طالبان پسا خروج آمریکا از افغانستان

0 222

مقدمه:

با پایان خروج آمریکا از افغانستان پس از ۲۰ سال ، طالبان توانست در مدت کوتاهی بر کل افغانستان بجز ولایت پنجشیر، مسلط شود. دلیل پیش روی سریع طالبان و اینکه این گروه چگونه توانست باردیگر به قدرت بازگردد و پاسخگویی به این سئوال مهم که آیا ماهیت طالبان در مقایسه با ۲۰ سال پیش تغییر کرده است و اینکه ایران در قبال طالبان تازه به قدرت رسیده چکار می تواند انجام دهد از جمله مهم ترین مواردی است که درمطلب پیش رو به ان پرداخته شده است. بیشتر هدف این نوشته ارائه تصویری واقعی تر از طالبان و پیش بینی تحولات آتی است .

 

 

 

 

 

الف: پیشینه طالبان

گروه طالبان در اصل توسط سازمان اطلاعات و امنیت ارتش پاکستان (ISI) در سال ۱۳۷۳ از طلاب مدرسه حقانی و سایر مدارس علوم دینی در پیشاور پاکستان تشکیل شد . این گروه در زمانی بوجود آمد که اختلاف ها بین رئیس جمهوری وقت افغانستان مرحوم برهان الدین ربانی و احمد شاه مسعود وزیر دفاع وقت از یکسو و گلبدین حکمتیار نخست وزیر وقت از سوی دیگر به اوج خود رسیده بودند.

پاکستان برای آنکه بتواند نفوذ خود را در افغانستان گسترش دهد پس از سقوط دولت نجیب الله در افغانستان در ۲۷ فروردین ۱۳۷۱ ، وقتی به این جمع بندی رسید که نمی تواند حکمتیار را در مقابل  ربانی و احمد شاه مسعود در کابل به قدرت برساند، آی اس آی پاکستان  از سال ۱۳۷۳ تلاش کرد از طریق سازمان دهی نیروهای طالب و نیز افراد نزدیک به گروهای پشتون ،  قدرت را از دست مجاهدین افغان در دوره جنگ با شوروی ، خارج کند. در نتیجه اولین تحرکات از قندهار شروع شد و سرانجام در ششم مهر ۱۳۷۵ برکابل مسلط شدند. اما با تحولاتی که در سیاست منطقه ای آمریکا رخ داد  حکومت طالبان پس از پنج سال در آبان ماه ۱۳۸۰ یعنی یک ماه پس از شروع عملیات نظامی امریکا سقوط کرد.

ب: ماهیت شناسی گروه طالبان

گروه طالبان طی ۲۰ سال گذشته تحولات گسترده ای را پشت سرگذاشته است و بدیهی است که تغییرات مهمی را هم در این گروه شاهد بودیم اما باید توجه داشته باشیم تغییرات بصورت تاکتیکی و متناسب با شرایط زمان و مکان ایجاد شده است ولی از لحاظ ماهیت شناسی این گروه هیچ تغییری نکرده است مهم ترین شاخص های که می تواند ما را با ماهیت این گروه آشنا کندعبارتند از :

۱- وابستگی گروه طالبان به قدرتهای خارجی

گروه طالبان یک گروه مردمی که از دل جنبش اسلامی یا ملی متولد شده باشد ، نیست. بلکه این گروه که طیف های مختلفی را شامل می شود ، به قدرتهای خارجی ذی نفوذ در افغانستان وابستگی عمیق دارد . آنچه تردیدی در آن وجود ندارد نقش سازمان اطلاعات و امنیت ارتش پاکستان در ایجاد این گروه با هماهنگی انگلیس و آمریکا بوده است. بعدها کشورهایی نظیر عربستان ، امارات متحده عربی و در سالهای اخیر قطر منابع مالی این گروه را تامین کرده اند.

 

 

 

 

۲- گرایش های قومی اسلامی طالبان

با آنکه رهبران گروه طالبان همیشه شعارهای حمایت از اسلام و اجرای قوانین اسلامی را سر می دهند اما چه از لحاظ قومی خاستگاه اصلی آنها قبایل پشتون در پاکستان و افغانستان است وچه از جهت فکری مروج نوعی اسلام سلفی هستند که  به  جریان دیوبندی در پاکستان و افغانستان مشهور است. بطوریکه طی نزدیک به سه دهه ازایجاد این گروه میگذرد شاهد ایجاد گرایش های متعددی در درون این تشکیلات بوده ایم که شناخت این  گرایش ها به درک دقیق تر وضعیت کنونی طالبان امروز کمک می کند.

۳- گرایش های قبیله ای درون طالبانی

مهم ترین طایفه‌های پشتون شامل دُرّانی ، غَلجایی ،  نورزی، زدران، منگل، غلزی، هوتک، اندر، کاکر، سربنی، پوپل، سوری، گدون، لودی، احمدزی، ستانکزی، محمدزی، یوسفزی، بریچی، خروطی، سواتی، سهاک، شینوار، ابدالی،علیزایی، صافی یا همان ساپی و غیره هستند.

دو قبیله یا طایفه مهم غَلجایی و دُرّانی درمیان پشتون های افغانستان طی بیش از یک قرن گذشته به شکل های مختلف حاکم بودند.اعضای گروه طالبان نیز ازهردو طایفه پشتون غلجایی و درانی را شامل می شود.  همچنانکه نخستین رهبر طالبان ملا محمد عمر از قبیله غلجایی بود و پس از وی، دومین رهبر این گروه یعنی ملا اختصر منصور از قبیله درانی انتخاب شد. گرچه جانشینی اختصر منصور بجای ملا محمد عمر ، نخستین بار اختلافهای درونی طالبان را علنی کرد، مهم ترین این اختلاف، درانی بودن ملا منصور بود. زیرا غلجایی ها نمی توانستند بپذیرند رهبری طالبان به دست درانی‌ها برسد. سرانجام ملا منصور درجریان یک حمله پهپادی کشته شد و بار دیگر اختلاف  بین دو طایفه پشتون برسرانتخاب رهبرجدید بالا گرفت. اینبار شورای حل  و عقد در قبایل پشتون ، ملا هبت الله آخوندزاده را از طایفه درانی به رهبری طالبان برگزدیدند و به منظور راضی کردن اعضای قبیله غلجایی ، دو فرد ذی نفوذ و تاثیرگذار یعنی سراج الدین حقانی رئیس شبکه حقانی و ملا محمد یعقوب را به عنوان معاونان وی منصوب کردند؛  تا بر اختلاف موجود در درون طالبان بین غلجایی ها و درانی سرپوش گذاشته شود .

۴- گرایش های سیاسی موجود در گروه طالبان

درحال حاضر در بین گرایشهای سیاسی موجود دو فرد نقش برجسته تری را ایفاء می کنند:

نخست ملا عبدالغنی برادر آخوند متولد ۱۹۶۸یکی از پنج موسس اولیه  گروه طالبان به شمار می رود او از طایفه درانی است که تا قبل از اینکه طالبان بتوانند به قدرت بازگردند، ریاست دفتر سیاسی و معاونت سیاسی گروه طالبان را برعهده داشت. در همین جایگاه  پس از مذاکرات طولانی با خلیل زای نماینده آمریکا درمذاکرات و توافق صلح با پمپئو وزیرخارجه وقت آمریکا را امضاء کرد. او در کابینه اعلام شده توسط گروه طالبان به عنوان معاون نخست وزیر معرفی شد اما به نظر می رسد نفوذ او در آینده بسیار بیشتر از محمد حسن آخوند خواهد بود که به عنوان نخست وزیر معرفی شده است.

در فضای رسانه ای با توجه به موضع گیری های ملا برادر تلاش می شود او را به عنوان یک شخصیت میانه رو در بین طالبان معرفی کنند اما از آنجا  که لقب  برادر را ملا عمر نخستین رهبر طالبان به واسطه رفاقت و نزدیک بودن به دیدگاه های خود به او داده بود ، تقریبا می شود گفت نقش آفرینی او برای طالبان به عنوان چهره معتدل طراحی شده از سوی کسانی است که می خواهند زمینه را برای مشروعیت بخشی به طالبان در مجامع بین المللی فراهم کنند. وگرنه ماهیت او همچنان مثل ملامحمد عمر تندرو است.

دومین فرد برجسته و بانفوذ در جناح مقابل یعنی غلجایی‌ها، سراج الدین حقانی است. این فرد جایگاه مهمی بین غلجایی‌ها دارد زیرا طی سال‌های اخیر رهبری عملیات های تروریستی متعددی  را بر عهده داشته است همچنانکه نیروهای حقانی اولین نیروهای طالبان بودند که پس از فرارعبدالغنی رئیس جمهوری متواری افغانستان ، وارد کابل شدند . او به دلیل اقدام های تروریستی چند سال اخیر تحت تعقیب سازمان ملل و آمریکا است که برای بازداشت سراج‌الدین حقانی، که از او به عنوان رهبر شبکه حقانی نام برده میشود  ۱۰ میلیون دلار جایزه اعلام کرده است. لازم به یاد آوری است که دستگیری او برای آمریکا ساده ترین کار ممکن است زیرا بوسیله رکن دوم ارتش پاکستان او را حمایت مالی و تجهیزاتی می کند.

در واقع از هم اکنون باید چالش درونی آینده طالبان را  برای کسب نفوذ بیشتر در رودرویی ملا برادر و ملا حقانی ببینیم که سردمدار دوجناح حاکم در گروه طالبان محسوب می شوند.

۵- نگرش های مذهبی متفاوت درون طالبان

با آنکه اغلب هواداران طالبان و اعضای آنها از پشتون ها هستند که اکثر آنها سنی حنفی بشمار می روند اما نگرش های متفاوتی بین آنها کاملا مشهود است از جمله بخش عمده ای از طالبان برآمده از مدارس مذهبی دیوبندی [۱] در پیشاور پاکستان هستند. در دوران جهاد مردم افغانستان علیه شوروی بخشی از جهادگران کشورهای عربی عمدتا شافعی به افغانستان آمدند و در عمل عناصر تکفیری و سلفی از نوع دیوبندی در افغانستان با یکدیگر پیوند خوردند.

پس از خروج نیروهای شوروی از افغانستان ، بخشی از نیروهای جهادی که به “اعراب افغان” معروف شده بودند، به عنوان جریان های تگفیری  توانستند موقعیت خود را تثبیت کنند  آنها از این جهت تگفیری خوانده می شدند که همه گروه های غیر خود را تکفیر می کردند ( به این معنا که از اسلام خارج می دانستند) تکفیری ها با جریان های وهابی  که عمدتا درس خوانده عربستان بودند و پول این کشور را در مدارس پیشاور پاکستان و مدارس قندهار و جلال آباد در افغانستان خرج می کردند، همسو شدند. با این تفاوت که جریان های تکفیری طرفدار بن لادن و ایمن ظواهری مصری  به دلیل همکاری عربستان با آمریکا ، اختلاف های سیاسی با جریان های وهابی داشتند.  درواقع تاسیس گروه طالبان توسط آی اس آی پاکستان درعمل تشکیلاتی را بوجود آورد که می توانست مجموعه ای از نگرش های سلفی از نوع دیوبندی ، تکفیری و وهابی  از نوع عربستانی ان را در خود جای دهد . در سالهای حکومت طالبان بین سالهای ۱۳۷۵ و ۱۳۸۰ گرایش های تکفیری ، بیشتر جذب سازمان القاعده شدند. به تدریج جریان هوادارن اخوان نزدیک به حکمتیار نیز در درون طالبان نفوذ پیدا کردند.

بنابراین گروه طالبان امروز مجموعه ای ازافرادی با  نگرش های  سلفی ، تکفیری ، وهابی و اخوانی هستند که هرکدام از آنها متناسب با آبشخورفکری، گرایش سیاسی  و وابستگی مالی که دارند بخشی از آنها را نمایندگی می کنند.

پ: طالبان چگونه به قدرت بازگشت؟

وابستگی گروه طالبان به قدرتهای خارجی درعمل امکانات مالی و تسلیحاتی لازم را برای به قدرت رسیدن مجدد این گروه فراهم کرد البته نارضایتی مردم از فساد دستگاه دولتی در دوران حکومت آقای غنی و نیز اختلاف های موجود در دولت و عملکرد بسیار ضعیف آن ، بستر مناسبی را فراهم کرد که گروه طالبان بتواند از طریق کنار آمدن با ریش سفیدان محلی و فرماندهان ارتشی که دستور یا تمایلی برای جنگیدن در برابر طالبان نداشتند و نیز تطمیع وتهدید رهبران جهادی شهرهای مختلف افغانستان را یکی پس از دیگری تصرف  کنند و در نهایت کابل  را تحت کنترل خود درآورند.

به این ترتیب  در عمل توافقی که بصورت محرمانه در پیوست توافق دوحه بین آمریکا ، پاکستان و طالبان بدست آمده بود ، به مورد اجرا گذاشته شد. اما آیا این گروه می تواند افغانستان را با جمعیت چهل میلیونی با همان اندیشه های متحجر سلفی اداره کند؟ در پاسخ به این سئوال مهم باید گفت کسی نمی تواند این واقعیت را منکر شود که طالبان در بخشی از جامعه افغانستان پایگاه مردمی دارد. اما اینکه این بخش شامل چند درصد می شود مشخص نیست زیرا هیچگونه نظر سنجی علمی دقیقی انجام نشده است ولی می توان حدس زد که این گروه دربین پشتون های افغانستان بیشتر هوادار دارد و در بین گرایش های سنی افراطی غیر پشتون نیز تا حدودی توانسته است برای خود جا پا باز کند. براین اساس باید دید آیا تکنوکرات ها و متخصصین موجود در افغانستان حاضر هستند از روی اکراه  یا اجبار به همکاری خود با دولت طالبان ادامه دهند؟ بویژه آنکه طالبان از طریق اعمال قوه قهریه به قدرت رسیده است و بنابراین از لحاظ سیاسی نه مقبولیت لازم را در افکار عمومی داخلی دارد و نه مشروعیت سیاسی و بین المللی  را برای به رسمیت شناخته شدن از سوی دیگر کشورها.

در نتیجه به نظر می رسد طالبان باوجود آنکه توانست از طریق زد و بندهای خارجی و مصالحه داخلی خیلی با سرعت به قدرت بازگردد اما از لحاظ حفظ حکومت و استقرار با مشکلات متعدد سیاسی و اقتصادی و اجتماعی روبرو خواهد بود.

ت: ایران و حاکمیت جدید طالبان

۱- ایران بدنبال افغانستانی امن و با ثبات است. زیرا یک افغانستان بحران زده و بی ثبات مستقیما امنیت مرزهای شرقی ایران را با خطر نا امنی روبرو می سازد. بنابراین اولویت اول ایران تامین امنیت مرزهای ۹۰۰ کیلومتری خود با افغانستان است و ایران حتی اگر هم بخواهد در مورد تحولات این کشور بی تفاوت باشد، نمی تواند.

۲- امنیت و ثبات در افغانستان درسایه تشکیل یک دولت فراگیر که پشتیبانی همه اقوام و مذاهب افغانستان را به همراه داشته باشد ، تامین خواهد شد.  تشکیل چنین دولتی تنها از طریق مذاکره بین گروه ها و احزاب موجود درافغانستان بدون مداخله قدرتهای خارجی مشروعیت و مقبولیت داخلی و بین المللی پیدا خواهد کرد.

بر این اساس ایران می تواند ازطریق تشریک مساعی با همسایگان افغانستان مثل پاکستان ، چین ، ازبکستان، تاجیکستان و ترکمنستان به راه حل هایی جامع دست پیدا کند که از یکسوضامن استقلال و تمامیت ارضی افغانستان باشد و از سوی دیگر مانع از آن شود که افغانستان به بستری برای فعالیت های گروه های تروریستی مانند داعش و گرایش های افراطی ر منطقه تبدیل شود.

۳- ضامن تامین امنیت و ثبات در افغانستان و شرط پایدار ماندن دولت مرکزی مقتدر سرمایه گذاری و ایجاد اشتغال برای جوانان بیکار در این کشور است .اگر آمریکایی ها که مدعی هستند در ۲۰ سال گذشته بیش از دو هزار میلیون دلار در افغانستان هزینه کردند ، این سرمایه عظیم را در راستای بهبود امور زیربنایی اقتصادی این کشور ازجمله راههای ارتباطی، راه آهن ، مخابرات ، سد سازی ، آموزش و بهداشت بکار گرفته بودند ، امروز افغانستان وضعیت بسیار بهتری داشت. در حالی که منابع امریکایی خود معترف هستند اکثربودجه دوهزار میلیون دلاری در افغانستان توسط شرکتهای پشتیبانی مثل بلاک واتربه نام مردم افغانستان اما به کام شرکتهای امریکایی حیف و میل شده است .

بنابراین ایران برای کمک به ایجاد امنیت و ثبات در افغانستان باید از هر اقدامی که به توسعه اقتصادی این کشور کمک می کند پشتیبانی کرده و از فرصت همکاری های دو یا چند جانبه برای توسعه راههای حمل و نقل کالا و خدمات استقبال کند. بدون توسعه اقتصادی افغانستان دستیابی به همکاری با ثبات بین این کشور و همسایگانش در عمل امکان پذیر نیست و به همین دلیل ساده کشورهای همسایه افغانستان از جمله ایران باید به کمک  کردن به ایجاد اشتغال و توسعه اقتصادی افغانستان اولویت بدهند.

نتیجه :

اینکه تصورشود آمریکا با رها کردن افغانستان و به گفته بایدن صرفه جویی در هزینه ۳۰۰ میلیون دلاری درعمل به مالیات دهندگان امریکایی کمک کرده است، یک اشتباه محاسباتی بزرگ است. زیرا رها کردن افغاستان و حاکم کردن یک دولت بی مسئولیت که تهدید کننده همسایگانش بویژه چین و ایران باشد ، تنها به این دو کشور محدود نمی شود. سابقه گذشته نشان می دهد در صورتی که با خطر گرایش های افراطی مانند تکفیری های ، سلفی ها مقابله نشود گسترش این خطر تا عمق آسیای مرکزی و از آنجا به روسیه و اروپا خواهد رفت .

 

 

 

عملکرد گروه هایی نظیر القاعده ، داعش و نظیر آنها بصورت خوشه ای و سازمان دهی پراکنده  امنیت کشورها را تا اقصی نقاط جهان از آمریکای شمالی تا جنوب شرق آسیا همه را می تواند در بر بگیرد. بنابراین  لازم است همه کشورهای جهان بویژه همسایگان افغانستان نسبت به مهارکردن بحران در افغانستان بی تفاوت نباشند. همکاری بین المللی در مورد افغانستان  پس از بازگشت دوباره طالبان به قدرت به یک ضرورت امنیتی عینی تبدیل شده است .

مرز مداخله در امور افغانستان با تشریک مساعی جمعی برای کمک به حل مشکل توسط خود مردم افغانستان از موهم باریکتر است. بنابراین رسیدن به یک توافق جمعی برای کمک به افغانستان بدون آنکه به استقلال و حاکمیت ملی این کشور صدمه وارد شود در عمل کاری ناممکن بنظر می رسد اما نگارنده بر این باور است که اگر کشورهای همسایه افغانستان به اینده این کشور و منطقه توجه داشته باشند حتما می توانند از طریق مذاکره با بازیگران فرا منطقه ای شرایطی را فراهم کنند که افغانستان به مرکزی برای صدور تروریست و مواد مخدر تبدیل نشود.

افغانستان بصورت خلاصه با سه سناریو پر چالش در آینده روبرو است .

سناریو اول(سناریو خوشبیانه) تشکیل یک دولت فراگیر توسط طالبان و تکنوکرات های داخلی که آماده همکاری با طالبان هستند که در نتیجه این همکاری  این طالبان موفق می شود همراهی بین المللی را بدست آورد و به تبع آن حداقل در کوتاه مدت مشکلات موجود را از پیش رو برخواهد داشت و مناسبات نزدیکی با پاکستان ، ایران ، چین و روسیه برقرار خواهد کرد.

سناریو دوم (بدبینانه یا فاجعه ) این است که طالبان همکاری با سایر گروه ها و بازیگران را کنار بگذارد و به اتکاء حمایتهای  نظامی و امنیتی پاکستان و مالی عربستان و امارات مسیر رودرویی با مخالفان داخلی و مجامع بین المللی را در پیش بگیرد در این سناریو طالبان با افزایش مشکلات اقتصادی و نارضایتی عمومی روبرو خواهد شد و احتمالا گروه های تروریستی مثل داعش فرصت بیشتری برای ظهور و بروز پیدا خواهند کرد در نهایت این شرایط آشفته موجب خواهد شد طالبان از قدرت کناره گیری کند . البته این تغییر قدرت احتمالا دیگر مسالمت آمیز نخواهد بود .

سناریوی سوم (آینده محتمل و ممکن) در این سناریو طالبان پس از گذشت مدت زمانی که احتمالا کمتر شش ماه نخواهد بود ، ابتدا می پذیرد در دهه دوم قرن ۲۱ میلادی نمی توان با ایده های متحجر سلفی کشوری مانند افغانستان با ۴۰ میلیون جمعیت را اداره کرد ، بنابراین می پذیرند برای یک دوره انتقالی برنامه ریزی کنند و با کمک مجامع بین المللی و بازیگران منطقه ای و فرا منطقه ای خود برخلاف سناریو اول تنها به مشارکت در دولت رضایت دهند و ادعای تشکیل امارت  افغانستان را کنار بگذارند. در این حالت آنها زمینه را برای تشکیل لوی جرگه در مرحله انتقالی قدرت و سپس برگزاری انتخابات مجلس و یا ریاست جمهوری فراهم می کنند.

 

[۱] مکتب دیوبند، نام خود را از روستای کوچکی به همین نام(دیوبند، Deoband) در شمال غربی شهر دهلی گرفته که در سال ۱۸۶۷م/۱۲۴۶خ مدرسه ی دینی کوچک «دارالعلوم» در آن تاسیس شد. این مدرسه به همت استادان، شاگردان و حامیان خود توانست در دهه های پسین گسترش قابل توجهی پیدا کند؛ به گونه ای که ده ها مدرسه ی دیگر در شهرهای هندوستان تاسیس شدند که زیر نظر دارالعلوم دیوبند قرار داشتند. از این رو برنامه ی آموزشی و آیین نامه ی این مدرسه ها کمابیش یکسان بود. شالوده و بنیان اندیشه ی دینی مکتب دیوبند، برگرفته از اندیشه ها و آرای «شاه ولی الله دهلوی» می باشد. میتوان گفت تشکیل حکومت یکپارچه ی اسلامی یا همان «امارت اسلامی» یکی از ایده های بر جای مانده از اندیشه ی سیاسی شاه ولی الله است. جریان دیوبندیِ دهه های اخیر ـ که از خاستگاه و هویت قدیمی خود که با تصوفی میانه-روانه آمیخته بود ـ فاصله گرفته، پس از تاسیس پاکستان در این محیط ها بیش از هر جای دیگر به اندیشه های  وهابیت نزدیک شد. این جریان به‌ویژه پس از برخوردار شدن از حمایت‌های وهابیان، توانست به دیگر نواحی پاکستان و جنوب افغانستان نیز راه یابد.

https://www.dinonline.com/1474/__trashed-907

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.