گفتگو با دکتر مهدی محقق درباره راز شکوفائی و افول تمدن اسلامی

مصاحبه با جناب آقای محقق

0 5

س: استحضار دارید که بعضی از فیلسوفان تاریخ واحد مطالعاتی شان را تمدن گرفته اند مثل توئمبی که ۲۶ تمدن را بررسی کرد و نظراتش را در کتاب “A Study of Historyآورد. و هانتیتگتون هم جنگ تمدن ها را مطرح کرد. به هرحال تمدن اسلامی یک فصلی از تاریخ بشر است. سوالی که ممکن است به ذهن بیاید این است که تمدن اسلامی چگونه به وجود آمد و نقطه اوج شکوفائیش کجا بود؟ چون اگر به این سوال پاسخ داده شود می شود سوال بعدی را هم مطرح کرد که علل افول آن چه بوده است؟

ج: تمدن اسلامی در فضائی شکوفا شد که دروازه های علم به روی مردم باز شد. علی رغم اینکه پیش از اسلام موبدان مردم را از آموختن علم محروم می کردند ولی اسلام در را باز کرد. اولاً گفت که علم را از هرکجا می شود فراگرفت. “اُطلبوا العلم‌ ولو بالصین‌” یعنی در علم را به روی خودتان نبندید که این چینی است، او بودایی است و… . این در نوع خودش خیلی مهم بود که آن در بسته را باز کرد. این علت اولش بود و علت دومش احترام به علم و علما بود که حتی یک ضرب المثلی هست که “ارزش گزاری روی یک شخص بستگی به علمش دارد.”العِلْمُ مِنْ أشْرَفِ الوِلایَاتِیَ یأتِیهِ کُلُّ الْوَرَى وَ لا یَأتِى” علم از شریف ترین ولایت هاست. تمام مردم باید به طرف علم بروند، علم به طرف کسی نمی آید. حرمت علم و علما و اینکه علم را از هرکجا می شود گرفت و تشویقی که در قرآن کریم آمده که “سیروا فی الارض” در خانه تان ننشینید، بروید مردم را ببینید، اقوام مختلف را ببینید. از این جهت بود که یک مرتبه سفرنامه نویسی در دنیای اسلام رونق یافت که برای خودش یک فنی بود. یعنی قرآن یک بابی را باز کرد که بروید و ببینید سایرین چه می گویند. لازم نیست که همه آنچه را که می گویند بپذیرید. “فَبَشِّرْ عِبَادِ الَّذِینَ یَسْتَمِعُونَ الْقَوْلَ فَیَتَّبِعُونَ أَحْسَنَهُ” قول را بشوند و به گزینی کنند. این خیلی مؤثر بود که مردم بروند و بگردند و ببینند و حرف های دیگران را بشنوند و اقتباس کنند و بهترنیش را انتخاب کنند. از این جهت است که ما می بینیم در دوره اسلامی کتابها از یونانی ترجمه شد، از سریانی ترجمه شد، از پهلوی ترجمه شد، از سانسکریت ترجمه شد و… . یک مرتبه در علم به روی مردم گشوده شد. از کتابهای یونانی بهترین کتاب افلاطون و ارسطو به زبان عربی ترجمه شده است. از بقراط بهترین کتابهای پزشکی ترجمه شده است به زبان عربی. حتی در زمینه سیاست هم کتابهایی به زبان عربی ترجمه شده است. افلاطون کتابی دارد به نام LOWS که به فارسی آن را به قوانین یا حقوق ترجمه کرده اند. ابونصر فارابی این کتاب را تلخیص کرده است. این که تلخیص کرده است یعنی آن چیزهایی که مناسب با اسلام نبوده است کنار زده است و آن چیزهایی که مناسب با اسلام نبوده است قبیح کرده است. من وقتی در کانادا تدریس می کردم به شاگردانم تکلیف می دادم و می گفتم شما مقایسه بکنید که فارابی چه کار کرده است. وقتی تلخیص کرده است یعنی بعضی از چیزهای آن را دور انداخته است. آن چیزی که دور انداخته است چه بوده است؟ چیزی بوده که بر سیاق اسلام قرار نمی گرفته است. نظیرش از زبان سانسکریت هم به همین صورت؛ ابوریحان بیرونی کتاب پتنجل را ترجمه کرده است بکه برای بودائی است و موضوعش این است که چگونه انسان می تواند روح لطیف خودش را از این بدن کثیف بیرون بیاورد که این در آثار میرداماد هم دیده می شود. میرداماد کتابی دارد به نام الخلصه الملکوتیه. میرداماد می گوید من در شب پانزدهم شعبان در حال ذکر “یا غنی و یا مغنی” بودم که ناگهان احساس کردم از بدنم ربوده شدم. مثل اینکه بدنم را می دیدم ولی از آن محدودیت بدنم خلاص شدم و می توانم سیر کنم. این کتاب موضوعش این است که در فلاسفه دیگر هم هست که به آن “الخلصه الملکوتیه” می گویند. این کتاب را ابوریحان بیرونی از زبان سانسکرینت به عربی ترجمه کرده است. زمانی ما در لندن بودیم، همکار ما اصل این کتاب را مقایسه می کرد با آنچه که ابوریحان عرضه داشته است. ابوریحان می دانست که مخاطبش مسلمانان هستند. پس کتابی را که می خواهد به مسلمانان عرضه کند نباید چیزی را بگوید که خلاف فکر و اندیشه مسلمانان هست. معلوم شد این به گزینی مصادیق مختلفی داشته است که بیایند بگیرند، آن چیزی که خوب هست انتخاب کنند و آن چیزی که نامناسب هست کنار بزنند. این تشویق به علم و حرمت علم و احترام به علما سبب شد که علم ترقی و تعالی داشته باشد. مرحوم سید رضی معاصر بود با شخصی به نام ابواسحاق صابی. صابئی ها کافر محسوب می شدند. وقتی که این شخص مرد، سیدرضی برای او یک مرثیه گفت با این مذمون که

“می دانی چه کسی را دارند روی تخته چوب می برند؟          می بینی که چگونه شمع انجمن خاموش شد؟

قبل از اینکه تو را زیر خاک بگذارند                              باورم نمی شد که خاک روی کوه قرار بگیرد”

رفتند به سید رضی گفتند چرا برای یک کافر اینگونه مرثیه گفتی؟ سیدرضی گفت من علمش را مرثیه گفتم. صحبت از سید رضی شد، برادرش سید مرتضی اولین کسی است که به کلام شیعه رنگ عقلی داد. من وقتی در کنگره شیخ طوسی شرکت کردم گفتم قبل از او شیعه ها متوسل به احادیث و اخبار ائمه در برابر دیگران می شدند. او هم می گفت کلام خوب است اما برای من حجت نمی شود. چرا؟ چون معتزله تابع عقل بودند. دلیل عقلی بیاور. سید مرتضی احساس کرد که باید به همان سلاحی مسلح شود که رقیب مسلح است. کتاب الشافی فی الامامه را در رد قاضی عبدالجبار همدانی نوشت. با همان سلاحی که قاضی عبدالجبار می آمد که امامت را رد کند، او مجهز شد گفته های او را رد کرد. سید مرتضی از کسانی بود که امامت و مسئل دینی را از رنگ نقلی و حدیث در بسترگاه عقلی و فلسفه آورد که بعد هم شیخ طوسی تلخیص الشافی را نوشت. یک روز ابوالعلاء معری که نابینا بود- به صورت ناشناس وارد مجلس فاتحه پدر سیدرضی و سید مرتضی شد. کسی که نابینا باشد و وارد مجلس بشود کنار در ورودی مجلس می نشیند. هم سیدرضی و هم سید مرتضی از بالای مجلس رفتند پیش ایشان و گفتند شاید تو ابوالعلاء معری باشی. ابوالعلاء گفت بله. این دوسید بزرگوار دست ایشان را گرفتند و بردند بالای مجلس و اتفاقاً ابوالعلاء قصیده ای هم در مرثیه پدر این دو سید گفته بود که آن شعر این است:

ابقیت فینا کوکبین سناهما                           فی الصبح و الظلماء لیس بخاف”

رفتی و برای ما دوستاره باقی گذاشتی. دو ستاره ای که شب ظلمت را روشن نگه می دارد. علم به این صورت بود که پیشرفت کرد.

س: همانطور که فرمودید یکی از علل پیدایش تمدن اسلامی در ذات تعالیم اسلام نهفته است. تجلیلی که پیامبر از علما می کردند، در خود قرآن، تجلیلی که از دانش شده است، تجلیلی که از تعقل شده است و حتی قرآن دعوت به مشاهده علمی عینی می کند. “ أَفَلَا یَنظُرُونَ إِلَی الْإِبِلِ کَیْفَ خُلِقَتْ، وَإِلَی السَّمَاء کَیْفَ رُفِعَتْ، وَإِلَی الْجِبَالِ کَیْفَ نُصِبَتْ ” دعوت به مشاهده علمی یعنی نگاه کردن به قصد کشف قوانین موجود در هستی. این یک علت است که حضرتعالی کاملاً مبسوط به آن پرداختید. علت دیگر پیدایش یک ظرف جغرافیایی است. هیچ تمدنی خارج از یک ظرف جغرافیایی رخ نمی دهد. این ظرف جغرافیایی با پیدایش قلمرو اسلامی به وجود آمد. از حدود سالهای دوازدهم و سیزدهم هجری فتوحات شروع شد. آسیای غربی، بین النهرین، بعد کم کم تا اواخر سده اول هجری قمری حتی تا شبه جزیره ایبری و سلسله جبال پیرنه دامن گسترد و یک ظرف جغرافیایی به وجود آمد. نظر شما در مورد این ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی چیست؟ ظرفی که یک طرفش سلسله جبال هیمالیا و هندوکش است و یک طرفش می شود شبه جزیره ایبری. همه مفاخر تمدن اسلامی از این ظرف برخاسته اند. درحالیکه خود جهان اسلام بزرگتر از این ظرف است. اندونزی، مالزی، مغولستان و… . نظر شما در مورد این ظرف جغرافیایی چیست؟ این ظرف چه نقشی در پیدایش تمدن اسلامی داشت؟

ج: شما نگاه کنید، خود علم جغرافیا که به وجود آمد در نتیجه آن تشویق به سیر و سفر پدید آمد. به عناوین مختلف در تمدن اسلامی تشویق به سفر وجود دارد. می گویند همانطور که اگر آب در جایی بماند گَنده می شود، آدم هم در جایی بماند فاسد می شود. خطیب بغدادی کتابی دارد به نام “الرحله فی طلب الحدیث” مسافرت در طلب حدیث. شما از اینجا سفر می کردید به بخارا و به سخنان شیخ مفید گوش می کردید یا املاء می کرد و شما استملاء می کردید. یعنی شیخ دیکته می کرد و شما می نوشتید. حتی سمعانی کتابی نوشته است به نام “ادب الاملاء و الاستملاء” روش و آداب املاء کردن و استملاء کردن. افرادی بودند که حاضر بودند به چین و… بروند و شیخی برای آنها املاء بکند و آنها استملاء بکند. حتی معروف است که شمس الائمه سرخسی که از فقهای حنفی هست، سلطان وقت به جهتی او را در چاهی زندانی کرده است. بعد رفتند شفاعت کردند پیش سلطان، که یک درجه تخفیف بدهد و او را در اتاقی زندانی کنند. شمس الائمه سرخسی گفت نه. من حاضرم در این چاه بمانم، مشروط بر اینکه اجازه بدهید شاگردان من بالای چاه بیایند، من املاء کنم و آنها استملاء کنند. یعنی ببینید که چه اهمیتی داشته است که شیخی که در سیاه چال است می گوید من حاضرم در این سیاه چال بمانم ولی شاگردانم بیایند بالای چاه و من از ته چاه املاء کنم و آنها استملاء کنند. من یک کتابی دیدم به اسم “اذا قال لک مسلم کذا فقل فی جوابه کذا” این کتاب را یک مسیحی نوشته است. وقتی یک مسلمان از تو ایراد می گیرد در جوابش این را بگو. تو هم آزاد هستی که دفاع کنی. نه این که بگویی چون این مسیحی است من باید به او زور بگویم. این روش نبوده است. حتی می گویند که یک طرفه نباید به قاضی رفت. باید حرف مخالف را هم گوش بدهیم. اینجور نباشد که بگوییم آن چیزی که من می گویم ۱۰۰% صحیح است و آنچه که تو می گویی ۱۰۰% غلط است. این موضوع باعث می شود که در علم بسته شود. حتی بعضی از مکتب هایی که با هم اختلاف داشتند یک کسی می آمد و آشتی می داد. برای بسیاری از اختلافات کسانی واسطه می شدند که آشتی بدهند. تمام کوشش علما بر این بود که اختلافات را کم کنند. حتی شیخ طوسی کتابی دارد به نام کتاب الخلاف، ثابت می کند که اختلاف بین مذاهب اربعه زیادتر است تا با شیعه. ممیزه اسلام توحید است، ممیزه دین زرتشتی دوگانگی است، میمزه مسیحیت تثلیث است. بسیاری از علما وقتی عقاید آنها را مرور می کنند کوشش می کنند که اختلافات را برطرف کنند. سهروردی می گوید ایرانیان قدیم موحد بودند اما همان چیزی را که فلاسفه یونان به آن می گویند واجب الوجود، اینها به آن می گویند نور، غیر از واجب الوجود ماسوی الله، ممکن الوجود است یعنی ظلمت است. پس نور و ظلمت به این کیفیت بود نه این کیفیت که بگویند دو نیرو، یکی نور و یکی ظلمت که حاکم بر جهان است. خیر و شر دو وجود مستقل نیستند. شر، عدم الخیر است. وقتی خیر نباشد شر است. شر یک امر عدمی است. خیر است که وجود دارد. مثلاً تثیلث یا سه گانه پرستی که به اب و ابن و روح القدس، پدر پسر و روح القدس. دانشمندان اسلامی می گویند این درست است که عیسی گفت “انی ذاهب الی ابی و ابی فی السماء” من می روم پیش پدرم و پدرم در آسمان است. اما این را به صورت سمبلیک گفت نه به عنوان این که من یک پدر جسمانی در آسمان دارم. اما این کشیش ها متوجه نشدند. خیال کردند که حضرت عیسی یک پدر جسمانی در آسمان دارد. سعی بر این بود که مسائل تأویل شود. می گفتند زمانی یکی از علمای ایران رفته است پیش بزرگترین عالم عربستان سعودی که نابینا بود. او گفت که شما شیعیان سعی می کنید همه مسائل را تأویل کنید. این عالم شیعه گفت اگر ما تأویل نکنیم این آیه را چگونه معنا می کنید؟ “ من کان فی هذه أعمی فهو فی الآخره أعمی و أضل سبیلا” هرکس در این دنیا کور باشد در آن دنیا هم کور است و در گمراهی است. پس باید تأویل کنیم. عده ای اعتراض می کردند به اسلام که این چه دینی است که می گوید تو کار خوب انجام بده، ما در بهشت به تو دختر  سیاه چشم می دهیم. حور به معنای دختر سیاه چشم است. آنها که می فهمند می گفتند مقصود ظاهرش نیست.  این حورالعین در حقیقت سمبل رضایت خداوند است. یکی از امتیازات مذهب شیعه این بود که راه عقل را باز کرد که سنی ها ندارند. مثل خلقت عالم، خلقت عالم یک فعل است. فعل یک زمان می خواهد و یک مکان. الان صحبت کردن من دو تا ظرف دارد، یکی ظرف مکان است که در این اتاق دارد اتفاق می افتد، یکی هم ظرف زمان است که امروز ساعت یازده دارد انجام می شود. خدا خلق کرد، ظرف زمانش کجا بوده است؟ اشعری ها می گویند در زمان موهوم عالم را خلق کرد ولی شیعه می گوید که زمان موهوم ما به ازا ندارد. میرداماد می گوید زمان ظرف از برای متغیرات است. میرداماد گفت ما سه چیز داریم، یکی زمان است، یکی فرازمانی است، یکی بی زمانی است. آنجایی که صحبت از خدا می شود زمان ندارد. یکی هم فرازمان است مثل نفس و عقل و… . یکی هم زمان است. لذا ظرف متغییرات زمان است. اگر جایی عقل با نقل تعارض پیدا کرد چه کنیم؟ نقل چیست؟ قرآن و حدیث پیامبر(ص) و ائمه(ع). عقل را کنار بگذاریم یا قرآن و احدیث را؟ بعضی می گویند عقل را کنار بگذار. شیعه می گوید اگر من عقل را کنار بگذارم پایه احادیث و قرآن لق می شود. چون قرآن را با عقل پذیرفتم. شیعه می گوید ما عقل را می گیریم، شرع را تأویل می کنیم. مثلاً در قرآن هست «الرَّحْمَنُ عَلَی الْعَرْشِ اسْتَوَی» خداوند بر عرش خودش قرار گرفته است. عرش کلمه ای عربی است. به یک عرب بگویید عرش چیست؟ می گوید آن کرسی است که آدم بر روی آن می نشیند. پس همانطور که یک پادشاه برای خودش تختی دارد خداوند هم برای خودش تختی دارد. شیعه می گوید آن چیزی که تخت داشته باشد جسم است و خداوند از داشتن جسم مبراست. ما در اینجا باید عقل را بگیریم و شرع را تأویل کنیم. در قرآن هست “یدالله فوق ایدیهم” یا “فَثَمَّ وَجْهُ اللّهِ” و… . شیعه می گوید برای ظواهر شرعی تأویلاتی وجود دارد. در زمانی که عقل حاکم بود فرهنگ و تمدن اسلامی پیشرفت کرد و پیشرفتی که می گویند در تاریخ تمدن بشریت بی سابقه بوده است که در طی ۲۰۰ سال مسلمانان در علوم حرف اول را بزنند از صرف و نحو گرفته تا طبابت و علوم قرآنی و… . یک استاد هلندی در سال ۱۶۲۰ میلادی می گوید مسلمانان سیصد نوع دارو برای بیماری ها کشف کرده اند که تا به حال آن داروها برای ما مجهول بوده است و یونان قدیم هم از آن اطلاع نداشتند. بعد به شاگردانش می گوید شما اگر به مال دنیا علاقه دارید مسلمانان تمام ذخایر زیرزمینی را کشف کردند. این تمدنی که ظرف ۲۰۰ سال این قدرت را پیدا کرد، رازش باید دانسته شود. بعد هم می رسد به دوران افولش. افولش درست زمانی بود که اروپایی ها بر اساس آثار ابن هیثم، تلسکوپ، میکروسکوپ، عینک و… را کشف کردند در کشورهای اسلامی سه رصدخانه بود که با خاک یکسان شد. آن استاد هلندی به شاگردانش می گوید کتابخانه های مسلمانان مملو از کتاب های علمی است، اما این کتاب ها چطور بدست شما برسد؟ به شما مژده می دهم که مسلمانان ارزش علم را نمی دانند. و شما به آسانی و ارزانی می توانید این کتابها را از چنگ آنها دربیاورید. لذا الان شما می بینید بهترین کتابهای خطی یا در موزه بریتانیاست، یا در پاریس است، یا در واتیکان است و… . این فرهنگی که اینقدر قوی بود که طی ۴۰۰ سال در تمام علوم حرف اول را می زد چطور یک مرتبه به این روز افتاد؟

س:در قرن سیزدهم میلادی فردریک دوم پادشاه آلمان- که پایتختش را در سیسیل گذاشته بود و به زبان عربی و لاتین مسلط بود، کتابهای دانشمندان مسلمان را به زبان لاتین ترجمه کرد و در اروپا منتشر کرد. و حتی آثار یونان باستان در اروپا موجود نبود آنها را از زبان عربی به لاتین ترجمه کردند.

ما اگر در این ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی دو کفه را در نظر بگیریم، یک کفه از بین النهرین است تا ماوراءالنهر، یک کفه هم از مصر تا شبه جزیره ایبری است، یعنی اندولس. هردوی این دو کفه در ایجاد تمدن اسلامی نقش داشتند. به نظر شما نقش کدام یک برجسته تر بود؟

ج: ما همایشی برگزار کردیم به نام همایش قرطبه و اصفهان. بخاری­ها می گویند بعد از روزی که تشییع جنازه ابن رشد در قرطبه انجام شد و زیر خاک رفت، اندیشه عقلی و فلسفی هم در عالم اسلام پنهان شد. ما برای اینکه بگوییم در کشورهای اسلامی دیگر این حرف شما صادق است اما در کشور ما اینگونه نیست. در ایران فلسفه شکوفائی پیدا کرد. حتی ما چهل کتاب برای این همایش چاپ کردیم و این برای اولین بار بود که برای یک همایش چهل کتاب چاپ می شود. پول این کتابها را از دولت نگرفتیم.

س: علائمی از تجدید حیات اسلام و تمدن اسلامی در حال ظاهر شدن است. تا اواسط قرن بیستم وقتی مسلمانها به اروپا یا امریکا می رفتند، در فرهنگ آنجا حل می شدند. اما الان دو سه دهه است که وضع عوض شده است به طوری که مطالعاتی هم در غرب در این زمینه دارد صورت می گیرد که چرا اینها دیگر در فرهنگ غرب حل نمی شوند. یک تحقیقی هم در انگلستان صورت گرفته به نام “Between Cultures [درمیان فرهنگ ها] که بحث آن مطالعه جوانان آسیایی تبار از کشورهای اسلامی است که دارند فرهنگ خودشان را در غرب حفظ می کنند. هانتیگتون هم دقیقاً اظهار نگرانی کرده است از تجدید حیات تمدن اسلامی. پیش بینی های توئمیبی را هم که استحضار دارید که در کتاب “آزمون تمدن ها” تا حدی این بحث ها را مطرح کرده است. شما چشم انداز نوزائی تمدن اسلامی را چگونه می بینید؟ و چه خطراتی آنرا تهدید می کند؟

ج: ما باید آن روشی که در قرون اولیه اسلام بود را نصب العین قرار بدهیم. اما به کمیت نپردازیم، به کیفیت بپردازیم. الان در دانشگاهها خیلی کم تدریس می شود. اما در دروس حوزوی اینگونه نیست. مرحوم سید احمد خوانساری در سن ۹۰سالگی درس می خواند. آن هم درس طلبگی. درس طلبگی شوخی بردار نیست، هرروز درس است. الان این دانشگاهها همینطور روئیده می شوند. درست است که یک عده واقعاً درس می خوانند. شاید در ایران کسی مثل من نباشد که تجربه آکادمیک داشته باشد. من شش هفت سال طلبگی کردم. من دو دوره دانشگاهی را دکترا گرفتم یکی الهیات و یکی هم ادبیات. دوسال در دانشگاه لندن استاد بودم. هفت هشت سال هم در کانادا تدریس می کردم. به مدت پنج سال، سالی یک ترم می رفتم مالزی. وقتی من می رفتم یک شاگرد ایرانی نبود اما الان پنج شش هزار دانشجوی ایرانی هست که در آنجا درس می خوانند. مؤسسه ای که من در مالزی در آنجا تدریس می کردم، سال اول تأسیسش به من گفتند بیا برای برنامه ریزی. در شب افتتاح آن مؤسسه رئیس آن مؤسسه گفت ما در صورتی می توانیم اسم اینجا را بگذاریم دانشگاه که با کمبریج و هاروارد رقابت کنیم وگرنه مکتب خانه ای بیشتر نیستیم و دو چیز مهم است یکی منابع و مآخذ، یکی هم استاد باسواد. و بعد گفت فلان استاد چقدر از دانشگاههای امریکایی می گیرد؟ بیاید اینجا من سه برابر به او پول می دهم. ما باید در همه چیز تجدید نظر کنیم. فایده کمیت چیست؟ این که بگوییم ما در تمام ایران هشتصد تا دکتر ادبیات فارسی و فلسفه داریم فایده اش چیست؟ شما یکی مثل شیخ محمد تقی آملی پیدا کنید. ایشان استاد آقای حسن زاده و آقای جواد آملی بودند. معلم باید مثل پدر باشد اما الان معلم ها اعتنایی به شاگردانشان ندارند. من وقتی عمامه ام را برداشتم شیخ محمد تقی آملی گریه کرد. فکر می کرد من می خواهم بروم سراغ عیش و نوش، ولی وقتی که کتاب حاج ملاهادی سبزواری را ترجمه کردم به ایشان نشان دادم، فهمید که اشتباه کرده است. الان کشورهای خلیج فارس و کشورهایی مثل مالزی در آن مدتی که من آنجا بودم، چهارصدهزار جلد کتاب برای مؤسسه اطلاعات اسلامی خرید. من هجده ساله بودم رفتم مشهد که طلبگی کنم. یک روز به من گفتند استادد می خواهد بیاید دیدن تو. آیا در دانشگاهها چنین چیزی هست؟

س: استاد شما الان علائم نوزائی تمدن اسلامی را می بینید یا خیر؟

ج: یک اسلام در پاکستان هست که اسمش طالبان است. یک اسلام هم که الان دارد بوجود می آید که اسمش داعش است.

س: اینها علائم نوزائی تمدن اسلام است؟

ج: نه. عکس آن است. این وحشی گری ها نمی تواند علائم نوزائی تمدن اسلامی باشد. شما ببیند اینها دارند بچه دو ساله را کنیز خودشان می کنند به اسم اسلام. اسلامی که در هر زمانی اینقدر رأفت و عطوفت داشته است. بزرگترین دانشمندان یهودی که هر جا می رفتند آنها را می کشتند، فقط کشورهای اسلامی برای آنها پناهگاه بود.

س: در کنار این پدیده تکفیری که در پاکستان یک جور، در عراق یک جور و در سوریه یک جور به وجود آمده است، در کل دنیا گرایش به اسلام زیاد شده است.

ج: باید به اینها جهت علمی داده شود.

س: حتماً شما در جریان هستید که در میان برخی از نخبگان غرب گرایش به اسلام زیاد شده است. فکر نمی کنید اینها یک نویدی برای تمدن اسلامی باشد؟

ج: درست است. مثلاً در بلژیک ما یک استادی را آورده بودیم که مسلمان شده بود و اسمش پرفسور ژان میشو بود. در بلژیک کم کم تعداد مسلمانها از مسیحی ها دارد بیشتر می شود.

س: نکته ای که در این مسلمان شدن­ها هست این است که برخلاف آن نظریه که بین مارکسیست ها هست که می گفتند دین برای توده های محروم و فقیر است الان نسل جوان و تحصیل کرده دارند به این سمت می آیند.

ج: الان پسر من در حوزه علمیه مشکات طلبه است. می گوید بیشتر دانشجویانی که آمده اند طلبه شده اند، نخبه هستند و اکثر بچه هایی که در علوم محضه درس خوانده اند، آمدند طلبه شدند. 

س: خیلی استفاده کردیم از محضرتان. انشاالله بازهم توفیق داشته باشیم با شما گفتگو داشته باشیم.

تاریخ مقاله: مهرماه ۱۳۹۳

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.