نقش پاکستان و عربستان در پیدایش طالبان

0 190

چکیده :

طالبان را می­توان در زمره  گروههای سلفی و کسانی قرار داد، که ادعای بازگشت به اسلام را دارند و نمونه بارز آن ، وهابیون در عربستان و پاکستان است . این گروه با اتخاذ نگرش های افراطی ومتحجر در دین ، و با زیر فشار قرار دادن مردم ، موجبات نارضایتی قشر کثیری از مردم افغانستان ، را فراهم ساختند . مقاله حاضر به بررسی نقش پاکستان و عربستان در پیدایش طالبان ، پرداخته و راههای دخالت آنها و نیز اهداف این دو کشور، در ظهور جنبش طالبان بیان نموده است.

مقدمه :

افغانستان ، با مساحتی در حدود ششصد و پنجاه هزار کیلومتر مربع  است .  در منتهی الیه شمال‌ شرقى ، ولایت واخان ، وهم مرز با جمهورى خلق چین ، در شمال  ،  با دو کشورتاجیکستان وازبکستان[۱]،  در مغرب ، با ایران و در جنوب و مشرق با پاکستان همجوار است و به همین دلیل از اهمیت استراتژیکی ویژه ای برخوردار است .

افغانستان کشوری است که تاریخ پر فراز و نشیبی را پشت سر گذاشته و همواره مورد هجوم بیگانگان قرار گرفته است . بعد از اشغال افغانستان توسط شوروی سابق که خسارات غیر قابل جبرانی را به کشور وارد ساخت با ظهور طالبان و تصرف پایتخت توسط آنان ، مردم خسته از جنگ و برادر کشی پنج ساله میان گروههای جهادی ، امیدوار شدند . بطوریکه طالبان را به عنوان منجیان صلح و عدالت خود ، دانستنند . اما بعد از مدت کوتاهی ، به دلیل مشاهده رفتارهای ناهنجار و قرون وسطایی این گروه ، پی بردند که  پندارشان نسبت به طالبان سرابی بیش نبوده است . طالبان در افغانستان و جهان عرب ، به کسانی گفته می­شود که در مکاتب و مدارس دینی ، تعالیم اسلامی را فرا می­گیرند . اما جنبش طالبان ، به گروهی از شبه نظامیان مخالف دولت افغانستان گفته می­شود که تابع عقاید دگم و جبری مذهبی و وابسته به مکتب وهابی و باورهای قبیله ای پشتو نوالی اند .

چیستی جنبش طالبان؛ مبانی ایدئولوژی – سیاسی:

ظهور جنبش طالبان در آبان ۱۳۷۳ شکل گرفت . این گروه با تصرف پایتخت افغانستان ،  در سال ۱۳۷۵ به صحنه اجتماعی- سیاسی افغانستان وارد شدند. طالبان ، پشتون و از قبیله درانی بودند که در حال حاضر بزرگ ترین قوم افغانستان هستند و در مدت تقریبا ۲۵۰ سال گذشته ، زمام امور سیاسی کشور را در دست داشته اند . از نظر عقیدتی، اندیشه های دینی طالبان به دلایل سیاسی با وهابی های پاکستانی هماهنگی دارند . در نتیجه ، می توان گفت طالبان ، معجونی از تفکر دیوبندی و وهابی اند . (برهانی ، محمد جواد، نقش اسلام در دگرگونی اجتماعی با تاکید بر افغانستان معاصر، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی، ۱۳۹۰، ص۵۰) و اما حکومت دینی طالبان ، برخلاف تصور ابتدایی مردم، حکومت زور و سرنیزه است. در حالی که دین اسلام، دین رحمت و عطوفت است و به پیامبر اکرم (ص) دستور داده شده است که مردم را با موعظه حسنه ، به راه پروردگار فرابخواند و به نیکوترین وجه با آنان بحث کند .

طالبان به مشارکت مردم در اداره امور جامعه و سرنوشت خودشان ، اعتقادی ندارد . بلکه باورهای خود را به زور بر مردم تحمیل می کنند . آنان با نفی برگزاری انتخابات ، آرای مردم، تشکیل احزاب سیاسی و تشکل های اجتماعی ، انتخابات و همه پرسی را شیوه تقلیدی از غرب  و غیراسلامی می دانند.

این گروه واپس گرا، به تدوین قانون اساسی ارزشی نمی گذارند ، وبرداشت های قشری خود را از قرآن و سنت و همچنین تأویل ها و خودرأیی ها و قیاس های خود را ، عرف های لازم الاجرا میداند . نمونه های زیادی از فتوای ملا عمر، رهبر این گروه، در موارد مختلف وجود دارد که هرگز با شرع و عقل سازگاری ندارد. (جمعى از نویسندگان، جریان پرشتاب طالبان ، تهران ، انتشارات بین المللى المهدى ، چاپ اول ، ۱۳۷۸، ص ۱۸۰)

طالبان با تاریخ اسلام و افغانستان، ‌علوم دینی، تفسیر قرآن و پیشرفت علمی و سیاسی جهان اسلام در قرن بیستم کاملاً بیگانه‌ بودند . درحالیکه حتی بنیادگرایی اسلامی در قرن بیستم دارای تاریخ طولانی مباحث علمی مکتوب است، ولی طالبان از چنین چشم­انداز و سابقه تاریخی بی بهره‌اند. آنان هیچ گونه دیدگاه مدون و تحلیل علمی از تاریخ اسلام و افغانستان ندارند. و از مباحثاتی که درباره بنیادگرایی اسلامی در سراسر جهان جریان دارد ، اطلاع چندانی ندارند .

چنین بی‌اطلاعی ، نوعی واپس‌گرایی به وجود آورده است که برای طالبان جای هیچ‌ گونه بحث و مناظره‌ای، حتی با همکیشان مسلمان‌شان ، باقی نگذاشته است . (رشید احمد ، طالبان، اسلام، نفت و بازی بزرگ ، ترجمه اسدالله شفایی و صادق باقری ، تهران ، انتشارات هستی ،۱۳۷۹، ص۱۵۰)

جنبش طالبان تحت تأثیر افکار شاه ولی الله ، در مدارس جمعیت علمای اسلام در پاکستان پرورش یافت. شاه ولی الله ، عالم متفکر و متکلم نقشبندیه است که موضع‌گیری خصمانه‌ای درباره تشیع داشت و از نظر دیدگاه های بنیادگرایانه به گونه‌ای مشابه وهابیان بوده است . (جمعی از نویسندگان ، ۱۳۷۸، ص ۹۷-۹۴)آموزه‌های فکری شاه ولی الله با سابقه بیشتر در مدارس سنتی پاکستان نیز وجود دارد . این مدارس سنتی در اردوگاههای مهاجران افغانی در پاکستان فعال بودند . رهبر جمعیت علمای اسلام ، خود ، یک پشتون درانی و با پشتونهای جنوب افغانستان از یک قبیله است . این حزب سیاسی پاکستان ، در شکل گیری و پرورش اعضای فعال جنبش طالبان ، نقش اساسی داشت . (رشید ، احمد، ۱۳۷۹، ص۲۴) در هنگام به وجود آمدن جنبش طالبان، انگیزه‌ای قوی برای باز گرداندن ظاهر شاه ، پادشاه سابق افغانستان ، در میان قبایل درانی به وجود آمده بود . شاه سابق نیز از همین قبیله بود .

بهرحال بررسی تاریخی ـ جغرافیایی پژوهشگران در چگونگی رشد جنبش طالبان ، نشان می­دهد که افکار آنها باید تحت تأثیر بنیاد گرایی موجود در پاکستان شکل گرفته باشد .

حمایت عربستان و پاکستان از پیدایش طالبان :

به عقیده تحلیلگران سیاسی، ایدئولوژی عربستان سعودی بیش تر از استراتژی آنها در افغانستان ، زمینه های علاقه مندی اولیه آنها را به طالبان تشکیل می­دهد . ریاض در دهه ۱۹۹۰ در سطح وسیعی مشغول به تجهیز و تمویل طالبان شد تا از این طریق بتواند گروه طالبان را در جهت سیاست های خود به کار گیرد. عربستان سعودی هم چنین برای مقابله با نفوذ انقلاب اسلامی ایران، گروه های مسلح بنیاد گرا را پشتیبانی می­کرد .

احمد رشید نیز می­نویسد که دانشمندان مذهبی وبرخی مسلمانان سعودی اند که ارتباطات طالبان با عربستان سعودی را به پیش می­بردند ، به طوری که آنان در جریان نماز جمعه در سال های ۱۹۹۰ ، پایه های اصلی حمایت خود در قبال طالبان  را پی ریزی کردند . در بازگشت به افغانستان ، طالبان تبعیت خود را ازعلما و خانواده سلطنتی عربستان اعلام داشتند ، به طوری که بنا به خواست آنان ، پلیس مذهبی را ایجاد کردند . اما کول می­گوید که حمایت های اولیه عربستان سعودی ، بیش تر از این عقیده ، نشأت گرفت که طالبان همانند ملیشیای مسلح مسلمان که نقش حیاتی را برای تأسیس حکومت عربستان سعودی داشتند، می­توانند در افغانستان همانند ایالت تابعیت دار، همان نقش را ایفاء کنند. اما این هدف از سوی بن لادن در سال ۱۹۹۸ رد شده و طالبان ، گروه القاعده را در افغانستان پناه دادند که همین اعمال ، امیدهای سعودی ها را کم رنگ ساخت . (سرافراز، محمد ، جنبش طالبان از ظهور تا افول ، سروش ، تهران ، ۱۳۹۰ ، ص۹۵)

به هرحال، صرف نظر از ارتباطات دیپلماتیک با طالبان، عربستان در ماه فوریه سال ۲۰۰۲، سفارت خود را در افغانستان بازگشایی کرده و ارتباطات رسمی خود را با حکومت جدید برقرار ساخت.

اما در مورد حمایت های پاکستان‌ از طالبان نیز، برخی تحلیلگران عقیده دارند که از زمانی که داودخان در افغانستان کودتا کرد و جمهوری ناسیونالیستی در این کشور ایجاد شد ، گروه های اسلام گرا که تحت فشار دولت داودخان قرار گرفتند، به پیشاور مهاجرت کردند . افرادی مانند برهان الدین ربانی ، گلبدین حکمتیار و احمدشاه مسعود و بسیاری دیگر از اسلام گراها به پیشاور نقل مکان کردند .

در آن زمان، ذوالفقار علی بوتو، نخست وزیر پاکستان بود . وی در مقابل ادعای داودخان در رابطه با مسئله پشتونستان و بلوچستان ، از گروه های اسلام گرای افغانستان حمایت کرد. از آن زمان ، ارتباطات میان گروه های اسلام گرای افغانستان با پاکستان گسترش پیدا کرد و این ، نخستین ریشه های حمایت پاکستان از طالبان بود .

پس از آن ، «جنبش طالبان» به دنبال رقابت پنهان بین وزارت کشور پاکستان و نصرالله بابر، از یک طرف و دستگاه امنیت نظامی از طرف دیگر، تشکیل شد . احمد رشید روزنامه نگار پاکستانی که تحقیقات متعددی در خصوص طالبان دارد ، معتقد است «ژنرال نصرالله بابر، وزیر بازنشسته کشور، در طول دوران دوم نخست وزیری بی نظیر بوتو ، (۱۹۹۳-۱۹۹۶) طالبان را بوجود آورد . او می­خواست سیاست پاکستان را در قبال افغانستان ، از کنترل «آی اس آی» خارج کند . (رشید، احمد، ۱۳۷۹، ص۲۸۷) . خود بی نظیر بوتو اعلام کرد که آمریکا، انگلیس، عربستان و پاکستان مشترکاً پدیده طالبان را ایجاد کرده اند.

راههای حمایت پاکستان و عربستان از پیدایش طالبان:

۱٫ ارائه تعالیم دینی جهت دار:

دولت عربستان همواره خود را رهبر کشورهای اسلامی و ام القرای جهان اسلام ، جلوه داده و افغانستان نیز به دلیل موقعیت جغرافیای خاصی که داشت ، سهم به سزایی در حفظ جایگاه مرجعیت اسلامی ، برای آل سعود در میان سنی‌ها ایفا می­کرد .

مدارس دینی که عربستان در پاکستان تاسیس و حمایت مالی نمود ، گروهی از روحانیون وهابی را تربیت کرد که تعالیم دینی جهت­داری را فرا می­گرفتند و همواره عربستان را مهد اسلام ، و پادشاه عربستان را پشتیبان اصلی جنبش های اسلامی ، می­دانستند . (سرافراز، ۱۳۹۰، ص۱۰۰) بیشتر آنها سنت گرا بودند ، که البته حضور وهابی ها و ایادی خارجی را در کنار آنها، نمی توان انکار کرد . مجله نیوز چاپ اسلام آباد در این باره می نویسد :

« بیشترین مدرسه هایی که طالبان در آنجا آموزش دیده اند، توسط سازمان های افراطی سنی، چون سپاه صحابه که ارتباط تنگاتنگی با گروه طالبان در افغانستان دارد، اداره می شود . مدرسه اسلامیه فیض العلوم در نزدیک حیدرآباد ، مرکز جمعیت العلمای پاکستان است که به رهبری مولانا  فضل الرحمن ، به عنوان مرکز مهم طالبان در سند مشهور است . در سند نه تنها این مدرسه ، بلکه تمامی مدرسه های وهابی ها ، مرکز عمده طالبان است.» (جمعی از نویسندگان ، ۱۳۷۸، ص ۳۸)

۲٫حمایت مالی از جنبش طالبان :

اندک دقت در ریشه های ظهور طالبان ، نشان می­دهد که همواره کمک های مالی عربستان بوده که توانسته پاکستان را مهد امنی در جهت تربیت افراد این جنبش ، سازد. احمد رشید در این باره می‌گوید : «جمعیت العلما ، صدها مدرسه در منطقه پشتون نشین ایالت سر حد پاکستان ایجاد کرده بود که در آنها جوانان پاکستانی و مهاجران افغان، از امکانات تحصیل رایگان ، تغذیه ، خوابگاه و آموزش نظامی، بهره‌مند می‌شدند . اگر چه دیوبندیها از حمایت سیاسی برخوردار نبودند ، رژیم نظامی ضیاء الحق به مدارس کلیه فرقه‌های مذهبی ، کمک مالی می‌کرد ». (رشید، احمد ، ۱۳۷۹ ، ص۱۴۶)

تأمین مالی این مدارس، توسط عربستان سعودی و احزاب طرفدار کیش وهابیت ، که جمعیت العلما نیز از جمله آنان بود ، باعث شد تا از آنها ستیزه جویانی بیرون آیند که عمیقاً به مجاهدین دوران اشغال شوروی بدبین بودند . (همان)

۳٫ گسترش قاچاق مواد مخدر :

گرچه قبل از پیدایش طالبان ، کشت خشخاش بویژه در موسی قلعه و نواحی آن رایج بود ، اما پس از ظهور طالبان، کشت مواد مخدر و توزیع آن ، به عنوان یک منبع درآمد همواره از حمایت دولتها و قدرتهای حاکم بر افغانستان برخوردار بوده، هرچند این مسئله به صورت رسمی اعلام نشده است . طالبان با مافیای قاچاق حمل و نقل مواد مخدر که بیشترشان پاکستانی بودند، همکاری می کردند . و کشت و قاچاق مواد مخدر، پردرآمدترین منبع مالی آنان بود . این گروه ده درصد قاچاق مواد مخدر را به عنوان زکات از قاچاقچیان می گرفت و به خزانه دولت خود واریز می کرد . (جمعی از نویسندگان، ۱۳۷۸، ص ۲۲ و ۲۳ و ۳۳ و ۲۹۷ و ۲۹۸)

رهبران طالبان که همواره از پایبندی به اصول اسلامی ، دم می­زدند ، برای حل تناقض این عمل خود با احکام اسلامی ، دست به نو آوری زده و مدعی شدند که تولید تریاک چون در کشورهای غیر اسلامی مصرف می­شود ، عملی غیر اسلامی نیست .[۲]

۴٫ افزایش خشونت و ناامنی :

عربستان از چند دهه پیش تاکنون ، تلاش می‌کند تا با دخالت در کشورهای منطقه و برخی از کشورهای عربی ، خشونت را افزایش دهد . به همین سبب از تروریست‌ها حمایت و تامین منابع مالی آن‌ها را بعهده دارد . طالبان افغانستان نیز توسط عربستان سعودی ، بطور مستقیم و یا غیر مستقیم از طریق پاکستان ، تأمین و تجهیز می‎شوند . عربستان سیاست‌های فکری و عقیدتی این گروه‌ها را تغییر داده و آن‌ها را تشویق به فعالیت‎های تروریستی کرده است . در خود افغانستان نیز طالبان ، از هیچ جنایتی علیه مردم این سرزمین و بخصوص نسبت به هزاره ها، فروگذار نکردند . در این زمینه ، نماینده حقوق بشر سازمان ملل ، در گزارش خود از جنایات طالبان در مزار شریف تعداد کل کشته ها را در چند روز نخست تصرف مزار شریف ، بین پنج تا هشت هزار نفر تخمین می­زند .[۳] از دیگر اعمال وحشیانه آنها ، این بود که برای ادای فریضه واجب ، و به فتوای ملا محمد عمر مجاهد ، شیعیان را می­کشتند به طوری که وقتی می­فهمیدند که کسی شیعه است برای کشتن او تردید به خود راه نمی دادند . (جمعی از نویسندگان ،  ۱۳۷۸، ص۱۷۶)

۵٫ گسترش افراطی گری در افغانستان :

خیلی ها معتقدند که ریشه های افراط گرایی مذهبی در رابطه با افغانستان را ، پاکستان ایجاد کرده است . از جمله اقدامات افراط گرایانه طالبان ، این بود که حکومت طالبان با تصمیم ملامحمد عمر، مرکزی برای امر به معروف و نهی از منکر تشکیل داد که تبدیل به وزارتخانه گردید و نیروهای آن «پلیس دینی» نامیده می­شدند . این نیروها در خیابان های شهر، سد راه مردان و زنان شده و آنان را مجبور به انجام اموری می­کردند که بیش از آن چیزی بود که در شریعت معین شده است . به عنوان مثال ، مردانی را ریش آنها به اندازه کمتر از یک وجب نبود ، محکوم به شلاق می­کردند . (سرافراز ، ۱ ۳۹۰، ص۱۲۷)

طالبان تلویزیون و دستگاه ضبط صوت را ابزاری شیطانی می­دانستند و به همین علت استفاده از این ابزارها را در مناطق تحت سلطه خود ، حرام کردند. و حتی برخی هنرها مثل هنرهای تجسمی ، تصویربرداری ، و موسیقی نیز حرام اعلام شد. این افراطی گری طالبان که به نام دین اعمال می­شد ، خود موجب ظهور ترس و وحشتی دیگر و ناامیدی مردم از حکومت طالبان گردید . ظاهراً طالبان معتقد است که تلویزیون ذاتاً سکولار است و باید حرام اعلام شود.

اهداف انتفاعی پاکستان و عربستان از پیدایش طالبان :

۱٫ اهداف ایدئولوژیکی:

چنانکه بیان شد، اهداف یا انگیزه های ایدئولوژیک حکومت عربستان سعودی ، از انگیزه های سیاسی این کشور در حمایت از جنبش طالبان ، با اهمیت تر بوده است . زیرا درک مداخله های عربستان سعودی ، در امور افغانستان بدون در نظر گرفتن نقش این کشور و ادعاهای آن در خصوص داشتن نقش محوریت در جهان اسلام ، امکان پذیر نیست . و از آنجا که ایدئولوژی حاکم بر عربستان سعودی ، یعنی وهابیت با مذاهب چهارگانه اهل سنت یعنی شافعی ، مالکی ، حنفی و حنبلی و نیز با مذهب تشیع تفاوت و تضاد دارد، برای گسترش در جهان اسلام با محدودیت جدی مواجه بوده است .

بنابراین نخستین راهکار سعودی ها، تبلیغ و ترویج آیین وهابیت در سرزمین های اسلامی و به ویژه کشورهای تازه استقلال یافته آسیای میانه است. (سرافراز، ۱۳۹۰، ص۹۲)راهبرد ایدئولوژیک سعودی ها در ترویج وهابیت ، آنان را قادر می سازد ، افزون بر اینکه عربستان را مرکز پشتیبانی جهان اسلام در سطح بین المللی معرفی کنند ، با تضعیف زمینه های شکل گیری جبهه مقاومت اسلامی در برابر دنیای استکبار، از نفوذ سیاسی و دینی انقلاب اسلامی ایران، به عنوان پرچمدار نهضت جهانی اسلام بکاهد . بر این اساس ، تشکیل یک دولت به اصطلاح اسلام گرای طرفدار سعودی در افغانستان ، هدف اصلی عربستان بود تا در کنار ایجاد زمینه های نفوذ و گسترش تفکر وهابیت در افغانستان و آسیای میانه ، از نفوذ انقلاب اسلامی در این مناطق جلوگیری کند .

 

۲٫ اهداف سیاسی :

تحلیلگران سیاسی عقیده دارند که عربستان سعودی، عامل اصلی شکل گیری سازمانهای سیاسی و نظامی عربی است و فعالیتهای این کشور در این زمینه ، در پاکستان و افغانستان به اوج خود رسیده است و مهمترین این سازمانها ، عبارتند از: «مکتب خدمت» و «القاعده» که توانستند جریان سیاسی و نظامی برای افغانهای عرب ، به وجود آورند و این جریان پشتوانه اصلی جنبش طالبان ، محسوب می­شود . (همان، ص۹۵)

علاوه بر این ، عربستان همیشه بدنبال کسب حمایت آمریکا بوده است و به همین منظور نیز از تروریست‌ها در منطقه و افغانستان حمایت می‌کند . به عبارت دیگر عربستان به حدی تحت تأثیر نفوذ آمریکا قرار گرفته است که سیاست خارجی آن کشور را در منطقه پیاده می‎کند . بنابراین می­توان به صراحت گفت که این کشور ، جایگاه خود را در منطقه به فراموشی سپرده و سیاست جاده خالی را برای آمریکا ، بازی می‌کند . آمریکا برای ایجاد مسیری امن و راحت برای دستیابی به منابع انرژی در آسیای میانه ، با کمک پاکستان و عربستان سعودی ، برنامه ریزی می­کند و به همین دلیل هم از تبلور و تشکیل این جنبش افراطی، حمایت کرد . (سرافراز، ۱۳۹۰، ص۱۰۰)

راههای مقابله با دخالت بیگانگان :

۱٫ تقویت سیستم فرهنگی- سیاسی  :

مردم افغانستان با توجه به این که مسلمان هستند، از نقش اصلی عربستان و پاکستان در قبال ناامنی‎ها در این کشور غافل مانده‎اند و لذا بزرگترین مشکل مردم افغانستان در عرصه محو خشونت و مبارزه با تروریسم ، نا آگاهی آن‎ها از نقش اصلی برخی از کشورها مانند عربستان است .

بنابراین وظیفه روشنفکران افغانستان است که به نقش اصلی عربستان پی‌برده و در تلاش‌ باشند که دست دخالت این کشور را از افغانستان کوتاه کنند . وظیفه روشنفکران است که مردم را از جنگ قدرت و اختلافات حزبی که محور اصلی بحران افغانستان است، آگاه نمایند . و بینش فرهنگی سیاسی مردم را نیز ارتقا بخشند . (غزنوی ، جواد ، روشنفکر امروز ما ، اداره فرهنگی حرکت اسلامی افغانستان ، بی جا، ، ص۲۲۴) نخبگان اسلامی نیز باید به فعالیت فرهنگی از قبیل تاسیس کتابخانه ، راه اندازی مدرسه دینی، انتشار روزنامه ، و ایجاد ایستگاه تلویزیونی ، بپردازند . و البته باید توجه داشت که این کار موجب افراط، از جانب دیگر نشود . علاوه بر این باید احزاب سیاسی هدفمند نیز تشکیل گردد . برخی احزاب سیاسی در افغانستان در دهه گذشته ، بجای تاکید بر وحدت ملی، استعداد گرایی و انسان گرایی داشته باشند ، به تبارگرایی ، نژاد پرستی و حتی منطقه گرایی ، دست زدند.  درحالیکه این احزاب ، باید زمینه تقویت ارزش های اسلامی و تعدیل قوم گرایی و تعلقات قبیله ای را فراهم سازند . (برهانی ، ۱۳۸۸، ص۵۰۴)

ضعف های دیگری چون؛ انتقاد های غیر مسئولانه از نظام سیاسی ، رقابت های خصمانه درون حزبی، جلب و جذب اندک و بی هدف، عدم حضور زنان فعال دررده های بالایی حزبی ، عدم تشخیص منافع ملی و اولویت های کشوری ، نیز نواقصی اند که ناکارامدی احزاب سیاسی را افزون تر کرده است .

۲٫ تقویت سیستم قضایی :

در زمان حکومت مجاهدین ، بی نظمی و بی قانونی در همه جای کشور، مشهود بود . زیرا حاکمیت مقتدر مرکزی ، وجود نداشت . دولت ربانی تنها هفت ولایت از سی ولایت افغانستان را در اختیار داشت . شش ولایت شمال را جنرال دوستم ، اداره می­کرد . سه ولایت غرب با مرکزیت هرات ، اسماعیل خان در تصرف داشت . (سجادى ، سید عبدالقیوم ، جامعه شناسى سیاسى افغانستان ، قم ، دفتر تبلیغات ،  ۱۳۸۰، ص۲۱۰) و به این ترتیب در هرجای کشور، یک نوع قانون حاکم بود. دزدی و غارتگری گروه های مسلح ، امنیت مردم را گرفته بود و کشور به سوی تجزیه پیش می­رفت . این بی نظمی و بی قانونی ، عامل مهمی برای پیدایش و پیروزی طالبان محسوب می­شد . (برهانی ، ۱۳۸۸، ص۴۴۱)

اما متاسفانه بعد از اضمحلال رژیم تروریستی عربی – پاکستانی، طالبان که مجازات را در افغانستان به قطع نمودن دست و پا ، سنگسار و قصاص و گردن زدن ، خلاصه می­نمودند ، نیز ایجاد سیستم قضایی افغانستان ، دشوارتر گردید . افغانستان به ایجاد ارگان های حراست حقوق ، من جمله سیستم قضایی ، نیاز ضروری دارد تا بتواند دهشت و وحشت طالبانی را که بنام دین و مذهب عملی ، می­گردید ، فراموش نمایند و به زندگی عادی برگردند و این آرمان وقتی برآورده می­گردد که سیستم قضایی افغانستان ، بر اصول واقعی اسلامی، ایجاد گردد و اصلاحات بنیادی در سیستم قضایی افغانستان ، وارد شود .

اصلاحات قضا ، نیز بدون تغییرات بنیادی در مکانیزم قضایی افغانستان ، ناممکن بوده و هر نوع اقدامی که بنام اصلاحات در این عرصه انجام گیرد ، تبلیغاتی بیش نیست . این کار فقط با رهایی نهاد  قضا از قید مکانیزم منحط گذشته ، و رهایی از قید جریان های سیاسی ، مذهبی ، تنظیمی ، ایدئولوژیک و وابستگی های خارجی و استخباراتی صورت می­گیرد . و می­تواند به ارگانی فعال برای تأمین عدالت و دفاع از حقوق و آزادی های مردم ، مبدل گردد .

۳٫ تقویت سیستم اقتصادی :

افغانستان ، جزو ده کشور فقیر جهان محسوب می­شود . با سی میلیارد دلار، بدهی خارجی و ۱۵۰ دلار درآمد سرانه. ، تا کنون در این کشور، هیچ گونه برنامه ریزی توسعه اقتصادی ، طرح ریزی نشده است . داوود خان ، بسیار سعی کرد تا با چانه زنی های سیاسی اش ، از شرق و غرب امتیازهایی برای توسعه اقتصادی کشور به دست آورد و حتی برنامه پنج ساله ، نیز طرح ریزی نمود . اما موفق نبود . و با سقوط جمهوری داوودخانی و قبضه کردن قدرت توسط کمونیست ها ، برنامه های توسعه داوود ، به فراموشی سپرده شد و از این تاریخ به بعد، کشور وارد بحران امنیت اقتصادی شد . (جمعی از نویسندگان ، ۱۳۷۸، ص۸۵) در چنین شرایطی، طالبان ظهور کرد و مردم بر این تصور بودند که طالبان ، منجی آنها از فقر و بحران خواهند بود . حال آنکه توسعه ، نتیجه عقلانیت و تمدن است و نه تعصب و واپس زدگی .

  1. یعقوب مشعوف نویسنده افغان ، رشد مواد مخدر و تروریسم بین المللی در این کشور را ، دو پدیده همسان و همخوان با یکدیگر ارزیابی می­کند . به این دلیل که تروریستها ، هیچوقت کار و منابع اقتصادی به صورت آزاد ، نداشته اند . بنابراین یگانه راهی که برای تامین اقتصادی خود دارند ، کشت ، تولید و توزیع مواد مخدر است و از آنجا که هر دو پدیده ، در افغانستان مشاهده می­شود ، باید برای محو هر دوی آن ، همخوانی وجود داشته باشد و همسان عمل شود . برای ریشه کن کردن مواد مخدر، ابتدا باید از کشاورز افغان ، حمایت جدی به عمل آید . خرید دیگر محصولات کشاورزی ، با قیمتهای خوب ، از کشاورزان و اجرای طرحهای کشت جایگزین ، بهترین راه تقویت اقتصادی است .( نیکپی، محمد ثنا متین، شرح زمانی رویدادهای مهم سیاسی افغانستان، تورنتو، کانادا، ۲۰۰۵م.

، ص۳۵)

نتیجه گیری :

چنانکه بیان گردید، سیاست عربستان سعودی ، مبتنی بر منافع ایدئولوژیک و سیاسی این کشور بوده که با کمک پاکستان در افغانستان، پیاده گردید . در دوره ای که شوروی ، افغانستان را اشغال کرد ، پول و نیروی انسانی کشورهای عربی(افغان های عرب) به منظور جهاد با شوروی ، به منطقه پیشاور پاکستان رفت و از آنجا، گروه های جهادی سازماندهی شدند . و بعد از آن ، این هدف ، توسط دانش آموختگان مدرسه های علمیه پاکستان ، که طالبان نامیده می­شدند ، انجام گردید. که از جانب وهابی های عربستان ، جمعیت العلمای پاکستان و سپاه صحابه ، حمایت و تغذیه می شدند .

عربستان و پاکستان ، حمایت های خود را از طالبان ، از طرق مختلفی ، من جمله کمک های مالی و گسترش مواد مخدر، انجام دادند تا به اهداف سیاسی و ایدئولوژیکی خود ، برسند . و اما آنچه که مهم است تقویت سیستم های فرهنگی سیاسی ، اقتصادی و قضایی کشور افغانستان است که می­تواند امنیت حقیقی را برای مردم افغانستان ، به بار آورد که این آرمان نیز توسط روشنفکران و نخبگان دینی و علمی کشور، امکان پذیر است . آنها با ارتقاء سطح آگاهی مردم و تشکیل احزاب سیاسی و جلوگیری از قوم گرایی ، موجب وحدت مردم مسلمان افغانستان شوند . و نیز با جایگزین کردن محصولات کشاورزی مورد نیاز مردم ، به جای کشت خشخاش ، به تقویت وضعیت اقتصادی کشور و جلوگیری از انحراف جوانان کمک نمایند .

منابع و مآخذ :

  1. انصاری ، فاروق ، تحولات سیاسی و اجتماعی افغانستان ، مرکز اسناد و تاریخ دیپلماسی ، تهران ،
  2. برهانی ، محمد جواد ، نقش اسلام در دگرگونی اجتماعی با تاکید بر افغانستان معاصر ، موسسه آموزشی پژوهشی امام خمینی ، قم ۱۳۸۸٫
  3. پهلوان ، چنگیز، افغانستان ، عصر مجاهدین و برآمدن طالبان ، تهران ، نشر قطره ، ۱۳۷۷.
  4. جمعى از نویسندگان ، جریان پرشتاب طالبان ، تهران ، انتشارات بین المللى المهدى ، چاپ اول ، ۱۳۷۸
  5. رشید احمد ، طالبان اسلام نفت و بازی بزرگ ، ترجمه اسدالله شفایی و صادق باقری ، تهران، انتشارات هستی ،
  6. سجادى ، سید عبدالقیوم ، جامعه شناسى سیاسى افغانستان، قم ، دفتر تبلیغات ، ۱۳۸۰
  7. سرافراز ، محمد ، جنبش طالبان از ظهور تا افول ، سروش ، تهران ،

۱۰- صارم، محمد اشرف ، قانون مدنی افغانستان، قدس ، قم ، ۱۳۸۴٫

۱۱- على زاده ، اکبر اسد، چالش هاى فکرى و سیاسى وهابیت، قم ، صدا و سیماى جمهورى اسلامى ایران ، ۱۳۸۴

۱۲- غزنوی، جواد، روشنفکر امروز ما ، اداره فرهنگی حرکت اسلامی افغانستان ، بی جا ، ۱۳۷۸٫

۱۳- فرهنگ، سید محمد حسین ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان ، قم ، ۱۳۸۰٫

۱۴- محمد علی (پیام)، نقش استعمار شرق و غرب در افغانستان ، ارگان نشراتی سید جمال الدین حسینی ، بی جا، ۱۳۶۴٫

۱۵- نیکپی، محمد ثنا متین ، شرح زمانی رویدادهای مهم سیاسی افغانستان ، تورنتو، کانادا ، ۲۰۰۵م.

۱۶- ماهنامه صراط، ش ۵ و ۶٫ آبان و آذر ۱۳۷۷٫

۱۷- هفته نامه فریاد عاشورا  ، ش ۱۵۲، ۷ حوت(اسفند) ۱۳۷۶٫

[۱] امروزه با تاجیکستان، ازبکستان و ترکمنستان

[۲] ر.ک: هفته نامه فریاد عاشورا، ش۱۵۲، ۷ حوت(اسفند) ۱۳۷۶، ص۳

[۳] ر.ک: ماهنامه صراط، ش ۵ و ۶٫ آبان و آذر ۱۳۷۷، ص۶۸

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.