ترکیه، پان‌تُرکیسم، سیاست غرب، و امنیت چین

0 220

بهشتی‌پور: بسم الله الرحمن الرحیم. خیلی خوشحالیم که فرصتی شد بعد از مدت‌ها در جمع دوستان باشیم. این روزها در یک وضعیت خیلی خطرناک از نظر کرونا رار داریم. متأسفانه هر روز ده‌ها نفر بر اثر این بیماری فوت می‌کنند، که ان شاء الله خدا روحشان را شاد کند.

تحولاتی که در کشور‌های شمالی در جریان است، شامل جنگ قره‌باغ و توافقی که بین ارمنستان و جمهوری آذربایجان در مسکو امضا شد، بی‌تردید در منطقۀ ما تأثیرات ژئوپلتیک دارد. دراین‌باره، مجلۀ فرهنگ اسلامی با من مصاحبه کرد. دیگران نیز مقاله نوشته‌اند و بخش‌های خبری این موضوع را پوشش داده‌اند.

خبر جدیدی که در محافل سیاسی مطرح بود این است که آذربایجان و ترکیه تحرکاتی داشته‌اند تا با اقدام نظامی در منطقۀ زنگزور، نه بر اساس توافقی که در مسکو با ارمنستان شد بلکه با توسل به زور، کریدوری را که نخجوان را به جمهوری آذربایجان وصل ‌کند از داخل خاک ارمنستان باز کنند. می‌خواهند این طرح را در منطقه‌ای اجرا کنند که در جنوبی‌ترین قسمت ارمنستان و در مرز با ایران قرار دارد. اگر چنین شود، ارتباط بین ایران و ارمنستان قطع خواهد شد. این مسئله موضوع مهمی است، که خوشبختانه هنوز تحقق پیدا نکرده‌است.

البته، ترکیه-به عنوان عضو پیمان ناتو-باید بداند که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ ثبات در شرایط ژئوپلتیک این منطقه حساسیت، قدرت، و آمادگی لازم را دارد. اگر احتمال بعضی حوادث کم ولی تبعات آن خیلی مهم باشد، نباید نسبت به آن بی‌تفاوت بود. امروز، به دلیل تبعات سنگین کرونا، می‌گویند با مشاهدۀ اولین علائم بیماری به پزشک مراجعه کنید. ما هم جمع شده‌ایم تا در مورد این احتمالِ کم با عواقب ژئوپلتیک زیاد صحبت کنیم.

در ابتدا، باید دربارۀ منطقۀ زنگزور توضیح داد و جایگاه و اهمیتش را شناخت؛ در ضمن، باید توجه کنیم که چرا قطع مرز ایران و ارمنستان به‌شدت به زیان منافع ملی ایران و ارمنستان است، و چرا نباید نسبت به این طرح بی‌تفاوت باشیم. اصولاً، جایگاه ژئوپلتیک و ژئواستراتژیک این منطقه چیست؟ ترکیه با نخجوان ۱۰ کیلومتر مرز مشترک دارد و می‌خواهد نخجوان را به هر شکل از راه زمینی به آذربایجان متصل کند. پان‌ترکیسم میراث آتاتورک است، و تسلط آن بر این منطقه در حکم مقابله با بیداری اسلامی است. اگر ترکیه بتواند از طریق نخجوان به‌راحتی به سرزمین اصلی جمهوری آذربایجان دسترسی داشته باشد، در آن منطقه در چارچوب پان‌ترکیسم و مذهب آتاتورک به تحرکات گوناگون دست می‌زند؛ بنابراین، این کریدور باید باز باشد.

طبیعتاً، باید دید که برای کمک به مردم مظلوم این منطقه چه اقداماتی می‌توان کرد. در ادامۀ بحث، راجع به آن توافق و تأثیر آن بر قره‌باغ صحبت خواهیم کرد. به نظرم، این به‌روزتر و مهم‌تر است.

زورق: همان‌طور که شما به‌حق فرمودید، باید محیط منطقه را بشناسیم. روسیه، جمهوری آذربایجان، جمهوری ارمنستان، ترکیه، و ایران طرف‌های متأثر از تحولات قفقاز هستند. خوب است نگاهی به سابقۀ این شش کشور داشته باشیم. ضمناً، باید توجه کنیم که روسیه چگونه توانست آسیای مرکزی و قفقاز را تصرف کند، و کسانی که الآن بر روسیه حکومت می‌کنند از چه زاویه‌ای به این منطقه نگاه می‌کنند: از نگاه یک همسایۀ برابر یا از نگاه مالکی که موقتاً قسمتی از مِلکش را اجاره داده‌است. این دو نگاه با هم تفاوت دارد، ‌همان‌طور که نگاه ما مثلاً به دو کشور ‌مکزیک و بحرین متفاوت است: ما بحرین را پاره‌ای از هویت خود می‌دانیم که با زور انگلیس از ما جدا شده و به چنگ آلِ خلیفه افتاده‌است، در حالی که مکزیک کشوری در قارۀ آمریکاست که سرگذشت و سرنوشت خود را داشته و دارد.

اینکه جمهوری اسلامی چه‌طور باید به قفقاز و مردم آن نگاه کند نیز یک پرسش اصلی و مهم است. بالاخره، قفقاز و آسیای مرکزی و آسیای غربی طیّ قرون متمادی هویت سیاسی مشترک داشتند و پیوند تاریخی مشترک دارند. در آن پیوند تاریخی مشترک، ارامنه و آذری‌زبان‌ها در کنار هم زیسته و در غم و شادیِ هم شریک بوده‌اند.

همچنین، ‌باید از زاویۀ نگاه زمامداران جمهوری آذربایجان و ارمنستان هم نگاه کنیم. البته، دولت‌های کنونی ارمنستان و جمهوری آذربایجان در فرآیند سیاسی داخلی و بر اساس ارادۀ عمومی (بدون مداخلۀ خارجی) سر کار نیامده‌اند-چه در زمان حکومت کمونیستی (که در واقع استاندارانِ منصوبِ حزب کمونیست بودند)، چه الآن که نام خود را رئیس‌جمهور گذاشته‌اند و دوست دارند بیشتر به کاخ سفید متکی باشند (که از نظر آنان، ‌مطمئن‌ترین حامی خارجی است).

اگر زمامداران جمهوری آذربایجان بخواهند بین ایران و آمریکا انتخاب کنند، آمریکا را انتخاب می‌کنند؛ می‌گویند: «آمریکا ابرقدرت است، اما ایران یک قدرت منطقه‌ای است و معلوم نیست همیشه در این وضع باشد.» این نگاه زمامداران جمهوری آذربایجان است-هرچند نگاه غلطی است، و جمهوری آذربایجان همیشه در کنار ما بوده و خواهد بود چون مردم آن بنا به حکم تاریخ با ما هم‌ذات‌پنداری می‌کنند.

هدف غرب قطع رابطۀ ارمنستان و ایران و ایجاد پیوستگی جغرافیایی بر اساس آرمان پان‌تورانیسم است. به نظر می‌رسد این طرح بیشتر در چارچوب منافع آمریکا و انگلیس می‌گنجد تا ترکیه. یک سرِ این طرح پیوند جغرافیایی ترکیه و ناتو است، و یک سرِ دیگر آن سین‌کیانگ و کاشغر در چین است. آمریکا می‌خواهد از این دالان به مناطق شمال غرب چین دست بیندازد و مسلمانان چین را علیه منافع کشورشان تحریک کند. البته، این یک طرح احتمالی و یک فرض است و قطعیت ندارد؛ طرحی است که به نظر می‌رسد جمهوری آذربایجان نیز از آن بدش نمی‌آید چون او را در یک زنجیرۀ قدرت جهانی قرار می‌دهد که در دست آمریکاست. شاید غرب هم بدش نیاید که کمی چین را آزار دهد و او را در حال بیم و امید نگه دارد تا بتواند رفتارش را کنترل کند. این یک اهرم فشار بر چین و ایران و روسیه است. در نگاه غرب، این طرح برای ما هم آسیب‌هایی خواهد داشت.

از جانب دیگر، اگر راه ارمنستان به ایران بسته شود، ارمنستان بیش از گذشته بین ترکیه و جمهوری آذربایجان محصور می‌شود، و کارش سخت‌تر خواهد بود. البته، اینکه ترکیه و جمهوری آذربایجان به ارمنستان حمله کنند یک احتمال نزدیک نیست؛ ولی فکر می‌کنم در افق راهبردی، ایجاد دلان سین‌کیانگ-ترکیه می‌تواند مطلوب ناتو باشد. بازی بزرگ تاریخی انگلیس در اروپای شرقی و قفقاز و روسیه بازی مارکسیسم بود. آیا بازی بزرگ دیگری از شبه جزیرۀ آناتولی و قفقاز و سین‌کیانگ آغاز خواهد شد؟

ترکیه، به عنوان عضو ناتو، باید بداند که جمهوری اسلامی ایران برای حفظ ثبات در شرایط ژئوپلتیک منطقۀ قفقاز حساسیت، قدرت، و آمادگی لازم را دارد.

بهشتی‌پور: بحث این است که قفقاز از لحاظ سرزمینی چه اهمیتی دارد. ما بحث را از اینجا شروع کنیم که آیا جمهوری آذربایجان، ارمنستان، یا ترکیه می‌خواهند جنگ کنند یا نه. منطقۀ زنگزور/مِغری برای این کشورها و برای ایران چه اهمیت ژئوپلتیکی دارد؟ البته، روسیه و گرجستان هم از بازیگران این منطقه هستند، و گروه مینسک (که آمریکا و فرانسه و روسیه در رأس آن هستند) هم اینجا نقش‌آفرینی می‌کنند. در لایۀ دوم، حتماً سیاست آمریکا و رژیم صهیونیستی در معادلاتی که دارد شکل می‌گیرد اثرگذار است.

ما بحث را با این پرسش شروع نخواهیم کرد که الآن جنگ می‌شود یا نه. بحث ما اهمیت ژئوپلتیک منطقه است و اینکه از نظر تاریخی توضیح دهیم که اصلاً ماجرا چه بوده‌است-چون ممکن است ذهن برخی راجع به قره‌باغ و اختلافات ارمنستان و جمهوری آذربایجان خالی باشد. اگر اجازه دهید، ما بخش تاریخی ماجرا را باز می‌کنیم-که این اختلافات چه بوده و چه‌طور شروع شده و بازیگران اصلی چه کسانی بودند و چه کسانی اثرگذار بودند و منافع آن‌ها در این روند تاریخی چه بوده‌است-تا به سایر مسائل این منطقه برسیم. اینجاست که منافع حیاتی ایران، به عنوان نقش‌آفرین اصلی و تأثیرگذارِ این منطقه، باید توضیح داده شود. به نظر من، این بخش از نظر ژئوپلتیکی خیلی مهم است. ممکن است بعضی بپرسند: «اینکه ارمنستان با آذربایجان می‌جنگد به ما چه ربطی دارد؟ چرا باید در این مسئله مداخله کنیم؟»

کاظمی: به‌درستی اشاره کردند که باید به سوابق تاریخی نگاهی بیندازیم. از نظر تاریخی، ایران در مقاطعی که این منطقه بخشی از آن بود و بر این منطقه اشراف داشت بیشترین نقش و تأثیر را بر تحولات قفقاز داشت. در تاریخی که قفقاز جزء قلمرو ما بود، هیچ درگیری یا مناقشه‌ای در آنجا نبوده‌است. حتی در دورۀ تراز‌ها‌ی روس هم این اختلافات به این شدت وجود نداشته‌است-اگرچه، از همان زمان، تحرکاتی بوده که مشکلات قومی و ارضی ایجاد کنند.

بعد از فروپاشی حکومت تراز‌ها، ایدۀ تأسیس جمهوری قفقاز و جمهوری آذربایجان در سال ۱۹۱۸ م. مطرح ‌شد. در آن زمان، ارتش عثمانی به تهاجم و اشغالگری در قفقاز پرداخت و درگیری‌هایی با انگلیسی‌ها پیدا کرد. نهایتاً، روس‌ها دو سال بعد از طرف شمال حمله کردند، و مجموعۀ تحولاتِ قفقاز سبب شد که دو منطقۀ نخجوان و قره‌باغ رژیم حقوقی خاصّی پیدا کنند.

اما منطقۀ زنگزور، که جمهوری آذربایجان الآن آن را مطرح می‌کند، با آن دو منطقه قابل مقایسه نیست. زنگزور در استانِ سیونیک ارمنستان واقع است، و این استان ۴۲ کیلومتر نوار مرزی ارمنستان با ایران را در بر می‌گیرد. ‌عهدنامه‌هایی که در آن زمان بین ترکیه و روسیه بسته شد (عهدنامه‌های قارْص، مسکو، و لوزان) بیشتر منافع اروپا را در نظر داشت. بعد، تغییراتی صورت گرفت که موقعیت آذربایجان را در تقسیمات این مناطق تقویت کرد-به این شکل که قره‌باغ، اگرچه در آن زمان جمعیت اکثراً ارمنی داشت، به خاطر اینکه ارتش عثمانی در منطقه حاضر بود و طبیعتاً در توافقات و بحث‌ها دست بالاتر داشت، در قلمرو جمهوری آذربایجان تعریف شد. در آن زمان، منطقۀ ‌زنگزور، به دلیل بافت کوهستانی و حضور مبارزان ارمنی، به قلمرو آذربایجان نپیوست و بخشی از ارمنستان ‌شد. از منظر تاریخی، از نزدیک رودخانۀ کُر (کورا) تا حوالی شهر وان در ترکیۀ امروز، از دورۀ اشکانیان یک استان ارمنی‌نشین ولی جزء امپراتوری ایران بوده‌است. به همین خاطر، ارمنستان معاهدۀ ۱۹۲۱ م. قارص را نمی‌پذیرد و تاکنون هم نپذیرفته‌است. به رغم اینکه این معاهده مرز‌های شوروی با ترکیه (و مرز کنونی ارمنستان با ترکیه) را مشخص می‌کند، چون ارمنستان معتقد به امتداد ارمنستان غربی تا شهر وان است، این معاهده را نپذیرفته‌است.

بعد از پیدایش شوروی، به دلیل تحولات دورۀ استالین و نفوذ برخی کمونیست‌های آذری، قره‌باغ و نخجوان در اختیار جمهوری سوسیالیستی آذربایجان قرار گرفت، و ‌ارمنستان به همان شکل یکپارچه تعریف شد. در آن زمان، مبادلات و راه‌های مواصلاتی خیلی حساسیت ایجاد نمی‌کرد.

مناقشۀ قره‌باغ-که از سال ۱۹۸۸ م. (سه سال قبل از فروپاشی شوروی) شروع شده بود-بعد از فروپاشی شوروی خود را بیشتر نشان داد. ارامنه منطقۀ قره‌باغ-که اکثریت ساکنان آن ارامنه هستند-و هفت شهرستان مجاور آن را اشغال می‌کنند. این وضعیت حدود ۳۰ سال طول کشید. نهایتاً، شاهد بودیم که جنگ ۴۴روزه در نوامبر سال گذشته شروع شد.

الآن قصد داریم این موضوع را با تمرکز بر منطقۀ زنگزور مطرح کنیم. به نظر من، اگر بخواهیم این مناقشه را تحلیل کنیم، شاید به‌جرئت بتوانیم بگوییم که مناقشۀ قره‌باغ را در اصل جمهوری آذربایجان و ترکیه و اسرائیل به هدف ایجاد دالانِ موهوم زنگزور شروع کردند، و خودِ قره‌باغ در این تحولات موضوعی فرعی بود. من معتقدم این عبارتِ دالان زنگزور را نباید به کار برد. ما داریم اصطلاحی را به کار می‌بریم که جمهوری آذربایجان جعل کرده و فاقد ریشۀ تاریخی است.

زورق: نام اصلی این منطقه چیست؟

کاظمی: ارمنی‌ها به آنجا سیونیک و مِغری و آذری‌ها زنگزور می‌گویند. فارغ از اینکه نامش چه بوده‌است، عنوانِ دالان یک بار حقوقی دارد. این‌ها می‌خواهند یک به‌اصطلاح حقّ تاریخی را مطرح کنند و بگویند الآن بر اساس آن حقّ تاریخی چنین درخواستی دارند. این موضوع در صحبت‌های الهام علی‌اُف مطرح می‌شود. او وقتی با خبرنگاران مصاحبه می‌کند این اصطلاح را مکرّراً به کار می‌برد؛ ولی وقتی با طرف ایرانی روبه‌رو می‌شود، از اصطلاحِ «کریدور نخجوان به آذربایجان» استفاده می‌کند چون حساسیت‌های ایران را می‌داند.

الآن می‌توان گفت که هدف اصلی ترکیه و جمهوری آذربایجان از پروژۀ جنگ دوم قره‌باغ این بود که این دالان را به بهانۀ آزادی اراضی اِشغالی جمهوری آذربایجان ایجاد کنند، وگرنه، طبیعتاً آزادی آن هفت شهرستان از بُعد حقوقی و طبق منشور سازمان ملل حقّ آذربایجان بود، و کسی هم با آن مخالفت ندارد.

در جنگ اخیر قره‌باغ، ارتش آذربایجان و همراه تکفیری‌ها تا آستانۀ ورود به دروازه‌های خان‌کندی و استپانکرت رسیدند، ولی این عملیات متوقف شد. سؤالات متعددی دربارۀ پروژه جنگ دوم قره‌باغ مطرح است:

(۱) چرا عملیات در آغاز از منطقۀ آغ‌دام صورت نگرفت؟ (آغ‌دام نزدیک‌ترین منطقه به قره‌باغ و دقیقاً در میانۀ قره‌باغ است.) اگر از آغ‌دام وارد می‌شدند، قره‌باغ را به دو بخش شمالی و جنوبی تقسیم می‌کردند. چرا بر جنوب و حوالی مرز‌های ایران تمرکز داشتند؟

(۲) چرا هم‌زمان فاش شد که رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری آذربایجان، که همان شبِ عملیات بازداشت شد، به روسیه خبر داده‌است که جمهوری آذربایجان و ترکیه می‌خواهند مرز ۴۲ کیلومتری ارمنستان با ایران را اِشغال کنند؟

این مهم است که بدانیم که نخبگان سیاسی روسیه از چه زاویه‌ای به مسائل قفقاز نگاه می‌کنند.

صحبت‌های بعضی از نزدیکان اردوغان و برخی از مقامات جمهوری آذربایجان و محافلی که به این دو دولت نزدیک هستند نشان می‌داد که طرحی برای احیای کریدوری با نام مجعولِ دالان زنگزور مطرح است. این نشان می‌دهد که آزادی قره‌باغ بهانه بوده‌است.

اما اهمیت این دالان در چیست؟ اهمیتش برای تک‌تکِ بازیگران قابل تبیین است؛ می‌توانیم بگوییم برای جمهوری آذربایجان، ترکیه، اسرائیل، اروپا، و آمریکا چه مزایایی دارد. وقتی اهمیت این دالان را بدانیم، می‌توانیم راحت‌تر تحلیل کنیم که اگر آذربایجان و ترکیه از طریق مذاکرات نتوانستند این دالان را برپا کنند، آیا از نظر نظامی این کار را می‌کنند، و آیا برای آن‌ها ارزش دارد یا نه.

برای اینکه بتوانیم این شرایط را منسجم‌تر دسته‌بندی کنیم، می‌توانیم اهمیت این دالان را از سه بُعد ملی، منطقه‌ای، و بین‌المللی برای بازیگران بررسی کنیم.

(۱) به بُعد ملی آن اشاره شد: اتصال بخش اصلی خاک جمهوری آذربایجان به بخش دورافتادۀ نخجوان. این برای جمهوری آذربایجان اهمیت خاصّی دارد.

(۲) بُعد منطقه‌ای این موضوع دو وجه دارد: اتصال جغرافیاییِ پان‌تُرکیسم و ایجاد راهی که ترکیه آن را به نام راه لاجوردی مطرح می‌کند-و شبیه به طرحی است که اتحادیۀ اروپا حدود ۳۰ سال پیش مطرح می‌کرد.

اگر بخواهیم مسئله را در قفقاز از وجه پان‌تُرکیسم بررسی کنیم، اساساً این طرح با رویکرد‌های کلی ترکیه تناسب دارد. آقای اردوغان حرف‌هایش را خیلی صریح می‌زند و بارها تأکید کرده‌است که ترکیۀ واقعی در مرز‌های کنونی نمی‌گنجد و بسیار فراتر از مرز‌های فعلی است. تحرکات ترکیه در بالکان، سیاست ترکیۀ آبی (که از دورۀ آتاتورک ابتر مانده بود اما الآن در شرق دریای مدیترانه پیگیری می‌شود)، تحرکات ارضی ترکیه در عراق و سوریه، تحرکات در آفریقا و بالکان و جا‌های دیگر، و تحرکاتی که آقای اردوغان در دریای سیاه مطرح می‌کند، همه نشان می‌دهد که ترکیه سیاست تهاجمی نئوعثمانی را در پیش گرفته‌است. او کاملاً به دنبال این است که جای پای ترکیه را بر زمین و دامنۀ حضور عملیاتی این کشور را  بیشتر کند.

در قفقاز، پان‌تُرکیسم ابزاری است که به سیاست کنونی ترکیه در چارچوب منافع غرب و جاه‌طلبی‌های اردوغان کمک می‌کند-به این معنا که ارتباط ترکیه را تا سین‌کیانگ چین فراهم می‌کند. جغرافی‌دانان از این منطقه با عنوان هارت‌لند (heartland) نام می‌برند. ایده‌ای را مطرح می‌کنند که بتوانند در آنجا مستقر شوند و بعد راه لاجوردی را به آن وصل کنند.

مانع اصلی در مقابل این طرح همان ۴۲ کیلومتر مرز است. تا سه سال، پیش رژیم حقوقی دریای خزر هم مانعی برای این کار بود، ولی با تصویب بند‌های ۱۲ و ۱۴ کنوانسیون خزر این مانع تا حدودی از بین رفته‌است. الآن تنها مانع بر سر اینکه بتوانید از دریای مدیترانه به سین‌کیانگ بروید آن ۴۲ کیلومتر مرز است که به اسم زنگزور یا استان سیونیک شناخته می‌شود.

(۳) از لحاظ بین‌المللی، اهمیت موضوع فراتر از بُعد منطقه‌ای و ملی است. در اینجا، مسئله با موضوع انرژی کاملاً مرتبط است. از بُعد بین‌المللی، این مسئله سه وجه دارد: (الف) معادلات خطوط انرژی در منطقه، (ب) ناکارآمد کردن جادۀ جدید ابریشم (طرحی که چینی‌ها ده‌ها میلیارد دلار در آن سرمایه‌گذاری کرده‌اند)، (پ) محاصرۀ ژئوپلتیکی ایران.

پس این دالان از بُعد بین‌المللی سه کارکرد دارد؛ و این کارکرد‌ها برای اسرائیل، انگلستان، آمریکا، و اروپا جذاب است. دلیلِ اینکه رویکرد این بازیگران در مورد مناقشۀ قره‌باغ بعد از ۳۰ سال یکباره تغییر کرد این است که تحت تأثیر منافع منطقه‌ای و بین‌المللی به همگرایی و اشتراک منافع رسیدند؛ وگرنه، جمهوری آذربایجان قدرت اینکه یک کیلومتر از اراضی خودش را بی‌هزینه و به صورت مستقل پس بگیرد نداشت. این حرف بی‌استناد نیست. در ۳۰ سال گذشته، هر وقت از این تحرکات کرد جلویش گرفته شد.

به نظر من، معادلات انرژی بحث اصلی است. تا ما معادلات انرژی در اروپا و روسیه را بررسی نکنیم، نمی‌توانیم به اهمیت این موضوع پی ببریم. اروپا به دنبال تنوع منابع تأمین انرژی و تنوع و تضمین استمرار انرژی مورد نیاز خود است. این انرژی از کجا باید تأمین شود؟ الآن از طریق روسیه و از مسیر اوکراین تأمین می‌شود. خطّ لولۀ نورد استریم (Nord Stream) از روسیه تا دریای بالتیک و آلمان می‌رود، ولی آمریکا آن را تحریم کرده‌است. خیلی از کشور‌های اروپایی به این تحریم پیوسته‌اند، و فقط آلمان است که این خط را همراهی می‌کند. مسیر مورد نظر کشور‌های اروپایی برای انرژی مسیر ترکیه است.

ترکیه برای تأمین گاز اروپا گزینه‌های زیادی ندارد. یک راه این است که گاز از قفقاز و آسیای مرکزی تأمین شود. قفقاز و آسیای مرکزی، به دلیل نبود رژیم حقوقی در دریای خزر و اینکه این خط باید ارمنستان را دور بزند (آن ۴۲ کیلومتر به خاطر مناقشۀ قره‌باغ بسته بود)، برای شرکت‌های اروپایی کارآیی نداشت؛ به همین دلیل، طرح انتقال گاز از خزر سه بار شکست خورد. طرحِ ترانس‌خزر در سال ۱۹۹۹ م. امضا شد، اما در سال‌های ۲۰۰۱ و ۲۰۰۸ و ۲۰۱۲ م. که ترکیه خواست آن را احیا کند موفق نشد. در آخر، آقای اردوغان نقشه را پیش رو قرار داد و فهمید برای اجرای این طرح باید این کار انجام شود. این مسائل کاملاً به هم ارتباط دارد.

در اوایل دورۀ اوباما، مطرح بود که طرح نابوکو با مشارکت ایران شکل بگیرد، و بخشی از گاز اروپا توسط ایران تأمین شود. طبیعی است که آمریکا، تحت سیاست فشار حداکثری بر ایران، این طرح را تأیید نمی‌کرد؛ اما بدون مشارکت ایران، جمهوری آذربایجان هم گازی برای ارسال به اروپا ندارد. جمهوری آذربایجان بین ۳۶ تا ۴۰ میلیارد دلار برای خطّ لوله‌ای که از آذربایجان شروع می‌شود و از گرجستان عبور می‌کند و به ترکیه می‌رود هزینه کرده‌است، اما این خط گاز ندارد. در خوش‌بینانه‌ترین حالت، مجموع گازی که از این خط می‌توان به اروپا منتقل کرد ۱۶ درصدِ ظرفیت خطّ لوله است، که اصلاً برای اروپا ارزش ندارد!

پس گاز باید از قزاقستان، ترکمنستان، و ازبکستان منتقل شود-هم به خاطر اینکه نقش روسیه را در موضوع انرژی آسیای مرکزی تضعیف کنند، هم برای اینکه از منابع متعدد انرژی این منطقه استفاده کنند، و هم اینکه موضوع انتقال انرژی از طریق ایران را منتفی کنند. برای اینکه انتقال گاز جمهوری آذربایجان و آسیای مرکزی اقتصادی باشد، خط باید حتماً از به‌اصطلاح دالان زنگزور عبور کند؛ بنابراین، گشایش این دالان از لحاظ انرژی برای کشور‌های اروپایی و اسرائیل بسیار اهمیت دارد و به رقابت‌های انرژی در سطح بین‌المللی مرتبط است.

بحث دیگر نیازهای هند و چین به انرژی است. قرار است گاز آن‌ها را هم آسیای مرکزی تأمین کند. طبیعتاً، اگر ظرفیت آسیای مرکزی به سمت اروپا تخلیه شود، برای آن‌ها مشکل پیش خواهد آمد.

در مجموع، این کریدور، هم از لحاظ ملی و هم منطقه‌ای، برای بازیگران مختلف اهمیت دارد. در اینجا، جمهوری آذربایجان، ترکیه، اسرائیل، آمریکا، و اروپا منفعت دارند. شکّی در این نیست. در ارمنستان هم به آقای پاشینیان بسته‌های تشویقی می‌دهند که گاز ارزان می‌شود و او از انزوا درمی‌آید. همۀ این مسائل را مطرح می‌کنند تا ارمنستان با این طرح همراهی کند.

اما موضع روسیه و ایران در قبال این طرح: جمهوری آذربایجان می‌داند که این کریدور ظرفیت‌های ژئوپلتیکی منطقه را چه‌قدر علیه منافع ایران بسیج می‌کند. باکو به دنبال این است که یک چارچوب حقوقی برای مشروعیت بخشیدن به این کریدور ایجاد کند. به خاطر همین است که می‌بینیم آقای الهام علی‌اُف در یکی-دو سال اخیر می‌گوید: «زنگزور متعلق به ما بود. این کریدور باید باز شود؛ اگر نشد، از طریق نظامی اقدام می‌کنیم.»

می‌خواهند بگویند قره‌باغ و نخجوان بخشی از یک رژیم حقوقی بوده‌است. آن رژیم حقوقی این است که زنگزور متعلق به آذربایجان است یا باید به آذربایجان برگردد یا حداقل ارمنستان با این کریدور موافقت کند-یعنی به مرگ بگیرند تا ارمنستان به تب راضی شود و در نهایت با خودِ کریدور موافقت کند. سیاست جمهوری آذربایجان از طرح این موضوع یا طرح غرامت مناقشۀ قره‌باغ به این معناست که این جمهوری حاضر است از برخی منافع چشم‌پوشی کند به شرط اینکه این کار انجام شود.

به نظر من، موضع روسیه برای ما خیلی مهم است. در قفقاز و آسیای مرکزی، سیاست ما سال‌های سال همراهی و همسویی با روسیه بوده‌است، بخشی به دلیل منافع و پیوند‌های مشترک و بخشی به خاطر ملاحظات ناشی از مسائل بین المللی.

بهشتی‌پور: ما در بخش اول از ریشه‌ها گفتیم. الآن موضع روسیه و ایران خیلی مهم است. آقای حشمتی، اگر نکاتی در بخش اول (تاریخچۀ ماجرا و روندی که به جنگ و توافق مسکو منتهی شد) بفرمایید، بعد دربارۀ مواضع روسیه و ایران بحث می‌کنیم.

حشمتی: آقای کاظمی به طور جامع اشاره کردند. من یکی-دو جمله در این مورد صحبت می‌کنم. نباید در مورد تعلق تاریخی قفقاز به ایران شبهه داشته باشیم. متأسفانه در این سال‌ها دائماً دارند شبهه درست می‌کنند. بعضاً به خودِ ما هم باورانده‌اند که گاه این و گاه آن قدرت این منطقه را گرفته‌اند، و این منطقه همیشه بخشی از جغرافیای ما نبوده‌است. ما باید اول این شبهه را برطرف کنیم.

وقتی تاریخ قفقاز را نگاه می‌کنیم، می‌بینیم آنجا در طول قرون به طور مطلق متعلق به ایران بوده‌است. هر از گاهی امپراتوری روم تعرض می‌کرده اما عقب زده می‌شده‌است.

از زمانی که امپراتوری‌های روس و عثمانی تشکیل شد، این دو هم تعرضات را شروع کردند، ولی خوشبختانه ایران توانست تا زمان عهد‌نامه‌های ننگین آنجا را حفظ کند. در بحث قفقاز، همیشه باید این را در نظر داشته باشیم که از لحاظ تاریخی این سرزمین جزء ایران بوده ولی ۲۰۰ سال است که به دلایل نظامی و سیاسی از ایران جدا شده‌است. این جدایی نباید به حوزۀ تمدنی ایران اسلامی لطمه بزند. خودِ ارامنه و آذری‌های قفقاز هم این را قبول دارند. حتی دیدگاه گرجی‌ها هم به همین شکل است. من به گرجستان رفته‌ام. در آنجا، کسانی که مُنصف هستند تعلق تاریخی به حوزۀ تمدن اسلامی ایران را قبول دارند. نگاه ما به قفقاز این است.

اما تا جایی که من گزارش‌ها را پیگیری می‌کنم، روس‌ها آنجا را متعلق به خودشان می‌دانند چون به هر حال ۲۰۰ سال در آنجا مستقر بودند. بعد از اینکه شوروی فروپاشید، اینجا را از دست رفته نمی‌دانند بلکه آن را خارجِ نزدیک معرفی می‌کنند. پوتین در پاسخ قزاق‌هایی که حرف‌هایی زده بودند گفت: «توجه داشته باشید که در اراضی ما دولت تشکیل داده‌اید»-یعنی «اگر ما اراده کنیم، می‌توانیم آنجا را پس بگیریم!»

ما به سابقۀ تاریخی منطقه توجه نکردیم. قبل از آن، در زمان شوروی، بهانه‌هایی بوده است. حتی در زمان تشکیل جمهوری آذربایجان، پهلوی‌ها سهل‌انگاری و خیانت کردند و توجهی به تعلق تاریخی این منطقه نداشتند. الآن در قره‌باغ چه اتفاقی افتاده‌است؟ ترکیه، که در سال‌های اخیر به این سو هدایت شد که بخشی از عظمت امپراتوری عثمانی را احیا کند، عامل اصلی بروز جنگ در قره‌باغ بود. دولت آذربایجان را متقاعد کردند که می‌تواند روی کمک ترکیه حساب کند و عملیاتی را شروع کند که منجر به پیروزی شود. نظامیان ترکیه تا حدّ زیادی جلو آمدند و فرماندهانشان را در منطقه مستقر کردند و وزیر دفاع و رئیس ستاد مشترک آذربایجان-یعنی نجم‌الدین صادق، که هنوز معلوم نیست زندانی شد یا در حبس خانگی است-را عملاً کنار گذاشتند. این شخص از همان موقع ناپدید شده‌است. با کنار گذاشتن وی، فرماندهی جنگ اطراف قره‌باغ را در دست گرفتند.

همان‌طور که آقای کاظمی اشاره کرد، از منطقۀ جنوب که هم‌مرز با ایران است شروع به پیشروی کردند. هدف اصلی همین بود. دربارۀ اینکه چرا از آغ‌دام اقدام نکردند، الآن بهانه می‌آورند که «ما دیدیم بیشترین استحکامات دفاعی ارمنستان در آغ‌دام است و اگر حمله کنیم مثل دفعات قبل شکست می‌خوریم و نمی‌توانیم پیشروی کنیم.» بعضاً این سابقه را به نجم‌الدین صادق‌اُف، رئیس ستاد مشترک ارتش جمهوری آذربایجان، نسبت می‌دهند که می‌گفت: «ما از منطقۀ آغ‌دام حمله کنیم.» منتها صحبت‌های مقامات دو کشور در رسانه‌های ترکیه و آذربایجان نشان می‌دهد که طرح کلاً همین بوده، و پس گرفتن قره‌باغ کوهستانی-که منطقۀ ارمنی‌نشین اصلی است-هدف اساسی نبوده‌است. هدف اصلی باز کردن این راه تحت عنوان یک دالان بوده تا اتصال جغرافیایی به نخجوان و از آنجا به ترکیه برقرار شود.

الهام علی‌اُف با پژوهشگران خارجی در باکو جمع شده بودند تا تشریح کنند چه اتفاقی افتاده‌است. توضیحی که ارائه شد این بود که «طرح این جاده تا دو سال و نیم دیگر آماده است. ما این جاده را می‌کشیم. بودجۀ آن در نظر گرفته شده‌است.» جالب است که در توضیحات خود گفت: «ایران هم طرحی داشت که راه‌آهن را به طرف شمال بکشد، ولی اجرای آن خیلی دشوار است چون منطقه کوهستانی است.» می‌گوید مسیر شمال به جنوب کوهستانی است و احداث راه در آن ممکن نیست، ولی جادۀ شرق به غرب راحت است.

این طرح چه خطراتی برای موقعیت ما خواهد داشت؟ بعضاً مطرح می‌شود که این مخاطرات قطعیت ندارد، اما در مورد مسائل انرژی این مخاطرات قطعیت دارد. در اجلاس کشورهای تُرک‌زبان، که به صورت برخط برگزار شد، الهام علی‌اُف تأکید می‌کرد که منطقۀ زنگزور نقطۀ اتصال جهان تُرک بوده‌است، و این پیوستگی دوباره احیا خواهد شد. این خطری است که طرح آذربایجان برای ژئوپلتیک آسیا دارد.

اسماعیل گاسپرینسکی و کسان دیگری که در قرن نوزدهم نظریۀ پان‌تُرکیسم را تدوین کردند بیشتر از یهودی‌ها الهام گرفتند. آن‌ها بیشتر مطرح‌کنندۀ این ایده بودند و شاید تصور نمی‌کردند که روزی بالاخره اتحادیۀ کشور‌های تُرک‌زبان تشکیل شود. این اتحادیه الآن تشکیل شده‌است؛ و سازمان فرهنگی، سازمان گردشگری، و شبکۀ تلویزیونی تقریباً واحدی برای این کشورها درست کرده‌اند. البته به همین حد اکتفا نمی‌کنند.

زورق: این‌ها چه کشور‌هایی هستند؟

حشمتی: ترکیه (که در واقع پدربزرگ آن‌هاست)، آذربایجان، قزاقستان، ازبکستان، و قرقیزستان! دوست دارند ترکمنستان را هم بیاورند و عضو ناظر کنند. ترکمنستان همکاری‌های دیگری هم با این‌ها دارد. به هر حال، قضیۀ پان‌تُرکیسم را از یک ایده به اینجا رسانده‌اند.

الهام علی‌اُف، برای اینکه به ایران اطمینان خاطر دهد، می‌گوید دالان زنگزور فقط خطّ مواصلاتی است و هیچ ضرری برای کسی ندارد. در همان اجلاس با پژوهشگران، او گفت: «نگرانی‌ها کاملاً بی‌اساس است. فقط خطوط مواصلاتی است. ما می‌خواهیم جاده و خطّ آهن بکشیم. نگران نباشید. طبق توافق دوجانبۀ دهم نوامبر، امنیت آن دالان را سرویس امنیت روسیه بر عهده خواهد داشت.»

به نظر من، حتی اینکه امنیت آن دالان را روس‌ها بر عهده خواهند گرفت نباید برای ما قانع‌کننده باشد. روسیه خودش اولین کشوری است که نمی‌خواهد ایران در قفقاز باشد. بیش از همه، روس‌ها در مقابل ما مطرح هستند. چه بسا اگر روس‌ها مانع نبودند، ما توانسته بودیم در مقابل نفوذ ترکیه و اسرائیل موانعی ایجاد کنیم.

بهشتی‌پور: من چند نکته را در مورد مباحثی که مطرح شد عرض می‌کنم؛ بعد به موضوع روسیه و سیاست ایران دراین‌باره بازمی‌گردیم.

واقعیت این است که انگیزۀ اصلی جنگ قره‌باغ آزاد‌سازی سرزمین‌های اِشغالی بوده‌است. ممکن است پشت پرده طراحی‌هایی صورت گرفته باشد (آن‌طور که آقای کاظمی و شما تأکید دارید که اصل بحث ممکن است همین ناحیۀ مِغری یا زنگزور باشد)، ولی چیزی که می‌توانست پوشش مناسبی برای انگیزۀ جنگ فراهم کند و خیلی اهمیت داشت این بود که ارمنستان هفت شهرستان را اِشغال کرده بود. برای اینکه ارتباط بین قره‌باغ و ارمنستان را فقط از طریق شوشا-لاچین برقرار کنند تا ارامنۀ قره‌باغ پشتیبانی خوبی داشته باشند، توجیهی نداشتند. می‌خواستند با ایران هم‌مرز باشند چون ایران را پشتیبان خودشان می‌دانستند. تحلیل می‌کردند که «ما می‌توانیم به ایران اتکا کنیم.» منطقۀ جبرائیلیه هم منطقۀ وسیعی است که رسماً قره‌باغ را به ارمنستان وصل می‌کرد.

می‌خواهم بگویم در اینکه مسئولان جمهوری آذربایجان می‌خواستند هفت شهرستان اِشغالی را آزاد کنند شک نکنیم. حداقل در افکار عمومی آذری و تبلیغات رسانه‌ها، این انگیزه قوی بود که بالاخره باید مناطق اِشغالی و قره‌باغ را آزاد کنیم. دیدیم که در عمل آن‌ها توانستند فقط پنج استان را آزاد کنند. نکتۀ مهم این بود که توافق کردند که بتوانند بین نخجوان و آذربایجان کریدوری باز کنند. اسم آن هرچه می‌خواهد باشد؛ مهم این است که پنج کیلومتر عرض برای آن تعیین کردند و طولش هم معلوم است: از نخجوان تا خاک اصلی آذربایجان است.

سؤال اصلی در همان روز اول این بود که این پنج کیلومتر عرض از کجا شروع می‌شود. خیلی مهم است که از مرز ایران شروع می‌شود یا بالاتر-چون می‌توانند ۲۰ کیلومتر بالاتر هم این کریدور را باز کنند. اگر این پنج کیلومتر را در منتهی‌الیه جنوب ارمنستان قرار دهند، عملاً مرز ما با ارمنستان و دسترسی سرزمینی بین ایران و ارمنستان قطع می‌شود که ضربۀ بزرگی به منافع ما می‌زند.

کاری به پان‌تُرکیسم نداشته باشیم. اینکه پروژۀ پان‌تُرکیسم وجود دارد را رد نمی‌کنم-آن به جای خود؛ ولی این کار ضربۀ بزرگی به منافع جمهوری اسلامی می‌زند. می‌خواهند دسترسی ایران را به شمال و خطّ راهبردی‌ای که می‌تواند ایران را به قفقاز شمالی متصل کند قطع کنند. اگر چنین کاری را انجام دهند، طرح ارتباطی شمال به جنوب عملاً کنار گذاشته می‌شود چون قابلیت اجرا ندارد.

این از نظر ما موضوع مهمی است. آقای کاظمی بُعد‌های ملی و منطقه‌ای و بین‌المللی مسئله را توضیح دادند، و به نظرم حرف‌های اساسی مطرح شد. در کنار آن‌ها، رابطۀ دوجانبه با ارمنستان و قطع این مرز هم مطرح است. ما از نظر ژئوپلتیک نمی‌توانیم از این مسئله صرف نظر کنیم. کسی نمی‌تواند بی‌تفاوت باشد. اگر دید استراتژیک داشته باشیم، نمی‌توانیم مرز با ارمنستان را از دست بدهیم. باید تمام کوشش‌ها برای حفظ مرز صورت بگیرد چون منافع متقابل ایران و ارمنستان تعارضی با منافع جمهوری آذربایجان ندارد.

نکتۀ دوم این است که انگیزه‌های آزاد‌سازی سرزمینی، حداقل به عنوان محرک اجتماعی، در جهت آماده‌سازی افکار عمومی و زمینه‌سازی برای جنگ وجود داشت. ترکیه می‌خواست برای پیشبرد برنامه‌های خود از این محرک اجتماعی استفاده کند. ترکیه در سال ۱۹۷۴ م.، به بهانۀ دفاع از حقوق تُرک‌های قبرس (که یک سومِ سرزمین را در اختیار داشتند)، به قبرس شمالی رفت و با مداخلۀ نظامی در آنجا ماند و قبرس شمالی را از قبرس جنوبی جدا کرد. قبرسی که جزء اتحادیۀ اروپاست عملاً بخش جنوب است؛ بخش شمالی تحت سیطرۀ قدرت نظامی ترکیه است.

تُرک‌ها بدشان نمی‌آید همان طرحی که در آنجا داشتند را در قره‌باغ پیاده کنند: قره‌باغ را بگیرند و بگویند: «ما توانستیم این سرزمین را با زنگزور به نخجوان پیوند دهیم و این مشکل تاریخی را حل کنیم.»

بدون پرده‌پوشی، من فکر می‌کنم اردوغان به دنبال این بود که علاوه بر اینکه آن شهرستان‌ها جدا شوند، این فضا را فراهم کند که مِغری را بگیرد و نخجوان را به آذربایجان پیوند دهد و عملاً قره‌باغ و جمهوری آذربایجان را تحت سلطه بگیرد. به نظرم، روس‌ها دست ترکیه را خواندند. توافقی که روسیه پایه گذاشت کرد عملاً همه چیز را از آنِ این کشور کرد.

کاظم‌زاده: با تجربه‌ای که ما از رویکرد ترکیه در خاورمیانه داشتیم، می‌دانیم آب برای ترکیه چه اهمیتی دارد، و ترکیه چه سرمایه‌گذاری‌ای روی آن کرده‌است. ترکیه برای حفظ مناطق آبی خود هیچ خطّ قرمزی نمی‌شناسد. دیدیم که در عراق و سوریه چه‌قدر بی‌رحمانه در این زمینه وارد عمل شد.

در فضایی که در دورۀ جنگ تحمیلی هشت‌ساله بین ایران و رژیم بعث عراق به وجود آمد، احتمالاً تُرک‌ها هم به گونه‌ای ذی‌نفع بودند. با پیشینۀ اختلافاتی که بین ترکیه و عراق و سوریه وجود داشت، به نظر من، ترکیه از منظر هیدروپلتیک وارد این دو کشور شد. برنامه‌ای که آن‌ها برای دجله و فرات طراحی کرده بودند تا ۲۰۲۰ م. بود که تمام شد. الآن، ۲۲ سد و ۱۹ نیروگاه که روی دجله و فرات در نظر گرفته بودند تقریباً همه یا تکمیل شده یا در آستانۀ تکمیل است. به نظر می‌رسد با اتمام پروژۀ گاپ در مسیر دجله و فرات، تمرکز ترکیه بر اجرای پروژۀ گاپ روی کُر و ارس بیشتر می‌شود. تا جایی که من اطلاع دارم، ترکیه ۱۵ سد برای این دو رودخانه طراحی کرده‌است.

اهمیت این بحث از این جهت است که بین ترکیه و جمهوری آذربایجان همبستگی و پیوستگی ایجاد می‌کند. وقتی پای هیدروپلتیک در میان باشد، جمهوری آذربایجان، به عنوان کشوری که بیش از ۷۰ درصدِ آب آن وارداتی خواهد بود، به خارج از مرزهایش (یعنی ترکیه) وابسته است. هر دو سرشاخۀ ارس و کُر از ترکیه سرچشمه می‌گیرد. من فکر می‌کنم ترکیه همان طرحی را در پیش گرفته که در اجرای پروژۀ گاپ در عراق و سوریه انجام داد و این دو کشور را تا مرز ویرانی کشاند تا بتواند پروژۀ خود را پیش ببرد. احتمالاً، همین انگیزه را برای رودخانه‌های کُر و ارس دارند. مفهوم آن این است که همۀ کشور‌هایی که در مسیر این رودخانه‌های عظیم قرار دارند، دیر یا زود، از این پروژه آثار منفی خواهند دید-به‌خصوص، اگر این پروژه به انتها برسد. پروژه‌هایی که طراحی شده بسیار عظیم است. ما هم سد داریم، ولی سد داریم تا سد! سدّی که بیش از یک میلیارد متر مکعب آب دارد با سدی که ۱۵۰میلیون متر مکعب آب دارد خیلی فرق می‌کند.

الآن، برای نجات دریاچۀ ارومیه، آخرین طرح‌های ما به اینجا رسیده که برای آب شرب تبریز مسیری از ارس به تبریز می‌کشند تا مازاد آن را به صورت بازچرخانی برای نجات دریاچه به سمت ارومیه ببرند. الآن آب هست و ممکن است این طرح نتیجه بدهد؛ ولی اگر فردا پروژۀ گاپ به انجام برسد، چه اطمینانی برای موفقیت این طرح وجود خواهد داشت؟ ترکیه هیچ‌کدام از توافق‌نامه‌های بین‌المللی آبی کنوانسیون ۱۹۹۷ م. سازمان ملل را امضا نکرده‌است-آن زمان، ترکیه بیشترین مقاومت را در برابر تدوین آن کنوانسیون نشان داد و به عنوان عنصر مخالف عمل کرد.

در نبود توافق‌نامه‌های بین‌المللی، توافق‌نامه‌های دوجانبه اهمیت دارد؛ اما مگر ترکیه در عراق و سوریه به تعهدات دوجانبه‌اش عمل کرد که ما انتظار داشته باشیم به چند توافق‌نامه که از زمان شوروی بین ما و ترکیه و شوروی بوده و الآن به جانشینان شوروی (ارمنستان و آذربایجان) واگذار شده‌است عمل کند؟ اصلاً آیا نسبت به رفتار ترکیه در آینده تضمینی وجود دارد؟

فکر می‌کنم ورود ترکیه به قفقاز با این حجم از توان نظامی، غیر از بحث‌هایی که شد، باید از منظر هیدروپلتیک هم بررسی شود. باید تا دیر نشده کشور‌های پایین‌دست را از عواقب این طرح آگاه کنیم. خودِ جمهوری آذربایجان بیش از ما به آب‌های وارداتی وابسته است. اگر پروژۀ گاپ عملی شود و آب کاهش یابد، بقیۀ کشورها دچار آسیب زیست‌محیطی و تنش آبی می‌شوند.

زورق: اگر هزار سال دیگر مورخی بگوید مردمی که در ایالات متحدۀ آمریکا هستند فرزندان سرخ‌پوستان هستند نباید از سخنش تعجب کرد؛ چرا؟ چون آنان در محلّ زندگی سرخ‌پوستان زندگی می‌کنند. قبل از پیدایش ایالات متحده هم سرخ‌پوست‌ها در این منطقه ساکن بودند. الآن ما می‌فهمیم حرفی که احتمالاً هزار سال بعد گفته می‌شود غیرِ واقعی است.

۱۴۰۰ سال پیش، یک انقلاب جهانی صورت گرفت، که ثمرۀ آن پیدایش ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی است. این ادعا که اسلام با شمشیر عرب گسترش پیدا کرد دروغ مطلق است. چرا دروغ است؟ در جنگ بدر، مسلمانان ۳۱۳ نفر بودند. اگر آن‌ها که به جنگ نیامدند (زنان، کودکان، بیماران، و سالخوردگان) پنج برابر سپاهیان بوده باشند، یعنی مدینه کمتر از دو هزار نفر جمعیت داشته‌است. در جنگ اُحد ۷۰۰ نفر و در جنگ خندق ۳۰۰۰ نفر مسلمان شرکت کردند. عربستان همیشه مشکل فقر جمعیت داشته‌است.

در عین حال، در عصر فتوحات، دو امپراتوری روم و ساسانی از اعراب مسلمان شکست خوردند. این جمعیت قلیل نمی‌توانست بر آن جمعیت کثیر پیروز شود، آن هم در جنگی که در آن نیروی انسانی حرف اول را می زند چون جنگ‌افزارش شمشیر است. بمب و تانک و موشک در کار نیست؛ شمشیر و تیر و نیزه است! در حقیقت، اسلام یک انقلاب جهانی ایجاد کرد. ملت‌ها نمی‌خواستند با اسلام بجنگند. اعراب و بیشتر دشمنانِ پیامبر؟ص؟ بر امواج اسلام‌خواهی ملت‌ها سوار شدند، و عصر فتوحات به وجود آمد. سرداران سپاه اسلام در عصر فتوحات همان سرداران سپاه شرک در عصر پیامبر؟ص؟ بودند، که همه از دشمنان سرسخت پیامبر؟ص؟ شمرده می‌شدند و نزدیک ۲۰ سال با ایشان ستیزه‌جویی کرده بودند: عمرو بن عاص، خالد بن ولید، عکرمه بن ابی‌جهل، معاویه بن ابی‌سفیان، و….

این ظرف جغرافیایی شکل گرفت، ظرفی که یک سرِ آن هیمالیا و سر دیگرش پیرنه (از طریق شمال آفریقا) است. الآن، مثلاً به عنوان یک ایرانی، دیگر نمی‌توانید بگویید: «ما فرزندان مردمان این منطقه در عصر قباد و انوشیروان و کوروش و داریوش هستیم.» البته، کوروش کسی است که یک خط شعر در مورد او در شاهنامۀ فردوسی وجود ندارد. نام این مرد حتی در افسانه‌های مردم این منطقه هم نبوده‌است، وگرنه نامی از او در شاهنامه می آمد. همین سعدی، که شناسنامۀ هویت ادبیات فارسی ماست، از قبیلۀ سعد است، که حلیمۀ سعدیه (مادر رضاعی پیامبر؟ص؟) از آن است. او به هر دو زبان فارسی و عربی شعر دارد. خیلی از نام های خانوادگی در این منطقه به اسامی مهاجران قبایل عرب در دوران گذشته برمی‌گردد-مثلِ عامری‌ها که از بنی عامر بودند یا اشعری‌ها که ریشۀ آن‌ها در یمن است. نسب سادات هم که عموماً از طریق حضرت فاطمه؟عها؟ به پیامبر؟ص؟ می‌رسد.

طیّ بیش از ۱۴۰۰ سال، در این ظرف جغرافیایی، یک ملت درست شد که من نام آن را ملت محمد می‌گذارم. همۀ این اعضای ملت مسلمان نیستند، ولی همه عضو ملت محمدند. اعضای این ملت تاریخ و فرهنگ و سرگذشت مشترک دارند. ارامنه و زرتشتی ها ملت محمدند هرچند پیرو دین او نیستند. الآن اگر در تهران یک ارمنی را ببینید، خیلی راحت می‌توانید او را درک کنید؛ دینش با شما فرق می‌کند، ولی فرهنگ او فرق اساسی نمی‌کند. خیمه شب بازیِ دولت-ملت (nation-state)، که حاکمان ملحد اروپا به راه انداختند، برای پاره‌پاره و قطعه‌قطعه کردن این ملت بزرگ بود. آذری‌ها و ارامنه فرزندان ملت محمدند و از دو ملت جداگانه نیستند. غربی‌ها این همه کشور در این ظرف ساخته‌اند تا واحد بزرگ جغرافیایی تمدن اسلامی را تجزیه کنند و فرزندان آن را به جان هم بیندازند. اگر ما از این زاویه نگاه کنیم، ارمنی‌زبان‌ها عضو یک ملت هستند چون ۱۴۰۰ سال با سایر اعضای ملت محمد زندگی کرده‌اند و با آذری‌زبان‌ها زمینه و زمانۀ مشترک داشته‌اند. آن‌ها با ما فرهنگ مشترک، سرگذشت مشترک، و در نتیجه سرنوشت مشترک دارند.

ما نباید در چارچوب استعماری دولت-ملت فکر کنیم و دست و پای حقیقت تاریخی خود را با زنجیر اساطیر و افسانه‌های نظریه‌های القایی غرب ببندیم و به افسانه‌های پوشالی دل خوش کنیم و آن‌طور که استعمارگران می‌خواهند در چارچوب استعماری فکر کنیم و بگوییم: «ایران و رستم و سهراب یک طرف، توران و افراسیاب طرف دیگر.» این افسانه‌گرایی‌ها بازی‌های استعماری است، که ما فریب آن را خورده‌ایم. از این دست بازی‌ها در سیاست زیاد است.

به عنوان مثال، به ما می‌گویند: «شما از نژاد هند و اروپایی هستید و از نژاد عرب‌ها نیستید. از نژاد آریایی هستید.» این حرف کاملاً بی‌اساس است. اگر ما به کربلا و نجف برویم مردم را شبیه خودمان می‌بینیم یا اگر به هلند و لوکزامبورگ برویم؟ رنگ پوست و طول قد و رنگ چشم و رنگ موی اروپایی‌ها با ما متفاوت است، اما رنگ پوست و طول قد و رنگ چشم و رنگ موی ما مردمی که در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی زندگی می‌کنیم یکی است.

در مغز ما کرده‌اند که «شما از نژاد اروپایی هستید و از نژاد عرب‌ها نیستید» تا برای کشتار در ظفار از ایران سرباز ببرند و برای کشتار در ایران از عراق سرباز بیاورند. آن‌ها می‌خواهند از مفهوم پان‌عربیسم استفاده و در استان خوزستان اغتشاش کنند. الآن پان‌تُرکیسم را درست می‌کنند تا از آن علیه جمهوری اسلامی استفاده کنند. یک روز هم از اهرم پان‌ایرانیسم استفاده می‌کنند تا از آن علیه انقلاب اسلامی استفاده کنند.

ما باید متوجه شویم که چه ملتی و متعلق به چه انقلابی هستیم. ما باید بدانیم که ریشۀ ما در تاریخ کجاست. ریشۀ ما به تیسفون و طائف برنمی‌گردد؛ ریشۀ ما به مدینهالنّبی برمی‌گردد. این حرف یک شعار سیاسی از روی احساسات دینی نیست؛ بیان یک واقعیت تاریخی است. کما اینکه ریشۀ آمریکا هم به اروپا برمی‌گردد، و تمدن امروز آمریکا به اینکاها و آزتک‌ها و سرخ‌پوست‌ها ربطی ندارد. درست است که ایالات متحدۀ آمریکا در جایی است که سرخ‌پوست‌ها در آن بوده‌اند، ولی آمریکا ادامۀ تمدن اینکا‌ها نیست؛ آمریکا ادامۀ تمدن اروپاست.

ما مردمی که در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی زندگی می‌کنیم متشکل از پارس‌ها، تُرک‌ها، ارامنه، و اقوام دیگر هستیم. همین بافت قومی که در ایران و قفقاز هست را در سوریه هم می‌بینید: در سوریه هم ارمنی، کُرد، تُرک، و ترکمن داریم. این اقوام همه به یک ملت متعلق‌اند. اگر هوشیاری تاریخی داشته باشیم و این ملت را-که به شکل عینی در تاریخ وجود داشته‌است-امروز به شکل ذهنی در آسیای غربی و شمال آفریقا به وجود بیاوریم، تاریخ تغییر خواهد کرد: دیگر هرگز آذری و ارمنی با هم نخواهند جنگید، و اروپا به هویت واقعی پاره‌های پیکر ما در اروپای جنوب غربی و اینکه شبه جزیرۀ ایبری را با تفنگ اسلام‌زدایی کرده و مسیحیت صهیونیستی را بر دو جهانِ مسلمان و مسیحی تحمیل کرده‌اند اعتراف خواهد کرد.

این واقعیت است که اقوام مسلمان در گسترۀ خانۀ اسلام به عنوان اعضای ملت محمد برای قرن‌های متمادی در کنار هم زیسته‌اند. واقعیت دیگر این است که استعمار این اقوام را به‌ویژه به خاطر نفت و گاز در برابر یکدیگر قرار داده‌است، نه به خاطر آن افسانه‌ها و اساطیر که به گوش ما خوانده‌اند و ما هم آن‌ها را باور کرده‌ایم. به ما گفتند: «شما از نژاد ما اروپایی ها هستید و با اعراب بیگانه‌اید» و ما باور کردیم؛ به ما گفتند: «شما از نسل رستم و سهرابید» و ما باور کردیم؛ به تُرک‌ها در ترکیه گفتند: «شما نسل اسفندیارید، نه از نسل بیزانس» و آن‌ها باور کردند؛ به هم‌وطنان ما در جمهوری آذربایجان گفتند: «شما بقایای تورانید و در جنگ با ایرانید» و زمامدارانشان به خاطر منافعشان باور کردند.

واقعیت این است که حتی در سطح نخبگان نیز خانواده‌هایی داریم که متعلق به ملت محمدند و در هیچ قفسۀ استعماری، که به عنوان دولت-ملت ساخته شده، نمی‌گنجند-از آن جمله، خانوادۀ صدر در ایران و عراق و لبنان، خانوادۀ خویی در ایران و عراق، خانوادۀ شهرستانی در ایران و عراق و شیخ‌نشین‌های خلیج‌فارس. ما ملت محمد واقعیت تاریخی هستیم، نه افسانه‌های مراکز افسونگری که شب و روز در گوش ما تکرار کردند.

بحران قره‌باغ و تنش‌های سیاسی بین برادران آذری و ارمنی ما در جمهوری آذربایجان و ارمنستان را باید با توجه به این واقعیت‌های تاریخی مطالعه کرد. استعمار برای هر قطعه از ملت قطعه‌قطعه‌شدۀ ما یک پرچم، یک ارتش، یک نظام سیاسی وابسته، و یک هویت جعلی ساخته‌است. اردوغان‌ها، رضاخان‌ها، صدام‌ها، و ملک سلمان‌ها به خاطر منافع آنی خود به این هویت جدید دل بستند. دولت‌ها در این کشورها به نیروهای امنیتی و مسلح وابسته‌اند، و نیروهای امنیتی مسلح این کشورها را سرویس‌های اطلاعاتی غرب مدیریت و کنترل می‌کنند. اوضاع در جمهوری آذربایجان، ترکیه، و بسیاری کشورهای دیگر بر این منوال است. اگر دموکراسی هم باشد نمایشی است، و نمایشنامه‌نویسِ آن سرویس‌های غربی هستند: اگر محمد مرسی با رأی مردم در مصر به قدرت برسد، با رأی ارتش دستگیر و اسیر و کشته می‌شود؛ اگر اردوغان در ترکیه برای کنترل افکار عمومی مردم مسلمان ترکیه دم از اسلام بزند، به عنوان مبارزه با عوامل کودتای گولن، تمام نهادهای مهمّ کشور ترکیه را از عناصر مسلمان و غیرِ سکولار پاک‌سازی می‌کند.

راه‌حل بحران قفقاز آشنایی هم‌وطنان ما با واقعیت اصیل تاریخی و هویت راستین و تردیدناپذیری است که به آن تعلق داریم.

رویوران: این کریدور مرز را تغییر می‌دهد. در قانون بین‌الملل، تغییر مرزْ کفر مطلق است! در فرهنگ حاکم بر دنیای دولت-ملت‌ها، مرز امر مقدسی است. تا الآن، تلاش‌هایی برای تغییر مرز در دور و نزدیک انجام شده‌است:

(۱) در کردستان عراق، برای تجزیه رفراندوم کردند و از مردم رأی گرفتند و آمریکا و اسرائیل هم پشت آن بودند، اما اتفاق نیفتاد.

(۲) اسرائیل قدس را به قلمرو خود ضمیمه کرد، آمریکا هم تأیید کرد و ترامپ چراغ سبز داد؛ اما همین الآن بحث انتخابات فلسطینی‌ها در قدس مطرح است، و اروپایی‌ها به اسرائیل التیماتوم داده‌اند که فلسطینی‌های قدس باید رأی دهند و اسرائیل نمی‌تواند ممانعت کند.

(۳) روسیه کریمه را گرفت و به خاک خود ضمیمه کرد، اما کشورهای دنیا آن را به رسمیت نشناختند. اخیراً که رئیس‌جمهور اوکراین به ترکیه رفته بود، اردوغان گفت: «ما تمامیت ارضی اوکراین را به رسمیت می‌شناسیم»-یعنی این کار‌ها را قبول نداریم.

(۴) همین اِشغال شمال قبرس را هم، که در مورد آن بحث شد، کسی به رسمیت نشناخت. یکی از شرط‌های اتحادیۀ اروپا برای ورود ترکیه به اتحادیه این بود که مشکل قبرس را حل کند.

لذا، تغییر مرز به‌زور کار ساده‌ای نیست. تغییر مرز با توافق دو کشور به سپردن وثیقه به سازمان ملل صورت می‌گیرد-مثل توافق الجزایر، که بین ایران و عراق در مورد اروندرود انجام شد: هر دو کشور به سازمان ملل رفتند و وثیقه‌ای در آنجا قرار دادند که خط تالوِگ مبنای حلّ اختلاف است.

من تصور می‌کنم ایجاد دالان زنگرور به‌زور ممکن نیست. حتی اگر طرح به واقعیت تبدیل شود، کسی آن را به رسمیت نمی‌شناسد.

بهشتی‌پور: جهت یادآوری عرض می‌کنم: آمریکا کوزوو را، که یکی از استان‌های صربستان بود، به‌زور از آن جدا کرد، و ۸۴ کشور دنیا آن را به رسمیت شناخته‌اند. وتوی روسیه در شورای امنیت جلوی عضویتش در سازمان ملل را گرفته‌است؛ وگرنه، متأسفانه عملاً کوزوو را از صربستان به زورِ جنگ جدا کردند.

رویوران: کلّ یوگسلاوی فروپاشید. این مورد وضعیت ویژه‌ای داشت که چنین سرنوشتی پیدا کرد.

نکتۀ دوم بحثی است که در مسکو بود.در آنجا از واژۀ کریدور استفاده شده‌است، که به معنای یک پیوستگی است، ولی لزوماً معنی آن این نیست که زمین بدهند. بحث زیرِ زمین مطرح بوده‌است. زمانی که واژۀ کریدور به کار می‌رود، لزوماً مقصود این نیست که روی زمین با عرض مشخصی باشد.

بهشتی‌پور: توافق مسکو صراحتاً گفته‌است پنج کیلومتر، که روی زمین هم هست.

حشمتی: در توافق نیست. فقط گفته‌اند ارتباط برقرار باشد. این ارتباط می‌تواند یک جادۀ کم‌عرض باشد.

بهشتی‌پور: پس آن پنج کیلومتر به شوشا-لاچین مربوط است؟

حشمتی: بله.

رویوران: اینکه آن‌ها بین قره‌باغ و ارمنستان و این‌ها هم بین نخجوان و آذربایجان کریدور بدهند تقریباً توافق شده‌است. می‌خواهم بگویم کریدور هم می‌تواند محمل‌های متفاوتی پیدا کند.

جالب است که طرحی که آقای ترامپ تحت عنوان معاملۀ قرن داده بود این بود که اسرائیل هرقدر می‌خواهد از کرانۀ باختری بردارد و بقیۀ مناطق عربی را با تونل به هم وصل کند. چون شهرک‌های صهیونیست‌نشین شهر‌های مختلف را از هم جدا کرده‌اند، در این صورت، منطقۀ عربی شامل حدود ۳۰ جزیره می‌شود. مگر می‌شود یک کشورِ به هم پیوسته شامل ۳۰ جزیره باشد؟ می‌‌خواهم بگویم از لحاظ حقوقی در بحث کریدور و پیوستگی هم مسائلی هم وجود دارد که قابل توجه است.

کاظمی: از صحبت‌های دوستان استفاده کردم. برای ارزیابی نگاه روسیه به کریدور ارتباطی، به نظرم باید نگاهی به مدل رفتاری روسیه در قفقاز و آسیای مرکزی در یکی-دو دهۀ اخیر داشته باشیم. به نظر می‌رسد مدل رفتاری روسیه در تمام مناطقِ خارجِ نزدیک، که آن را حیاط خلوت خود می‌داند، چنین بوده‌است: در کشور‌هایی که توانسته سیطرۀ کامل ایجاد کند، کوشیده با همان مهره‌های کمونیستی و فرزندان آن‌ها سلطۀ خود را ادامه دهد؛ و در جا‌هایی که شرایط اجازه نداده‌است، سعی کرده حداقل در نقاطی از آن کشور حضور مطلق خود را حفظ کند. مثلاً، روسیه نتوانست سراسر گرجستان را تحت سیطرۀ خود درآورد، اما وضعیت جدید آبخازیا و اوسِتیای جنوبی را شناسایی کرد و حضور خود را با پایگاه‌هایی که در آنجا ساخت تحکیم کرد. در آسیای مرکزی هم سعی کرد از انقلاب‌های مخملی جلوگیری کند. آذربایجان و ارمنستان هم از این مدل خارج نیست.

خلاصه، عرض بنده این است که روسیه دیگر قدرت مطلق یا حتی برترین قدرت قفقاز نیست. رفتارها و قرائنی که این ادعا را تأیید می‌کند در جمهوری آذربایجان، خصوصاً در دورۀ الهام علی‌اُف، وجود دارد-مثل اینکه روس‌ها مجبور شدند پس از ۴۰-۵۰ سال، پایگاه قبله را تخلیه کنند.

در مورد مناقشۀ قره‌باغ هم همین وضع برقرار بوده‌است. همان‌طور که آقای رویوران اشاره کردند، ملاحظۀ کنونی روسیه این است که اگر کریدور ایجاد شود وضعیت تغییر نکند. کریدور‌ها در حقوق بین‌الملل مشروعیت ندارند؛ در واقع، وضعیت‌های جدیدی هستند که بر اساس توافق‌های چندجانبه یا دوجانبه می‌تواند شکل بگیرد، و هرکدام بر اساس ماهیت و گذشته و ویژگی‌هایی که دارد قابل تعریف است-مثل رژیم دریا‌چه‌ها، که در حقوق بین‌الملل یک رژیم یکسان نداریم.

در این بحث، یکی از ملاحظات روسیه ارتباطش با ایران است: دالان شمال-جنوب، توسعۀ اتحاد گمرکی، پیوستن ایران به اتحاد اوراسیا، و دسترسی روسیه به چابهار و خلیج فارس در این زمینه قابل ذکر است. اما از دیدگاه روس‌ها، مسیر‌های جایگزینی برای ارتباط با ایران وجود دارد-از جمله، دریای خزر، بازوی شرقی دالان شمال-جنوب، و خطّ ریلی تا سرخس از سمت آسیای مرکزی. وجود این مسیرها دغدغه‌های روسیه را کم می‌کند.

نکتۀ تأثیرگذار در نگاه روسیه، به نظر من، ابزار‌ها و اهرم‌های فشاری است که ترکیه در مقابل روسیه دارد. این باید ما را هشیار کند که همۀ تخم مرغ‌هایمان را در سبد روسیه نچینیم. تحولات منطقه‌ای که تقریباً در ۲۰ سال اخیر ایجاد شده ابزار‌های جدیدی برای ترکیه علیه روسیه ایجاد کرده‌است. یکی از این ابزار‌ها انقلاب‌های مخملی و حوادثی است که در اوکراین انجام شد. قبل از اینکه انقلاب رنگین در اوکراین به پا شود و نیرو‌های ضدّ روسی سر کار بیایند، اوکراین یک حیاط خلوت روسی بود. اوکراین یک جمهوری از نژاد اسلاو و از مؤسسان شوروی و پایه‌گذاران بلوک شرق بود، و روسیه در آنجا هیچ مشکلی نداشت. روسیه در دریای سیاه نیز از طریق اوکراین کاملاً حاضر بود و پایگاه‌های نظامی بیشتری در آنجا داشت. چون در اوکراین دولت روسی سر کار بود و اغلب سواحل استراتژیک در دست نیرو‌های روس‌گرا بود، رژیم حقوقی دریای سیاه خیلی ابزار فشاری در دست ترکیه نبود.

الآن شرایط متفاوت است. یک دولت ضدّ روسی در اوکراین سر کار آمده و استمرار پیدا کرده‌است. با توجه به اتفاقات کریمه، شرایط پیچیده‌تر شده‌است. پیمان مونترو در سال ۱۹۳۶ م. امضا شده و ناظر به رژیم حقوقی دریای سیاه است. مهم‌ترین نکتۀ این پیمان محدودیت عبور و مرور کشتی‌های جنگی و گذاشتن نصاب محدودیت تُناژ است. ترکیه به دنبال این است که به بهانه‌های مختلف کانال جدیدی به نام کانال استانبول ایجاد کند، که طبیعتاً از محدودیت‌های آن پیمان پیروی نمی‌کند. اگر چنین شرایطی ایجاد شود، غیر از تهدیدی بعد از گسترش ناتو و اتحادیۀ اروپا در حوزۀ بالتیک علیه روسیه ایجاد شده، یک کانون جدید ایجاد می‌شود که ناتو و آمریکا می‌توانند به‌راحتی به آن دست یابند. آسیب‌پذیری روسیه در آن مناطق کم نیست. این کانون جدید دست کیست؟ در دست ترکیه است. ترکیه این موقعیت جغرافیایی و ژئوپلتیک را دارد که رژیم حقوقی حاکم بر دریای سیاه را از بین ببرد. این مسئله ممکن است در پشت پرده به منزلۀ ابزار فشار به کار گرفته شود و عامل معامله بین روسیه و ترکیه بر سر همین دالان باشد. این یک نکته است که باید به آن توجه کرد.

نکتۀ دوم بحث‌های انرژی و تُرک استریم و انتقال انرژی روسیه از طریق ترکیه است. اگر ترکیه، در چارچوب همین سیاست که با همۀ طرف‌ها به عنوان مسیر انرژی همکاری کند، به همکاری با روسیه ادامه دهد، تحرکات اروپا و آمریکا برای محدود کردن روسیه در معادلات انرژی با شکست مواجه می‌شود. اینجا هم روسیه نقش دارد، و ترکیه ابزاری در اختیار دارد که اگر از آن استفاده کند بر معادلات انرژی در خزر تأثیر می‌گذارد.

یک نقطۀ ضعف دیگر روسیه در برابر ترکیه بحث تُرک‌های تاتار است. حرکات ترکیه در کریمه و مناطق تُرک‌نشین روسیه از نظر مسکو مهم است.

نقش بالای معادلات تجاری هم در این میان شایستۀ بررسی است. مبادلات تجاری ایران-روسیه قابل مقایسه با مبادلات ترکیه-روسیه نیست. سالانه ۲۰ میلیون گردشگر از روسیه به ترکیه می‌روند. البته شرایط کنونی تا حدی این را آمار کاهش داده‌است، ولی حجم مبادلات تجاری بسیار بالاست.

در مجموع، امکانِ اینکه ترکیه از این ابزار‌ها برای امتیازگیری در قفقاز استفاده کند زیاد است. نحوۀ امتیازگیری روسیه هم خیلی مشخص است. مدل را عرض کردم: اگر نتواند در منطقه‌ای حضور سراسری داشته باشد، حضور نقطه‌ای خواهد داشت. در مورد قره‌باغ، اعلام زبان روسی به عنوان زبان دوم، اعطای تابعیت روسیه به شهروندان قره‌باغ، و حضور نظامی روسیه بیش از حدّی که در توافق‌نامۀ نوامبر مشخص شده از اهرم‌های قدرت روسیه است.

نوع رفتار جمهوری آذربایجان نشان می‌دهد که روسیه به دنبال آن است که قره‌باغ را به عنوان منطقۀ نفوذ خود تعریف کند و از آنجا به عنوان پایگاهی برای اعمال نفوذ در منطقۀ قفقاز بهره ببرد.

بنابراین، احتمالِ اینکه بین روسیه و ترکیه توافقی ایجاد شود وجود دارد، که آقای زورق هم به آن به‌خوبی اشاره کردند. تمام معادلاتی که مطرح کردیم، به‌ویژه در ابعاد منطقه‌ای و بین‌المللی، چنان است که کارکرد این دالان به نفع قدرت‌های بزرگ-به‌ویژه، انگلستان-است. چه از بُعد مسئلۀ مهار چین نگاه کنیم، چه از بُعد معادلات انرژی نگاه کنیم، چه از بُعد روسیه نگاه کنیم، ابزاری است که خیلی به نفع انگلستان است. هنر سیاسی آن‌ها جالب است: به رغم اینکه انگلستان در این مناقشه بیشترین نقش را داشته، در رسانه‌ها کمترین جایگاه به این موضوع اختصاص داده شده‌است. این هم نکتۀ مهمی است.

به نظر من، در عین حال که ایران نقاطی برای همکاری با روسیه دارد، باید مترصد این قضیه بود که به خاطر پیوند منافع دوطرفه، احتمال بده‌بستان بین روسیه و ترکیه وجود دارد.

حشمتی: به نظر من، روسیه هیچ ابایی از این ندارد که مرز ایران و ارمنستان از بین برود. الآن هم که بحث‌هایی مطرح می‌شود، گاهی خودِ روس‌ها در توجیه این قضیه وارد می‌شوند و اصرار دارند که طرح برقراری اتصال راه‌آهن اجرایی شود؛ به‌خصوص، تأکیدشان این است که این طرح در پایین‌ترین بخش از منطقۀ جنوبی ارمنستان اجرا شود. این نشان می‌دهد که روس‌ها چه بسا خودشان مایل‌اند که اتصال ایران به ارمنستان قطع شود. این مرز نقطۀ اتصال ارمنستان به خارج از طریق ایران است. فکر می‌کنم روسیه تمایل دارد که این مرز کلاً بسته شود؛ بنابراین، در توجیهات آن هم شریک می‌شود.

من این را هم قبول ندارم که فکر کنیم اگر دالان را چسبیده به مرز ما درست کنند خطرش بیش از آن است که چند کیلومتر آن طرف‌تر ببرند چون همان اتفاق چند کیلومتر بالاتر برای ما می‌افتد: بعد از اینکه چند کیلومتر بالاتر رفتیم، دوباره باید از منطقه‌ای عبور کنیم که تحت کنترل روسیه است، نه ارمنستان.

آقای رویوران اشاره کردند که تغییر مرز‌ها کفر مطلق است و به‌زور امکان‌پذیر نیست. شاید این واقعیت داشته باشد، ولی ما از این موارد در ایران خیلی زیان دیده‌ایم. شما فرمودید با توافق می‌شود، که من اسم آن را کلاه شرعی می‌گذارم. ما در بحرین این مسئله را داشتیم. در افغانستان و ترکیه، با همین اسمِ توافق جا‌هایی را از دست دادیم. ممکن است در توافق با ارمنستان هم این اتفاق بیفتد. ما نمی‌توانیم به خودمان اطمینان خاطر دهیم که تغییرات با توافق خواهد بود پس مضر نیست؛ با توافق هم باشد مضر است. چندین نمونه از این موارد داریم. ان شاء الله که حداقل در این مورد و در مورد خزر، منافع ایران تأمین شود.

بهشتی‌پور: روسیه به منطقۀ قفقاز به چشم حیاط خلوت نگاه می‌کند. همان‌طور که گفتند، اینجا خیلی مهم است. یادمان نرود که الآن ۱۰ جمهوری در جغرافیای فعلی جزء قفقاز شمالی است؛ بنابراین، روسیه امتداد قلمرو خود در قفقاز را در جمهوری آذربایجان و ارمنستان و گرجستان می‌بیند.

روسیه در صحنۀ بین‌المللی به‌شدت نسبت به یک‌جانبه‌گرایی آمریکا معترض است و آمریکا را در این زمینه متهم می‌کند. روسیه خود در صحنۀ بین‌المللی بر چندجانبه‌گرایی تأکید می‌کند. رویکرد او در صحنۀ بین‌المللی این است که باید دنبال نوعی از چندجانبه‌گرایی بود که محور آن سازمان ملل باشد، و بر سازمان ملل تأکید می‌کند؛ اما وقتی راجع به جمهوری‌های شوروی سابق صحبت می‌شود، موضع روسیه یک‌جانبه‌گرایانه می‌شود. اینجا روسیه به‌شدت مخالف چندجانبه‌گرایی می‌شود: وقتی بحث قفقاز مطرح است، خودش و ارمنستان و آذربایجان باید مسئلۀ قفقاز جنوبی را حل کنند؛ در آسیای مرکزی، در تاجیکستان پایگاه می‌زند و مسائل را بین قرقیزستان و تاجیکستان به صورت کدخدامنشانه حل می‌کند؛ مناقشۀ مرزی بین افغانستان و تاجیکستان را هم خودِ روسیه حل می‌کند.

روسیه در قلمرو حیاط خلوت خود، همان محدوده‌ای که اسمش را خارجِ نزدیک گذاشته‌است، اصلاً اجازۀ همکاری یا مداخله به سایر کشور‌ها نمی‌دهد و در مقابل آن‌ها به‌شدت موضع دارد؛ مثلاً، اگر گرجستان بخواهد عضو ناتو شود یا اگر اوکراین بخواهد عضو اتحادیۀ اروپا یا ناتو شود، روسیه به‌شدت موضع دارد و می‌گوید: «اینجا سال‌های سال خطّ حائل بوده و من باید با آن مقابله کنم.»

با این نگرش، در مسئلۀ قفقاز، اصلاً تصور اینکه روسیه بخواهد معامله‌ای با ترکیه یا ایران کند دور از تصور است. ما این را می‌خواهیم و تکرار می‌کنیم که همکاری ۳+۳ می‌تواند کمک کند-ایران و ترکیه و روسیه از یک طرف، گرجستان و ارمنستان و آذربایجان از طرف دیگر. این مدل امنیت می‌تواند به ثبات در قفقاز خیلی کمک کند؛ اما روسیه به هیچ وجه به این مدل راضی نیست، و ترکیه هم بازی می‌کند. گاهی وقت‌ها اردوغان در صحبت‌هایش به این اشاره می‌کند، ولی واقعیت این است که ترکیه هم از این سیاست ۳+۳ حمایت نمی‌کند.

البته خوب است که از نظر سناریو‌پردازی به این توجه کنیم که معامله‌ای بین روسیه و ترکیه انجام شود و این منطقه را با همدیگر مصالحه کنند، اما چنین اتفاقی بسیار بعید است. به عنوان کسی که رفتار روسیه را در این چند سال ارزیابی و مطالعه کرده‌است، چنین توافقی را خیلی دور می‌بینم. اگر بشود، یعنی روسیه امتیاز بزرگی از ترکیه گرفته‌است که حاضر شده چنین کاری را انجام دهد.

نکتۀ بعد این است که نگاه روسیه به کریدور شمال-جنوب راهبردی است، نه تاکتیکی! این‌طور نیست که به صورت موردی بخواهد به عنوان اهرم فشار از آن استفاده کند یا با آن بازی کند و امتیازی کسب کند. روس‌ها واقعاً به دنبال همکاری‌های شمال-جنوب هستند چون هم به خلیج فارس و هم به ارتباط با شبه قارۀ هند (پاکستان و هند) نظر دارند.

اینکه به راحتی از مرز مِغری بگذرند برای من دور از ذهن است-البته، نمی‌خواهم بگویم امکان ندارد چون در سیاست هر چیزی امکان دارد. چنین اتفاقی به ارتباطات ایران ضربه می‌زند. ایران باید از نخجوان یا آذربایجان استفاده کند، و در هر دو مورد با سیاست‌هایی که روسیه دارد و توضیح داده شد مواجه است.

زورق: اگر امنیت آن کریدور با روسیه باشد، در حقیقت آن کریدور در اختیار روسیه قرار دارد.

بهشتی‌پور: اما اگر کریدور در اختیار روسیه باشد، پان‌تُرکیسم دیگر تحقق پیدا نمی‌کند. اگر کنترل دست روس‌ها باشد، سرنخ هم در دست آن‌هاست.

زورق: پان‌تُرکیسم ضرری برای روسیه ندارد.

بهشتی‌پور: ضرر ندارد؛ ولی روسیه، در رقابت منطقه‌ای، حساسیت جدی به پان‌تُرکیسم دارد؛ این‌جور نیست که حضور ترکیه در قفقاز و در آسیای مرکزی تحت پوشش پان‌تُرکیسم اصلاً برایش مسئله نباشد. اتفاقاً، از نظر رقابت و نه درگیری نظامی، خیلی هم به این مسئله حساس است و اصلاً مایل به نفوذ ترکیه در قفقاز و آسیای مرکزی نیست. نگاه روسیه در ۷۰ سال اخیر روسی‌سازی این مناطق بوده‌است. اینکه این‌ها بخواهند به پروژۀ پان‌تُرکیسم برگردند خواست روسیه نیست.

ضمناً، ازبکستان در دورۀ کریم‌اُف از دایرۀ پان‌تُرکیسم خارج شد و در خودِ ترکیه جلوی نخست‌وزیر سابق، سلیمان دمیرل، به‌صراحت گفت: «ما یک برادر بزرگ‌تر به نام روسیه داشتیم که مرتب به ما نظرات خود را تحمیل می‌کرد. دیگر تمام شد. ما به دنبال خلق برادر بزرگ‌تر جدید نیستیم. در عین حال که با هم پیوند‌های زبانی داریم، منافعمان مختلف است.»

می‌خواهم بگویم ترکیه حتی در ایجاد نفوذ در ترکمنستان ذیل عنوان پان‌تُرکیسم هنوز لنگ می‌زند، و ازبکستان به‌صراحت در مقابل او این‌طور عمل می‌کند. روس‌ها به‌شدت مخالفت با پان‌تُرکیسم را تشویق می‌کنند.

زورق: پان‌تُرکیسم برای ازبکستان خطرساز است چون بخشی از مردم این کشور تاجیک هستند.

بهشتی‌پور: ولی روی علیشیر نوایی و ازبک کردن تاجیک‌ها خیلی کار کردند؛ سمرقند و بخارا را بیشتر ازبکی کردند تا تاجیکی! الآن آقای ضیاءاُف این سیاست را خیلی کم‌رنگ کرده‌است، اما کریم‌اُف شدیداً به این موضوع حساس بود.

از موضوع خارج نشوم. می‌خواستم سیاست روسیه را عرض کنم. به طور خلاصه،

(۱) راجع به پذیرش چندجانبه‌گرایی از روسیه در منطقه، باید گفت روسیه خودش کاملاً یک‌جانبه‌گراست و اجازه نمی‌دهد کشور‌های دیگر-از جمله، ایران-به این منطقه وارد شوند.

(۲) روسیه سعی می‌کند کریدور شمال-جنوب را به صورت راهبردی دنبال کند، نه تاکتیکی.

(۳) فرض توافق روسیه با ترکیه از نظر من خیلی بعید است. آقای زورق گفتند می‌تواند تحت کنترل باشد. بله! اگر سرنخ قضیه در دست روسیه باشد، ولو اینکه منافع ایران را کنار بگذارند، برایش خوب است. این یک فرضِ شدنی است.

نکتۀ آخر اینکه روسیه در این منطقه به‌شدت نگران نفوذ چین هم هست. چینی‌ها در همه جا، از جمله در آسیای مرکزی و کمتر از آن در قفقاز، نفوذ کرده‌اند. در آسیای مرکزی فوق‌العاده نفوذ کرده‌اند. طرح کریدور شمال-جنوب نتایج دیگری هم دارد، و در واقع اثر جالب آن مقابله با نفوذ چین است. روس‌ها با چینی‌ها تعارضی ندارند و با آن‌ها کار می‌کنند، اما در عین حال رقابتی فوق‌العاده جدی در مناطقِ خارجِ نزدیک دارند. برای آن‌ها، کریدور شمال-جنوب، که روسیه را به هند وصل کند، خیلی مهم است. این کریدور می‌تواند تأثیر راه ابریشم را کنترل و جایگاه روسیه را حفظ کند.

با این مؤلفه‌ها، ایران به هر شکل باید حتماً روی موضوع حفظ مرز خود با ارمنستان و ادامۀ طرح کریدور شمال-جنوب با تمام قدرت کار کند. عزیزان، در مورد اینکه چه کار‌هایی می‌توان کرد صحبت بفرمایید. اگر بتوانیم در حدّ امکان یک جمع‌بندی داشته باشیم، ممنون خواهم شد. آقای کاظم‌زاده، شما نکته‌ای دارید؟

کاظم‌زاده: دست آخر، اینکه طرح روسیه چه ارتباطی با ابَرطرح‌ها دارد بحث مهمی است. با تفاهم‌نامۀ ۲۵ساله که بین ایران و چین امضا شد، چشم‌انداز تقریباً مشخص شده‌است. برداشت من این است که با ارتباط بین قفقاز و خاورمیانه و تعاملی که بین روسیه و ترکیه ایجاد شده، روسیه می‌خواهد از ترکیه به عنوان یک اسب تروا برای ایجاد شکاف در ناتو استفاده کند؛ به همین خاطر است که غیر از اینکه در قالب فناوری‌هایی مثل اِس-۴۰۰ در عرصۀ نظامی یا نیروگاه هسته‌ای امتیازاتی به ترکیه می‌دهد، بعضی مواقع هم به ملاحظاتی نرمش‌هایی نشان می‌دهد. فکر می‌کنم این رفتارها بیشتر در این چارچوب معنا پیدا می‌کند که روسیه با برگۀ ترکیه با غرب و ناتو بازی می‌کند، و به همین خاطر، مجبور است به او امتیاز دهد تا بتواند این بازی را ادامه دهد.

اما در این میان، موقعیت ترکیه  با ما فرق می‌کند. چه به ما امتیاز دهند یا ندهند، معادلات به گونه‌ای است که ما در کنار روسیه هستیم. مخاطرات و تهدید‌هایی هم که در اوایل انقلاب از سمت ایران داشتند (که ممکن است ایران تقویت شیعه را در این مناطق دنبال کند) الآن نیست. در ضمن، بعد از اینکه تهدید‌هایی از دل سُنی‌ها به شکل القاعده و داعش بیرون آمد، روس‌ها تقریباً به این جمع‌بندی رسیدند که اگر تهدیدی از جانب اسلام باشد، بیشتر ممکن است از دل اهل سنت باشد تا ایرانِ شیعه! بنابراین، از این بابت هم خاطرشان از ایران جمع است.

به نظر من، اینکه روس‌ها خیلی به ما لطفی نمی‌کنند به معنای نادیده گرفتن ما نیست؛ معادلات به گونه‌ای است که هم مخاطرات ایران برای روسیه کم شده‌است، و هم فضای بین‌المللی به گونه‌ای است که روسیه احساس می‌کند ایران و روسیه خواهی‌نخواهی در کنار یکدیگر قرار دارند. این دو در خیلی از موارد (مثل سوریه) در کنار هم قرار می‌گیرند. در مقابله با یک‌جانبه‌گرایی آمریکا، بازی بزرگ بر خُرده‌سیاستی که از جانب روسیه در قفقاز جریان دارد سایه می‌اندازد.

رویوران: پان‌تُرکیسم برای روسیه خطرساز است به دلیل اینکه برخی از مناطق در جمهوری‌های خودمختار (مثلِ غازان) تُرک هستند. روسیه نمی‌تواند اجازه دهد که ترکیه به قفقاز و آسیای مرکزی بیاید و امنیت ملی روسیه را به طور جدی تهدید کند.

چین با پول به منطقۀ ما آمده‌است. کاری که چین در میانمار انجام داد یک نمونه است: با سرمایه‌گذاری‌هایی که انجام داد، تولید ناخالص ملی این کشور را نزدیک به هشت برابر بالا برد. چین در پاکستان هم شروع به فعالیت کرده و موقعیت و جهت‌گیری‌های سیاسی این کشور را تا حدّ زیادی تغییر داده‌است. روسیه قطعاً نمی‌تواند با چین و سرمایه‌گذاری‌های وسیعش چندان رقابت کند. به قول آقای بهشتی‌پور، روسیه در قفقاز با یک‌جانبه‌گرایی و تحکّم کار می‌کند، در حالی که چین با امکانات اقتصادی و توسعه پیش می‌رود. جالب است که در تاریخْ یک جادۀ ابریشم وجود داشت، اما الآن چین هفت جادۀ ابریشم تعریف کرده‌است که همۀ کشور‌ها را در بر بگیرد و چین را به یک ابرقدرت آسیایی که بسیاری از کشور‌های دیگر اقمارِ آن هستند تبدیل کند. عملاً چنین چیزی در ذهنشان وجود دارد. من تصور می‌کنم حساسیت روسیه به این موضوع خیلی بالاست.

زورق: تأثیر پان‌تُرکیسم بر تشیّع در قفقاز را هم باید در نظر گرفت. شیعیان در جمهوری آذربایجان تحت فشار هستند. این مسئله باید در تحلیل‌های سیاسی مورد توجه باشد. بی‌تردید، شیعیان، که اکثریت قریب‌به‌اتفاقِ جمعیت جمهوری آذربایجان هستند، تمایل ندارند هویت اسلامی آن‌ها قربانی جاه‌طلبی‌های ترکیه و نقشۀ استعماری غرب شود.

کاظمی: با اجازۀ شما، من تیتروار می‌گویم. به بحث تبعات به‌خوبی اشاره شد. خطر از بین رفتن مرز ایران و ارمنستان مطرح است. صحبت‌های اخیر الهام علی‌اُف نکته‌ای داشت که گفت: «در حال حاضر، وقتی ایرانی‌ها وارد ارمنستان می‌شوند، اولین کسانی که با آن‌ها مواجه می‌شوند مرزبانان روسی هستند؛ اگر دالان هم ایجاد شود، تغییر زیادی ایجاد نمی‌شود چون باز با روس‌ها طرف هستند.» همین حرف علی‌اُف موقعیت جغرافیایی دالان را از منظر آن‌ها مشخص می‌کند.

ضمناً، در بحث تفاوت دالان و کریدور، اسامی خیلی مهم نیست. واژۀ دالان هم بار حقوقی دارد. اختلاف بر سر دالان دانزیک-که آلمان به دنبال آن بود-یکی از دلایل جنگ جهانی دوم شد، و حمله‌ای که ارتش آلمان به بهانۀ این دالان به بندر دانزیک انجام داد به نوعی زنگ جنگ جهانی دوم را به صدا درآورد. من قبلاً هم گفته‌ام: علایقی که اردوغان به نیابت از قدرت‌های جهانی به دالانِ موهوم زنگزور دارد با علایقی که هیتلر به دالان دانزیک داشت کاملاً شبیه است. حتی اگر ما این کریدور را در ضعیف‌ترین وضعیت در نظر بگیریم، نوع کارکرد این کریدور مهم است. وقتی این کریدور دو نقطۀ جغرافیایی را از لحاظ ترانزیت و انرژی به هم متصل کند، به هر حال پیوستگی جدیدی ایجاد می‌کند که با خودش تبعاتی می‌آورد.

در مرحلۀ بعد، ایجاد یک سابقۀ حقوقی را هم در نظر دارند. آیا بعد از ۳۰ سال، قدرتی پیدا خواهد شد که جلوی این کریدور را بگیرد؟ نه! چون حقّ انتفاع ۳۰ساله ایجاد کرده‌اند، خواهند گفت که مجبورند با اِعمال زور این کریدور را باز کنند.

این کریدور در هر حالت به ضرر ماست [ضمن آنکه به ضرر هویت اسلامی جمهوری آذربایجان نیز هست]. در داخل، مسئله ساده‌سازی می‌شود: از عنوانِ کریدور استفاده نمی‌کنند و می‌گویند راه‌های مواصلاتی. این هم اصطلاح عجیبی است که برخی محافل در کشور ما به کار می‌برند و می‌پرسند: «مگر بد است که راه‌های مواصلاتی باز شوند؟» در پاسخ، باید پرسید: «مگر ما، که الآن کامیون‌هایمان به روسیه می‌روند، دالان گرفته‌ایم؟» راه مواصلاتی هست، و هزاران کامیون در چارچوب قواعد بین‌المللی می‌روند و می‌آیند. چرا همین رویّه بین آذربایجان و نخجوان و ارمنستان تعریف نشود؟ اگر قرار است کریدور ایجاد شود، ایران هم می‌تواند آن را تحت عنوان دالانِ ارس تعریف کند. زیرساخت‌های چنین طرحی قبلاً در منطقۀ آزاد ارس تا ارمنستان و نخجوان و آذربایجان آماده شده‌است. منطقۀ آزاد هست،  دالانش را هم می‌توانند با تعریفی مطرح کنند.

بنابراین، دالان موهوم زنگزور یک طرح سیاسی-امنیتی با توجه به منافع اقتصادی انرژی است که تبعاتش شامل بحث انرژی می‌شود، چه در بحث‌های دوجانبه با کشور‌های منطقه و چه بحث‌هایی که ما با اروپا راجع به انرژی داریم. بحث بافت فرهنگی-تاریخی-مذهبی و اینکه کریدور جدید این بافت را به ضرر مردم منطقه تغییر می‌دهد نیز مطرح است.

به دالان شمال-جنوب تا بندر چابهار اشاره شد. بحث اتحادیۀ گمرکی اوراسیا و نقشی که می‌تواند در مبادلات ایران با این منطقه داشته باشد نیز مطرح است به خاطر اینکه ارمنستان تنها کشور قفقازِ عضو اتحادیۀ گمرکی اوراسیا و هم‌مرز با ایران است. بحث تقویت پان‌تُرکیسم نیز، که می‌تواند موجب تسلط ناتو بر منطقه‌ای از ترکیه تا چین غربی شود، مطرح است.

در معادلۀ بزرگی که ترکیه قصد دارد در منطقه ایجاد کند، با توجه به تحریکاتی که در مناطق آذری‌نشین ما شده، نشانه‌هایی از طرح آمریکا علیه ملت ما نیز وجود دارد. ما با اروپا باید از طریق ارمنستان-گرجستان-دریای سیاه یا از طریق ترکیه ارتباط داشته باشیم. ترکیه به دنبال این است که این دالان موهوم را برقرار و آن را به معبری برای همکاری‌های اقتصادی و سیاسی کشورهای تُرک‌زبان تبدیل کند، و اگر نشد، با هزینۀ باکو، ایجاد این کریدور را در فاز نظامی پیش ببرد.

بحثی که آقای کاظم‌زاده تحت عنوان رژیم آبی ارس به آن اشاره کردند هم اثرگذار است. ترکیه در این قضیه سابقه داشته‌است. در حقوق محیط زیست بین‌الملل، اصلی با عنوان «منع استفادۀ زیان‌بار یا خسارت‌بار از محیط زیست» مطرح است. ترکیه در استفاده از رودخانه‌های بین‌المللی بیش از هر کشور جهان این اصل را نقض کرده و ذیل پروژۀ گاپ سد‌هایی ساخته که موجب بیابان‌زایی در کشورهای همسایه شده‌است.

ترکیه دربارۀ رودخانۀ ارس هم طرح‌های خطرناکی دارد. طبیعتاً، اگر به‌فرض مرز دچار تغییر شود، الآن یک طرفِ رودخانۀ ارس مرز ارمنستان است، و باز موضع برتر ترکیه تقویت می‌شود. در بحث دریاچۀ ارومیه هم، ترکیه و آذربایجان مخالفت کرده‌اند که ایران بتواند از آب ارس استفاده کند. بنابراین، اتصال جغرافیایی پان‌تُرکیسم تبعات بسیاری در زمینۀ ژئوپلتیک، فرهنگ، و انرژی برای ما دارد.

اما ما چه کارهایی می‌توانیم انجام دهیم؟ من معتقدم باید دالان زنگزور را به عنوان خطّ قرمز خود تعریف کنیم؛ اساساً نباید با این اصطلاح کنار بیاییم. دالان زنگزور را نباید در چارچوب خطوط مواصلاتی ببینیم. خطوط مواصلاتی تعریف خودش را دارد و با دالانی که بحث ارض یا حقّ انتفاع ویژه را از لحاظ حقوقی مطرح می‌کند هیچ ارتباطی ندارد. بحث ما حتماً باید بر تغییرناپذیری مرز‌های بین‌المللی متمرکز باشد.

مقام معظم رهبری، در یکی از صحبت‌های اخیر، به عنوان یکی از خطوط قرمز مطرح کردند که مرز‌های بین‌المللی قابل تغییر نیست. ما باید با این موضوع در چارچوب حقوق بین‌الملل برخورد کنیم. همان‌طور که اِشغال قره‌باغ محکوم است، هرگونه اشغالگری در خاک ارمنستان هم محکوم است. منشور سازمان ملل و قواعد آمره بر این مطلب تأکید می‌کنند، و ایران باید آن را به عنوان خطّ قرمز خود تعریف کند.

ما همچنین باید هرگونه نفرت‌پراکنی که این کشور‌ها انجام می‌دهند را تقبیح کنیم. بعضی از صحبت‌های الهام علی‌اُف کنوانسیون‌های بین‌المللی را نقض می‌کند. ما برای منع نفرت‌پراکنی در جهان حداقل سه کنوانسیون ویژه داریم که همه الزام‌آورند. این‌ها باید برای افکار عمومی مطرح شود.

به نظر من، دالان ارس می‌تواند موضوع بحث و بررسی باشد. ما باید بدانیم که آقای پاشینیان در ارمنستان مرد مقابله با این دالان نیست. روسیه پشت سر آقای پاشینیان است. الآن آقای پاشینیان می‌گوید: «ارتش ما را باید روسیه بازسازی کند،» که این کاملاً با نگرش دو-سه سال پیش خودش فرق دارد. این‌ها همه نشان می‌دهد که برای پاشینیان ماندن در قدرت بیش از منافع ملی ارمنستان اهمیت دارد. اگر ایشان واقعاً اعتقاد داشت که باید از منافع ارمنستان دفاع کند، مواضع سه سال پیش او با مواضع کنونی ۱۸۰ درجه تفاوت نمی‌کرد. اینکه ارتش موفق نشد هیچ تحرکی علیه آقای پاشینیان انجام دهد به خاطر نفوذ روسیه است. بعضی از محافل روسی معتقدند تنها پاشینیان می‌تواند این توافق‌نامه را به سرانجام برساند، و هرگونه تغییر حکومت در ارمنستان به ضرر این توافق‌نامه است.

ما همچنین باید به رژیم حقوقی قره‌باغ توجه کنیم. مگر قره‌باغ دلیل این جنگ نبود؟ الآن رژیم حقوقی قره‌باغ مبهم است، و این پاشنۀ آشیل جمهوری آذربایجان است. مبهم ماندن رژیم حقوقی قره‌باغ می‌تواند شرایط را برای شروع مجدد درگیری‌ها در آینده فراهم کند.

بحث مشارکت در بازسازی و حضور پُررنگ‌تر در قفقاز و آسیای مرکزی نیز مطرح است. ۳۰ سال پس از فروپاشی شوروی، باید یک طرح اساسی برای حمایت فرهنگی از مردم قفقاز داشته باشیم. آن‌ها به این حمایت نیاز دارند. ترکیه شبکۀ آواز را برای حمایت از منافع غرب ایجاد کرده‌است. ما هم باید، مثلاً با تأسیس یک شبکۀ بین‌المللی که هدف آن تقویت هویت تاریخی این مردم باشد، از ظرفیت‌ها استفاده کنیم تا بتوانیم از ذهنیتی که علیه اسلام و ایران در منطقه ایجاد می‌شود جلوگیری کنیم.

به عقیدۀ من، با تقویت استحکامات نظامی در مرز، باید ترکیه و جمهوری آذربایجان را متوجه کرد که این مرز برای ما به هیچ وجه قابل تغییر نیست.

یک مسئلۀ دیگر، که به نظر من خیلی قابل توجه است، این است که آقای الهام علی‌اُف می‌گوید: «از لحاظ تاریخی، زنگزور مال ما بوده‌است.» این جای بحث دارد. ما می‌گوییم: «به‌فرض که زنگزور مال شما بوده‌است، شما هم که تا قبل از ۱۸۱۳ م. به ما تعلق داشتید!» دربارۀ مباحث تاریخی بین‌المللی، سابقه و راهکار حقوقی وجود دارد. کشور‌هایی بودند که بر سر همین‌گونه ادعاها به اختلاف خوردند و به دیوان بین‌المللی دادگستری، عالی‌ترین مرجع قضایی جهان زیر نظر سازمان ملل، رفتند و رأی گرفتند. در این‌گونه آرا، تأکید شده‌است که ادعا‌های تاریخی در شرایطی که دستخوش تحولات بعدی شده باشد نمی‌تواند از لحاظ حقوقی مبنای مالکیت قرار گیرد؛ بنابراین، ادعای جمهوری آذربایجان دربارۀ زنگزور یا سیونیک فاقد مشروعیت است.

الآن می‌بینید که هر هفته هیئتی از خبرنگاران و سازمان‌های مردم‌نهاد و بازرگانان کشور‌های مختلف جهان را در آنجا جمع و این نوع ادعاها را تبلیغ می‌کنند. باید مشروعیت این ادعاها را بررسی کرد. اگر این‌جور باشد، طبیعتاً کلّ جمهوری آذربایجان باید به ایران برگردد. این ادعاها از لحاظ حقوقی هیچ مشروعیتی ندارد.

نکتۀ پایانی همان حساسیت احتمال معاملۀ پنهانی روسیه و ترکیه است. ممکن است روسیه تصمیم بگیرد که چنین معامله‌ای اتفاق بیفتد. مگر رقابت و تقابل روسیه با ترکیه در سوریه و در حلب به یک تفاهم تبدیل نشد؟ در خودِ قفقاز، مگر روسیه تمایل داشت که ترکیه کوچک‌ترین حضوری در مرکز نظارت بر آتش‌بس داشته باشد؟ولی بعداً همراهی کرد. در طول تاریخ هم همین بوده‌است. نکتۀ مورد نظر من این است که اهرم‌های ترکیه در حال افزایش است-به چند مورد از این اهرم‌ها اشاره کردم.

روسیه یک امتیاز بزرگ در قره‌باغ گرفته و بر اساس یک توافق‌نامۀ سه‌جانبه در قره‌باغ استقرار نظامی پیدا کرده‌است. این کم امتیازی برای روسیه نیست. قره‌باغ را به روسیه داده‌اند. اما با توجه به منافعی که قدرت‌های بزرگ در این دالان موهوم دارند، اگر ترکیه از ابزارهای فشار استفاده کند، روسیه ممکن است یک مقدار عقب‌گرد کند.

حشمتی: آقای کاظمی اشاره کردند که پاشینیان کسی نیست که بتواند با طرح دالان مقابله کند. ارامنه به‌شدت به این طرح بدبین و از آیندۀ خودشان واقعاً مأیوس هستند. اگر طرح این عملیاتی شود، دو رژیم جمهوری آذربایجان و ترکیه بلایی سر این‌ها خواهند آورد و همین ارمنستان کوچک را هم باقی نخواهند گذاشت!

از طرف دیگر، در خودِ جمهوری آذربایجان، مردم نگران‌اند. کسانی هستند که می‌پرسند ‌چه نیازی به این کار هست. درست است که دالان تُرک می‌خواهد درست شود و این دلان تحت کنترل روسیه است که با حکومت جمهوری آذربایجان دوست است، ولی مردم جمهوری آذربایجان می‌گویند: «ما نمی‌خواهیم تحت کنترل روسیه باشیم. به هر حال، ما مجبوریم از ارمنستان رد شویم و به آن‌ها حقّ ترانزیت بدهیم. چرا باید به ارامنه حقّ ترانزیت و منفعت برسانیم؟»

در جمهوری آذربایجان هم نیرو‌هایی هستند که مخالفت داشتند و می‌توانند داشته باشند. چالش‌های این دالان فقط برای ما نیست؛ چه عملیاتی شود یا نه، تأثیرات بدی بر سرنوشت مردم جمهوری آذربایجان خواهد داشت چون رژیم اقتدارگرای آن احساس قدرت بیشتری خواهد کرد. ‌این برای مردم جمهوری آذربایجان خطرناک‌تر از آن دالان است، و تحریکات قومی در آذربایجان خیلی بیش از گذشته هویت اسلامی این مردم را تحت تأثیر قرار خواهد داد.

در دورۀ جنگ اخیر، الهام علی‌اُف قدری سرش باد داشت و بعضی چیز‌ها را به‌صراحت می‌گفت: ‌«از این به بعد، آذربایجان آن آذربایجان سابق نیست. با ما باید طور دیگری رفتار شود. با ما باید طور دیگری حساب شود.» این جملات خودش است. بعداً که در رسانه مطرح می‌شد، چون آذربایجان رصد خیلی خوبی بر رسانه‌ها دارد، این حرف‌ها را ملایم کرد.

به هر حال، اینکه اتفاقی که افتاده‌است تکمیل شود (به‌خصوص، سیاست سرکوب شیعیان توسط رژیم علی‌اُف) برای ما خیلی خطرناک است. وضعیت جمهوری آذربایجان با سیاست‌های علی‌اُف بد‌تر شده‌است، و این سیاست‌ها ممکن است زمینۀ یک انفجار اجتماعی را فراهم آورد. تا این نظام-که ذاتاً ضدّ اسلام است-تغییر نکند، مردم جمهوری آذربایجان نمی‌توانند اطمینان ۱۰۰ درصد داشته باشند که هویت اسلامی‌شان در آینده تهدید نمی‌شود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.