بررسی جنگ‌های داخلی افغانستان بر پایه نظریه شکاف های اجتماعی

0 399

چکیده

جنگهای داخلی افغانستان نتیجه تضاد و تقابلی است که میان نهادها و گروه‌های سیاسی- اجتماعی بدلیل تعارض در منافع و بر سر تصاحب منابع ثروت و قدرت پدید آمد. هویت چند گروه از ساکنان این سر زمین باعث شکل گیری جغرافیای انسانی نا همگون گردید که تضاد‌های متعددی همانند تضاد قومی، مذهبی، زبانی و منطقه‌ای را در زندگی اجتماعی آنها در پی داشت.

تبعیض و بی عدالتی نهاد حاکمه در حفظ قدرت و استمرار محرومیت اقوام دیگر از حقوق سیاسی- اجتماعی و فرهنگی و اقتصادی‌ از یک سو، بیداری و خود آگاهی گروه‌های سیاسی- اجتماعی اقوام محروم و رشد شعور سیاسی آنان از سوی دیگر تضادهای موجود را به بالاترین سطح آن در جامعه رسانید که در نهایت منجر به جنگهای چندین ساله در میان گروه‌های موجود در افغانستان گردید.

مقدمه

زندگی اجتماعی انسان‌ها همواره دچار تضاد و تقابل، همگرایی‌ها و واگرایی‌ها بوده است.مسئله تضاد یا تقابل یکی از مسائل جامعه شناسی است که برخی آن را اولین اصل حیات، عام و جهانگیر و جهانشمول‌ می‌داند. طرفداران نظریه تضاد یا ستیز همه نابرابری‌های قومی، نژادی، زبانی، مذهبی، و… را دارای یک منشأ می دانند که همانا منابع کمیاب مثل ثروت، قدرت، مقام و سرزمین است که با توجه به اندک بودن این منابع واصل ندرت و کثرت مشتریان آن در میان جامعه همیشه تقابل و تضاد و ستیز به دلیل تقابل منافع آنان وجود داشته است. و به نظر آنان این امر نه تنها امری غیر طبیعی و نا بهنجار تلقی نمی‌گردد بلکه باعث حرکت می شود. اما زمانی که تضاد و ستیز به اوج می‌رسد و بی عدالتی شکل می‌گیرد حالت تضاد و تقابل تبدیل به خشم و عصیان و در نهایت منجر به جنگ می‌شود.

با توجه به این مطلب نوشتار ذیل سعی دارد جنگ‌های داخلی افغانستان را مبتنی بر همین نظریه توضیح دهد زیرا در افغانستان اگرچه تضادهای گوناگونی از زمان‌های دور وجود داشته است اما زمانیکه بی عدالتی و فشار با شدت نسبت به برخی از اقوام، مذاهب و ساکنان برخی از مناطق همراه شد و از سوی دیگر اقوام محروم پیروان مذاهب و مناطق تحت فشار به «خود آگاهی» رسیدند ، منجر به جنگ و عصیان گردید.

جنگ‌های داخلی

حکومت سلطنتی در افغانستان در سال ۱۳۵۲ش توسط داود، پسر عموی ظاهرشاه در یک کودتای بدون خونریزی خاتمه یافت و داود خان بعد از کودتا حکومت را جمهوری اعلام نمود. در سال ۱۳۵۷ش داودخان با کودتای کمونیستها به قتل رسید. در سال ۱۳۵۸ش افغانستان توسط شوروی اشغال شد. و در سال ۱۳۶۵ش دکتر نجیب الله به حکومت رسید، و دوسال بعد ارتش شوروی از افغانستان خارج شد. در تاریخ ۸/۲/۱۳۷۰ش حکومت کمونیستی دکتر نجیب الله سقوط نمود و مجاهدین وارد کابل گردیدند. گرچه مجاهدین طبق توافقات قبلی، حکومت موقت به ریاست صبغت الله مجددی تشکیل دادند . اما با پایان یافتن عمر حکومت مجددی و به قدرت رسیدن برهان الدین ربانی که تمام پست‌های کلیدی را به حزب خویش واگذار نمود و بعد از اتمام مدت زمانی که برای ریاست او معین شده بود(شش ماه) کنار نرفت ، جنگ های داخلی افغانستان آغاز گردید که تا سال ۱۳۸۰ که طالبان ساقط شد ، ادامه یافت که نتیجه آن حدود یک میلیون کشته ، دو میلیون معلول، پنج میلیون آواره و ویرانی تمامی زیر بنا های اقتصادی بود .

شکاف قومی

اگرچه اسلام تنها عاملی است که اقوام گوناگون و نژادهای مختلف در آن به وحدت می رسند و با هم متحد می شوند ولی با تضعیف این عامل و دسیسه های غرب نقش وحدت بخش اسلام در بساری از مناطق سرزمین اسلام تضعیف شده است.

 

در طول تاریخ، روابط میان گروه‌های قومی و نژادی با خصومت، نابرابری و خشونت مشخص شده است . تنها در طول قرن بیستم، میلیونها نفر از مردم مورد کشتار قرار گرفته اند و بیش از میلیونها نفر نیز مورد تحقیر، ظلم و بی عدالتی شدند و دلیل اینها بطور آشکار، چیزی بیش از عضویت در گروه مخالف نبوده است.اما اینکه واژه «قوم» و مشتقات آن به چه ویژگی‌هایی اشاره دارد ، جامعه شناسان مفهوم «قومیت» را ناظر به ویژگی‌های فرهنگی می‌دانند که ممکن است از یک نسل ، از طریق فرآیند جامعه پذیری ، به نسل بعد منتقل گردد . این ویژگی‌ها ممکن است زبان ، هویت ملی، عادات غذایی ، مفهوم مشرکی از میراث تاریخی ، و سایر ویژگی‌های بارز فرهنگی ، را شامل گردد . لذا آن دسته از مردم که ویژگی‌های جسمانی مشابه دارند از نظر اجتماعی به عنوان یک «نژاد» تعریف می‌کنند و دسته دیگر از مردم که ویژگیهای فرهنگی مشابه دارند از نظر اجتماعی به عنوان یک «گروه قومی» توصیف می‌کنند . همچنین جامعه شناسان معتقدند که در جوامعی که تکثر قومی و فرهنگی وجود دارد ممکن است برخی از گروه‌های قومی برخی دیگر را که گاهی ممکن است در اقلیت باشند، از دستیابی برابر به ثروت، قدرت ، و مقام بازدارد که اعضای خودی از آنها برخوردار است . که اگر چنین امری اتفاق بیفتد، نتیجه آن ممکن است رده بندی اجتماعی در امتداد خطوط نژادی و قومی شکل گیرد .

با توجه به این امر می‌توان گفت که با کمال تأسف در افغانستان همه چیز رنگ و بوی قومی و مذهبی دارد مثلا برای نمونه اگر نگاهی به اعضای احزاب سیاسی که از زمان کودتای هفت ثور تا سقوط طالبان به وجود آمده است بیندازیم این امر را به وضوح مشاهده خواهیم نمود . به گونه‌ای که هر حزب در واقع نماینده یک قوم در افغانستان به حساب می‌آید و تمام اعضای آن از همان قوم تشکیل شده است و هیچ فردی از اقوام دیگر در آن حزب عضو نمی‌‌شود که نقش مهمی داشته باشد. حزب وحدت اسلامی ، حزب هزاره است . حزب جمعیت اسلامی ؛ حزب تاجیک . حزب اسلامی و حزب اتحاد اسلامی ؛ پشتون و حزب جنبش ملی – اسلامی حزب و نماینده رسمی ازبک در افغانستان به شمار می‌رود . اگرچه احزاب کوچکتری نیز وجود دارد اما موضع گیری‌های رسمی هر قوم از طریق این احزاب انجام می‌شود . پسوند اسلامی در این احزاب نشانه علاقه قلبی مردم افغانستان به اسلام است ولی تعدد احزاب از یک سو ریشه در قومیت و از سوی دیگر ریشه در دسیسه های خارجی دارد.

بافت پیچیده قومی و قبیله‌ای در افغانستان با اضافه برخی از عوامل دیگر، همواره یکی از سوژه‌ها و دست مایه‌های آشوب ، بلوا ، بر خورد مسلحانه و در نهایت ایجاد بحران در داخل کشور به سود دیگران بوده است . و طبیعت امر از این قرار است که وضع جغرافیائی ، اقلیمی ، فقدان وسایل حمل و نقل و ارتباطات، فقدان سواد وتوسعه و رسانه‌های جمعی و… سبب شده است که اعضای اقوام و قبایل و تیره‌های افغانی ، بدور از ارتباط با همدیگر ، اغلب در اندرون خویش با باورهای محلی- قومی- مذهبی ، سنت‌ها ، عادات ، شخصیت‌ها و روحیات خاص خودشان با خصلت شدید درون گرایانه بار آمده و نسبت به فرهنگ در لاک رسوم و سنن محلی و عشیره‌ای خویش فرو رفته و نسبت به فرهنگ وسنن قبیله‌ها و اقوام دیگر نه تنها نا آشنا و بیگانه بوده که آنها را مذموم ، پلید ، ناپسند و… در نهایت در تعارض با فرهنگ و سنن خود تلقی ‌نماید .

تردیدی نیست که استعمار همیشه تجزیه فرهنگی را مقدمه تضعیف قدرت ملی و حتی تجزیه سیاسی قرار داده و آن را تحت عنوان پلورالیسم و تکثرگرائی فرهنگی توجیه می کند.

در افغانستان این وضعیت چنان روحیه‌ای را بوجود آورده است که در دهات ، اقوام و قبایل نه تنها آمادگی پذیرش سکونت قبیله و قوم دیگر را در کنار خود ندارند که در مواردی ، مسافرت اعضای یکی از قبایل میان قبیله دیگر، دشوار و هراس انگیز است ؛ مخصوصا اگر  اعضای قوم و تبار دیگر از نظر مذهبی نیز با قبیله مورد نظر، متفاوت باشد. و بدتر از همه اینکه در موارد زیادی برخورد اعضای بعضی اقوام با اعضای برخی از واحدهای قومی و تباری دیگر تحقیر آمیز بوده است . چنانکه قوم پشتون که خود را در اکثریت وحاکم طبیعی افغانستان می‌داند هیچگونه مشارکت اقوام دیگر را در قدرت بر نمی‌تابد و همیشه با روش‌های گوناگون سعی نموده است تا اقوام دیگر را به اطاعت از خویش وادار نمایند که اکثرا روشهای آنها با زور و تهدید همراه بوده است .

این امور باعث گردید که اقوام دیگر در واکنش به برتری خواهی قوم پشتون از فرصتی که بعد از تبدیل حکومت سلطنتی به جمهوری توسط داودخان ، و آزادی نسبی که به وجود آمده بود استفاده نمایند و دست به تشکیل احزاب و تشکل‌های سیاسی بزنند تا از این طریق بتوانند حقوق از دست رفته خویش را باز ستانند که نمونه بارز و آشکار آن نقش اقوام غیر پشتون در تشکیل دو حزب کمونیستی خلق و پرچم بود به گونه‌ای که توانستند که بعد از انقلاب یا کودتای هفت ثور(اردیبهشت) سلطانعلی کشتمند هزاره به نخست وزیری برسد .

۱- شکاف قومی در زمان مارکسیست‌ها

احزاب چپی مارکسیستی گرچه خود را فارغ از قید و بندهای قومی می دانستند اما نه تنها نتوانستند که از این مسئله رهایی یابند بلکه در زمان آنها این مسئله به شدت اوج گرفت به گونه‌ای که باعث شکاف میان دو حزب خلق و پرچم و در نهایت شکست جریان چپ در افغانستان گردید. در حکومت مارکسیستی در افغانستان از همان ابتدا افرادی با تفکر قوم گرایی همانند نورمحمد تره‌کی و حفیظ الله امین روی کار آمدند که سعی در قومی نمودن حکومت داشتند . این دو رهبر حزب خلق که بیشتر گرایشات قومی داشتند تا ایدئولوژی مارکسیستی ، ارتباط گرمی با حزب «افغان ملت» داشتند که به شئونیستی و قوم پرستی شهرت دارد، و حفیظ الله امین قبل از عضویت در حزب دموکراتیک خلق عضو حزب افغان ملت بوده است .

بدیهی است هرچه افراد از خداپرستی و توحید دور شوند و روی به خودپرستی ها [با معانی متنوع آن] آورند از وحدت دور می شوند و گرفتار تفرقه و تضاد می گردند.

امین که به دلیل قساوت و کشتار مردم به استالین افغانستان شهرت پیدا کرده بود ، بیشتر بر روی مسائل قومی و نژادی تاکید داشت تا سوسیالیسم و مارکسیسم . لذا او در بهار سال ۱۳۵۸ با تحریک احساسات قومی و مذهبی عده‌ای از پشتونهای خروتی پغمان و قندوز را تحریک کرده و آنها را برای جنگ با هزاره‌های شیعه مذهب در بامیان می فرستد و آنها در آنجا جنایاتی را نیز مرتکب شدند که در تاریخ برخورد اقوام افغانستان تا آن زمان کم سابقه بود . امین که خودش را «روسی تر از روسها می دانست» برای حفظ سیادت پشتونها حاضر بود با تندروترین اسلامگراها کنار بیاید چنانکه قبل از سقوط خویش در ۱۳۵۸ به حکمتیار پیام داد تا به دولت او بپیوندد اما حکمتیار نپذیرفت .

قوم ‌گرایی حفیظ الله امین باعث گردید که برخی از اقوام غیر پشتون حزب خلق همانند طاهر بدخشی انشعاب جدیدی را در حزب ایجاد کنند ، آنان حزب جدید را «حزب ستم ملی»(ستم دیدگان ملی) نام نهادند و مدعی بودند که تضاد اصلی در افغانستان تضاد قومی و ملیتی است و قوم پشتون باعث تمام بدبختی ها و سیه روزی های اقوام دیگر در افغانستان است  و تضاد طبقاتی فرع بر تضاد قومی است .

بعد از حفیظ الله امین، ببرک کارمل با پشتیبانی شوروی قدرت را به دست گرفت او اگرچه از لحاظ قومی متعلق به پشتون بود اما از آنجایی که از نقش اقوام دیگر به خوبی آگاه بود بیشتر بر روی آنها تکیه می‌کرد به گونه‌ای که در زمان حکومت او عده زیادی از اقوام دیگر در ارتش به مقام‌های بالایی دست یافتند که از آن جمله ژنرال آصف دلاور(تاجیک) ژنرال نبی عظیمی(تاجیک) ژنرال مومن(تاجیک) ژنرال عبدالرشید دوستم(ازبک) را می توان نام برد که در زمان زمامداری او به شهرت رسیدند . اما این وضعیت زیاد دوام نیاورد زیرا بعد از او دکتر نجیب الله به قدرت رسید و بار دیگر مسئله قوم گرایی تشدید شد . دکتر نجیب الله آخرین رئیس جمهور مارکسیست در افغانستان ، نیز کمونیستی بود که تمایلات نژادی و ملیت‌خواهانه اش بر هر چیز دیگر تفوق داشت . به همین دلیل علی رغم اینکه افسرانی غیر پشتون با اینکه آنها بارها وفا داری خویش را نسبت به نجیب الله اثبات کرده بودند و در مواقع متعددی او را از خطر سقوط نجات داده بودند ، اما نجیب الله تنها به آنهایی اعتماد می‌کرد که به قوم و تبار خودش تعلق داشتند.نجیب الله که از لحاظ حزبی به جناح پرچم متمایل بود ، اما از آنجایی که حلقه‌ها و دسته‌های خلقی را بیشتر پشتون‌ها ، و جناح پرچم را اکثرا‌ تاجیک ها ، هزاره‌ها و ازبک ها و دیگر افراد غیر پشتون تشکیل می دادند در اواخر زمامداریش اکثر تیم کاری و اعضای کابینه او را افرادی وابسته به جناح خلق تشکیل می داد که تمام سعی این افراد قبضه کردن قدرت توسط پشتون‌ها بودند .

دکتر نجیب الله زمانیکه دانست که سقوط او حتمی است با اینکه حکمتیار قبلا توطئه‌ای را علیه او طراحی کرده بود اما باز هم بر اساس مشترکات قومی به او پیام فرستاد تا با او کنار آمده و برای حفظ سیادت و اقتدار پشتونها مشترکا کار کنند و به او وعده داد که در صورت پیوستن به دولت او را به عنوان فرد دوم در دولت خواهد پذیرفت و ده وزارت خانه مهم در کابینه با انتخاب خود او به وی خواهد داد ، اما حکمتیار پیشنهاد او را ردکرد . سرانجام اقدامات قوم گرایانه دکتر نجیب الله باعث خشم جناحهای غیر پشتون در دولت او گردیده و آنها را وادار به همکاری با احمد شاه مسعود برای سر نگونی رژیم نمود .

۲- شکاف قومی در عصر مجاهدین

مسئله تضاد قومی گرچه در ابتدای جهاد در میان مجاهدین تعطیل گردید چون استدلال مجاهدین مسلمان این بود که چنین کاری با ایدئولوژی و ارزش‌های اسلامی ناسازگار است ، ولی پس از پیروزی که در مقابل حکومت دکتر نجیب الله به دست آوردند ،و در پیشاور پاکستان حکومت در تبعید تشکیل دادند ، هیچ نامی از قوم هزاره شیعه مذهب برده نشده بود ، و هیچ پستی برای این قوم که حدود۲۵٪ تا ۳۰٪ جمعیت افغانستان را تشکیل می‌دهند در نظرگرفته نشده بود . از اینجا بود که بار دیگر برای همگان روشن گردید که اقوام افغانستان اگرچه ممکن است در مواقعی در مقابل بیگانگان به صورت متحد و منسجم عمل کنند ، ولی در مسائل داخلی هیچگاه در یک چهار چوب کلان دینی – ملی حل نشده و به همگرایی و پذیش متقابل نخواهد رسید .

قوم هزاره نیز که تا این زمان بین خود اختلافات زیادی داشتند در این هنگام موقتا اختلافات را کنار نهاده و همه در حزبی به نام «حزب وحدت اسلامی» جمع شدند و نسبت به این امر اعتراض نمودند ، و رئیس جمهور مجاهدین بعد از پیروزی کامل و ورود به کابل مجبور شد به قوم هزاره نیز امتیاز بدهد ، تا بتواند از یک جنگ داخلی که قوم پشتون به دنبال آن بودند جلو گیری کند . اما بعد از اتمام ریاست جمهوری صبغت الله مجددی و روی کار آمدن برهان الدین ربانی ، و واگذاری مناصب مهم به قوم و حزب خویش، بهانه خوبی به دست قوم پشتون آمد ، لذا شروع به موشک باران نمودن شهر کابل کردند. احمدشاه مسعود ، به عنوان وزیر دفاع در دولت آقای ربانی تلاش نمود تا قوم پشتون به ویژه آقای حکمتیار را راضی نماید که با قبول نخست وزیری وارد کابل شود و از جنگ پرهیز نماید اما زمانی که ناکام ماند دست به توطئه زد و حزب وحدت هزاره را با حزب اتحاد اسلامی پشتون درگیر نمود و از این طریق به تضعیف دو حزب ناراضی پرداخت . جنگ میان حزب اتحاد پشتون و حزب وحدت هزاره اگرچه در ابتدا یک در گیری حزبی به نظر می‌رسید اما به سرعت رنگ قومی به خود گرفت به گونه ای که تمام پشتونها ؛ به هر حزب و تشکیلاتی که تعلق داشتند ، به نفع حزب اتحاد وارد جنگ شدند و در مقابل ، همان طوری که جامعه شناسان‌ می‌گویند که اقلیت هر چقدر بیشتر تحت فشار باشند انسجام آنها نیز بیشتر خواهد شد ؛ هزاره‌ها که تحت فشار قرار گرفته بودند انسجام خویش را تشدید کردند . لذا هزاره‌های حزب حرکت که تا این زمان در کنار مسعود و سیاف قرار داشتند به یاری حزب وحدت شتافتند . که در نهایت با دخالت نیروی وزارت دفاع(مسعود) به نفع سیاف ، جنگ به پیروزی پشتونها وتکرار تراژدی افشار منجر شد که در آن هزاران تن از افراد غیر نظامی هزاره سر بریده و اجساد آنها مثله شدند .

این جنگ پنج روز طول کشید ومردم هزاره و اهل تشیع در زیر خروارها خاک منازل‌شان ،‌ زنده به گور شدند و یا بر اثر حریق‌ها زنده زنده کباب شدند و سوختند ، تعداد شهدا به صدها بلکه به هزاران نفر می رسید.

تضاد قومی در افغانستان به حدی قوی است که بسیاری جنگ‌های داخلی دهه ۷۰ شمسی را در افغانستان یک جنگ قومی به حساب آورده اند. گلبدین حکمتیار که رادیکال ترین اسلامگرا در میان رهبران احزاب هفت ‌گانه مقیم پیشاور شناخته شده بود می‌گوید «من اول پشتون هستم بعد مسلمان». او که از کودتای شهنواز تنی علیه نجیب الله حمایت کرده بود ، و پیوستن اعضای بلند پایه کمونیستی همانند: عبدالرحیم هاتف(معاون رئیس جمهور) رازمحمد پکتین(وزیرکشور) ژنرال رفیع(وزیر دفاع) را به حزب اسلامی با آغوش باز پذیرفته بود ، زمانیکه دولت دکتر نجیب الله سقوط نمود و قدرت در اختیار سران قوم تاجیک قرار گرفت ، کابل را به بهانه حضور بقایای نیروی کمونیستی همانند ژنرال دوستم(ازبک) و ژنرال نبی عظیمی(تاجیک) آصف دلاور(تاجیک) موشک باران نمود.

تضاد قومی نه تنها هزاره های شیعه مذهب را در مقابل پشتون‌های سنی قرار داد بلکه این امر در میان خود شیعیان نیز باعث اختلاف گردید . زیرا زمانی که مجاهدین در پیشاور پاکستان حکومت در تبعید تشکیل دادند ، با اینکه برای شیعه‌ها هیچ سمتی داده نشده بود، اما آقای مولوی یونس خالص اعلام نموده بود که شیعیان درافغانستان ۳٪ اند و هیچگونه حقی حتی حق شرکت در انتخابات را ندارد. اما آیت الله محسنی را که یک پشتون شیعه مذهب بود به عنوان سخنگوی دولت می پذیرد . و زمانی که در زمینه پذیرش آیت الله محسنی در دولت مورد سوال قرار می‌گیرد او را از خود(پشتون) می خواند .

 

مسئله تضاد اقوام در افغانستان، هزاره های شیعه مذهب که به ازبک‌های سنی سر و سامان داد و همیشه خواهان حقوق آنها بودند ، و ازبک های سنی مذهب که رسمیت مذهب جعفری را یک از اهداف مبارزه خویش با دولت اعلام کرده بودند، این متحدان سنتی را نیز رو در روی هم قرار داد به گونه‌ای که در سال ۱۳۷۶خونین ترین نبرد میان آنها رخ داد  . جنگ میان این دو قوم نژاد زرد اگرچه در همین جا پایان می‌یابد اما پیامدهای آن هزاران تن از آنها را به کام مرگ می‌فرستد زیرا تشدید اختلاف بین هزاره ها و ازبک‌ها باعث وخیم شدن وضع امنیتی مزار شریف و سقوط مزار شریف به دست طالبان و فرماندهان پشتون تبار غیر طالبان همانند مجید پاچا خان گردید . و طالبان که به گفته پرویز مشرف نماینده پشتونهای افغانستان بودند در همکاری با نیروهای محلی و از جمله مردم ولسوالی(شهرستان) بلخ که اکثرا پشتون و طرفدار حزب اسلامی حکمتیار اند، دست به تصفیه و کشتار مردم هزاره و ازبک زدند .

به دنبال سقوط مزار شریف به دست طالبان بیشترین تلفات را هزاره ها متحمل می شوند ، طالبان در شهر مزار شریف به قتل دستجمعی مردم هزاره پرداختند و افراد متعلق به این گروه را دسته دسته به قتل می‌رساندند. کشتار هزاره‌ها در بامیان و مزار شریف امری بود که کشورهای (۲+۶) در اجلاس خود ، که به ابتکار کوفی عنان دبیرکل وقت سازمان ملل تشکیل شده بود ، آن را محکوم نموده و خواهان تحت پیگرد قرار گرفتن مجرمین شدند . اما ازبک‌ها نیز در امان نماندند چنانکه عده زیادی از ازبک ها نیز در پی سقوط مزار شریف قتل عام شدند و در ژانویه ۱۹۹۸ طالبان ۶۰۰ روستایی ازبک را کشتند.

شکاف مذهبی

        در افغانستان استعمار از مذهب نیز برای تضاد داخلی استفاده کرده است. اگرچه اسلام از یک نظر، سبب اتحاد تمام افغان‌ها می‌شود و به شدت احساس داشتن وجهی مشترک با سایر مسلمانان جهان را تقویت می‌کند ، اما اختلافات و مجادلاتی که طی قرن‌ها بین گروه‌های شیعه وسنی وجودداشته ، یکی از عوامل عمده اختلافات داخلی افغانستان است . در دوران حکومت کمونیستی اگرچه به دلیل عدم تفسیر سنتی از اسلام همه کسانی که با اقدامات آن‌ها به مخالفت بر می‌خواست بازداشت و حتی اعدام می‌شدند ، اما افرادی که بیش‌تر هدف قرار گرفتند ، اقلیت‌های مذهبی خاص از جمله هزاره‌ها بودند که به علت اعتقاد به مذهب شیعه مدت‌ها مورد آزار و اذیت حاکمان پشتون بودند . چنانکه یکی از رهبران جهادی شیعه در افغانستان علل و انگیزه قتل عام مردم چنداول و افشار را در زمان کمونیستها و در زمان حکومت ربانی، شیعه بودن ساکنان آن می‌داند .

تضاد مذهبی در میان مجاهدین اگرچه در ابتدا کم رنگ تر بود چون همه به کمونیستها به عنوان دشمن مشترک نگاه می‌کردند و فرصت درگیری باهم را نداشتند ، اما این تضاد نیز مثل آتش زیر خاکستر باقی بود به گونه‌ای که بعد از پیروزی نسبی مجاهدین و تشکیل حکومت موقت در پیشاور پاکستان ، برای شیعه‌ها هیچ سهمی در نظر گرفته نشده بود و زمانی که شیعه نسبت به این امر اعتراض کردند ، آقای مولوی یونس خالص گفت که شیعه‌ها در افغانستان فقط ۳٪ است و ۳٪ هیچگونه حقی ندارد . او حتی بعد از اینکه شیعیان(حزب وحدت) در جلسات شرکت داده شد آن را تحریم نمود.

قوم هزاره، که شیعه مذهب و در اقلیت بودند ، چندین نوع الگوی در روابط میان اقلیت و اکثریت که «جورج سیمپسون» و «میلتون ینیگر» بیان می‌کند از «انتقال جمعیت» و «انقیاد مداوم» تا «قلع و قمع» را تجربه کرده است. روزی آنها را منافق خطاب می نمودند و روزی دیگر از نظر طالبان ، کافر به حساب آمدند و به طور خاصی مورد آزار و اذیت قرار ‌گرفتند. به گونه‌ای که بعد از سقوط مزارشریف به دست طالبان در سال ۱۳۷۵ش طالبان می‌خواستند شمال افغانستان را از وجود شیعیان پاک کنند وملا نیازی امام جمعه مزارشریف رسما اعلام نمود که هزاره ها سه روز فرصت دارند که یا مسلمان( سنی حنفی) شوند و یا افغانستان را ترک کنند . طالبان در مزار شریف شیعیان را قتل عام نمودند چنانکه سازمان ملل متحد تعداد کشته شدگان را ۵۰۰۰ تا ۶۰۰۰ بر آورد کرد .

شکاف زبانی

همانند تنوع قومی ، تنوع زبانی نیز به وفور در افغانستان وجود دارد به گونه‌ای که «جورج مورکنستر» زبان شناس معروف نروژی می گوید:«افغانستان را می‌توان گنجینه‌ای از شعبه‌های مختلف زبان‌ها شمرد. به باور جامعه شناسان از میان عناصر فرهنگی که در همه جا مهمترین عوامل مثبت در شکل گیری احساس ملی به شمار می‌روند ، زبان مشترک مقام اول را دارد لذا با اینکه در افغانستان از قدیم الایام زبان‌های متعددی وجود داشت اما مسأله زبان تا زمان سلطنت نادرشاه مشکلی را در مناسبات مردم با یکدیگر و در ارتباط‌شان با مقامات دولتی ایجاد نکرده بود زیرا زبان فارسی که چهل درصد از باشندگان کشور به آن تکلم می‌کردند ، وفارسی در سراسر دوره اسلامی زبان رسمی و زبان معاملات در کشور به شمار می رفت و به این عنوان حلقه وصل و یگانگی را در بین عناصر مختلف مردم تشکیل می‌داد.

تضاد گرایان, جامعه و فرهنگ را در حالت دگرگونی مداوم می‌بینند که بخش زیادی از این دگرگونی توسط تنش و رقابت میان گروه‌های مختلف پدید آمده است . و در هرجامعه ، گروه‌های گوناگون نظامهای فرهنگی را برای تأمین منافع خود به وجود می‌ آورند و گروه‌های قویتر سعی می‌کنند بطور کلی ترجیحات فرهنگی خود را بر جامعه تحمیل کنند. از آنجایی که زبان اساس فرهنگ را تشکیل می‌دهد اولین تحریکات در جهت تحمیل فرهنگ قوم غالب و تعمیم زبان پشتو و طرد زبان دری نه تنها از دوایر دولتی بلکه از مؤسسات تعلیمی و حتی خانه و بازار، در عصر نادرشاه آغاز شد ، به گونه‌ای که شاه ، محمد گل خان مومند ، وزیر داخله را به عنوان رئیس تنظیمیه به ولایات شمالی که اکثر ساکنان آن فارسی زبان و ترک زبان بودند ، فرستاد . محمد گل خان در آن‌جا نظریه برتری‌ خواهی قومی و زبانی‌اش را به اجرا گذاشت و مردمان فارسی زبان و ترک زبان را وادار ساخت تا عرایض‌شان را به زبان پشتو بنویسند و بسیاری از اقوام پشتو را حتی خارج از مرزهای افغانستان ، به شمال کوچ داد و با دادن زمین و دیگر امتیازات دیگر اسکان می‌کرد . و در مأموریت هم پشتو زبانان را ترجیح می‌داد .

خاندان شاهی در ابتدا با احتیاط با این اقدامات برخورد کردند ، اما پس از سال ۱۹۳۲ یک عده از شخصیت‌های دولتی افغانستان ازجمله بسیاری از خانواده شاهی نظریه برتری نژادی را به عنوان سیاست جدید فرهنگی به اجرا گذاشتند. لذا به همه ادارات دستور داده شد که کارکنان آن طی سه سال باید زبان پشتو را فرا بگیرند و تمام امور به این زبان انجام خواهد شد . اما به دلیل بی انگیزه بودن بسیاری از کارمندان در فراگیری آن ، این امر در مدت تعیین شده انجام نشد و بعد از آن چندین بار هر کدام به مدت سه سال تمدید گردید . ولی باز هم ثمری نداشت جز اینکه کلاس پشتو یکی از مؤسسات بیهوده اما ضروری و دائمی ادارات کشور گردید که پیامدهای ناگوار فرهنگی و اقتصادی بی شماری را در پی داشت . البته سیاست تجزیه فرهنگی در آسیای غربی از جمله سیاست های استعماری انگلستان بوده که در این منطقه اجرا شده است.

ولی زیان بزرگتر اجرای این برنامه در قسمت آموزش نمایان گردید ، زیرا ناگهان دستور داده شد که تدریس در سراسر کشور از فارسی به پشتو تغییر یابد و برای معلمان کلاس پشتو دایر شود. و حتی برای شاگردانی که پشتو نمی دانستند نیز دروس به زبان پشتو ارائه می‌گردید و امتحان نیز بدین زبان گرفته می‌شد . سیاست پشتون گرایی و ترویج زبان پشتو بعد از کودتای محمد داود خان و در دوران ریاست جمهوری وی با شدت بیشتر اعمال گردید . اما با انقلاب کمونیست‌ها ، گردانندگان مارکسیست حکومت سیاست دوگانه‌ای را در پیش گرفتند از یک سو به ترویج گویش‌های محلی پرداختند از سوی دیگر عده‌ای از قوم گرایان پشتو زبان که در رأس هرم قدرت قرار داشتند، سعی در انحصار قدرت در دست پشتو زبان‌ها نمودند چنانکه یکی از علل درگیری و انشعاب در حزب خلق همانند شعله جاوید و ستم ملی ، همین اختلاف زبانی به شمار می‌رود .

بعد از پیروزی مجاهدین و تشکیل حکومت به ریاست ربانی، پشتون‌ها نسبت به این امر حساسیت نشان دادند به ویژه که ربانی جدای از مسأله زبان از لحاظ قومی نیز با پشتون‌ها فرق داشت . لذا برخی از رهبران پشتو بارها اعلام نمودند که حاضر نیست در دولتی که رئیس آن یک فارسی زبان باشد مشارکت و خدمت کند . به همین دلیل شروع به کارشکنی علیه این دولت نمودند تا بتواند او را ساقط نموده و دوباره یک پشتون را به قدرت برساند .

همچنین یکی از علل محدود شدن احزاب جهادی در مناطق خویش همین مسئله زبان است به گونه‌ای که افرادی که در ابتدا به دلیل جهاد در مقابل کمونیست ها عضویت احزاب غیر همزبان خود را کسب کرده بودند بعد از پیروزی مجاهدین به سرعت از آن جدا شده و به حزبی که مشترکات زبانی داشتند پیوستند که برای نمونه می توان به پیوستن نورزایی‌های پشتو زبان ولایت فراه که قبلا عضو حزب حرکت انقلاب بودند به حزب اسلامی و فارسی زبانهای این قوم به حزب جمعیت اسلامی ، اشاره کرد.

شکاف منطقه‌ای

آغاز شکل گیری حکومت در افغانستان در واقع آغاز پشتون سالاری نیز محسوب می‌شوند و با پنداشتن شیعیان و هزاره ها به عنوان شهروند درجه دو وسه نه تنها آنان را از حقوق و مزایای اجتماعی- سیاسی دور داشتند که زمین ‌های آنان را نیز به بهانه هایی تملک کردند و خود آنان را مجبور به ترک سر زمین شان نمودند . این روند طی سالهای (۱۲۵۸ـ۱۲۷۹ش) در دروران حکومت عبدالرحمن خان به اوج خود رسید . عبدالرحمن با روش‌های مختلف چون جنگ و درگیری ، افزایش مالیات ، حبس و زندانی نمودن و در نهایت با کوچ دادن آنان از مناطق مسکونی شان ، املاک و سر زمین‌های حاصلخیز آنان را به افغانان و عشایر پشتون واگزار کرد و برای همیشه مناطق آن‌ها را ناحیه پشتون نشین قرار داد . مرغوبترین و حاصلخیز ترین مناطق شیعیان هزاره جات که در این زمان از دست شیعیان خارج و در اختیار عشایر پشتون قرار گرفت عبارتند از: بخش‌های دایزنگی ، بهسود ، جاغوری ، مالستان و آجرستان ، حاصل ارزگان ، الگای ارزگان ، شوی ،‌ چوره و کمسون ، و شیخ علی . هزاره‌های که امروز در ایران به ویژه در مشهد زندگی می‌کنند و به عنوان خاوری مشهورند و یا در پاکستان یا کشورهای آسیای میانه به سرمی‌برند کسانی هستند که در اثر از دست دادن سرزمین و املاک خود مجبور به ترک وطن شده اند .

حاکمان پشتون علت تصاحب اراضی هزاره‌ها را دشمن خواندن و روافض دانستن آنها بیان کرده اند . و از همین جهت مناطق آنان را سر زمین‌های مفتوح العنوه بیان داشته اند . چنانچه علامه ارزگانی آورده است: « در سنه ۱۳۱۱هـ حکم شد به مردم ارزگونی‌ها که شما زراعت بکنید بطور دهقانی چونکه اراضی مفتوح العنوه و مال حکومت است». این موضوع نتیجه مستقیم اجرای سیاست حکومت‌های متوالی پشتون‌ها بود که از یک طرف منجر به کاهش ابعاد و سرزمین هزاره ها شد و از طرف دیگر مهاجرت این مردمان را به خارج از کشور به دنبال داشت . و در شصت سال گذشته مناطق تصرف شده شیعیان هزاره یا به صورت مسکن پشتون‌ها درآمد و یا محل چراگاه رمه‌های آنان قرار گرفت اما پس از سال‌های ۱۳۵۷ با سقوط حکومت طرفدار پشتون در کابل و ظهور نیروهای مقاومت پشتون‌ها کنترل خود را بر مناطق هزاره ها از دست دادند . به ویژه پس از سالهای ۱۳۶۱ نیروها و احزاب مسلح هزاره به عنوان رقیب جدی در مقابل احزاب دیگر قرار گرفتند . از آن پس یکی از تضادهای جدی میان این احزاب تضاد منطقه ای بوده است . احزاب پشتون برای دستیابی به سلطه مجدد خود بر مناطق هزاره ها تلاش می کردند و احزاب هزاره نیز برای دفاع از حریم مناطق مسکونی و منطقه خود به مقابله بر خواستند. و حتی امروز نیز در برخی از مناطق با گروه طالبان چنین درگیری وجود دارد .

البته تضاد منطقه‌ای تنها میان پشتون ها و هزاره ها محدود نیست بلکه این مسئله در میان اقوام دیگر همانند تاجیک و هزاره نیز گاهی به برخورد های خشونت آمیز منجر میشود . چنانکه اسماعیل خان فرمانده مناطق غرب کشور در زمان حکومت ربانی در سال ۱۳۷۲ش سکونت اقوام غیر تاجیک را در ولایات غربی کشور از جمله هرات ممنوع اعلام کرد و خانه‌های مردم هزاره را در شهر هرات به بهانه‌های واهی با خاک یکسان نمود و مهاجرین هزاره‌ را که از ایران بر می‌گشتند ، مورد آزار و اذیت قرار می داد و همچنین مهاجرین هزاره‌ را که در ولایت فراه ساکن شده بودند ، قتل عام نمود .مسئله تضاد منطقه‌ای باعث شد تا هویت‌های سرزمینی و منطقه‌ای جای هویت ملی را بگیرد به گونه‌ای که افغان‌ها دیگر خود را تنها افغانی یا حتی پشتون و تاجیک نمی‌خواندند ، بلکه بیشتر به نام منطقه‌ و زادگاه خویش منتسب می‌شدند همانند: قندهاری پنجشیری ، هراتی ، کابلی ، جوزجانی ، بامیانی ، بهسودی ، غزنوی و… . غیره و این تفرقه و تفرق قومی و فرهنگی موجب تسلط بیشتر خارجی ها بر این کشور شده است.

البته منطقه گرایی در زمان حکومت مارکسیست ها نیز چه در میان مردم و چه در میان سردمداران حکومت کاملا وجود داشت چنانکه سیاف که یکی از افراطی ترین اسلامگرایان ضد کمونیستی بود ، بعد از دستگیری توسط دولت داود خان تا سال ۱۳۵۸ در زندان به سر می برد و در سال ۱۳۵۸ با اینکه تمام ۱۸۰ نفری که با او دستگیر شده بودند توسط حفیظ الله امین به قتل می رسند اما او به خاطر اینکه از قوم حفیظ الله امین(قبیله خروتی) و منطقه او(پغمان) است آزاد می‌شود . و نورمحمد تره‌کی سخن از کوچ‌ دادن هزاره‌ها از مناطق هزارستان و ساکن کردن کوچی‌ها به جای آنان سخن می‌گوید. مسئله تضاد منطقه‌ای در زمان جنگهای داخلی ختم نگردید بلکه بعد از آن و در زمان حاضر نیز یکی از سوژه هایی است که گاهی باعث اصطکاک میان جامعه و سیاستمداران کشور می گردد که برای نمونه می توان به ساکن شدن هزاره ها در ولایت هرات بعد از سقوط طالبان اشاره کرد که این امر موجب نگرانی ساکنان اولیه هرات و سیاستمداران این شهر گردید و آنها سعی در بیرون راندن این شهروندان جدید از هرات نمودند .جنگهای خونین میان کوچی‌ها و ساکنان مناطق همانند برخورد کوچیان با مردم خوست ، درگیری کوچیان با مردم بدخشان ، و جنگ میان کوچی‌ها و هزاره‌ها از نمونه های مهم تضاد منطقه‌ای است . که از مهمترین این جنگ‌ها بعد از سقوط طالبان میان کوچی‌ها و هزاره‌های ساکن بهسود بوده است که بر سر مالکیت زمین رخ داد و در آن ده‌ها نفر از طرفین به قتل رسیدند .

نتیجه گیری

از همه این مطالب می‌توان چنین نتیجه گرفت که شکافها در جامعه افغانستان نه یک امر موقت و زود گذر که در زمان جنگ‌های داخلی پدید می آمد  که این تضاد در زمان‌های گذشته بسیار دور نیز در میان این مردم وجود داشته است و ریشه آن اولاً در دوری اقوام از مفهوم امت اسلامی و ثانیاً ریشه در سیاست های استعماری غرب دارد. ولی آنچه که این تضاد را تشدید کرد و منجر به جنگ‌های داخلی گردید ،  بیداری و قدرت گرفتن اقلیت‌ها که خواهان حقوق سیاسی –  اجتماعی خویش گریدند. و از سوی دیگر قوم پشتون که خود را متکی به حمایت خارجی می دانست و حاکم طبیعی و تاریخی این سرزمین می‌دانست ، نمی‌توانست این امر را تحمل کند که هزاره‌ها که تا چندی قبل به عنوان برده خرید و فروش می‌شدند ، امروز با آنها در تصمیم گیری امور کشور مشورت شود . تاجیک‌ها نیز اگرچه به عنوان اقلیت در گذشته از قدرت دور ماندند ولی همانند هزاره‌ها مورد تعدی قرار نگرفتند و زمانی که بعد از پیروزی مجاهدین در کابل قدرت گرفتند نیز می‌خواستند همانند پشتون‌ها قدرت را در انحصار خویش داشته باشند. همه این عوامل دست به دست هم داده و تضادی را که در طول تاریخ در میان این جامعه وجود داشت ، تشدید نمود و منجر به جنگ‌های داخلی ۱۰ ساله در افغانستان گردید که در نهایت نیز با مداخله نظامی آمریکا و ناتو و دیگر کشورهای جهان کشور افغانستان به صورت ویرانه ای زیر پای خارجی ها و غربی ها قرار گرفت.

فهرست منابع

۱- احمد رشید، کابوس طالبان ، ترجمه: گیلدا ایروانلو، تهران، هوای رضا، چاپ اول، ۱۳۸۳٫

۲-. ارزگانی ، محمد افضل ، مختصر المنقول درتاریخ هزاره ومغول ، بی نام ، بی تا.

۳- افسرده خاطر، ع ، نبرد هزاره‌ها در کابل ، بی نام ، چاپ اول ۱۳۷۱ش.

۴- تنهایی، ح. ا، در آمدی بر مکاتب و نظریه‌های جامعه شناسی ، بی‌جا ، بی تا.

۵-. حاج کاظم یزدانی ، حسینعلی ، پژوهشی در تاریخ هزاره‌ها ، مشهد، محمدامین شریفی، چاپ دوم، ۱۳۷۲٫

۶- حکمتیار،گلبدین، بحران مشکلات و راه‌های حل، تهران، نشر مطبو، چاپ اول، ۱۳۷۹

۷-حکمتیار، گلبدین ، دسایس پنهان ، چهره‌های عریان ، تهران، نشر مداد ، چاپ اول ، ۱۳۷۹

۸- دگروال(سرهنگ) محمد یوسف ، مارایدکن ، میجر، شکست اتحاد شوروی در افغانستان ، (نسخه‌ انترنتی www.sovietsdefeatinafghanistan.com)

۹- دولت آبادی، بصیر احمد ، هزاره‌ها از قتل عام تا احیای هویت ، قم ، ابتکار دانش، چاپ اول، ۱۳۸۵ش.

۱۰- رضوانی بامیانی و جمعی دیگر، افغانستان در سه دهه اخیر، قم ، مؤسسه فرهنگی ثقلین، چاپ اول ۱۳۸۱ش.

۱۱- زاهدی ، علی‌جان ، روایت شکت اقوام محکوم در افغانستان ، قم ، نشر شفاء، ۱۳۷۹٫

۱۲- شورماچ ، نورستانی ، محمد اکبر ، جغرافیای عمومی افغانستان ، کابل، ۱۳۵۰

۱۳- طنین ، ظاهر، افغانستان در قرن بیستم ، تهران ، عرفان ، چاپ دوم، ۱۳۸۴٫

۱۴- عظیمی ، محمد نبی ، اردو و سیاست در سه دهه اخیر در افغانستان ، پیشاور، میوند، چاپ سوم، ۱۳۷۸٫

۱۵- فرخ ، سید مهدی ، تاریخ سیاسی افغانستان ، قم ، احسانی ، ۱۳۷۱ش.

۱۶- فرهنگ ، سید محمد حسین ، جامعه شناسی و مردم شناسی شیعیان افغانستان ، قم ، مؤسسه آموزشی و پژوهشی امام خمینی، چاپ اول ۱۳۸۰ش.

۱۷- فرهنگ ، میر محمد صدیق ، افغانستان در پنج قرن اخیر ، قم ، دار التفسیر، چاپ اول، ۱۳۸۰٫

۱۸- کشتمند ، سلطانعلی ، یادداشتهای سیاسی و رویدادهای تاریخی ، کابل ، حبیب الله میهن یار ، چاپ دوم ، ۲۰۰۳٫

۱۹- کور دووز، دیه گو، پشت پرده افغانستان ، ترجمه اسدالله شفایی ، تهران ، انتشارات بین المللی الهدی، ۱۳۷۹

۲۰- گلاترزبرنت ، آیا افغانستان درآستانه تجزیه قومی و قبیله ای قراردارد ، افغانستان، طالبان وسیاست های جهانی ، ترجمه ، عبدالغفار محقق ، مشهد، ترانه،۱۳۷۷ش.

۲۱- لعلستانی ، جنگ قدرت ، کابل ، انتشارات کوکچه ، بی‌تا.

۲۲-لورل کورنا ، افغانستان ، ترجمه فاطمه شاداب ، تهران ، ققنوس، ۱۳۸۳ش.

۲۳- لیاخفسکی ، الکساندر ، توفان در افغانستان، ترجمه: عزیز آریانفر، کابل، میوند، ۱۹۹۹٫

۲۴- مرکز فرهنگی نویسندگان افغانستان ، احیای هویت(مجموعه سخنرانی‌های استاد شهید مزاری) قم ، سراج ، چاپ اول، ۱۳۷۴٫

۲۵- وبر، ماکس ، دین قدرت جامعه، ترجمه: احمد تدین، تهران ،‌ هرمس، چاپ دوم ، ۱۳۸۴

۲۶- موسوی ، سید عسکر، هزاره های افغانستان ، مترجم: اسد الله شفاهی ، تهران ، سیمرغ ، چاپ اول،۱۳۷۲٫

۲۷- یان رابرتسون ، در آمدی بر جامعه ، ترجمه: حسین بهروان ، مشهد ، آستان قدس رضوی ، چاپ دوم، ۱۳۷۴٫

*مصطفی ابراهیمی: پژوهشگر ، محقق ونویسنده  سیاسی افغانی است

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.