ژئوپلتیک فلسطین اشغالی

0 192

بنام خدا

مقدمه بحث:

امروزه  ژئوپلتیک یا جغرافیای سیاسی یکی از علومی است که ابزار سنجش و تحلیل شرایط کشورها به شمار می آید. مفهوم ژئوپلتیک یک مفهوم متداول سیاسی است که در برگیرنده دو واژه ژئو یا زمین و به تعبیری جغرافیا و پلتیک یعنی سیاست است. محصول این ادغام تولد علمی به نام جغرافیای سیاسی است که هم اکنون به عنوان یک گرایش مهم علوم انسانی در دانشگاه های جهان تدریس می گردد. در تحلیل ژئوپلتیکی معمولا متغیر جغرافیا به علت شاخص های مادی از ثبات نسبی برخوردار است ولی گاهی به علت تحولات درونی یا پیرامونی جغرافیای مد نظر، اهمیت آن دچار تغییر می گردد. متغیر دوم یعنی سیاست اساسا ماهیت شناوری دارد و به تبع تغییر راهبرد ها و ایدئولوژی ها و رفتار حاکمان مسلط  در جغرافیای کشورهای مختلف تغییر می یابد.

ژئوپلتیک عمومی فلسطین اشغالی:

فلسطین بخشی از سرزمین قدیم تمدن جهانی به شمار می آید و از منظر جغرافیای امروز، سرزمین فلسطین در نقطه به هم رسیدن سه قاره اصلی جهان یعنی آسیا، افریقا و اروپا و نزدیک یکی از مهمترین آبراه های بین المللی (کانال سوئز) واقع شده و این موقعیت به آن اهمیت زیادی می بخشد. اهمیت فرهنگی فلسطین بیش از هر بعد دیگر است چرا که در این سرزمین عمده ادیان الهی نازل شده و در پیرامون آن تمدنهای بزرگی نیز شکل گرفته است. حضرت ابراهیم، موسی، عیسی و دهها پیامبر دیگر (ع) در این سرزمین مبعوث و یا آن زندگی کردند و رسالت جهانی خود را از اینجا تبلیغ نمودند. شاید فلسطین محل زایش امپراتوری خاصی در طول تاریخ  منطقه نبوده است اما محل رقابت و درگیری همه امپراتوریهای فارس، رم ، اسلامی ، عربی و ترکی به شمار می آید. وجود اماکن مقدس دینی عمده ادیان آسمانی در فلسطین عملا  این جغرافیا را به محل تزاحم و رقابت در آورده است. جنگهای صلیبی که در دو قرن یازدهم و دوازدهم میلادی استمرار داشت یکی از نتایج موقعیت دینی فلسطین است که مسیحیان به بهانه آن به این سرزمین اسلامی حمله کردند. اشغال کنونی فلسطین از سوی صهیونیستهای سکولار نیز با شعارهای دینی انجام گرفت و می گیرد هر چند نظامهای سیاسی درگیر این پروژه در غرب و در رژیم صهیونیستی ماهیت کاملا لائیک دارند. امروزه شاید تحلیل حوادث فلسطین را می توان در قالبهای تحلیلی سلطه گرایانه قرار داد اما هیچ کس نمی تواند ماهیت دینی آن را انکار کند.

از لحاظ سیاسی سرزمین فلسطین از دیر زمان محل استقرار کنعانیان بوده و بنی اسرائیل زمانی که از مصر به این سرزمین کوچ کردند با این قوم درگیر شده و علیرغم قدرتمندی بر آنها سلطه یافتند ولی این تسلط خیلی دوام نیافت و پس از هفتاد سال، بنی اسرائیل در برابر بابلیان شکست خورده و به عراق و سپس به ایران و روسیه فعلی کوچ داده شدند و سپس در اروپا و جهان پراکنده گردیدند و سرزمین فلسطین به صاحبان اصلی آن بازگشت. در تاریخ هزار و چهارصد ساله اسلامی، فلسطین همواره بخشی از دولتهای اسلامی خلفای راشدین، اموی، عباسی، فاطمی و عثمانی بوده است و بجز دوره جنگ های صلیبی که سلطه بر بخشهای از فلسطین دست به دست می شد، این سرزمین یکپارچه تحت حاکمیت دولت های اسلامی بود.

ژئوپلتیک فلسطین در آغاز قرن بیستم

سرزمین فلسطین از قرن شانزدهم تا بیستم میلادی بخشی از سرزمین پهناور عثمانی بود. بعد از جنگ جهانی اول که دولت عثمانی در آن شکست خورد و بخشهای وسیعی از سرزمین های آن تحت سلطه انگلیس و فرانسه قرار گرفت، این سرزمینها طبق توافق «سایکس پیکو» میان این دو قدرت استعماری تقسیم گردید. قدرت استعماری انگلیس که قبلا به جنبش صهیونیزم جهانی در سال ۱۹۱۷ وعده بالفور را داده بود، به مجرد تسلط بر فلسطین به اجرای این توطئه خبیث پرداخت و با کوچ دادن صهیونیستها به فلسطین از اوایل دهه بیست قرن گذشته تغییرات جمعیتی را در این سرزمین آغاز کرد. انگلیس از یک طرف قیام های متوالی جامعه فلسطینی را به شدت سرکوب کرد وتلاش داشت تا این جامعه را خلع سلاح کند و از طرفی دیگر به آموزش و مسلح کردن مهاجران صهیونیست پرداخت و در نهایت زمانیکه احساس اطمینان از توان گروه های مسلح صهیونیستی  کرد از این سرزمین در سال ۱۹۴۷عقب نشینی نمود و عملا سرزمین فلسطین را به صهیونیستهای مسلح تحویل داد.

گروه های مسلح صهیونیستی مانند هاگانا، اشرن، بالماخ و چندین گروه دیگر با قتل عام ها و ارهاب جامعه فلسطینی، نزدیک به  دو سوم این جامعه را وادار به کوچ به اطراف نمود و موجودیت غاصبانه خود را در حدود ۷۸% از سرزمین فلسطین اعلام کرد و اینگونه یکی از مهمترین عناصر جغرافیای این سرزمین یعنی جمعیت این سرزمین تغییر یافت و با افزایش موج مهاجرت یهودیان به این سرزمین، دامنه تغییرات ژئوپلتیکی در این سرزمین افزایش پیدا کرد. رژیم صهیونیستی در سال ۱۹۶۷ با اشغال نظامی باقیمانده فلسطین که تحت سلطه اردن و مصر موقتا اداره می شد، عملا همه سرزمین فلسطین را تحت سلطه کامل خود در آورد و بر خلاف قطعنامه های متعدد سازمان ملل از جمله ۲۴۲ و ۳۳۸ از شکل گیری دولت فلسطینی در کرانه باختری و نوار غزه جلوگیری کرد. جنگ  رمضان ۱۹۷۳ میان مصر و سوریه از یک طرف و رژیم صهیونیستی از طرف دیگر نتوانست واقعیت های سیاسی اشغالگرانه را تغییر دهد و با سازش انور سادات رئیس جمهور مصر با رژیم صهیونیستی و امضای سازش کمپ دیوید در سال ۱۹۷۹عملا مصر بزرگترین قدرت عربی از معادله رویارویی خارج شد و شرایط اشغال تا حد زیادی نهادینه گردید. سازمان آزادیبخش فلسطین که رهبری مبارزه جامعه فلسطینی را بر عهده گرفت نیز نتوانست تغییری در معادله ایجاد کند و پس از اشغال لبنان در سال ۱۹۸۲ از سوی رژیم صهیونیستی با توافق فلیپ حبیب از لبنان اخراج شد و  به تونس تبعید گردید و عملا از معادله رویارویی خارج شد.

ژئوپلتیک فلسطین پس از پیروزی انقلاب اسلامی ایران

شکی نیست که پیروزی انقلاب اسلامی ایران در سال ۱۳۵۷ بر بهبود شرایط نابسامان سیاسی فلسطین تاثیرات زیادی داشته است. ابتکار امام در راه اندازی انقلاب سیاسی و اجتماعی متفاوت مبتنی بر بسیج اکثریت مردم در انقلاب و پیروزی انقلاب اسلامی الگوی موفقی را پیش پای مردم فلسطین قرار داد و تاثیرات بزرگی بر این جامعه گذاشت. اعلام روز قدس از سوی امام و کمک سپاه ]نیروهای قدس [به نیروهای مقاوم در سطح منطقه فرصتی برای ظهور مقاومت مردمی فراهم ساخت و آغاز حرکت بزرگ انتفاضه اول مردم فلسطین در سال ۱۹۸۷ متاثر از انقلاب اسلامی بود و حرکت اکثریت مردم فلسطین در این انتفاضه تحولات زیادی در ابعاد سیاسی پدید آورد. مردم فلسطین که در ابتدای آغاز بحران در سال ۱۹۴۸به امید آزادی این سرزمین اشغال شده از طریق ارتشهای عربی بودند و سپس با ایجاد سازمان آزادیبخش فلسطین در پی تحقق این هدف شدند، با شکست ساف در لبنان، فرآیند تصمیمگیری را از سازمانهای به اصطلاح چریکی و پیشرو  به مردم و از خارج به داخل انتقال دادند و این یکی از بزرگترین تحولات سیاسی در فلسطین به شمار می رود. اشغال کویت از سوی صدام حسین سرکره بعثی عراق متاسفانه کل جغرافیای سیاسی منطقه را تحت تاثیر قرار داد و تحولات را به زیان آرمان فلسطین تمام کرد. با این بحران امریکا تحت عنوان حمایت از حاکمیت دولت مظلوم کویت، همه نیروهای منطقه بجز ایران را تحت فرماندهی خود گردآوری کرد و نظم منطقه ای جدیدی پدید آورد. این جنگ به گسترش حضور نظامی امریکا در منطقه انجامید و امریکا از موضع مسلط منطقه ای فرایند مادرید را در سال ۱۹۹۱برای حل بحران فلسطین آغاز کرد. این گفتگوهای مستقیم منطقه ای و بین المللی که به رهبری امریکا انجام شد به علت همپیمانی همیشگی واشنگتن و تل اویو به زیان جامعه فلسطینی بود و به توافق اوسلو در سال ۱۹۹۳منتهی  و قرار شد ظرف ۵ سال گفتگوی تکمیلی به تعیین تکلیف مسایل فیما بین برسند و دولت فلسطینی اعلام موجودیت کند. خطرناکترین بخش این فرآیند این بود که امید به حل بحران از طریق مقاومت و انتفاضه تضعیف شد و فرایند حل بحران از طریق گفتگو جایگزین آن شد. همچنین  پایه های حل بحران را از حد اقل چارچوبهای حقوقی متکی به قطعنامه های شورای امنیت  به توافق دو طرف موکول کرد و این تحول به علت نابرابری معادله قدرت میان دو طرف سرانجام به زیان طرف فلسطینی پایان یافت. مهمترین کاری که در این توافق اتفاق افتاد اینکه امریکا و اسرائیل، نیروهای مقاومت و قیام در صحنه فلسطین را دور زده و با ساف که در تونس استقرار داشت توافق کرد و متاسفانه به علت تعارض این اقدام با رویکرد رهبران انتفاضه، تسلط دولت فلسطینی جدید ساف که در بخشهایی از غزه و کرانه باختری صورت گرفت ابتدا اکثر رهبران انتفاضه را به زندان انداخت تا به تعهدات جدید خود پایبند باشد و این جامعه فلسطینی را دچار دوگانگی کرد که این شرایط تاکنون ادامه دارد. طبق توافق اسلو قرار بود بحران از طریق گفتگو طی پنج سال به پایان برسد ولی در طول این مدت گفتگو میان دو طرف به نتیجه نرسید و با دخالت امریکا دو سال تمدید شد ولی باز به نتیجه نرسید و در کمپ دیوید امریکا در سال ۲۰۰۰ یاسر عرفات و ایهودا باراک شکست این گفتگوها را اعلام کردند. همزمان با شکست مذاکرات فلسطینی- اسرائیلی در امریکا، رژیم صهیونیستی پس از ۱۸ سال اشغال از جنوب لبنان عقب نشینی کرد و عملا این پیام را به مردم فلسطین داد که رژیم اشغالگر اسرائیل در برابر مقاومت ممکن است عقب نشینی کند ولی با گفتگو حاضر به دادن هیچ امتیاز نیست.

با شکست فرآیند گفتگوی سیاسی برای حل بحران فلسطین، انتفاضه دوم تحت تاثیر مقاومت حزب الله لبنان آغاز شد و طی چند سال با صدها عملیات شهادت طلبانه تحولات زیادی را به دنبال داشت. این انتفاضه مسلحانه بود و بیش از هزار کشته از دشمن صهیونیستی گرفت و نا امنی گسترده ای برپا کرد و برای اولین بار از زمان تاسیس این رژیم فرایند مهاجرت معکوس صهیونیستها به خارج را موجب شد که تاکنون استمرار دارد. رژیم صهیونیستی تحت فشار عملیات مقاومت فلسطین در سال ۲۰۰۵ ناچار به عقب نشینی کامل از غزه شد و اینجا بود که مردم فلسطین مقاومت را باور کردند و از آن طرفداری نمودند. برگزاری انتخابات مجلس فلسطین در سال بعد و پیروزی حماس به عنوان نامزد جریان مقاومت به ۶۱% از کرسیهای پارلمان، عمق تحولات باورهای اجتماعی در فلسطین را نمایان ساخت. سلطه فلسطینی به رهبری محمود عباس و ساف از آن زمان تلاش دارد با احیای فرآیند گفتگو با رژیم صهیونیستی  جایگاه سیاسی خود را احیا کند و در برابر جریان مقاومت موجودیت خود را حفظ نماید.  تلاش و اقدام عباس برای تصفیه مقاومت در غزه و حذف رقبای قدرتمند خود در جریانهای حماس و جهاد به نتیجه نرسید و به سقوط غزه در دست نیروهای مقاومت انجامید و اینگونه مقاومت در غزه با نهاد سازی و آغاز صنایع تسلیحاتی و موشکی تبدیل به قدرتی شد که می تواند  امنیت دشمن را تهدید کند. محاصره کامل نوار غزه و حمله نظامی رژیم صهیونیستی  به غزه در سالهای، ۲۰۱۲،۲۰۰۸، ۲۰۱۴ برای تغییر این واقعیت ناکام بود و جایگاه مقاومت در این رویاروئیها  روز به روز تقویت شد. در سال۲۰۲۱ مقاومت به حدی احساس قدرت کرد که حمله سیف القدس را برای دفاع از مسجد الاقصی آغاز کرد و نشان داد که نوعی معادله بازدارندگی برقرار شده و رژیم صهیونیستی نمی تواند وجود و تهدید مقاومت را نادیده گیرد.

 

   امروزه بحران فلسطین در ابعاد ژئوپلتیکی وارد مرحله جدیدی شده است چرا که در کنار تحولات داخلی و تقویت جایگاه مقاومت در داخل فلسطین ، همزمان تحولات دیگری در منطقه شکل گرفته که معادلات منطقه و فلسطین را دگرگون می سازد. شکل گیری محور مقاومت بر پایه تعارض و رویارویی با رژیم صهیونیستی با رهبری جمهوری اسلامی ایران در منطقه عملا یک پشتیبانی منطقه ای و عمق جبهه گسترده ای برای مقاومت در فلسطین فراهم ساخته و این تحول رژیم صهیونیستی  را به وحشت انداخته است چرا که  برتری نظامی صهیونیستی و انحصار هسته ای این رژیم با وجود محور مقاومت و کشور قدرتمندی مانند ایران در آن تاحد زیادی ناکارآمد شده و این رژیم اکنون احساس می کند موجودیتش در خطر است.

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.