گفت‌وگوی تحلیلی : برای جلوگیری از گرایش به غرب، یک نفر باید آژیر را به صدا درآورَد!

0 27

با حضورِ علی‌اکبر اشعری، حسین رویوران، محمدحسن زورق، احمد کاظم‌زاده

 

 

رویوران: بسم الله الرحمن الرحیم. مسئله‌ای که امروز مطرح است همایش امنیت بحرین (IISS) است. من ابتدا خلاصه‌ای دربارۀ خودِ همایش می‌گویم و بعد به سراغ موضوعات و محور‌های اصلی آن خواهم رفت. این همایش از سال ۲۰۰۴ م. با همکاری تعداد زیادی از مراکز مطالعاتی آمریکایی برگزار می‌شود، و وزرای خارجه و دفاع و مشاور امنیت ملی آمریکا همیشه در آن حضور دارند. هر سال، بیش از ۵۰ کشور در این همایش شرکت می‌کنند-امسال، وزرای خارجۀ بحرین، عربستان، مصر، اردن، عراق، لیبی، و یمن حضور داشتند. موضوع و پایۀ اصلی این همایش امنیت است. امسال دربارۀ سه موضوع بحث شد. به نظر من، این موضوعات برای درک آیندۀ منطقه اهمیت زیادی دارد:

(۱) توافق هستهای جمهوری اسلامی با غرب. بازگشت به توافق هسته‌ای در چارچوب وین یا عدم بازگشت به آن بر امنیت منطقه اثر دارد چون تقابل ایران و آمریکا کلّ منطقه را تحت تأثیر قرار داده‌است. بخواهیم یا نخواهیم، این توافق احتمالی از مهم‌‌ترین متغیر‌های تعیین امنیت آیندۀ منطقه است.

(۲) عقبنشینی آمریکا از منطقه. عقب‌نشینی آمریکا از افغانستان، به آن شکل که همه دیدند، اتفاق افتاد. آمریکا اعلام کرده‌است که عقب‌نشینی نظامی از عراق هم تا پایان سال میلادی انجام می‌شود-البته، انجام شدن یا نشدنِ آن جای بحث دارد. مقاومت عراق از اکنون اعلام کرده که وعدۀ آن‌ها ساعت ۱۲ روز ۳۱ دسامبر  خواهد بود، و اگر آمریکا عقب‌نشینی نکند، عملیات را از اولین ثانیه‌های سال جدید میلادی از سر می‌گیرند. عقب‌نشینی آمریکا و کاهش حضور آمریکا در منطقه برای رژیم‌های تحت سلطۀ آمریکا خلأ ایجاد می‌کند. این خلأ می‌تواند با توافق کشور‌های منطقه از طریق گفت‌وگو پُر شود یا می‌تواند سبب رقابت بازیگران منطقه و در نهایت، برآمدن یک قدرت منطقه‌ای شود.

(۳) آیندۀ توافق موسوم به ابراهیمی. البته، استفاده از واژه‌های دشمن (مخصوصاً، رژیم صهیونیستی) شایستۀ ما نیست، اما توجه به این پدیده اهمیت زیادی دارد. همۀ ویژگی‌های تولید مذاهب مَن‌درآوردیِ انگلیس در منطقه (مثلِ وهابیت، بهائیت، شیخیه، و خیلی موارد دیگر) در برآمدن این اسمِ جدید دیده می‌شود. می‌گویند درست است که کتاب سه دین آسمانی اسلام، مسیحیت، و یهودیت متفاوت است، اما شخص ابراهیم(ع) بین آن‌ها مشترک است و می‌تواند پایۀ یک تفکر و اعتقاد جدید باشد. آن‌ها برای این دین جدید عناصری تعریف می‌کنند که یکی از آن‌ها تحمل‌پذیری و همکاری سیاسی و نظامی در منطقه است.

جالب این است که طوری کار می‌کنند که هر کس مخالف توافق ابراهیمی باشد در سطح منطقه جنگ‌طلب، نابُردبار، و ضدّ امنیت معرفی می‌شود. جالب‌تر این است که اسلام را هم در سایۀ این دین مَن‌درآوردی جدید زیر سؤال می‌برند و نقد می‌کنند-مثلاً، مجازات یهودیان پیمان‌شکن بنی‌قُریظه را کشتاری علیه بشریت می‌دانند که پیامبر(ص) مرتکب شد. این تعاریف جدید که در کشور‌های شیخ‌نشین خلیج فارس ظهور می‌کند و نیز اینکه جهاد در اسلام تحت عنوان پژوهش‌های «منصفانۀ» علمی زیر سؤال می‌رود در منطقه شدت پیدا کرده‌است. متأسفانه، تحلیل دقیقی از آنچه اتفاق می‌افتد دیده نمی‌شود. یک دین مَن‌درآوردی مطرح شده که پایه و اساس اعتقادی ندارد بلکه به اقتضای نیاز‌های سیاسی تعریف می‌شود.

اگر کمی دقت کنیم، آنچه زیر ظاهرِ مذهبی این دینِ ابراهیمی انجام می‌دهند کاملاً سیاسی و در خدمت تثبیت رژیم صهیونیستی در منطقه است. آن‌ها مجموعه‌ای از نیاز‌های سیاسی را در یک ظاهر و پوستۀ دینی قرار می‌دهند؛ یعنی ذیل برچسب ضدّ سامی که در اروپا راه انداختند، اینجا در مورد بسیاری از افراد قضاوت می‌شود و تکفیر یا تأیید می‌شوند. متأسفانه، بعضی از اظهارِ نظر‌ها یک واقعیت را نادیده گرفته و واقعیت دیگری را بزرگ‌نمایی می‌کند. اینکه یهودی‌ها اهل دین و کتاب و آدم‌های درست و حسابی هستند و در این منطقه بوده‌اند و الآن هم برگشته‌اند مشکلی ندارد، اما کشتار و آواره‌سازی یک جامعه و تراژدی کشتار مستمرّ فلسطینی‌ها هم نباید نادیده گرفته شود.

هر روز، نهاد‌های جدیدی در منطقه شکل می‌گیرد و همکاری‌های امنیتی، اطلاعاتی، و اقتصادی تازه‌ای تعریف می‌شود. به نظرم، این پدیدۀ جدید باید با دقت بالا و به شیوۀ علمی بررسی شود.

زورق: چرا این همایش در بحرین برگزار می‌شود؟ بحرین جزیره‌ای  تحت سلطۀ انگلیس بود، و الآن هم فکر می‌کنم آمریکا در آنجا پایگاه دارد. آخرین نقطه در منطقه که غرب می‌تواند تحت سلطۀ خود نگه دارد بحرین است. این جزیره یک میلیون و ۱۰۰ هزار نفر جمعیت دارد و اطراف آن آب است؛ بنابراین، به‌راحتی می‌توان مردم آنجا را سرکوب کرد و یک حکومت سرکوبگر را آنجا نگه داشت.

خودِ انتخاب بحرین نشانۀ یک نوع آینده‌پژوهی است. غرب نگران روز مبادای شبهِ جزیرۀ عربستان است و جایی را انتخاب کرده که بهتر بتواند امنیتش را به  نفع خود حفظ کند. این انتخاب تعریضی به انقلاب اسلامی ایران هم هست: مردم بحرین شیعه‌اند، و بحرین قبلاً بخشی از ایران بوده‌است. مسئلۀ اصلی برای غرب شکست عربستان در یمن است. اگر عربستان به طور قطعی در یمن شکست بخورد، در چند نقطه با بحران روبه‌رو خواهد شد:

(۱) مناطق شیعهنشین. اولین بحران در مناطق شیعه‌نشین عربستان خواهد بود، که بخش مهّمی از جمعیت عربستان را تشکیل می‌دهند. آن‌ها خواهند گفت: «ما از یمنی‌ها بیچاره‌تریم که نتوانستیم فکری برای خودمان کنیم؟ یمنی‌ها هیچ نداشتند و در محاصره بودند ولی بالاخره کارشان را پیش بردند.»

(۲) خانوادۀ آلِ سعود. آن‌ها گرفتار تناقض عظیمی می‌شوند. در آغاز جنگ، یکی از شاهزاده‌های عربستان می‌خواست با هلیکوپتر به یمن فرار کند، اما او را روی هوا زدند. این نشان می‌دهد که خانوادۀ سلطنتی سعودی یکدست نیست. الآن، محمد بن سلمان شدیداً زیر سؤال است و به عنوان کسی که به تاج و تخت آلِ سعود خیانت کرده‌است بیشتر هم زیر سؤال خواهد رفت.

(۳) ارتش عربستان. آن‌ها می‌پرسند: «ما چرا ما جنگیدیم؟ با چه و که جنگیدیم؟»

سُلطۀ غرب در خاورمیانه دو ستون دارد: یکی عربستان و دیگری اسرائیل. از این دو خارج نیست؛ یعنی هیچ جای مورد اطمینانی برای غرب غیر از این دو وجود ندارد. در مصر، بالاخره اتفاقاتی افتاد که منجر به آمدن محمد مُرسی شد، و اوضاع آنجا برگشت‌پذیر است؛ در ترکیه،  بالاخره روزی اربکان در آنجا قدرت گرفت. تنها نقاطی که تا الآن امکان نداشته پدیده‌هایی مثل محمد مُرسی یا نجم‌الدین اربکان ظهور کنند عربستان و اسرائیل است. این دو کاملاً در اختیار غرب هستند.

اگر عربستان بشکند، امارات و کویت و قطر همه رفته‌اند. این‌ها همه با عربستان مرز زمینی دارند، و آشوب احتمالی در عربستان به سوی آن‌ها گسترش پیدا می‌کند.

توافق ابراهیمی یک توافق است، دین نیست. خودشان هم آن را به عنوان یک توافق معرفی کرده‌اند. منتها، در ذات آن یک تعارض هست: وقتی مثلاً دین حضرت مسیح(ع) را به رسمیت شناخته‌اند، قاعدتً باید حقانیت یهودیان امروز را انکار کنند چون مسیح(ع) پیامبری است که بعد از موسی(ع) آمده‌است و یهودی‌ها باید به او ایمان بیاورند. تعارض مشابهی در مورد اسلام وجود دارد: اگر قبول داشته باشند که اسلام دین ابراهیمی و خدایی است، مسیحی‌ها هم باید مسلمان شوند.

بنابراین، این توافق ذاتاً دچار تعارض است، و این تعارض باید برای افکار عمومی شکافته شود. نمی‌شود که سه پیامبر خدا آمده باشند و خدا بشر را به پیروی از آن‌ها مکلف کرده باشد، اما عده‌ای بگویند: «ما پیرو موسی(ع) هستیم اما پیرو دیگر پیامبران نیستیم.» اعتقاد به حضرت مسیح(ع) و حضرت موسی(ع) لازمۀ ایمان آوردن به اسلام است. کسانی که پیامشان شنیده می‌شود باید این تعارض را باز کنند. توافق ابراهیمی یعنی تسلیمِ اسلام شدن. اسلام آخرین دین ابراهیمی است. نمی‌شود ما توافق ابراهیمی داشته باشیم اما تسلیم اسلام نباشیم. می‌شود این بحث‌ها را مطرح کرد.

اصل قضیه این است که ارتجاع عرب فکر می‌کند اگر آمریکا از منطقه بیرون رانده شود، تنها نقطۀ اتکای آن اسرائیل است. دارند شتاب‌زده روابط خودشان را با اسرائیل آشکار می‌کنند. این اشتباه آن‌هاست. به این صراحت احتیاجی نیست. منافع آن‌ها در این است که توازن خود را حفظ کنند.

شرایطی که دولت عربستان سعودی پیدا کرده‌است شبیه آخرین روز‌های حاکمیت ابوسفیان در مکه است. وقتی توافق با خُزاعه در هم شکست، و در نتیجه، قرارداد صلح حُدیبیه عملاً شکسته شد، ابوسفیان وحشت‌زده به مدینه آمد و به منزل دخترش رفت. خواست روی تشکچه‌ای بنشیند، اما دخترش اُمّ حبیبه آن را جمع کرد. گفت: «مرا لایق تشکچه ندیدی یا آن را لایق من ندیدی؟» دخترش گفت: «این جایگاه پیامبر است؛ تو نباید آنجا بنشینی!» بعد، ابوسفیان به سراغ عمَر رفت و گفت: «فکری بکن تا قرارداد حُدیبیه تمدید شود.» عمَر گفت: «من اگر سربازانی غیر از مورچگان نداشته باشم، با همان مورچه‌ها به مکه حمله می‌کنم.» از او هم نااُمید شد. خدمت حضرت فاطمه(س) آمد و گفت : «از این دو بچه‌ات [حسنین] بخواه که من را در پناه بگیرند.» حضرت فاطمه(س) فرمودند: «این‌ها کوچک‌تر از آن هستند که بتوانند کسی را پناه دهند؛ ضمن اینکه کسی نمی‌تواند به کسی علیه پیامبر(ص) پناه دهد.»

نزد حضرت علی(ع) هم رفت. حضرت علی(ع) به او گفتند: «من راه چاره‌ای برای تو نمی‌بینم، ولی می‌توانی به مسجدُ النبی بروی و بگویی: “من تمام شما را در پناه خودم آوردم.” یک جور اعلام صلح است.» گفت: «این برای من فایده‌ای دارد؟» حضرت علی(ع) گفتند: «نه!»

الآن، عربستان سعودی چنین وضعیتی دارد. برای آلِ سعود، زمان برای جبران خیلی دیر شده‌است! عربستان باید خیلی زودتر از این متوجه و از جزمیتِ طوفان قاطعیت خارج می‌شد. این هم که من می‌گویم راهِ حل نیست بلکه پیشنهادی است که سود زیادی ندارد: عربستان باید از یمن بیرون بیاید، ژست اسلامی را که قبلاً داشت احیا کند، بن‌سلمان را کنار بگذارد و کس دیگری را به جای او بیاورد، و در روابط با اسرائیل حد و مرزی قرار دهد.

در مجموع، باید خود را با محیط دگرگون‌شدۀ منطقه منطبق کنند. اگر چنین نکنند (ظاهراً، تصمیمشان همین است)، کسی در عربستان نیست که قدرت داشته باشد برای نجات آلِ سعود کاری کند. در عربستان، قدرت در سفارت آمریکاست؛ سفارت آمریکا هم شعور این کار را ندارد. امروز آمریکا خیلی با بی‌دقتی عمل می‌کند. راه نجات عربستان این است که بن سلمان کنار برود، و کسی دیگر با شعار‌های اسلامی و ضدّ صهیونیستی روی کار بیاید. این یک مَفر است که ممکن است مجالی برای این رژیم بگذارد؛ وگرنه، وقتی عربستان از مأرب بیرون برود، هیچ تضمینی وجود ندارد که جنگ به داخل خاک عربستان گسترش پیدا نکند. بالاخره، کسانی که در داخل عربستان با یمن هم‌مرز هستند شیعۀ اسماعیلی‌اند. نجران هم خودش یک مسئله است: وقتی وارد نجران شوند، دالانی به وجود می‌آید که کافی است به نحوی با منطقۀ شرقی عربستان ارتباطات برقرار کند.

عربستان دچار یک مشکل کاملاً جدّی است. همایش برای توافق ابراهیمی دست و پا زدنِ مذبوحانۀ ارتجاع عرب و ارتجاع اسرائیل است و راه به جایی نمی‌برد.

کاظمزاده: سابقۀ نشست امنیتی منامه به دوران پس از اِشغال عراق برمی‌گردد. بعد از اینکه آمریکا به عراق حمله کرد، رژیم صدام (به عنوان مانعی که از دید آن‌ها جلوی ترسیم نقشۀ جدید خاورمیانه را می‌گرفت) از بین رفت، و این تصور در میان آن‌ها ایجاد شد که فضا برای ترسیم نقشۀ جدید امنیتی منطقه آماده است. درست پس از اِشغال عراق، نشست امنیتی منامه با مدیریت انگلیس پایه‌گذاری شد. آن زمان هم بحث‌هایی در جریان بود که نقش و جایگاه انگلیس در منطقه کجاست. قبل از اینکه پای آمریکایی‌ها به منطقۀ خلیج فارس باز شود، انگلیسی‌ها نقش و تأثیر اصلی را در این منطقه داشتند. هرقدر نقش آمریکایی‌ها بعد از جنگ جهانی دوم برجسته شد، از نقش انگلیس کاسته شد.

وقتی نشست امنیتی منامه پایه‌گذاری شد و انگلیس در کنار آمریکا در جنگ عراق حضور مستقیم پیدا کرد، این ذهنیت یا احتمال تقویت شد که انگلیس دارد به منطقه برمی‌گردد. نشانه‌های بازگشت انگلیس به منطقه را ما سال‌های بعد در زمان محافظه‌کاران و جانسون دیدیم-فکر می‌کنم در آن زمان، دوباره پایگاهی در بحرین ایجاد کردند که سر و صدا به پا کرد. نکته‌ای که در نشست امنیتی بحرین وجود داشت این بود که انگلیسی‌ها می‌خواهند در فضای جدیدی که بعد از اِشغال عراق فراهم شد، معماری جدید منطقه و خلیج فارس را در دست بگیرند. انگلیس در زمان حمله به عراق هم در کنار آمریکا بود و بالاخره به نوعی سهم خود را هم می‌خواست. این سنگ بنای اولیۀ نشست منامه بود.

در عمل، نشست امنیتی منامه به اتاق فکر ترسیم تحولات جدید منطقه تبدیل شد. از این جهت، شاید بتوان نشست امنیتی منامه را با نشست هرتزیلیا در اسرائیل مقایسه کرد، که سالانه دور هم می‌نشینند و برای یک سال بعد برنامه می‌ریزند و هر کس حرفی دارد در آن نشست می‌زند. در نشست امنیتی منامه هم تقریباً چنین اتفاقی می‌افتد، و مجریان سیاست و تئوریسین‌های سیاسی هر دو در آن حضور پیدا می‌کنند. این نشست جایی برای اتصال نظر و عمل به هم و تبادل تجربیات است؛ به همین خاطر، دستور کار نشست در هر سال با توجه به فضای منطقه عوض می‌شود-مثلاً، توافق ابراهیمی دستور کار اصلی آن در سال گذشته بوده‌است. ترامپ، در آخرین دقایق، برای اینکه میراثش روی زمین نماند، با مدیریت پمپئو، دست اسرائیل را در دست امارات و بحرین گذاشت. برای اینکه این چسبندگی ایجاد شود و مشروعیت و مقبولیت بین افکار عمومی ایجاد شود، از نماد‌هایی مثل توافق ابراهیمی استفاده کردند.

البته، این بحث سابقه‌ای هم دارد. در نشست ۱۹۹۱ م. مادرید، بعد از جنگ اول خلیج فارس و اِشغال کویت، مذاکرات سازش در منطقه شروع شد. عَرفات در آن زمان از صدام حمایت کرد، اما صدام شکست خورد. در واقع، مذاکرات سازش در شرایطی آغاز شد که عرفات به عنوان نمایندۀ فلسطین ذلیل مانده بود. در آن وقت که مذاکرات سازش داشت پیش می‌رفت و تقریباً خبر اول جهان بود، آقای باوند مقاله‌ای با عنوانِ «اتحاد سامی و عموزاده‌ها» در روزنامۀ جامعه منتشر کرد. در آن زمان، این مقاله خیلی سر و صدا به پا کرد و نقد‌های زیادی علیه آن مطرح شد. ایشان گفت: «من فقط پیش‌بینی‌ام را گفتم، چیزی که در ذهن آن‌ها می‌گذرد و دنبال آن هستند.» بعد از دو دهه، این قضیه اتفاق افتاد؛ فکر آن موجود بود، اما فرصت عملی آن در دورۀ ترامپ ایجاد شد. کتابِ پرز که می‌گفت خاورمیانۀ جدیدی در حال تحقق است در اواخر دهۀ ۱۹۸۰ م. چاپ شده بود، و آنچه در دورۀ ترامپ تحت عنوانِ معاملۀ قرن مطرح شد (که بخشی از آن اقتصادی و بخش دیگری سیاسی بود) تقریباً ادامۀ همان تلاش‌ها بود.

ترامپ رفت، ولی سنگ بنایی که گذاشت کماکان در ابعاد اقتصادی و امنیتی و سیاسی ادامه پیدا می‌کند. بُعد سیاسیِ آن همین ائتلافی است که بین رژیم صهیونیستی و برخی کشور‌های عربی ایجاد می‌شود. بر سر این مورد در آمریکا اجماع کامل برقرار است، و هر دو حزبِ دموکرات و جمهوری‌خواه از این پروژه حمایت می‌کنند. می‌گویند: «حالا که ما می‌رویم، باید شما با هم باشید. اگر می‌گویید انقلاب اسلامی دشمن و تهدید است، دیگر کاری از دست ما برنمی‌آید؛ خودتان با هم باشید و با این تهدید مقابله کنید.»

در مورد جنبۀ اقتصادی، درست است که بعضی از بلندپروازی‌ها فروکش کرد، ولی طرح نئوم که در عربستان اجرا می‌شد، بر اساس خبر‌هایی که ما دریافت می‌کنیم، در حال ادامه است. عربستان دارد بعضی از بزرگ‌ترین پروژه‌ها را اجرا می‌کند. در واقع، دارند برند جدیدی می‌سازند: عربستان دارد چهره‌ای که زمانی به وهابی‌گری متهم بود را کنار می‌گذارد، پوست‌اندازی می‌کند، و برند جدیدی از خود ارائه می‌دهد.

در مجموع، نشست امنیتی منامه با چنین روندی در گذشته همراه بوده‌است و با تلاش‌های قبلی که بعدتر به آن اضافه شده تقارن پیدا کرده‌است. همۀ آن‌ها با این چشم‌انداز پیش می‌روند که تصویر جدیدی از خاورمیانه و خلیج فارس ارائه شود. می‌توانیم این‌طور بگوییم که هدف طرح‌هایی مثل خاورمیانۀ جدید یا خاورمیانۀ بزرگ این بود که بتوانند کلّ نقشۀ خاورمیانه را عوض کنند و نشست امنیتی منامه، که بعد از سقوط رژیم صدام پایه‌گذاری شد، همین هدف را در بُعد امنیتی دنبال کرده‌است، اما این الزاماً به مفهوم فاصله‌گیری از سایر طرح‌ها نبوده بلکه با آن‌ها همپوشانی داشته‌است.

با توجه به اینکه انگلیسی‌ها مبتکر این قضیه بودند، این نشست محمل و زمینه‌ای برای بازگشت انگلیس در منطقه و احیای مجدد نقش انگلیس در منطقه بود، و این وضعیت کماکان ادامه دارد.

همچنان که عرض کردم، این نشست جایی برای پیوند و هم‌افزایی تئوری و عمل  و تدوین دستور کار یک سال بعد است. یکی از بحث‌هایی که امسال برجسته بوده‌است خروج آمریکا از منطقه است. ما از این تغییر به عنوان خلأ نام می‌بریم، ولی از دید آن‌ها خلأ وجود ندارد چون خلأ زمانی ایجاد می‌شود که آمریکا برود و مردم منطقه یکه‌تاز شوند و اتفاقات جدیدی روی دهد. با این هم‌پیمانی که بین رژیم صهیونیستی و برخی از کشورهای عربی در حوزۀ امنیتی اتفاق افتاد، ترس و نگرانی اعراب کم شده‌است. اینکه مسئول پروندۀ ایران هم‌زمان با این نشست از برخی از کشور‌ها دیدن کرد در راستای هماهنگی با دور جدید مذاکرات ایران و ۱+۴ در وین بود. با این همگرایی که بین کشورهای عربی و رژیم صهیونیستی ایجاد می‌شود، ترس و نگرانی آن‌ها تا حدّی از بین رفته‌است. آن‌ها فکر می‌کنند که در سایۀ این تحولات، دیگر انقلاب اسلامی آن تهدید جدّی گذشته را برای این کشور‌ها نخواهد داشت.

مسئلۀ مهمّ دیگر در نشست امسال احیای احتمالی برجام بود. از بحث‌ها تقریباً این‌گونه استنباط می‌شود که مهم‌ترین متغیری که فضای منطقه را طیّ یک سال آینده ترسیم خواهد کرد مذاکرات مربوط به اجرای برجام است.

خروج آمریکا از منطقه و احالۀ مسئولیت تأمین امنیت منطقه به ائتلاف جدید عربی-اسرائیلی پشتوانۀ مذهب‌تراشی دارد. اسرائیلی‌ها از این فرصت برای بازنویسی تاریخ خاورمیانه و خلیج فارس با محوریت خودشان استفاده می‌کنند. آقای رویوران هم به این نکتۀ مهم اشاره کردند که دارند نگاه‌ها را عوض می‌کنند و در مبانی و اصولی که تا الآن وجود داشته تردید ایجاد می‌کنند. اسرائیلی‌ها، در کنار هجوم آوردن به منطقه، ‌می‌خواهند بازنویسی تاریخ را هم در دست بگیرند. شاید این نکته برای کسانی که کار فرهنگی می‌کنند از دیگر ابعاد مهم‌تر باشد. دارند یک سری اصول و مبانی ایجاد و از دین و مذهب در جهت این اهداف استفاده می‌کنند.

این از آن نکاتی است که من ندیدم کسی به آن توجه کند ولی بحث مهمی است. این اتفاق با یک نگاه راهبردی دنبال می‌شود. وقتی اسرائیلی‌ها این‌جور وارد می‌شوند و می‌خواهند تاریخ را عوض کنند، شاید مفهومش این است که سال‌ها و شاید قرن‌های آینده در اینجا حضور خواهند داشت و از الآن دارند برای آن برنامه‌ریزی راهبردی می‌کنند. آن‌ها می‌خواهند نسل‌های جدید را تربیت و با خودشان همراه کنند.

به نظرم، این‌ها نکات مهمّی است که فعلاً نشانه‌های ابتدایی آن را می‌بینیم. با آن پیشینه که از سه-چهار دهۀ گذشته در قالب‌های مختلف ادامه داشته‌است، این تحولات و حرکت‌ها در آینده هم ادامه خواهد داشت.

اشعری: هدف یهود در مانیفست اولیه توسعه بوده و آن را دنبال می‌کند. اما سؤال من این است که آیا نشست منامه یک نمایش است. این‌ها که روابط داشتند و کارشان را هم می‌کردند و سفر‌ها و دیدار‌هایشان برقرار بود؛ آیا از یک سو نمایشی برای طرف مقابل و از سوی دیگر آزمایشی برای این نیست که ببینند رفتار‌هایشان چه واکنشی در پی دارد؟ من بیشتر این‌طور فکر می‌کنم.

اگر نکتۀ اول من را قبول داشته باشید، ما، به عنوان کشوری که مستقل رفتار می‌کنیم و منفعل نیستیم و قاعدتاً نباید هم باشیم، در مقابل آن آزمایش چه واکنشی باید نشان دهیم؟ چه اتفاقی باید بیفتد که این‌ها به اهدافی که علیه فلسطین دارند نرسند؟

در مجموع، تصور من این است که اوضاع الآن منطقۀ ما شبیه به اوضاع سال‌های ۱۳۵۵-۱۳۵۶ ایران است. در آن زمان، شاه خیلی تلاش کرد که با تغییراتی اوضاع را سامان دهد، ولی دیگر نمی‌شد سیل خروشان مردم و انقلاب ‌را مهار کرد. من احساس می‌کنم که-اگرچه، نه به آن شدت-در مجموع، شرایط امروز منطقه و دنیا جوری نیست که قدرت‌های بزرگ بتوانند آن را به‌راحتی کنترل و برای آن برنامه‌ریزی کنند. الآن ملت‌ها با دولت‌ها نیستند. لااقل، در این منطقه این‌طور است. خلاصه، دو پرسش در اینجا مطرح است: (۱) آیا این همایش یک تظاهر و نمایش و رونمایی نیست؟ (۲) در مقابل این پدیده چه باید کرد؟ باید سکوت کرد؟

زورق: در مسائل سیاسی منطقه، ما دو نگاه می‌توانیم داشته باشیم: (۱) نگاه استقرایی، (۲) نگاه استشراقی.

در نگاه استقرایی، می‌گوییم که در طول ۲۰۰-۳۰۰ سال گذشته، غرب در هر حادثه‌ای وارد شده پیروز شده‌است؛ پس پیروزی غرب یک اصل مسلّم است، و باید مسائل سیاسی را با توجه به این اصل مسلّم تحلیل کرد. این همان نگاهی است که بعضی در سال ۱۳۵۷ داشتند. در مورد شعارِ  «شاه باید برود،» عده‌ای می‌گفتند: «شاه که رفتنی نیست! الآن که شاه موضعش ضعیف است، ماباید فکر کنیم و از او امتیاز بگیریم.» تصورشان این بود که شاهی که خودش و پدرش ۷۰ سال حکومت کردند رفتنی نیست. این در حقیقت همان استقراست، که یک روش منطقی است و از تجربه‌های تکرارشوندۀ گذشته، قانونی به دست می‌آورد.

نگاه استشراقی با این احساس همراه است که ‌شرایط برای تغییر فراهم شده‌است. این همان نگاهی است که امام(ره) از ابتدا داشتند و تا امروز حقانیت خود را نشان داده‌است.

نکتۀ دیگر اینکه مسئلۀ اصلی ایران یک مسئلۀ امنیتی نیست بلکه بیشتر یک مسئلۀ سیاسی و روانی است. شرایط نظامی ایران نمی‌تواند دستورالعمل یک همایش امنیتی، آن هم در منامه، باشد. جنبۀ روانی انقلاب ایران شاخ آمریکا را در منطقه می‌شکند. اگر در مقابل آمریکا بایستیم، بر امنیت رژیم‌های منطقه-و نه مردم-اثر وجودی خواهیم گذاشت.

سؤال دیگری که وجود دارد این است که اصلاً آمریکا می‌تواند از منطقه خارج شود. تاکنون، هر کس محلّ اتصال سه قاره را در دست داشته قدرت جهانی بوده‌است: یک وقت روم شرقی، چندین سال ساسانیان، امپراتوری اموی و عباسی و عثمانی، و بعد از آنان، انگلیسی‌ها که تا امروز مانده‌اند. ما، به جای اینکه بگوییم آمریکا می‌تواند از منطقه خارج شود، باید بگوییم: آیا غرب می‌تواند از منطقه خارج شود؟ غرب یک اختاپوس چندپا است؛ پا‌ها‌ی آن آمریکا، فرانسه، اسپانیا، پرتغال، انگلیس، هلند، استرالیا، و کاناداست. هرجا یک پای آن قطع شده، پای دیگر را جلو آورده‌است!

اختاپوس غرب نمی‌تواند از خاورمیانه ‌خارج شود؛ اگر خارج شود، باید از جهان خارج شود و منافع بزرگی را از دست بدهد. اینکه آمریکا سر و صدا می‌کند که «من دارم از منطقه می‌روم» درست نیست. بله، پرچم آمریکا ممکن است از منطقه برود، ولی قدرتی که غرب به آن متکی است منطقه را به‌آسانی رها نمی‌کند.

نفوذ و سلطۀ غرب در منطقه دو ستون اصلی دارد، که اسرائیل و عربستان هستند. اگر آمریکا خارج شود، همگرایی عربستان و اسرائیل نمی‌تواند جانشین خروج آمریکا باشد. این همگرایی قبلاً هم وجود داشته‌است. همان‌طور که اشاره فرمودند، در نهان و نهفتِ این رژیم‌ها رابطۀ سیاسی وجود داشته‌است-اگرچه، رسانه‌ای نمی‌شده چون مصلحت سیاسی ایجاب نمی‌کرده‌است. آنچه باعث آشکار شدن این روابط شد نیاز رژیم عربستان به تأمین امنیت روانی وابستگانش در داخل خاک خودش است-یعنی اینکه بدنۀ بوروکراتیک رژیم عربستان مطمئن شود که حتی اگر آمریکا در افغانستان و یمن شکست بخورد، اتحاد دولت‌های عربستان و اسرائیل جانشین این خلأ خواهد بود. این برای حفظ قدرت در داخل رژیم‌های عربستان، شیخ‌نشین‌ها، اردن، حکومت فعلی مصر، و حکومت فعلی ترکیه بیشتر جنبۀ نمادین و روانی دارد اما از نظر عملی، جانشین حضور آمریکا نیست. آن موقع که آمریکا حضور داشت، اسرائیل و عربستان هم بودند. اگر آمریکا برود، چیزی کم شده اما چیزی جانشینِ چیزی نشده‌است. این‌ها همه بوده‌اند و روابطشان را هم داشته‌اند.

بنابراین، من این انگاره را که ترس دولت عربستان در پی اتحاد با اسرائیل ریخته‌است درست نمی‌بینم. اتفاقاً، این ترس بر آن‌ها مستولی است. برای رفع ترس دارند این روابط را آشکار می‌کنند تا از این طریق، مخصوصاً در شرایطی که جریان غرب‌گرا در ایران در ضعف قرار گرفته‌است، برای خودشان یک فضای اطمینان‌بخشی به وجود بیاورند.

جریانی که مخالف غرب‌گرایی است دارد کارآمدی خود را نشان می‌دهد. در ایران، در چهار-پنج ماهِ اخیر چه‌قدر واکسن تزریق کردیم؟ اتفاقاً، سرمایۀ اجتماعی جریان مخالف غرب‌گرایی در ایران دارد افزایش پیدا می‌کند؛ بنابراین، ترس رژیم‌های منطقه باید بیشتر شود.

اینکه گفته شد اسرائیل از این فرصت برای بازنویسی تاریخ خلیج فارس استفاده می‌کند درست است. ‌آن‌ها قدرت تبلیغاتی قوی دارند؛ اگر مجال پیدا کنند، شب را روز و روز را شب می‌کنند! از این جهت، جبهۀ مقاومت در بُعد فرهنگی و رسانه‌ای به یک کار اِفشایی نیاز دارد. با فرض وجود کار اِفشایی، کار القایی به نتیجه نخواهد رسید و مثل بقیۀ اقداماتشان بی‌نتیجه خواهد ماند.

اینکه اسرائیلی‌ها احساس کنند قرن‌ها در این منطقه حضور خواهند داشت طبیعی است. آن‌ها باید این‌طور احساس کنند. ۷۰ سال از مهاجرت آن‌ها گذشته‌است. خیلی از این بچه‌ها وطن اصلی پدر و مادر‌هایشان را ندیده‌اند و در همین فلسطین اِشغال‌شده بزرگ شده‌اند. طبیعی است که هیچ وقت دلشان نمی‌خواهد به‌آسانی آوارگی را بپذیرند. آن‌ها احساس می‌کنند که باید باشند، اما اینکه واقعاً خواهند بود یا نه مسئلۀ دیگری است که نه برای آن‌ها و نه دیگران مشخص نیست.

رویوران: من تصور می‌کنم که اجلاس منامه آمریکایی است، نه انگلیسی. در اوایل هزارۀ سوم، بحثِ خاورمیانۀ جدید مطرح شد، و آمریکا با اِشغال افغانستان و عراق به دنبال مهار انقلاب اسلامی و ایجاد شرایط جدید در منطقه بود. اجلاس منامه تلاش می‌کرد که فرآیند انتقالی منطقه به سوی آمریکایی شدن را مدیریت کند، اما این فرآیند شکست خورد و آمریکا نتوانست خاورمیانۀ جدیدی را ایجاد کند. خانم رایس، وزیر خارجۀ پیشین آمریکا، می‌گفت که خاورمیانۀ جدید چند ویژگی دارد، که یکی از آن‌ها وجود منطقۀ همگرا و همفکر و هم‌پیمان با غرب است.

به هر حال، تفاوت‌های فکری در این منطقه از بین نرفت و همه یکدست نشدند و این پروژه شکست خورد. در این خلأ، محور مقاومت گسترش پیدا کرد، که هم در ایران و هم در لبنان و عنصر اصلی شکست تفکر مقابل بود. این تفکر به سوریه، عراق، و یمن گسترش پیدا کرد و در نهایت، موفق شد یک اردوگاه قوی، منسجم، و هماهنگ ایجاد کند که حاضرند از یکدیگر با خون حمایت کنند.

این چیزی است که در طرف مقابل وجود ندارد. در ابتدای جنگ عربستان علیه یمن، کلّ شورای همکاری خلیج فارس به استثنای عمان وارد جنگ شد. طولی نکشید که قطر کنار کشید و کویت هواپیما‌هایش را فراخواند. الآن، جز امارات کسی در کنار عربستان و آمریکا نمانده‌است؛ حتی بحرین هم نماند و به دلیل نیاز داخلی، نیرو‌هایش را پس گرفت. این نشان می‌دهد که طرف مقابلِ محور مقاومت (که از انسجام بسیار بالایی برخوردار است) پراکنده است.راهبرد جدید آمریکا برای کاهش حضور در منطقه ایجاب می‌کرد که میان این نیرو‌های پراکنده و رژیم صهیونیستی هماهنگی و وحدت ایجاد کنند. ایدۀ ابراهیم هم یک چارچوب برای حفظ این نیرو‌ها در مقابل محور مقاومت توسط غرب است.

الآن، بازگشت آمریکا به برجام بیش از هر زمان محتمل است. آقای رابرت مالی قبل از اینکه به این منطقه بیاید در آمریکا کنفرانس مطبوعاتی داشت و گفت: «بازگشت به برجام یک ضرورت است. ما باید کشور‌های هم‌پیمانمان را با این مسئله همراه کنیم.» مقصودش این بود که گارد این‌ها را باز کند. این نشان می‌دهد که آمریکا تلاش می‌کند تا شرایط آینده را به گونه‌ای مدیریت کند. چند روز پیش، یکی از مسئولان آمریکایی اعلام کرده بود که تبادل تجاری بین ایران و این کشور‌ها باید آغاز شود.

زورق: آیا از همگرایی ایران، چین، و روسیه می‌ترسند؟

اشعری: حجم روابط تجاری ما با امارات دو برابر شده‌است.

زورق: اگر کارخانه‌های ما رونق بگیرند، غربی‌ها حتماً کالای خارجی با قیمت مفت وارد ایران می‌کنند تا جلوی احیای اقتصاد ایران را بگیرند.

رویوران: الآن غرب به دنبال این است که یک اردوگاه منسجم سیاسی و نظامی در برابر محور مقاومت ایجاد کند و مهار و مدیریت ایران را از طریق تبادل تجاری پیش ببرد. این تئوری جدیدی است که دنبال می‌کنند. آن‌ها می‌دانند که ایران، به دلیل محاصرۀ طولانی‌مدت، نیاز‌های اقتصادی زیادی دارد و می‌خواهند ایران را از این طریق به گونه‌ای مدیریت کنند.

می‌توان از زاویۀ متفاوتی به این مسئله نگاه کرد: اینکه اقدامات پیشگیرانه باید قبل از یکسره‌سازی جنگ در یمن باشد چون قطعاً پیروزی یمن به آن منطقه محدود نخواهد بود و کلّ منطقه را تحتِ تأثیر قرار می‌دهد. عربستان سعودی تا الآن، با ریخت‌وپاش مالی، در بسیاری از پروژه‌ها موفق بوده‌است. بعضی می‌گویند آن‌ها در یمن حدود ۴۰۰-۵۰۰ میلیارد دلار هزینه کرده‌اند، و بعضی دیگر رقم را بیش از هزار میلیارد دلار می‌دانند (با این استدلال که عربستان سعودی ۱۶۰۰ میلیارد دلار مازاد مالی داشت، اما الآن مازادش به حدود ۴۰ میلیارد دلار رسیده‌است، و نزدیک به هزار میلیارد آن را در یمن خرج کرده‌است).

شکست عربستان در  یمن می‌تواند کلّ منطقه را تحتِ تأثیر قرار داده و به نظم منطقه‌ای جهت جدیدی بدهد. آنچه اتفاق می‌افتد یک سری اقدامات پیشگیرانه است تا ارتباط اقتصادی با ایران برقرار شود. این سیاست آمریکا اصلاً مشکوک بود. یعنی چه که آمریکا در مورد ایران توصیه کند؟ آمریکا، که ایران را تحریم کرده و نمی‌خواهد هیچ کس با ایران تعامل کند، چرا باید توصیه کند که با ایران تعامل اقتصادی کنند؟

ما با یک معادلۀ ترکیبی پیچیدۀ جدید در منطقه روبه‌رو هستیم. می‌خواهند پدیدۀ محور مقاومت را، که تا این حد منسجم است، مدیریت کنند. نیروهای مقاومت در ایران، لبنان، سوریه، یا عراق حاضرند به خاطر یکدیگر خونشان را تقدیم کنند؛ در حالی که آمریکا در زمان اوباما گفت عربستان خودش برود مشکلاتش را حل کند، و ترامپ و بایدن هم همین را می‌گویند. قرار نیست سرباز آمریکایی به خاطر عربستان و آلِ سعود کشته شود! الآن، علناً می‌گویند که عربستان حاضر نیست برای آزادی کویت قربانی دهد، و می‌گویند آمریکا یا ائتلاف بین‌المللی بیایند کویت را آزاد کنند. این‌ تفاوت رفتار دو اردوگاه در سطح منطقه است. تصور من این است که با پیروزی یمن در آیندۀ نزدیک، در منطقه اتفاق مهمّی خواهد افتاد.

زورق: باید آژیری برای دولت آقای رئیسی به صدا دربیاید که چراغِ سبز‌های اقتصادی غرب او را فریب ندهد. این دولت نباید در هیچ شرایطی از اقتصاد مقاومتی، جلوگیری از واردات، و احیای کارخانجات دست بردارد. به محض اینکه گلوی اقتصاد ما به دست غرب بیفتد، آن را می فشارند. همچنین، اگر آقای رئیسی به شرق پشت کند، شرق دیگر به ایران اطمینان نمی‌کند. شرق به روحانی اطمینان نکرد و ایشان به‌زور توانست ۵۰۰ هزار دوز واکسن را از چین و روسیه بیاورد، اما الآن ۱۱۰ میلیون دوز واکسن تزریق شده‌است. اگر آقای رئیسی به غرب گرایش پیدا کند، شرق دیگر به او اطمینان نمی‌کند و کشور کاملاً در مشت غرب قرار می‌گیرد.

دولت نباید اشتباه کند. باید به همین سیاست اقتصاد مقاومتی ادامه دهد و جلوی واردات را باید بگیرد. مخصوصاً، حتی‌المقدور نباید با کشور‌هایی که ایران را تحریم کرده‌اند مراودۀ اقتصادی داشته باشیم مگر اینکه ناچار باشیم (مثلاً، لازم باشد دارویی ر از این کشورها بیاوریم). نباید دوباره تخمِ مرغ‌ها را در سبد غرب بگذاریم. آدم‌های مستعدّ این کار در بدنۀ دولت هستند و فقط رأس دولت عوض شده‌است. بدنه عوض نشده‌است و گاهی به سوی غرب غش می‌کند. باید از الآن یک نفر جلوی این قضیه را بگیرد؛ یک نفر باید این زنگ خطر را برای دولت آقای رئیسی به صدا درآورد.

کاظمزاده: ما دربارۀ اوضاع منطقه بحث می‌کنیم ولی شاید توجهی به داخل-به‌خصوص، اقتصاد-نداریم. شما اثر روانی خبر واردات خودرو را در بازار می‌بینید: با یک مصوبه که ورود ماشین دست دوم آزاد می‌شود، یک‌باره قیمت‌ها افت می‌کند؛ با یک تجدیدِ نظر، دوباره اوج می‌گیرد. بقیۀ کالا‌ها هم همین‌طور است.

از گذشته، همۀ متخصصان گفته‌اند که اساساً، جایگاه ژئوپلتیک ایران اجازه نمی‌دهد که به سوی یک قدرت بچرخد چون حتماً واکنش قدرت‌های رقیب را در پی خواهد داشت. برای ایران، بهترین و پُرفایده‌ترین راه این است که وسط بایستد و خود ابتکار عمل را به دست بگیرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.