گفتگو با دکتر کمیل قزلباش شاعر، نویسنده و مترجم امروز پاکستان درباره زبان و شعر

1 192

فرهنگ اسلامی: سلام و عرض ادب شما نخستین استاد کرسی زبان فارسی در دانشگاه محسوب می شوید و بخش اقبال شناسی را هم در دانشگاه لاهور راه اندازی کرده اید، شما در دیداری که با رهبر معظم انقلاب داشتید، برسم ابزار علاقه به شعر و انقلاب چفیه ایشان را به یادگار دریافت کرده اید می شود خود را برای مخاطبان ما معرفی کنید؟

* مردم پاکستان با شعر معاصر ایران کمتر آشنایی دارند.
* مردم پاکستان به زبان فارسی عشق می ورزند.
* دکتر کمیل قزلباش نهج البلاغه را به زبان پشتو ترجمه کرده است.
* تا کنون نه جلدکتاب بزبان های فارسی، اردو و پشتو از دکتر کمیل قزلباش منتشر شده است.
* مقالات دکتر انعام الحق کوثر بوسیله دکتر قزلباش جمع آوری و منتشر شده است.

شهریار گفتگو با دکتر کمیل قزلباش شاعر، نویسنده و مترجم امروز پاکستان درباره زبان و شعر

دکتر کمیل قزلباش: بنده علی کمیل قزلباش هستم، اهل پاکستان و متولد بلوچستان پاکستان. مدتی است که به شهر پایتخت اسلام آباد آمده ام و اینجا زندگی میکنم. در این شهر در دانشگاه آزاد علامه اقبال تدریس میکنم و علاوه بر این در دانشگاه دیگری نیز تدریس می کنم. بنده بعنوان یک شهروند کشور پاکستان که زبان اردو زبان ملی این کشور است و در منطقه ای که من زندگی کرده و بزرگ شدم، زبان محلی آنجا پشتو بوده است، بر این دو زبان تسلط دارم و زبان فارسی را هم که از خوبان پارسی گوی آموخته ام. در هر یک از سه زبانهای مزبور شعر و نثر نوشته و می نویسم. چند مقاله هم به زبان انگلیسی نوشته ام، ولی عمده کارهای من به زبانهای اردو، فارسی و پشتو هست و کارهای از قبیل شعر، نثر و ترجمه انجام داده ام. برای مثال یک برگزیده ای از ادبیات معاصر ایران را حدود بیست شاعر انتخاب کرده و اشعارشان را به زبان اردو ترجمه کرده ام، چون در کشور ما متاسفانه مردم بیشتر با شعر کلاسیک ایران آشنا هستند و با شعر نو یا داستان کوتاه این سرزمین آشنایی زیادی ندارند. و بنده به سهم خودم یک تلاشی کرده ام که در اینجا نیز مردم با اشعار و آثار این شعراء تا حدودی اشنا شوند. مردم ما به ادبیات ایران و زبان فارسی بسیار علاقه دارند و باید بگویم که مردم کشور پاکستان به ادبیات ایران و زبان فارسی عشق می ورزند. این مردم هرچه که از زبان فارسی دستشان برسد، از آن استقبال می کنند و می خوانند. نکته ای دیگری که می خواهم عرض کنم این است که لطف خداوند شامل حال بنده بود که توانستم کتاب پربهای نهج البلاغه را به زبان پشتو ترجمه و چاپ کنم، هرچند این کار باعث شد که پس از چاپ آن بعضی ها برایم دردسر درست کنند و علیه من حتی به دادگاه رفتند. واقعا جای تأسف است که قدر این کتاب بزرگ را اینجا نمی دانند ولی خوشبختانه باوجود همه مشکلات توانستم هزار و پانصد کپی آن را چاپ کرده و به دست علاقه مندان به کلمات نورانی امیر المؤمنین علیه السلام برسانم. تا کنون نه (۹) عنوان کتاب به زبانهای اردو، فارسی و پشتو منتشر کرده ام که بیتشر آنها در زمینه ترجمه و تحقیق بوده. مثلا یکی از آنها که همین کتاب نهج البلاغه است که به آن اشاره کردم. علاوه بر این یک دایره المعارف بلوچستان از بنده به چاپ رسیده است که پروژه ی اداره لوک ورثه (موسسه برای حفظ و نشر میراث بومی) بوده است کتاب دیگری که از بنده به چاپ رسیده است ترجمه کتاب دکتر شریعتی به نام “یک و جلویش تا بی نهایت صفر” هست، علاوه بر این کتابی به نام “رگِ تاک” که مشتمل بر مقالات زبان اردو در باره ادبیات اردو و پشتو در پاکستان است، چاپ و منتشر شده است. کتابی دیگری مشتمل بر مقالات یکی از اساتید بزرگ زبان فارسی در پاکستان مرحوم دکتر انعام الحق کوثر است که بنده آن را جمع آوری و منتشر کردم. کتاب دیگر هم برگزیده ای است از داستان کوتاه های زبان پشتو که از بیست و شش نویسنده این زبان است و بنده آنها را به زبان اردو برگردانده و منتشر کردم. انگیره ام برای این کار این بوده که باوجود اینکه در پاکستان زبانهای محلی زیادی هست مانند پشتو، بلوچی، پنجابی، سندی و غیره، ولی بقول شاعر که می گوید:

بیگانگی نگر که من و یار چون دو چشم

همسایه ایم و خانه هم را ندیده ایم

مردم این کشور از ادبیات همدیگر آشنایی زیادی ندارند. این در نوع خودش اولین اثری بوده است که از زبان پشتو به اردو ترجمه شد و در سال ۱۹۹۵ میلادی، یکی از انتشارات معروف پاکستان آن را منتشر کرد. علاوه بر اینها مجله ای هست در پاکستان به نام “سپوتنک” که یک ویژه نامه ی آن را بنده چاپ کردم. کتابی هم مشتمل بر داستانهای محلی بلوچی و فارسی بلوجستان بوده است، پس از ترجمه به زبان اردو به چاپ رسیده است. درست است که بیشترین مردم بلوچستان بلوچ هستند و پشتون که به زبانهای بلوچی و پشتو صحبت می کنند، اما در کنار این دو، ما در بلوچستان زبان فارسی نیز داریم یعنی فارسی دری و زبان هزارگی که یک گویشی از زبان فارسی دری است را داریم. علاوه بر این فارسی دهواری هم داریم که هرچند خودشان را بلوچ می دانند، اما به زبان فارسی صحبت می کنند. پس بنده داستانهای محلی فارسی و پشتوی بلوچستان را به زبان اردو ترجمه کرده و از همان اداره لوک ورثه که قبلا به آن اشاره کردم و در اسلام آباد هست، به چاپ رساند. لوک ورثه درحقیقت مؤسسه ای است که از آثار سنتی حفظ و نگهداری کرده و آن را چاپ می کند.کتاب دیگری هم در دست چاپ دارم که ترجمه رباعیات خیام به زبان اردوست که انشاء الله به زودی از بنیاد ملی کتاب پاکستان چاپ و منتشر خواهد شد. علاوه بر اینها بنده مدیریت و مسئولیت یک مجله ای علمی پژوهشی بنام “پیغامِ آشنا” که از طرف رایزنی فرهنگی ایران در پاکستان منتشر می شود، را نیز بر عهده دارم که از سال ۲۰۱۳ میلادی به این سو هرسه ماه این مجله چاپ می شود. این مجله به زبان و ادبیات فارسی می پردازد، اما به زبان اردوست که از این طریق سعی کردیم که اردو زبانان نیز با زبان و ادبیات و تاریخ و فرهنگ مشترک ایران و پاکستان به خوبی آشنا شوند. قبل از مسئولیت این مجله، بنده مدیر مجله ای دیگری نیز بودم بنام “تماس” که به زبان پشتو منتشر می شد و بنده چند سال آن را اداره کرده ام.

فرهنگ اسلامی: در باره دورانی که در ایران بودید بفرمایید.

دکتر کمیل قزلباش: من دوران خوبی را در تهران سپری کرده ام و آن زمانی بود که در آنجا دانشجوی دکتری در دانشگاه تهران بودم و باید اعتراف کنم که بنده هرچه دارم از لطف اساتیدی بوده که در خدمت ایشان بودم و بعنوان یک شاگرد تنبل از ایشان آموختم که این سرمایه ای بزرگی است برای بنده و هنوز هم که هنوز است به درد من می خورد و بنده همواره به یاد این اساتید بزرگوارم هستم. البته باید بگویم که من برای مدتی زیادی نبودم در ایران و فقط چند سال بعنوان دانشجوی دکتری زبان فارسی در بخش دانشجویان خارجی بودم. از آنجا که در بلوچستان پاکستان در دانشگاه تدریس می کردم، وقت زیادی برای ماندن در ایران را نداشتم. به سرعت کارهایم را در ایران انجام می دادم. ولی به شدت ناراحت بودم. می خواستم برای مدت بیشتری در ایران بمانم. من در ایران یک محیط کاملا علمی را یافتم و اساتیدی را که در خدمتشان بودم، واقعا برای من افتخار بزرگی است که امروز اسم آنها را می برم مثلا دکتر مصفا، خانم کریمی و دکتر اسماعیل حاتمی و دکتر شفیعی کدکنی که کلاس بسیار جالبی داشتند. ایشان عرفان اسلامی تدریس می کردند و کلاس هایشان چند ساعت طول می کشید که برای دانشجویان همه چیز را دارا بود. بنده با استاد قیصر امین پور که روحشان شاد و یادشان گرامی است، نیز کلاس داشتم. ایشان برای دانشجویان خارجی کلاس نداشتند و کلاس ایشان مخصوص ایرانیها بود ولی من اجازه حضور در کلاس ایشان را گرفته بودم، و شعر شاعران معاصر را که ترجمه می کردم، از ایشان کمک می گرفتم و ایشان هم به من لطف می کردند و نکاتی را که متوجه نمی شدم، برایم توضیح می دادند. استاد دانشگاهم دکتر ادخمی بودند که آن زمان ریاست دانشکده نیز بودند و باید از دکتر عبدالرضا سیف هم باید اسم ببرم که همیشه هرچه مشکلات ما بود، ایشان حل می کردند. ریاست دانشکده دانشجویان خارجی در آن زمان خانم حمیرا زمردی بودند که واقعا به ما لطف داشتند و خیلی مهربان بودند که ایشان هم استاد خوبی بودند و هم ریاست دوره خوبی که مشکلات ما را حل می کردند. محیط دانشگاه پاکستان خیلی فرق داشت با محیط دانشگاه تهران، مثلا من خاطرم هست که یکبار استاد حاکمی از پله ها می رفتند بالا. من نکته ای را می خواستم از ایشان بپرسم. به ایشان که گفتم، نگفتند که بیایید بالا دفترم. همانجا روی پله ها نشستند و مشکلم را حل کردند. یعنی می خواهم بگویم که من اساتیدی به این مهربانی و عظمت داشتم. متأسفانه من در تهران تصادف کردم و پایم شکست و سر کلاس نرفتم، اما دکتر سیف به من کمک کردند که آن ترم از درس هایم نیافتم و من توانستم در امتحان شرکت کنم. من نمی گویم که استادم، بلکه هنوز هم یک دانشجو هستم، ولی این نکته را عرض کنم که هنگام برگشتن به پاکستان، این روشها را نیز با خودم بردم. من می دانم که هنگامی که در کلاس هستیم، دانش آموزان (بگذارید این حرف را بگویم) از ما “بهره می برند” و این به خاطر همان روشی است که از اساتید دانشگاه تهران یاد گرفته و با خود برده ایم که چگونه باید تدریس کرد و دانش آموز را چگونه باید تشویق کرد. این چیزهایی بود که من در دانشگاه تهران آموختم و واقعا همیشه دلم برای دانشگاه تهران تنگ است. درباره محیط ایران این نکته را نیز باید عرض کنم که در آن زمان من با خیلی از ایرانی ها دوست شدم و بعضی از دوستان هر پنجشنبه به من زنگ می زدند که شب بیایید مهمان ما باشید و در خوابگاه نمانید چون حتما خسته شده اید. من از این مردم فقط لطف، مهربانی و محبت دیده ام و واقعا این را بدون هیچگونه تعارف عرض می کنم و این عین حقیقت است. در باره محیط ایران عرض کنم که بنده فکر می کنم اگر کسی واقعا بخواهد به خدا نزدیک بشود، اینجا فضای خوبی برایشان فراهم است.

فرهنگ اسلامی: شعر اردو در پاکستان چه وضعیتی دارد؟

دکتر کمیل قزلباش: زبان اردو، زبان ملی مردم پاکستان است، پس طبیعی است که این زبان در هر دو زمینه شعر و نثر شکوفایی و رونق بیشتری دارد. باید عرض کنم که عمر شعر اردو زیاد نیست، ولی دکنی اولین شاعر صاحبِ دیوان زبان اردو به شمار می رود، که از ولی به این سو، با گذر زمان این زبان رونق بیشتری پیدا می کند و شاعران بلند پایه زبان ما مانند میر تقی میر و میرزا اسد الله خان غالب با اشعارشان به این زبان اعتبار و جایگاه بلندی می بخشند و پس از ایشان به اقبال لاهوری می رسیم که در این مدت شعر اردو به شدت تحت تأثیر زبان فارسی بوده است. حتی بیشتر از این شاعران در کنار زبان اردو، به زبان فارسی هم شعر سرودند. هرچند بنده نمی توانم بگویم که از میان میر تقی میر و غالب دهلوی کدام یکی را بزرگترین شاعر زبان اردو بنامیم، اما هیچ شکی در این نیست که هردو، شاعران بسیار باعظمت و از ستونهای اصلی شعر اردو هستند که هر یک از این دو شاعر نام آور شعر در فارسی نیز سروده اند. بنده عرض کنم که میر تقی میر به اندازه تعداد ابیات زبان اردویش، اشعار فارسی نیز سروده است که متأسفانه بیشتر آن تاکنون معرفی نشده است. بنده می خواهم اینجا به این نکته نیز اشاره بکنم که ایران مرکز زبان فارسی است، اما به شعر فارسی شبه قاره به اندازه کافی توجه نشده است. مثلا بیدل دهلوی همین اخیرا چند سال در ایران معرفی شده است. غالب یکی از بلندپایه ترین شاعران فارسی شبه قاره است، و میر تقی میر هم همینطور که به اینها توجه بسزایی نشده است. عرض می کردم که تمامی این شاعران تحت تأثیر شعر فارسی شعر سرودند. میر تقی میر، خواجه میر درد، مصحفی و آتش و غالب و مؤمن و شاعران زیادی از این قبیل بوده اند که در اشعار اردویشان (که زینت و آبروی زبان اردو است) کاملا تحت تأثیر زبان فارسی بوده اند که اینها همه از شاعران دوره کلاسیک زبان اردو هستند.

درهمین دوره یک باب تازه ای از زبان اردو رونق پیدا می کند که ما به زبان اردو آن را “رثایی ادب” می گوییم که در ایران امروزه به آن ادبیات آئینی می گویند. در این درمیان خانواده ای بوجود می آید که از بزرگان تا جوانان همگی آنها به شعر عاشورایی و آئینی روی می آورند که مهمترین آنها میر ببر علی انیس هست و نام دیگری که با او در این زمینه تنه می زند و بحثهایی هم هست که کدام یک از این دو شاعر بزرگتر از آن یکی است، میرزا دبیر هم در این عرصه قدم می گذارد. اینها از جمله شاعرانی هستند که قلمشان را کاملا وقف شعر عاشورایی کرده اند و در زبان اردو بهترین مرثیه ها را خلق کرده اند. حتی هنگامی که ما در این مرثیه ها می بینیم صحنه کربلا را آوردند و به ذهن نزدیک کرده اند و آن را یک صحنه ی شبه قاره ای ساخته اند و زمانی که ما آن اشعار را می خوانیم، فکر می کنیم کربلا در یکی از شهرهای هند و یا پاکستان اتفاق افتاده است! واقعا این ها از نام آورترین شاعران زبان اردو است. متأسفانه وقتی سخن از شاعران زبان اردو در میان می آید، بیشتر ما می گویند: میر، غالب، اقبال! ولی من فکر می کنم باید این ترتیب طور دیگری باشد و ما بگوییم: میر، غالب، انیس و اقبال، چون این چهار شاعر بزرگترین شاعران اند که نمی تواین هیچ یک از اینها را نادیده گرفت. ولی پس از اقبال شعر اردو با گذر زمان از تحت تأثیر زبان فارسی خارج شده و به شعر غرب روی می آورد و شاعران و نویسندگان زبان اردو این بار از شاعران غربی تأثیر می پذیرند که فکر می کنم از اینجا به بعدش با موضوع اصلی ما که همان زبان فارسی است، زیاد مرتبط نباشد.

فرهنگ اسلامی: وضعیت زبان فارسی در پاکستان را چگونه می بینید؟

دکتر کمیل قزلباش: در پاکستان، ما زبان فارسی را صرفا زبان ایرانی نمی دانیم. این زبان ما هم هست. و در گذشته نه چندان دور، زبان رسمی شبه قاره پاکستان و هند همین زبان فارسی بوده است. اما پس از نفوذ انگلیسها این زبان تدریجا از بین رفت که گفته شده است که اگر از ملتی می خواهید، هویتش را و فرهنگش را سلب کنید، زبانش را سلب کنید چراکه همه چیز در زبان ریشه دارد، حتی برخورد مردم با یکدیگر و حتی لباس و غذایشان که اگر دقت کنیم، ریشه همه اینها در زبان یک ملت قرار دارند. زبان فارسی را از ما گرفتند ولی نه به صورت کامل. درست است که زبان فارسی امروز در کشور ما زبان رسمی و زبان درسی نیست، ولی این زبان هنوز هم در پاکستان وجود دارد. نکته دیگری را که می خواهم عرض کنم این است که تا اقبال لاهوری نامش باقی است، فارسی در پاکستان از بین نخواهد رفت. اگر هم کسی می خواهد فارسی را کاملا از بین ببرد، باید وجود اقبال را منکر شود و بگوید که اقبال لاهوری اصلا مال پاکستان نبوده و نیست که این محال است. پس تا زمانی که اقبال هست، نمی توانیم بگوییم که فارسی از پاکستان رخت بربسته است، زیرا شصت درصد اشعار اقبال به زبان فارسی سروده شده است. هرچند اشعار اردوی او نیز بسیار فاخر است، اما اکثر موضوعات اصلی خودش را در زبان فارسی مطرح کرده است، مثلا مثنوی اسرار خودی و رموز بیخودی او، و یا جاویدنامه و یا پیامِ مشرق از کتابهای بسیار مهم او به شمار می رود که بدون خواندن این کتابها، اصلا نمی توانیم اقبال را بفهمیم. درباره وضعیت زبان فارسی در پاکستان باید عرض کنم که وضعیت این زبان در کشور ما از این جهت هم بهتر است که در دانشگاه ها تدریس می شود. مثلا در یازده دانشگاه پاکستان فارسی بطور رسمی تدریس می شود. و نیز دانشگاه های دیگری نیز هستند که هرچند زبان فارسی در آنجا به طور رسمی تدریس نمی شود، ولی در بخش های دیگر، مانند زبان اردو فارسی هم تدریس می شود. در دانشگاه های پاکستان جدیدا یک بخشی بنام زبانهای پاکستانی تأسیس شده است که در آن نیز فارسی تدریس می شود، در بخش تاریخ نیز فارسی تا حدودی اجباری دانسته شده است، زیرا همه زبان های ما از زبان و ادبیات فارسی نشأت گرفته است و بدون فارسی اصلا نمی شود به این زبانها پرداخت، و باید زبان و ادبیات فارسی تدریس شود، زیرا فقط کسانی می توانند کلاسیک زبان خودشان را بشناسند که با زبان و ادبیات فارسی آشنایی داشته باشند. در بخشهای زبان، مانند زبان اردو، زبان فارسی هم از درسهای اجباری است. حتی در بخش تاریخ نیز چند تا از دانشگاه ها تدریس زبان فارسی را راه اندازی کرده اند که کتابهای تاریخی ما همه به زبان فارسی نوشته شده اند. مثلا در دانشگاه آزاد اقبال لاهوری برای مقطع پیش دکتری و دکتری من خودم متون درسی فارسی را آماده کرده و تحویل دانشگاه داده ام که آنجا نیز به زودی تدریس زبان فارسی راه اندازی خواهد شد. علاوه بر این دانشگاه قائد را داریم و دانشگاههای دیگر که در همه آنها در بخش تاریخ، خواندن زبان فارسی اجباری شده است تا دانشجویان این بخش بتوانند متون تاریخی را که بیشتر آنها به زبان فارسی است، به نحو احسن بخوانند و بفهمند. نویسندگان و پژوهشگران زیادی هستند که هنوز هم به زبان فارسی کارهای پژوهشی خودشان را انجام می دهند. اساتیدی بسیار خوبی هستند و کتابهایشان به چاپ هم رسیده است. و شاعران فارسی زبان را داریم که حتی در میان جوان ها نیز هستند شاعرانی که تلاش می کنند و در این زبان شعر می سرایند. مثلا در پیشکسوت ها می توان از استاد اسلم انصاری نام برد که واقعا پس از اقبال بزرگترین شاعر فارسی در پاکستان هستند و به همان سبک اقبال شعر می گویند. کتابهای بسیار خوبی دارند. متأسفانه همه آثار ایشان به چاپ نرسیده است. این مشکل در پاکستان وجود دارد که هروقتی کسی کتابی را به زبان فارسی بنویسد، در مرحله چاپ آن با مشکلاتی مواجه است.

باید عرض کنم که مدتی است که بعضی از دانشگاه ها به خاطر کمبود اساتید و کتب رونق بخش فارسی تا مقداری کمرنگتر شده است. استاد ندارند. مثلا در دانشگاه بلوچستان با اینکه یک بخش فارسی هنوز هم وجود دارد، ولی اساتید نیستند و تدریس فارسی در این دانشگاه کاملا متوقف شده است. دانشگاه های دیگری را نیز داریم که وضعیتشان همینطور است. یا اساتیدی هستند که دکتری گرفتند و بعضا از دانشگاه تهران هم گرفتند ولی متأسفانه توان تدریس را ندارند. این نیز یکی از علل تضعیف زبان فارسی در پاکستان است. نکته ی دیگر که خیلی به نظرم مهم است قبلا نمایندگی ایران که در پاکستان از قبیل رایزنی و خانه های فرهنگ خیلی به رشد و حفظ این زبان در پاکستان کمک می کردند، گروه های فارسی تشکیل می دادند، کتب فارسی منتشر می کردند و سیمینار و همایش و غیره برگزار می کردند. کلاسهای فارسی در هر یک از خانه های فرهنگ وجود داشت که بنده نیز برای سالیان زیادی در خانه فرهنگ ایران کویته فارسی تدریس کرده ام. در اسلام آباد نیز برای اولین باری بود که بنده کلاسهای فارسی را راه انداختم، زیرا در خانه فرهنگ راول پندی کلاسهای فارسی بود ولی در اسلام آباد بنده این کار را شروع کردم ولی متأسفانه نتوانستم این کلاسها را ادامه بدهم. مثلا زمانی که من خودم اسلام آباد رفتم، آنجا با رایزن فرهنگی آقای صادقی تلاش کردیم و در دانشگاه اقبال یک کرسی فارسی بنام کرسی سعدی راه اندازی کردیم که بنده خودم آنجا خدمت می کردم. یک کرسی در دانشگاه قائد اعظم راه انداختیم. یک کرسی میر سید علی همدانی در مظفر آباد کشمیر راه انداختیم و در دانشگاه گجرات هم صحبت شده بود. همین چند روز پیش از دانشگاه گجرات دوباره با من تماس گرفته و پیگیر شدند که قرارداد می بندید و به ما استاد می دهید یا خیر که ما با رایزن صحبت کنیم؟ متأسفانه این کارها زود تمام شد. من خودم وقتی تدریس می کردم، از طرف رایزنی یک حقوق بسیار معمولی به من می دادند و من کارهایم را دنبال می کردم. حتی امکان داشت که بخش فارسی در آنجا به زودی راه بیابد. ولی متأسفانه این وضعیت عوض شد. فکر می کنم قبلا بودجه فارسی را سازمان پرداخت می کرد به این نمایندگیها که جدیدا بنیاد سعدی این کار را به عهده گرفته است و اکنون اینگونه مشکلات بوجود آمده است. آن کرسی ها تمامی شان از بین رفت، کرسی سعدی، کرسی مولانا، کرسی میر سید علی همدانی و دلیلش هم این بود که برای این کار ما استاد نداشتیم. قبلا کالج ها استاد فارسی می خواستند و رایزنی و خانه فرهنگ به آنها یک هزینه بسیار معمولی پرداخت می کرد و اساتید آنجا تدریس می کرد و کسانی که فارسی دوست داشتند، این زبان را فرا می گرفتند. همین الآن در ایالت پنجاب و همه ایالات دیگر در کالج ها ما زبان فارسی را در امتحانات بعنوان موضوع و درس اختیاری داریم. هزاران دانشجو میایند زبان فارسی را انتخاب کنند، ولی رئیس کالج می گوید که ما استاد فارسی نداریم، پس شما به جای آن یک زبان دیگری را گزینش کنید. بعضا از دانش آموزان تعهد هم می گیرند که از آنجا که ما استادی برای این درس نداریم، شما باید خودتان رفته و درس بخوانید و آنها نیز متعهد می شوند و خودشان آمادگی پیدا کرده و سر کلاس امتحان حضور پیدا می کنند. متأسفانه خود پاکستان هم صندلی های خالی اساتید بازنشسته را دوباره پر نکرده است، دوباره اعلام نکرده و خواستار اساتید جدیدی نشدند. بنده این موضوع را نیز خدمت رایزن مطرح کرده بودم که با مقامات پاکستان در آموزش و پرورش صحبت کنند که تدریس زبان فارسی را ادامه بدهند. متأسفانه وضعیت از این جهت کمی خطرناک شده است که کسانی که فارسی را دوست دارند، وقتی این اوضاع را می بینند، از فارسی دلسرد می شوند و میگویند که دیگر فائده ای ندارد، اگر به این سمت توجه بشود و نمایندگیهایی که از ایران در پاکستان داریم، مانند سابق برای زبان فارسی ارزش قائل بشوند، کتابهایی را در این زمینه چاپ و منتشر کنند، کلاسهای خانه فرهنگ را دوباره راه اندازی کنند، می توان وضعیت دوباره به همان شکل قبلی برگردد. مثلا زمانی که من خودم در خانه فرهنگ کویته تدریس می کردم، هر روز چهار کلاس تدریس می کردم که حدود چهل شاگرد داشتم که در میان آنها شاگردانی هستند که امروز دارند به این زبان می نویسند و یا ترجمه انجام می دهند. مثلا یکی از شاگردان بنده که زبان اصلی اش براهویی (بلوچی) بود، پس از شرکت در کلاسهای زبان فارسی، برگزیده ای از داستانهای کودک فارسی را به زبان خودشان ترجمه و منتشر کرد. شاگردی دیگری داشتم به اسم قیوم بیدار که او هم همین کار را انجام داده است، و یک فضایی بسیار خوبی بوجود آمد. ولی امروزه همین خانه فرهنگ متأسفانه هر ترم فقط دو تا چهار نفر را برای کلاسهای فارسی ثبت نام می کند. خانه های فرهنگ در پندی و لاهور هم وضعیتشان همین است. من فکر می کنم که اگر به این مشکلات توجه بشود و اینها را حل بکنیم، فارسی در پاکستان هنوز هم طرفدار دارد. و نکته ای دیگر اینکه یکی از دوستان در ایران از من پرسید که وضعیت فارسی در پاکستان چطور است؟ آیا باوجود جو جهانی سیاسی که درست شده، آیا هنوز هم مردم پاکستان ایران و فارسی را دوست دارند؟ من به او واقعیت را گفتم که در این هیچ شکی نیست که مردم پاکستان عاشق زبان فارسی هستند، حتی اگر فارسی بلد نباشند. مثلا وقتی یکی بگوید که من دانشگاه تهران درس خواندم و بفهمند که در رشته زبان فارسی بوده، خیلی خوشحال می شوند و میگویند که شما که فارسی تدریس می کنید، می شود این زبان شیرین را به ما نیز یاد بدهید؟ برای فارسی خیلی ارزش قائلند، چون ریشه، فرهنگ، تاریخ و هویت این مردم ریشه در زبان فارسی دارند. هنوز هم در خانه های مردم پاکستان نکاح نامه پدربزرگ و مادربزرگشان هست که به زبان فارسی نوشته می شده است، قباله ملک و زمین هنوز هم به زبان فارسی است که بعضا برای بنده می آورند که این را ترجمه کنید. ولی نکته ای هست که نمی دانم باید به آن اشاره کنم یا خیر که یک فضایی و جوی را درست کرده اند که زبان عربی را می خواهند جایگزین زبان فارسی کنند، و در این راستا دارد تلاشهایی مستمری صورت می گیرد. درست است که عربی هم باید یاد بگیریم، ولی اینکه بگویند فارسی نباشد و آن را با عربی عوض کنند، روش اشتباهی است که عده ای آن را راه اندازی کرده اند. طبیعتا بعضی از مردم به فارسی علاقه دارند و نه به عربی و اینها هیچوقت دنبال یادگیری زبان عربی نمی روند. بنده مدتی برای آماده سازی دانشجویان برای شرکت در آزمونی، به آنها فارسی تدریس می کردم. در همان مؤسسه یک استاد زبان عربی از عربستان استخدام شد که برای تشویق دانشجویان به یادگیری زبان عربی، به آنها گفتند که در صورت تمایل به یادگیری زبان عربی، شهریه، کتابها و دیگر امکانات آنهارا عربستان تقبل خواهد کرد. ریاست آن مؤسسه به آن استاد گفت که تاکنون حدود چهل نفر ثبت نام کرده اند، شما هم فردا بروید و در مورد اهمیت زبان عربی با آنها صحبت بکنید و ببینید چند نفر از آنها تمایل خودشان را نشان می دهند ولی باوجود این همه، فقط پنج یا شش نفر رفتند به سمت کلاسهای عربی ولی در کلاس فارسی بنده شانزده شاگرد فارسی درس می خواندند. جدیدا با روابط اقتصادی که با چین برقرار شده است، دولت می خواهد تدریس زبان چینی را نیز راه اندازی کند درحالیکه ما با چین هیچگونه روابط فرهنگی نداشته و نداریم. اما فارسی محیط دارد، در دلهای مردم جا دارد، ولی متأسفانه دوستان ایرانی ما کم لطفی می کنند که در نتیجه این زبان در پاکستان دارد کمرنگ و کم رنگتر می شود.

فرهنگ اسلامی: شعر انقلاب چه جایگاهی در دانشگاها و کلاسهای زبان فارسی در پاکستان دارد؟

دکتر علی کمیل قزلباش: ببنید وقتی ما در دانشگاه زبان فارسی تدریس می کنیم، سبک های مختلفی آن را از جمله عراقی،خراسانی، هندی و بازگشت تدریس می شود. البته بنده خودم ادبیات انقلاب را تدریس می کنم و در این راستا همیشه تلاش کرده و خواهم کرد که این ادبیات فاخر را به دانشجویان تدریس بکنم تا دانشجویان عزیز و پژوهشگران محترم این کشور آشنا بشوند با ادبیات انقلاب و ویژگیهای این ادبیات ارزشمند. بنده اشعار بعضی از شاعران انقلابی را نیز به زبان اردو ترجمه کرده ام تا بتوانم در این مسیر قدمی برداشته و خدمتی انجام داده باشم. متأسفانه در پاکستان بعضی ها فکر می کردند که انقلاب ایران هم مانند انقلاب افغانستان و طالبان است که در آن زن هیچ جایگاه اجتماعی ندارد، اما زمانی که بنده اشعار چند تن از شاعران بانوی این کشور را ترجمه و منتشر کردم، با استقبال بسیار خوبی روبرو شد. ولی همانطور که قبلا اشاره کردم که مردم پاکستان بیشتر با شعر کلاسیک ایران آشنایی دارند تا شعر معاصر و شعر نو که در شعر نو نیز تا حدودی با آثار شاملو و دیگران آشنا هستند و یا در نثر صادق هدایت را می شناسند و او را هم فقط به خاطر همان “بوفِ کور” که به زبان اردو ترجمه شده است. بیش از این مردم این کشور نمی دانند که چه نویسندگانی هستند در ایران. حتی متأسفانه استاد شهریار را نیز خیلی از مردم نمی شناسند. چند سال قبل بنده در کویته یک سمینار و بزرگداشت استاد شهریار را برگزار کردم که زمینه ای باشد برای معرفی این شاعر بزرگ در میان فارسی دوستان کشور پاکستان. بنده در نظر داشتم که چند تن از شاعران انقلابی این کشور را طی اینگونه برنامه ها معرفی کنم که متأسفانه به دلیل کمبود بودجه موفق به این کار نشدم. در آن زمان آقای عیسی کریمی رئیس خانه فرهنگ کویته بودند که از اینگونه برنامه ها بشدت استقبال می کردند، ولی متأسفانه هم ایشان به تهران برگشتند و هم بنده از کویته رفتم به اسلام آباد و این برنامه استمرار پیدا نکرد. بنده فکر می کنم که در این زمینه باید بیشتر کار بشود. پس بسیار مفید خواهد بود اگر این کتابهایی که شعر و ادبیات انقلاب را معرفی می کنند، در پاکستان به دست فارسی دوستان نه تنها در زبان فارسی برسند، بلکه ترجمه آنها به زبان اردو نیز بسیار حائز اهمیت است. این کار باید بعنوان یک پروژه صورت بگیرد و بنده به این نکته نیز می خواهم اشاره بکنم که برای این کار باید مترجمانی انتخاب بشوند که حتما به هر دو زبان فارسی و اردو تسلط کافی داشته باشند.

خوب از اصل بحثمان دور نشویم. بنده عرض می کردم که ادبیات انقلاب نیاز به ترجمه دارد و اگر این کار صورت بگیرد، من باور دارم که در پاکستان استقبال خوبی از این کار خواهد شد، این کار بازار دارد، فروش دارد، طرفدار دارد. از ادبیات اروپا هرچه نوشته شود، در اسرع وقت به زبان اردو ترجمه شده و به دست ما می رسد و ما در این زمینه اطلاعاتمان بروز است، که چه شاعران و نویسندگانی را امروز داریم و سبکهای ادبی امروز چه سبک هایی است. ولی متأسفانه ما با ادبیات کشور دوست، همسایه و هم فرهنگ مان ایران آشنا نیستیم. با ادبیات کشور افغانستان هم همینطور! با ادبیات فلسطین هم آشنایی نداریم! من یک کاری هم شروع کرده بودم و آن ترجمه ادبیات مقاومتی فلسطین از جمله اشعار محمود درویش به زبان اردو بوده است که ترجمه این اشعار در مجله های پاکستان به چاپ می رسیدند ولی بصورت کتاب هنوز به چاپ نرسیده است. هدفم از این کار رساندن شعر مقاومت به دست مردم پاکستان بود تا بفهمند مردم مظلوم فلسطین چه می کشند و چه شاعرانی دارند. از این جهت ترجمه ادبیات انقلاب بسیار ضروری به نظر می رسد و کتاب پژوهشی هم اگر در این مورد نوشته شده است، باید به زبان اردو ترجمه بشود، تا مردم بدانند که ادبیات انقلاب چیست؟ چه نویسندگانی دارد؟ چه روش و سبکی دارد؟ متأسفانه وقتی ما سر کلاس می گوییم ادبیات انقلاب اولین چیزی که در ذهن دانش آموز و دانشجو می آید این است که این ادبیات باید چیزی فقط در حد شعار باشد، اما زمانی که برای گفته مان مثالی می آوریم، متوجه می شوند که این چه ادبیات عالی است و چقدر نوآوری و چه خلاقیتی دارد! امروز شاعران و نویسندگان پاکستان بیشتر از ادبیات غرب تأثیر می پذیرند. پس اگر این کار انجام بشود و ادبیات انقلاب ترجمه بشود بسیار ممکن است نویسندگان اردو زبان هم به استقبال این این سبک جدید بروند، زیرا نویسندگان ما قبل از این از سبک های هندی، خراسانی، عراقی و بازگشت استقبال کرده اند و بعضا در زبان اردو هم در سبک های مزبور نوشته اند.

فرهنگ اسلامی: ترجمه به زبان اردو با چه مشکلاتی روبرو است؟

دکتر علی کمیل: بنده خودم مطالعه و مشاهده کرده ام که کتابهای زیادی از موسسه ها و اداره های ایرانی در موضوعات مختلفی ترجمه شده است، ترجمه آنها بسیار ناقص بوده است، زیرا این کتابها را که به زبان اردو ترجمه شده است، اگر به دست اردو زبانهای پاکستان بدهیم، آنها در بسیاری از موارد بخاطر ترجمه ناقص از آن حظ کامل را نخواهند برد. برای مثال ترجمه کتابهای استاد مطهری دچار همین مشکل شده است. ترجمه های خوب هم حتما هست. فکر می کنم بودجۀ هنگفتی برای این کار در نظر گرفته می شود، کتابهایی که ترجمه شده به چاپ می رسند، اما بعلت ترجمه ناقص و بدلیل اینکه به آن صورت مخاطبین خودش را پیدا نمی کند، در انبارها می مانند، زیرا کسانی هم که چنین کتابها را خریده و مطالعه می کنند، بعلت ترجمه ناقص زیاد متوجه مفهوم آن نمی شوند. مثلا بنده یکی از جملاتی را از یک کتاب به خاطر دارم که می گفت: “تکلیف جوانان ما روشن است” و در ترجمه آن به زبان اردو از همین کلمه “تکلیف” استفاده شده بود که در اردو کاربرد کاملا متفاوتی با فارسی دارد و به معنی اذیت و درد و رنج به کار می رود ولی ما می دانیم که در فارسی تکلیف به معنی “اذیت” نیست، به معنی “مسئولیت” است. آثار استاد قرائتی هم همینگونه ترجمه شده است. من این را گفتم که اگر صدای من به گوش اداره ها و مؤسسه ها می رسد، می خواهم بگویم که شما که برای این کار هزینه می کنید، وقت صرف می کنید، به این کار توجه بفرمایید، زیرا این درست نیست که هر پاکستانی که اردو بلد باشد، مترجم خوب هم باشد، زیرا هر ایرانی هم نمی تواند از زبان دیگر به زبان فارسی ترجمه کند. برای این کار تخصص و تسلط داشتن بر موضوع و هر دو زبان مبدا و مقصد بسیار ضروری است. مترجم باید سبک و روش ترجمه را بلد باشد.

فرهنگ اسلامی: نکته ای که در مورد تفاوت معنای واژه ها در دو زبان اردو و فارسی گفتید مطلب مهمّی است. اصولاً چه تفاوتی بین دو جامعه ایران و پاکستان بویژه از جهت تشیّع مشاهده می کنید؟

دکتر کمیل قزلباش: در کشور پاکستان ما با مشکلات جدی روبرو هستیم و ممکن است هنگام نماز حتی نتوانیم بدون ترس و دلهره نمازمان را بخوانیم و چیزهای از این قبیل. اما فضای اینجا واقعا به خدا نزدیکتر می کند آدم را. و دیگر اینکه مشهد می رفتیم، قم می رفتیم، خدمت پیر جماران می رفتیم، و اگر این را در مقایسه با پاکستان هم عرض کنم، این را بدون اغراق می گویم که همانطوری که امام فرموده بود که ما هرچه داریم از محرم و صفر داریم، امروز ما هرچه داریم از انقلاب اسلامی ایران داریم. قبل از انقلاب شیعیان پاکستان فقط یک گروهی بودند که در ایام محرم سیاه می پوشیدند و یک عزاداری سنتی انجام می دادند و همین! مکتب انقلابی کربلا را امام معرفی کردند. تا زمانی که انقلاب ایران پیروز نشده بود، در پاکستان اصلا صحبت هایی از اینکه شیعه را کافر بدانند و جلویشان را بگیرند، و گروه های وهابی بیایند و قتل و کشتار شیعه را راه باندازند، نبود، و همه از این جهت خیالشان راحت بود. اما پس از پیروزی انقلاب اسلامی تازه متوجه شدند که شیعه نیز یک مکتب پویا و انقلابی است. خطر را احساس کردند. قبل از آن هم ایران بود. اما قبلا نه ایران را کافر می خواندند و نه شیعه پاکستان را کافر می گفتند. چون شیعه در خواب غفلت فرو رفته بودند و کاری نمی کردند. روی هم رفته ده روز در سال عزاداری می کردند و کسی به کارشان کار نداشت. ولی این لطف خدا بود و لطف امام بود که تشیع را در پاکستان نیز بیدار کرد.

فرهنگ اسلامی: سوال آخر بنده از حضرتعالی این است که به نظر شما دلیل اینکه فارسی در پاکستان هر روز کمرنگ تر شده و دارد از رونق می افتد، چیست؟

دکتر کمیل قزلباش: بگذارید عرض کنم که بنده واقعا نمی دانم مشکل این نمایندگیها چیست که برای زبان فارسی بودجه ندارند. باید بگویم که در پاکستان زبان فارسی زبان شغل و درآمد نیست. کسانی که برای زبان انگلیسی هزینه می کنند، می دانند که این زبان از نظر اقتصادی برایشان کاربرد خواهد داشت، ولی زبان فارسی اینطوری نیست. کسانی که می آیند این زبان را یاد بگیرند، آنانی هستند که به این زبان عشق می ورزند و می خواهند حافظ و مولانا و اقبال را مطالعه کنند و یا کار ترجمه و پژوهشی انجام بدهند. اینگونه افراد میایند و زبان فارسی می خوانند. کسانی که قبلا می آمدند و زبان فارسی می خواندند، باید یک شهریه بسیار معمولی پرداخت می کردند ولی حالا روشی جدیدی را درپیش گرفته اند که حقوق استاد و هزینه های دیگر همه باید از شهریه دانش آموز تأمین بشود و میگویند که ما بودجه نداریم. به خاطر این است که کسانی که می خواهند فارسی بخوانند، وقتی می بینند که ماهیانه چند هزار روپیه باید هزینه کنند، جرائت نمی کنند در اینگونه کلاسها ثبت نام کنند. نمی دانم اینها چه مشکلی دارند و چرا برای فارسی بودجه ندارند. به خاطر این است که شرکت در کلاسهای فارسی کمرنگ شده است. همکاری اینها با دانشگاهها نیز از بین رفته است که این بجای خود از رونق زبان فارسی به شدت کاسته است.

فرهنگ اسلامی: شما چه راه کاری را برای برطرف ساختن این موانع و رونق بخشیدن به زبان فارسی پیشنهاد می کنید؟

علی کمیل قزلباش: یکی از نکات بسیار مهم این است که کتب فارسی که در ایران چاپ می شود، در پاکستان و به دست مردم فارسی دوست این کشور برسد. مردم همیشه دنبال کتابهای فارسی هستند و سراغ کتب مختلف را از ما میگیرند ولی متأسفانه ما آن کتابها را نداریم. درست است که در کویته هستند کسانی که این کتابها را خودشان می آوردند برای تجارت، ولی این کفایت نمی کند. در بقیه شهرهای پاکستان هیچ انتشاراتی را سراغ نداریم که کتابهای فارسی و ایرانی بروز در آنجا بفروش برسند. باید در شهرهای مانند اسلام آباد این کار صورت بگیرد که یکی از انتشارات ایرانی با کتابفروشی های آنجا قراردادی ببندد و کتابهای ایرانی را برای فروش به این کتابفروشی ها برساند که بنده مطمئن هستم، این کتابها خریدارانی خواهد داشت. مردم پاکستان این کتابها را می خرند. خیلی از اینها می آیند و به ما مراجعه می کنند که فلان کتاب را احتیاج داریم، از کجا گیرش بیاوریم که این خود اشاره می کند به این موضوع مهم که کتابهایی که مردم دنبال آنها هستند، به چه زحمت و دردسر به دستشان می رسند و بعضا اصلا به این کتابها دسترسی پیدا نمی کنند که این خود جای تأمل دارد!

فرهنگ اسلامی: بسیار سپاسگزاریم از شما استاد عزیز!

1 نظر
  1. سازمان فرهنگی هنری شهرداری تهران می گوید

    ضمن عرض سلام ادب و احترام برای جنابعالی و همکاران محترم ( فرهنگ اسلامی) آرزوی سلامتی و توفیق می نماییم. اداره امور بین الملل

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.