آوریل برگزار شد کسب شده است. مهمانان غیر از منبع یک تاجر ایرانی دو ستوان پلیس، یک سروان پلیس و یک سرگرد دریابی بوده اند. همراه صحبت زیادی در مورد مسایل کلی و سیاسی شد و صحبت و بحث در مواردی که در مورد پلیس و نظم در ارتش است و مسایل دیگربمیان آمد…»[۴۱]

«لینگن» کاردار سفارت در گزارشی به وزارت امور خارجه آمریکا در ۲۹ مرداد ۱۳۵۸ اعلام می کند که روحیه ضد آمریکایی در دانشگاه ها منجر به کاهش یافتن منابع اطلاعاتی آنها در نهادهای علمی شده است و این در حالی است که دانشگاه، دانشجویان و اساتید به عنوان مهمترین منابع آگاهی و اطلاعاتی آمریکا محسوب می شدند. در این گزارش آمده است: «عواقب نامطلوب تیره شدن روابط ایران و آمریکا خیلی از منابع اطلاعاتی خوب ما را از بین برده است و بی علاقه بودن عده ای از ایرانیان در برخورد و صحبت کردن با کارمندان سفارت آمریکا را افزایش داده است. این عکس العمل ها از زمان تصمیم ۱۷ ماه مه سنای آمریکا (محکوم کردن اعدامهای دادگاه های انقلاب) شروع شد و سپس با تظاهرات در مقابل سفارت آمریکا در تاریخ ۲۴ و ۲۶ ماه مه و آن گاه نظرات یزدی در مورد (کاتلر) در مطبوعات وحمله شدید رسانه های گروهی اوج گرفت. این عمل موقعیت ما را به طور قابل ملاحظه ای متزلزل کرده است، حتی بدتر از اوائل انقلاب. بعضی از منابع خبری در تهران اشاره کرده اند به اینکه سوءظن همکاران و دوستانشان نسبت به آنان رو به افزایش است. این حالت مخصوصاً در دانشگاهها به شکل حادش بروز کرده است؛ جایی که انقلابیون روشنفکران را از مواضع ضدآمریکایی مورد حمله قرار می دهند. آن طور که یکی از منابع خبری گزارش می دهد حتی کسانی که بیشتر در جریان کار قرار دارند با این موج از بین می روند.»[۴۲]

با این اوصاف، همراه باجنایات گسترده امپریالیسم آمریکا در حق مردم ایران، ملت ایران از هجوم فرهنگی شیطان بزرگ نیز درامان نماند و در سندهای (۱۳ و ۱۴) با ذکر فعالیتهای مستقیم فرهنگی آمریکا از انجمن ایران و آمریکا و سپاه صلح، اشاره به تشکیل مجمع تفکر جوانان در جاسوسخانه آمریکا متشکل از کارمندان جوان سفارت برای جستجوی شیوه نزدیک شدن به جوانان ایرانی می شود، گذشته از اینها نفوذ فرهنگی غرب از طریق دانشگاههای داخلی و اعزام دانشجویان ایرانی به آمریکا اعمال می شود. سند شماره ۱۹ در سال ۱۹۷۵ آماری ارائه می دهد مبنی بر اینکه ۲۰ هزار دانشجوی ایرانی در آمریکا تحصیل می کنند  و بیش از ۵۰ دانشگاه آمریکایی با مؤسسات آموزشی ایران رابطه دارند. همچنین سند شماره ۱۱ به عنوان نمونه از تأسیس مرکز مطالعات مدیریت ایران تحت نظر دانشگاه هاروارد یاد می شود. این مرکز تربیت متخصصان وابسته به سیاست های غربی را همراه با حمایتهای مداوم آمریکا برای ادامه کار آن به عهده داشته است. مرکز برنامه ریزی برای این اقدامات سفارتخانه و یا در واقع مرکز جاسوسی آمریکا بوده است که در سند شماره ۱۳ از آن به عنوان هیئت بزرگ دیپلماتیک یاد می شود که در سال ۱۹۷۴ به ادعای همین سند بزرگترین هیئت در خاورمیانه بوده است. درواقع، به اصطلاح سفارتخانه آمریکا نه تنها بر اداره کشور ما نظارت داشته بلکه صاحب یک نقش فعال در کلیه کشورهای منطقه از این طریق و ناظر به فعالیتهای سایر سفارتخانه های آمریکا در منطقه بوده است.[۴۳] در جایی دیگر در خصوص فعالیت آمریکا برای افزایش مراودات آمده است؛ «در ارتباط با تجزیه و تحلیل جامعه اندیشمندان ایران که در این گزارش گنجانده شده به نظر ما رسیده است. کمیته جوانان گروه بررسی مسائل کشورکه مسئله دانشجویان را تحت بررسی مداوم قرار داده است و اداره اطلاعات ایالات متحده، سرگرم تهیه برنامه ای برای حاد تر کردن تأکید خود بر گروههای هدف ویژه از جمله روشنفکران است همچنین فعالانه سرگرم اکتشاف تعدادی از اندیشه های عملیاتی در زمینه های خطوط زیر می باشد: برقراری مرکز مطالعات آمریکایی در لااقل سه دانشگاه ایران یعنی دانشگاههای تهران و شیراز و مشهد. اداره اطلاعات آمریکا مقتضی تر می داند که مشوق این برنامه از بنیادهای خصوصی ناشی شود و به توسط برنامه مبادله اشخاص به آن کمک شود.»[۴۴]

  • نفوذ فرهنگی در دانشگاهیان از طریق فیلم ها و برنامه های فارسی صدای آمریکا

در یکی از گزارش های لانه جاسوسی آمده است؛ «من (مراد کاردار سفارت آمریکا در ایران است) به خصوص از طرح های خانم مک آفی در مورد آگاهی از مشکلات محیط، وقایع احتمالی و عقاید استقبال می کنم و پیشنهادهای بعدی که از معاون وزیر امورخارجه ساندرزو انجمن حفاظت ملی به ما رسیده است نیز دارای اهمیت است. من به خصوص با طرح گسترش برنامه های فارسی صدای آمریکا VOA و نمایش فیلم های آمریکایی از تلویزیون (مقصود تلویزیون ملی ایران است) که از طرفداران بی شماری برخوردار است خرسندم.»[۴۵] در اینجا به خوبی جایگاه صدای آمریکا در سیاست آمریکا و نقش نفوذی او کاملاً مشخص است. همچنین نمایش فیلمهای آمریکایی که عمدتاً فرهنگ مورد نظر و سیاست های آمریکایی را در ایران رواج می دهد، از طریق تلویزیون ایران مورد تأیید و خرسندی آمریکایی ها است.

در بخشی دیگر از اسناد لانه جاسوسی، شبکه های تلوزیونی، برنامه صدای آمریکا و پخش فیلم های غربی و آمریکایی در ایران میان شخصیت های دانشگاهی و افراد دارای تحصیلات دانشگاهی به عنوان یکی ابزارهای نفوذ فرهنگی که امکان گسترش نفوذ غرب در ایران را فراهم می آورد، معرفی می کنند و در یکی از گزارش های مربوط به ۱۳ مارس ۱۹۷۸ آمده است؛ «مناسبات ارتباطی بین ایالات متحده و ایران مناسباتی است که هرد و کشور آن را جدی می گیرند و در پی توسعه آن هستند. در سطوح برگزیدگان سیاسی ارتباطات بین ایران و آمریکا تسهیل شده است بدین معنی که این گونه ایرانیان از میان گروه کشورهای خاورمیانه به استثنای احتمالاً اسرائیل و لبنان، از لحاظ آشنایی با زبان بیشترین مهارت را دارند، سفرهای دور و درازی کرده اند، دارای تحصیلات عالی هستند (بیشتر در ایالات متحده). علاوه بر این منابع اطلاعاتی درباره ایالات متحده به سهولت از طریق رسانه های گروهی محلی و سایر وسایل در دسترس می باشند و هیچ کدام آنها به طور سیستماتیک ایالات متحده آمریکا را تحقیر نمی کنند. رادیوی زبان انگلیسی و کانالهای تلویزیون به طور عمده وسایلی برای اطلاعات مربوط به آمریکا است و به وسیله ایرانیان علاقمند تهیه و سرپرستی می شود که قابلیت پذیرش و تقاضای واردات فرهنگی آنها نسبتاً بالا است. تماسهای روبرو با آمریکاییان صاحب نظر و وارد در زمینه های مربوط به هدفهای مأموریتی نه تنها امکان پذیر است بلکه تحت سرپرستی حکومت ایالات متحده یا دیگران به کرات صورت می گیرد.»[۴۶]

  • افزایش ارتباطات نفوذی در نهادهای علمی ایران از طریق ازدواج های مصلحتی

یکی از اهداف سفیر آمریکا در ایران بر اساس گزارش ۱۱ دسامبر ۱۹۷۷ که از وزارت امور خارجه آمریکا به سفیر این کشور در ایران ابلاغ شد، «بهبود روشهای مرتبط به دانشجویان ایرانی خواستار تحصیل در دانشکده های ایالات متحده و انجام همکاریهای لازم برای تغییر سیستم دانشگاهی ایران»[۴۷] بوده است و در همین راستا، یکی از شگردهای نهادهای فرهنگی و آموزشی آمریکا در کنار اقدامات سفارت این کشور برای افزایش مراوده با نهادهای دانشگاهی ایران، ازدواج های مصلحتی است که میان برخی از مربیان و شخصیت های آمریکایی با شخصیت های دانشگاهی ایران انجام می شد و موسسه فولبرایت هم در این زمینه تاثیراتی می گذاشت: «با توجه به اینکه ۶۰ هزار ایرانی در همه سطوح در ایالات متحده تحصیل می کنند و کادرحرفه ای اینجا با ایالات متحده و طرق آن آشنا است، در پایان هر سال تحصیلی به نحو تصاعدی افزایش می یابد. ارتباطات از طریق ازدواج رو به افزایش است. حدود ۵۰ پیوند دانشگاهی بین ایران و ایالات متحده وجوددارد. حدود ۲۵۰ مربی آمریکایی در دانشگاههای مهم ایران (که هفت نفر از آنها از بورس تحصیلی فولبرایت استفاده کرده اند) و دهها نفر بیشتر از آنان در نهادهای مختلف آموزشی تدریس می کنند. یک جامعه بازرگانی آمریکایی مقیم ایران که از لحاظ تعداد بزرگ و از لحاظ حرفه متنوع است، نیز در ایران فعالیت دارد.»[۴۸]

از این رو، تعلیم و تربیت ناشی از ازدواج های مصلحتی در مقابل مردم ایران قرار داشت. برخی از ازدواج های مصلحتی در میان شخصیت های دانشگاهی ایرانی و مربیان آمریکایی منجر به گسترش تفکرات آمریکایی، علاقه به زبان انگلیسی، حضور در مدارس دانشگاه ها و مدارس آمریکایی و… گشته است. در بخشی از اسناد در خصوص حضور فرزندان این ازدواج های مصلحتی در مدرسه بین المللی شیراز آمده است؛  «مدرسه بین المللی شیراز در رابطه و وابسته به دانشگاه پهلوی است و دارای سطوح آموزشی از کودکستان تا سال ۱۲ می باشد. دروس به زبان انگلیسی تعلیم داده می شوند. مدرسه به منظورتأمین تعلیم و تربیت برای فرزندان انگلیسی زبان کارمندان دانشگاه مشغول فعالیت است. چهل درصد این بچه ها مخصوص ازدواج پروفسورهای ایرانی دانشگاه و زنان خارجی (عموماً آمریکایی) می باشند. بقیه پسران و دختران ایرانیانی هستند که یا به واسطه اینکه والدینشان در خارج مشغول تحصیل بودند از ابتدا با زبان انگلیسی آشنایی پیدا کرده اند و یا اینکه والدین آنها مایلند آنها به زبان انگلیسی تحصیل نمایند. اکثراً مایلند تا فرزندانشان را در آینده برای تحصیل به خارج بفرستند و از اینرو احساس می کنند از ابتدا با انگلیسی شروع کردن باعث پیشرفت آنی آنها خواهد بود.»[۴۹]

  • طرح های فرهنگی و دانشگاهی فولبرایت برای نفوذ در محافل دانشگاهی و علمی ایران

تبادلات دانشگاهی به مجموعه‌ای از اقدامات بین‌المللی گفته می‌شود که در محدوده فعالیت‌های دانشگاهی قرار می‌گیرد. تبادلات دانشگاهی از مؤلفه‌های علمی و فرایندهای آموزشی، در ابعاد ارتباطات و اطلاعات و با محتوای علم و فناوری و حوزه‌های علوم انسانی و نظری بهره برده، در صدد ایجاد تأثیر و تغییرات به‌نسبت پایدار در توانمندی‌ها، باورها و نگرش‌های مخاطبان فراملی خود است . تبادلات دانشگاهی، از ابزارهایی همچون برنامه‌های فراملی ‌سازیِ آموزشی در حوزه‌های برنامه‌های مبادله، اعطای بورس‌های تحصیلی، همکاری‌های مشترک علمی و آموزشی، تأسیس دانشگاهای بین‌المللی، آموزش‌های مجازی و از راه دور، برندسازی علمی، گردش‌گری آموزشی، تبلیغات و بازاریابی علمی و آموزشی و فرایندهای تولید و گسترش نظریه های تازه، استفاده می‌کند. در این نوع دیپلماسی، دانشگاه‌ها، برنامه‌های درسی و آموزشی، اساتید و محققان به مثابه دیپلمات‌های آموزشی تلقی شده، بنابر میزان قدرت دولت‌ها در ابعاد علمی و آموزشی در راستای مقاصد آنان عمل می‌کنند[۵۰] اما امروزه از مبادلات دانشگاهی و طرح های علمی برای نفوذ فرهنگی استفاده می شود.

بروکینگز اذعان می کند که تعاملات شخصی و آموزشی از مؤثرترین شیوه‌هایی است که آمریکا برای برقراری ارتباط با جوامع خارجی در اختیار دارد. این برنامه‌ها همچنین بورس‌های تخصصی برای نفوذ در نیروهای مسلح، امور همگانی، اقتصاد و … مستحق دریافت بودجه بیشتری هستند. در عین حال بیان می کند که «دولت ما باید در سطح جهان اعلام کند که امریکا پذیرای دانشجویان، گردشگران، تاجران، محققان و سایر مهمان‌های خیرخواه آمریکا است و این تعهد را باید به طور آشکار با انواع ویزای کاری دائم و موقت با درآمد بالا نشان دهد. یکی از نویسندگان غربی به نام “ادوارد برمن” در کتاب “کنترل فرهنگ”، این مسئله را تبیین کرده است که برخی مؤسساتِ به اصطلاح بین‌المللی، از قبیل بنیاد هنری فورد، بنیاد کارنگی و راکفلر، در پوشش تأسیس دانشگاه و مراکز علمی در کشورهای جهان سوم و با عناوین مردم‌پسندی همچون کمک به رشد و توسعه کشورهای جهان سوم و تربیت معلم و مربی و پرورش استاد و کمک به رشد علمی و آموزشی مردم، در حقیقت به دنبال نفوذ در فرهنگ و ساختار جامعه آنها هستند و می‌کوشند تا نخبگان علمی آنها را در جهت منافع غرب هدایت کنند.[۵۱]

لاجرم، زمینه فعالیتهای پوششی آمریکا که در اصل نفوذ و سلطه را به همراه دارد و هدف اصلی است، کاملاً مشخص است. مطالعات علمی و فعالیتهای فرهنگی پوشش هدفهای آمریکا است. طرح فولبرایت از جمله طرحهای فرهنگی و دانشگاهی آمریکا است که در تمام کشورهای تحت سلطه از جمله افریقا و آسیا مورد استفاده قرار می گیرد و افرادی از کشورهای تحت سلطه را به وسیله این طرح به بورس های دانشگاهی دعوت می کنند و همه گونه برنامه ریزی جاسوسی و اطلاعاتی و نفوذ در ارگانهای مملکتی را به وسیله آنها انجام می دهند. در خصوص طرح فولبرایت در اسناد لانه جاسوسی باید اذعان داشت؛ «با این پیشرفت عمومی و توصیه مسئول افسر روابط عمومی ما موردهای زیر را بررسی کرده که مسئولین ایرانی باید آن را به روشنی بدانند که هدف ما از زیاد کردن روابط معامله ای دو طرفه است:

الف. بازدید ایران به وسیله دانشجویان و چهره های عمومی هر زمان که امکان پذیر باشد. این بازدید به طور خصوصی ترتیب خواهد یافت. بازدید کنندگان بایستی با اوضاع کنونی ایران وابستگی و اعتبار داشته باشد.

ب. دانشجویان مسلمان ایرانی و اگر امکان دارد شخصیتهای مذهبی ایران را در جشن سالگرد هجرت در ایالات متحده تشویق به دعوت کنید. نمایندگان اسلامی جوامع دیگر در آنجا باشند که ماهیت چندملیتی بودن آن نشان داده شود و برنامه ها بایستی به صورت خصوصی ترتیب داده شود که کمیته سالگرد هجرت نقش بزرگی اجرا کند.

پ. بحث بر روی نهادهای (مراکز) خصوصی مثل بنیاد جانسون (سازمان خیریه م.) یا سمینارهای دانشگاهی که شامل غرب و شرق و مرکز (موضوعاتی در زمینه این نواحی) گردد، ترتیب داده و گروهی از دانشجویان ایرانی به ایالت متحده آورده شوند تا در مورد موضوعات و عناوینی که جدال انگیز و مباحثه انگیز نباشد، صحبت شود و ترجیح داده شود که میتینگ چند ملیتی باشد.

ت. با چند محصل خارجی که خیلی با دقت انتخاب شده اند و رؤسای گروه پذیرش به عنوان رابط در دانشگاهها استفاده کرده تا با چشم و گوش باز محصلین اسلامی و ایرانی را زیر نظر داشته باشند که؛ ارزیابی شوند در طول مدت تغییرات در ایران که احتیاجات و رفتار محصلین ایرانی، رصد کرده به طوری که: تاریخ مناسب برای کنفرانس و مصاحبه آن شخص در ایالت متحده در نظر گرفته شود.

ث. مؤسسات آموزشی آمریکا در رابطه و حمایت و مبادله تحصیلی با دانشگاههای کشورهای اسلامی جهان سوم مثل دانشگاه نبراسکا در پاکستان بوده و امکان دعوت محصلین و دانشجویان ایرانی برای شرکت درچنین سمینارها و طرح ها که تشویق به تماسهای بیشترآینده خواهد شد در نظر گرفته شد.

ج. به هوش باشید که ایرانیها را در هر فرصتی در برنامه های تنوعی چند مذهبی شرکت دهید؛ مخصوصاً گروه و توده متوسط را. حوادث ایران خارج از چارچوب سیاست، یک سری موضوعات مطالعاتی اسلامی در ایالت متحده و مصاحبه با دانشجویان آمریکایی، ایران شناسان و شخصیت های عمومی که نمایانگر نقطه نظرهای وسیع سیاسی خواهد بود.»[۵۲] در ماه های قبل از پیروزی انقلاب اسلامی، وزارت امور خارجه آمریکا از اعضای سفارت می خواهد تا «به ترتیبی که وضعیت امنیتی و سیاسی اجازه می دهد عملیات مؤثر انجمن ایران و آمریکا و کمیسیونهای فولبرایت را تقویت کنید.»[۵۳]

در یکی از گزارشات لانه جاسوسی، یکی از کاربردهای مراودات علمی در طرح فولبرایت، رواج زبان انگلیسی و طرح اندیشه های غربی برای دانشجویان ایرانی ذکر شده است که می تواند به تقلید فرهنگی و وابستگی آنها به سیاست های غربی منجر شود.

افزایش مراودات با دانشگاهیان ایرانی برای تقویت جریان روشنفکری (متفکران همسوء با غرب)

در تحلیل های سفارت آمریکا مشاهده می شود که هر چند همه دانشجویان را نمی توان در مقوله اندیشمندان و روشنفکران گنجاند، معذالک دانشجویان را باید جهت مطالعه ویژه مشخص کرد زیرا در میان این محیط است که بزرگترین مقدار جوشش پیدا می شود و همچنین حادترین نوع سرخوردگی از رژیم در ایران و آنچه که برای ما حائز اهمیت فوق العاده است. صریحترین انتقادات از ایالات متحده، در میان آنهاست. همان طوری که طرفداران حکومت ایران خاطرنشان ساخته اند یقیناً حقیقت دارد که هیجان میان دانشجویان دانشگاه تنها اقلیتی از میان دانشجویان فوق العاده توسعه یافته واین امر وسیله بسیار مطلوبی فراهم می کند که به موجب آن هیجان و افکار رادیکال می توانند عمل کنند و راه به جلو پیدا کنند. در میان دانشجویان است که مشکلات سیاسی اندیشمندان ایران در حادترین کانون توجه قرار می گیرد زیرا در میان دانشجویان است که احساسات ضد رژیم اندیشمندان تحصیلکرده بیش از همه طنین پیدا می کند.[۵۴]

سفارت آمریکا برای برقراری ارتباط با روشنفکران بر دانشگاه تهران تمرکز داشت و همانگونه که در تحلیل های اعضای سفارت مشخص است؛ «دانشگاه تهران که در آنجا هم مقدم و هم نگهبان تدریس می کنند بدون شک مرکز روشنفکری ایران است. اینجا جایی است که بارزترین روشنفکران ایرانی پیدا شده، هیجان انگیزترین ایده ها مورد بحث واقع گردیده و مشکلات جوانان ایرانی در مرکزیت شدیدی مورد مذاکره قرار می گیرد.»[۵۵]

“ارنست. آر. اونی” در اداره تحقیقات سیاسی دفتر مرکزی اطلاعات جاسوسی نیز گزارشی با عنوان ”نخبگان و تقسیم قدرت در ایران“ در فوریه ۱۹۷۶ منتشر می کند که بر ظهور یک طبقه جدید نخبگان با عنوان «طبقه روشنفکر صاحب فن و دیوانسالار» تاکید می کند و به نوعی می توان دریافت که غرب این گروه را تحت نظر گرفت و برای مراودت با آنها برنامه ریزی های فرهنگی زیادی انجام داد. در این گزارش پیرامون این طبقه این چنین تحلیل ارائه شده است؛ «بعضی از محققین دانشگاهی معتقدند که ظهور یک لایهجدید را مشاهده می کنند. یکی از آنها آن را طبقه روشنفکرصاحب فن و دیوانسالار یا یک گروه متوسط صاحب فن نامیده است. خصوصیات این طبقه در ذیل می آید:

الف. روابط سنتی قدرت را که بر جامعه سلطه دارد، مردود می شمارد.

ب. به عوض تحصیلات سنتی حاوی مطالب دینی، تحصیلات عالیه جدید دارند یا سعی به کسب آن دارند.

پ. نسبت به طبقه متوسط سنتی طیف وسیع تری از عقاید غربی را پذیر است.

ت. سیستم ارزشهای قدیمی را کنار گذاشته است و در نتیجه دیگر به اسلام به عنوان راهنمای زندگی نمی نگرند. اعضای آن به گذشته ای که جزو آن نبوده اند ٬ علاقه ای ندارند و علاقه شان به خدا یا گذشته کمتر است. اینان در طلب ارزشهای جدید بعضی به بهائیت و بقیه به کمونیسم با ایدئولوژی های چپ گرویده اند. این گروه همه نوع صاحب فن را در بر می گیرد. به علاوه بعضی از نویسندگان و هنرپیشگان که از خیلی لحاظ سخنگوی این طبقه محسوب می شوند.

اعضای این گروه اگر امکان انتخاب آزاد داشته باشند، احتمالاًیکی از انواع نظریه های سیاسی ناشی از غرب مانند : دموکراسی، سوسیالیزم، کمونیسم و معدودی حتی فاشیسم را برخواهند گزید. تناقض در اینجا است که آن حکومتی که بر اساس هر یک از این فلسفه ها بنا شود ریشه اش در فرهنگ، تاریخ و خصوصیات ممیزه ایران، سطحی تر از ریشه پادشاهی خواهد بود. نظام سلطنتی حاکم بر ایران [قبیل از انقلاب] برای تازه واردین به این شرط که ه در بازی شرکت کنند، جای باز می کند. آنهایی که چنین کنند پاداش می گیرند و آنهایی که نکنند بازنشسته می شوند و یا مسیر خود را به زندگی خصوصی یا مشاغل که صرفاً مهارتهای ایشان را به کار گیرد، تغییر می دهند. بسیاری از روشنفکران صاحب فن دیوانسالار شرکت در بازی را انتخاب کرده اند. مرکز سر برآوردن روشنفکران صاحب فن دیوانسالار دانشگاه هاست. رؤسای دانشگاهها و نخبگان سیستم آموزشی پیش از آنکه مدیر باشند، سیاستمدارند. کوتاهی در مهار ناآرامی های دانشجویی می تواند در موقعیت ایشان مؤثر باشد. در ۱۵ سال گذشته ۲۶ تن از ۴۰ رئیس، قبل از انتصابشان به دانشگاه از مقامات دولت بوده اند. هفت نفر ایشان وزیر کابینه و یکی  اسدالله علم  نخست وزیر بود. از این ۲۶ نفر که دیگر رئیس دانشگاه نیستند ۱۸  نفر پس از ترک این مقام به مناصب دولتی بازگشتند. چندین نفر از آنها از اعضای خانواده های با نفوذ بوده اند، حال در آنجا تولد یافته اند یا با ازدواج متصل شده اند.»[۵۶]

برای غرب، مراودات دو و یا چند جانبه میان دانشگاهیان و نخبگان ایرانی و شخصیت های نفوذی آمریکا بسیار حائز اهمیت بوده و از روش های مختلفی سعی در تبادل دانشجویان داشتند و همواره سعی داشتند با تغییر در اندیشه و افکار دانشگاهیان ایرانی به منافع خود نزدیک تر شوند. در این مسیر، موسساتی نظیر بنیاد جانسون تلاش زیادی نمودند و براساس برخی از اسناد لانه جاسوسی، «با مؤسسات خصوصی از قبیل بنیاد جانسون و یا سمینارهای تشکیل شده از طریق دانشگاهها مذاکره شده و از شخصیتها و گروههای علمی ایران دعوت شده تا در آمریکا گرد آمده و موضوعات غیر بحث انگیز را مورد گفتگو قرار دهند. جلسات و گردهماییهای چند ملیتی ارجحیت دارند. زمینه هایی که می توانند انتخاب شوند عبارتند از ادبیات، نویسندگی خلاقه و یا امور مربوط به علوم و توسعه کتابخانه و کتابداری. تماس باچند نفر از مشاورین و مسئولان پذیرش دانشجویان خارجی که به نحو دقیقی انتخاب شده و محل کار آنان در دانشگاههای مشهوری است که در آنها دانشجویان ایرانی و اسلامی مشغول تحصیل هستند. هدف از کار این گروه عبارت است از: الف بررسی نیازها و گرایشهای دانشجویان ایرانی و تغییرات حاصله در آنها در اثر تحولات اخیر. ب طرح برنامه هایی برای تشکیل کنفرانس دانشجویان و یا سایر انواع مذاکرات در آمریکا در تاریخ مناسبی در آینده. بررسی و پیدا کردن راههای مختلف به منظور دعوت کردن دانشجویان ایرانی و شخصیتهای علمی به سمینارها و شرکت در پروژه هایی که تفاهم و روابط روشنفکرانه را تقویت می نماید. این کار را می توان از طریق مؤسسات آموزشی آمریکایی که در ارتباط با کشورهای اسلامی و جهان سوم بوده و یا در امر مبادلات دانشجویی از آنها حمایت می کنند، انجام داد.»[۵۷] برای تحقق این موضوع و جذب دانشجویان ایرانی به سمت و سوی غرب، انجمنی بین ایران و آمریکا توسط سفارت تاسیس گردید که این امر را پیگیری می نمود. در گزارش سفارت آمریکا آمده است؛ «کمیسیون مشترکی بین ایران و آمریکا برای پیشبرد همکاری عمومی و خصوصی آمریکا در زمینه های انرژی، نیروی انسانی، کشاورزی، تجارت و امور مالی و علم و تکنولوژی برای چهارمین بار در واشنگتن تحت ریاست وزیر خارجه ونس تشکیل شد. بیشتر از ۵۰ دانشگاه آمریکایی با دانشگاههای ایرانی و یا نهادهای دولتی ارتباط دارند. جمعیت دانشجویان ایرانی در آمریکا اکنون بیشتر از ۳۰۰۰۰ نفر می باشد.»[۵۸] افزایش مراودات دانشگاهی میان دانشگاه های آمریکا و ایران براساس تغییر ذائقه سیاسی و نفوذ فرهنگی در دانشگاهیان ایرانی برای شکل دهی به جریان روشنفکری و شبه مدرن در ایران بوده است.

  • رصد دائمی علائق سیاسی دانشگاهیان توسط سفارت آمریکا

در بخشی دیگر از اسناد لانه جاسوسی ذکر شده است که «موازنه فعلی ما در گزارش و تحلیل اطلاعاتی اساسی در مقابل سیاست گزارشها و تحلیلهایی که بلافاصله پس از وقایع ارائه می گردند که در اوائل دهه ۱۹۶۰ شروع به شکل گرفتن نمود قراردارد. آن زمان شروع این امر بودکه به ارتباط سیاست (باوقایع) ارجحیت بیشتری از تحقیق بنیانی داده شود. اساس بر این بود که جامعه دانشگاهی می تواند مسائل بلند مدت را مطالعه کند و از خارج یک پایگاه اطلاعاتی برای تحلیلگران سیاست و مأموران گزارش دهنده در وزارت خارجه ودیگرجاهادردولت فراهم نماید. این روش به طور معقولانه خوب عمل کرده است. در عین حال یک کاهش مداوم در بنیان اطلاعاتی ما در داخل دولت وجود داشته است. تحقیق دانشگاهی همیشه روی آن مسائلی که مادر زمانهای بحرانی در مورد آنها ذی علاقه می باشیم، تمرکز پیدا نکرده است و نیز کیفیت محققین دانشگاهی مساوی نیست. بنابراین تحقیق در مورد یک موضوع مهم ممکن است اصلاً انجام نشده باشد و یا به طور ضعیفی انجام شده باشد. ما نیازداریم که یک بررسی سراسری در جامعه اطلاعاتی انجام دهیم که آیا تحلیلگران ما تجربه و آموزش و استمرار شرکت در مسائل کشورهای عمده را دارند تا اینکه بنیه تحلیلی و اطلاعاتی لازم برای تحلیل های کوتاه مدت و بلند مدت تر را فراهم بیاوریم. ما همچنین بررسی خواهیم نمود که چه تأکیدات بیشتری در موارد سوابق اطلاعاتی سیاسی، جامعه شناسی، فرهنگی و اقتصادی لازم می باشد. نه فقط برای پایگاه اطلاعاتی بلندمدت ترمان بلکه برای قادر بودن به ارزیابی دلایل آشفتگی سیاسی و اجتماعی وقتی که رخ می دهد و نیز ارزیابی های صحیح تری در مورد اینکه به کجا ممکن است منتهی شود و ما در مورد آن چه می توانیم انجام دهیم. ما این موضوع را در بررسی هایمان از برنامه های شش ماهه گزارش سفارت مورد توجه قرار خواهیم داد.»[۵۹]

در ۱۸ سپتامبر ۱۹۷۸ گزارشی توسط «جان واش برن» در اسناد لانه جاسوسی درج شده است که تاکید می کند؛ «در سازمان سیا و سفارت ارجحیت گزارش به وقایع داخلی و سیاست داخلی در ایران باید داده شود. شما بهتر از من می دانید که چه چیز در اینجا مورد احتیاج است و ما هر دو مشکلات مشقت بار انجام این مهم رامی دانیم. قابل ذکر است که به کنسولگری ها باید اختیار و منابع لازم برای درگیر شدن در این کار داده شود. وسیله دسترسی در خارج تهران آسانتر است و خیلی از فعالیت های مهم در جایی که کنسولگریها هستند جریان دارد. باید مشاوره سیستماتیک و مرتب با جامعه دانشگاهی وجود داشته باشد. خیلی از دانشگاهیان در مورد مسایل سیاسی ایران خیلی صریح تر ومستقیم تر بوده اند. منابع مصرف نشده زیادی برای استفاده در اینجا وجود دارند و این مردان و زنان باید بدانند که نظرات آنها مورد نیاز می باشد. این مشاوره که ICA  را که باید عمیقاً شرکت دهد، هم چنین باید متضمن نظارت مرتب بر انتشارات باشد. مطالبی که مورد پوشش قرار می گیرند باید شامل رساله های دکترا نیز باشند. خیلی از مطالبی که در مورد ایران در نشریه انجمن علوم سیاسی آمریکا می آید به نظر می رسد که موضوعاتی را مورد پوشش قرار می دهند که ما خصوصاً نادیده می گیریم. انجمن خاورمیانه باید به طور مرتب به خاطر تخصص آن مورد بهره برداری قرار گیرد و باید تشویق شود که منابع بیشتری به مطالعات ایران اختصاص دهد. انستیتوی آمریکایی برای مطالعات ایران که در دانشگاه پنسیلوانیا قرار دارد و ظاهراً از طرف ما ندیده گرفته می شده است، یک منبع خیلی مهم است. با دانشگاهیانی که در ایران در زمینه های دیگر کار کرده اند (مثل مرکز ایرانی هاروارد برای مطالعات مدیریت) باید به طور مرتب مشاوره شود. یا از طریق دانشگاهیان و یا به طور مستقیم باید تماس محتاطانه ای با تبعیدی های ایرانی و سازمانهایشان در ایالات متحده گرفته شود.»[۶۰]

از این رو مشخص می شود که به دلیل اهمیّت دانشگاه بین نفوذ در دانشگاهها و مراکز علمی و منافع غرب ارتباط وثیقی وجود دارد که فقدان اطلاعات موجود در خصوص نحوه عملکرد دانشگاهیان و مواضع سیاسی آنها می تواند تدابیر سفارت آمریکا و سیاست گذاری های آمریکا را با ناکارآمدی مواجه سازد و به همین دلیل سفارت آمریکا تاکید می کند که؛ «اطلاعات درباره فعالیتهای دانشگاهی که به حرکتهای احتمالی مخالف مربوط می شوند و مواضع کلی دانشجویان بدرد می خورد»[۶۱] و در جایی دیگر از لانه جاسوسی خواسته می شود؛ «گزارشات تحلیلی در باره تحولات دانشگاهی؛ فرهنگی و رسانه های گروهی تهیه نمایید.»[۶۲] در همین راستا، رصد دائمی علائق و کنش سیاسی دانشجویان و اساتید یکی از نیازهای سفارت آمریکا اعلام می شود و اظهار می گردد که برآورد اطلاعاتی غیرصحیح از دانشگاه های ایران منجر به اشتباهات راهبردی در تصمیمات و سیاست های استراتژیک آمریکا در ایران می شود:

«از لحاظ علائق سیاسی فعلی، ما از شما می خواهیم که همچنان ناظر صحنه دانشگاه ها باقی بمانید. این شاید بیش از آنچه شما فکر می کنید برای ما مفید باشد. زیرا شما با ناحیه ای حساس سروکاردارید. اینجا متناوباً اطلاعات غلط از اطلاعات صحیح بیشتر می شود و گزارشهای تهیه شده توسط شما و دیگر کنسولها معیار اصلی قضاوت ما خواهند بود.»[۶۳]

در همین راستا، “هنری پرشت” در پیامی از وزارت امور خارجه واشنگتن دی. سی به سفارت آمریکا در ایران به تاریخ ۹ ژانویه۱۹۷۹ تاکید می نماید که نسبت به «مواضع و جهت گیریهای سیاسی اعضای جامعه دانشگاهی نسبت به آمریکا…علاقمندیم.»[۶۴] زیرا آمریکا به نقش تاثیرگذار دانشگاه در تحولات سیاسی ایران واقف است و تاکید دارند که اهمیت دانشگاه نسبت به مدارس در کنش های مدنی و سیاسی بیشتر است و به همین خاطر، کنترل و مدیریت تحولات دانشگاهی ایران، برای غرب خیلی حائز اهمیت است؛ «از سرگیری کلاسهای درس در سطح دبیرستان اهمیت کمی دارد چون دانش آموزان را می توان در عرض چند دقیقه به داخل خیابانها کشاند. بازگشایی دانشگاهها فقط زمینه افزایش اختلافات فزاینده سیاسی داخل جامعه ایرانی را ایجاد کرده، بحثهای دانشگاه اکثراً به جبهه گیریهای افراطی منجر می شود و وحدتی در نظرات سیاسی به وجود نمی آورد.»[۶۵]

  • ترویج اندیشه های غربی و تحت تاثیر قرار دادن جامعه علمی کشور

براساس یکی از اسناد افشا شده از لانه جاسوسی آمریکا، تاکید شده است که «ما همچنین معتقدیم که ایجاد یک مؤسسه آمریکایی مطالعات فارسی در تهران فرصتی خواهد بود برای اینکه آمریکاییان به همراه همتاهای ایرانی خود، یک محیطی داشته باشند که از حضور رسمی آمریکا در آن مبرا نگهداشته شده است هر سال بیش از شش نفر از دانشمندان درجه اول آمریکایی فرهنگ و تمدن ایران به همت برنامه های غیر دولتی آمریکایی به ایران می آیند. اگر مکانی وجود داشته باشد که آنها زندگی و کار کنند و با همتاهای ایرانی خود معاشرت داشته باشند. آنها در تحت تاثیر قرار دادن اندیشمندان ایران نقش مهمتری خواهند داشت. همچنین درباره فرهنگ و تمدن خودمان اندیشه های سودمندی را عنوان خواهند کرد.»[۶۶]

در بخشهای دیگری از اسناد لانه جاسوسی آمده است: « اداره اطلاعات آمریکا سرگرم تنظیم برنامه تجدید نظر شده‌ای به منظور تغییر دادن تأکید از ارتباطات جمعی به هدف‌گیری دقیق درباره گروههای رهبری‌کننده برگزیده چه در تهران و چه در شهرستانها شده است. البته اندیشمندان فقط یکی از هدفهای دارای اولویت را تشکیل می‌دهند. ولی کار بیشتری می‌توان انجام داد و باید انجام بگیرد. بطور کلی ما از قدرت پذیرایی اندیشمندان ایران و به ویژه جوانان تحصیلکرده ایرانی درباره اندیشه‌های آمریکایی و اطلاعات درباره آمریکا تحت تأثیر قرار گرفته‌ایم. ساخت و الگوهای ارتباطی اندیشمندان ایران چنان است که کلمه ادا شده وزنه بیشتری نسبت به کلمه تحریر شده با سایر وسایل بصری دارد. اینها اشخاصی هستند که دوست دارند صحبت کنند و گوش بدهند و استدلال کنند و بحث کنند و علاقه مند به دریافت اندیشه‌های جدید هستند و از لحاظ فکری تحت تاثیر قرار می‌گیرند. بنابراین ایران کشوری است که برای یک برنامه هدف‌گیری شده مربوط به اهل قلم آمریکایی ودانشمندان آمریکایی با اندیشه‌های سیاسی بسیار مناسب است» و در همین مسیر «راکول» یک‌سری از متفکران و اندیشمندان آمریکایی را پیشنهاد داده و مشخص می‌کند که می‌توانند در تماس با همتایان ایرانی خود و البته قشر جوان و دانشجو، روند جذب آنها را به قدرت نرم آمریکا سریع‌تر نمایند: «اندیشمندان آمریکایی از جمله لیبرال‌های برجسته و سایر دانشمندان از قبیل «هنری استیل کامیجور»، «راین هلونیبور»، «ارتور شلزنیجر» ، «ماکس لرنر»، «الکار هندلین»، «راک بازون»،  «لانیل ترینینگ»، «کلینتون روسیتر» و غیره می‌توانند احساسات مساعد نسبت به ایالات متحده را فعال‌تر کنند.»[۶۷]

  • ترویج فرهنگ مطابق با سیاست های غربی و سبک زندگی لیبرالی در میان اندیشمندان ایرانی

کمیسیون مشترک ایران و آمریکا در ایران، تلاش داشت تا از طریق کمپانی هایی آمریکایی در روند تغییر زندگی ایرانیان مداخله نماید. در یکی از اسناد لانه جاسوسی در خصوص این کمیسیون مشترک آمده است؛ «بخش آمریکایی همچنین توافق نمودند که این ناپایداری اقتصادی فعلی گذراست و کمپانیهای آمریکایی در ایران قاطعانه ازاقداماتی که آرامش را باز گردانده و اجازه رشد اقتصادی را دهد حمایت می نماید؛ در حال حاضر اجرای قراردادها با ایران بلامانع است. کمیته حمایت خود را از کوششهای دولت ایران برای برقراری ثبات اقتصادی اعلام می دارد و از هیچ گونه کمکی برای رسیدن به این اهداف مهم دریغ نمی ورزد.»[۶۸] در بخشی دیگر از اسناد مشخص است که کارداران سفارت آمریکا مترصد رواج زندگی بی قید و بندی غربی و مبتنی بر آموزه های الحادی در جامعه ایرانی هستند و خود در محافل فساد شرکت می جویند. به عنوان مثال، یکی از کارداران سفارت به واشنگتن چنین وضعیت رفاه زدگی مادگی برخی از مسئولان را تشریح می کند؛ «با تمام این حرفها و خطرات ما به زندگی عادی و راحتمان ادامه می دهیم و چند نمونه می آورد از مسابقات ورزشی و مجالس رقص و عیاشی که بعضی ایرانیها هم در آنها هستند.»[۶۹]

سفارت آمریکا با ترتیب دادن محافل ادبی و هنری و ضیافت های مهمانی سعی در ترویج سبک زندگی مورد نظر غرب در میان دانشگاهیان داشت و در این مسیر تلاش های زیادی انجام دادند. در یکی از اسناد آمده که شاه از سفارت خواسته است که زندگی شاد و مفرح غرب در ایران ترویج شود و اعضای سفارت از این موضوع رضایت داشتند و این گونه اشاره کرده اند:  «ایالات متحده برنامه های فرهنگی خود را ازجمله دیدار ارکسترها و گروههای رقص و موسیقی دانان و غیره…در این زمینه گسترش دهند. در حالی که چنین برنامه های پیشبرد داده شده سودمند خواهد بود. این را نمی توان جایگزین راهگشائی مغز به مغز یا نمایشهای بصری و سایر نمایش های هنری دیگر کرد. معذالک توسعه نمایش های فرهنگی ایالات متحده اثر مساعدی در جامعه ایران خواهد داشت.»[۷۰]

در نهایت باید اذعان داشت که سفارت آمریکا در قبل از پیروزی انقلاب اسلامی در ایران سعی داشت با انحراف در نهادهای علمی ایران، مسیر تحقق اهداف خویش را در ایران هموارتر نماید و به همین منظور از تمامی جاذبه های فرهنگی، جنسی و… بهره گرفت تا دانشگاه و دانشگاهیان ایرانی را از مسیر تعالی جامعه دور سازند و در این مسیر از تمامی ظرفیت های خویش نظیر ترویج زبان انگلیسی، رصد فعالیت سیاسی گروه های دانشجویی و حمایت از روشنفکران غرب زده، تغییر سبک زندگی و اشاعه فرهنگ غربی در جامعه ایرانی، موسسات فرهنگی نظیر جانسون و فولبرایت، مراودات دانشجویی، آموزش های مبتنی بر اندیشه های غربی، ترویج آموزه های غربی، ایجاد پیوندهای شخصی مصلحتی برای نفوذ در محافل علمی ایران و ….بهره جستند.

نتیجه گیری

نفوذ فرهنگی در نهادهای آموزشی یکی از شگردهای غرب و علی الخصوص آمریکا برای حضور پیوسته در یک کشور و ایجاد شبکه ای از متحدین در جامعه هدف برای کسب منافع ترسیم شده می باشد. سفارت آمریکا در طی سال های متمادی با برنامه ریزی هدفمند خود سعی داشت تا در بدنه علمی ایران نفوذ نماید تا از طریق ایجاد انحراف در گروه های دانش آموز، دانشجو، اساتید و معلمان به دامنه تاثیرگذاری خود در جامعه بیفزاید و در نقطه مقابل، قدرت علمی ایران را تضعیف کند و مانع استقلال و پیشرفت کشور شود. سفارت تلاش داشت تا از فرایند کند شدن تربیت و پرورش صحیح در نهادهای تربیتی ایران، نهایت استفاده را ببرد و سیاست های مورد نظر خود را در میان محصلین و دانشگاهیان رواج دهد و همین موضوع سبب نزدیکی بیشتر جامعه علمی کشور با سیاست های اقتصادی و فرهنگی ایالات متحده می شد. سفارت آمریکا برای نفوذ فرهنگی خود برخی از سیاست ها را مورد توجه قرار داد که بخشی از آنها در اسناد لانه جاسوسی که توسط دانشجویان خط امام ترجمه و منتشر شده است، وجود دارد. ابزارها و شیوه های نفوذ فرهنگی غرب در مدارس و دانشگاه های ایران از منظر اسناد لانه جاسوسی عبارتند از؛ تلاش برای تغییر آرمان ها و ارزش های اسلامی، ترویج غرب گرایی، تلاش برای سازماندهی معلمین در راستای مقاصد ایالات متحده، تقلیل دادن روحیه ضد آمریکایی در بین معلمین و شاگردانشان در مدارس، کسب اطلاعات از طریق معلمین خارجی در مدارس ایرانی، ترویج زبان انگلیسی در مدارس و بین دانش آموزان، فعالیت های گسترده انجمن فرهنگی ایران و آمریکا در نهادهای آموزشی ایران، بسترسازی برای ایجاد نفاق در مدارس، حمایت از دانشگاهیان مخالف اندیشه های اسلامی و علماء دین، مراودات اطلاعاتی با اساتید و دانشگاهیان متمایل به غرب، نفوذ فرهنگی در دانشگاهیان از طریق فیلم ها و برنامه های فارسی صدای آمریکا، افزایش ارتباطات نفوذی در نهادهای علمی ایران از طریق ازدواج های مصلحتی، طرح های فرهنگی و دانشگاهی فولبرایت برای نفوذ در محافل دانشگاهی و علمی ایران، افزایش مراودات با دانشگاهیان ایرانی برای تقویت جریان روشنفکری (متفکران همسوء با غرب)، رصد دائمی علائق سیاسی دانشگاهیان توسط سفارت آمریکا، ترویج اندیشه های غربی و تحت تاثیر قرار دادن جامعه علمی کشور و ترویج فرهنگ منحط غربی و بی بند و باری و سبک زندگی سکولار در میان اندیشمندان ایرانی.

[۱]. دانش آموخته کارشناسی ارشد اندیشه سیاسی پژوهشکده امام خمینی(ره) و انقلاب اسلامی ghorbi68@yahoo.com

[۲]. علیرضا عصاره و محسن حسینی بیدخت، «واکاوی نقش توسعه موسسات آموزش عالی در قبال فرهنگ و تهاجم فرهنگی»، فصلنامه مطالعات توسعه اجتماعی ایران، سال ششم، شماره ۲، بهار۱۳۹۳، ص۹۱٫

[۳]. مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی، نفوذ و تربیت؛ بررسی ساختار و بسترهای نفوذ دشمن در نهادهای تربیتی کشور، تهران، معاونت پژوهش و نشر مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی،۱۳۹۴، ص۴٫

[۴]. علی کرمی، مفهوم شناسی نظری نفوذ، تهران، انتشارات مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی،۱۳۹۵، ص۱۴٫

[۵]. جمعی از پژوهشگران، نفوذ؛ شاخص ها و بروندادها، تهران، اندیشگاه آفاق انقلاب اسلامی،۱۳۹۵، صص۷-۵٫

[۶]. علی جواهردهی، جریان شناسی نفوذ و مصادیق آن از منظر قرآن، پیشین، ص۷٫

[۷]. سیدمحمدجواد قربی «نفوذ و امنیت ملی جمهوری اسلامی ایران»، مجله صباح، سال اول، شماره۳، پائیز۱۳۹۴٫

[۸]. داود فیض و دیگران، «شناسایی ذهنیت افراد نسبت به نفوذ دشمن با استفاده از روش کیو»، فصلنامه سیاست دفاعی، شماره۹۳، زمستان۱۳۹۴، ص۷۳٫

[۹].  علی کرمی، حقیقت در غبار : بررسی بسترها و عوامل نفوذ، تهران، معاونت پژوهش و نشر مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی،۱۳۹۵، ص۳۵٫

[۱۰]. موسسه فرهنگی هنری قدر ولایت، مدارس جدید و نفوذ فرهنگی غرب در ایران، تهران: موسسه فرهنگی هنری قدر ولایت،۱۳۹۴، صص۹-۸٫

[۱۱]. بیانات رهبر معظم انقلاب اسلامی در دیدار فرماندهان سپاه پاسداران انقلاب اسلامى در تاریخ ۲۵/۰۶/۱۳۹۴٫

[۱۲]. علیرضا موحد علومی، « نفوذ فرهنگی؛ رویکرد تمایل‌‌گرایانه مبتنی بر دیپلماسی نظام سلطه»، فصلنامه عملیات روانی، سال یازدهم، شماره ۴۲، بهار-تابستان ۱۳۹۴، صص۱۰۲-۹۱٫

[۱۳]. مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی، نفوذ و تربیت؛ بررسی ساختار و بسترهای نفوذ دشمن در نهادهای تربیتی کشور، پیشین، صص۲۹-۲۸٫

[۱۴] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۲۲۵٫

[۱۵] . اسناد لانه جاسوسی،جلد اول، صس ۱۵۹٫

[۱۶] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، صص۶۸۷-۶۸۶٫

[۱۷] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۷۳٫

[۱۸] . اسناد لانه جاسوسی، جلد دوم، ص۵۸۸٫

[۱۹] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۲۸٫

[۲۰] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۱۱۱٫

[۲۱] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۲۱۳٫

[۲۲] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۴۳۸٫

[۲۳] . اسناد لانه جاسوسی، جلد دوم، ص۳۸۰٫

[۲۴]. قدرت حاجی رستملو، «آموزش زبان انگلیسی به مثابه ابزار نفوذ فرهنگی»، فصلنامه عملیات روانی، سال یازدهم، شماره ۴۲، بهار-تابستان ۱۳۹۴.

[۲۵]. اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۱۱۲٫

[۲۶]. اسناد لانه جاسوسی، جلد دوم، ص۲۴۱٫

[۲۷]. اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۲۳٫

[۲۸]. جوزف نای، قدرت نرم، ترجمه سیدمحسن روحانی و مهدی ذوالفقاری، تهران، دانشگاه امام صادق(ع)،۱۳۸۹، صص۲۱۶-۲۱۵٫  ص۱۶۶٫

[۲۹]. اصغر حیدری، «انجمن فرهنگی ایران و آمریکا با چه هدفی تشکیل شد؟ در خیانت آرتور اپهام پوپ آمریکایی به میراث فرهنگی ایران»، روزنامه کیهان، بیست و پنجم تیر، ۱۳۹۳، ص۶٫

[۳۰]. اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۷۴۹٫

[۳۱] . اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۲۴۳٫

[۳۲]. مؤسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی، جلد اول، ص۶۳٫

[۳۳] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۱۴۶٫

[۳۴] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۷۰۹٫

[۳۵] . مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی، نفوذ و تربیت؛ بررسی ساختار و بسترهای نفوذ دشمن در نهادهای تربیتی کشور، پیشین، ص۴۱٫

[۳۶] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۹۱٫

[۳۷] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۷۹٫

[۳۸] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۶۲۵٫

[۳۹] . مرکز مطالعات راهبردی تربیت اسلامی، نفوذ و تربیت؛ بررسی ساختار و بسترهای نفوذ دشمن در نهادهای تربیتی کشور، پیشین، ص۵۰٫

[۴۰] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، صص۱۱۳-۱۱۲٫

[۴۱] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۸۸٫

[۴۲] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۸۷٫

[۴۳] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، صص۳۳۸-۳۳۷٫

[۴۴] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۶۲۶٫

[۴۵] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۱۱۴٫

[۴۶] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۷۰۷٫

[۴۷] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۶۶۶٫

[۴۸] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۷۰۷٫

[۴۹] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۹۰٫

[۵۰]. محمد پورخوش سعادت، «تبادلات آکادمیک؛ راهبرد نفوذ، مطالعه موردی دیپلماسی عمومی آلمان در قبال ایران»، فصلنامه عملیات روانی، سال یازدهم، شماره ۴۲، بهار و تابستان۱۳۹۴، ص۱۰۷٫

[۵۱] . فاطمه مرسلی، «نفوذ در بستر دیپلماسی عمومی با تأکید بر ارتباطات آموزشی- فرهنگی»، فصلنامه عملیات روانی، سال یازدهم، شماره ۴۲، بهار و تابستان۱۳۹۴، صص۱۶۶-۱۶۵٫

[۵۲]. موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، صص۱۱۶-۱۱۵٫

[۵۳] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۳۰۸-۳۰۹٫

[۵۴] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۶۰۹٫

[۵۵] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۶۰۷٫

[۵۶] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، صص۲۵۹-۲۵۸٫

[۵۷] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۲۰۱٫

[۵۸] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۲۱۰٫

[۵۹] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۷۳٫

[۶۰] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، صص۷۹۴-۷۹۳٫

[۶۱] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۶۹۲٫

[۶۲] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۳۰۹٫

[۶۳] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۶۹۷٫

[۶۴] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۸۵٫

[۶۵] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۱۲۳٫

[۶۶] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۶۲۵٫

[۶۷] . سعید مستغاثی، «نفوذ فرهنگی به روایت اسناد لانه جاسوسی آمریکا در ایران»، کیهان فرهنگی، شماره۳۵۰ و ۳۵۱، بهمن و اسفند۱۳۹۴، صص۱۸-۱۷٫

[۶۸] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۱۲۰٫

[۶۹] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۱، ص۱۵۹٫

[۷۰] . موسسه مطالعات و پژوهش‌های سیاسی، اسناد لانه جاسوسی آمریکا، جلد۲، ص۶۲۶٫

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.