موسیقی و عرفان (سیدسلمان صفوی-سیدصدرالدین صفوی)

0 204

اشاره: مقاله زیر نوشته استاد گرانقدر جناب آقای دکتر سید سلمان صفوی و فرزند دانش پژوی ایشان دکتر سید صدرالدین صفوی است. بدیهی است آنچه در این مقاله – ومقالات دیگر – آمده الزاما به معنی دیدگاه این مجله نیست.

چکیده:

نسبت و رابطه بین موسیقی و تصوف از منظر هستی شناختی، شناخت شناختی و کارکردی در این مقاله مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد از جنبه هستی‌شناختی،« موسیقی عرفانی»تجلی جمال و تغمه الهی است که در عالم ناسوت بنا به مرتبه نفس و یقین موسیقی دان و نوازنده ظهور می یابد. موسیقی و عرفان از منظر شناخت شناسی نوعی هستی به معنای عرفانی است. (یعنی جنبه ظلی دارند) و هر دو روش برای وصول و مبدا اعلا به شمار می‌روند. بدین معنا که موسیقی علاوه بر اینکه از تجلی اسماء الهی است، از طریق «موسیقی عرفانی» امکان دست یابی به عالم ملکوت و لاهوت نیز فراهم می‌گردد. این جنبه ترکیبی و نزدیکی موسیقی و عرفان است وحاصل همراهی آنها «بیداری» ، معرفت، «آرامش» و« زیبایی» چهار جزئی تفکیک ناپذیر« موسیقی عرفانی» است. «موسیقی عرفانی» یکی از کلید های دست یابی به حقیقت الهی است. البته از منظر عرفان و صوفیان ،آن گونه از موسیقی که اسباب غفلت،جهل وگناه  شود مذموم و مطرود است و جایز نیست.

 

 مقدمه

تاریخ فرهنگ انسانی گواه است که در عموم ادیان ،موسیقی از ابتدای تاریخ بشر به عنوان بخشی از فرهنگ و جزئی از مراسم عبادت وجود داشته، اعم از ادیان ابراهیمی و ادیان دیگر همانند شینتو، دائو و بودایی[۱] و به طور کلی هیچ جامعه ای عاری از موسیقی وجود نداشته است .مقام معظم رهبری راجع به موسیقی اصیل معتقد هستند که: هنر موسیقی ،تلفیقی از دانش، اندیشه و فطرت خداداد است.

پس می بینیدکه پایه،پایه ی الهی است. حال اگر در این زمینه به سراغ سروده های مولوی برویم و بگوییم موسیقی، انعکاس صدای افلاک است و آن را به عالم عرفانی مورد اشاره او وصل کنیم ، از واقعیت به (عالم) تخیلات نقب زده ایم زیرا گفته های او در این خصوص، شبیه خیال است و طبعاً مفهوم دیگری خواهد داشت».[۲] مثلاً سمفونی شماره پنج بتهوون و سمفونی شماره شش چایکوفسکی مقبول اغلب معنا جویان عالم است .

اما «موسیقی عرفانی»گونه ای  عمیق و معنوی از موسیقی است که همراه با معرفت الهی و زیبایی است و راه عبادت و سلوک الی الله را هموار می‌کند. جلال الدین رومی در مثنوی سروده است:

خشک چوبی،خشک تاری،خشک پوست                             از کجا می آید این آواز دوست

« نشانه های موسیقی در تمدن اسلامی ،حالتی عمیق ازصدای دوست تلقی می شده، این حقیقتی است که با وسیله ای بی جان ،معجزه عمیق وجود را سامان می دهد و با کنار هم گذاشتن نت ها و صداها درک عمیقی از احساس و تلطیف روح به دست می‌آید»[۳] در تصوف اسلامی حتی افرادی از قبیل غزالی و کاشانی احکام عبادی برای «سماع» وضع کرده اند.عموم مذاهب اعم از شیعه، سنی و اهل تصوف هم چون مولویه،نقشبندیه،قادریه،خکساریه،صفویه و….«سماع» را به عنوان بخشی از سیر و سلوک دینی و «موسیقی عرفانی» را جزو آداب وسنن سلوکدانسته اندو موسیقی را یکی از تکنیک های وصول حق می‌دانند. روزبهان بقلی شیرازی در رساله «القدس» انواع «سماع» و معنای «موسیقی عرفانی» را تبیین کرده است.[۴]

 بزرگان ادبیات و عرفان ایران و اسلام نظیر جنید بغدادی، ابوسعید ابوالخیر، غزالی، عین القضاه همدانی، شیخ نجم الدین کبری ،عطار نیشابوری، روزبهان بقلی، شمس تبریزی ،مولانا جلال الدین رومی،فخرالدین عراقی، دهلوی، شیخ صفی الدین اردبیلی،محمود شبستری،لاهیجی،شاه نعمت الله ولی همگی اهل«سماع»یا «موسیقی عرفانی»بوده اند.از این جنبه  می توان تصریح نمود که هیچ دینی وجود ندارد که در طریقت خود، گونه ای از موسیقی را نداشته باشد. حتی مذاهبی که با موسیقی برخورد خشک و رسمی دارند، به نحوی از موسیقی بهره می‌گیرند. از منظر صوفیان آن نوع از موسیقی که اسباب غفلت،جهل و گناه شود، مذموم و مطرود است و جایز نیست. در این مقاله نسبت موسیقی و تصوف اسلامی مورد بررسی و تحلیل قرار می گیرد.

موسیقی عرفانی از منظر پیشینیA Priori) (و پسینی A Posteriori) (

«موسیقی عرفانی» از دو جهت قابل بررسی است: اولا بین دو نگاه پیشینی و پسینی قائل به تمایز است. ثانیا بین دو نگاه آنتولوژیک و اپیستمولوژیک تمایز می گذارد.  نتیجه نگرش به قضیه از نوع پیشینی این است که علاوه بر امکان وجود «موسیقی عرفانی» موسیقی بالذات در تناظر جدی و واقعی با عرفان قرار دارد، هم از منظر وجود شناسی و هم از حیث معرفتی، تولرانس و هارمونی به تاریخ هنر نیز از جهت پسینی می توان نگریست.

بدون شک یکی از گونه های موسیقی که در فرهنگ و تمدن جهانی وبالاخص اسلامی بروز یافته، «موسیقی عرفانی» است که به ویژه در طریقت های عرفانی همچون مولویه ،خاکساریه، نقشبندیه، قادریه و صفویه در ایران ،ترکیه، بالکان، آسیای میانه ، قفقاز و شمال آفریقا به نحوه پسینی در تاریخ هنر مشاهده شده و تکامل یافته است و همواره نوعی ارتباط متقابل بین موسیقی و عرفان وجود داشته است. برای مثال این ارتباط متقابل در «سماع» به صورت تاثیر موسیقی در ایجاد وجد مشهود است.

 موسیقی عرفانی از منظر آنتولوژیک و اپیستولوژیک

از منظر آنتولوژیک ،نخستین سوال در مورد چیستی عرفان است در حوزه عرفان نظری ،تجلی حضرت حق در وجود سالک، اورا عارف می سازد. عرفان، چگونگی تجلی حضرت حق در وجود آدمی و تبیین این مسئله است که «فنای فی الله» و «بقای بالله» چگونه صورت می گیرد .

«موسیقی عرفانی» چیست؟ از جنبه آنتولوژیک «موسیقی عرفانی» تجلی جمال و نغمه‌های سرشتی است که در عالم ناسوت مجال ظهور می یابد. لیکن موسیقی و عرفان از منظر اپیستمولوژیک، هم نوعی از هستی  (Existence)به معنای عرفانی هستند( یعنی جنبه ظلی دارند) و هم به عنوان روش هایی برای وصول به مبداء اعلی به شمار می روند. بدین معنا علاوه بر این که موسیقی گونه‌ای از تجلی هستی الهی است. از طریق «موسیقی عرفانی» امکان دست یابی به فرا طبیعت را هم می شود .این جنبه ترکیبی و نزدیکی موسیقی و عرفان است. لذا حاصل همراهی آنها «بیداری» (Awareness) است .«بیداری»، معرفت «آرامش» و «زیبایی» چهارجزء تفکیک ناپذیر «موسیقی عرفانی» هستند. اساس «موسیقی عرفانی» در چهارچوب چگونگی تجلی لا هوت در ناسوت و چگونگی لاهوتی شدن ناسوت است.

« موسیقی عرفانی» شبیه سنجش نسبت طبیعت با کلام فرابشری و یا نسبت طبیعت و مراتب وجود است. از منظر عرفانی، عارف همواره با تجلیات مختلف حضرت محبوب مواجه می‌شود که گاه در قالب کلمات ،زمانی در قالب اصوات وگاهی در قالب حرکات است .لذا موسیقی فی حد ذاته امری سرشتی است .«موسیقی عرفانی» گونه‌ای خاص از موسیقی است که در آن موسیقی و عرفان، هم از حیث هستی شناختی و هم از جنبه معرفت شناختی با یکدیگر تلاقی می‌کند و به نوعی تجلی فرا طبیعت است .از دیگر سو با کمک «موسیقی عرفانی» ارتباط و وصول به فرا طبیعت ممکن می گردد. این نظریه بسیار حائز اهمیت است و باید بیشتر به آن پرداخته شود.

 حقیقت، واحد است، اما تجلیات آن متفاوت است .جمال حق وقتی در قالب حرکت ظهور می یابد، «سماع» نام می گیرد .این حقیقت وقتی در قالب نغمه و صوت تجلی می‌یابد، «موسیقی» خوانده می شود. به تعبیر دیگر موسیقی یکی از راه‌هایی است که توسط آن می توان به فرا طبیعت رسید. لذا این جلوه‌ها، راه‌های وصول به حقیقت اند. موسیقی و صوت یکی از اصیل‌ترین راه‌های وصول به فرا طبیعت است .«موسیقی عرفانی »یکی از بهترین شاخصه های رسیدن انسان به حقیقت است که بخش مهمی از آن «کشف» است. البته موسیقی دارای سیر تشکیکی است. از یک سو چنان است که جز با طهارت نفس و تخلیه نفس از رذایل نمی‌توان به آن وارد شد و از دیگر سو می تواند انسان را به اسفل السافلین برساند.

در اندیشه عرفانی، حقیقت ،وجودی ضلی است ،یعنی تابعی از وجود حق است و به همین جهت غنی نیست، بلکه ممکن و فقیر است و واجب نیست. به این تعبیر خود حقیقت نیست ،البته اگر تجلی های حضرت حق تلقی شود، که بدین معنا چنین است، البته با ذکر این نکته که این حقایق تشکیکی هستند. حقیقت وجودی، یعنی وقتی اشیا تحقق خارجی یا عینی می‌یابند.

تفاوت نگاه ملاصدرا و عرفا

در نگاه صدرایی به موسیقی، می توان آن را مرتبه ای از مراتب هستی شمرد. اما تجلی موسیقی در نگاه عرفانی است که معنا می یابد. آیا موسیقی حکایت از موضوعی می کند یا بالفطره اصالت دارد؟ این موضوع، بحث مهمی در فلسفه هنر است که آیا هنر حاکی از چیزی است یا به خودی خود اصیل است؟ موضع فلسفه صدرایی در قبال این پرسش این است که هنرها و بالتبع موسیقی، بالا صاله نوعی ازهستی و مرتبه ای از مراتب آن هستند، اما در حوزه تفکر عرفانی که صرفاً یک وجود است و مابقی نموده است، عرفا عالم ممکنات را ظلی و تجلی می بینند و سخنی از انواع مراتب وجود نیست. «موسیقی عرفانی» نیز ظلی و در حکم جلوه ای از جلوه های حضرت حق است.

در این مورد دو بحث مطرح می‌شود: بحث مکاشفه و بحث تجلی، در موسیقی نیز مکاشفه هست و در آن چگونگی پیدایش موسیقی و نسبت موسیقی موسیقی دان و مراتب حس ،مورد بحث قرار می‌گیرد. برای مثال مراتب حس به نسبت قلبی و وجودی موسیقی دان بستگی دارد. هرچه قلب موسیقی دان منورتر و شفاف تر باشد، موسیقی صادره از چنین قلبی نیز نورانیت بیشتری دارد و هرچه وجود او نازل تر باشد، سطح موسیقی پایین تری دارد. موسیقی ملکوتی یا مادی و شهوانی، همگی جلوه‌های مراتب نفس و درجات یقین هنرمندند. بر اساس قرآن حکیم، در عرفان اسلامی یکی از تقسیمات نفس، سه مرتبه «نفس اماره»« نفس لوامه» و «نفس مطمئنه» است و یقین نیز دارای سه مرتبه است .که عبارتند از: «علم الیقین»، «عین الیقین» و «حق الیقین» است. این تقسیمات نفس و یقین را از حضرت مولانا با استادی تام در قالب نظم و حکایت های کوتاه در دفتر اول و دوم مثنوی معنوی سروده که ساختار دفتر دوم مثنوی برای نخستین بار توسط خانم مهوش السادات علوی تبیین هرمنوتیکی با رویکرد سینوپتیکال شده است.SadatT,Decrypting) Rumi,s Mathnawi,London,2016 (. روزبهان بقلی در فصل هفتم رساله« القدس» تبیین قابل توجهی از انواع رابطه موسیقی با قلب و روح انسان ارائه کرده است.

خدمت تصوف به موسیقی اصیل

موسیقی در دوره‌های گوناگون تاریخ بشری کاربردهای مختلفی برای هر قوم و قبیله و هر یک از جوامع بشری داشته است. در جهان اسلام نیز «موسیقی عرفانی» از زمان ظهور و رشد تصوف، گسترش یافت. بدین معنا باید پذیرفت که تصوف به رشد و گسترش «موسیقی معنوی» کمک کرده است. البته قابل تاکید است که موسیقی و جنبه عرفانی آن مربوط به ظهور اسلام نمی شود. از زمان حضرت آدم (علیه السلام) تا حضرت خاتم (صلوات الله علیه) و تا قیامت کبری، نسبت موسیقی و عرفان وجود داشته و خواهد داشت. موسیقی و عرفان همواره ارتباط تنگاتنگ داشته اند و در تمام ادیان از ادیان موجود در شرق تا ادیان ابراهیمی،« موسیقی عرفانی» یا به نحو عام تر «موسیقی معنوی» یا «موسیقی نیایشی» وجود داشته است .

در چارچوب فرهنگ اسلامی «موسیقی عرفانی» از آغاز وجود داشته است برای مثال در تاریخ اسلام می خوانیم در مراسم ازدواج حضرت فاطمه(س)دف زده‌اند و از نوعی موسیقی استفاده کرده انده.  بعدها نیز با تشکیل انواع صنف های علمی -اجتماعی در فرهنگ و تمدن اسلامی، از قبیل صنف فقها، محدثین، فلاسفه، متکلمین، مفسرین و مورخین، در این بستر تاریخی در فرهنگ اجتماعی مسلمین، یک صنف  اجتماعی با عنوان نهادهای معنویت گرایان محض تشکیل شده که از آنها به عنوان «عرفا» یا «اهل تصوف» یاد می شود. از آنجا که اولویت اصلی «عرفا»، معنویت محض و عرفان است و جنبه حقیقت و طریقت دین برای آنها اولویت دارد و به شریعت نیز در این راستا می‌نگرند، موسیقی برای آنها اهمیت افزونتری می یابد و «اهل تصوف» ارتباط وثیق تری با موسیقی می یابند. یعنی هم جنبه های زیبا شناختی موسیقی برای آنها اهمیت دارد، هم جنبه تجلیات آن و نحوه گفتمان بین اصوات  و رفتار و قلب به آنها کمک می‌کند سلوک به نحو آسان تر صورت گیرد.

برخی می‌گویند ادعیه بهترین موسیقی است. بدون شک در ادعیه نیز نوعی موسیقی الهی موج می‌زند، اما باید خاطرنشان کرد که موسیقی با این گونه امور در تضاد و تناقض نیست. ادعیه و سوره های قرآن حکیم نوعی موسیقی الهی و تجلی هنری حضرت حق به شمار می‌روند، اما همه این امور شریف و قدسی ،موسیقی نیست. موسیقی انواع گوناگون دارد. جزء سی‌ام قرآن حکیم،« موسیقی الهی» در مرتبه بسیار برجسته است. موسیقی کیهانی و موسیقی ادعیه ی برآمده از قلب مبارکه معصومین (علیه السلام) نیز از گونه های دیگر موسیقی به شمار می روند. موسیقی های دیگری هم هست که برآمده از دل و جان هنرمندان اهل معرفت است.

با تشکیل تصوف به دلیل اولویت آن و جنبه جمال شناسی به جنبه کمکی که در حالت وجد صوفیان داشت،« موسیقی عرفانی» به تدریج قوت و قدرت بیشتری گرفت. بدین معنا عرفان نقش مهمی در حفظ و ارتقای موسیقی ایفا نمود.« موسیقی نیایشی» همواره در تعالی سالکان نقش موثرداشته، اما در حوزه اجتماعی ،عرفان، نقش مهم تری در استمرار حیات موسیقی در یک جامعه دینی ایفا کرده است. بنابراین «عرفا» و طریق معتبر عرفانی با زنده نگه داشتن و ارتقای موسیقی، حق بزرگی بر موسیقی دانان دارند.

اسلام در شرایط فقر فرهنگی جزیره العرب ظهور کرد و طبیعتا به دلیل این شرایط در تجلی اولیه اسلام مجال بروز تجلیات هنری اندک بود، اما به مرور هنر تحت تاثیر محتوای هنر قدسی کلام الله قرآن حکیم نقش مهمی در تاریخ فرهنگ و تمدن اسلامی یافت. آیات قرآن حکیم، مملو از نغمه های موسیقیایی است.  اهمیت هنر در دوره های مختلف درخشان تمدن اسلامی آشکار است. در آثار معماری اسلامی، تجلیات هنری فراوان به چشم می خورد. در قرن چهارم هجری قمری که دوران اوج و شکوفایی فرهنگ و تمدن اسلامی بود، همه طبقات علوم اسلامی به طور مشخص و متمایز مدون شدند. در این دوره علومی از قبیل ادبیات عرب، عرفان، فقه و کلام به طرز دقیق گردآوری شدند. برخی از علمای اسلام سعی کردند برای موسیقی نیز اصول و قوانین مشخصی تصویب کنند و این امر قطع نظر از گرایشات عرفانی آنها صورت گرفت، زیرا گرایشات عرفانی از قبل وجود داشت. لذا در این دوره اصول موسیقی اسلامی نیز مدون شد. نقش موثر ایران در این برنامه از اهمیت خاصی برخوردار است و با سایر ممالک اسلامی قابل مقایسه نیست. دلیل آن هم وجود موسیقیدانان برجسته ایرانی در قرن دوم هجری هم چون اسحاق موصلی، مولف « النغم والایقاع» ابن خردادبه مولف« الادب وسماع»، ابوالعباس سرخسی مولف «الموسیقی الکبیر» ابوبکر اهوازی مولف« فی الجهل الموسیقی» و ابوالفرج اصفهانی(۲۸۶ه.ق) مولف «الاغانی»،زکریای رازی، فارابی (۳۳۹ه.ق)مولف« الموسیقی »خواجه نصیرالدین طوسی، صفی الدین ارموی(۶۵۶ه.ق) مولف دو کتاب «شوقیه در خواص موسیقی»، و «ادوار» درباره دستگاه های موسیقی است.( علیرضا هاشمی، سیر تاریخ موسیقی در ایران بعد از اسلام، دایرهالمعارف بزرگ اسلامی، تهران).

عرفایی نظیر هجویری، غزالی، قشیری، روزبهان بقلی شیرازی، عطار نیشابوری، مولانا جلال الدین رومی، شیخ صفی الدین اردبیلی، شاه نعمت الله ولی، عزالدین کاشانی نیز نسبت موسیقی را با سلوک و وجود بیان نمودند. هجویری در«کشف المحجوب» می نویسد: هر که گوید مرا را به الحان واصوات

و مزامیر خوش نیست، یا دروغ می گوید ،یا نفاق می کند، یا حس ندارد و از شمار جمله مردمان بیرون است. برخی از عرفان نظیر مولانا جلال الدین رومی، شیخ صفی الدین اردبیلی و بقلی شیرازی معتقدند «موسیقی عرفانی» نغمه الهی است که گوش برون توان فهم آن را ندارد و دلی که به نور حق منور است، با آن مانوس است، اما کسی که ذوق موسیقیایی ندارد از معرفت و دیدن جمال الهی محروم است. کسانی که موسیقی را مطلقاً انکار می‌کنند ،دچار کج فهمی دینی اند و خداشناسی آنها در بخش جمال شناسی و اسماء الهی ضعیف است و در حقیقت از فهم جنبه های جامعه شناسی الهی محروم اند.[۵]

موسیقی، منتهی الیه خلقت است، که اسرافیل به فرمان الهی در صور خویش می دمد. یقین بدانید که دمیدن اسرافیل درصور با صدای گوش خراش نیست. نفخ صور باید چندان زیبا و دل انگیز باشد که در روز حشر عموم  موجودات را به شکلی عاشقانه بار دیگر زنده کند. در آغاز آفرینش نیز چنین بوده است. متصوفه اهل حق معتقدند خداوند به وسیله موسیقی دلنواز تنبور، روح را دچار غفلت نمود و در بدن متجسد کرده است.

در قیامت کبری دو اتفاق عظیم رخ می‌دهد: از سوی متلاشی شدن جهان و ازدیگر سور احیا و زنده شدن روی می دهد. از منظر ذوقی، از یک جهت مستی کامل و فنای کامل هستی ظلی و از دیگر سو احیای مجدد انجام می پذیرد. همانند تجلی خداوند بر کوه طور که آن کوه را متلاشی نمود .این تجلی در قیامت کبری از طریق صوت یعنی موسیقی صورت می گیرد .بدین معنا که در قیامت کبری موسیقی یک بار سبب می‌شود از شدت عظمت آن جهان به کلی از خود بی خود شود و از سوی بار دیگر هویت ظلی آن احیا می‌شود تا نسبتش را با مبداء اعلی و وجود اعلی بیان نموده، جایگاه آن را در هستی لاهوتی و آخرالزمانی معین کند. از این منظر در قیامت کبری موسیقی نقش کلیدی دارد.

 نسبت کلام و آوا در موسیقی عرفانی

«موسیقی عرفانی» بیشتر متاثر از کلام است یا آوا؟ برای مثال همان طور که برخی از عرفا در «سماع » خویش اشعاری را برزبان می آورند، در این گونه از «موسیقی عرفانی» ارجحیت با کلام است یا آوا ؟هر طرح و رنگی محتوای خاص خود را دارد .قائل شدن به تمایز جدی و خشک بین موسیقی کلامی و آوایی به گونه‌ای ناهمگونی می انجامد. امری که در دوران جدید به دلیل توفق کمیت مشهود است. اما در گذشته که در که این اتفاق از طریق سلوک بوده و این انطباق وجود نداشته است. نسبت بین کلام و آوا در «موسیقی عرفانی» حتی از جهت فواصل باید رعایت شود. زیرا فواصل، یک نسبت است و نسبت، به دلیل تجلی و مراتب وجودی، تاثیرات خاص خود را داراست. بدین معنا که تعابیر چهارگاه، سه گاه، پنج گاه، یاماهور، صرفاً لفظ نیست، بلکه نسبت هایی است که از نظر وجودی تعریف خاص خود را دارد و هم معنی و هر مفهوم تابع آن است و اثرات خاصی خود را دار است. بدین معنا که موسیقی باید در نسبت با حقیقت قرار گیرد و این نسبت اگر عالمانه و وجودی باشد، بر اساس مراتب تاثیرات خود را خواهد داشت، خواه عرفانی باشد یا نباشد.

عرفان، سبب تنزیه موسیقی می‌شود و این امر نه تنها در موسیقی، که در سایر هنرها از قبیل مجسمه سازی، نگارگری، نقاشی، طراحی اسلیمی و ….نیز صادق است. گویی مفاهیمی که در عالم مجردات مورد مکاشفه قرار گرفته اند، به تصویر در می آیند. در موسیقی این چنین است، از فواصل طبیعی ماهور، به سمت شور حرکت می شود، از آنجا به نوا و راست پنجگاه می‌رود و در نهایت به حدی مجرد می شود که ما به ازای خارجی برای آن یافت نمی شود. گویی وقتی آن موسیقی به گوش می رسد، ابتدای خلقت متصور می شود. بدین ترتیب موسیقی، با انتقال انسان به ورای واقعیت های مادی و زمانی و مکانی، او را به سمت حقیقت ازلی هدایت می‌کند. این تجرید و تنزیه در طبقه‌بندی موسیقی به «موسیقی عرفانی» و یا سایر انواع موسیقی ها اصالت دارد و گرنه طبقه‌بندی‌ها ارزشی نخواهد داشت و صرفاً لفظی خواهند بود. لذا همان طور که موسیقی به عنوان مراتب وجود تبیین می‌شود، مراتب طبقه بندی موسیقی را نیز باید در آن مراتب جستجو کرد و دریافت که در نسبت با حق ،چه جایگاهی دارد .همانند قرآن حکیم که حقیقت آن دارای مراتبی است و ناز ترین مرتبه آن همان لفظ آیات است که در مصحف می خوانیم. تجلیات عرفانی موسیقی یا هر هنر دینی نیز باید منزه تر شود و حتی الامکان ماده از آن حذف شود و به تعبیر افلاطونی، به قالب مثالی اش نزدیک شود تا به عالم ملکوت نزدیک گردد. زمانی که جرمیت آن حذف شد و رنگ های مختلف ازآن گرفته شد، خود به خود قابلیت تاثیر می یابد.[۶]

 حلقه رابطه موسیقی با حکمت و تصوف

حکما و فلاسفه اسلامی موسیقی را جزو ریاضیات دسته بندی کرده اند. از سوی دیگر عرفان، امری متافیزیکی است. چگونه می توان بین این دو قلمرو به ظاهر متمایز، پلی یافت؟ حلقه رابطه بین این دو کجاست؟ در این بخش اختلاف شدیدی بین عرفا و فلاسفه وجود دارد که موسیقی به کدام یک از علوم مرتبط است؟  فلاسفه موسیقی را جزو ریاضیات قرار دادند. برای مثال موسیقی را به تعداد نغمات تقسیم می‌کنند. وقتی عدد شد، تبدیل به ریاضیات می‌شود .برخی از محققین معاصر نیز به این دلیل که موسیقی با فرکانس سنجیده می شود، آن را جزو علوم ریاضی تقسیم بندی می کنند. اما عرفا با این تقسیم بندی مخالف اند. برای مثال ابن طرقه در کتاب خویش این نظریه را نقد کرده و می‌گوید: اگر موسیقی عدد  است ،چرا کیفیت انسان را تغییر می‌دهد؟ این اختلاف تاکنون مرتفع نشده است . زیرا عرفا معتقدند موسیقی به دلیل آنکه در انسان ایجاد قبض و بسط می نماید، نمی‌تواند کمی باشد، بلکه کیفی است و در عرفان باید مورد بحث و بررسی قرار گیرد. افرادی نظیر فارابی و ابن سینا نیز درباره موسیقی، به عنوان شاخه‌ای از ریاضیات بحث کرده اند، در حالی که عرفا این تقسیم بندی را نمی‌پذیرند. از سوی دیگر این مسئله تا حدی به جنبه‌های هستی شناختی و شناخت شناسی موسیقی باز می‌گردد. قرار گرفتن موسیقی ذیل علوم ریاضی به دلیل نظم ،هارمونی، و هماهنگی ووجود نسبت دقیق بین اجزای ریتم های موسیقیایی است .اما تفاوت عرفان و فلسفه در این است که در عرفان، جنبه زیباشناختی از اهمیت بیشتری برخوردار است. بدین معنا که در عرفان، هم جنبه جمالی مطرح است، هم جنبه جلالی و در این بین جانبه جمالی اهمیت والایی دارد .به علاوه جنبه‌های نظم، نسبت، هماهنگی و هارمونی در عرفان در کنار جنبه محاکاتی آثار هنری اهمیت بسیار دارد. جنبه تجلی نیز حائز اهمیت است. از این‌رو «موسیقی نیایشی» یا «موسیقی معنوی»، جنبه های قدسی عرفان را برجسته می سازد. بدین ترتیب موسیقی در عرفان، جانبه قدسی تجلی و دیداری می یابد و از این حیث جزو« فلسفه استعلایی» قرار می‌گیرد.

تاویل گرایی بهترین روش فهم حقیقت و معرفت است. ریشه استدلال فلاسفه ای که موسیقی را با اعداد مرتبط می‌دانند، به «نظریه فیثاغورس» بازمی گردد. از نظر فیثاغوریان دو روایت موجود است. نظریه ای که مدرنیست ها و به قول هایدیگر، فیلسوفان پس از سقراط با آن گرایش پیدا کردند ،آن بود که هستی را به فوزیس/ طبیعت و متافوزیس/ ماورای طبیعت تقسیم کردند .و این اساس سقراط در زمان بحران فلسفه ظهور یافت. اما قبل از آن نظریه دیگری حاکم بود و مواردی تحت عنوان طبیعت /فوزیس و ماورای طبیعت/ متافوزیس مطرح نبود. هستی یک پارچه است، هستی ملکوت است و همه جا اوست. این «او»/ «هو» تجلیات و صورت های متفاوت دارد. بر این اساس عدد در نظریه فیثاغورث را باید به مثابه اندیشمندی پیشا سقراطی به گونه‌ای دیگر تعبیر کرد، یعنی به گونه‌ای که تاویل گرایان می فهمند. در این نظریه عدد ،رمزی و مقدس است .نظریه فیثاغورثی عدد ،با آن صورت که سنت گرایان و تاویل گرایان درک می کنند، وجود کمی ندارد ،بلکه کیفی است. اما با تحریفی که پس از آن صورت می گیرد و جنبه عقل جزیی حاکم می شود، عقل ربانی ضعیف می گردد و در نتیجه این حالت ایجاد می شود. بر این اساس ابن سینا نیز باید با همان فلسفه الهی درک شود، زیرا اصل تفکر او مطالبی است که در نمط نهم «اشارات» آمده است. البته او نیز مورد تحریف قرار می‌گیرد و در دانشگاهها اشتباها نظر ابن سینا را مقابل اشراقیون و سهروردی قرار می‌دهند.

عرفان به دلیل نگاه زیبایی شناسانه و جمال نگرانه، به جنبه جمالی حضرت حق توجه دارد. بعد زیباشناختی جهان برای عارفان حائز اهمیت بسیار است. موسیقی نیز از همین حیث در عرفان جایگاه بالایی یافته است. بنابراین می توان بین نظریه عرفا و نظریه تاویلی فیثاغوریان که اعداد را مقدس می دانند، جمع کرد. اگر بخواهیم تفکیکی سخن بگوییم و مشائیون را چنان که معرفی شده اند در نظر بگیریم، به نظر می رسد موسیقی بر اساس تفکر عرفایی نظیر حضرت مولانا، نغمه و آوای الهی است. این نغمه و آوای الهی، جنبه کیهانی دارد .نغمه و آواز در سراسر هستی از عالم جبروت و ملکوت تا ناسوت وجود دارد. موسیقی در عالم در نوسات نیز تنها شامل کره زمین نمی شود، بلکه در تمام عوامل عالم ناسوت وجود دارد و در سراسر این عالم سریان و جریان دارد. «سبح لله مافی السموات و ما فی الارض». این تسبیح خداوند بر اساس تفکر صدرایی، عشق است که در تمام عالم سریان دارد و این عشق، با نوای «قدوس قدوس یارب» است، همانند فاخته که همواره «هوهو»می‌گوید و با نوای موسیقیایی در پی حضرت هو و ارتباط با حق جل جلاله است .

موسیقی و خلسه

در مبحث وجد و شهود در «موسیقی عرفانی» به نظر می رسد کسی که به حیطه «موسیقی عرفانی» ورود می‌کند، به گونه‌ای وارد عالم خلسه می شود، عالمی که معنا و فحوای خاصی دارد و این ضرباهنگ او را به خلسه می برد. «موسیقی عرفانی» امری جهانی است و یکی از جنبه های «موسیقی عرفانی اسلامی»، «موسیقی معنوی و عرفانی» است. «موسیقی معنوی» مشتمل بر چند گروه است: موسیقی دان خالق این موسیقی، نوازندگان و در نهایت شنوندگان این موسیقی که در فضای این نغمه قرار می گیرد و ممکن است همراه با «سماع» باشد. موسیقی دانی که موسیقی او حاصل کشف و شهود است (اصولا هنر، امری کشفی و مکاشفه است)، با خلق و ابتکار مواجه است .بدین معنا که مرحله آغازین تمرین و یادگیری مهارت هاست، اما آن هنر اصیل نتیجه کشف و مکاشفه است که سبب شکوفایی وجود می شود. اما نوازندگان و به ویژه نوازندگان «موسیقی عرفانی» معمولاً با اعتقاد خاصی می نوازند و ساز خود را مقدس می شمارند. این دسته از هنرمندان، زمان نوازندگی فارغ از امور غفلت زا هستند. البته این حال، نیازمند مقدماتی است که پس از حصول آن فرد مذکور وارد خلسه شده، دچار مستی می شود و بدین سان هرلحظه از اجرای موسیقی او ،با لحظه دیگر متفاوت است .گروه سوم مستمعین موسیقی هستند. موسیقی می‌تواند انقباضی یا انبساطی باشد. چنان که انسان با شنیدن این گونه از موسیقی دچار شادی و وجد و یا انقباض و گریه شود. این حالات با تمرکز و تامل حاصل می‌آید و در نهایت حالت وجد و انقباض پدید می آید.

موسیقی در زمان اجرا نیز دارای تاثیرات متفاوت است. موسیقی به دلیل اندیشه و تفکر نهفته در آن، مخاطب را در شأن هنر و خلاقیت قرار می دهد. شانی که ازشان علم بسی برتر است. لذا شنونده موسیقی نیز می‌تواند دارای خلاقیت باشد. این تفکر دو گونه است: گاهی به تمرکز و زمانی به حالات وجد و سماع منتهی می‌شود. در حالت اول غالباً اهل تفکر را جذب می کند و در حالت دوم بیشتر جاذب اهل عبادت و ستایش است البته حالت دوم بیشتر رایج است، زیرا در این حالت زودتر معنا را به مخاطب منتقل می کند. لذا به جهت زیبایی این موسیقی و قدرت انتقال معانی مخاطبان بسیاری را جذب می کند.

«موسیقی عرفانی» سماع حق است.سماع ،از حق در حق و با حق است. اما اگر به خود برستی و خودنمایی و توجه به غیر حق آلوده گردد ، به حقیقت راه نمی یابد و در سماع، شراب وصال حق را نمی نوشد.[۷] دف و نی، مهم ترین آلات موسیقی در مجلس سماع صوفیان است. دف، سمبل «عالم کبیر»و نی ، سمبل «عالم صغیر»(انسان) است. در تصوف ایرانی، تنبور و انواع تار نیز رایج است. در دوره اخیر عبدالوهاب شهیدی، محمدرضا شجریان ،شهرام ناظری، حسام الدین سراج، افتخاری، جلال ذوالفنون، عندلیبی، حسین علیزاده و گروههای موسیقی محلی خراسان و کردستان و قوالی پاکستان و موسیقی دراویش شمال آفریقا نقش مهمی در ترویج موسیقی عرفانی داشته‌اند .

 

فرجام سخن

«موسیقی عرفانی» حاصل تلفیق دو نوع تجلی، یعنی «معرفت» و «روش» است که با خدا شناسی، جمال الهی و مراتب نفس اهل موسیقی نسبت مستقیم دارد. اهل موسیقی شامل تئوریسین موسیقی، نوازنده یا گروه نوازندگان، شعر و شاعر، آواز خوان و مستمعین است. مراتب نفس هر یک از عوامل این گروه، در ساخت، اجرا ،معرفت و تاثیر «موسیقی عرفانی» تاثیر مستقیم دارد. «موسیقی عرفانی» عامل آگاهی، بیداری، هوشیاری و فعالیت حواس باطنی جهت اتصال با عالم غیب است. «موسیقی عرفانی» یکی از کلیدهای اصلی دست یابی به حقیقت الهی است آن گونه از موسیقی که اسباب غفلت و گناه شود، حرام است. کسانی که موسیقی را مطلقاً حرام میدانند، از فهم جنبه‌های جمالی حضرت حق و بعد هنری دین عاجز و محروم اند.

منابع:

-بقلی شیرازی، روزبهان، رساله القدس، تهران، .۱۳۸۱ .

-خامنه ای، سید علی ،هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری، دفتر نشر فرهنگ اسلامی، تهران، چاپ ششم ۱۳۷۷.

– صفوی ،سید سلمان ،عرفان ثقلین، لندن ،۱۳۹۲

-کاشانی، عزالدین، مصباح الهدایه، به کوشش جلال الدین همایی، نشر هما ،تهران، ۱۳۶۷

-مصاحبه با سلمان صفوی و ایرج نعیمایی، مجله آیین خیال، شماره ۸ ،فرهنگستان هنر ،تهران ،تیر ماه ۱۳۸۷

-هجویری ،علی، کشف المحجوب، به کوشش محمود عابدی، انتشارات سروش، تهران، ۱۳۸۹

– Alavi,Mahvash Sadat,Decrypting Rumis Mathnawi,London,2016.

– Lawrende E Sullivan (Editor),Enchanting Powers:Music in the Worlds Religions(Religions of th World(Harvard)),1997.

– Nasr,Seyyed Hossein,Islam and Music,in:Studies in Comparative Religion,Vol.10,No.1(winter,1976).

– Safavi,Seyed Ghahreman,The Structure of Rumis Mathnawi,London,2006.

Lawrence E.Sullivan (Editor),Enchanting Powers:Music in the Worlds Religions(religions of the World(Harvard)),1997

[۲] هنر از دیدگاه مقام معظم رهبری،دفتر نشر و فرهنگ اسلامی،تهران،چاپ ششم،۱۳۷۷،

 

[۳] نصر،سیدحسین،موسیقی و دنیای مذاهب،هاروارد،۱۹۹۴

 

[۴] صفوی،سیدسلمان ،ساختار  معنایی مثنوی معنوی،ترجمه مهوش السادات علوی،میراث مکتوب،تهران،۱۳۸۸

 

[۵] See:Safavi,Seyed G .,The Structure of Rumis Mathnawi,London,2006,& Thaqalain ,Irfan:Theoretical and Practical Principles of ,Irfan and Safaviyya Spiritual Path ,London,2013.

 

[۶] نعیمایی،مصاحبه صفوی و نعیمایی راجع به  نسبت موسیقی و عرفان،مجله آیینه خیال،فرهنگستان هنر،تهران ،تیر۱۳۸۷

 

[۷] روزبهان بقلی،رساله القدس،فصل هفتم.

 

 

 

 

 

 

 

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.