افغانستان و جنگ قدرت میان ابرقدرت‌ها

0 174

جمهوری اسلامی ایران تلاش کرد که امیر خان متقی (سرپرست وزارت امورخارجۀ دولت موقت طالبان) در سفر اخیرش به تهران با اسماعیل خان (والی پیشین هرات) و احمد مسعود (رهبر جبهۀ مقاومت ملّی افغانستان) دیدار کند. متأسفانه، این تلاش دستاورد قابلِ توجهی نداشت چون تفاوت نگاه طالبان و مخالفان داخلی آنان عمیق‌تر از آن است که میانجی‌گری ایران بتواند به‌سرعت به کاهش اختلاف منجر شود. البته، در هر حال، این گام نخست ایران سوگیری درستی داشته‌است. اگر شکاف بین طالبان و مخالفانش از راه مذاکره حل نشود، جنگ داخلی جایگزین مذاکره می‌شود، که هیچ طرفی از آن سود نمی‌برد و ممکن است افعانستان را در دور باطل جدیدی از آشفتگی غرق کند.

جنگ دوباره در افغانستان یک بار دیگر بهانه‌ای به دست بازیگران منطقه‌ای و بین‌المللی خواهد داد تا-با حمایت از یکی از طرفین جنگ-وارد نوع جدید و مخرب‌تری از جنگ نیابتی شوند و به تسویه‌حساب و رقابت با یکدیگر بپردازند. طیّ بیش از چهار دهۀ گذشته، مردم افغانستان قربانی این نوع رقابت بازیگران خارجی بوده‌اند که برای خود منافعی در افعانستان تعریف کرده بودند. رقابت قدرت‌های بزرگ به اِشغال خارجی افغانستان منتهی شده‌است، و رقابت‌های منطقه‌ای آتش جنگ داخلی را شعله‌ور کرده‌است .

رقابت آمریکا و شوروی به اِشغال ۱۰سالۀ افغانستان توسط ارتش سرخ شوروی انجامید، و حرکت‌های تروریستیِ مورد حمایت جهان غرب از متن آن اِشغال شکل گرفت.

با شکست شوروی و افزایش تمایل قدرت‌های بزرگ غرب به دخالت در افغانستان، فضا برای تشدید رقابت کشورهای منطقه باز شد. نتیجۀ این رقابت‌ها شکست دولت مجاهدینِ برآمده از جهاد و درگیری حزب اسلامی (به رهبری گلبدین حکمتیار) و حزب جهادی جمعیت اسلامی (به رهبری استاد برهان‌الدین ربانی و فرماندهی احمد شاه مسعود) بود.

در تحولات بعدی و در تداوم رقابت‌های منطقه‌ای در افغانستان، طالبان ظاهر شدند و فضا را برای کنشگری سازمان القاعده باز کردند. حمله به ساختمان‌های دوقلوی تجارت جهانی و ساختمان وزارت دفاع آمریکا به نام القاعده صورت گرفت و بهانۀ اِشغال دوم افغانستان به وسیلۀ ارتش آمریکا و ناتو شد. این اِشغال ۲۰ سال طول کشید، و افغانستان ویرانۀ امروز محصول آن است! آمریکا در مذاکرات دوحه (قطر) برای تداوم نقش خود به بازگشت طالبان به قدرت در افغانستان تَن داد.

نیروهای آمریکایی، شبانه، به گونه‌ای از پایگاه بگرام فرار کردند که حتی نگهبانان افغانی پایگاه-که حلقۀ دوم امنیتی بگرام را شکل می‌دادند-فردای آن روز از تخلیۀ شبانه پایگاه آگاه شدند! در کابل، فرار آمریکا آن‌قدر افتضاح‌آمیز بود که بعد از گذشت چندین ماه، بحث دربارۀ آن در داخل آمریکا همچنان داغ است، و ناتوانی بایدن در ادارۀ نحوۀ خروج آمریکایی‌ها از عراق محلّ مناقشات حزبی شده‌است. کار تا آنجا پیش رفته‌است که ترامپ، رئیس‌جمهور سابق، به طمع افتاده که در دور بعد انتخابات، بایدن را شکست دهد و به کاخ سفید بازگردد.

درچنین فضایی، تلاش ایران برای مصالحه بین طالبان و جبهۀ مقاومت ملّی افغانستان و دست‌یابی این کشور به صلح و ثبات با منافع ملّی و امنیتی ایران همخوانی دارد. اگر افغانستان بی‌ثبات شود، می‌تواند این بی‌ثباتی را به کشورهای همسایه سرایت دهد؛ حداقل، سیل مهاجران به سوی کشورهای همسایه روانه می‌شود، و قاچاق مواد مخدر هم هزینه‌های انسانی و مالی هنگفتی به بار می‌آورد. بنابراین، ایران طبیعتاً مایل به حفظ صلح و ثبات افغانستان است.

منتها، باید واقع‌بین بود. طالبان یک گروه ایدئولوژیک  افراطی و خلافت‌گراست. ایدئولوژی آن‌ها ترکیبی از مکتب دیوبندی شبهِ قارۀ هند، سلفی‌گری خاورمیانه، و سُنت‌ها و ارزش‌های قوم پشتون است. این ترکیب ایدئولوژی و سُنت‌های قومی طالبان را از دو جهت دچار انحصارطلبی در قدرت کرده‌است: (۱) به لحاظ تفکر و اعتقاد، (۲) به لحاظ ذهنیت برتری‌طلب قوم پشتون.

واقعیت این است که طالبان برداشت خود را اصل می‌دانند و هیچ برداشت دیگری را تأیید نمی‌کنند. تنوع برداشت از اسلام در میان اهلِ سُنت و حتی در درون فقه حنفی (که طالبان از آن پیروی می‌کنند) برای آن‌ها قابل درک نیست. آنان هر برداشت خارج از شیوۀ خود را انحراف از اسلام ارزیابی می‌کنند و خود را شرعاً به مقابله با آن موظف می‌دانند. در میان آن‌ها، جریان موسوم به کویته تفکر ملایم‌تری دارد، ولی جریان شبکۀ حقانی سرسخت است و هرگونه مصالحه با مخالفان را خلاف سُنت‌های خود می‌داند.

این نگاه جزمی طالبان را به‌غایت بسته کرده‌است، اما واقعیت جامعۀ متکثر افغانستان این انحصارطلبی در قدرت را برنمی‌تابد، وهرکدام از گروه‌های قومی و مذهبی سهم خود را از قدرت مطالبه می‌کنند. بعد از سقوط دولت لیبرال اشرف غنی و تسلط مجدد طالبان بر افغانستان، ضرورت تشکیل دولت فراگیر و همه‌شمول-که پیش‌شرط شناسایی طالبان از سوی کشورهای همسایه و جامعۀ بین‌المللی است-به بحث حادّی تبدیل شده‌است. ایران نیز خواهان تشکیل چنین ساختار قدرتی در افغانستان است؛ تلاش برای دیدار متقی، احمد مسعود، و اسماعیل خان در تهران هم در پی همین هدف صورت گرفت ولی به نتیجۀ موردِ نظر منتهی نشد.

علت آن است که نگاه طالبان به دولت فراگیر با نگاه مخالفان بسیار متفاوت است. طالبان دولت خود را فراگیر می‌دانند چون دو وزیر تاجیک، یک وزیر اُزبک، و تعدادی از شیعیان و قومیت‌های دیگر در سطوح پایین‌تر با آنان همکاری دارند، اما این افراد از نظر مخالفان منافع قومی و مذهبی اقوام غیرِ پشتون را نمایندگی نمی‌کنند.

مخالفان بر آزادی مدنی، رعایت حقوق بشر، حقّ تحصیل و کار زنان، تصویب قانون اساسی، و تضمین حقوق مردم تأکید دارند و بر این باورند که باید ساختار قدرت از انحصار قومی و مذهبی خارج و چرخش قدرت از طریق انتخابات آزاد تضمین شود. اما طالبان این را با ایدئولوژی  خود سازگار نمی‌دانند.

قوم پشتون، از زمان مرگ نادرشاه افشار (در سال ۱۷۴۷ م.) و تأسیس سلطنت مستقل سدوزایی‌ها در قندهار، تقریباً ۳۰۰ سال مستمراً در رأس قدرت بوده‌اند-دورۀ نُه‌ماهۀ سلطنت حبیب‌الله کلکلیِ تاجیک و دورۀ دوسالۀ رئیس‌جمهوریِ برهان‌الدین ربانیِ تاجیک تنها استثناهای این دورۀ طولانی است؛ بنابراین، این ذهنیت در پشتون‌ها قوی است که قدرت حقّ آن‌هاست، و دیگران تنها در کارگزاری (نه تصمیم‌گیری و تصمیم‌سازی) می‌توانند در قدرت سهیم شوند. طالبان وارث این ذهنیت انحصارطلب قوم پشتون است.

ترکیب انحصارطلبی ایدئولوژیک و قومی  فرصت اندکی برای مصالحه به دست می‌دهد. دیدار متقی و احمد مسعود (به رغم آنکه تصمیمی درست بود) به همین دلیل به نتیجۀ ملموس منتهی نشد اما فضا را برای دیدارهای احتمالی بعدی در آینده باز کرد. اگر شرایط مساعدتر شود و واقع‌بینی سیاسی جای ذهنیت انحصار در قدرت را بگیرد، شاید بتوان امیدوار ماند که افغانستان در جنگ داخلی مخرّب دیگری گرفتار نشود.

جنگ داخلی احتمالی می‌تواند با دو پیامد ناخواسته همراه شود: (۱) دخالت خارجی و جنگ نیابتی کشورهای منطقه یا قدرت‌های بزرگ در افغانستان، (۲) تقسیم افغانستان به دو حوزۀ قومی جداگانه (خراسانِ دری‌زبان در شمال و غرب، پشتونستانِ پشتون‌زبان در شرق وجنوب). پیش از این هم از تجزیۀ ارضی افغانستان به دو کشور به عنوان راهِ حلّ نهایی سخن گفته شده‌است؛ اما روشن است که این تحول برای هیچ طرفی سود ندارد، و همه (حتی همسایگان افغانستان) بازندۀ نهایی آن خواهند بود.

البته، سمت‌وسوی تحولات افغانستان به دلیل پیچیدگی‌های موجود چندان روشن نیست؛ اما از مجموعۀ تحولات چنین برمی‌آید که طالبان، به رغم آنکه پیروزی آسانی به دست آوردند و دولت لیبرال‌ها را تقریباً بدون جنگ را سرنگون کردند، تا تثبیت قدرت راه طولانی در پیش دارند. اکنون، حکومت طالبان با سه سطح از مقاومت روبه‌روست:

(۱) مقاومت مدنی طبقۀ متوسط شهری: مطالبه‌گری حقوق زنان، که در رأس این نوع مبارزۀ مدنی و مسالمت‌جویانه قرار دارد، از جانب روشنفکران دانشگاهی پیگیری می‌شود.

(۲) جبهۀ مقاومت ملّی پنجشیر: احمد مسعود (فرزند احمد شاه مسعود) و امرالله صالح (معاون اشرف غنی) آن را رهبری می‌کنند و اکنون در تاجیکستان مستقرند. نیروی مسلح این جبهه در داخل افغانستان و منتظر پایان زمستان است تا عملیات نظامی خود را تشدید کند.

(۳) شورای مقاومت ملّی افغانستان: این شورا در آنکارا (پایتخت ترکیه) مستقر و ترکیبی از نیروهای شمال است. ژنرال دوستم (از حزب ملی اسلامی ازبک‌ها) در رأس این گروه است. عطا محمد نور (والی سابق بلخ و رهبر حزب انشعابی جمعیت اسلامی که خود را نمایندۀ قومیت تاجیک می‌داند)، و محمد محقق (رهبر حزب وحدت اسلامی که خود را نمایندۀ قومیت هزاره و شیعه‌مذهب‌ها تصور می‌کند) در این شورا حضور دارند.

در کنار این سه جریان اصلی مخالف طالبان، یونس قانونی (معاون سابق حامد کرزی) به نمایندگی از حزب جمعیت اسلامیِ ربانی و مولوی عبدالرسول سیاف (رهبر حزب کوچک اسلامی) از قومیت پشتون هم حضور دارند.

در میان این گروه‌های مخالف، جریان آنکارا شامل مقامات دولتی پیشین است که به فساد و ناکارآمدی و اینکه قدرت را به طالبان واگذار کرده و به خارج پناه برده‌اند متهم‌اند. آن‌ها از اعتبار سابق در جامعه برخوردار نیستند و بیشتر به زد و بند با خارجی‌ها امید دارند. مقاومت پنجشیر جدی‌ترین گروه مخالف به شمار می‌رود.

در یک ارزیابی واقع‌بینانه، این جریان‌ها در کوتاه‌مدت شانس زیادی برای برانداختن دولت طالبان ندارند. شرایط داخلی، منطقه‌ای، و بین‌المللی نیز چنین تحولی را ایجاب نمی‌کند. این برداشت وجود دارد که تمایل برای شناسایی طالبان به‌تدریج به وجود می‌آید، و برخی از کشورها (لااقل در چارچوب دوفاکتو) دولت طالبان را به رسمیت شناخته‌اند. گفته می‌شود چین، روسیه، و برخی کشورهای اسلامی برای گشودن سفارت‌خانه‌های خود در کابل رایزنی می‌کنند، و اتحادیۀ اروپا هم می‌خواهد دفتر نمایندگی خود را از دوحه (قطر) به کابل منتقل کند-احتمالاً، در گام بعدی، این اتحادیه هم دولت طالبان را به رسمیت خواهد شناخت.

اگر چین و روسیه حکومت طالبان را به رسمیت بشناسند، بعید است که آمریکا خود را کاملاً کنار بکشد و افغانستان را به رقبایش بسپارد. آمریکایی‌ها در دوحه با طالبان معامله کرده‌اند، و معلوم نیست چه توافق‌های محرمانه‌ای بین طالبان و آمریکا وجود دارد.

تحولات جاری افغانستان بر بستر همواری حرکت نمی‌کند، و آیندۀ آن پیش‌بینی‌پذیر نیست. به نظر میرسد که اگر طالبان واقع‌بین نباشند و همچنان به انحصار قومی و مذهبیِ قدرت بیندیشند، افعانستان با خطر جنگ داخلی و مقاومت‌های فزاینده روبه‌رو می‌شود.

موضوع مهمّ دیگرِ مرتبط با تحولات افعانستان بازی بزرگ جدیدی است که نشانه های آن به‌تدریج پدیدار می‌شود. بازیگران اصلی بازی بزرگ جدید در دو قطب شرقی (روسیه و چین) و غربی (آمریکا و ناتو) قرار دارند. در چنین نگاهی، این احتمال وجود دارد که افغانستان یک بار دیگر در کانون رقابت جهانی بین قدرتِ در حال افولِ آمریکا و قدرتِ در حال ظهورِ چین قرار گیرد. اگر چین بخواهد افغانستان را در چارچوب پروژۀ یک کمربند – یک جاده از طریق کُریدور اقتصادی چین به پاکستان پیوند دهد، آمریکا مقاومت خواهد کرد. تصور بر این است که معامله با طالبان در دوحه بخشی از تدابیر آمریکا برای سد کردن راه چین در جغرافیای پشتون و بلوچ  باشد.

فعال شدن داعش در افغانستان نیز احتمالاً به این موضوع مربوط است. البته، در جاهایی که داعش قصد تصرف سرزمین داشته باشد با مقاومت طالبان روبه‌رو خواهد شد. این احتمال نیز منتفی نخواهد بود که نیروهای قومی و منطقه‌ای داعش-که در جنگ سوریه و عراق تجربه کسب کرده‌اند و برای ورود به آسیای مرکزی و چین انگیزۀ قوی دارند-از افغانستان وارد قلمرو امنیتی روسیه شوند. نهضت اسلامی ترکستان شرقی (اویغورها) نیز، که برای استقلال ایالت مسلمان‌نشین سین‌کیانگ چین می‌جنگد، ممکن است در چنان شرایطی علیه چین وارد عمل شود. با این نگاه، حتی اگر آمریکا به حمایت از داعش اقدام نکند، حداقل برای آنکه داعش علیه رقبایش وارد عمل شود مزاحمت خاصّی ایجاد نخواهد کرد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.