میزگرد افغانستان و آینده آن

0 62

تاریخ  میزگرد:۱۳۹۳

قزوه:

در جمع ما جناب آقای محمدافسر ره­بین که رایزن فعلی سفارت افغانستان در ایران هستند و افتخار آشنایی با ایشان را در کشور هندوستان داشتم در آنجا هم ایشان رایزن فرهنگی بودند به اتفاق وزیر فرهنگ و اطلاعات افغانستان جناب آقای مخدوم رحیم، ایشان در آنجا سفیر بود و خدمت آقای ره­بین هم بودیم ایشان یک شخصیت فرهنگی هستند، شاعرند و با فضای فرهنگ ایران و کشورهای همسایه و بخصوص فرهنگ اردو و هندوستان هم بخوبی آشنا هستند. دوست دیگری که در خدمتشان هستیم آقای محمدابراهیم شریعتی هستند که فکر میکنم اولین ناشر افغانستانی در ایران هستند و ایشان کارهای خوبی در زمینه نشر کردند و سالهاست نشر عرفان را مدیریت می کنند و من کتابهای بسیار خوبی در حوزه بیدل پژوهی از ایشان دیدم و کتابهای فاخر و خوبی چاپ کردند. آقای محمدسرور رجایی حدود ۷-۸ سال مدیر دفتر خانه ادبیات افغانستان در ایران بودند و الان آقای دکتر محمدصادق دهقان ،شاعر و نویسنده، مدیریت خانه ادبیات افغانستان را عهده دار شدند. آقای سرور رجایی هم شاعر و پژوهشگر افغانستان هستند و فعلاً معاون خانه ادبیات افغانستان هستند. آقای مرجان نژاد کارشناس فرهنگی افغانستان هستند که در یک دوره در کابل بودند و یک دوره هم مسئول خانه فرهنگ ایران در هرات. در جمع آقای فضائلی، آقای رویوران، آقای اشعری، آقای شیخ الاسلام، آقای زورق دکتر رمضانی و مهندش چینی فروشان نیز حضور دارند. آقای افضلی هم تشریف آوردند. ایشان مشاور رئیس جمهور سابق افغانستان آقای برهان الدین ربانی بودند. آقای اسماعیلی هم رئیس خانه دوستی ایران و افغانستان هستند. به طور طبیعی یکی از پرسش های موجود مربوط به ریشه های تاریخی پیدایش کشور افغانستان است.

زورق:

تاریخ کشورهای اسلامی، از تاریخ اسلام جدا نیست. در بحث تاریخ اسلام بعضی ادعا می کنند و میگویند اسلام به ضرب شمشیر در دنیا گسترش پیدا کرده است. ولی این ادعا پایه و اساسی ندارد. زیرا اولاً میزان جمعیت شبه جزیره عربستان نسبت به جمعیت آسیای غربی بسیار ناچیز بوده است. می دانیم در دنیای قدیم بین جمعیت شهرها و نفرات لشگرها نسبت مستقیمی وجود داشته است. در جنگ بدر تعداد مسلمانان ۳۱۳ نفر بود. در جنگ احد ۷۰۰ نفر بود. در جنگ خندق ۳۰۰۰ نفر بود. تعداد مشرکین هم معمولاً ۳ برابرتعداد مسلمانان بود. در جنگ بدر مشرکین ۱۰۰۰ نفر بودند. در جنگ احد ۳۰۰۰ نفر بودند در جنگ خندق ۱۰هزار نفر بودند. در دوران قدیم اندازه لشکرها رابطه معنی داری با اندازه جمعیت شهرها داشت چون نظام سربازگیری به  شکل جدید در آن موقع وجود نداشت. الان میشود در کویر پادگانی زد و ۵۰هزار سرباز در آنجا اسکان داد. در دنیای قدیم وقتی که جنگ می شد همه کسانیکه می توانستند بجنگند از شهرها بیرون می آمدند از افراد ۱۵-۱۶ ساله تا مردهای ۵۰-۶۰ ساله هم می آمدند. بیماران، زنان، و کودکان و افراد خیلی سالخورده معمولاً در جنگها شرکت نمیکردند.  بنابراین وقتی از یک شهری ۳۱۳ نفربرای دفاع بیرون می آیند جمعیت این شهر سه برابر این تعداد باشد میشود ۹۰۰ نفر و اگر ۵ برابر باشد می شود ۱۵۰۰ نفر و اگر ۱۰ برابر باشد می شود  ۳هزار نفر. یعنی جمعیت مدینه در هنگام جنگ بدر در این حدودها بوده است. از مکه هم اگر هزار نفر برای حمله به مدینه بیرون آمدند در این صورت جمعیت مکه بین سه تا پنج هزار نفر بوده است. در حالیکه جمعیت آسیای غربی بسیار زیادتر از جمعیت شبه جزیره عربستان بوده است. بخشی از عربستان اصولاً خالی از اسکان بود و به آن الربع الخالی می گفتند و به دلیل فقر جمعیت و ثروت در عربستان هیچ جهانگشایی چشم طمع به آن نداشت. احتمالاً جمعیت شبه جزیره عربستان در آن زمان نمی توانست به یک میلیون نفر برسد درحالیکه امپراطوری های روم شرقی و ساسانی دهها میلیون نفر جمعیت داشتند. ابعاد لشکرهایشان هم بزرگ بوده مثلاً وقتی ساسانیان با روم می جنگیدند، لشکرهایشان ۱۰۰هزار نفر، ۱۵۰هزار نفر، ۲۰۰هزار نفر بوده، و ۳۰۰نفر یا ۷۰۰ نفر یا هزار نفر نبوده است. جمعیت روم شرقی از امپراتور ساسانی بیشتر بود. زیرا رابطه ای بین باران و جمعیت وجود دارد. همین امروز در کشور ایران استان گیلان جمعیت بیشتری نسبت به استان یزد دارد.  چون بارندگی گیلان بیشتر از بارندگی یزد است. ما الان در شرق کشورمان با فقر جمعیت روبرو هستیم چون در شرق کشورمان با فقر بارندگی روبرو هستیم. روم شرقی آفتاب آسیا و باران اروپا را با هم داشت و جمعیت بیشتری نسبت به امپراطوری ساسانی داشت. این دو امپراتوری در آن زمان احتمالاً در مجموع چیزی در حدود ۲۰۰-۳۰۰ میلیون نفر جمعیت داشتند. امروز در آسیای غربی صدها میلیون نفر زندگی می کنند درحالیکه در عربستان –با تمام مهاجرین آن- چیزی بین ۲۵ الی ۳۰ میلیون نفر زندگی نمی کنند. ما تخمین می زنیم عربستان در ۱۴۰۰ سال پیش نباید بیشتر از ۷۰۰-۸۰۰ هزار نفر و حداکثر یک میلیون نفر جمعیت داشته باشد. الان که ۱۴۰۰ سال از آن دوران گذشته، آنتی بیوتیک پیدا شده و بیماری های عفونی کنترل شده نفت پیدا شده و روزی میلیونها بشکه نفت از عربستان استخراج میشود و کلی کارگر کره ای و فیلیپینی و … به عربستان مهاجرت کرده اند جمعیت عربستان اکنون بعد از ۱۴۰۰ سال کمتر از سی میلیون نفر است. درحالیکه الان در آسیای غربی و شبه جزیره آناتولی و بالکان نزدیک به یک میلیارد نفر زندگی می کنند. با هر نوع محاسبه ای در آن روزگار ۷۰۰-۸۰۰ هزار نفر نمیتوانستند دو امپراطوری روم شرقی و ساسانی را شکست بدهند. پس چه اتفاقی افتاده است؟حقیقت این است که اسلام در آن روزگار یک انقلاب جهانی ایجاد کرده است. اراده جنگیدن با مسلمانان در ملل آسیای غربی وجود نداشت. این است که می بینید ساسانیان افسران خود را با زنجیر می بندند که از میدان جنگی که به آن اعتقاد نداشتند فرار نکنند. هرمزان فرماندار شوش راهنمای سپاه اسلام می شود. کما اینکه بعدها یولیان در شبه جزیره ایبری راهنمای سپاهیان اسلام شد. آن اتفاقی که افتاد این بود که اسلام یک انقلاب جهانی ایجاد کرد و ملتها در آسیای غربی و شمال آفریقا به اسلام آری گفتند و سربازانشان اراده جنگیدن با اسلام را نداشتند و اعراب سوار موج اسلام طلبی ملتها شدند و به پیش تاختند. در آسیای غربی قامت بلند هیمالیا جلوی پیشروی نیروهای اسلام را گرفت و در اروپای غربی استراتژی امویان اجازه پیشروی به طارق بن زیاد را نداد. این ماجرا شبیه به ماجرای سوسیالیزم در قرن بیستم است. شوروی به چین، یا کره شمالی یا ویتنام شمالی  یا کوبا حمله نکرد که آنها را سوسالیست کند عده ای در این کشورها مارکسیست شدند و مارکسیسم را در این کشورها توسعه دادند. دلیل دوم مسئله حمله مغول است. مغولها به آسیای غربی حمله کردند و قتل عام کردند ولی ادیان ابتدایی مغولها در آسیای غربی رواج پیدا نکرد و در عوض اسلام به مغولستان رفت و نسل دوم مغولها تبدیل به مسلمانانی لطیف شدند که آنها اسلام را به شبه قاره هند بردند و تمدن مغولی هند را پایه گذاری کردند. دلیل سوم اینکه: پای هیچ جنگجوی عربی به اندونزی و مالزی باز نشد. ولی الان بزرگترین کشور اسلامی در کره زمین اندونزی با ۲۵۰ میلیون نفر جمعیت می باشد یعنی اعراب به آنجا حمله نکردند.که آنجا را مسلمان کنند آنها خودشان اسلام را در آغوش گرفتند. دلیل چهارم اینکه، الان که بعضی از نخبگان اروپا و امریکا مسلمان میشوند آیا به دلیل این است که ما به آنها حمله کرده و به ضرب شمشیر آنها را مسلمان کرده ایم یا خودشان شیفته اسلام شده اند؟ میخواستم بگویم که اسلام آمد و یک جهانی سازی ایجاد کرد. و همه اقوام در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی با هم آمیزش پیدا کردند و اساساً یک انسان گونه جدید به وجود آمد که ما آن را انسان گونه تمدن اسلامی می نامیم. ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی از سلسله جبال هیمالیا و هندوکش در آسیا شروع شده و از طریق شمال آفریقا به شبه جزیره ایبری و سپس سلسله جبال پیرنه می رسد. این ظرف، ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی است. الان کشورهایی هستند که رسماً مسلمان نیستند ولی در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی هستند مانند اسپانیا و پرتغال. و از طرفی کشورهایی مانند اندونزی وجود دارند که رسماً مسلمان هستند ولی در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی نیستند.  پس چرا این ظرف را مطرح می کنیم برای آنکه همه مفاخر تمدن اسلامی از این ظرف برخاسته اند.مولوی ها، ابن سیناها، خیام ها و فارابی ها و ابن عربی­ها همه از این ظرف برخاستند و اساساً در این ظرف یک آدم جدید بوجود آمد آدمی که در اثر آمیزش نژادهای مختلف با هم بوجود آمده است. یعنی در شرق این انسان، انسان زردپوست چینی و ژاپنی، در جنوب، انسان سیاه پوست با قد بلند و پوست سیاه، در شمال انسان سفیدپوست اروپایی با قد بلند و موی طلایی و چشمان آبی زندگی می کند. در این بین آدمی با قد متوسط و پوست گندمگون زندگی می کند که نتیجه آمیزش نژادهای بزرگ در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی است. امروز این انسان در افغانستان و ایران و تونس و پرتغال و اسپانیا و… زندگی می کند. این انسان حدوسط نژادهای بزرگ دنیاست و این انسان گونه تمدن اسلامیست. اولین جهانی سازی بوسیله اسلام در تاریخ انجام شده و افراد اقوام مختلف و نژادهای مختلف با هم آمیزش پیدا کردند و یک فرهنگ جهانی ایجاد کردند بطوریکه ما با مرزهای سیاسی که با شمشیر غرب در قرون اخیر ایجاد شده نمی توانیم این فرهنگ را تجزیه کنیم وگرنه مشکل هویتی پیدا می کنیم. مثلاً مولوی را کجائی بدانیم بعضی میگویند متعلق به افغانستان است بخاطر تولدش، بعضی میگویند متعلق به ترکیه است بخاطر مرقدش،  بعضی میگویند متعلق به ایران است بخاطر زبانش. درحالیکه برای مولوی ها و ابن سیناها نمیتوانیم در این جغرافیای سیاسی تعیین هویت کنیم. چون آنها متعلق به ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی هستند. ما فرزندان اسلامیم و در تاریخ اسلام شکل گرفته ایم و علت پیدایش ما اسلام است و اگر اسلام نبود ما به این شکلی که هستیم نبودیم این نه به این معنی است که اگر اسلام نبود آدمی در آسیای غربی زندگی نمی کرد حتماً آدمهایی با زندگیها و فرهنگهایی می بودند ولی این آدمی که امروز هست نمی بود. آن چیزی که موجب مشکلات شده این است که علت پیدایش ما را استعمار در این ۳۰۰ سال اخیر میخواهد از ما بگیرد. و در حال صادر کردن شناسنامه های جعلی و صوری برای ما میباشد. مبنای صدور این شناسنامه های جعلی هویتهایی است که ما را با هم واگرا کند و ما را از یکدیگر جدا می کند تا از خود ما برای کاستن قدرت خود ما استفاده بشود تا آنها بتوانند بر همه ما حکومت کنند. این کاری هست که دارند می کنند. عده ای در ایران پان ایرانیست می شودند عده ای در ترکیه پان ترکیست می شوند عده ای بین عربها پان عربیست می شوند و شگفت انگیز آنکه پدر پان ترکیسم آتاتورک یونانی است و پدر پان عربیسم میشل عفلق یونانی است و پان ایرانیسم هم که پدرش دقیقاً معلوم نیست. متاسفانه در ظرف کوچک افغانستان امروز هم به شدت قوم گرائی روج پیدا کرده است و پشتون و تاجیک و هزاره را در مقابل هم قرار می دهند کما اینکه در ظرف کوچک عراق هم کرد و شیعه و سنی را به جنگ با هم وا می دارند و رئیس سابق سازمان سیا برای ناسیونالیسم در ایران کتاب می نویسد و هر قومی را علیه قومی دیگر بر می انگیزد و سوریه و لبنان نیز درگیر چنین چالش هائی هستند و سودان تا به نفت می رسد تجزیه می شود اگر از من بپرسید ریشه تاریخی افغانستان همان جاییست که ریشه تاریخی همه مسلمانان جهان هست و این ریشه در مدینه است. یعنی اگر حضرت محمدبن عبداله(ص) در تاریخ نبود ما با این خصوصیتی که داریم نبودیم. حتی عرض کردم تحولات تاریخی ناشی از پیدایش اسلام در ساخت نژادی ما اثر کرده است ولی البته به ما هویت های جعلی را نسبت می دهند و می گویند شما از نژاد اروپائی­ها هستید و به افغانها می گویند شما به آریانای کبیر تعلق دارید و شما از نژاد اروپایی ها هستید. ولی یک لحظه فکر کنید اگر ما به نجف و کربلا برویم آدمهایی شبیه خودمان می بینیم یا به آمستردام و استکهلم برویم خواهیم دید؟ طبیعی است که مردم کربلا و نجف از نظر نژادی به ما شبیه ترند. اما یک انگاره را می سازند و به ما به عنوان یک بحث نژاد شناختی تزریق می کنند تا اگر روزی از ایرانی ها در ظفار علیه اعراب خواستند استفاده کنند بتوانند و اگر از اعراب خواستند علیه ایرانیها استفاده کنند باز هم بتوانند. بنابراین ریشه پیدایش افغانستان، ایران، تونس، مصر و… به اسلام برمی گردد. اسلام بود که ما به صورت یک امت درآورد. و امروز تاریخ اسلام است که ما را به صورت یک ملت با مفهوم جامعه شناختی آن درآورده است با سرزمین و دین و فرهنگ و خط مشترک. ما در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی یک ملت هستیم که یک دولت مشترک نداریم. آنچنان که آلمان غربی و شرقی در نظام دوقطبی یک ملت بودند که یک دولت نداشتند. فرزندان اسلام چه در ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی و چه فراتر از آن یک ملتند و یک روح جمعی بر آنها حاکم است. روحی که به شدت مورد حمله دشمنان اسلام قرار گرفته است.

اگر اسلام در مقابل قوم گرائی و ملی گرائی موضع گرفت و گفت ای آدم ها همه شما از یک پدر و مادرید و اینقدر بنی زید و بنی عمرو نگویید. قبیله و ملت فقط برای شناسایی است نه برای تفاخر و تظاهر و اگر فخری هست فقط به تقواست برای آن بود که ملی گرائی به صورت شمشیری در دست شیطان درنیاید تا با آن سینه فرزندان اسلام را نشانه بگیرند و پاره پاره کنند.

امروز مسئله عده ای شده است که اثبات کنند مولوی ایرانی است و مسئله عده ای دیگر این است که اثبات کنند متعلق به ترکیه است و مسئله عده ای دیگر این است که اثبات کنند متعلق به افغانستان است. بدین ترتیب است که کسانیکه باید مظهر وحدت ما باشند عامل اختلاف می شوند. باید ظرف جغرافیایی تمدن اسلامی را از نظر تاریخی به صورت یکپارچه مورد مطالعه قرار دهیم. تا ببینیم که ما در توحید خدا و نبوت پیامبر خدا همه برادر و متحد یکدیگریم.

افسر ره­بین:

توضیحاتی که دوست عزیز ما در رابطه با شکل گیری افغانستان دادند و به طریقی بحث کردند که واقعاً مبحث جالب و درخور تأمل بود و بنده میخواهم بگویم که به شکل یابی افغانستان از دو نگاه میتوان توجه کرد. یکی دیدگاه جغرافیای تاریخی یا این نقشه ای که فعلاً افغانستان وجود دارد چه زمانی و چگونه بوجود آمد. با کدام اندیشه و تفکر تاریخی شکل پیدا کرد. افغانستان از لحاظ تعریفی به کجا وابسته بوده و این نامی که بر افغانستان گذاشته شده با چه چیزی پیوند دارد؟ با پیشینه تاریخی افغانستان پیوند دارد یا با گرایشهای خاص قومی یا قبیله ای پیوند دارد بیگمان دوستان ما همه در جریان هستند که افغانستان بخشی از خراسان بزرگ بوده است ما وقتی از بلخ و کابلستان و سیستان و زرنج و هیرمند صحبت می کنیم این بحثی است تاریخی و میتوانیم نام شخصیت ها و جاهای زیادی را در افغانستان پیدا کنیم که در شاهنامه هم بوده است. مثلاً وقتی از رستم و تخت رستم صحبت می کنیم که در سمنگان کنونی قرار دارد بی گمان  به یاد شاهنامه می افتیم و به یاد پیشینه اسطوره ای حماسه ای که ما از دیدگاه تاریخی افغانستان امروزی را متعلق به آن میدانیم. اما جغرافیای کنونی که بعنوان افغانستان میشناسیم درواقع در حدود کمتر از ۳۰۰ سال پیش بوجود آمد، و زمانی که احمد شاه ابدالی که یکی از افسران پادشاهان افشار بود پس از مرگ نادرشاه افشار بازگشت کرد، منطقه ای[تحت کنترل خود] با شرایط خاص جغرافیایی را بوجود آورد هرچند شماری از مورخین چنان میگویند که افغانستانی که امروز ما به نام افغانستان میشناسیم در واقع احمدشاه ابدالی نام افغانستان روی آن گذاشته بود. و آنرا تحت اداره دارالسلطنه خراسان پدید بیاورد. وقتی کمی نزدیکتر می آییم یعنی حدود ۱۰۰ سال پیش کوشش ها در این جهت است که این نامی را که امروز به اسم افغانستان می شناسیم را بیشتر جانشین نام این جغرافیا می سازند. شاید از این مراحل چیزی بیشتر از ۱۰۰ سال بگذرد. و با وجودیکه یکی از تبارهای افغانستان که به نام افغانها یا اوغانها یا افاغنه  نامیده شده بیشتر به این منطقه متعلق می دانند و میدانیم که وارثان اصلی افغانستان آنهایی هستند که از دیدگاه تباری با احمدشاه ابدالی یعنی قوم پشتوها پیوند دارند. حال باید نگاه کرد که این چیزی که ما به نام افغانستان می گوییم و این جغرافیا به نامش یاد شد در کجای تاریخ در کدام تاریخ چگونه از این افغانها یاد شده، فکر میکنم نزدیکترین تاریخی که در این رابطه نگاشته شده است در آن به طور صریح و فصیح از چگونگی موقعیت جاهایی که افغانها یا افاغنه در آن مسکن دارند یاد می کند و بیشتر تأکید بر نقاطی دارد که ما امروز از آنها بعنوان سرحد یا ماورای سرحد یا قبائل آزاد یاد می کنیم. یعنی بیشتر آن خط دیوراند که ایجاد کردند که یک بخش از پشتوها یا افاغنه را هم آن طرف خط گذاشتند و بخشی را این طرف. باور ما چنین است که وقتی بحث ما این است که افغانستان کجا است، ما می خواهیم تأکید کنیم که افغانستان بخشی از خراسان بزرگ است. وقتی از شاه کابلستان در شاهنامه سخن رفته است ما کابلستان و تا حدود حوالی آن را با کابل کنونی میتوانیم تشخیص بدهیم. وقتی از زابل و رستم زابلی صحبت میشود ایالت و ولایت زابلی که داریم را میتوانیم ببینیم وقتی از تخت رستم یا سمنگان یا شاه سمنگان صحبت میشود ولایت سمنگان بسیار مشخص است که میتوانیم برویم نگاه کنیم. ولی بهرصورت چنین نقشه ای از دیدگاه جغرافیای تاریخی به افغانستان تعلق گرفت افغانستانی که امروزه در آن بیشترین اقوامی که در سیاست و تاریخ و اثرگذاری تاریخی نقش دارند یا فارسی زبانها هستند یا پشتو زبانها.

همین اصطلاح پتان هم درواقع به اصطلاح اردو یا سانسکریت یا اصطلاحی که زمانی که انگلیسیها آمدند بر پشتونها دادند در واقع هم انگلیسیها خواستند و هم حکومتی که بعد از آنها ایجاد شد که وقتی که آخرین شاه فارسی زبان در هندوستان معزول شد و از میان برداشته شد شاه ظفر و پس از او کوشش و تلاش انگلیسی ها برای بود که زبان فارسی را از شبه قاره ریشه کن کنند.

بهشتی­پور:

می خواهم تاریخ را یادآوری کنند چون خیلی مهم است برای ادامه بحث استاد که یکی تاریخ استقلال افغانستان است که به هرحال از نظر سیاسی در سال ۱۹۱۹ هست که بعد از جنگی که با انگلیس انجام میشود افغانستان بعنوان یک کشور مستقل شناخته می شود و به اسم افغانستان شناخته می شود و ثبت آن بصورت رسمی ۱۳۰۲ هجری شمسی است.

افضلی:

من فکر میکنم که بحثی که آقای زورق اشاره کردند یک قرائت بسیار جدید و بکر است. اگر مقدار روی این بحث صحبت شود مفید است همانطور که اشاره کردند با شرایط امروزی ما و تحولات منطقه و انقلاب اسلامی و پیروزی انقلاب اسلامی میتواند بسترساز یک تبیین تاریخی باشد. بسیار خوب هم اشاره کردند که اسلام یک دین جهانی و گسترده است که اعراب بر این موج سوار شدند. قرائت بسیار خوبی است که اگر ما بتوانیم این واقعیت را بازآفرینی کنیم و یک مقدار کاربردی بحث صورت بگیرد و اینکه در زمان ما و در مکان ما چگونه میتوانیم صرف نظر از مسائل دیگر ریشه های تاریخی این امت اسلامی را بشناسیم آنگاه می توانیم به تقویت امواج بیداری بپردازیم و جهان اسلام را از سمت و سوی طایفه گرایی و قوم گرایی، زبان گرایی به طرف اسلامی که باورهای اعتقادی ما است بکشانیم و این را به خاطر این اشاره کردم که شکافتن این نگاه بسیار اهمیت خواهد داشت و اگر چناچه یک بینش شفاف و روشنی ایجاد شود من باور دارم که پیروزی انقلاب اسلامی با شرایط موجود بر موج این اختلافات قومی و زبانی سوار خواهد شد و باور و اندیشه جهانی شدن اسلام را در عصر ما و نسل ما انشاءا… شکل خواهد داد.

شریعتی:

خیلی صحبتهای خوبی بود ولی بیشتر به درد شعار میخورد، چرا در کتابهای درسی ایران مینویسید مولانا جلال الدین محمد بلخی ایرانی است؟ درصورتی که در افغانستان اگر می نوشت سعدی شیرازی در پایانش نقطه میگذاشت و می نوشت شیراز در جنوب ایران و یکی از ایالات ایران است. ما در کتابهای قدیمی خود در افغانستان قصیده های سعدی را معرفی می کنیم سعدی را معرفی می کنیم ایران را معرفی می کنیم حرف خیلی جالب و قرائت خیلی قشنگی بود. آیا این قرائت به درد روزگار امروز ما می خورد؟ ما این را باور داریم؟ نه. همه شما میدانید ما این را باور نداریم. من افغانستانی هستم، شما ایرانی. اگر از این در برویم بیرون پلیس مرا بگیرد. من بگویم من مسلمان و شیعه هستم آیا مرا ول میکند؟ نه. میگوید باید مدرک اقامت اینجا را بگیری. ریشه های تاریخی افغانستان را گفتیم که افغانستان ریشه اش در خراسان قدیم است کسی در آن شک ندارد. نویسندگان و مورخان استعماری بودند که مردم اصیل خراسانی را تبدیل به پتان، هزاره و ترک کردند درصورتی که قبل از آن این چیزها نبوده ما ایرانی ترین مردم در این منطقه هستیم ولی اگر بیرون از این در بروی شما ایرانی و من افغانی هستم. به هیچ صراطی مستقیم نیستند. ما اگر بخواهیم ریشه های تاریخی افغانستان را بدانیم حتی احمدشاه ابدالی چیزی به نام افغانستان اعلام نکرد در قرارداد پاریس ما چیزی به نام افغانستان را به رسمیت میشناسیم. نام واقعی مملکت تغییر می کند میشود افغانستان. ما ایران بودیم خراسان بودیم. چنانچه الان هم هستیم. حرف جنابعالی خیلی قرائت قشنگی است ولی به درد سخنرانی در خیابان میخورد.

قزوه:

در اینجا نقش انگلیس و  شوروی و امریکا و به طور کلی استعمار در شکل گیری افغانستان میتواند مورد بحث باشد. امروز هم مردم افغانستان با این وضعیت درگیر هستند. ولی تیپ مهمان هایی که حضور دارند و دوستان افغانستانی هستند بیشتر چهره های فرهنگی هستند. جناب آقای افضلی مشاور فرهنگی رئیس جمهور پیشین افغانستان آقای ربانی بودند. آقای ره­بین لااقل من دو دوره دیدم که ایشان در هندوستان نماینده فرهنگی افغانستان بودند و در ایران هم همینطور. بهرحال دوستان چهره های فرهنگی هستند. آقای شریعتی ناشر و محقق هستند. آقای رجایی و آقای دکتر دهقان هر دو شاعر و نویسنده و پژوهشگر افغانستان هستند. در موضوعات فرهنگی من فکر میکنم بهتر است ورود پیدا کنیم.

ره بین:

تمام موضوعاتی که شما میخواهید روی آن بحث کنید به گونه ای با سیاست پیوند دارد اگر از شعر ما شروع کنید کار به سیاست می کشد و اگر از مسائل اجتماعی شروع کنید همینطور. مثلاً اگر بخواهیم مسائل اجتماعی را تفسیر کنیم و توضیح بدهیم باید آسیب شناسی کنیم که چه چیزهایی سبب میشد که چنین تفاوت طبقاتی در جامعه باشد. چنین دارا و نادار باشد. مثلاً کدام مردم از کدام تبار به کدام سمت افغانستان کوچ داده شدند. چه کسی تبعیدشان کرد.

اسماعیلی:

جناب آقای افضلی بیش از ۳۰ سال است که در ایران تشریف دارند این حضورشان در ایران مستمر نبوده یعنی رفت و برگشت داشته، شخصیت شناخته شده ای هستند. هم از فعالین سیاسی بودند هم از پرچمداران نهضت اسلامی بودند و الحمدا… امروز هم دستی بر آتش دارند. یکی از موضوعاتی که مهم هست، وجود مهاجران افغانی در ایران است. این یک الصاق فرهنگی و یا یک دامنه ممتد فرهنگی است که برای ما بوجود آمده و فارغ از مرزبندیهای سیاسی و جغرافیایی که امروز ما داریم یک فرصتی در اختیار هر دو ملت ایران و افغانستان است. و اما به دلایلی که یا جو سیاسی و امنیتی بوده در افغانستان یا مشکل معاش و اقتصادی بود و یا هر چیز دیگر اما به هزار و یک دلیل امروز مردم افغانستان تعداد زیادی از جوانهایشان به دنبال معیشت یا خانواده های افغانستانی برای ایجاد امنیت برای خودشان به ایران سفر کردند. چیزی حدود بیش از ۱۵ میلیون نفر از مردم افغانستان به ایران آمدند و برگشتند و مدتها در ایران زندگی کردند. امروز بیش از ۳ میلیون نفر افغانستانی در ایران ساکن هستند. در میان آنها عالم دینی هست، فرهیختگان و نخبگان علمی و فرهنگی هست، ۱۰هزار دانشجوی افغانی و ۲۰ هزار فارغ التحصیل دانشگاهی، ۳۵۰هزار دانش آموز افغانستانی در ایران داریم. نزدیک ۱۰هزار عالم دینی مشغول درس و بحث هستند. ببینید اینها همه ظرفیت و بسترهای فرهنگی شما هستند. مقدار زیادی کتاب بین ایران و افغانستان تبادل پیدا میکند. سالها صدها گروه های فرهنگی، علمی، آموزشی از استانهای ما به ایران سفر میکنند یا از ایران به آنجا میروند. به نظر من این یک ظرفیت زنده و حاضر است. چون ممکن است ما راجع به وضعیت سیاسی اجتماعی و اینها بتوانیم صحبت کنیم که اینها مهم هم هستند اما چیزی که ممکن است فوریت داشته باشد ظرفیتی است که مهاجرین افغانستانی و کسانی که از افغانستان امروز ساکن ایران هستند میتوانند به عنوان یک بستر بسیار سازنده و پویا و مستمر برای تبادل فرهنگی استفاده بشود. برای مثال عرض میکنم امروز در عرصه بسیاری از رسانه ها [جناب آقای ره­بین حتماً تصحیح بفرمایند] بسیاری از کسانی که از ایران برگشتند رسانه های افغانستان را مدیریت میکنند. اعم از رسانه های نوشتاری و دیداری و شنیداری. بسیاری از همین ها خبرگذاریها را اداره میکنند سینما و بخش تئاتر را اداره میکنند. تعداد قابل توجهی از کسانی که در ایران سالها زندگی کردند و درس خواندند دانشگاه های افغانستان را امروز اداره میکنند. بیش از ۸۰ دانشگاه خصوصی امروز در افغانستان مجوز گرفته و کار میکند ظرفیت فرهنگی در افغانستان فوق العاده عالیست هیچ کشوری مثل جمهوری اسلامی ایران با افغانستان نمیتواند در عرصه کارهای علمی و آموزشی به عنوان یک حامی عمل کند. خود افغانستان هم این را کاملا اطلاع دارد. ۱۰ میلیون نفر دانش آموز امروز در افغانستان مشغول تحصیل هستند. دامنه این تعداد روز به روز افزون تر میشود. اما ظرفیت پذیرش دانشگاه ها در افغانستان امروز که من در خدمت شما هستم بیش از ۱۴۰ هزار نفر نیست حدوداً ۵۰هزار نفر هم توسط موسسات خصوصی تحصیلات عالی خصوصی جذب میشوند. که همان ۸۰ دانشگاهی است که خدمتتان عرض کردم. امروز دامنه فرهنگی ما اینقدر گسترده است که در همه عرصه های علمی، آموزشی، فرهنگی، هنری میتواند تأثیرگذار باشد.

صادقی:

ما چه بخواهیم و چه نخواهیم یک جغرافیای سیاسی به نام افغانستان امروز وجود دارد که خوشبختانه در کنار و همسایگی ما قرار گرفته با مشخصات خاص جغرافیایی و سیاسی و قومی و فرهنگی خاص خودش. یعنی یک واقعیتی است به نام کشور افغانستان با خصوصیات خاص خودش در کنار ما قرار گرفته، که خوشبختانه ما در طول تاریخ مشترکات فرهنگی و تاریخی و دینی زیادی را با هم داریم که اصلاً قابل تفکیک نیست از جمله شخصیتهای برزگی را که دوستان نام بردند که ما نه میتوانیم بگوییم مولوی ایرانی است و نه میتوانیم بگوییم افغانی صرف است بلکه متعلق به همه ماست. من بحثی را که هم جناب آقای دکتر زورق مطرح فرمودند خیلی با آن موافق نیستم اگر چه که ما امت اسلام از اندونزی گرفته تا غرب اروپا  هرکجا یک مسلمان وجود داشته باشد ما یک امت واحده هستیم و ریشه و آن چسبندگی ما در این زمینه اعتقادات دینی ماست. ولی ما میبینیم که خود قرآن هم میفرماید: “و جعلناکم شعوباً و قبائل … ما نمیتوانیم همه قبیله ها، فرهنگها، زبانها، جغرافیاها همه را کنار بگذاریم صرفاً اسلام را بگوییم، اگرچه اسلام اصل و ریشه است و نخ تسبیحی است که همه ما را با تمام اختلافات قومی، زبانی و تاریخی پیوند داده است. به نظر من بحث واگرایی فرهنگی و همگرایی فرهنگی بین دو ملت را اگر ما بررسی کنیم ریشه های خیلی از این موارد پیدا خواهد شد. انگلیسی ها از چه زمینه های واگراییهای فرهنگی ما استفاده میکنند و بین ما اختلاف ایجاد میکنند ما بایستی متمسک به کدام مشترکات فرهنگی و همگراییهایمان باشیم که بتوانیم جلوی این واگراییهایی که میخواهند بینمان ایجاد کنند را بگیریم. بالاخره در کشور افغانستان جمع کثیری به زبان پشتو صحبت میکنند و جمع کثیری به زبان فارسی صحبت میکنند به زبان تاجیک و ترکمن صحبت می کنند. ما این واقعیت را که نمی توانیم نادیده بگیریم.  اگر ما روی همگراییهای فرهنگی و زمینه هایش و واگرایی های فرهنگی و زمینه هایش که درواقع به دست دشمنان ما این بهانه را میدهد که با تمسک به آن بین ما تفرقه بیاندازند فکر کنیم فکر میکنم خیلی میتواند مهم باشد. مثلاً شما نگاه کنید الان در عراق گروه تکفیری ها و داعشی که بوجود آمده همه زبان عربی دارند و با عراقی شیعه تفاوتی از نظر زبانی ندارند از نظر جغرافیایی هم بخش زیادی از اینها که  خارجی نیستند و داخلی عراقی هستند در جغرافیای سیاسی قرار گرفتند ولی چه چیزی زمینه را فراهم کرده که اینها را رودرروی هم قرار داده است؟

 

دکتر رویوران:

در کشورهای اسلامی زیادی نظیر عراق، سوریه، لبنان، مصر، لیبی، تونس الان بحران وجود دارد و بعضی ها سعی میکنند این بحران را در یک چهارچوب تعریف شده مذهبی تعریف کرده و به مردم غالب کنند و مطرح کنند در حالیکه درک حوادث افغانستان اتفاقاً کمک می کند تا اینکه آنچه که در افغانستان اتفاق افتاد در کشورهای اسلامی دیگر تکرار نشود. در افغانستان یک اشغال اتفاق افتاد و حق طبیعی جامعه است که در مقابل اشغال بایستد. اما یک عنصر دیگر با اهداف دیگری مثل امریکا وارد شده و قطعاً به قصد آزادی افغانستان نیامده و به قصد منکوب کردن شوروی سابق و به چالش کشیدن او آمده بود. پدیده هایی بوجود آورد که در نتیجه این تعاملهای بین المللی یکی از نتایج این بود که دو میلیون شهید افغانی داریم ده میلیون آواره افغانی در یک مدت زمان طولانی بوده یکی از مهمترین نتایج آن همان بحث جریان سلفی تکفیری است که از افغانستان سرچشمه گرفته و از آن کل جهان اسلام درگیر چنین پدیده ای شده است در هیچ کدام از مذاهب اسلامی شیعه و سنی تکفیر وجود ندارد. اما این پدیده جدیدی که متأسفانه غرب بخاطر اهداف سیاسی خودش مدیریت کرد الان پیامدهای خاص خودش را دارد. من تصور میکنم حضور غرب در برهم زدن امنیت در جهان اسلام در افغانستان الان دارد تکرار می شود. الان غرب به دنبال بی ثباتی در جهان اسلام است. اما این هدف را تحت عنوان جنگ شیعه و سنی دارد مطرح میکند. غرب در بسیاری از مسائلی که در افغانستان اتفاق افتاده در جهان اسلام با عناوین جدیدی تعریف میکند و متأسفانه ما مسلمانان از این تجارب استفاده نکردیم لذا بازگو کردن تجربه سیاسی افغانستان یک درس برای کل جهان اسلام است.

شریعتی:

الان ۸۸ دانشگاه خصوصی در افغانستان هست به علاوه ۱۳ دانشگاه دولتی که کتابهای اینها کتابهایی است که در ایران تألیف شده مانند سمت، دانشگاه تهران، پیام نور، مفید، علامه طباطبایی و انتشاراتی که کارشان صرف علوم سیاسی، روابط بین المللی، حقوق، و .. است. همه دوستان افغانستان که در ایران درس خواندند و تحصیلات داشتند و مدرک دکتری دارند و نصف این دانشگاه ها را تقریباً اینها ایجاد کردند، اینها سالیانه مبلغ و مبشر همین فرهنگی هستند که ما را به هم وصل کرده است، کتابی که در ایران چاپ می شود مثلاً کتاب جناب آقای دکتر ظریف، ۵۰۰ نسخه آن در افغانستان خوانده می شود. در یک ترمی که از اول سال شروع میشود تا اواخر برج ۵ هم تمام میشود. ترم ۲ هم همینطور. یعنی مردم افغانستان با ایران امروز آشنایی خیلی خوبی دارند. افغانستانی را که آقای جعفریان در بدخشان دیده که هنوز تلویزیون ندیده برق و ماشین ندیده ولی با احمد عزیزی آشنا است. برای اینکه هم زبان و هم دین اوست. یعنی زبان مهمترین وسیله ای است که ما را به هم وصل می کند. ارتباط ما باهم از طریق کتاب و فرهنگ است. مجله ای در ایران به نام مهرنامه چاپ میشود که در افغانستان برای آن به صف می ایستند.  ظرف ۲ ساعت یا ۱ روز و نیم این مجله تمام می شود. یک مقاله ای که در ایران منتشر میشود که آن مقاله جریان ساز میشود و فردا می آیند از ما می پرسند که این مقاله در کدام مجله چاپ شده است. دفتر شعر کوچکی که در ایران چاپ میشود در افغانستان خواهان دارد. تاریخ و فلسفه همینطور، کتابهای اخلاق و کلام جدید اسلامی به همین ترتیب. کتابی در ایران آمده بنام “یوزپلنگانی که با من دویدند” اثر بیژن مجیدی این در افغانستان ۷۶ بار نقد و بررسی میشود. کمتر افغانستانی هست که نداند بیژن مجیدی در ایران چکار میکند و با اندیشه او کاملاً آشنایی دارد و با تمام اندیشه های ناب اسلامی یعنی واقعاً ناب هستند و این شعار نیست اینها در افغانستان خواهان دارد

سروررجائی:

خیلی خوشحال هستم که در جمع استادان بزرگ حضور دارم. کمی برمیگردم به افغانستان و صحبت از روستایی است که زادگاه من بود ما ۷-۸ سال یا کمتر شاید ۶ سالمان بود وقتی به مزار درگذشتگان میرفتیم سفارش به ما میکردند وقتی برای اموات فاتحه میخواندیم سرخاک زن ایرانی هم یک حمد و فاتحه بخوانید. و این زن ایرانی در آن زمانی که من بچه بودم اصلاً توجه نمیکردم و میرفتیم یک صلواتی میگفتیم و بر میگشتیم. هر چه بزرگتر شدم این زن ایرانی در ذهن من بزرگ شد. این زن ایرانی در روستای دور افتاده در افغانستان چه میکند. از کجا پیدا شده است. بعد از مدتی سراغ یکی از بزرگان محل که آخوندی بود رفتم وپرسیدم قضیه این زن ایرانی در روستای ما چیست. از کجا پیدا شده، آیا ایرانی بوده یا نه اسمش را گذاشتند زن ایرانی. بعد بسیار محترمانه گفت خدا رحمتش کند این زن ایرانی را، اصالتاً مشهدی بوده زن شیخ کبیر که هم رزم شیخ بهلول بوده در مشهد، زمانی که واقعه گوهرشاد اتفاق میافتد اینها فرار کرده و به این جا می آیند زن ایرانی شیخ کبیر فرار می کند. به اینجا می آید و بعد از چند سالی فوت میکند و در اینجا دفن میشود. حالا خانواده اش که بوده و قبلش چه بوده ما اطلاعی نداریم. فقط این ارتباطها را ذکر می کنم. بعد در سالهای جهاد که پای ما به دفتر و دیوان و پایگاه های جهادی کشیده شد مجله های جهادی که در ایران چاپ میشد و به دستمان میرسید گاه گذاری ما عکس یک شهید را در مجله میدیدم که نوشته بود شهید افغانستانی جهاد اسلامی افغانستان اصالتاً ایرانی. از جمله دو نفر دوستان در ذهن من برجسته بود و هست شهید ابوالفضل پور یزدی و شهید احسان پارسی بود. خب من بارها موقعی که بچه بودم این ذهنیت را داشتم که ایرانیها در جنگ افغانستان چکار میکردند. بعد از سالها زمانیکه من به ایران رسیدم این اتفاق را دنبال کردم. که اول بیایم شهدا را پیدا کنم که بود شهید ابوالفضل پوریزدی که مزارش در آرامستان شیخان در قم است که هنوز هم بر روی سنگ مزارش نوشته شهید ابوالفضل کربلای پوریزدی با ۱۳ نفر از هم رزمان افغانستانی خود در منطقه نادعلی هرات در جنگ رویاروی با روس های متجاوز به شهادت رسید. یا شهید احسان پارسی در نوروز هنگام دستگیری یکی از ژنرالهای روسی که به منطقه آمده بود به همراه ۱۴ یا ۱۵ نفر از بچه های افغانستان شهید شدند که عده ای از شهدا بعد از دو ماه جنازه شان کشف شده ولی احسان پارسی را که مجروح بوده به ایران انتقال دادند در زاهدان به شهادت رسیده و در زاهدان دفن کردند. از این اتفاق بگذریم. شاید اولین کسی از افغانستانیهایی که بعنوان مهاجر به ایران آمد کسی خبر نداشته باشد. آیا زن بود؟ مرد بود؟ جوان یا پیر بوده؟ و اصلا برای چه مهاجرت کرده، ولی در طول سالهای مهاجرت یا جنگ افغانستان بیش از ۳ میلیون مهاجر افغانستانی وارد ایران شد. باز هم هیچ کس خبر ندارد که اولین افغانستانی که در دفاع مقدس شرکت کرد چه کسی و از کدام قوم بود از کجا با چه هدفی، ولی امروز بر اثر کارها و تحقیقاتی که من انجام دادم اطلاعاتی درمورد بیش از ۲ هزار شهید افغانستانی در دفاع مقدس ایران داریم نه تنها از بچه های شیعه، این تصور ایجاد نشود بچه های بسیار از ولایت فخار، بدخشان که بچه های حزب جمعیت اسلامی در آنجا در جبهه ایران حضور داشتند. بچه ها یا مجاهدین حزب اسلامی حکمتیار در جنگ ایران شرکت کردند که کاملاً پشتو بودند و مجاهدین حرکت انقلاب اسلامی که باز هم بیشتر پشتوها بودند. امروز از آنها بخاطر اینکه خود آنها نخواستند زیاد سر زبانها نیست. بله اگر در بسیاری از گلزارهای شهدا از زاهدان تا ارومیه بررسی کنیم شهید افغانستانی در آنها آرمیده­است، در همین بهشت زهرای تهران در قطعات مختلف خصوصاً تنها در قطعه ۵۳ سیزده نفر شهید افغانی خوابیده اند یا در قم زمانی که من رفتم در مزار شهدای خیابان چهارده مردان لیست را خواستم. وقتی لیست را آن سرباز حراست به من داد ۴۱ نفر را من شمردم که در مزار شهدای قم دفن هستند. این اتفاق ها هست در کنارش من رفتم سراغ جانبازان و مجروحان جنگ تحمیلی ایران و عراق. ما در ایران الان افغانی قطع نخاعی داریم که سال ۶۵ قطع نخاع شده، و ۲۸ سال است که به سختی می خوابد. بر اثر تبعاتی که پوکی استخوان گرفته که سال گذشته برای عمل به تهران میبردند لگن او شکست. با لگن شکسته الان زندگی میکند یا رزمنده ای داریم که خودش گفته وقتی تقدیرنامه مرا فرمانده ما حسن باقری در سال ۵۹ اوایل ۶۰ در پادگان کرمانشاه به من داد که با تقدیر از شما که سه ماه در ارتفاعات بازی دراز و ارتفاعات کردستان که برف بود مقاومت کرده اید [و ما نمی توانستیم پایین بیاییم  حتی عذر میخواهم من پرسیدم که اگر به آب احتیاج پیدا می کردید چه میکردید؟ گفت ما در قابلمه ها برف آب میکردیم تا نیاز خود را رفع کنم]او می گفت تقدیر نامه را که به من داد بیرون آمدم زیر درختی آب روانی بود و اولین کاری که کردم تقدیرنامه را از جیبم درآوردم پاره کردم و در آب ریختم. بخاطر اینکه این مدرک باعث ریا برای من نشود. فردا به کسی نگویم که من در جنگ ایران بودم. بسیاری از رزمندگان افغانستانی دفاع مقدس ایران که امروز در گمنامی به سر میبرند خودشان به دست خود تمام مدارکشان را نابود کردند. و بسیاری از رزمندگانی که ما موفق شدیم با آنها صحبت کنیم تنها عاملی که اینها را به جنگ کشاندند ان عامل اسلام بود و اطاعت از فرمان حضرت امام بعنوان یک رهبر جهان اسلام. فارغ از تمام مرزهای سیاسی. ما غیر از شهید ابوالفضل پوریزدی یا احسان پارسی ، در زندان پل چرخی شهدای بسیاری از ایرانی­ها به شهادت رسیدند. لیست ۵ هزار شهید زندان پل چرخی که سال گذشته افشا و منتشر شد، اگر در این لیست دقت شده باشد غیر از مجاهدینی که به اتهام خمینسیت و طرفداری از حضرت امام اعدام شدند یا به عنوان اخوانی یا ضدانقلاب اعدام شدند چند نفز از ایرانیهایی هست که در آنجا دستگیر شدند و در زندان پل شرقی اعدام شدند. یکی از این زندانیها شهیدی است به نام محسن رضایی. محسن رضایی در سال ۵۹ در کابل با جمعی از مجاهدین افغانستان محاکمه شدند. کسی که گفت من هم محاکمه شدم و در آن محاکمه حضور داشت خودش به من گفت. گفت وقتی که جرم محسن رضایی را مسئولین دادگاه وقت حکومت کمونیستی خواند که محسن رضایی یک خارجی ایرانی تبار که از ایران به افغانستان آمده و دخالت کرده و نمیدانیم که به چه عنوانی او در افغانستان دخالت کرده بر این باور محکوم به اعدام است. محسن رضایی بلند شد و گفت من دو کلمه میخواهم صحبت کنم، اجازه دارم؟ کسی نبود و در اصل دادگاه تشریفاتی بود. گفت بفرمایید. بسیار مردانه دفاع کرد و گفت من با حکم دین اسلام و قرآن آمدم که از برادر مسلمان خود در افغانستان دفاع کنم و تو قاضی که از من این سؤال را میکنی آیا جرئتش را داری از یک سرباز روس که هیچ قرابتی با مردم افغانستان ندارد این را بپرسی که برای چه به افغانستان امدند و چرا جنگ میکنند؟ همان فرد گفت من بخاطر اینکه زیر ۱۸ سال سن داشتم به ۲۰ سال زندان محکوم شدم. شهید محسن رضایی و چند نفر دیگر از هم رزمان من به طرف جایی که اعدام میکردند بردند و اعدام کردند.

 

فضائلی:

بهرحال ما امروز که اینجا نشستیم با یک مسئله ای در عالم اسلام مواجه هستیم که نتیجه آن یکسری فتنه ها و یکسری تهدیدات خیلی جدی پیرامون ماست. در کشورهای پیرامونی ما کمی دورتر سوریه و کمی نزدیکتر به ما عراق، اتفاقات خیلی جدی دارد می افتد که بعید است به این راحتی ها هم تمام بشود. به نظر من این مسئله میتواند مطرح بشود که افغانستان در این مسئله و در ادامه این ماجرا چه نقشی میتواند داشته باشد چه تهدیداتی [چون این حرکتی که انجام شده اگرچه بروز و ظهورش در عرصه نظامی است و فتنه به این شکل است که مجموعه ای به نام داعش در یک اقدام نظامی حرکت کردند، اما ریشه های فکری و اعتقادی دارد که چندین سال است روی آن سرمایه گذاری شده و امروز میبینیم که به این شکل ظهور پیدا میکند] اگر  ما هدف بعدی این فتنه را ایران و یا افغانستان بدانیم [و از نظر خود بنده مهمترین هدف آن ایران است] یک سناریو این است که کشورهای پیرامونی ایران را به یک وضعیت ناامنی بکشانند و نهایتاً هم بتوانند جمهوری اسلامی ایران که کانون الهام بخش حرکتهای آزادیبخش در این منطقه و جهان بوده متأثر کنند و این تهدیدات متوجه آن بشود. مسئله دیگر باز بحث روز فرهنگی افغانستان میتواند باشد حرکتهای فرهنگی مهاجمی است که علیه افغانستان به صورت خیلی جدی صورت گرفته و ادامه پیدا میکند. فضای مطبوعات افغانستان این هست و فضای رسانه های تصویری افغانستان هست. به صورت کالاهای صوتی، کتاب و… شما الان گزارشهای بی بی سی را از افغانستان نگاه کنید. میبینید بخش عمده گزارشهای آن فرهنگی است. بخش بسیار زیاد و قابل توجهی از گزارشهائی که بی بی سی فارسی از افغانستان میدهد حول و حوش موضوعات فرهنگی است. وضعیت تغییراتی که درباره رفتار زنان در جامعه افغانستان و شوهای لباسی که در افغانستان برگزار میشود. تغییراتی در حوزه موسیقی در افغانستان هست، کوچکترین حرکتی که ممکن است ۱۰ نفر یا ۱۵ نفر از آنجا بیشتر مخاطب نداشته باشد در بی بی سی بازتاب پیدا میکند و یک بزرگنمایی صورت میگیرد. چرا؟ برای اینکه آن را به یک جریان فرهنگی با ضریب بالا  تبدیل کند. فرصتهای فرهنگی را جمهوری اسلامی ایران در افغانستان دارد که از آنها غفلت کرده و نتیجه آن غفلت سرمایه گذاری دیگران در حوزه مسائل فرهنگی افغانستان شده است

سلیمانی:

من با دیدگاه آقای دکتر فضائلی کاملاً موافقم .هر انسانی با هویت های گوناگونی مواجه است. ما هویت شهروندی داریم و یک هویت جهانی داریم، با یک اعتبار در داخل مرزهای سیاسی ایران زندگی میکنیم و با یک ارتباط داخل منطقه ای که هستیم زندگی میکنیم جنوبی هستیم شمالی هستیم، و با یک ارتباط متعلق به شهری هستیم که در آن زندگی میکنیم و با یک ارتباط متعلق به محله ای هستیم که زندگی میکنیم. حال در حوزه های تحلیلی به نظرم این قضیه کاملاً قابل ریز شدن هست . حالا اگر بخواهیم با همین نگاه در مقوله هویت فرهنگی که در افغانستان هست و چالشهایی که امروز جامعه افغانستان مواجه هست نگاه کنیم به نظرم در یک نگاه کلان ما همه در یک حوزه جغرافیایی جهان اسلام هستیم بهرحال این ظرفیت عظیمی است و بسیار مهم است که ما در چه هویت ایدئولوژیکی تعریف میشویم. در ذیل آن میتواند یک هویت زبانی باشد که میتواند گروههای انسانی را بهم نزدیک کند و در داخل این جهان مشترک به تبادل اطلاعات و برنامه های مشترک بپردازند و قس علی هذا. وقتی که من به تاجیکستان میخواستم بروم خدمت آقای دکتر حبیبی رفتم و از او خواستم مرا راهنمایی کند. حرف قشنگی به من زد و این حرف در ذهنم پایدار ماند و هنوز هم فکر میکنم یکی از زیباترین حرفهایی است که بعنوان آدمی که جامعه ایران را مطالعه کرده شنیدم. به من گفت ما ایرانیها یک خود بزرگ بینی تاریخی داریم و هنوز فکر می کنیم که میراث خشایارشاه و داریوش و اینها هنوز قباله شان در جیب ماست و با همین نگاه به جهان نگاه می کنیم در واقع همه این جهان باز و فراخ را از یک دریچه تنگ ناسیونالیسم ایرانی نگاه می کنیم ما هنوز فکر می کنیم قباله این جغرافیای تاریخی از شرق عالم اسلام تا غرب عالم اسلام به ما ایرانیها تعلق دارد و مثلاً تاجیکها یک ملت کوچک هستند و آنها نیاز به اثبات هویت فرهنگی خودشان دارند.  یک عده هم واقعاً آن طرف این را القا میکردند هنوز هم القا میکنند در افغانها هم القا میکنند که ایرانیها برادر شما نیستند و آقا بالاسر شما هستند.  ولی واقعاً در عملکرد فرهنگی ما عموماً این نگاه حداقل در آنهایی که درکی از مسئله دارند این نگاه نیست. [در حقیقت نوعی ایران هراسی در افغانستان تبلیغ می شود]

شیخ الاسلام:

یکی از مهم ترین ویژگی های ملت افغانستان بیگانه ستیزی. در طول تاریخ است. وینوگرادوف سفیر شوروی در تهران بود، بعد از ظهر به وزارت خارجه آمد، گفت من می خواهم حضرت امام را ببینم. گفتیم حضرت امام قم تشریف دارند، مشرف هستند، شما باید بروی آن جا و تا بروی شب می شود و شما را آن جا نمی بینند. صبر کن فردا صبح برو. گفت: نه من وظیفه دارم، به من دستور دادند، من باید بلافاصله ایشان را ببینم. من می روم منتظر می شوم تا به من وقت دهند. رفت به قم و منتظر شد، حضرت امام صبح به ایشان وقت دادند. خدمت حضرت امام عرض کرد که، امروز ارتش سرخ به درخواست دولت افغانستان، وارد افغانستان خواهد شد و من از طرف رییس جماهیر شوروی وظیفه دارم که خدمت شما عرض کنم که این علیه شما نیست. حضرت امام هر آنچه را که باید می فرمودند فرمودند، در نهایت به ایشان فرمودند که «شما می توانید داخل شوید ولی نمی توانید آنجا بمانید.» این تاریخ افغانستان است. بیگانه نتوانسته آنجا بماند. ویژگی دیگر افغانستان میزان خشونتی است که در آن وجود دارد. من قصد توهین به کسی را ندارم من دارم شرح وقایع می کنم. متاسفانه این خشونت تا قبل از اشغال افغانستان بوسیله روس ها (شوروی ها) ، خشونت داخل مذهبی هم بود. یعنی شیعه و سنی به گونه ای با هم می جنگیدند و نسبت به هم خشونت اعمال می کردند. در آن موقع خبرنگارانی بودند که به افغانستان می رفتند و می آمدند. و گزارش­هائی می آوردند و گزارشها این واقعیت را نشان می داد. این هم یکی دیگر از واقعیت های افغانستان است.  این تعصبات مذهبی علی الخصوص عمق کم دانش و  فهم دینی، در آن جا دردسری جدی به وجود می آورد. به نظر من طالبان نتیجه این دو  واقعیت است یا در واقع نتیجه سه واقعیت است؛ نتیجه خشونت و ضد خارجی بودن (بیگانه ستیزی) و عمق کم فهم دینی است. به نظر می آید در دوره اخیر ملت افغانستان پادزهر این وضعیت را تولید کرده است و از یک نوع مردم سالاری استقبال کرده است. مردم سالاری که در این انتخابات اخیر دیدیم، [علی رغم فشارهایی که از طرف طالبان وارد می شد و من همه این مسائل که عوامل خارجی هست، قبول دارم که پول سعودی هست، من قبول دارم دست امریکایی و صهیونستی و انگلیسی در کار است، من همه این ها را قبول دارم. قبول دارم که پاکستان اهداف خود را دنبال می کند ولی زمینه های کلی را عرض می کنم که وجود دارد.] الان به یک تجربه مردم سالارانه رسیده که به نفع خیلی ها نیست. به نفع شاهنشاهی ها نیست، چون رابطه شاهنشاهی با دموکراسی مثل رابطه جن و بسم الله است. با هم جمع نمی شوند. به نفع کسانی که حکومت مردم سالار را در این منطقه نمی خواهند، نیست. حالا راجع به این که چه کسانی هستند که حکومت مردم سالار نمی خواهند بحث هست. ما باید این را درک کنیم، افغانستان یک پدیده در حال شدن است. ما از یک جایی باید مطالعه آن را شروع کنیم و این پدیده دارد سیر می کند تا به یک جایی برسد.  به نظر من بهترین دستاورد برای افغانستان همین انگیزه های دینی و فرهنگ مردم سالاری است که بدست آوردند و از این طریق با ما در ایران می توانند هماهنگ و همسو و شاید سینرژیک باشند و هم افزایی داشته باشند.

بهشتی­پور:

حداقل در ۳ دوره تاریخی، نیروهای خارجی وارد افغانستان شدند، و این مسئله تاثیراتی را بر فرهنگ و سیاست و اقتصاد افغانستان امروز گذاشته است. این موضوع را نمی توانیم از واقعیت های امروز افغانستان تفکیک کنیم مسائل افغانستان ناشی از مشکلاتی هست که ، چه در دوره ای که انگلیسی ها به هر نامی و هر شکلی وارد شدند، چه در دوره ای که شوروی وارد شد، و چه در دوره ای که نیروهای متحد (چند ملیتی) به رهبری امریکا وارد افغانستان شدند، اسم حرکت آن ها هر چه هست، ورودشان بر افغانستان تاثیرات تعیین کننده ای داشته است. رئوس این تاثیرات را من اینجا یادداشت کردم. بنده به عنوان کسی که فقط ناظر بودم فکر می کنم که واقعیت امروز افغانستان و یک سری از مشکلاتش ناشی از داخل افغانستان است بی دلیل نباید آن را به همسایگان افغانستان و نیروهای خارجی ربط داد. یک واقعیت هایی است که در داخل خود افغانستان است، مشکلاتی که ناشی از داخل افغانستان است. یک سری از مشکلاتش هم مربوط به خارج از افغانستان است، یعنی بازیگرانی خارج از افغانستان یک سری از مشکلات را به این مردم تحمیل کردند و این ها دست آن مردم نبوده است. یکی  از انها جریان مداخله خارجی یا ورود خارجی ها که تاثیراتی داشته است. اولا یکی از مشکلاتی که مداخلات به وجود آورده، طولانی شدن بحران های اجتماعی و قومی است، یعنی اختلافاتی که بین تاجیک ها و پشتون ها و هزارها و دیگر ها به وجود آمده است یکی از عوامل آن بدون شک عامل خارجی بوده است. یکی دیگر گسستگی ساختار قدرت در امروز افغانستان است. یعنی ساختار قدرت یک گسستگی داشته که حالا این مردم سالاری که در افعانستان حداقل ۳ بار در انتخاباتی که برگزار شده جلوه گر بوده است، این را می توانیم به آن تمرین دموکراسی ، تمرین مردم سالاری بگوییم، اسم آن را هنوز نمی شود مردم سالاری گذاشت. یک تمرین است منتها جهت گیری آن رو به بهتر شدن است، رو به بهبود شرایط است. نشان می دهد که وضعیت نسبت به قبل  بهتر می شود. یعنی وضعیت قبل نسبت به وضعیتی که امروز هست، بسیار بسیار رقت انگیز بود. به نظر من امروز افغانستان خیلی خیلی جلو رفته است. این ارزیابی را به عنوان یک ناظر خارج از گود عرض می کنم. یکی دیگر از مشکلاتی که ما در افغانستان شاهد آن هستیم بی نظمی اقتصادی است، واقعا از نظر اقتصادی این کشور مشکل دارد. آخرین آمارها و برآوردهایی که من از سایت سازمان ملل استفاده کردم، [چون آمار دقیقی را آدم نمی تواند راجع به افغانستان بدهد، چون همه آن تخمینی و برآوردی است. یکی از مشکلات افغانستان این است که آمار و ارقامی که الان راجع به جمعیتش داده می شود برآوردی است و تخمین زده می شود] چهل و پنج میلیارد دلار و سیصد و  میلیون دلار درآمد ناخالص ملی این کشور با ۳۲ میلیون نفر جمعیت است و این واقعا قابل توجه است که چرا همچنین کشوری با این امکانات، با این جمعیت باید چهل و پنج میلیارد و سیصد میلیون دلار GNP اش باشد و این رقم قابل تعمق هست. در هر حال بی شک این یکی از مشکلات امروز افغانستان است و روی این مردم تاثیر گذاشته است. یکی دیگر از مسائلی که امروز ما شاهد آن هستیم عدم مسئولیت پذیری نخبگان سیاسی در افغانستان است. رسالتی بر دوش نخبگان سیاسی در افغانستان است. یک مسئولیت بزرگ تاریخی دارند. در حالی که ما شاهدیم، متاسفانه این مسئولیت به یکدیگر حواله داده می شود. مرتبا بین آدم های مختلف پاس کاری می شود، یعنی کسی نیست که این مسئولیت تاریخی را به دوش بکشد و بگوید که یک بار هم که شده ما باید خودمان درباره خودمان تصمیم بگیریم. همین امروز می بینید که انتخابات در افغانستان برگزار شده که واقعا نسبت به استاندارد های خود افغانستان دارم عرض می کنم، یک انتخابات خوبی برگزار شده است ولی ما هنوز می بینیم که نسبت به تقلب تشکیک وجود دارد. یعنی هنوز اعلام نتیجه رسمی نشده، دارد اعلام می شود که در این انتخابات تقلب شده است و کلی تظاهرات و مسائل و مشکلات؛ این ناشی از همان مناسبات قبلی است که عرض کردم. یعنی واقعا مسئولیت پذیری نخبگان در این شرایط تاریخی خیلی خیلی مهم است که واقعا تکلیف را روشن کنند. چطور می شود در یک جایی انتخاباتی برگزار شده ، هنوز نتیجه اش اعلام نشده می گویند تقلب شده است. عجیب است. خوب بالاخره اول باید منتظر شوند ببینند که نتیجه انتخابات چه می شود. ما واقعا باید کنکاش کنیم که چه اتفاقی در این کشور می افتد که بعد از این همه سال، یعنی یک تجربه تاریخی مبارزه علیه انگلیس، یک تجربه تاریخی مبارزه علیه شوروی و  یک تجربه تاریخی برای دموکراسی (مردم سالاری). این تجربه باید به دیگران منتقل شود، که این طی تاریخ معاصر افغانستان، حداقل در ۳۵ سال گذشته چه دگردیسی داشته، چه تحولاتی داشته، نقاط عطف آن کجا بوده است؟ با چه موانعی روبرو بوده است؟ این ها خیلی خیلی مهم است.

دهقان:

مسائل افغانستان دو جنبه سیاسی و حقوقی دارد.. از نظر حقوق بین الملل افغانستان، براساس قطعنامه های ۱۳۶۸ و ۱۳۷۳ شورای امنیت سازمان ملل متحد که در روز ۱۲ سپتامبر ۲۰۰۱ و ۲۸ سپتامبر ۲۰۰۱ صادر شده، به ایالات متحده حق داده شد که بعنوان ذینفع حمله های تروریستی، اقدام به دفاع مشروع کند، به همین دلیل زیر نظر سازمان ملل متحد که یگانه مرجع تصمیم گیری در زمینه حقوق بین الملل هست، این حمله رخ داده است به همین خاطر از نظر حقوق بین الملل اشکال حساب نخواهد شد. این با مسئله ای که در مورد عراق رخ داد تفاوت دارد. که آمریکا به عراق وقتی حمله کرد، بدون اجازه سازمان ملل و شورای امنیت بود و بعد از ۲ ، ۳ ماه تازه سازمان ملل به صورت اغماضی پذیرفت که حضور داشته باشند. غیر از آن، در آنجا فقط یک نیرو با حضور ناتو و  چند کشور محدود بود، در این جا ما حدود ۲ نیرو داشتیم، نیروهای بین المللی ائتلاف برای مبارزه با تروریسم و نیروهای کمک و بازسازی، یعنی از ابتدا ما وارد جریان دولت سازی شدیم. چرا؟ چون دولت درمانده ای داشتیم. بر اساس بحث های سیاسی و حقوقی، دولت درمانده را باید بازسازی کرد، پس الان همانطور که دوستان هم گفتند در این یک دهه اخیر ۳ ویژگی را می توان برای افغانستان متصور شد. یکی دولت سازی دوم صلح سازی و سوم دموکراسی سازی است. ما در هر ۳ تای انها الان قرار داریم. بعد ما دو توافقنامه مهم داریم، یکی از آن ها توافق بن هست، یکی هم توافق ژنو. ژنو پایان بخش اشغالی بود که شوروی انجام داده بود و همان طور که گفته شد شوروی خودش حضور پیدا کرد و مثل همان بحثی که برای عراق کنونی می توانیم متصور شویم، تازه سازمان ملل هیچ وقت او را به رسمیت نشناخت. ۲- توافق بن چیزی بود که تمام کشورهای جهان برای ساختن این دولت و بعد کمک به ادامه حیات این دولت ، تاکنون هم به آن متعهد هستند و تا الان نزدیک به ۱۰ کنفرانس بین المللی برای روی پا نگه داشتن این دولت انجام شده در قالب سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی. این از بحث سیاسی و حقوقی.  در بحث تاریخی ؛ به هویت ما یک ستم تاریخی شده است؛ در دو مرحله هم داخلی هم خارجی: ۱- ما در چند صد سال پیش قومی به نام افغان داریم؛ این ها به عنوان یک قبیله ایرانی می آیند در دارالسلطنه اصفهان از صفوی ها دادخواهی می کنند اما به دلیل آن اوضاع سیاسی و اجتماعی که صفوی ها در آن اواخر گرفتار شده بودند، به آن توجهی نمی شود. بعد این ها به خانه خدا می روند و یک حکم جهادی را تهیه می کنند. اینها در رفت و آمد بودند و حق خواهی می کردند. بعد چگونه می شود که از آن به عنوان یورش در کتاب های تاریخی و اجتماعی ایران یاد می شود معلوم نیست متاسفانه پایه فرهنگی و اعتقادی را از ابتدا کج نهادیم. آن خاور شناس هایی که تاریخ ادبی ایران را داشتند می نوشتند، این کار را کردند، بعد هم دوستانی که ترجمه کردند، استادانی که ترجمه کردند همین شورش و یورش افاغنه را زبانزد کردند و آوردند و به اینجا رسیدیم که هست و بعد یک ستم دیگری که باز ادامه آن هست که چرا وقتی تاریخ ایران نوشته می شود، افشار هست، یکدفعه به زندیه می پریم. مگر افغان ها دشمن خارجی بودند؟ بله. اینجا چند سال، یک بار می گویند ۷ سال، ۳ سال، ۲۰ سال افغان ها این جا حاکم بودند. خوب این وسط این قوم چی هستند؟ سلسله تاریخی شان هیچ وقت بحث نمی شود، اگر قوم خود ایران هستند، پس چرا سلسله افغان ها اینجا به عنوان یک سلسله ی پذیرفته و مشروعی که وجود داشته، از آن یاد نمی شود، یکدفعه می پریم و یک گسست تاریخی به عنوان افشاریه بعد زندیه می گذاریم. بعد یک چیز دیگر، همین افغان هایی که هستند، این افغان ها با افعان هایی که اکنون هستند، خیلی متفاوت هستند. فقط افغان ها نبودند هزاره ها ، تاجیک ها و ازبک ها هم بودند، اگر همان زمان تاریخ را نگاه کنیم، شیرک خان ازبک و همه این ها حضور تهاجمی داشتند، حالا از موارد آن بگذریم، خود احمدشاه گورالی مثلا به فارسی شعر می سروده، ما اگر این تاریخ را از آن بگیریم، تمام این ها را در طول دوره ظاهرشاه بیاوریم که مثلا پشتون سازی کنیم یک ستم تاریخی به خود ما افغان ها و افغانستانی هاست. در حالی که خود ظاهر شاه پشتون بود، پشتو زبان بود، پشتون با پشتو فرق دارد. پشتون یعنی قوم، پشتو یعنی زبان، در حالیکه او زبانش فارسی بود و نمی توانست به پشتو تکلم کند، خوب این چنین چیزهایی را ما داریم، ولی باز هویت هایی را مجعول می سازیم، که از بیرون هم برای خودمان تشویق و ترویج می شود و در مورد ساختن و پیدایش نام افغانستان هم همان گونه است که نام ایران در دوره جدید –در دوره رضاخان- در سازمان ملل مطرح می شود. حالا از بحث تاریخی اش هم بگذرم، در بحث فرهنگی ، الان هنوز که هنوز است از حضور من فارسی زبان یا دوستان هم زبان من که شما باشید در افغانستان گاهی اوقات همان گروه هایی که می خواهند این بیگانه ستیزی را از آن طرف رواج دهند، چنانکه رواج دادند، همزمان با ایجاد فرهنگستان زبان و ادبیات فارسی در ایران در دوره رضاخان، آنجا پشتو تولید کردند، یعنی فارسی زدایی کردند، تمام رویکرد ها را پشتوسازی کردند، الان در افغانستان سخن از یورش فرهنگی ایران می گویند. حضور من افغانستانی با هر دیدگاهی، لاییک باشم، سکولار باشم، هر کاره ای باشم، آن جا به من جاسوس ایران لقب می دهند، چه بخواهم چه نخواهم. تا از فیلتر نگذری تا دیگر مشخص نشود این انگ تا سالها بر تو چسبیده است. در حالی که آیا می شود یک کشوری که با من هم دین و هم زبان و هم فرهنگ است از آن به عنوان تهاجم فرهنگی یاد کرد؟ وقتی که تمام زبان اداری و رسمی ما در کنار پشتو، فارسی است و زبان فرهنگی ما فارسی است و زبان مادری ما فارسی است بعد چطوری من می توانم از حضور زبان خودم در آن جا به عنوان یورش نام ببرم؟ یا از دیگران بپذیرم که به من اینگونه بگویند؟ در حالی که مثلا در رسانه ها، در دانشگاه ها و در بحث چاپخانه همه اش همین حضور فرهنگی ماست و حضور فرهنگی فارسی زبان هاست، آقای شریعتی یکی از کسانی است که از این زمینه هم ضربه هم خورده است. کتاب سوزی هم اگر ما در گذشته داشتیم، کتاب به آب دادن هم داشتیم. کتاب هایی که از نشر عرفان و از نشرهای دیگر بود به جرم اینکه به زبان فارسی نوشته شده و برخی باورهای مخالف آن ها در آن بود بوسیله، شورای منتخب علما به رود هیرمند ریخته شد. این فاجعه است.

در عین حال یکی از بخش های مهم ادبیات افغانستان ادبیات پایداری و جنگ یا مهاجرت است که این ادبیات در ایران ریشه گرفته است. ما ادبیات مهاجرت در پاکستان به صورت دقیق نداریم، در اروپا هم شکل نگرفته. تنها جایی که [بدون پشتوانه فرهنگی کامل] رشد کرد ایران بود. در پاکستان یا در غرب کسانی رفتند که سنشان بالا بود، این ها سابقه فرهنگی داشتند، مثل خلیل الله خلیلی و… ولی این ها کاری را نتوانستند انجام دهند، اینجا جوانانی مثل کاظم کاظمی، مظفری و … آمدند ریشه ای را درست کردند که الان یک درخت بارور به نام ادبیات برای جنگ یا ادبیات ضد جنگ، یا ادبیات پایداری و مقاومت یا هر اسمی که بر آن می گذاریم بوجود آمد و این چیزی نیست که فراموش شود که از حضور من و شمایی که در ایران زیست کردیم، چه به عنوان کودکی که اینجا آمدیم و یا از زمانی که متولد شده بودیم و در اینجا رشد کردیم و داریم به افغانستان برمی گردیم از ما به عنوان یورش گران فرهنگی نام ببرند در حالی که چه پیش از انقلاب، چه پس از انقلاب در زمینه مثلا سینما یکی از پایه های سینمای افغانستان در کنار بالیوود و هالیوود سینما و فیلم فارسی بود، حالا فیلم فارسی با آن تعریفی که چه از قبل انقلاب داریم و چه پس از انقلاب.

قزوه:

من احمد شاه را از نزدیک دیده بودم و یک سفر هم از دوشنبه با هم تا تهران آمدیم ، میخواهم جنبه ی دیگری از شخصیت این بزرگ مرد را برای عزیزان بازگو کنم چهره ی فرهنگی او که بعد مغفول شخصیت او بود . به هر حال ایشان یک شخصیت سیاسی است و نیز یک شخصیت نظامی در نگاه خیلی از ما ایرانی ها و افغان ها بود . ولی وقتی ما در پروازی از دوشنبه تا مشهد با او آمدیم و در مشهد نماز خواندیم  و سپس با هم تا تهران آمدیم رو به روی هم نشسته بودیم  یک هواپیمای اختصاصی بود  احمد شاه مسعود در آن سفر شروع به شعر خواندن از سعدی کرد . شعری از سعدی و راجع به شخصیت سعدی خواند  و درباره این که چرا شما ایرانی ها بیدل را خوب نمی شناسید بحث کرد. من شعرهایی از بیدل در ذهنم بود ، خواندم و حتی یک شعر انتقادی هم در مورد شخصیت خودش و ربانی داشتم  ان روزهایی که طالبان آمده بود شعری گفته بودم که انتقاد بود با این مطلع :کاری نمی آید دگر حتی از دست احمد شاه و ربانی-  باید خدا پا پیش بگذارد در این خراب آباد ویرانی ، هر سوی آتش هر طرف آتش از این همه آتش چنین پیداست- زرتشت آذربایجانی نیست ، زرتشت افغانیست “ طنز هم داشت . به جای اینکه گله کند می گفت این را تو را به خدا بنویسید و به من بدهید. بعد پسری به نام مسلم را صدا کرد ، یکی از همکارانش بود که به من سنگ قیمتی بدخشان بدهد . من هم گفتم نمی خواهم، خیلی ممنون و تشکر کردم، نگرفتم و الان پشیمانم چون شهید شده ، چون آن سنگ قیمتی خاطره ای میشد از او برای من. عجمی شاعر تاجیک می گفت : من روزهایی پیش احمد شاه مسعود بودم ، بعد به ایران آمد و با هم کار کردیم و یکی از بهترین شاعران تاجیکستان شد[منظور این است که احمد شاه مسعود به شعرای ایران و تاجیکستان علاقه مند بود] هر کسی که از افغانستان می آمد می دیدم سلام احمد شاه مسعود را برای من می آورد  و فراموشش نمی شد ، آقای محمد حسین جعفریان می گوید : من در حال ساخت فیلم احمد شاه مسعود بودم ، همان فیلم معروفی که مستندش را ساخته است ، می گوید درگیری شد و فرمانده ها یک سر زنگ می زدند احمدشاه چه کار کنیم ؟ او کتاب یک شاعر ایرانی را گرفته بود هی ورق می زد ، او می آمد و می گفت : احمد شاه صاحب چه کار کنیم ؟ ایشان باز کتاب شعر در دستشان بود و آن هم جواب می داد . بعد می گویند ، شخص ناراحت شد و گفت آقا جنگ است ، عملیات است ، شما و این کتاب … ؟ گفت آن عملیات به خاطر این ادبیات است ، این خیلی جمله ی زیبایی است . احمد شاه مسعود در اوج درگیری جنگ کتاب یک شاعر ایرانی را بخواند و توجه اش به این باشد و این پاسخ را بدهد که آن عملیات به خاطر این ادبیات است ، این که دوست ما می گوید ادبیات مقاومت شکل گرفته است ، من فکر می کنم اگر هم شکل گرفته باشد از همین ادبیات بچه هایی است که در ایران شکل گرفتند .حالا بحث این است که اگر ادبیات مقاومت شکل بگیردتأثیرات بزرگی دارد. این ادبیات مقاومتی که ما داریم ، این ادبیات انقلابی که ما داریم  این ادبیات پاکی که ما داریم، این شکل گرفته . الان به محمد کاظم کاظمی و دیگر بزرگ شاعران افغانستان نظیر استاد واصف و پرتو نادری و … همه، با نگاه بزرگی به او نگاه می کنند . به بچه ها ی شاعر افغانستان به محمدشریف سعیدی که در ایران رشد کرد به آقای مظفری … اینها را الان  ایران هم تحویل گرفته و الان عضو ثابت و عضو پیوسته ی فرهنگستان ما شده است . من فکر می کنم این بعد فرهنگی خیلی قابل تقدیر است  و یک نقطه قوت است که فرهنگ و ادبیات ما به هم نزدیک باشد. و این که یک چهره ی فرهنگی مثل احمد شاه مسعود چنین نگاهی داشته باشد. من هفته پیش تاجیکستان بودم و سراغ شخصیتی رفتم که دقیقا در جریان همان جنگ های سال ۷۱-۷۰ بین مزاری و بین احمد شاه مسعود بود . خاطراتش را تعریف کرد [که پس از آن طالبان افغانستان را گرفت و این خاطرات حکایت از آمادگی احمدشاه مسعود برای همکاری با مزاری داشت]

متقی:

مسئله افغانستان به نظر من یک وضعیت مبهم در حوزه ی سیاست گذاری ایران است، چه در دوره ی جنگ افغانستان وچه در دوره ی بازسازی و چه در دوران بعد از بازسازی . علت این است که ما نمی دانیم که باید با افغانستان چه بکنیم ؟ ما نمی دانیم که با چه گروه افغانی باید ارتباط داشته باشیم ؟ یک روز با مجموعه خلیلی روابطمان را گسترش می دهیم، یک روز با مجموعه اکبری حوزه ی کارمان را به حد اکثر می رسانیم.، یک زمان ممکن است دگر اندیشان را در افغانستان  نپذیریم، یک زمان زمینه ی تعامل نسبی را با دیگران به وجود می آوریم . در حالی که در گذشته، الگوی رفتار ایران در رابطه با افغانستان مشخص بود و تعریف شده بود. روابط مبتنی بر الگوهای فرهنگی بود ، یعنی این بنیان های فرهنگی مشترک ایران و افغانستان ، زیر بنای روابطی بود که می توانست جوامع را با یکدیگر پیوند دهد . این آقای محمد شریف سعیدی که الان گفتید ، من مصاحبه برای فوق لیسانس دانشگاه مفید را خودم با او انجام دادم   ، دانشجوی خود من بود. جزء بچه های با انگیزه و با روحیه بود . به آقای شریعتی در این فضا گفتم که نسل افغانستان هم دگرگون شده است. این ها را ما از نزدیک در فضای دانشگاهی می بینیم که چه کسی زحمت می کشد ، چه کسی اعتقاد دارد ، چه کسی کار می کند و بنیه و هویت دارد و چه کسانی در فضای فرصت طلبی قرار می گیرند؟ نگاهی که من دارم این است که روابط سیال ، پایداری را از بین می برد. حالا نسل در حال تغییر پیدا کردن است ، ۱۰ سال آینده چه وضعیتی وجود خواهد داشت ؟ [یک مسئله مهم وجود مهاجرین افغانی در ایران است] چون مهاجرین افغان در ایران هستند  و این پیوستار روابط فرهنگی را ادامه می دهند . نگاهی که من دارم این است که  افغانستان جامعه ای است که در فضای مشارکتی قرار ندارد ما اگر خواسته باشیم فرهنگ سیاسی جوامع را تقسیم بندی کنیم ، فرهنگ مشارکتی ، فرهنگ مشارکت محدود و فرهنگ سیاسی طبعی، در افغانستان فرهنگ سیاسی طبعی بوده است . چرا در سال های دهه ی ۱۳۴۰ و نیمه ی اول دهه۱۳۵۰ یعنی تا زمان محمد داود یک نوع هم بستگی خارج از فضای هویتی در افغانستان وجود داشت؟ به این دلیل که شکل بندی های هویتی در افغانستان نهادینه شده بود . در افغانستان شیعیان اگر می خواستند مبارزه ی سیاسی کنند درست مثل عراق در احزاب کمونیسم وارد می شدند ، برخی از شیعیان اگر می خواستند جایگاه داشته باشند ، وارد خاد می شدند ، این یک بحث است، یعنی یک نوع قالب روان شناختی و هویتی دارد که چرا شیعیان وارد فضای حزب کمونیسم می شدند؟ چرا وارد خاد می شدند ؟ چون از پتانسیل و قابلیت برخوردار بود اما ساختار اجتماعی برای او فضای ارتباطی ایجاد نمی کرد . این یک وضعیتی است که وجود داشت . جنگ و کودتا و تحولاتی که بعد از داوود شکل گرفت و اولین کودتایی که داوود انجام داد و کودتای دوم را نور محمد ترکی و انقلاب ۷ ظهر و بعد از آن هم بحث های مربوط به حفیظ الله امین، یک فرایند بحران ساز را به وجود آورد . نگاه تحلیلی که در رابطه با زمامداران افغانستان دارم ، شاید نجیب الله یک عنصر منحصر به فرد بود ، فردی عاقل و با درایت  و جزء سازمان اطلاعاتی بود  و جایگاه پیدا کرد . نگاهی که من دارم این است که در کشورهای در حال توسعه سازمان های اطلاعاتی انسان های با درایت و با کفایتی را شکل می دهد . چرا ؟ چون نسبت به واقعیت های آن جامعه پیچیده وقوف دارند . حالااین بحران در افغانستان شکل گرفت، کودتا شکل گرفت ، فضای روابط را پیچیده تر کرد. در دوران مقاومت ایران با افغانستان کار کرد ، اما کارکردن ما با افغانستان بیش از ان که بر مبنای یک فضای سازمانی باشد بر اساس یک احساس وظیفه انسانی و انقلابی بود . عربستان می دانست که در افغانستان در حال انجام چه کاری است؟ پاکستان می دانست که باید چه الگویی را در پیش بگیرد . افغانی ها به ایران آمدند از سال ۵۵ هم آمدند و فراگیر هم آمدند و جامعه ی ایرانی اتفاقا افغانی ها را بیگانه تلقی نکردند، یک نوع احساس تعلق وجود داشت . اما موضوعی که منجر به تفاوت فرهنگی می شود ، مربوط به نخبگان ایرانی می شود . چقدر سطح ارتباط نخبگان ایرانی و نخبگان افغانی شکل گرفت و سازماندهی شد ؟ یعنی این بحث که ما بدانیم یک نگاه فرهنگی به افغانستان داشته باشیم و به افغانی هایی که در ایران هستند داشته باشیم و بعد از آن یک نوع برنامه ریزی همکاری مشترک داشته باشیم . امروز فضا ، یک فضای نوسانی است ، پاندولی است . اما فضای تراژیک زمانی شکل می گیرد که فردی مثل سید قیوم سجادی در ایران باشد، در حوزه باشد، علوم سیاسی بخواند ، اینجا کار استادی به او بدهند وقتی که در پارلمان افغانستان می رود در فضای اپوزیسیون قرار می گیرد . نگاه کنید این بحث های جدی هست که تا چه حد هم بستگی فرهنگی وجود دارد و این همبستگی فرهنگی همبستگی سیاسی را منعکس می کند . عبدوالقیوم سجادی هزاره هم بود اما چرا این وضعیت به وجود می آید ؟ به این دلیل که ذات انسان توسعه طلب و توسعه گرا است ؛ موقعیت یاب است . انجا ناچار می شود که در این وضعیت قرار بگیرد و ایفای نقش کند به چه دلیل؟ به این دلیل که برچسب به او نخورد. یعنی بحثی که وجود دارد این است که یک نوع فضای سیال به وجود آمده و هنوز آن تلاطم ته نشین نشده که الگوی ارتباطی را شکل دهد . نگاهی که من دارم این است که مزیت نسبی در افغانستان مسئله فرهنگی است . اگر احمد شاه مسعود گفت عملیات به خاطر ادبیات است نشان می دهد که فضای فرهنگی است. اگر خواسته باشید جلوی فضای فرقه گرایانه را بگیرید باید قالب هویتی را در فضای فرهنگی سازماندهی کند و این مسئله به نظر من در زمره ی ضروریاتی است که هم حوزه ی دانشگاهی ما نسبت به آن غفلت دارد و این فضاهای فکری و اندیشه ای که می تواند شکل بگیرد . انجمن های دوستی و انجمن های فرهنگی ما فکر می کنیم که چون هم زبانیم پس احتیاج به تقویت این مسائل نداریم . اتفاقا نیاز بیشتری داریم برای اینکه بتوانیم نهادینه کنیم .

نوروزی:

مردم ایران در حال زندگی با مردم افغانستان هستند . این پیوندها پیوندهای تاریخی است افغانها عموما آمدند مدتی در این کشور در این جامعه و در بطن جامعه  زندگی کردند و به هر حال ایران را می شناسند . حالا چقدر کامل می شناسند . محل سؤال است. ولی مردم ما نسبت به مردم افغانستان، نسبت به این ملت همسایه به رغم این که ما هم زبانیم ، چقدر افغانستان را می شناسیم؟ ببینید ، به نظر می اید اگر ما با این سوال شروع کنیم که مشکل اصلی در افغانستان چیست ؟ خوب همه ی کشور ها همه ی جوامع همه ی ملت ها مشکلاتی دارند. به نظر من عدم شکل گیری هویت ملی و به طبع آن شکل گیری یک دولت- ملت مشکل اصلی افغانستان است . برای شکل گیری هویت ملی یا دولت- ملت در هر کشوری که حالا دوستان اشاره کردند دو مدل علمای علم جامعه شناسی و علوم سیاسی ارائه کرده اند.  البته خود این مدل ها به شاخه های مختلفی تقسیم می شود .  یک مدل مدل شروع با دولت سازی است یا همان مدلی که امریکایی ها شروع کرده بودند و تلاش می کنند امروز در افغانستان و خیلی جاهای دیگر پیاده کنند یعنی ، استقرار یک دولت مرکزی نسبتا جاندار که بتواند امنیت را ایجاد کند و بتواند برنامه هایی را برای اینکه یک هویت ملی شکل بدهد اجرا کند  . مدلی که امروز در قوانین افغانستان تبیین شده و عملیاتی که آمریکایی ها طی بیش از یک دهه گذشته انجام دادند نشان می دهد که اینها دنبال این مدل بودند که به هر حال بتوانند دولتی را مستقر کنند، این دولت بتواند امنیت نسبی را ایجاد کند بعد از اینکه امنیت ایجاد شد این ها بتوانند به سمتی بروند که هویت ملی ایجاد کنند[البته هویت ملی متناسب با منافع آمریکا] شکل گیری هویت ملی هم به معنای از بین رفتن هویتهای قومی در واقع الزاماً نیست . یعنی این نیست که پشتون نباشد تاجیک نباشد هزاره نباشد. ولی این است که وقتی از شما در مورد تبعه آن کشور سوال می کنند که شما کی هستید ؟ پیش از اینکه بگوید من هزاره ام . پیش از اینکه بگوید من تاجیکم. پیش ازاینکه بگوید من پشتونم….می گوید من اهل کشور افغانستانم حالا یک سری هویت های تبعی هم درواقع دارم و باید هم داشته باشم . این مدل به دلایل مختلف که الان نمی شود وارد جزئیات بحث شد جواب نخواهد داد و اثبات شده این مدل به نتیجه ی آن چنانی نخواهد رسید . مدل دوم چیست ؟ مدل دوم این است که هویت ملی در اثر تعامل نخبگان یک کشور با هم و رسیدن به این فهم که ما نیاز داریم پیش از اینکه به هویت های قومی مان بپردازیم به هویت های مشترکمان بپردازیم. اگر این فهم ایجاد شود زمینه اولیه و اصلی شکل گیری هویت ملی شکل گرفته و میتواند پایه ای برای قدم های بعدی باشد . به نظر من می آید این دوره ی تاریخی طلایی ترین دوره تاریخی برای شکل گیری هویت ملی در افغانستان است . اگر نخبگان افغانستان این دوره ی تاریخی را از دست بدهند شاید تا سال ها و تا دهه ها و شاید تا قرن ها نسل های بعدی باید ضرر این غفلت را پرداخت کنند. به جهت اینکه مهاجرت، اوارگی، پناهندگی هر چیزی که اسمش را بگذاریم به قول دوستان در کنار همه ی نکات منفی که داشته است [حالا نکات مثبت دیگری هم دوستان می توانند برای آن برشمارند ولی] یک نکته مثبت داشته، وقتی شما می روید در یک محیطی قرار می گیرید که در داخل کشور خودتان نیستید…  این اجبار که من خودم را به افغانستان معرفی کنم طی نسل ها و طی ۳ دهه گذشته باعث شده است یک زمینه ای برای شکل گیری هویت ملی در افغانستان ایجاد بشود . قسمت اعظم جمعیت افغانستان و قسمت قابل توجهی از نخبگان افغانستان در خارج از این کشور زندگی می کنند و مجبور شدند خودشان را به عنوان تبعه افغانستان معرفی کنند نه به عنوان یک هزاره یا تاجیک یا پشتون یا ازبک یا هر چیز دیگر  و این زمینه مناسب است . نکته دوم این رنج متمرکز در واقع اضافه شده دهه های گذشته که همه ی مدل ها را در واقع این ملت تجربه کرده اند اشغال خارجی را که دیگر همه قبول دارند اشغال خارجی ، جنگ داخلی همه ی این ها را تجربه کرده اند حضور دیگران همه را تجربه کرده اند و هیچ کدام نتوانسته آن ارزو و عملی را که این ملت به عنوان یک ملت بزرگ به عنوان یک ملتی که به هر حال همه ی ویژگی هایش را همه برشمردند طی صحبت ها بر آورده کند و این آرزوی فشرده شده را باید نخبگان افغانستان امروز درک کنند . اگر نخبگان افغانستان امروز به این جمع بندی نرسند و نتوانند با این موضوع کنار بیایند آن وقت آینده خیلی سخت خواهد شد

بلنداختر:

آن چیزی که در کتاب ها راجع به گذشته می خوانیم و می بینیم که روابط ایران و افغانستان در یک مقطعی بر مبنای بسترهای فرهنگی بوده و خوب شکل گرفته. در یک دوره ای ما شاهدیم که ایران در زمانی که به اصطلاح قبلا از کودتای کمونیسمها ایران ۲ میلیارد دلار به حکومت داوود  اختصاص می دهد برای طرح های زیر بنایی برنامه ریزی کند و اگر تداوم داشته باشد می تواند افغانستان رادر حوزه ی تمدنی ایران و یا هر دو را در یک حوزه ی تمدنی مشترک به همراه تاجیکستان حفظ کند . ولی میبینید الان گسل ها به مراتب بیشتر از ۱۰ سال پیش و ۲۰ سال پیش شده است . چرا ؟ خود مسئله حمله ای که به افغانستان انجام شد در ۱۰ سال گذشته از چند منظر تاثیر گذاشته که این گسل ها و  این شکاف ها بیشتر شود. شاید مهم ترین تهدیدی که امروز افغانستان  در معرضش قرار دارد و ما در کشورهای خاورمیانه شبیه آن را می بینیم مرحله ی ورود جریان سلفی و تفکر دیو بندی است  و از شبیه قاره در حال آمدن است و وارد افغانستان می شود . من کمتر دیدم در تاریخ افغانستان که جنگ ها و نبرد مذهبی در این کشور باشد . همواره تعامل مذاهب و قومیت ها بوده است. ولی امروز آن چیزی که در پاکستان است و می بینیم که در این چند سال اخیر به مراتب قوت گرفته است در داخل افغانستان هم زمینه هایش در حال شکل گیری است و این نتیجه ی سیاسی حمله به این کشور است نتیجه این حمله است که از شبه قاره و کشورهای فرا منطقه ای وارد افغانستان می کنند و این به نظر من یک تهدید است این تهاجم موجب خواهد شد که تهاجم فرهنگی به مراتب سخت­تر خواهد شد و نگاه افکار عمومی ما به مسئله افغانستان به مراتب بدتر خواهد شد و کارهای فرهنگی است که می تواند این تهدید را کمتر کند. مسئله دومی که وجود دارد و تهدید دومی که افغانستان با آن مواجه است  نمی خواهم بگویم که شرایط امروز افغانستان شرایط دوره ی نجیب الله است ولی شرایطی که نجیب الله رفت و پایان حکومت روس ها بود ولی تقریبا فاکتورهایی که وجود دارد نشان می دهد که افغانستان امروز در آستانه ی خروج نیروهای خارجی در پایان سال ۲۰۱۴ خیلی تفاوت آنچنانی با شرایط آن زمان ندارد یعنی بسترها برای متاسفانه درگیری دوباره قومی وجود دارد . اگر چه به پر رنگی آن زمان نیست ولی انتخاباتی که امروز برگزار شده است و تظاهراتی که در مناطق مختلف صورت می گیرد از کابل گرفته تا شمال افغانستان نشان می دهد که یک بخش وسیعی از جامعه افغانستان این نتیجه انتخابات را پذیرا نیست  . بنابراین این خودش یک تهدیدی است که جامعه افغانستان و کشور افغانستان را تهدید می کند و اگر این درگیری قومی بخواهد شتاب بگیرد و گسترش پیدا کند که این هم یکی از نتایج حمله خارجی است حداقل تشدیدش کرد باز زمینه برای تعامل فرهنگی با افغانستان کم رنگ تر خواهد شد. مسئله سوم که گذرا به آن اشاره کنم ، مسئله ی تبدیل افغانستان در طول این ۱۰-۱۲ سال به کانون کشت و تولید و تجارت مواد مخدر است. افغانستان متاسفانه در این ۱۰ سال تولید و صادرات مواد مخدر به شدت بالا رفته است . این یک تهدید است . تعاملات فرهنگی ما موثر است مثمر ثمر است ولی قبل از آن ما باید قدم اول را برداریم برای اصلاح سیاستها برای نگاه واقع بینانه تر به افغانستان . توصیه ی من این است که نگاه مابه افغانستان باید یک نگاه جامع تر و کامل تری باشد  نباید پشتون ها را حذف کنیم. پشتونها باید وارد گردونه تعاملات فرهنگی شوند.. پشتونها  دست کم ۴۰% یا۳۸% جمعیت افغانستان اند . پشتون ها دروازه ی ورود افغانستان به شبه قاره هستند . بنابراین ما باید پشتون ها را در نظر بگیریم. باید رویشان حساب کنیم چون زبان آنها زبان پشتون که دوست ما اشاره کرد آن هم یک شعبه از  فارسی است و زمینه ای وجود دارد که در واقع این تعاملات فرهنگی تقویت شود .

آئینه وند:

باید افغانستان را دوباره نگاه کرد یعنی افغانستان امروز ، افغانستان یک دهه پیش نیست . افغانستان ۳ دهه پیش نیست ، نگاه ما باید نسبت به افغانستان عوض شود.  افغانستان در حال تحول عظیمی است . دموکراسی که الان وارد افغانستان شده است وغرب با آن هیمنه به آنجا آمده است یک مزایایی برای این کشور داشته است  و خیلی از آن سود بردند و در اینده نیز سود خواهند برد . یکی از آنها همین امنیت است یعنی ، همین طور که دوستان اشاره کردند ، یعنی فضا به قدری فراهم شده است که عده ای از آن سود می برند در عین حال مقابلش هم هست یعنی بحث دموکراسی به جایی کشیده شده است که غرب لایه هایی از عناصر نخبه در آینده در افغانستان خواهد ساخت که عمده حرکت های افغانستان را به دست خواهند گرفت.  چرا ؟ همانطور که می دانید دانشگاه هایی که تأسیس کردند، امکاناتی که برای این ها در حوزه ی نفوذ در حوزه ی دولت و مراکز دیگر به وجود آورده اند، اشاره ای که به آقای سجادی شد امثال ایشان زیاد هستند کسانی که می دانند زندگی ای که دارند متاثر  از حضورشان [در ایران] بوده و این ارتباط هایی که بوده  ولی مستقیم یا غیر مستقیم شرایطی را به وجود آوردند، همان طوری که در دورانی می گفتند جنگ سالار، یعنی هر کس به اسم مجاهد زحمت کشید و با دشمن خارجی جنگید. در کشور با نام جنگ سالار خانه نشینش کردند ، امروز هم نخبگان افغانستان که به نوعی تاثیر گذارند به نوعی از صحنه ی سیاست و فرهنگ حذف شده اند . در عین حال که می بینیم یکروزی از آقای کرزی پرسیدند که چرا شما در مصاحبه هایتان پشتو در صحبت نمی کنید ؟ گفت من پشتو صحبت کنم همه تان نمی فهمید ولی فارسی حرف میزنم که همه تان متوجه بشوید . این یک زنگ خطری برای پشتونیسمی است که متاسفانه با آن تعصب هایش آمد و فضا را می خواست بگیرد ولی الان در حال عقب نشینی است،  آن پشتونیسم افراطی است و گرنه آن جایگاه باید باشد. زبان فارسی اگر در آنجا قدرت گرفته بحث مهاجرین در اینجا نقش اساسی را داشته است . دولت های ما از طریق ارتباطات فرهنگی این نقش را ایفا نکردند این نقش را مهاجرین افغان ایفا کردند.  الان مدتی است که رایزنی افغانستان اینجا فعالیت می کند. ما هم دردهه گذشته بود که به طور رسمی تا حدودی توانستیم در افغانستان رایزن داشته باشیم . در گذشته طی این ۳ سال مهاجرین بودند [که بخشی از آنها مجاهدین بودند و بخشی مهاجرین که اینجا بودند و نخبگان این ها آمدند تحصیل کردند] انتقال فرهنگ دادند و آنچه که داریم به صورت غیر رسمی از طریق همین مهاجرین بوده است .  ببینید نگاه ما در رابطه با مهاجرین دو نوع است : ۱- نگاه دولتی است که سازمان ملل هم حمایت مالی می کند  و دیگران هم می کنند در دستگاه های دولتی هم ما باید نگاه مسئولینمان را تغییر دهیم ما که می گوییم منظور آن نگاه فرهنگی است ، که آقا همین مهاجرین هستند که آینده ساز آن کشور هستند، نیروهای  کلیت افغانستان کلا مردم فرهنگی هستند ، حالا فقر مالی و  مشکلات و اینها این مشکلات رابه وجود می اورد ولی در برخورد با علم و ادب و این ها نشان دادند که جناب آقای اسماعیلی گفتند این کشور کشش ندارد ، برای جذب … چون طرف نان برای خوردن ندارد ولی دنبال این است که فرزندش تحصیل کند . خوب بخش عظیمی از آن ها در ایران هستند ، این نگاه ها را ما باید تغییر دهیم . به عنوان کسانی که توان دارند این نگاه مدیران را تغییر دهیم ، به عنوان فضای نرم افزاری که آقا به مهاجر افغانی نگاه دیگری داشته باشید . چون این ها در آینده افغانستان نقش دارند ، بالطبع در ما تاثیر خواهند گذاشت .

سلیمانی:

اعتقادم این است که در آن مجموعه هویت هایی که شمردم نقطه قوتی بین هویت های مشترک است. اگر ما [مسلمانان] روی هویت های مشترک کار نکنیم حتماضرر خواهیم کرد . ما به عنوان یک واحد فرهنگی عرض می کنم یعنی هم دوستان افغان ما و هم ایران.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.