بررسی زمینه ها و علل  اعتراض جوانان در افغانستان

0 22

پس از سرنگونی رژیم ارتجاعی طالبان ( ۲۰۰۱٫م) ، عصر جدیدی ازفعالیت سیاسی و اجتماعی در افغانستان، شکل گرفت. ثبات و امنیت نسبی افغانستان، طی سالهای اول پس از مداخله نظامی تحت رهبری امریکا، فضا وفرصتی را برای افزایش مشارکت سیاسی فرهیختگان، متخصصان و مشارکت اجتماعی  بویژه  بانوان، پیوستن به نیروی کار، فراهم و تشویق کرد.  روند تغییر مذکور،  به ورود جوانان در صحنه های مشارکت اجتماعی نیز کمک کرد و به این طریق به آنها حس مالکیت ، مشارکت، در توسعه پس از جنگ در افغانستان را  القا ء کرد. در دوران پسا طالبان ، فعالین سیاسی و اجتماعی افغانستان، به بسیج های مردمی و  تصمیم گیری جمعی ( خرد جمعی) ، رجوع کردند که مورد استقبال همگانی، بویژه جوانان قرار گرفت.  طی سال های ۲۰۰۲ الی ۲۰۱۵ .م، افغانستان شاهد رشد چشمگیری در بخشهای مختلف از جمله: سرمایه گذاری در بخش های: مسکن-  مخابرات و خدمات بود.  ضمن آن که تولید محصولات کشاورزی، و صنایع،  بیشترین سهم را در رشد تولید ناخالص داخلی داشتند. اما تحولات سال ۲۰۱۴ ، بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی را کلید زد. سرمایه گذاریها به دلیل وضعیت امنیتی رو به وخامت گذاشت و متوقف شد و از سال ۲۰۱۵ .م، اقتصاد افغانستان روی به  به سقوط نمود.  پس از ترک اکثریت نیروهای نظامی غرب از افغانستان ( ۲۰۱۴٫م)  و با تقویت قوم گرائی و مذهب گرائی در افغانستان، شعار های: اتحاد، وحدت، آزادی و.. و وعده های: ثبات امنیت، برقراری صلح، توسعه اجتماعی، تبادل آزادانه افکار واندیشه ها کم فروغ شد وگاه از بین رفت. [۱]وخیم تر شدن وضعیت امنیتی، نا کارآمدی چرخه تولید ملی ، تضعیف اقتصاد، افزایش سطح بی کاری شدید، به حاشیه رانده شدن اقلیت ها ، محرومیت جوانان از  داشتن نقش در امور جامعه ، افزایش حس بی اعتمادی ،  عدم پاسخگویی، ضعف و تردید های دولت در مواجهه با مشگلات و عرضه راه حل مشکلات اقتصادی و معضلات اجتماعی، زمینه ساز اعتراض ها و شورش هایی را فراهم ساخت که منجر به کشته،زخمی شدن،  دستگیری، زندانی گردیدن ، صد ها تن از شهروندان غیر نظامی ، گردید.

عدم دسترسی جوانان افغانستان به منابع قابل اطمینان امنیت اجتماعی،محرک اصلی جنبشهای اعتراضی است.

در این وضعیت، گروه هایی از جوانان افغانستان، بویژه در مناطق روستایی ، به اعمال طرح های مقابله با وضعیت نا مطلوب،  از جمله: مهاجرت و  پیوستن به گروه های مسلح افراط گرا ، مبادرت ورزیدند که  به آنها ، هم حس تعلق می بخشید و  هم درآمد زا ، بود.  اما گروهی از جوانان ، اغلب تحصیلکرده و شهری، طی برگزاری تظاهرات، به ناکامیهای دولت، اعتراض ، وجهت انجام اصلاحاتی در عرصه های : قانون اساسی-  ثبات و امنیت- مدیریت و هدایت کشور- سیاست ، به مسئولین فشار وارد می ساختند. « جنبش اعتراضی سال ۲۰۱۴» ،از جمله بزرگترین و با دوام ترین جنبش ها در صحنه  اجتماعی – سیاسی- فرهنگی- اقتصادی- امنیتی افغانستان بود. جنبشهای اعتراضی جوانان  افغانستان، پس از انتخابات ریاست جمهوری در سال ۲۰۱۴ ،  به جنبشی کاملا سیاسی، تبدیل شد. « جنبش تبسم » طی نوامبر سال ۲۰۱۵ ، « جنبش روشنایی » (طی  ماه های جنوری، جولای،  ۲۰۱۶) « جنبش رستاخیز برای تغییر» (طی ماه های جون،  جوالی،  ۲۰۱۷ ) سه نمونه بارز از جنبشهای اعتراضی جوانان در افغانستان است.

عوامل اصلی اعتراضات جوانان

۱_ نا امنی

به استناد اظهارات مقامات گوناگون طی  ۱۵ سال اخیر، بیش از یک صدهزار نفر غیر نظامی  در افغانستان، کشته شده اند. ناامنی را می توان  به حضور دوباره ی طالبان نسبت داد. مسایلی مانند ناتوانی دولت در تأمین امنیت و حفاظت از شهروندان در برابر تهدیدات ترور، آدم ربایی، عدم توانایی جلوگیری از اعمال خشونت آمیز گروه های  افراطی، شورشی، بویژه علیه اقلیت های مذهبی.

۲_  فقر فرهنگی ،  بی عدالتی

بی عدالتی در افغانستان نهادینه شده است، حس بی عدالتی با سایر عوامل ، مانند:  ناامنی هم پوشانی می کند. انعقاد قراردادهای اقتصادی، فرصت های شغلی براساس: ضابطه، رقابت و شایستگی نیست، که براساس روابط ،قوم گرایی،  توزیع می شود.  کاهش فرصت های شغلی، رشد نرخ بی کاری ، چنان است که  سالانه بیش از ۴۰۰هزار جوان افغان وارد بازار کار می شوند که فشار عظیمی را بر دولت برای ایجاد فرصت های شغلی وارد می سازد. کاهش رشد اقتصادی همراه با تحوالت سال ۲۰۱۴ بازار کار را بیش از پیش تضعیف کرد. نرخ بیکاری روزافزون و کاهش فرصتهای شغلی، نارضایتی ها ، احساس بی عدالتی، بی ثباتی اقتصادی و اجتماعی را در میان جوانان افزایش داد. جایگاه سنت دیرینه مرد سالاری، حمایت از بزرگ ترها( مسن تر ها) در جامعه افغانستان ، ریشه دوانیده است ومشارکت قابل توجه جوانان افغانستانی ، به ویژه بانوان ، در عرصه های اجتماعی و سیاسی را دشوار  تر می کند.  علی رغم خوشبینی های اولیه، پس از سقوط طالبان و بازشدن فضای سیاسی، اما ،  میدان سیاست افغانستان، تحت تسلط نخبگانی خاص،  قرار گرفت. نخبگان سرمست قدرت نیز پس از مدتی ، منابع و امکانات حاصله را به فرزندان و  خویشاوندان و خود منتقل کردند و  بدین سان جوانان را در سطح گسترده تر از فرصت ها ی عادلانه اجتماعی محروم و از صحنه های رقابت های سیاسی، اقتصادی به حاشیه رانده شدند.  البته دولت مرکزی کابل، تا حد زیادی از سرکوب سیستماتیک جنبش های اعتراضی به رهبری جوانان خودداری کرده است و پیشنهاد مذاکره با سازماندهندگان این جنبشها را داده است و نمایندگانش را به شرکت در مناظره های عمومی با سازمان دهندگان در شبکه های تلویزیونی فرستاده است.  اما ،  جوانان فعال ،دولت را به استفاده از مذاکرات به عنوان مکانیسمی برای به تأخیرانداختن تعامل مستقیم با خواسته های معترضان متهم کرده  و چنین رویکردی  را « سرکوب نرم»  نام نهاده اند.  ضمن آن که دولت مرکزی حاکم بر کابل،  به ناکامی در تأمین امنیت اعتراضات و گردهمایی ها  نیز متهم است،  اشاره به کشته شدن  ۸۵ معترض و زخمی شدن دهها تن ،  طی دو بمب گذاری انتحاری در تظاهرات « جنبش روشنایی» ( ۲۳ جولای ۲۰۱۶) . دولت مرکزی با استدلال غیر مفید بودن مسدود سازی خیابان ها، جاده ها ، به تعطیلی کشاندن بازار کسب و کار،  مراکز نهادهای دولتی، آسیب رسانی به  نظم عمومی و اقتصاد کشور، حق شهروندان برای راه اندازی تظاهرات ، برپایی گردهمایی ها  را به شدت محدود و اقدام آن ها را برخلاف قانون اساسی کشور،  معرفی کرده است. اینکه تاچه اندازه غرب در این جنبش دخالت دارد محلّ سئوال است ولی دور از انتظار نیست که عوامل غرب هم در گروههای تروریستی نظیر داعش و طالبان حضور داشته باشند وهم در جنبش های اصلاح طلبی تا به این وسیله افغانستان را به انقیاد خود در آورند.

 ملاحظات:

جنبش های اعتراضی جوانان در افغانستان ، شماری از نگرانی های مشروع را در زمینه امنیت، سیاست و توسعه اجتماعی، اقتصادی مطرح کرده است. اگر دولتمردان حاکم، نتوانند روندهای سازنده با حوزه جوانان را آغاز کنند، احتمال دارد که جنبش های اعتراضی جوانان افغانستان بار دیگر و شاید بارها ظهور کنند و حتی به صورت خشونت آمیز ظاهر شوند. مسلما ، چنین روندی  روابط دولت – جامعه را تحت فشار قرار خواهد داد و  دولت  متزلزل در کابل  را از مشروعیتی که شدیدا  بدان نیاز مند است، محروم خواهد کرد.

در چارچوب مذاکرات جاری بین آمریکا با طالبان،  جایگاه ، منافع و صدای حق طلبانه جوانان، کماکان نادیده گرفته شده است. تحقیقات نشان می دهد که طرفین مذاکره کننده، هم چنان به  نا دیده گرفتن  جوانان از این فضا، ادامه می دهند.  مسلما به  حاشیه رانده شدن مداوم جوانان ، نشانه خوبی برای صلح فراگیر و توسعه پایدار، نمی باشد.
بعقیده ناظران با توجه به نقش آمریکا، انگلیس و رکن دوّم ارتش پاکستان در پیدایش طالبان، مذاکره آمریکا با طالبان چیزی شبیه به یک شوخی است مذاکره دولت آمریکا با طالبان مذاکره دولت آمریکا با عوامل خودش است و ارتباطی با حل مسائل و مشکلات مردم افغانستان ندارد اگرچنانچه  برآنها نیفزاید.

[۱] روزنامه اطلاعات روز افغانستان-   منتشره ص ۸،  مورخ ۲۱ اردیبشت ماه ( ثور)  ۱۳۹۸(۱۱ می۲۰۱۹)

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.