بازخوانی پرونده انصراف حریری از تشکیل دولت

0 207

در پی انصراف سعد حریری از تشکیل کابینه دو گانه در خصوص تحولات لبنان شکل گرفته است. برخی از تحلیل گران این اقدام حریری را نشانه ای از یک طرح و پروژه هماهنگ شده برای کشاندن لبنان به جنگ داخلی ارزیابی می کنند که از یک بحران سیاسی شروع و سپس بر بدنه اجتماعی که تحت فشارها و تحریم های  کمر شکن دارد سوار می شود و در نهایت به لایه های امنیتی و نظامی کشانده می شود. این دسته از تحلیل گل گران انصراف حریری را حاصل تفاهم نیروهای موسوم به ۱۴ مارس در داخل لبنان، بازیگران مداخله گر منطقه ای همچون عربستان، امارات و رژیم صهیونیستی وبازیگران مداخله گر غربی بخصوص امریکا و فرانسه می دانند. از این دید سفرای امریکا و فرانسه در جریان سفر خود به ریاض نه برای خارج کردن لبنان از بحران و خلآء سیاسی بلکه درست برعکس برای پخت و پز کردن یک طرح و پروژه جدید علیه لبنان سفر کرده بودند و این پروژه با انصراف سعد حریری از تشکیل دولت کلید خورده است.

اما در مقابل برخی از کارشناسان بر این عقیده اند که ماجرای  انصراف حریری از تشکیل دولت را به شکل دیگری نیز می توان تحلیل کرد. با این توضیح که که فرانسه برای پیشبرد اهداف خود به مسئله مداخله در امور داخلی لبنان کمافی السابق علاقمند است. لذا با کسب موافقت امریکا( که بعد از به قدرت رسیدن بایدن و کنار رفتن ترامپ هماهنگی میان فرانسه و امریکا بیشتر شده است) برای تشکیل دولت جدید لبنان به رایزنی پرداخت و با توجه به اینکه به موافقت عربستان نیاز داشت لذا سفرای فرانسه و امریکا در بیروت به اتفاق هم به ریاض سفر کردند تا بلکه بتوانند نظر موافق عربستان و شخص محمد بن سلمان را به این امر جلب کنند اما موفق نشدند و لذا سعد حریری هم که از هر دو طرف امریکایی- فرانسوی و سعودی تحت فشار بود برای رهایی از این فشارها از تشکیل دولت منصرف شد و به نوعی عطای نخست وزیری را به لقایش بخشید.

حال سوالی  که پیش می آید این است که چه عواملی موجب شد عربستان با تلاش های فرانسه و امریکا برای برون رفت لبنان از بحران سیاسی مخالفت کند که فرانسه برای پیشبرد کنفرانس آتی لبنان به آن نیاز داشت؟ به نظر می رسد دست کم سه عامل در این زمینه موثر بوده است:
نخست اینکه عربستان و شخص محمد بن سلمان تصور می کند در صورتی که گشایشی در بحران های منطقه ای قبل از حل بحران و جنگ یمن حاصل شود فشارها و چالش های این کشور در جنگ یمن ادامه و افزایش خواهد یافت و لذا این کشور نه تنها با بحران لبنان بلکه با حل هر بحران و یا مسئله دیگری در منطقه مخالفت می کند .


دوم اینکه کشورهای غربی از اهرم های فشاری که تا پیش از این علیه عربستان استفاده می کردند دست کشیده اند و دیگر مثل سابق پرونده قتل جمال قاشقچی و یا پرونده جنایات جنگی در جنگ یمن را پیگیری نمی کنند چون تصور می کنند آن پرونده ها شامل مرور زمان شده اند این در حالی است که پیش از این گفته می شد فشارهای امریکا بر عربستان در صورت به قدرت رسیدن دموکرات ها افزایش خواهد یافت.
سوم اینکه در روزها و هفته های اخیربهای نفت به دلایل مختلف از جمله ایجاد گشایش نسبی در اقتصاد کشورها به موازات واکسیناسیون ضد کرونا و یا اتخاذ سیاست انرژی جدید امریکا بعد از به قدرت رسیدن دموکرات ها در کاستن از استخراخ نفت و گاز شیل که ناقض مقررات زیست محیطی است، افزایش یافته است و در امدهای عربستان را به عنوان اولین تولید کننده نفت در اوپک افزایش داده و لذا عربستان اکنون احساس می کند از قدرت بیشتری برای راضی کردن کشورهای غربی برخوردرا است.

سوال دیگری که مطرح می شود این است که چه شاخص هایی دال بروجود تفاوت بین مواضع امریکا و فرانسه از یک سو و عربستان از دیگر سو در قبال تحولات اخیر لبنان وجود دارد؟ یک شاخص مهم مواضع متفاوتی است که آن ها در قبال انصراف حریری از تشکیل دولت از خود نشان دادند . در حالی که عربستان سکوت توام با رضایت را در این زمینه اتخاذ کردند و در واقع حریری چراغ سبز لازم را برای تشکیل دولت از ریاض و شخص محمد بن سلمان دریافت نکرد اما در مقابل مواضع اروپا و امریکا حداقل در سطح تبلیغات رسانه ای توام با افسوس و نگرانی بوده است.  در این راستا جوزپ بورل مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا در واکنش به اتفاقات لبنان بیانیه ای صادر کرد و در آن اظهارداشت، اتحادیه اروپا یک‌بار دیگر از تمام جریانات سیاسی لبنان می‌خواهد تا از روند  تشکیل کابینه دولت حمایت کند. رایزنی‌های پارلمانی هم در این زمینه باید بدون فوت وقت آغاز شود؛ لبنان به دولتی نیاز دارد که بتواند تغییرات کلیدی در زمینه اقتصادی و سیاسی را محقق کند و برای انتخابات ۲۰۲۲ آماده شود. مسئول سیاست خارجی اتحادیه اروپا با اشاره به اینکه «شکوفایی و ثبات لبنان برای کل منطقه و اروپا حیاتی است» تصریح کرد: اتحادیه اروپا حمایت قوی خود را از دولت و ملت لبنان و برای ثبات، امنیت، تمامیت ارضی ، حاکمیت و استقلال سیاسی در این کشور تاکید دارد.  ژان-ایو لودریان وزیر امور خارجه فرانسه نیز در نشست شورای امنیت سازمان ملل متحد در واکنش به صرف نظر سعد حریری ضمن وحشتناک خواندن این تصمیم مدعی شد اتخاذ این تصمیم بیانگر ناتوانی مقامات سیاسی لبنان برای یافتن راه حلی به منظور برون رفت از بحرانی است که خودشان ! به وجود آورده اند. آنتونی  بلینکن  وزیر امور خارجه امریکا نیز  انصراف سعد الحریری از تشکیل دولت پس از گذشت نه ماه از مأموریت وی برای تشکیل دولت را  یک ناامیدی جدید برای ملت لبنان دانست. البته یک شاخص  مهم دیگری نیز وجود دارد که با استفاده از آن می توان نیت واقعی این دو کشور را محک زد و تا حدودی چشم اندازآتی را مشخص کرد. بر این اساس اگرروندی که شروع شده در نهایت به تشکیل شرایطی جدید منتهی شود که به برون رفت از وضعیت کنونی بینجامد در این صورت می توان به این نتیجه رسید که امریکا و فرانسه نیزبه عواقب وخامت اوضاع انسانی، سیاسی و اقتصادی نگران شده و برای جلوگیری از به مخاطره افتادن موقعیت خود به این تلاش ها دست زده اند کما اینکه این نگرانی درمحافل صهیونیستی نیزوجود دارد اما برعکس اگراین تلاش ها به نتیجه مطلوب نیجامد و یا زمینه را برای تشدید بحران سیاسی و متعاقب آن اعتراضات داخلی بینجامد در این صورت می توان به اجرای سناریوی جدید مطمئن شد.

ازدیگرسو دلایل دیگری نیز در رد و یا حداقل تردید جدی در خصوص گمانه زنی ها در خصوص بین المللی کردن بحران لبنان در فضای ناشی از انصراف سعد حریری از تشکیل دولت وجود داشته است.  نخست اینکه هدف فرانسه کمک به کاستن از بار مشکلات اقتصادی مردم لبنان اعلام شده است که به دلیل تحریم های اعمال شده در دوره ترامپ و استمرار آن ها در دوره بایدن بی سابقه ترین فشارها و جنایات اقتصادی را بر دولت و بخصوص مردم لبنان تحمیل کرده است و با فقیر کردن دو سوم مردم لبنان موقعیت این کشور بیش از پیش تضعیف کرده و به مخاطره انداخته است. بر این اساس به نظر می رسد یکی از اهداف فرانسه خارج کردن این کشوراز محور مقاومت و جلوگیری از ادامه تضعیف نفوذ غرب در این کشور بوده است و اگر بنا باشد بحران تشدید و یا به روند تحولات به جنگ کشیده شود در این صورت این موقعیت نه تنها تقویت نخواهد شد بلکه چه بسا ضعیف تر هم خواهد شد و همچنانکه در عراق و سوریه مشاهده شد به هر میزانی که امریکا در کشورهایی که قبلا فرانسه حضور و نفوذ داشته ورود پیدا کرده از نقش و جایگاه آن کاسته شده است.


دوم اینکه، اگر به فرض بحران لبنان بین المللی شود و حتی زیر فصل ۷ قرار گیرد دراین صورت لبنان به عرصه جولانگاه شرق و غرب یعنی محور مقاومت،چین و روسیه از یک سو و فرانسه، انگلیس و آمریکا از دیگر سو تبدیل خواهد شد و بازهمچنانکه در مورد سوریه دیده شد در نهایت به افزایش نقش و حضور محور مقاومت با همراهی روسیه و چین خواهد انجامید و به تبع ان از نقش و نفوذ کشورهای غربی از جمله فرانسه کاسته خواهد شد بخصوص انکه اکنون در بین دولت و حتی مسئولان لبنانی این انگیزه ایجاد شده است که برای رهایی از فشارهای حداکثری امریکا سیاست نگاه به شرق را در سیاست خارجی اتخاذ کنند و متقابلا در هر دو کشور روسیه و چین نیز این انگیزه و تمایل وجود دارد که از لبنان و موقعیت بی نظیر این کشور در ساحل دریای مدیترانه برای تقویت سیاست های خود در این حوزه بهره بگیرند.
سوم اینکه پیش از این نیز سازمان ملل در لبنان حضور داشته و اکنون هم نیروهای یونیفل در جنوب این کشور مستقر هستند و بنابراین حتی اگر بحث بین المللی کردن لبنان جدی باشد در عمل تفاوت جدی و اساسی در معادلات سیاسی ایجاد نخواهد کرد.
و چهارم اینکه در صورت بین المللی شدن بحران لبنان، احتمال وقوع جنگ و منطقه ای شدن آن اجتناب ناپذیر خواهد بود که این امر با توجه به زرادخانه تسلیحاتی مقاومت اسلامی درلبنان ،عواقب پیش بینی نشده ای برای رژیم صهیونیستی به دنبال خواهد داشت و با توجه به اینکه علت العلل ایجاد بحران در لبنان و یا هر کشور دیگر در منطقه تضمین امنیت این رژیم است لذا بعید است که این رژیم و حامیان ان حداقل در این مقطع زمانی حاضر و مایل به اجرای پروژه بین المللی کردن بحران لبنان باشند.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.