عرفان، انقلاب و شعر فارسی

0 209

شعر و هر آنچه دارای رویکرد و ماهیتی متافیزیکی و ماورایی است در بخش هایی از یافته های خود بر شهود تکیه دارد، همخوانی و سویه های مشترکی دارد. از سوی دیگر عرفان نیز دارای جنبه های اجتماعی و ظرفیت های فرهنگی است. برتراند راسل در مقاله عرفان و منطق یادآور می شو، ما بعد الطبیعه یا کوشش برای شناختن کل عالم از راه تفکر از آغاز کار به واسطه اتحاد و تعارض، دو تمایل متفاوت در انسان پرورش یافته است، یکی انسان را به سوی عرفان رانده است، دیگری به سوی علم .

عرفان دارای ظرفیتی است که می تواند پدید آورنده گونه ای از جهان بینی باشد که در همه جهان نیز رواج دارد، طریقی برای کشف حقیقت که بر ذوق، اشراق و اتحاد با حقیقت تکیه دارد. ورود عرفان به شعر علاوه بر تنوع خاصی که در شعر به وجود می آورد و چاشنی تازه ای که به آن داد، باعث شد اختصاص شاعران به ادبیات درباری تا اندازه ای از میان برود و شاعران قدم به عرصه بگذارند که خارج از دربارهای سلاطین به ایجاد شاهکارهای ادبی قیام کنند. (قربانعلی، مهرنوش، مجله ادبی پیاده رو: ۱۶/۶/ ۱۳۹۱)

عرفان به عنوان یک نیاز انسانی همواره با بشر همراه بوده است. انسان در این دنیــا دچار غربت و تنهایی می گردد و در وادی نیازهای مادی در پی برآوردن نیازهای معنوی خود است. عرفان و تصوف علاوه بر اینکه به نیازهای معنوی انسان پاسخ می دهد یکــی از مهم ترین جریانات فرهنگ ساز است که بخش عمده ای از فرهنگ گذشته و امروز ما را ساخته است. متون عرفانی فارسی بیانگر افکار،آرمان ها،آرزوها و روحیات مردم ایران است و برجسته ترین آثار زبان و ادبیات فارسی متأثر از اندیشه ها و تجربیات عرفانی است. عارفان برجسته ایرانی شاهکارهای بی بدیلی به فرهنگ بشریت تقدیم کرده اند آثاری چون تذکره الاولیا، منطق الطیر، بوستان و گلستان و مثنوی و …

که هنوز هم نمی توانند به نیازهای روحی انسان پاسخ بدهند و در کاهش آلام بشری و افزایش آرامش روانی انسان مؤثر باشند.( سرمدی ، مجید و جلیل مسعودی فرد، ۱۱:۱۳۹۳)

۲-۲- شیوع عرفــــان

الف) دردوره سلجوقیان عرفان در ایران رواج یافت و خانقاه های متعدد ساخته شد بعد از حمله مغول روحیه ایرانیان شکست خورده و احتیاج به سخنان آرامش بخش و توجه به امور اخروی و دنیا را هیچ و پوچ انگاشتن و اعتقاد به قضا و قدر و اینکه هر چه از دوست می رسد نکوست باعث رواج بیشتر تصوف شد. اعتقاد شدید به قضا و قدر در آثار این دوره (باب پنجم بوستان و مقدمه جهانگشای جوینی) و نفوذ روزافزون تفکر اشعری بی سبب نیست .

از شاعران قرن ششم که در سخن آنــان مطالب شرعی و عرفانــی و به طور کلی اخلاقی و معنوی دیده می شود سنایی و خاقانی و نظامی معروفند . شمس تبریزی در مقالات(ج ۲: ۵۷) می گوید: «همین سنایی و نظامی و خاقانی و عطار بودند که ایشان را از آن شعر کرد و کتاب مستقلی نیز در این باب مرسوم به «حدیقه الحقیقه و شریعه الطریقه» پرداخت. چنان که قبلاً از قول استاد فروزانفر هم گفته شد: قبل از سنایی هم عرفان در متون ادبی دیده می شد ولی سنایی به آن تشخص سبکی داد. باید توجه داشت که عرفان اولیه حتی در قرن ششم و آثار کسانی چون سنایی و خاقانی و نظامی چیزی است میان عرفان و شریعت و همانطور که خود گفته اند فی الواقع شعر شرع است نه عرفان به کمال رسیده ای که بعداً در آثار بزرگانی چون مولانا دیده می شود. در قطعه خاقــانی در نکته گیری بر عنــاصر گذشته خاقانی یکی از فرق های خود را باعنصری همین توجه به مضامین اخلاقــــی و معنوی یا به اصطلاح عرفانی می داند و می گوید عنصری فقط مرد قصیده بود و تغزل و مدح می سرود حال آنکه من به تحقیق (عرفان) و وعظ و زهد هم توجه دارم.

زده شیوه کان حلیت شاعـــریست            به یک شیوه شد داستان عنصری

نه تحقیق گفت و نه وعظ و نه زهد           که حرفی ندانست از ان عنصری

(شمیسا،۱۳۸۳  :  ۱۸۸-۱۸۹)

به نظر ما شعر شاعرانی نظیر خاقانی و نظامی بین شعر شعرا و شعر اولیاست، اما شعر سنایی را می توان شعر آغازین عرفانی دانست.

پس مراد از شعر شرعی یا شعر آغازین عرفانی تا حدود زیادی شعر اخلاقی و موعظه و تنبیه است که در مقابل شعر دنیوی سبک خراسانی و شعر شاعرانی که در فسق و فجور دادِ سخن داده اند به وجود آمده است.

نظامی می گوید که با آمدن من دیگر  عصر آنان به پایان رسیده است:

شعر به من صومعه بنیـاد شد           شاعــری از مصطبه آزاد شد

(همان،: ۱۹۳)

یعنی شعر اخلاقی و معنوی شد و از بند وصف می و میکده و معشوق آزاد گشت.

از مختصات فکری شاعران عارف این است که به وجوه ظاهری شعر التفات نداشتند به طوری که می توان دو تقسیم بندی داشت: یکی عارفانی که شعر می گفتند و به ظواهر و فنون شعری توجه نداشتند، مثل شیخ محمود شبستری یا عطار. و دوم شاعرانی که شعر عرفانی می گفتند و شعر آنان بلیغ و فصیح است از قبیل عراقی. مولانا هرچند که بر طبق سنت عرفا اظهار می دارد که به ظواهر شعر بی اعتناست، اما اشعار او نمونه فصاحت و بلاغت است. به هر حال یکی از مختصات شعر صد درصد عرفانی این است که شاعر در آن شاعری را دون مقام خود می پندارد و می گوید که معنای سخنان من مهم است نه ظاهر شعری آن.

بدین ترتیب شعر عرفانی قرن ششم هم مثل شعر دوره ی سلجوقی شعر بینابین است و همان طور که شعر عهد سلجوقی به سوی سبک عراقی می رود شعر عرفانی بینابین هم در قرن هفتم تبدیل به شعر عرفانی کامل می شود. (شمیسا  ،۱۳۸۳ : ۱۹۵)

عرفان در قرن هفتم در آثار عطار از قبیل الهی نامه و منطق الطیر و مولانا (مثنوی و غزلیات) به اوج خود می رسد.

بعد از عطار، مولوی، که هم به عطار و هم به سنایی ارادت زیادی داشته است، این راه را ادامه می‌دهد. این ارادت در جای‌جای دیوان شمس و مثنوی معنوی نمایان است. برای مثال مولانا می گوید:

«عطار روح بود و سنایی دو چشم او            ما از پی سنایی و عطار آمدیم»

یا:

«اگر عطار عاشق بُد سنایی شاه و فائق بُد       نه اینم من نه آنم من که گم کردم سر و پا را»

حتی مثنوی معنوی بر اساس حدیقه‌الحقیقه و الهی‌نامه و به درخواست دوستداران مولوی نوشته می‌شود.

در قرن هشتم حافظ از مطالب عرفانی در ساخت غزلیات خود بهره می گیرد و به مسائل مهم عرفانی اشارات ظریفی دارد. در قرون نهم و دهم از حرکات بالنده عرفانی خبری نیست، بلکه شاعران و شارحان به تقریر و توضیح نکات عرفانی گذشتگان می پردازند و به اصطلاح عرفان درسی می شود و چهره آن عروس زیبا در پشت حجاب اصطلاحات عجیب و غریب و تعاریف غامض از دید ذهن های روشن دور می گردد. شیخ محمود شبستری در گلشن راز به توضیح رموز عرفانی گذشتگان می پردازد و جامی لوایح را در تبیین اصطلاحات عرفانی مهم و معروف می نویسد. در عرفان به کمال رسیده قرون هفت و هشت بر خلاف عرفان آغازین عقل و علم مورد نکوهش قرار می گیرد. شعر حتی گاهی از موازین شرعی دور می شود و پای تأویل به میان می آید.

در حقیقت هسته اصلی تفکر عرفانی اعتقاد به وحدت وجود است. آدمی باید در طی منازلی (عرفان،طریقت یعنی جاده ای است که در آن سیر من خلق الی الحق صورت می گیرد) وجود ظلی خود را به آفتاب وجود حق (ذی ظل) برساند سالک یا طلبه عرفان را شایسته است که این راه را در پناه پیری راه شناس (شیخ) سپری کند. (سلوک) چراغ این راه عشق است نه عقل. راه خطیر و پر از رهزن است.

منازل این راه بر حسب تقسیم عطار در منطق الطیر عبارت است از: طلب(درد)، عشق، معرفت، استعنا، توحید، حیرت، فقر و فنا. نخست انگیزه ای ایجـــــاد می شود و سپس عشقی آتشین جان سالک را فرا می گیرد. بعد از آن مرحله شناخت است سپس باد بی نیازی معشوق می وزد و سالک را به پس می راند. بعد از آن مرحله یکی دیدن او و همه دیدن اوست. سالک در دریای بی کران حیرت فرو می رود و آخرین مرحله فنا شدن در او و جاودان شدن است. سالک در طی سلوک خود دچار احوال مختلف می شود (قبض و بسط) که نمی پاید. برخی از این احوال در او باقی می مانند (رضا و توکل) و صفت او می شوند (مقام). اگر اساس مذاهب حرکت خدا و آسمان به سوی انسان و زمین است اساس عرفان حرکت انسان و زمین به سوی خدا و آسمان است،عرفان نوعی تفکر اومانیستی است که قهرمان آن بشری حقیر است که می خواهد خدای جلیل باشد و این معنای باطنی و آرزوی پنهانی به اشکال مختلف- که معمولا نیازمند تفسیر و تأویل است – بیان شده است. عرفان فلسفیدن خودجوش و ناخودآگاه است. (شمیسا  ، ۱۳۸۳: ۱۹۹ و ۱۲۰)

سیل خروشان شعر عرفانی با حافظ و جامی ادامه پیدا می‌کند تا وارد سبک هندی می‌شود و شاعری مثل بیدل دهلوی ظهور می‌کند که شیفته و عاشق مولوی و عطار و سنایی بوده است و در یکی از مثنوی‌هایش این ارادت به ‌وضوح دیده می‌شود:

«عمل چیست؟ عین معانـی شدن            اگر عاملی می‌توانـی شدن

به جیب تحقق ندزدیـــــده سر             ز شعر سنایی گریبان مدر

به طرزی یقین تا نبخشی نوی               به افسانه نتوان شـــدن مولوی

اگر مولوی درس عطار خوانــد              مپندار در وهم و پنــــدار ماند

کلامش گواه همین است و بس              دلیل یقین هم یقین است و بس

ز سر دل آنان کـــه دم می‌زنند              نجنبیده از جا قــــدم می‌زنند

به ظاهـــر خط نسخه کثـرتند              به باطن همان معنـــی وحدتند»

یعنی سنایی، عطار، مولوی، حافظ و جامی یک حقیقتند که متکثر شده‌اند و در واقع همگی در ساحت توحید تنفس می‌کنند؛ پس می‌توان شعر تمامی این شاعران را «شعر توحیدی» نامید.

ب)شیوع عرفــــان

بعد از انقلاب، جنگ پیش آمد و «شعر دفاع مقدس» متولد شد. در این شعر مفاهیمی که با انقلاب رخ نشان داده بود ولی در شعر ما ریشه ندوانده بود، مانند شهادت و ایثار، به‌وضوح جلوه‌گر شد و به رشد جریان شعر انقلاب کمک شایانی کرد، تا جایی که اکنون نمی‌توان بین شعر انقلاب و شعر دفاع مقدس قائل به انفکاک بود. اما داستان به همین‌جا ختم نمی‌شود و شعر پایداری، شعر مقاومت، شعر بیداری اسلامی و… می‌تواند ذیل جریان شعر اصیل فارسی قرار بگیرد. تاریخ شعر، روح تاریخ را به تصویر می‌کشد، زیرا که شعر جان است و تاریخ جسم. جسم خاک می‌شود و روح باقی می‌ماند و لذا شعر می‌ماند و تاریخ می‌رود. شعر از جنس روح است و به ‌همین سبب واژه‌ها در شعر از جنس سکوتند و به‌ قول بیدل:

«از قماش خامشی بیدل دکانی چیده‌ام            هرچه غیر از خودفروشی‌ها بود باب من است»

در دل تاریخ صوری یک تاریخ روحانی جریان دارد که همانا تاریخ شعر است.

باید دو گونه بحث پیرامون شعر انقلاب را از هم تفکیک کرد: گاهی سخن از شعر انقلاب، سخن از شعری است که به انقلاب تعلق دارد و برخی از آن‌ها برای انقلاب سروده شده است، و گاهی سخن از شعری است که در مقطع تاریخی بعد از انقلاب سروده شده است – مانند شعر زبان یا شعر حرکت- که ممکن است هیچ نسبتی هم با انقلاب نداشته، و چه‌ بسا ضدِ آن نیز باشد. بعضی از شاعران بعد از انقلاب سکوت کردند و گویا شأنشان اجل از این بود که بخواهند برای انقلاب شعر بگویند! و شاید تصورشان این بود که اگر برای انقلاب شعر بگویند شعرشان تبدیل به شعار خواهد شد. در این مقطع اشعار ماندگاری برای انقلاب گفته شد که از شعار فاصله گرفت و به جوهر شعر نزدیک شد، مانند برخی اشعار مرحوم سیدحسن حسینی، قیصر امین‌پور و سلمان هراتی، حمید سبزواری، علی معلم، محمود شاهرخی، یوسفعلی میرشکاک و احمد عزیزی.

پیروزی انقلاب اسلامی در بهمن ۵۷ و تغییر نظام سیاسی کشور، اشغال سفارت امریکا در آبان، آغاز جنگ هشت ساله در سال ۵۹، فراز و فرودهای گوناگون در عرصه جنگ هشت ساله، رحلت امام در سال ۶۸ و رهبری آیت الله خامنه ای و…. از مهم ترین وقایع تاثیر گذار بر عرصه جامعهی ایرانی است. (فولادی ، محمد و کاردگر ،یحیی  و یوسفی ، محمد رضا  ، ۱۳۹۰: ۲۱۰)

در این دوره مضامین عمده شعری عبارتست از: بازتاب اوضاع عصر اختناق، تجلیل از پایداری مردم در پیروزی انقلاب، ستایش از چهره های تأثیرگذار انقلاب، تجلیل از فرهنگ شهادت، ایثار، جهاد و وطن پرستی، توجه به واقعه عاشورا، همگامی با مبارزات مردم فلسطین و دیگر جنبش های مردمی جهان، انعکاس روح حماسی و… .

از نظر زبانی نیز شعر این دوره با رویکردی عوامانه سرشار از لغات دینی، عرفانی و ملی است و سبک شعری شعری شاعران این دوره را می توان در سه عنوان سنتی، التقاطی، تمایل به مکتب های شعری جهان خلاصه کرد که در قالب ها و سبکهای قصیده، مثنوی، چهارپاره ، رباعی، دوبیتی،  شعر نیمایی، سپید، موج نو، موج سوم، شعر گفتار، شعر حرکت و… طبع آزمایی کردند.

بعد از اتمام جنگ برخی به وصف همان حال و هوای حاکم بر جامعه در دوره جنگ پرداختند و با زبانی تلخ از فاصله گرفتن از ارزش ها سخن گفتند و برخی دیگر با بهره گیری از فضای آرام بعد از جنگ و رشد و شکل گیری مکاتب مختلف ادبی و مجله های زبان شناسی و اسطوره پژوهی و دیگر مباحث امروزی به تجربه های گوناگونی به ویژه از حیث فرم و صورت در عرصه شعر دست یازیدند. (همان : ۲۱۰ و ۲۱۱)

در این دوران تمامی ارزش‌ها و ضدِ ارزش‌ها دچار یک دگرگونی شدید می‌شوند و بسیاری از ارزش‌هایی که در حقیقت ضدِ ارزش بودند فرو می‌ریزند و بسیاری از مفاهیمی که ضدِ ارزش تلقی می‌شدند و در حقیقت ارزش بودند جلوه‌گر می‌شوند. انقلاب تمام شئون زندگی ما را دگرگون می‌کند و شعر نیز یکی از آن‌هاست. سخن‌گفتن از شعر انقلاب، سخن‌گفتن از یک بازگشت مقدس به اصل و ریشه است. شعر انقلاب، شعری نیست که بخواهد مفاهیم و حتی فرم‌های جدیدی را عرضه کند، بلکه احیاکننده اصول و عقایدی است که در زیر تلی از خاکستر فراموشی از یاد رفته بودند. انقلاب برای شاعرانی که در هوای انقلاب تنفس کردند یک «تذکر» بود و این تذکر سبب ظهور شاعرانی مثل علی معلم، قیصر امین‌پور، سیدحسن حسینی، سلمان هراتی و یوسف‌ علی میرشکاک شد. همچنین شاعران بسیاری، جریان شعر آئینی را که از قرن سوم هجری آغاز شده بود، به‌عنوان یکی از جلوه‌های شعر انقلاب مجدداً احیا کردند و به جایگاه رفیعی رساندند.

۲-۳- شعر انقلاب و پایان نزاع‌های فرمالیستی

شعر انقلاب همانا جریان «خودآگاهی اسلامی» شاعران است، که یکی از جلوه‌های مهم آن در ساحت فرم و قالب رخ می‌دهد. شاعران فهمیدند چیزی که اصلاً اهمیت ندارد فرم و حتی وزن و موسیقی شعر است. قبل از انقلاب درگیری‌های فرمالیستی میان شاعران فراوان بود و بحث اصلی نه ‌برسر «چه‌گفتن»، که برسر «چگونه‌گفتن» بود؛ گویی که پاسخ چه‌گفتن از پیش مشخص بود و آن، پاسخِ همیشگی جریان روشنفکری، یعنی اعتراض است، پس شعر هم باید «شعر اعتراض» باشد. دعوای شاعران، دعوای چگونه اعتراض کردن است و مثلاً شخصی مانند نیما به نمادها روی می‌آورد و پوشیده «شعار» می‌دهد و شاعر دیگری آشکار. در این دوره است که شعار به شعر نزدیک می‌شود، و شعر حقیقتی را عریان نمی‌کند. همان‌طور که گفته شد، می‌توان شعر سیاسی را هم یکی از زیرمجموعه‌های شعر حکمی و عرفانی به‌حساب آورد، اما این به‌معنای سیاست‌زده‌شدن شعر نیست. شاعر حق دارد که در مورد اخلاق جامعه یا سیاست سیاست‌مداران اظهار نظر کند، اما باید این بیان در قالب شعر صورت گیرد و نه در قالب شعار و مشت گره‌کرده. شعر باید روح را نشانه بگیرد و نه صرفا ذهن و اندیشه را.

اما در شعر انقلاب مهم چه‌گفتن است و می‌توان برای آن از تمام قالب‌ها استفاده کرد. حتی اگر وزن شعر دست ‌وپای شاعر را برای بیان حرف بزرگی که می‌خواهد بزند تنگ می‌کند، آن را کنار می‌گذارد و شعر سپید می‌گوید.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.