ملاحظاتی پیرامون رعایت سلامت افکار عمومی در شرایط جنگ روانی (قسمت پنجم)

0 191

(میزگرد سیاسی با مشارکت:علی اکبر اشعری،نادراقطاعی،حسین رویوران،محمدحسن زورق،احمدکاظم زاده)

 

محمدحسن زورق: موضوع بحث ما این نیست که آیا مدیریت کنونی در برخی از نهادها کارآمد هست یا نیست موضوع بحث ما این نیست که آیا نظام اجتماعی دستاورد داشته یا نداشته ما درسال۷۲-۱۳۷۰جلسات شورای طرح برنامه رادیودرباره دستاوردهای انقلاب صحبت کردیم و بعد مجموعه آن دستاوردها که ذکر شددر کتاب آیین برنامه سازی رادیویی آمد ۱۶۰ دستاوردبزرگ مطرح شدکه برای هر یک می توان یک جلدکتاب نوشت.من به صداوسیما پیشنهاد کردم که برای این ۱۶۰ دستاورد در چهار دستۀ اقتصادی، اجتماعی، سیاسی و فرهنگی برنامه سازی کنند. ولی مسئله این نیست. مسئله موضوع بحث ما قضاوت در مورد مدیریت کشور و یا دستاوردهای انقلاب نیست اگر بخواهیم آنجا صحبت بکنیم که ما حرف‌های زیادی داریم حتی یکی از کارهایی که شاید باید دفتر نشر فرهنگ اسلامی بکند این است که برای هر یک از این دستاوردها یک کتاب پژوهشی تهیه و منتشر کند، منتهای مراتب بحثی که ما داریم مدیریت مسئله افکار عمومی است .

در ارتباطات و عملیات روانی روش‌هایی وجود دارد که می‌شود آدمی که در بهشت رفته رانیز ناراضی کرد، بهشت جائی است که در آن هیچ نیازبرآورد نشده ای نیست ،دربهشت هیچ غمی هم نیست ولی در بهشت هم با عملیات روانی می توان مخاطب را به گریه وا داشت البته در بهشت به کسی اجازه نمی‌دهند این کار را بکند. مثال داریم می‌زنیم. یعنی اگر شما تمام مسائل اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی را حل بکنید باز می‌شود جامعه را ناامید کرد این روش‌ها در جنگ روانی و عملیات روانی وجود دارد و غرب  با  ما در وضعیت جنگ روانی قرار دارد.مسئله این است که ذهن ما باید حساس بشود نسبت به این روش‌ها و از سلامت افکار عمومی مردم ما دفاع کندیکبار در مورد فضای اداراکی و واقعی صحبت شد. در فضای واقعی ممکن است ما کاملاً موفق باشیم ولی در فضای ادراکی اگر شکست بخوریم نهایتا شکست خورده ایم. این یک نکته مهم است. تنها کسی که من دقت کردم در کشور ما به مدیریت افکار عمومی توجه دقیق دارد مقام معظم رهبری هستند وهر حرفی که می‌زنند براساس یک نگاه دلسوزانه نسبت به سلامت افکار عمومی است و از طرف دیگردر میان این همه حرف‌های نابسامان و غیر مسئولانه‌ای که زده می‌شود کمتر  می بینیم  که مسئله سلامت افکار عمومی دغدغۀ گوینده ای  یا رسانه ای  باشد ودقیق به نیازهای افکار عمومی توجه کند.

این توجه باید در رده های مدیریت سیاسی کشوربه وجود بیاید یعنی از رده مدیر کل به بالا مشاغل،از حساسیت سیاسی برخوردار  می شوند و در علم مدیریت دولتی به  این مشاغل  می‌گویند مشاغل سیاسی ولو اینکه موضوع کارشان  سیاسی نباشد یعنی مدیرکل راه آهن هم پستش سیاسی است بنظر می رسد این حساسیت الان وجود ندارد مسئله دیگر این است که ما از  صداهای گوناگون یک سمفونی شنیدنی ایجاد کنیم نه اینکه یک جامعه تک صدائی  بوجود آوریم. کتابی هست بزبان انگلیسی که موضوع و عنوانش چنین است :« چگونه از رسانه ها یک ارکستر بسازیم»وچگونه می‌توانیم رسانه‌های اجتماعی را به صورت یک ارکستر در آوریم. این عنوان خیلی توجه من را جلب کرد. نکته اینجاست می‌گوید چگونه از رسانه‌های گروهی ارکستر بسازیم در ارکستر شما ساز زیر دارید ساز بم هم دارید. ساز بادی دارید. ساز زهی هم دارید اما همه این‌ها با هم اگر متوازن و هماهنگ بزنند می‌شود یک ملودی مثل این ملودی‌هایی که خیلی به دل می‌نشیند فرض بفرمایید الله الله لا اله الا الله مجموعۀ از سازها آنجا دارد کار می‌کند یا آهنگ «این بانگ آزادیست …» اما این ساز‌ها اگر ناهماهنگ بشوند می‌شود بازار آهنگرها که قدیم‌ها در راسته بازار آهنگرها اگر راه می‌رفتی باید گوشت را می‌گرفتی چون از هر مغازه‌ای یک صدایی بلند می‌شد ولی ناهماهنگ و ناموزون!

ببینید باید در کشور رسانه‌های طرفدار ثبات وجود داشته باشند و رسانه‌های طرفدار پویایی نیز وجود داشته باشد عین همان سازهای گوناگون با صداهای زیر و بم در یک ارکستر، رسانه ها با هم باید یک ملودی را بنوازند که آن ملودی براساس منافع ونیازهای کشور و انقلاب تنظیم شده باشد. رهبر ارکستر اعضای ارکستر را با هم هماهنگ می‌کند. ما در رسانه‌های کشور آن رهبر ارکستر را ما در عمل نمی بینیم که یک شخص حقوقی یا حتی حقیقی از رسانه های کشور با حفظ مواضعآنها یک ارکستر را بسازد که از آن ملودی دلنوازی  به گوش برسد و مردم لذت ببرند. این تنظیم و ارکستراسیون وجود ندارد درعینیت می‌بینیم چنین چیزی وجود ندارد .عدم وجود در عینیت حکایت از عدم وجود در ذهنیت می‌کند.

در عینیتش مربوط به مسئولین اجرایی می‌شود« در ذهنیت» را باید مراکز پژوهشی بوجود آورند. تا به تدریج در عینیت نیز ایجاد بشود، مسئله دیگر: استراتژی هزار چاقو که اسرائیل  می گویدیعنی چی؟ ببینید در نبرد تن به تن یک وقت یک نفر می‌آید یک ضربه کاری می‌زند و با یک ضربه کاری کار را تمام می‌کند مثلاً در جنگ خندق عمرو بن عبدود از خندق عبور کرد و آمد این طرف مبارز طلبید حضرت علی(ع) رفتند برای دفاع.گفت من نمی‌خواهم تو را بکشم یعنی گوئی اصلاً نتیجه جنگ را از پیش می‌دانست. حضرت علی (ع) فرمودند که تا تو با اسلام می‌خواهی بجنگی اتفاقاً من طالب این هستم که با تو بجنگم ولی تو قسم خوردی که هر قریشی که از تو سه خواسته داشته باشد یکی از آنها را بپذیری گفت آری من این قسم را خوردم. حضرت علی(ع) گفتند من سه درخواست را مطرح می‌کنم اول اینکه مسلمان بشو گفت نه این را بگذار کنار، یک درخواست  دیگر هم مطرح کردند که نپذیرفت سومین درخواست این بود: گفتند من پیاده هستم تو سوار اسب هستی حداقل پیاده شو با هم مساوی بشویم گفت باشد این را قبول دارم پیاده شد شمشیرش را بیرون آورد به طرف حضرت علی(ع)حمله کرد این‌قدر دستش توانمند بود که حضرت علی(ع) که سپر را مقابل شمشیرش گرفته بودند سپر دو نیم شد ولی در این لحظه که لحظه‌ای است که طرف مقابل که دارد از  خود دفاع می‌کند گیج بشود اتفاقاً حضرت علی درست همین لحظه برگشتند روی پاشنه پا و یک ضربه زدن به محل اتصال کلاهخود به زره زدند و عمروبن عبدو به زمین افتاد و  با همان یک ضربه  جان سپرد پس در جنگ تن به تن گاهی اوقات یک ضربه کاری زده می‌شود و کار را یکسره می‌کند این صهیونیست‌ها که گفتند هزار چاقو یعنی که ما از اینکه یک ضربه کاری به جمهوری اسلامی بزنیم و این نظام را نابود کنیم ناامید شده ایم حالا هزار چاقو یعنی چی؟ یعنی به جای اینکه یک ضربه تعیین کننده بزنی هزار ضربۀ کوچک بزن و حریف به تدریج ناتوان و نابودکن !

حسین رویوران: خودشان اعلام کردند که استراتژی هزار چاقو یعنی اینکه ایران تبدیل به یک نظام منطقه‌ای شده دیگر با یک ضربه امکان از بین بردن آن نیست.

محمد حسن زورق: بله نیست، حالا این هزار چاقو یعنی ضربات متوالی و پیوسته در چهار جبهه امنیت، سیاست، اقتصاد، فرهنگ و جامعه. تک تک این ضربه‌ها چیزمهمی نیست اصلاً تک تک این ضربه‌ها نیزهدف آنها نیست. تک تک ضربه‌ها وسیله است تا هدف اصلی که حاصل جمع این ضربه‌هاست تحقق یابد ما باید نگران حاصل جمع مجموعۀ کارهای ایذائی آنها باشیم نه نگران تک تک این ضربه‌ها. ما الان یکی یکی با این ضربه‌ها روبرو می‌شویم و ممکن است برآورد ما این باشد که این ضربه ها، ضربه‌ای نیست که مهم باشد و واقعاً هم این برآورد درست است ولی نگران حاصل جمع ضربه ها باید باشیم بنابراین تک تک ضربه‌ها مهم می شود اگر چنانچه نگران حاصل جمع آنها باشید. بنابراین باید رصد کنیم تک تک ضربه‌ها را تا ببینیم حاصل جمع دارد چه  ضربه ای می‌شود اما آن طرف سکه را هم بگویم ما یک گروه عظیم  اجتماعی داریم که تعداشان هم کم نیست که این‌ها از  انقلاب اسلامی شناخت قلبی دارند شناخت حسی و عقلی هم دارند ولی شناخت قلبی آنها خیلی قوی است و این یک سرمایه‌ای است که در طول ۱۴۰۰ سال ایجاد شده و در هر بحران دارد به ما کمک می‌‌کند مثال بزنم در کودتای نوژه یکی از خلبان‌ها که مأموریت دارد در کودتا مناطق حساس را بمب باران کند مادرش به او می‌گوید من شیرم را حلال تو نمی‌کنم همین امشب برو خبر بده و کودتا را افشا کن! این احساس وظیفه از کجا آمده؟ از روضۀ امام حسین(ع) آمده است از عشق به اهل بیت آمده او رهبران انقلاب را یکی از طلایه داران جیش رسول الله می‌بیند و می‌گوید برو خبر بده و می‌رود و خبر می‌دهد. یعنی کودتا از جائی ضربه خورد که هیچ کس نمی‌توانست آن را پیش بینی بکند.

همین سرود سلام فرمانده چه نیرویی دارد که مردم را  جذب می‌کند؟ این سرود دارای همان سرمایۀ شناخت قلبی است که شیعه از پیغمبر و از اهل بیت و از وعده انتظار دارد و آن چیزی که باعث شده تا امروز ما در مقابل استکبار  جهانی مقاومت کنیم آن سرمایه است اما این به این معنی نمی‌شود که نیست که اگر من یک آگاهی دارم که چگونه به  انقلاب ضربه می زنند سکوت کنم ممکن است روز قیامت از من سؤال بشود چرا سکوت کردی؟ باید گفت که این نقطه ضعف وجود دارد نقطه ضعف همانطور که عرض کردم این است که مدیریت افکار عمومی اولاً در ذهنیت وجود ندارد یعنی روش‌ها، شیوه‌های آن مورد مطالعه جدی قرار نگرفته است . البته تلاش هائی شده  ولی به  همین تلاش  ها هم توجه کافی نمی شود.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.