شعر را نمی شود در یک جمله تعریف کرد

گفتگوئی ساده با شاعر و روزنامه نگار: سماءِ روشنائی

0 145

بسمه تعالی

 

فرهنگ اسلامی: از اینکه در خدمت شما هستیم، خرسندیم. لطفا خودتان را برای مخاطبین ما معرفی بفرمایید.

سماء روشنایی: من سماءِ روشنائی هستم. به لطف خدا از دوران کودکی دست به قلم بودم و خاطره می نوشتم، خاطره می نوشتم و گاهی داستان از روی علاقه مینوشتم و با توجه به اینکه کتاب زیاد  می خواندم مطالعه می کردم و شعر می خواندم، احساس  نیاز می کردم به نوشتن اما این کار هدف‎دار و جهت‌دار  نبود. همین‌طوری می نوشتم بدون اینکه جایی بخواهم آنها را بخوانم و یا منتشرشان کنم. بعد کم کم جدی تر شدم  مثلا به درس ادبیات توجه بیشتری داشتم و  به اینکه یاد بگیرم و به صورت جدی یاد  بگیرم که چطور درست بنویسم.اما به صورت جدی تقریبا  یازده یا دوازده سال پیش اولین ترانه‌ام را نوشتم و در انجمنی ترانه‌ام را خواندم به صورت کاملا تصادفی رفتم به  سمت حرفه خبر نگاری و تقریبا تا آلان ادامه دارد که اگر بخواهم بگویم از سال ۸۵-۸۶ شروع کرده‌ام و تا یکی دو سال  پیش خیلی جدی و اخیرا کمتر به کار خبرنگاری می  پردازم. و شعر را بصورت جدی از دو سه سال پیش  شروع کردم، چون احساس کردم با شعر به آرامش می رسم و شعر خیلی می تواند به من کمک بکند .

فرهنگ اسلامی: تعریف شما از شعر چیست؟

سماء روشنایی: از نظر من شعر دارای فضاها و ابعاد مختلفی است و نمی شود در یک جمله و یا چند جمله از آن  تعریفی بیان کرد به همین جهت اگر بخواهم و به صورت  کلی بگویم شعر یک نوع ابزار هست برای بیان عواطف و احساسات من که حالا در قالب های مختلفی موزون و غیر موزون ارائه می شود. من بیشتر قالب های شعر را تجربه کرده‌ام. عرض کنم خدمتتان چهارپاره، غزل، رباعی، دوبیتی، مسمط و… تقریبا این قالب ها را تجربه کرده‌ام به جهت اینکه از تجربه کردن شعر لذت می بردم و دوست داشتم خودم را محک بزنم که می توانم از پس این قالب ها بر بیایم یه نه؟

فرهنگ اسلامی: نظر شما در مورد شعر نو چیست؟ آیا شعر نو توانسته است جایگزین غزل باشد؟ چرا؟

سماء روشنایی: من در باره شعر نو نظر خاصی ندارم. به آن علاقه دارم و فکر می کنم که شاعری باید شعر نو  بسراید که به تجربه کافی در شعر رسیده باشد بنابراین حتما باید غزل را تجربه کرده باشد، تا بتواند از پس شعر نو به خوبی بر بیاید و شعر نیمایی خوب بسراید و اینکه چرا شعر نو نتوانسته جای غزل را بگیرد، قطعا نه تنها شعر نو بلکه هیچ قالبی هرچقدر هم نو و جذاب باشد، نمی تواند جای غزل را بگیرد. به عقیده من غزل شکوهی دارد و یک جایگاه خاصی دارد که قطعا نمی شود قالبی جایگزین آن بشود و من بهترین و دلنشین ترین قالب را غزل میدانم.

فرهنگ اسلامی: شعر سپید چه جایگاهی دارد و چرا بعضی از شاعران به این قالب روی آوردند؟ آیا دلیل آن کمی مهارت در بکار بردن وزن و ردیف و قافیه بوده است یا امکانات شعر سپید از غزل بیشتر است؟

سماء روشنایی: من برای دوستان سپیدسرای خودم احترام قائل‌ام ولی با همه احترامی که برای ایشان قائل‌ام باز هم دیدگاهم همان است  که هیچ قالبی غزل نمی شود ولی متاسفانه برخی که تازه وارد فضای شعر می شوند، فکر می کنم بعضی از آنها  شناختی ندارند. من منظورم دوستان آماتوری هستند که تازه وارد فضای شعر می شوند و فکر می کنند که اگر سپید بنویسند راحت ترند و دیگر نیازمند داشتن مهارت در مورد قافیه و وزن و ردیف و غیره نمی شوند و همین بزرگترین آفت است برای شعر سپید که دوستان آن را سهل می انگارند و فکر می کنند شاعرهای سپیدسرا کار خاصی انجام نمی دهند چون نه وزن دارن نه قافیه و ردیف. درحالیکه شعر سپید خوب اگر قرار باشد مخاطب را جذب خودش کند باید خیلی قوی باشد و باید ابعاد مختلف داشته باشه تا بتواند مخاطب را جذب  کند چون وزن ندارد، ردیف ندارد و قافیه هم ندارد به هرحال باید حرفی برای گفتن داشته باشه که بتواند برای مخاطب یک دنیای تازه ای را ایجاد بکند و دری تازه ای را به روی مخاطب خود باز کند.

فرهنگ اسلامی: درمورد جایگاه شعر بانوان نظر شما چیست؟

سماء روشنایی: من خودم را درجایگاهی نمی بینم که بخواهم به ارزیابی جایگاه شعر بانوان بپردازم ولی اگر بخواهم گلایه کنم، گلایه بسیار است در این زمینه، به حهت این که متاسفانه خود خانم‌ها حامی هم نیستند. نمی دانم چه باعث این کار می شود که آن انسجامی که بین آقایان شاعر وجود دارد – گرچه آنها هم بعضاً بین خودشان اختلافاتی دارند –آن انسجام بین خانم های شاعرا خیلی کم و به ندرت دیده می شود که حالا یک انجمن ادبی محکمی داشته باشند، حتی مجزا یک انجمن ادبی خوبی داشته باشند که جلسات آن منظم برگزار بشود ما شاعران زی بسیاری داریم که در انزوا بسر می برند، چون می ترسند از اینکه وارد جامعه بشوند، می ترسند از اینکه آسیبی برایشان بوجود بیاید. متاسفانه چنین آسیب هایی وجود دارند

فرهنگ اسلامی: رشد شعر در ایران بعد پیروزی انقلاب به چه صورتی بوده و شما آینده آن را چگونه ارزیابی میکنید؟

سماء روشنایی: با توجه به مطالعاتی که داشتم، فکر می کنم شعر بعد از انقلاب پیشرفت هایی و نقاط عطف بسیاری داشته است. امیدوارم روبه بهتری برود، گرچه اگربخواهیم با دید عمیق تر به شعر نگاه کنیم چندان آینده درخشانی من برای شعر نمی بینم. به جهت اینکه که فضای مجازی باعث بزرگ کردن و برجسته کردن شاعرنماها شده و همین باعث شده است که شعر خوب و مخاطب خوب از بین برود و باعث ورود مشکلاتی بشود. منظورم از مشکلات این است که در فضای مجازی خوراکی که به مخاطب داده میشه، خیلی ضعیف هست اما او می پذیرد. مثلا ما بسیار می بینیم که در جشن امضای کتاب دوستی که کلا بیش از چهار پنج تا شعر خوب ندارد، دوستان صف بسته اند برای امضای کتابشان و این واقعا خنده دار است. همین باعث می شود طرف فکر کند خیلی شاعر است و بپردازد به چاپ کتابهایی که جز اسراف کاغذ چیز دیگری نیست. من بعنوان یک شاعر که از کنار دارم حقیقت را می بینم می گویم ولی متاسفانه در نمایشگاه دیدم که شاعرانی که باید دیده شوند، خیلی کمتر دیده می شوند، نه اینکه اصلا دیده نشوند، نه.هستند شاعرانی که شاعرند و قدرشان دانسته شده است اما متاسفانه شاعرنماها بیشتر گل کرده و دیده شدند تا شاعرانی که واقعا شاعر هستند.

فرهنگ اسلامی: شما در جشنواره های مختلفی هم شرکت کرده و مقام آورده اید، درمورد نقش جشواره ها در پیشبرد و تعالی شعر چه نظری دارید؟

سماء روشنایی: من با اینکه خودم در جشنواره ها شرکت کردم، اما جشنواره ها و کنگره ها را خیلی موثر نمی دانم. یعنی فکر می کنم این جشنواره ها برگزار می شوند که همانطور که استادی میگفت که مزد شعرهای تان را از گنگره ها دریاف کنید. شاید این حرف قشنگی نباشد، ولی همین است. کنگره ها و جشنواره ها آنطور که باید برگزار نمی شوند یعنی اصول و قوانین به طور کامل رعایت نمی شوند. پس نمی شود گفت که می توانند بخوبی موثر باشند و به ارتقای شعر کمک کنند. به نظر من شاید برای جمع کردن شاعران و اساتید دور هم فضای مناسبی باشد برای تولید اثر – نمی شود گفت اثر فاخر – تولید اثر چون ممکن است از میان همه آثاری که تولید می شوند، تنها چند اثر مناسب و قابل تولید باشند.

فرهنگ اسلامی: فضای شعر قم را چگونه ارزیابی میکنید؟

سماء روشنایی: در فضای شعر قم یک نوع دودستگی ایجاد شده است یعنی شما تمام شاعران قم را دور هم نمی توانید ببینید و یک از هم گسستگی وجود دارد چون برخی شاعران متعهد و آئینی هستند و آنهایی که خیلی عاشقانه شعر می گویند، تقریبا فاصله می گیرند چون بیشتر فضاهای شعر قم برای شعر آیینی است و اینکه ترانه سراها و سپیدسراها هم کمتر در بین جمع دیده می شوند و نمی شود چندان اثر از ایشان را دید یعنی سپیدسراها که خیلی کم و شاید به ندرت در یک جمع بسیار بزرگ ما فقط انگشت شمار دو سه نفر از دوستان را ببینیم که حضور دارند و در برنامه مطالب خودشان را ارائه می دهند و اینها انجمن های جداگانه دارند هرکدام برای خودشان مثلا سپیدسرا ها انجمن جدا دارند اما اگر بخواهیم بسنجیم من فکر می کنم قم در جایگاه خوبی قرار دارد و استعدادهای درخشان اینجا زیاد پیدا می شود.

فرهنگ اسلامی: شما در دوره آفتابگردانهای شهرستان ادب نیز شرکت کرده اید، بنظر شما از این دست برنامه ها چه مقدار میتواند به شعر و شاعران کمک کند؟

سماء روشنایی: من یک اردو برای آفتابگردانها شرکت کردم به نظرم بیشتر به درد دوستان مبتدی می خورد اما از آنجا که من خودم عقیده دارم برای آموختن هیچگاه نیست که بگوییم ما همه چیز را بلدیم اتفاقا من خودم احساس کردم به من خیلی کمک کرد و اساتیدی که برای این دوره در نظر گرفته بودند اساتیدی خوبی بودند اساتید باتجربه بودند و فکر می کنم برای مبتدی ها خیلی خیلی به دردشان می خورد چون جای خالی همچون برنامه هائی در فضای شعر دیده می شد که خوشبختانه شهرستان ادب توانسته است موفق عمل کند. امیدوارم بعد از این هم همانطور که گامهای محکم برداشته است، با قدرت ادامه بدهد و شاهد نتیجه و بازخورد این موسسه باشیم، نتیجه مثبت.

فرهنگ اسلامی: شما علاوه بر شعر تجربه خبرنگاری هم دارید، چه ارتباطی بین شعر و خبرنگاری وجود دارد؟

سماء روشنایی: میان شعر و خبرنگاری شاید به ظاهر رابطه چندانی وجود نداشته باشد یعنی از دور اگر بخواهیم نگاه کنیم، شعر سرشار از عاطفه است و خبرنگاری کاملا بی‌عاطفه، ولی حسنی که خبرنگاری دارد و روزنامه نگاری دارد – چون من هم درگیر خبرنگاری بودم و هم روزنامه نگار بودم و هم گزارش می نوشتم، بین همه اینها تجربه هست یعنی تجربه و سوژه یابی. شما در فضاهای مختلفی قرار می گیرید، تجربه کسب می کنید. این به شعر می تواند کمک بکند یعنی شاید سوژه های خبری به درد شعر نخورد اما سوژه های اجتماعی بسیاری را ما می توانیم در شبکه های خبری مشاهده کنیم و از آن الهام بگیریم حالا تنها نمی شود گفت سوژه های اجتماعی حتی سوژه های عاطفی و غیر اجتماعی هم به نظرم به درد شعر می خورند چون ذهن آدم خلاق می شود روزنامه نگاری ذهن آدم را خلاق می کند و یک شاعر نیاز به خلاقیت دارد اگرچه من این دو راه راهمیشه از همدیگر جدا دانستم من عاشق کارم هستم ولی بیشتر عاشق شعر هستم چون آرامشی را که در شعر به دست می آورم، با هیچ هنری نمی توانم بدست آورم – این را می گویم چون – با شعر خوشنویسی و موسیقی را تجربه کردم و به این نتیجه رسیدم که هیچ کدام مثل شعر نمی تواند آرامش بخش و مفید باشد برای روح آدم.

فرهنگ اسلامی: شما در محضر مقام معظم رهبری هم شعر خواندید؟ آن جلسه را چگونه ارزیابی میکنید؟

سماء روشنایی: جلسه شعری که با حضور مقام معظم رهبری هر ساله برگزار می شود به نظرم برای شناسایی و درخشیدن استعدادهای جوان بسیار موثر است. من قبل از این هم حضور داشتم، شعرخوانی نداشتم. امسال خودم هم شعرخوانی داشتم. تصوری که از این جلسات داشتم واقعا با چیزی که دیدم خیلی فرق می کرد. اصلا فکر نمی کردم که جلسه اینقدر صمیمی باشد با توجه به اینکه ایشان رهبر مملکت ما هستند، فکر می کردم جلسه رسمی تر و جدی تر باشد ولی اینقدر فضا عالی بود و اینقدر فضا خوب بود – این را بدون اغراق عرض می کنم که این یکی از برنامه های خیلی خوب بود که من در آن شرکت کردم و حضور پیدا کردم و بدون ذره ای از استرس شعرم را خوندم. در این برنامه نکته قابل توجه دقت ایشان بود و خیلی برای من جالب بود که با مطالعه و تخصص شعرها را می شنیدند و اگر نکته‌ای وجود داشت که شاید در جمع تمام شاعران کسی متوجه نمی شد، ایشان متوجه می شدند. شعرهای که در محضرشان قرائت می شوند، قبلش زیر نظر داوران عزیز قرار می گیرند و آنها این شعرها را می خوانند اما این برای من واقعا جالب است که کل جمع متوجه ایراد کوچک شعر دوستان نمی شدند اما ایشان با دقت گوشزد می کردند و اگر نکته ای بود پیشنهاد هم میدادند که بعد به شعر خود بنده هم پیشنهادی دادند. واقعا برایم دلچسب بود و پیشنهادشان را اعمال کردم.

فرهنگ اسلامی: وضعیت شعر در کشور را چگونه می بینید؟

سماء روشنایی: وضعیت شعر کشور خودش یک بحث بسیار گسترده است و نمی شود که در چند سطر به این موضوع بپردازم و آن را آسیب شناسی کنم چون آسیب بسیار دارد. شعر ما متاسفانه دست آویز خرافات، دست آویز یک سری مشکلات و آسیب های شده که شاید چندان خوشایند نباشند، اما به هرحال این اتفاق افتاده است و شاعران هم درگیر هیمن مباحث هستند و امیدوارم که این مسائل برطرف بشوند چون واقعا شعر ما حیف است که بخواهد با این آسیب ها تلفیق بشوند و آسیب ها نگذارند که آنطور که باید نمود پیدا کند. خود شهر قم به نظر من یکی از پایگاههای شعر و ادب است و باید آنطور که باید مورد توجه قرار بگیرد.

فرهنگ اسلامی: در پایان چه پیامی برای مخاطبان ما دارید؟

سماء روشنایی: حرف آخرم این است که امیدوارم شعر به صورت خالص و بدون ناخالصی ها بدون نازیبایی ها به مخاطب ارائه داده شود و شعر خوب بشنویم و شعر لطیف تر از آن است که بخواهد به آسیب آلوده بشود.

 

 

 

 

 

 

نمونه اشعار:

چقدر غصه داشته که پشت در گذاشته

کسی که بر ضریح نقره ی تو سر گذاشته

 

بپرس از نگاه خیره ای که سالها به توست

چه روزهای سخت را که پشت سر گذاشته

 

قدم زدم میان صحن تو! همین قدم زدن

همیشه روی شعرهای من اثر گذاشته

 

نگاه می کنم به آسمان گنبد طلا

که روی شانه های شهر بال و پر گذاشته

 

اسیر ترس شب شدن خیال تلخ گم شدن

چراغ های رو شن حرم مگر گذاشته؟

 

 

هوای قم شبیه مشهد است با حضور تو

خوشا به حال آنکه پا در این سفر گذاشته

 

شکسته می شوم به صحن آینه که میرسم

خدا کنار هم چقدر چشم تر گذاشته

 

خدا محبت تو را درون سینه های ما

به پاس گریه های مادرو پدر گذاشته

 

مجبور شدم قاب کنم بال و پرم را

دیوارِ بلندی بکشم دور و برم را

 

تعقیبِ تو وادار نموده ست که گاهی

تخریب کنم هرچه پلِ پشت سرم را

 

من ریشه‌ ی خشکیده ی‌‌ بیرون زده ازخاک

تقصیر نداری که نبینی ثمرم را

 

مانند شکاری که اسیرت شده باشد

در راهِ تو جان دادم و بر باد ، سرم را

 

نیمِ دل دیوانه ‌ی من پیشِ تو مانده ست

برگرد و ببر نیمه ی دیوانه ترم را

 

 

 

 

 

 

 

 

 

آسمان بی شک پر از تکبیره الاحرام اوست

غم همیشه تشنه ی دریای نا آرام اوست

 

اوج تفسیر تمام آیه های عاشقی

درمیان خطبه های کربلا تا شام اوست

 

مثل نام مرتضی بعد از پیمبر دیده ام

هرکجانام حسین آمد، پس ازآن نام اوست؟!

 

چشمهایش هیچ چیزی غیر زیبایی ندید

مارایت… اولین وآخرین پیغام اوست

 

شیعه بی تردید بی زینب به پایان می رسید

در دل ایمانی اگر داریم از اسلام اوست

 

از نجف تا کربلا موکب به موکب می روم

هرکجا پامی گذارم سفره ی اکرام اوست

 

کربلا پایان پرچمداری  زینب نبود

تازه این آغازختم سوره ی انعام اوست

 

 

 

 

با چشمه ای از لطف و کرم می آیی

از جاده نزدیک‌حرم می آیی

شیرین تر از این چیست که بعد از مردن

ای عشق سه جا به دیدنم می آیی

 

 

 

شبم خورشید دارد ماه دارد

هر آنچه هست از این درگاه دارد

وجودم بیقرار آن بهشتی ست

که از باب الجوادت راه دارد

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.