بازی ولی تمام نشد،برگرفته از«نخستین رویاروئی های اسلام و سکولاریزم»(قسمت پنجم)

0 113

خوب شد که عایشه یاد این حدیث نبوی در حوأب افتاد ولی چه دیر ؟ ! کاش زودتر عایشه به یاد پیام و پیامبر می افتاد و کاش هرگز سرنوشت خود را در دست سیاست امویان رها نمی کرد ! عایشه در حوأب در شرایطی قرار نداشت که بتواند به تنهایی برای خودش تصمیم گیری کند . قایق شکسته زندگی اجتماعی عایشه روی امواج سیاست اموی به سوی بصره حرکت می کرد و او را به سوی هر موقعیت و هر موضع که می خواست ، می برد . او فریاد می کشید : «مرا بازگردانید ! » ولی کسانی که او را به سوی بصره می بردند مگر ممکن بود به آسانی او را برگردانند در حالیکه می دانستند که از هیچ یک از همسران پیامبر نمی توانند برای پیروزی سیاست های خود این چنین استفاده کنند و  وجاهت آنان را نقاب سیاست خود کنند .

به هر تقدیر ، عایشه را از حوأب حرکت دادند ولی نه به سوی مکه ، که به سوی بصره و نه در مسیر بازگشت که در مسیر ادامه حرکت و نه در راه توبه که در راه طغیان ولی چگونه ؟ و با کدام بهانه ؟ خیلی ساده ! فریاد کشیدند که «خود را برهانید که علی بر شما تاخت می آورد ! » این فریاد ، فریاد یک نفر به تنهایی نبوده بلکه یک حرکت گروهی بوده که برای عایشه هراس فراوانی بوجود آورده بگونه ای که تصور می کرده توقف در حوأب به معنی اسارت در دست نیروهای مدینه است . و سراسیمه از حوأب به سوی بصره حرکت کرده در حالیکه از جانب علی و مدینه ، هیچ خطری شورشیان و عایشه را تهدید نمی کرد.گروهی نیز برای عایشه سوگند خوردند که نام این مکان حوأب نیست تا عایشه با ترس کمتری به ادامه راه تن در دهد .

راستی آنها که فریاد برآوردند که : « خود را برهانید که علی بر شما تاخت می آورد ! » چه کسانی بودند ؟ آیا می توان باور کرد ملائکه از آسمان این ندا را در دادند تا عایشه را هراسان به سوی بصره برانند ؟ پاسخ منفی است . آیا می توان باور کرد شیاطین جن این فریاد را کشیدند و این شایعه را در میان شورشیان پراکندند تا عایشه را بگریز به سوی بصره وادارند ؟ پاسخ منفی است . آیا می توان پذیرفت که این شایعه به وسیله طلحه و زبیر برای بردن عایشه به بصره ساخته و پداخته شده ؟ پاسخ منفی است . زیرا اگر چنین بود حتماً در روایات تاریخی ذکر می شد و به اضافه آن دو اگر بیشتر از عایشه برای روایات نبوی احترام قائل نبودند کمتر از او نیز برای پیشگویی های او حرمت قائل نمی شدند . پس این فریاد ، فریاد چه کسانی بود ؟ و این ندا از نای چه کسانی برخاست ؟ پاسخ روشن است . این فریاد ، فریاد معاویه و مروان بن حکم و سعید بن العاص و عمرو بن العاص بود که از نای عناصر عملکردی شورش، در آن صحرا طنین انداز شد . بدین ترتیب امویان نه تنها عایشه را بردند که طلحه و زبیر را هم به سوی نقطه بی بازگشت جنگ با علی به پیش بردند .

آنها که بازی بزرگ را برای کسب قدرت مطلق با حذف عثمان و برداشتن پرچم خونخواهی او آغاز کردند ، همان ها بوسیله عواملشان این شایعه را در میان شورشیان پراکندند .

* * *

با حرکت به سوی بصره ماجرای حوأب و پیشگویی پیامبر بدست فراموشی سپرده شد . عایشه خود را بدست حوادث سپرده بود و در یک راه بی بازگشت قرار گرفته بود .

در نزدیکی دروازه بصره عمید بن عبدالله التمیمی در انتظار شورشیان بود . عبدالله بن عامر در طول مسیر از مکه به بصره همراه شورشیان بود و او نامه هایی خطاب به رجال بصره و با امضای عایشه تهیه کرده بود . عبدالله بن عامر و همیر بن عبدالله التمیمی در دروازه بصره با یکدیگر ملاقات کردند . نامه هایی که خطاب به رجال بصره نظیر اخنف بن قیس و صبره بن شیمان نوشته شده بود حکم گلوله های انفجاری را داشت که می توانست یک شهر را به شورش بکشاند . این نامه ها را به امضای عایشه به عنوان همسر رسول الله رسانده بودند . از این به بعد عناصر عملکردی شورش تصمیم گرفتند اهداف خود را نه تنها بنام طلحه و زبیر که بیشتر به نام عایشه به پیش ببرند . نام عایشه به عنوان همسر رسول الله بیشتر از نام طلحه و زبیر به عنوان اصحاب رسول الله می توانست در انگیزش مردم بصره موثر باشد .

* * *

شورشیان در حفیر در نزدیکی بصره اردو زدند . عثمان بن حنیف فرماندار بصره که از طرف علی منصوب شده بود ، عمران بن حصین و ابوالاسود را به عنوان نمایندگان خود به حفیر فرستاد . نوع مأموریتی که عثمان بن حنیف به عمران بن حصین و ابوالاسود داد حکایت از آن داشت که از انگیزه و ساختار این گروه شورشی اطلاع چندانی در اختیار نداشته است . عثمان به مأمورین خود گفت : « . . . نزد این زن بروید و بنگرید قصد کجا دارد و چه کسانی با او هستند ؟ » نمایندگان عثمان در حفیر با عایشه ملاقات کردند .

عبدالله بن عامر ، یعلی بن امیه و عمیر بن عبدالله التمیمی با نمایندگان عثمان بن حنیف وارد گفتگو نشدند و نمایندگان عثمان نیز نه با آنها و که با عایشه وارد گفتگو شدند و این حکایت از ان دارد که مردان دمشق در پشت پرده ای از رازداری امور را هدایت می کردند و تلاش می کردند حرف خود را از زبان عایشه با فرماندار بصره در میان بگذارند و شورش را بنام عایشه و طلحه و زبیر آغاز کنند نه بنام خود بعنوان عوامل و ایادی دمشق . عایشه نیز که در حوأب خواهان بازگشت خود شده بود ، وقتی که خود را در رأس یک قدرت معترض یافت که به خوبی سازماندهی و تجهیز شده و از بودجه خوبی برخوردار است ندای وجدان خود را فراموش کرد و در کسوت یک شورشی با نمایندگان فرماندار بصره وارد مذاکره شد . ولی بسیار ساده و صمیمی حرف دل خود را با آنها گفت : « . . . مردم بی سر و پا و وازدگان قبایل کردند آنچه کردند ! . . . » منظور عایشه از «آنچه کردند» به خلافت رسانیدن علی ابن ابیطالب بود وگرنه اگر او نگران جان عثمان خلیفه مقتول بود که در مدینه می ماند و از جان او دفاع می کرد و او را در کام این توطئه بدفرجام رها نمی ساخت و منظور او از « . . . مردم بی سر و پا و وازدگان قبایل . . . » مردم بی نام و نشان کوچه و خیابان بود که بر خلاف میل اشراف و تمایل قریش و اراده بنی امیه گرداگرد علی ابن ابی طالب جمع شده بودند تا با احیاء نظام امامت ، اسلام ناب محمدی را احیاء کنند و مدینه العرب را تبدیل به مدینه النبی نمایند . مدینه ای که در آن سیاه و سفید ، فقیر و غنی ، عرب و عجم همه با هم برابرند و اگر امتیازی است فقط با معیار تقواست و بس ! به عبارت دیگر همان جنس مردمی پیرامون علی ابن ابی طالب جمع شدند که گرد پیامبر در مدینه جمع شده بودند و با رهبری پیامبر آن همه حماسه آفریده بودند . مردانی نظیر بلال ، اباذر ، مقداد ، سلمان و حتی همین زبیر و طلحه . ولی طلحه و زبیر دهه اول انقلاب نه طلحه و زبیر دهه های سوم و چهارم . و عایشه خودش از نزدیک پیامبر را دیده بود که نظیر زندگی همین مردم بی نام و نشان بود . بی تکلف ، بی تشریفات ، ساده و بسیار صمیمی ولی در طول زمان عایشه هم تغییر کرده بود . عایشه این دهه ، اول انقلاب را کمتر به یاد می آورد و بیشتر به یاد دهه های دوم و سوم انقلاب بود . به ویژه آن روزها که نام او در صدر اسامی حقوق بگیران بیت المال قرار داشت و دریافتی او از دریافتی همه نخبگان بیشتر بود .

این روزها مستضعفین در چشم عایشه خوار شده بودند و عایشه نمی توانست خودش را یکی از آنان بداند و با دردهایشان غمگین و با شادی هایشان شاد شود .

عایشه در دوران پیامبر یکی از مستضعفین بود . چون پیامبر خود نیز مانند مستضعفین زندگی می کرد و در غم ها و شادی هایشان شریک بود . ولی پس از رحلت پیامبر بویژه از زمان خلیفه دوم به بعد از صف توده های مردم بی نام و نشان خارج شد . او لباس زربافت می پوشید و بالاترین حقوق را از بیت المال دریافت می کرد . دریافتی او از بیت المال در زمان عمر سالیانه ۱۲۰۰۰ درهم بود و با این حقوق می توانست خوب بپوشد ، خوب بگردد ، خوب بنوشد . حقوق طلحه و زبیر از بیت المال در آن زمان در حدود هفت هزار درهم بود و دریافتی مردم بی نام و نشان ۲۰۰ درهم . یعنی عایشه شش برابر بیشتر از مردم عادی از بیت المال حقوق دریافت می کرد و اگر می خواست در مقابل حکومت علی تمکین کند آن گاه مانند علی حقوق دریافتی اش از بیت المال با مردم بی نام و نشان برابر می شد و این برای او غیر قابل قبول و غیر قابل تحمل بود .

او هیچگاه از خود نمی پرسید چرا باید از دیگران بیشتر از مزایای بیت المال بهره مند شود . او وقتی که هنگام دریافت حقوق سالیانه از بیت المال قرآن را فراموش کرد ، بدیهی بود وقتی که قدم به بصره می گذارد ماجرای حوأب را بدست فراموشی بسپارد .

* * *

حکایت از این قرار شده بود که در این روز و روزگار همه از نظر نمادهای اسلامی با هم همانند و شبیه شده بودند . همه قرآن می خواندند ، نماز می خواندند ، روزه می گرفتند و سعی می کردند از نظر کمک به مظاهر و شعائر اسلامی از یکدیگر کم نیاورند . ولی گروهی با همین نمادها در جستجوی دنیا بودند و گروهی در جستجوی خدا . گروهی برای هر لحظه عمر خود ما به ازاء مادی تعریف می کردند و آن را از خلیفه طلب می نمودند و در حقیقت در جستجوی طلا بودند نه خدا . ولی بیش از همه مردم از خدا می زدند و فرافکنی می کردند و دیگران را متهم به دنیا طلبی می نمودند .

و علی نباید و نمی توانست علی نباشد . او همان علی دهه نخست انقلاب بود و زنده مانده بود تا تجسّم عینی اسلام ناب محمدی بوده و به جای محمد تأویل راستین قرآن را در آینده روزگار خود به بشریت ارائه کند . و نشان دهد که چرا و چگونه در نظام اسلامی از نظر حقوق انسانی و اساسی همه با هم برابرند و اگر مسئولیت خلافت را پذیرفت ، برای آن بود که به بشریت نشان دهد فلسفه نظام سیاسی امامت چیست و چرا باید امت با آگاهی و آزادی از امام پیروی کند و چرا امام باید از نظر رفاه و برخورداری های مادی در حد زندگی مستضعفین جامعه اسلامی زندگی کند و از میان آنها و برای آنها و با آنها باشد و راه را به سوی صعود به قله های کمال برای ضعیف ترین اقشار جامعه نیز بگشاید و بکوشد تا با کمک نیروهای خدا آگاه و خود آگاه دوران خود زمین بی کویر ، جهان بی فقیر و دنیای بی اسیر را بوجود آید و این همه برای عایشه ، طلحه و زبیر غیر قابل درک بود . آنها در ظرف کوچک و مکان خود زندگی می کردند و اسیر مسائل خود بودند در حالیکه علی از فراسوی زمان و مکان به زندگی نگاه می کرد و آزاد و رها از تعلقات مادی در اندیشه رفاه مادی و سعادت معنوی انسان مسلمان بود .

* * *

پرچم طغیان و عصیان اموی ، در دست طلحه و زبیر و عایشه علیه علی و هر که هنوز به سنت زندگی سیاسی و اقتصادی محمدی وفادار مانده بود ، به اهتزاز درآمده بود در حالی که این پرچمداران خود را در صف امویان نمی دیدند بلکه خود را اصلاح طلبانی می دیدند که جدا از دو اردوگاه علی و معاویه در اندیشه اصلاح امورند . عایشه به نمایندگان عثمان بن حنیف فرماندار بصره هم چنین گفت : «  . . . من بیرون آمده ام که به مسلمانان اعلام کنم که چه حادث شده و اکنون مردم در چه شرایطی هستند و از این پس چه خواهد شد و چسان باید در اصلاح آن بکوشند . . . »

نمایندگان عثمان بن حنیف پس از عایشه با طلحه گفتگو کردند . طلحه در پاسخ این پرسش که چرا به بصره آمده است گفت : «برای خونخواهی عثمان ! » نمایندگان عثمان بن حنیف از او پرسیدند : « مگر تو با علی بیعت نکرده بودی ؟ » گفت : « چرا ، بیعت کردم ولی شمشیر بر سرم بود و من بیعت علی را بر هم نمی زدم ، اگر میان ما و قاتلان عثمان حائل نشده بود .» طنز تاریخی این بود که قاتلان عثمان امویان بودند که با تحرکات و تمهیدات خود عثمان را کشتند و همانها با تحریکات و تمهیدات خود عایشه و طلحه و زبیر را به بصره آوردند و طلحه با پول آنها و نفرات آنها به بصره آمده و می گفت برای خونخواهی عثمان آمده است در حالی که عملاً با قاتلان عثمان به بصره آمده بود .

آیا این واقعیت های تلخ را طلحه نمی دید ؟

 

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.