دکتر ابراهیم متقی : آمریکا در حال افول است

0 4

فرهنگ اسلامی : بسم الله  الرحمن  الرحیم آقای فوکویاما روزهای اخیر مقاله‌ای نوشته است ونوشته، عصر آمریکا پایان‌یافته واضافه کرده مشکل آمریکا داخلی است و آمریکا از درون دچار فرسایش شده ومی‌شود. فوکویاما بعد از فروپاشی شوروی کتاب پایان تاریخ و انسان جدید را نوشت. در آنجا مدعی شد انسانی که آمریکایی‌ها سمبل آن هستند آخرین حد تکامل انسان است و نظام لیبرال دمکراسی هم آخرین حد تکامل نظامات بشری است. الآن که نگاه می‌کنیم می‌بینیم خیلی شرایط در حال تغییراست. در یمن می‌بینیم بعضی از یگان‌ها ی نظامی مزدورکه از عربستان پول می‌گرفتند و برای عربستان می‌جنگیدند اعلام کرده‌اند به دولت نجات ملی ملحق خواهند شد. اوضاع در خلیج فارس را هم ملاحظه می‌فرمایید. آمریکائی ها می‌خواستند مقداری از نفت ایران را بدزدند که موفق نشدند و ایران با آنها مقابله کرد. به نظر می رسد آمریکا استراتژی درستی ندارد و درفقدان استراتژی یا نباید در صحنه حضور داشته باشد یا اگر در صحنه حضور پیدا می‌کند باید بتواند از خودش قدرتی نشان دهد. شرایط را شما چه جوری می‌بینید؟ به نظر شما اوضاع به چه سمتی می‌رود؟

متقی: روند افول آمریکا حداقل دو دهه است که شروع شده و به گونۀ تدریجی در حال تداوم است. نشانه‌هایی به چشم می‌خورد که ساخت سیاسی آمریکا با بحران‌های پایان‌ناپذیر و مدیریت‌های بسیار شکننده روبرو شده است. در حالیکه ساخت اجتماعی، اقتصادی و تکنولوژیکی آمریکا موقعیت خودش را تثبیت کرده، فضای مربوط به نخبه‌گرایی آمریکا منجر به این شد که مجموعه‌هایی در قدرت باقی بمانند و موقعیت خودشان را تثبیت کنند که از قابلیت لازم برای حکمرانی برخوردار نباشند. نتیجۀ چنین شرایط و فضایی را می‌توانیم در ظهور رؤسای جمهوری مثل جرج بوش پسر و بایدن و همچنین ترامپ بررسی کنیم. این مسئله از داخل آمریکا به گونۀ جدی مورد بحث و توجه است که آمریکا در فضای افول تدریجی است. چنین کشوری از قابلیت لازم برای مدیریت بحران‌های پر شدت منطقه‌ای برخوردار نیست.

نکتۀ دوم که باید عرض کنم اختلاف نظر بین کشور‌های غربی است. جهان غرب از قرن شانزدهم به بعد به ویژه از ۱۶۴۸ یعنی پیمان وستفالیا به بعد در یک فضای برتری جهانی قرار داشته و موقعیت خودش را تثبیت کرده است. رویکرد الهام‌بخش داشته و بر این اساس می‌توانست از سازوکار‌های مربوط به قدرت استفاده کند. الآن تمام نظریه‌پردازان به این موضوع اشاره دارند که مسئلۀ مربوط به قدرت در آمریکا با شکاف روبرو شده و کشور‌های غربی به گونۀ تدریجی دارند سیاست‌های خودشان را از آمریکا جدا می‌کنند. درست است که آمریکا از وضعیتی برخوردار است که می‌تواند جلوه‌هایی از سلطه را ایجاد کند. یعنی به برتری رسیده است. اما تبدیل جامعۀ سلطه به حکمرانی باید مبتنی بر یک نوع عقلانیت، قدرت محض، همکاری‌های چند جانبه و سازوکار‌های مربوط به کنش تعاملی باشد. در چنین شرایط و فضا مهم‌ترین مسئله‌ای که وجود دارد، مربوط به معادلۀ قدرت در حال افول آمریکا است. یکی از نشانه‌های آن اختلاف نظر‌های داخلی بین مقام‌های سیاسی کشورهای اروپایی است و حتی اختلاف نظر را در ناتو می‌بینیم. بسیاری از کشور‌های اروپایی احساس می‌کنند در آیندۀ نزدیک ممکن است فردی مشابه ترامپ در آمریکا به قدرت برسد که به حقوق بین‌الملل و مسائل حقوق بشر و مسائل زیست محیطی هیچگونه توجهی نکند. واقعیت این است که نظریه‌پردازانی مثل فوکویاما هم ازسال ۲۰۱۰ به بعد دیدگاهشان با تغییراتی همراه شد. مسئلۀ اصلی فوکویاما این است که چگونه معادلۀ قدرت دارد تغییر پیدا می‌کند.

چه الگوی سیاسی در حال شکل‌گیری است؟ بر این اساس بود که فوکویاما بر خلاف رویکرد ۱۹۹۰ خودش کتابی را به عنوان «هویت، منزلت انسانی و تنفر »منتشر می‌کند. کتابی که می‌گوید مسئلۀ اصلی نظام جهانی و نظام بین‌الملل منسوب به هویت است و آمریکا نتوانسته مسئلۀ مربوط به قدرت و هویت را درک یا مدیریت کند. در چنین شرایط وفضایی آمریکایی‌ها با وضعیت سردرگمی روبرو هستند. الگوی رفتاری آنها با روسیه، چین و کشور‌های خاورمیانه در یک نوع فضای تغییر دائمی قرار دارد. بنابراین نکتۀ بسیار مهمی که باید به آن توجه داشت این است که قدرت نسبی آمریکا کاهش پیدا می‌کند. این مسئله منجر به کاهش امنیت نسبی و کاهش میزان اثربخشی ایدئولوژی رسمی جهان و ایدئولوژی لیبرال دمکراسی است. بنابراین انتشار کتاب «هویت، منزلت انسانی و تنفر» فوکویاما در سال ۲۰۱۸ نشان می‌دهد وضعیت موجود با نشانه‌هایی از ابهام و بحران جدی همراه است.

فرهنگ اسلامی: آقای دکتر شما به ایدئولوژی آمریکایی اشاره کردید. در حقیقت به یک سطح بالاتر و وسیع‌تر اشاره می‌کنید که مسئله تمدن غرب است. تمدن غرب تمدنی است که شعار رفاه را داده و به این شعار‌ عمل کرده است. ولی چیزی که ما در داخل کشور‌های غربی می‌بینیم این است که این کشور‌ها به عنوان حوزۀ تمدنی از جوشش و نو‌آوری و بازآفرینی باز مانده‌اند. در حالی که در قرن نوزدهم هم، اینها بوده‌اند. برای هر مسئله‌ای که پیش می‌آمد با همین اخلاق، ایدئولوژی و با همین راه کار‌هایی که الآن می‌بینیم مسائل خود را حل می‌کردند. الآن از حل کردن جزئی‌ترین مسائل خود بازمانده‌اند. این بحران تمدنی را شما چه جور تفسیر می‌کنید؟

متقی: واقعیت این است که اول باید بین کشور‌ها و بازیگران یک نوع انسجام، یکپارچگی و همبستگی در ایدئولوژی و اخلاق به وجود بیاید. بعد از آن این همبستگی تبدیل به یک نوع همبستگی تمدنی شود. اینها توانستند بر اساس همبستگی تمدنی به قول شما موضوعاتی مانند رفاه، نو‌آوری، بهینه‌سازی شرایط اقتصادی و درآمد‌ها و همچنین آزادی نسبی را فراهم کنند. به عبارت دیگر از مدار تولید انبوه به فضای مصرف انبوه ارتقاء پیدا کردند. در این شرایط آمریکایی‌ها و جهان غرب با فضای اقتصادی روبرو هستند. این بحران‌های اقتصادی اولاً جامعه را از دولت‌هایشان جدا می‌کند. ثانیا دولت‌ها را از همدیگر جدا می‌کند. یعنی بحث‌های مربوط به واگرائی به وجود می‌آید که می‌توانیم اشاعه‌های آن را در فضای کشور‌های منطقه به نوعی درک کنیم. به این ترتیب مسئله‌ای که وجود دارد این است که ناسیونالیسم دارد جایگزین قدرت تمدنی می‌شود.

اتفاقا فوکویاما در کتاب خودش این بحث را مطرح می‌کند. می‌گوید : جهان غرب انسان را فراموش کرد و دغدغه تمدن را فراموش کرد. طبیعی است که هر کشوری که آزادی انسان و رفاه و آنچه که به او قول داده را فراموش می‌کند طبعاً جایگاه و موقعیتش دچار ضعف می‌شود. بنابراین فضای موجود فضایی است که قالب‌های تمدنی جهان غرب را هم به گونۀ تدریجی دچار شکاف می‌کند. یعنی آنچه قبلاً به منافع ملی مربوط می‌شد. چون منافع ملی نمی‌تواند با ضرورت‌های راهبردی قوی‌تری خودش را یکپارچه‌سازی کند به همین دلیل زمینه برای شکل‌گیری یک نوع بحران به وجود آمده که می‌توانیم آن را بحران تمدنی بنامیم.

فرهنگ اسلامی: آقای دکتر موقعی تمدن‌ها به بن‌بست می‌رسند که به شعار‌هایشان عمل کنند و شعار جدید نداشته باشند. آیا تمدن غرب به این مرحله رسیده است؟

متقی: تمدن غرب در بعضی از جا‌ها شعار‌های قدیمش را فراموش کرده است. در نتیجه با یک نوع چالش جدی روبرو شده است. تمدن غرب امروز نوآوری تکنولوژی دارد. نوآوری اقتصادی دارد ولی بحث جدیدی برای جامعه ندارد. امروز جامعه با یک نوع بحران روش شناختی روبرو است. جامعه با یک نوع بحران آرمانی روبرو است. یعنی به شدت جامعه دارد مکانیکی می‌شود. دیگر امروز شما انسان ارگانیک را در جهان غرب نمی‌بینید. انسان مکانیکی از هویت خودش خارج می‌شود. وقتی از هویت خودش فاصله بگیرد طبعاً با یک نوع ابهام روبرو می‌شود. همان گونه که حضرت امام در ارتباط با تمدن اسلامی و اقتدار کمونیستی خطاب به گورباچف فرمودند مسئلۀ اصلی شما دین و انسان است، مسئلۀ امروز جهان غرب هم مسئلۀ معنویت و انسان است.

فرهنگ اسلامی : پس می‌توانیم نتیجه بگیریم که سرنوشت غرب هم به سرنوشت بلوک شرق شبیه می‌شود؟

متقی: مدار موجود مشابه جهان شرق است. اما غربی‌ها خودشان را به لحاظ تکنولوژیک ارتقاء دادند. قابلیت بیشتری را از اروپای شرقی و اتحاد شوروی دارند. به همین دلیل بقای آنها بقای طولانی‌تری خواهد بود و شکستن آنها شکستنی است که چالش کمتری را به وجود می‌آورد. چون عقلانیت ترمیم و بازسازی در جهان غرب بیشتر از اروپای شرقی و اتحاد شوروی است و اینها تجربۀ اتحاد شوروی و اروپای شرقی را هم دارند.

فرهنگ اسلامی : آیا این تفاوت را شما در مدیریت می‌بینید یا در نوعی ایدئولوژی؟

متقی: ایدئولوژی تأثیر خودش را در مدیریت هم به جا می‌گذارد. من فکر می‌کنم ایدئولوژی غربی وقتی دچار بحران شکل‌گرایی شد اولین زنگ‌های خطر بحران غربی در دهۀ ۱۹۷۰ در آمد. زمانی که قالب‌های ارزشی و فلسفی پست مدرنی ظهور پیدا کرد و الگوی سیاسی جهان غرب را نقد می‌کرد. الآن در ادامه یا آن فضا قرار داریم.

فرهنگ اسلامی: از سخن شما این طور برداشت کردم که ظاهراً تصور شما این است که افول غرب را خیلی بطئی‌تر، کُند‌تر از جریان افول شرق می‌دانید؟ ولی مسیر را همان مسیر می‌بینید.

متقی: نگاه کنید مثلاً اتحاد شوروی تا روز آخر در افغانستان باقی ماند. ولی امریکاییی‌ها همین که احساس خطر کردند به صورت شتاب زده از افغانستان خارج شدند. دارند مسئولیت‌هایشان را در محیط پیرامونی کم می‌کنند. به این خاطر که می‌خواهند در مسئولیت اصلیشان به بازسازی ساختار داخلی بپردازند. بایدن در سند امنیت ملی خودش به این موضوع اشاره دارد.

فرهنگ اسلامی: آیا بایدن مردی هست که آدم این روز‌های سخت باشد؟

متقی: نقش اصلی بایدن نیست. ساخت سیاسی آمریکا برای باز‌سازی موقعیت خودش انگیزۀ قوی دارد. اتحاد شوروی به لحاظ تکنولوژی، فرهنگی و سیاسی انگیزه نداشت. به همین دلیل بود که ایدئولوژی و اقتصاد آن دچار فروپاشی شد. بعد از آن ساخت سیاسی در وضعیت اضمحلال فرهنگی قرار گرفت.

فرهنگ اسلامی: اتفاقا ما می‌بینیم هستۀ مرکزی قدرت شوروی که روسیه است خوب توانست خودش را با تحولات محیطی منطبق کند. وقتی دید کمونیزم به بن‌بست رسیده از کمونیزم به ناسیونالیزم تغیر وضعیت کرد وکشور‌های مستقل مشترک‌المنافع را پیرامون خودش به وجود آورد. بعد با همگرایی با محور مقاومت اسلامی نفوذ خودش را در منطقه‌باز‌سازی کرد. یعنی نوعی انعطاف‌پذیری از خودش نشان داد. اما الآن می‌بینیم آمریکا دارد سرسختی می‌کند و قدرت انطباق با تحولات محیطی را از خودش نشان نمی‌دهد. اینجا تصور نمی‌کنید روسیه قوی‌تر عمل کرده است؟

متقی: اتحاد شوروی قدرت لازم را نداشت. به همین دلیل طی سه سال دچار فروپاشی شد. یعنی از سال ۱۹۸۸ تا سال ۱۹۹۱٫

فرهنگ اسلامی: ولی من بحث روسیه را می‌کنم. روسیه که قائمۀ اتحاد جماهیر شوروی بود وقتی دید دیگر نمی‌تواند با پرچم شوروی بازی کند پرچم دیگری را بلند کرد. این یعنی تطابق با تحولات محیطی!

متقی: رویکردی که من دارم این است که اتحاد شوروی دچار فروپاشی شد. همۀ نشانه‌های فروپاشی در آن وجود دارد. به قدرت رسیدن افرادی مانند آندره کوزیرو همین مسئله را نشان می‌دهد. اعادۀ قدرت ناسیونالیسم یک دهه طول کشید تا پوتین توانست با اندیشه و ایدئولوژی ناسیونالیستی موقعیت خودش را تثبیت کند.

فرهنگ اسلامی : از مشارکت شما در این  گفتگو کمال سپاسگزاری را داریم

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.