افغانستان،چالش دولت همه شمَول

0 40

واقعیت این است که درباره دولت همه شمول درافغانستان دونگاه متفاوت وجود دارد.

برداشت سیاسی وتوزیع قدرت .

نگاه اکثریت غیرپشتون وبخش روشنفکری وطبقه متوسط شهری و کشورهای منطقه وجهان که صلح وثبات وآینده افغانستان را در پذیرش یک دولت همه شمول قومی ،مذهبی ومشارکت همه جریان های فکری وسیاسی با رعایت مصالح عمومی وحقوق مشروع زنان درساختار قدرت واجتماع ازطرف طالبان میدانند.

دوم……. برداشت انحصار قدرت.

طالب هواخواه جدی انحصار قدرت وحکومت خودرا درقالب امارت اسلامی تنها شکل مشروع قدرت اسلامی درنگاهی خلافت گرایانه میداند.طالب همین دولت موقت خود رادولتی همه شمول میداند واشاره میکند که دو وزارتخانه در اختیار قومیت  تاجیک ویک وزارتخانه بوسیله یک مولوی ازبک اداره میشود ودرسطح پائین تر از همه قومیت هادر مقام های دولتی استفاده شده است.این ادعای طالبان به لحاظ شکلی درست است اما با واقعیت ومحتوای دولت همه شمول فرسنگ ها فاصله دارد این افراد تنها منشاء  قومی دارند وبه لحاظ ایدئولوژی تفکر طالبانی دیوبندی دارند ونمی توانند از قومیت خود ویا ساختار متنوع قومی ومذهبی جامعه امروز افغان نمایندگی کنند .

درعین حال طالب به دو دلیل روشن درقدرت انحصار طلب است که بسادگی نمیتواند از آن عبوری سالم داشته باشد.

۱٫٫٫٫٫ طالب انحصار طلب است.

واقعیت این است که دربرداشت ترکیبی طالب از اسلام مکتبی — دیوبندی شبه قاره  هندی ومکتب سلفیت خاورمیانه ای جایگاهی برای هیچ برداشت دیگری از اسلام وجود ندارد .طالب برداشت خود از اسلام را تنها برداشت اصیل وناب میداند وهربرداشت دیگری از اسلام را انحراف از دین تصور میکند.

۲٫٫٫٫٫٫٫٫ طالب به لحاظ قومی پشتونی اش انحصار طلب درقدرت است.ادعای حق تاریخی قدرت درذهنیت پشتون نهادینه شده است.کافی است بدانیم که در ۳۰۰ سال گذشته که از تاسیس سلطنت سدوزائی ها درسال ۱۷۴۷م دراولین لویه جرگه مهم درباغ شیر قندهار تا به امروزمیگذرد، تنها دردو مقطع کوتاه ۹ ماهه حکومت تاجیک حبیب اله خان ودوساله حکومت متزلزل برهان الدین ربانی از قومیت تاجیک بوده وهردو حکومت از طرف قومیت پشتون غاصب تلقی ودرقیامی مسلحانه سرنکونی شده اند.

 

درچنین فضائی  از واقعیت ها چالش اصلی در افغانستان امروز تحت کنترل طالبان انحصار قدرت که با ذهنیت دینی وقومی طالب سازگاری دارد وتوزیع قدرت است که با شرایط عینی وضرورت های ناشی از حکمرانی معقول در کشور متنوع قومی ومذهبی همخوان است.این یک چالش جدی است واین پرسش حیاتی رامطرح میکند که چگونه میتوان این دو برداشت را به نقطه تعادل نزدیک کرد وافغانستان را درمسیر صلح وثبات وجلوگیری از جنگ داخلی قرار داد. کشورهای منطقه،همسایگان افغانستان وکشور های بزرگ چین،روسیه ،اتحادیه اروپا وآمریکا شرط شناسائی رسمی حکومت طالبان را تشکیل دولتی همه شمول  ورعایت حقوق زنان ،دادن حق تحصیل،کار وفعالیت اجتماعی به بانوان قرار داده اند.این درحالی است که طالب از ظرفیت واقعی فکری وایدیولوژیک  حرکت درچنین مسیری بر خوردار نیست.بنابر این پرسش مهم تر این خواهد بود که بالاخره چه کار باید کرد؟!!!دنیا تاکی میتواند افغانستان غرق درهرج ومرج سیاسی ومنبع صدور افراطی گری، تروریسم  ومواد ومخدر را نادیده بگیرد.افعانستان از این ظرفیت برخوردار است  که اگرامن وبا ثبات باشد به ثبات وامنیت همسایگان ومنطقه وحتی جهان یاری رساند ولی اگر درگیر جنگ وبی ثباتی شود نا امنی را دردرجه اول به همسایگان خود ، دردرجه دوم به کشورهای منطقه ودرمرحله بعدی به کل جهان سر ریز کند.درچنین نگاهی راهی واقع بینانه تر جز این وجود ندارد که بین دوبرداشت طالب از دولت همه شمول ونگاه دیگران فصول مشترکی یافت وراه حلی رابرای نجات افغانستان  درنظر گرفت.

درعین حال شرایط امروز افغانستان  ناشی از سه سطح از رقابت های مخرب است که این کشور با آن روبرو شده وهم چنان امکان تداوم یافته اند به گونه ای که دربیش از چهار دهه اخیر افغانستان تمامی نظام های سیاسی وحاکمیتی مرسوم را تجربه کرده ودر همگی آنها شکست خورده است.درنتیجه شکست نظام های حاکم افغانستان دوبار از طرف منابع جهانی قدرت های رقیب ایدئولوژیک  اشغال نظامی شده است. یکبار ازطرف اتحاد شوری سابق دردهه های آخر قرن بیستم ودرحمایت از نظام مارکسیستی که باشکست وفروپاشی قطب دوم قدرت جهانی دوران جنگ سرد منتهی شد  ویک بار دیگر دراوایل قرن بیست ویکم که آمریکا افغانستان را اشغال کرد وباشکست هرچند ناتمام نظامی ولی باعبور از ایدئولوژی لیبرالیسم درواقع بدون اعتراف ، شکست ایدئولوژیک راپذیرفت وقدرت رابه طالب واگذار کرد.دراین فاصله زمانی هروقت دخالت قدرت های برتر جهانی در افغانستان  با شکست واخراج اجباری روبرو شده رقابت کشورهای منطقه جایگزین شده ونتیجه آن بروز جنگ های داخلی نیابتی بوده است.

افغانستان درشرایط کنونی هم با چنین موقعیتی روبرو است وچالش قدرت در آن درواقع به نوعی چالش ایدئولوژیک  شده درهرسه سطح داخلی ، منطقه ای وبین آلمللی است.درداخل قومیت های اصلی انحصار قدرت دردست طالبان را نمی پذیرند وخواهان سهم خود از قدرت درچارچوب دولتی بروز شده هستند که در آن چرخه قدرت از طریق پذیرش ساز وکارهای مردمی نظیر انتخابات،تدوین قانون اساسی،تاسیس دولتی نوین ودارای مجالس قانونگذار باشد واین درحالی است که طالب مدعی است که حکومتی اسلامی مشروع است ونیازی به کسب مشروعیت از هیچ نهادی دست ساز بشر ندارد ودر عقیده آنان تکلیف همه چیز روشن شده ونیاز به قانون گذاری جدید نیست.این دو برداشت متضاد طالب ودیگران راه هرگونه مصالحه را مسدود میکند.با این حال تردیدی وجود ندارد که طالب وافغانهاباید روی یک سری مشترکات متمرکز شوند وراه حلی بیابند .درغیر این صورت افغانستان نمیتواند به صلح وثبات لازم دست پیدا کند وهمواره درمعرض جنگ داخلی ودخالت خارجی باقی خواهد ماند .واقعیت این است که افغانستان کشوری چند قومی وچند مذهبی است طالب باید این واقعیت درک وبه رسمیت بشناسد راه دیگری وجود ندارد.واقعیت این است که جامعه افغانستان باتنوع فکری وفرهنگی وبرداشت های متفاوت ایدئولوژیک قابل توجهی روبرو است وعدم درک این واقعیت افغانستان را درلبه هرج ومرج وجنگ داخلی ودخالت خارجی نگاه خواهد داشت.بنابراین ،این خودیک ضرورت والزام اجتناب ناپذیر است که می باید طالب آنرا درک کند.

 

طالب نیز واقعیتی است که با زور اسلحه ودر روندی مشکوک ومعامله با آمریکا به قدرت بازگشته است.بنابراین نمیتوان این  واقعیت را نادیده گرفت.طالب درکوتاه مدت وحتی میان مدت جایگزینی ندارد.عدم فهم ودرک این واقعیت ممکن است به ارزیابی های نادرست وذهنی منتهی شود وباعث بروز جنگ داخلی شود وافغانستان را درمعرض خطر تجزیه قومی وارضی قرار دهد.جنگ داخلی در افغانستان از این ظرفیت برخوردار است که بسرعت تبدیل به جنگ نیابتی شود وکشورهای رقیب که برای خود درافغانستان منافعی تعریف می کنند به طرف حمایت از یکی از طرف های جنگ گرایش یابند .تجربه تاریخی افغانها حکایت از  آن دارد که درشرایط بروز جنگ داخلی.جنگ بسرعت تبدیل به جنگ نیابتی شده ودراین بین مردم بی گناه افغان بوده اند که بهای سنگین آنرا درقالب کشتار وآوارگی پرداخت کرده اند.

جای کوچکترین تردیدی وجود ندارد که جدا از خطر بروز فاجعه انسانی آنطور که سازمان های امدادی بین آلمللی نسبت به آن هشدار میدهند وبصراحت اعلام میکنند که ۲۲ ملیون نفراز جمعیت تقریبی ۳۶ ملیون نفری افغانستان  درمعرض گرسنگی ومرگ ومیر ناشی از آن قرار گرفته است، رقابت های آمریکا وچین را در افغانستان وجنوب غرب آسیا هم نیاید دست کم گرفت.رقابت اصلی بین قدرت درحال ظهور چین وقدرت درحال افول آمریکا از قضا در جغرافیای زیست پشتون وبلوچ از دامنه های سلسله جبران هندوکش دردو مسیر زمینی مرکزی وجنوبی ابر پروژه یک کمربند یک جاده از باریکه واخان وقره قروم میگذرند وکشور چین را به بندر گوادر درساحل پاکستانی دریای مکران ودر۷۰کیلومتری مرز ایران در ریمدان چابهار اتصال میدهد.این احتمال منتفی نیست که آمریکا دردوحه باطالب معامله کرده باشد واز طریق طالبانیزه کردن قدرت در منطقه بخواهد پروژه یک کمربند یک جاده چین را متوقف سازد.در چنین نگاهی افغانستان درمرکز رقابت های بین آلمللی باقی خواهد ماند.

البته روشن است که چین ابزارهایی خاص خود را برای پائین کشیدن آمریکا از نردبان قدرت هژمون جهانی دارد  ونگاه چینی تعامل با امارت طالبان به دلیل آنکه قید وبندهای شعاری حقوق بشری آمریکا را ندارد باساختار ذهنی طالبان همخوانی بیشتری دارد بنابراین قابل تصور است که چین بتواند خلاء قدرت بوجود آمده ناشی از شکست وخروج افتضاح آمیز آمریکا از افغانستان راپر کند .اگر چنین اتفاقی عملیاتی شودامارت طالبان ضرورتی برای تشکیل دولت فراگیر قومی ومذهبی احساس نخواهد کرد ومیتواند از رقابت قدرت ها در جهت تثبیت قدرت خود بهره گیرد.

با این حال دواتفاق مهم درارتباط با افغانستان در روزهای اخیر افتاد ونشان داد که طالبان تا تحقق این انتظارشان که از طرف جامعه جهانی برسیمیت شناخته شوند راهی طولانی تر درپیش رو دارند ونمی توانند بدون تجدید نطر دررفتارهای شان با شناسائی وکسب مشروعیت بین آلمللی روبرو شوند .

اتفاق اول نشست وزرای خارجه ۵۷ کشور عضو سازمان همکاری های اسلامی در اسلام آباد پایتخت پاکستان بود که به پیشنهاد عربستان سعودی برگزار شد وهیات های نمایندگی ازطرف سازمان ملل ،اتحادیه اروپا وکشورهای بزرگ نظیر چین وروسیه وژاین در آن حضور پیدا کردند.امیر خان متقی سرپرست وزارت خارجه امارت طالبان درآن شرکت داشت.درپایان این نشست یک روزه یک بیانه شش ماده ای انتشار یافت که هیچ اشاره ای درآن به شناسایی  امارت طالبان نشد.این یک ناکامی جدی برای طالبان بود ونشان داد که طالب بدون تغییر رفتار خود وپذیرش انتظارات سایر کشورها وتعدیل سیاست های داخلی خود نمی تواند شناسائی  رسمی شود .حتی از طرف کشورهای حامی نظیر پاکستان ،قطر وعربستان سعودی .

اتفاق دوم درمجمع عمومی سالانه سازمان ملل متحد درنیویورک افتاد وآن رد درخواست طالبان مبنی بر واگذاری کرسی افغانستان درسازمان ملل به امارت طالبان بود .مجمع عموی به اتفاق کرسی افغانستان  را تا مدت نامعلومی خالی نگاهداشت که این به معنای عدم شناسائی  طالبان است.این هردو اتفاق علی القاعده رهبری طالبان رابااین واقعیت روبرو کرده باشد که نمی توانند بدون تشکیل دولتی فراگیر که در آن همه احزاب وجریان های سیاسی، قومی ومذهبی درقدرت شریک شوند وحق تحصیل وکار وفعالیت اجتماعی زنان تضمین شود، به عنوان قدرتی مشروع  باشناسانی منطقه ای وبین آلمللی روبرو شوند .اظهارات امیر خان متقی که وعده داد امارت بزودی مدارس دخترانه را بازگشایی میکند درهمین رابطه نشانه ای هرچند ضعیف از درک واقعیت ها لااقل دربخش واقع بین تر طالبان بنطر میرسد.اجلاس اسلام آباد درعین حال طالبان را با واقعیت مهم تری آشنا کرد وآن ساخت قدرت درکشورهای اسلامی دیگر است که درعین تنوع باتوجه با شرایط خاص سیاسی،فرهنگی واجتماعی شان  حکومت هائی مشروع ودر چارچوب های ارزش های دینی بوجود آورده اند.طالبان میتوانند از تجربیات سایر کشور ها بهره گیرند .تنوع حکومت ها در جهان اسلام وپذیرش ساز وکارهائی که ضمن حفظ ارزشهای دینی ارزشهای مدرن حکومت‌داری  هم لحاظ شود الزاما به معنی عدول از ارزش های دینی نیست.ایران،مالزی واندوزی،ترکیه و….و.سایر کشورهای هم مجالس قانونگذار وانتخابات را پذیرفته اند ومغایرتی با اسلام حس نمی کنند . طالب میتواند از چنین ساختارهایی از قدرت وتجربه های بدست آمده استفاده کند.البته لازمه بهره گیری از تجربیات حاصل شده درسایر کشورهای اسلامی تعدیل برداشت جزمی از اسلام وپذیرش  این واقعیت خواهد بود که طالب واقعیت برداشت های متفاوت را بتواند هضم کند وصرفا به برداشت خود از اسلام بسنده نکند چرا که برداشت طالب از اسلام تا حد زیادی با سنت ها وارزش های قومی پشتون  یا پشتون والی سازگار شده است که جامعه ای عشایری وروستا ئی محافظه کار است وبسادگی تن به تغییر نمی دهد.

درهرحال واقعیت این است که افغانستان اکنون بدست طالبان افتاده وقطع نظر از چگونگی احیای مجدد امارت اسلامی طالبان وسقوط دولت ناکار آمد قبلی اشرف غنی وعبداله طالب اکنون با این واقعیت روبرو است که چگونه ساختاری از قدرت را سازماندهی کند که شکست قبلی راتکرار نکند.کشور را از خطر بروز جنگ داخلی ودخالت خارجی مصون نگاهدارد ومهم تر این که تدابیری اتخاذ کند همه جریان های سیاسی حزبی،فکری قومی ومذهبی بتوانند حس کنند که درساختار قدرت سهم موزدانتظار خود را بدست میآورند.واحساس تبعیض نکنند وجامعه افغان یکبار دیگر به طرف واگرائی پیش نرود ودر گیر جنگ وبحران نشود.طالب برای فهم ودرک شرایط حساس کنونی نیازمند بازنگری در بخشی از رفتارهایی خود است که درزمان حرکت جنبشی اش متناسب بودند  ولی وقتی به قدرت رسیده است بصورت  مانع اصلی حل مشکلات وتداوم قدرتش میتوانند عمل کنند.طالب اکنون با واقعیت تبدیل حرکت جنبشی اش با نهادی حکومتی کار آمد ومشروع وقابل پذیرش درداخل ودرسطح منطقه وجهان باشد روبرو است .این مهم محقق نخواهد شد مگر آنکه طالب به نرم هاوهنجار های نوین تن دهد وآنها را با برداشتش از اسلام مغایر نداند.تبدیل جنبش به دولت مسئول اولین وظیفه امارت طالبان است.اولین گام مهم برای تثبیت امارت طالبان تشکیل دولتی فراگیر است ورعایت حقوق زنان.باز کردن مدارس دخترانه باز کردن فضای کسب وکار برای خانم های تحصیل کرده شهری وطبقه متوسط که طی بیست سال گذشته رشد قابل توجهی کرده است.تا طالب از خود واقع بینی نشان ندهد افغانستان از بحران های متعددی که با آن روبرو است نجات نخو اهد یافت وطالب بدون حمایت جهانی به تنهائی ودرنگاهی صرف جزمی اندیشوبرداشتی افراطی از اسلام نمی تواند حکومت کند.

طالبان با این  واقعیت روبروست که سیاست های افراطی و وهابی در عربستان سعودی نیز شکست خورده است . بنابر این دلیلی برای خوش بینی نسبت به آن سیاست ها در افغانستان وجود ندارد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.