فاطمه موسوی: شاعر انقلاب اسلامی نمی تواند شاهد کشتار مسلمانان در یمن و فلسطین و.. باشد و سکوت کند.

0 203

اشاره: سیده فاطمه موسوى متولدقم در سال ۱۳۶۱ است. او کارشناس ارشدمدیریت بازرگانی ازدانشگاه تهران است و هم اکنون مدیرواحدادبیات موسسه تنظیم و نشر اثارامام خمینى می باشد. او دستی بر شعر دارد و با او در حوزه شعر و ادبیات به گفتگو نشسته ایم.

 

فرهنگ اسلامی: از کی و چطور به شعر علاقه‌مند شدید؟ اولین شعرتان را چه زمانی و در چند سالگی سرودید؟ آیا هنوز در خاطر دارید؟

فاطمه موسوی: از هفت سالگی به شعر شدیدا علاقمند شدم یعنى موقع ارتحال حضرت امام و بواسطه شعرهایی که درفراق امام از تلوزیون پخش میشد با شعر معاصر اشناشدم

اولین شعرم را دقیقا بخاطر ندارم که چه زمانی سرودم اما اولین غزل را بخاطر دارم که در نوجوانی نوشتم :

شب بودو من درآینه می آمدم برقص

تنهاشدم به اینه گفتم تو هم برقص

تاصبح جامهای پراندوهمان به می

تاصبح لحظه لحظه ى مان مغتنم برقص

 

فرهنگ اسلامی: آیا تا الآن از شما مجموعه شعری هم چاپ شده است؟

فاطمه موسوی: بله چند مجموعه غزل

اولین کتابم «جمهوری غزل» نام داشت و در سال نود کاندید بهترین کتاب سال جمهوری اسلامى و برگزیده جایزه ى ادبی پروین اعتصامى شد

 

فرهنگ اسلامی: آیا علاوه بر شعر، دیگر رشته‌های ادبیات را هم امتحان کرده‌اید؟

فاطمه موسوی: من فقط شعر میگویم گاهی نثرمینویسم

فرهنگ اسلامی: از سبک های کلاسیک، نو و سپید بیشتر به کدام نوع شعر تمایل دارید؟ نظرتان در باره بقیه قالب‌ها چیست؟

فاطمه موسوی: من غزلسرا هستم اما همه ی قالبها خوبند در سپیدو نو من طبع آزمایی نکرده ام

 

فرهنگ اسلامی: نظر شما در باره شعر آیینی چیست؟ شعر آیینی چه موضوعاتی را شامل می‌شود؟

فاطمه موسوی: شعر ایینی تعریف گسترده ای دارد گاهی یک شعر معرفتى و اخلاقی و حکمى هم میتواند جزو اشعار ایینى محسوب شود یاشعری عاشقانه و عرفانی اما بصورت خاص اشعاری که در مدح ومنقبت وثناوعزای اهل بیت علیهم السلام سروده میشوند یااینکه اشعار در حوزه ی انتظارو مهدویت هستند اما غنی ترین بخش در این ادبیات ادبیات عاشورایی میباشد

 

فرهنگ اسلامی: از محضر کدام اساتید بهره‌مند بوده‌اید و در چه حد؟

فاطمه موسوی: درکلاس یاکارگاه شعر زیر نظر اساتید نبوده ام اما از استادامیرى اسفندقه و استاد آهی بسیار اموخته ام

 

فرهنگ اسلامی: چرا ما در ادبیات پس از پیروزی انقلاب اسلامی آنقدری که باید و شاید شعر توحیدی نداریم؟

فاطمه موسوی: البته که مابعد از انقلاب شعر توحیدی زیاد داریم بخصوص که شعر ایینى بعدازانقلاب دچار شکوه و بالندگی زیادی شده است و بعد از جریان شعر دفاع مقدس که شعر فارسی را چه در مضمون ومعناچه در قالب پررونق ساخت ماالحمدلله باافق های روشنی در زمینه ی شعر ایینی و توحیدی مواجهیم

 

فرهنگ اسلامی: دلیل اینکه در شعر آیینی، در باره برخی از ائمه معصومین (ع) شعر کمتر سروده شده است، چیست؟ و چه راه‌ حلی را برای این قضیه توصیه می‌کنید؟

فاطمه موسوی: اگر در عرصه ی شعر ایینی درمورد بعضی از بزرگان یاایمه اطهار شعر کمتر سروده ایم شرمنده ایم این ایراد بر من وارد است و ازساحت نورانی اهل بیت میخواهم قدم و قلمم را راسخ گرداند تا اشعارى بااین مضامین بگویم

فرهنگ اسلامی: در باره شعرِ زنان در گذشته و امروز نظرتان چیست؟ و چه کسانی را شاعران موفق زن می‌دانید؟

فاطمه موسوی: در گذشته، در عرصه شعر زنان بدون درنظر گرفتن شاخص های ایینى وغیره مطلقا باقللی سروکار داریم چون پروین اعتصامى و سپس سیمین بهبهانى و فروغ فرخزاد

اما مادر شعر انقلاب بانو سپیده کاشانی هستند که اشعار فخیم و فاخرى برای انقلاب و امام وشهدا سروده اند همینطور سیمیندخت وحیدی و طاهره صفارزاده شاعرانی هستند که افق شعر فارسی را با درخشش خود روشن نموده اند.

 

فرهنگ اسلامی: تفاوتِ شعر زنان با شعر آقایان را چگونه ارزیابی می‌کنید؟ چه موضوعاتی هستند که فکر می‌کنید مخصوص شاعرانِ زن هستند تا شاعرانِ مرد؟ 

فاطمه موسوی: من به لحاظ قوت و صلابت و کلام تمایزی قایل نیستم زنان نیز میتوانند بازبان محکم و چه بسا باصدابت تر از مردان شعر بگویند اما در مورد موضوع و نگاه زنان باجزیی نگری و حساسیت بیشترى میتوانند شعر بگویند و بابهره گیرى از عواطف مادرانه بهترین و ماندگارترین اثار را خلق کنند

 

فرهنگ اسلامی: نقدِ شعر (چه از نوعِ نوشتاری و چه از نوعِ جلساتِ شعر) چه تأثیری بر شعرِ شاعران دارد؟ آیا این به معنای وادار کردنِ یک شاعر به نوشتنِ آنگونه که منتقد از او می‌خواهد، نیست؟

فاطمه موسوی: اگر نقد توام با همدردی و پیشنهاد باشد بسیار هم سازنده است اما نقد تخریبگر برای شاعران جوان یک سدبازدارنده برای رشد محسوب میشود بهترین منتقد خود شاعر است اینکه شعرش را با اشعارشاعران بزرگ فارسی در معرض مقایسه قرار دهد

 

فرهنگ اسلامی: یک شاعر روح لطیف و حساسی دارد و از مسائل دوروبرش بیشتر از افراد عادی رنج می‌برد. در دنیای امروز که همه‌سو جنگ است و بی‌عدالتی، شما بعنوان شاعر چه عکس العملی نشان می‌دهید؟ آیا شعری در این زمینه دارید؟

فاطمه موسوی: اتفاقا شاعر باید در برابر تمام مسایل واکنش نشان دهد بخصوص شاعر مسلمان نمیتواند به شعر ایینی بسنده کند و درمسایل جهان اسلام ورود نکند شاعرانقلاب اسلامى نسبت مسایل داخلی و جهان اسلام غیور است نمیتواند شاهد کشتارشیعیان یمن باشد و سکوت کند یادرمساله فلسطین و… بله اشعار زیادی در این زمینه ها دارم

 

فرهنگ اسلامی: به نظر شما برای وحدت میان مسلمانان چه اقداماتی باید صورت بگیرد و وظیفه یک شاعر مسلمان در این زمینه چیست؟

فاطمه موسوی: مساله ی وحدت شیعیان در پرتو فرمایشات حضرت امام و مقام معظم رهبری بسیار موضوع مهمى هست انشالله وحدت مسلمانان به زعامت رهبر معظم انقلاب محقق گردد

فرهنگ اسلامی: لطفاً در مورد جشنواره یارویادگار توضیح بدهید ؟

فاطمه موسوی: یازدهمین دوره از جشنواره شعر یارویادگار باموضوع امام و یادگارانش

جهان اسلام وحدت و باموضوع ویژه شهید حاج قاسم سلیمانی در شرف برگزاری میباشد بنده بعنوان دبیر علمى جشنواره بسیار خرسندم که بگویم اشعار بسیار قوى به دبیرخانه این جشنواره رسیده است.

 

فرهنگ اسلامی: شما در دیدار شاعران با مقام معظم رهبری هم حضور و شعرخوانی داشتید؟ آن دیدار را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فاطمه موسوی: بله چند بار توفیق حضور در دیدار با مقام معظم رهبری را داشته ام و درسال ٩۵ در حضور ایشان شعر خواندم .

 

فرهنگ اسلامی: فضای شعر پس از انقلاب را چگونه ارزیابی می‌کنید؟

فاطمه موسوی: دوره پس از انقلاب اسلامى از نظرمن دوره طلایی شعر فارسی بوده چه به لحاظ کیفی و چه به لحاظ تعداد شاعران و چه به لحاظ موضوع هایی که تاکنون در ادبیات فارسی به ان پرداخته نشده است.

فرهنگ اسلامی: از شرکت شما در این مصاحبه تشکر می کنیم.

 

 

 

نمونه اشعار:

۱

پروانه که دیده ست که آتش کفن افتاد

چون شمع بپای علمِ سوختن افتاد

 

تمثال حسینت به هزار آینه رویید

آوازه ى حسنت به هزار انجمن افتاد

 

جوشید چنان عطر شهیدانه دراین قرن

کز سکه دگر نام اویس قرن افتاد

 

درآتش غیرت سروجان سوخته چون شمع

گل ناله شد وبلبل مست از سخن افتاد

هم سوسن آزاده دراین مرثیه گریان

هم سرو زپا خسته زداغ چمن افتاد

 

ازیمن گل افشانى زخم تو درخشید

تاخون تو در چشم عقیق یمن افتاد

 

تو گریه ات از شوق وصال است برادر

من گریه ام ازمعجزه ى پیرهن افتاد

 

افتادی و برخاستى از خون خودت

اینگونه رهِ رود به دریاشدن افتاد

 

آیینه ى صدلاله برآورد دراین دشت

این گل که به دامان بهار وطن افتاد

۲

از هفت بقعه ، عطرِ گل سیب میرسد

تا هشتمین بهشت به ترتیب میرسد

 

آیینه ى ولایتى و با نگاه ِ تو

مرجانِ جان ، به چشمه ى تهذیب میرسد

 

چشمانِ آهوانِ گریزان به لطفِ توست

چون لشکرِ زمانه به تعقیب میرسد

 

تضمینِ توست ، طرزِ غریبىِ آهوان

شعرى که عاشقانه به تشبیب میرسد

 

انگورِ زهر خورده براى تو خوب نیست

آخر به جانِ پاکِ تو آسیب میرسد

 

هر آینه حدیث تو را باشعاعِ نور

نقاشِ آفتاب به تذهیب میرسد

 

هر چند عاشقى همه موقوفِ وحدت است

قانونِ عشق باتو به تصویب میرسد

۳

آنک برآمده است طلوعى جلیل را

نورى که سوخته است پرجبرئیل را

 

لطفى چنانکه بهر یتیمان پدر شده

عدلى چنانکه سوخته دست عقیل را

 

همچون امیر بازوى خیبر گشانداشت

موسى اگر شکافت به اعجاز نیل را

 

در مبحث وجود خداوند ، خاکیان

سوگند میخورند به نامش دلیل را

 

خیرِ کثیر گنج ولاى على ست هان !

مردم چه میکنید متاع قلیل را

 

از کعبه آمده ست و شکوه غدیر او

اینسان تمام کرده بناى خلیل را

 

ساقى کوثر است لب برکه ى غدیر

سلطان هل اتى ست مى سلسبیل را

 

آنک تمام قافله ها راخبر کنید

خورشید تا نکوفته طبل رحیل را

۴

هیچکس هرگز نمیفهمدکه ماسهم همیم

غیرت عشق است بسم الله الرحمن الرحیم

 

هر هزارو یک شبم لبریزذکر یاودوود

بوسه ها الصاق میکردم به دستان نسیم

 

دلخوریهای مرا تو دلبری تعبیر کن

میفرستم تا برایت شاهبیتی از کلیم

 

درصد عشق تو درخونم چنان بالا گرفت

هرکه دیدم گفت مست است اوبه والله العظیم

 

من به هر معناوصورت عاشق چشمت شدم

تا زالفاظ خوشت میریختی در یتیم

 

شیر شعرفارسی آسوده باشد خاطرت

من به چشم_آهوی تو معروف هستم ازقدیم

۵

چه بلایی سر انسان معاصر آمد

که غم جنگ سراغ من شاعر آمد

 

قلم انگار تفنگ است بدستم چه کنم

من روایتگر یک فاجعه هستم چه کنم

 

آن طرف چادرى افتاده میان خون است

این طرف از دل آوار سرى بیرون است

 

این طرف تر پدرى مات سرى بی بدن است

این صدایی که شنیدید صدای یمن است

 

چشم وا کن یمن امروز همان کرب و بلاست

دور تا دور پراز خیمه ى وهابی هاست

 

جاى گل بر تن این خاک کفن افتاده

شمر اینبار گذارش به یمن افتاده

 

رسم کودک کشی از کرب وبلا ماند بجا

نطفه هاشان همه از آل زیاد است اینها

 

یک به یک حرمله و شمر و سنانند اینها

لکه ى ننگ به دامان جهانند اینها

 

آرى این قوم همان است که در میشکند

شیعه اینبار ولی آمده سر میشکند

 

شک نکن بار گرانیست به تن سرهامان

زنده باشیم و بمیریم برادرهامان

 

ای شما که همه از نسل ابوسفیانید

ما شهادت طلبان را ز چه میترسانید

 

آن که میترسد از این جنگ شمایید نه ما

آنکه شد قافیه اش تنگ شمایید نه ما

 

ماکه انگشترمان نیز عقیق یمن است

ما که پیراهن مهمانی مان هم کفن است

 

ما که باروضه ى عباس علم ساخته ایم

بیخ گوش خودتان سنگر کم ساخته ایم

 

ما که از روز ازل میل شهادت داریم

شاعرانه به گل سرخ ارادت داریم

 

بین وهابیت و داعش اگر عهدی هست

ما زخونخواهى سردار نخواهیم نشست

 

از کسی باک نداریم که قاآنى هست

روى انگشترمان نقش سلیمانى هست

 

رهبرى امر کند غرش ایرانى هاست

تازه این چشمه اى از خون سلیمانى هاست

 

ماشهیدیم در این غائله عشق است گواه

به همین زودی ها قدسیم انشاء الله

۶

از هفت بقعه ، عطرِ گل سیب میرسد

تا هشتمین بهشت به ترتیب میرسد

آیینه ى ولایتى و با نگاه ِ تو

مرجانِ جان ، به چشمه ى تهذیب میرسد

چشمانِ آهوانِ گریزان به لطفِ توست

چون لشکرِ زمانه به تعقیب میرسد

تضمینِ توست ، طرزِ غریبىِ آهوان

شعرى که عاشقانه به تشبیب میرسد

انگورِ زهر خورده براى تو خوب نیست

آخر به جانِ پاکِ تو آسیب میرسد

هر آینه حدیث تو را باشعاعِ نور

نقاشِ آفتاب به تذهیب میرسد

هر چند عاشقى همه موقوفِ وحدت است

قانونِ عشق باتو به تصویب میرسد

۷

پروانه که دیده ست که آتش کفن افتاد

چون شمع بپای علمِ سوختن افتاد

 

تمثال حسینت به هزار آینه رویید

آوازه ى حسنت به هزار انجمن افتاد

 

جوشید چنان عطر شهیدانه دراین قرن

کز سکه دگر نام اویس قرن افتاد

 

درآتش غیرت سروجان سوخته چون شمع

گل ناله شد وبلبل مست از سخن افتاد

 

هم سوسن آزاده دراین مرثیه گریان

هم سرو زپا خسته زداغ چمن افتاد

 

ازیمن گل افشانى زخم تو درخشید

تاخون تو در چشم عقیق یمن افتاد

 

تو گریه ات از شوق وصال است برادر

من گریه ام ازمعجزه ى پیرهن افتاد

 

افتادی و برخاستى از خون خودت

اینگونه رهِ رود به دریاشدن افتاد

 

آیینه ى صدلاله برآورد دراین دشت

این گل که به دامان بهار وطن افتاد

۸

هیچکس هرگز نمیفهمدکه ماسهم همیم

غیرت عشق است بسم الله الرحمن الرحیم

 

هر هزارو یک شبم لبریزذکر یاودوود

بوسه ها الصاق میکردم به دستان نسیم

 

دلخوریهای مرا تو دلبری تعبیر کن

میفرستم تا برایت شاهبیتی از کلیم

 

درصد عشق تو درخونم چنان بالا گرفت

هرکه دیدم گفت مست است اوبه والله العظیم

 

من به هر معناوصورت عاشق چشمت شدم

تا زالفاظ خوشت میریختی در یتیم

 

شیر شعرفارسی آسوده باشد خاطرت

من به چشم_آهوی تو معروف هستم ازقدیم

۹

چه بلایی سر انسان معاصر آمد

که غم جنگ سراغ من شاعر آمد

 

قلم انگار تفنگ است بدستم چه کنم

من روایتگر یک فاجعه هستم چه کنم

 

آن طرف چادرى افتاده میان خون است

این طرف از دل آوار سرى بیرون است

 

این طرف تر پدرى مات سرى بی بدن است

این صدایی که شنیدید صدای یمن است

 

چشم وا کن یمن امروز همان کرب و بلاست

دور تا دور پراز خیمه ى وهابی هاست

 

جاى گل بر تن این خاک کفن افتاده

شمر اینبار گذارش به یمن افتاده

 

رسم کودک کشی از کرب وبلا ماند بجا

نطفه هاشان همه از آل زیاد است اینها

 

یک به یک حرمله و شمر و سنانند اینها

لکه ى ننگ به دامان جهانند اینها

 

آرى این قوم همان است که در میشکند

شیعه اینبار ولی آمده سر میشکند

 

شک نکن بار گرانیست به تن سرهامان

زنده باشیم و بمیریم برادرهامان

 

ای شما که همه از نسل ابوسفیانید

ما شهادت طلبان را ز چه میترسانید

 

آن که میترسد از این جنگ شمایید نه ما

آنکه شد قافیه اش تنگ شمایید نه ما

 

ماکه انگشترمان نیز عقیق یمن است

ما که پیراهن مهمانی مان هم کفن است

 

ما که باروضه ى عباس علم ساخته ایم

بیخ گوش خودتان سنگر کم ساخته ایم

 

ما که از روز ازل میل شهادت داریم

شاعرانه به گل سرخ ارادت داریم

 

بین وهابیت و داعش اگر عهدی هست

ما زخونخواهى سردار نخواهیم نشست

 

از کسی باک نداریم که قاآنى هست

روى انگشترمان نقش سلیمانى هست

 

رهبرى امر کند غرش ایرانى هاست

تازه این چشمه اى از خون سلیمانى هاست

 

ماشهیدیم در این غائله عشق است گواه

به همین زودی ها قدسیم انشاء الله

 

 

۱۰

آنک برآمده است طلوعى جلیل را

نورى که سوخته است پرجبرئیل را

 

لطفى چنانکه بهر یتیمان پدر شده

عدلى چنانکه سوخته دست عقیل را

 

همچون امیر بازوى خیبر گشانداشت

موسى اگر شکافت به اعجاز نیل را

 

در مبحث وجود خداوند ، خاکیان

سوگند میخورند به نامش دلیل را

 

خیرِ کثیر گنج ولاى على ست هان !

مردم چه میکنید متاع قلیل را

 

از کعبه آمده ست و شکوه غدیر او

اینسان تمام کرده بناى خلیل را

 

ساقى کوثر است لب برکه ى غدیر

سلطان هل اتى ست مى سلسبیل را

 

آنک تمام قافله ها راخبر کنید

خورشید تا نکوفته طبل رحیل را

 

 

 

۱۱

صبح ازل تجلی بی تابی تو بود

شام ابد ادامه ی زیبایی تو بود

هفت آسمان ودیعه والایی توبود

خورشید ، پرتو شب تنهایی تو بود

آیینه غریبِ تماشایی توبود

این خاک تیره محو معلایی توبود

 

یارب طلسم غربت من از غبارکیست

بی تابی مدام من از انتظار کیست

اکسیر این شهادت دائم شکار کیست

قطع رگ انار درآیینه کار کیست

خون می رود از آینه باغ انار کیست

ذبح گلوى چشمه لب آبشار کیست

 

من حرّم و اسیر شدن عادت من است

عاشق شدن اصیل ترین سنت من است

هرجا سری بریده شود نوبت من است

این هم نشان دیگری از رجعت من است

خط غبار کرببلا ساعت من است

قبله حسین و قبله نما ، حیرت من است

 

درکربلا چه بود که بدو الدهور شد

یک قطره اشک بود و شراب طهور شد

آتش شد و زمینه ى صبح ظهور شد

خورشید شدستاره شد آیات نور شد

پاشید خون او  رگ ماراغیور شد

ذبحانه ی هزار شهید صبور شد

 

سبط الرسول بال ملائک دخیل توست

پلکی بزن که عالم و آدم قتیل توست

دنیاغبار بال و پر جبرییل توست

درکائنات روضه ى ذبح جمیل توست

معموره ی بهش متاع قلیل توست

ناحیه ى مقدس خون اصیل توست

 

اذن الجهاد اگر بدهی میل میل توست

هفتادودوستاره ى اوتاد خیل توست

کشتى شکست خورده ى طوفان و سیل توست

قطب البروج کامل الاقران سهیل توست

گل کن که خون عالم و آدم طفیل توست

کنزالعزیز ملتمس الفضل کیل توست

 

مارا هزار بار نوشتند و حر شدیم

باخون تازه از رگ این عشق پر شدیم

یک روز اگربه راه شما راه بُر شدیم

امروز دررکاب شما خاک خور شدیم

اجساد زیرپای هزاران شتر شدیم

خون خورده ایم که امروز دُرشدیم

 

حر نذر کربلای تمام قرون شده

او بانسیم خون خدا لاله گون شده

چون سربدار میکده ی واژگون شده

تلفیقی از تجلی عشق و جنون شده

آنسوى حجم آینه صدچشمه خون شده

درتنگنای واقعه ، از خود برون شده

 

شکر خدا که صاحب و مولای ماحسین

مسندنشینِ جنت الاعلای ماحسین

صاحب حسامِ قاتل الاعدای  ماحسین

شمشیرِ تابناک تجلّای ما حسین

قرآنِ ذوالجلالِ مجلّای  ما: حسین

دلداده ایم و مهر تولّای ما: حسین

 

بر خاک ما رسید غبار تعبّدش

بستیم اقامه اوّلِ «ایّاک نعبد»ش

نذر شهادتیم و دخیل تشهّدش

ما را به قتلگاه خودش برد با خودش

از آسمان گذشت مسیح تجرّدش

در خون سلام داد به روز تولّدش

 

ای آخرالزمان زمان های بعد از این!

عشقِ نخواندنیِ زبان های بعد از این!

ای خون تازه در فوران های بعد از این!

ای روزنامه ها و نشان های بعد از این!

ای مرزِ انفجار جهان های بعد از این!

ای  انقلابِ جاریِ جان های بعد از این!

 

قبل از تو لاله عادت پرپرشدن نداشت

ذوقِ به خون خویش شناورشدن نداشت

قبل از تو خاک شوق فراترشدن نداشت

دل سنگ بود و میل کبوترشدن نداشت

تقدیر عشق حکم مقدّرشدن نداشت

مکتوبِ عهدِ کشتۀ حیدرشدن نداشت

 

 

یک دسته در تحجر خود منجمد شدند

یک دسته در توهم خود مستبد شدند

یک دسته در تضاد نشستند و ضد شدند

یک دسته ضلع زاویه ای منفرد شدند

اضلاع یک مثلث نامتحد شدند

قانون نداشتند ولی منقعد شدند

 

ای درّۀ دهانِ شبِ در به در شده!

مار سیاهِ سمی هفتاد سر شده!

سربازهای کاغذیِ شعله ور شده!

حزب درخت های سراپا تبر شده!

در روزنامه ی دروغین خبر شده!

قاضیِ حقه بازِ قوق بشر شده!

 

ای قلب های منجمدِ آدم آهنی!

نسلِ ربات های فقط فکر دشمنی!

خیلِ خبرگزاریِ نفرت پراکنی!

ای قاتلان آینه و آب و روشنی!

ای نطفۀ حرامِ خدایان ناتنی!

افسانۀ مجسمه های شکستنی!

 

جمهوری بزرگِ بهاری ما رسید

آزادی از قفس به قناری ما رسید

قرآن زنده آمد و قاری ما رسید

فصل طلوع سرخ صحاری ما رسید

خون خدا دوباره به یاری ما رسید

امروز روز شکرگزاری ما رسید

 

ما می رسیم و چشم زمین بر طلوع ماست

هنگامۀ ظهورِ قریب الوقوع ماست

امروز مقتدای درختان رکوع ماست

تحریم ناکسان نه دلیل خضوع ماست

تسبیحِ خاکِ کرب و بلا سدّ جوع ماست

سوگند می خوریم شهادت شروع ماست

 

آنَک صلای دولت موعود می رسد

موسای شیرخواره لبِ رود می رسد

عیدانه آورید که مولود می رسد

تابوت عهدِ حضرت داوود می رسد

بانگِ شبانه در شب معهود می رسد

عشق است و دیر می کند و زود می رسد

 

پیغمبر از کجاست و پیغامش از کجاست؟

باز از که نامه می رسد و نامش از کجاست؟

حکم ظفر ضمانتِ انجامش از کجاست؟

این قصر نور، غلغلۀ بامش از کجاست؟

رعد الحماسه معجزِ رسّامش از کجاست؟

تا کیست صاحب العلم؟ اعلامش از کجاست؟

 

ای آیۀ مباهله! ای قولِ بی خلاف!

ای سورۀ مجادله! شمشیر بی غلاف!

ای ذوالفقار قهر خداوند در مصاف!

تیغ تو را ملائکه العرش در طواف!

شیر خداست گوشۀ مسجد در اعتکاف

بگذار قول مدعیانِ خیالباف

 

ای اهل قبله! جلوۀ ذات است بعد از این

خونابۀ قتیل فرات است بعد از این

مفتاحِ کنز صوم و صلات است بعد از این

تسبیحِ دائم الصلوات است بعد از این

فتح است بعد از این و نجات است بعد از این

عشق است بعد از این و حیات است بعد از این…

مصاحبه کننده: سید احمد شهریار

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.