ناله های احتضار انسان تک ساحتی در غرب

0 18

اقدام مجله فرانسوی شارلی ابدو در جسارت به ساحت عشق مردم ایران و اهالی و جوامع مقاوم در هر جای جهان و توهین به مقتدای عشق این جماعت عاشق و انقلابی، در واقع بیانگر اوج ناامیدی و یاس غرب است. این اقدام و اقداماتی از این دست در واقع ناله های مرگ غرب و ناله های احتضار انسان تک ساحتی در غرب است.

آزادی یکی از مهمترین ساحت های انسانی است که به حیات او معنا می بخشد و سوال بزرگ موجودیتِ وجودش را پاسخ می دهد. ساحت آزادی انسان، رابطه ای عمیق با همه ساحت های علوی و سفلی او دارد. در واقع آزادی، اساس هستی انسان است. انسانی که بار امانت الهی را بر اساس این آزادی بر دوش گرفت و خود را از هر آفریده دیگر هستی متمایز ساخت.

اما اگر این آزادی درست مفهوم نشود و یا مصادره شود، چنین آزادی، هر چند دیگر آزادی نیست اما به یک خطر مستمر برای اساس هستی انسان تبدیل می شود. این مفهوم مبدل آزادی در دست هرکس، هر ساختار سیاسی، اجتماعی و فرهنگی و یا هر جنبش منحرف فکری و ایدئولوژیکی، یک سلاح خطرناک علیه انسان خواهد بود.

تمدن غرب، بنیانی بر یک ساحت دارد. ساحتِ ماده. تمدن غرب، نماد تامِ “انسان تک ساحتی” است . انسان تک ساحتی، تمام افقِ اندیشه اش، دنیا و امیال مادی است. چنین انسانی، مفاهیم و ارزش های متعالی انسانی و از نگاه آن،” ارزش های غیر مادی” را بر نمی تابد. لذا چنین مفاهیمی را علیه خود و دشمن خود می پندارد. پس با تعریف، ایجاد، تثبیت و نهادینه کردن مفاهیم و ارزش های مادی کوشیده است تا ارزش های متعالی انسانی یا نادیده گرفته شوند و یا تفسیری مبتنی بر ماده یا ماتریالیسم از آن ارائه دهد و آن تعریف و تفسیر مادی را یک ارزش انسانی معرفی کند. چرا که انسان در نگاه انسان غربی، صرفا یک ماده است.

در نگاه انسان تک ساحتی غرب، (فرهنگ غرب، تمدن غرب ) انسان یک شیء تعریف، بلکه تبدیل شده است. شیئی که در خدمت صاحبان زر و زور و تزویر قرار گرفته است.

در واقع انسان غربی، یک زندانی است. زندانیِ زندانِ فرهنگ غربی، رسانه ها و صاحبان قدرت است. این زندانی، تنها چیز و یا چیزهایی را می تواند ببیند  – و آنها را حقیقت می پندارد – که از دریچه ای که برای وی گشوده اند، می بیند.

فرهنگ و تمدن غرب، چون بر پایه اصالت سود، لذت و منفعت، تعریف شده است، همواره نگران ربودن اشیاء زندانی خود است که برایش سودرسانی و لذت آفرینی دارند. لذا تلاش کرده تا زندانی زندانش – انسان شیء شده – همواره یک مفهوم را از دریچه زندانش دریافت کند. این زندانی در پرده روبروی پنجره زندانش تصاویر متنوعی می بیند اما همه این تصاویر تنها یک مفهوم را به وی القا می کنند؛” انسان یعنی ماده، انسان یعنی لذات مادی، انسان یعنی یک دنیا و یک فرصت برای لذت” .

در واقع تمدن غرب، برای انسان تک ساحتی، فرصتی برای اندیشیدن به ساحت های دیگر نمی دهد. هر مفهوم جدید که قابلیت به چالش کشیدن فرهنگ و تمدن غرب را داشته باشد و قادر به تاثیرگذاری بر افکار انسان غربی باشد ( هر فردی که مقهور غرب باشد و تمدن غرب را در راس هرم رشد و تعالی جوامع انسانی تلقی کند، در واقع انسان غربی و انسان تک ساحتی است)، از نگاه تمدن و فرهنگ غرب، باید سرکوب شود و اجازه باروری نداشته باشد.

چرا که چنین مفهومی، انسان تک ساحتی غرب را به اندیشیدن وا می دارد و ساحت های دیگر انسانی اش، فرصت شکوفا شدن می یابند و این یک خطر جدی است. لذا در تمدن غرب همه ساختارها و ابزارها برای مقابله با شورش این اشیاء و زندانیان در زندان تمدن غرب، تمهید شده است. دولت ها، رسانه ها، دانشگاه ها، بازارهای کار و اقتصاد، جنبش ها و احزاب، پلیس، توان نظامی و امنیتی، سینما و همه و همه، برای این مهم یعنی صیانت از تمدن غربی و اصالت سود ایجاد شده اند.

پیروزی انقلاب اسلامی در ایران، نخستین ضربه سنگین به این زندان جهانی( تمدن غرب و هژمون نظام بین الملل) بود. مردم ایران با انقلاب خود این هژمون و این زندان را به چالش کشید و لذا از همان روز نخست، برای خاموش کردن آن بسیج جهانی شد. تحریم، ترور، جنگ، نفوذ، تحریم و باز تحریم و باز تحریم و نفوذ و هجمه و جنگ فرهنگی و اینک جنگ ترکیبی بر محوریت جنگ ادراکی!

اما انقلاب نه تنها خاموش نشد بلکه هر ضربه دشمنان خود را به هیمه ای برای شعله ور شدن بیشتر تبدیل کرد. نور و گرمای انقلاب اسلامی ایران دیگر در جغرافیای ایران محصور نیست بلکه اینک در جغرافیایی به گستردگی محور مقاومت در جهان، زندگی می کند.

پیام انقلاب اسلامی و پیام ملت ایران، مقاومت انسان ها و جوامع انسانی، برای شکستنِ زندانِ تمدنِ غرب و رهایی از سلطه سود پرستان و سرمایه داری وحشی غرب و توجه و تعالی بخشیدن به ساحت های دیگر انسانی و در راس آن ساحت آزادی است.

این پیام محور اصلی همه دشمنی غرب با ایران است. انقلاب اسلامی دشمن سلطه و هژمون وحشیانه غرب بر انسان است و لذا طبیعی است که غرب دشمن آن باشد زیرا موجودیت خود را در خطر می بیند. انقلاب اسلامی، انسان را تک ساحتی، نمی خواهد بلکه به انسان توجه می دهد که او موجودی تک ساحتی نیست و ساحت هایی دارد که بسی برتر از ساحت مادی است که غرب آن را تمام معنای وجودی وی می نمایاند.

غرب با جنگ و ترور و تحریم، نتوانست انقلاب را متوقف کند. لذا یک دریافت اولیه غرب این بود که این انقلاب به اسلام زنده است و از آبشخور اسلام تغذیه کرده و قوام می یابد. دریافتش تا حد زیادی درست بود اما تمام نبود.

لذا اسلام ستیزی را به عنوان راهکار برگزید. هجمه به پیامبر عظیم الشان اسلام(ص)، آتش زدن قرآن که در جوامع غربی راه افتاد که حمایت های دولت های غربی را به بهانه آزادی بیان با خود داشت، در این راستا بود. اما ستیز با اسلام، صدای اسلام را رساتر کرد و غرب به یکباره با گسترش سریع اسلام در جوامع غربی مواجه شد.

گام دیگر غرب برای مهار بارقه های انقلاب اسلامی، تعریف و ایجاد جریان تروریستی – تکفیری با آبشخور وهابیت، مانند القاعده و داعش و طالبان بود تا نفرت از اسلام را از درون اسلام و نمایش یک چهره غیر رحمانی و شیطانی از اسلام، شعله ور سازد اما جوامع اسلامی این اسلام غیر رحمانی یا همان اسلام امریکایی، انگلیسی و اسرائیلی را برنتابیدند و خیلی زود صف خود را از آن جدا کردند.

غرب می دید که در راس همه تقابل ها با طرح هایش، ایران و انقلاب اسلامی قرار دارد که با قامت استوار هم الهام بخش جوامع اسلامی است و هم افکار عمومی را به سمت عزت، راهبری می کند. لذا به “راهبرد خاموش کردن مشعل آگاهی با آتش تبلیغات” روی آورد تا به زعم خود بکوشد آفتاب انقلاب اسلامی را با آتشی و انفجاری از درون، خاموش کند. آفتاب انقلابی که هر روز بارقه هایش، هستی سلطۀ انسان تک ساحتی غرب برجهان را خاکستر ساخته و ازمیان دود خاکسترش انسان متعالی و به تعبیری “انسان الهی” برمی خیزد.

مدیریت اعتراضات و شورش ها و اغتشاشات اخیر، با بسیج همه ظرفیت های جهانی غرب و اصرار بر اینکه این “اغتشاشات کم فروغ میدانی” را با “دم رسانه ای” خود یک “شورش بزرگ”! نمایش دهند در واقع همان راهبرد خاموش کردن آفتاب با آتش برای به زعم خود مرگ انقلاب اسلامی ایران، بود.

اما بار دیگر این انقلاب، این هجمه جدید را هیمه ای کرد برای روشنایی بیشتر خود و ملت ایران معنای انقلابی بودن را تفسیر کرد. یعنی بن بستی برای یک جامعه انقلابی وجود ندارد.

رویکرد این اغتشاشات، درک درست غرب از مبنای استواری انقلاب اسلامی و ایران را می رساند. غرب به درستی دریافته است که رابطه استوار و عمیق مردم و رهبری، رکن رکین و مبنای اساسی استواری ملت انقلابی ایران است. غرب درک عمیق، اعتماد، عشق و باور فی مابین رهبری و مردم را فهم کرده بود و می دانست که با وجود این رابطه خاص، راهبردها و طرح هایش برای خاموش کردن بارقه های  خورشید انقلاب اسلامی که با “ارسال پیام مقاومت” در مسیر جهانی شدن قرار گرفته است، ره بجایی نخواهد برد.

اعتماد، عشق و باور میان مردم و رهبری دو سویه است. هم مردم به رهبر خویش اعتماد و عشق و باور دارند و هم رهبری به مردم ایران اعتماد، عشق و باور دارد. این مهم را می توان در صبوری مردم در اغتشاشات اخیر که جلوه گاه اعتمادشان و باورشان به رهبری در مدیریت و مهار اغتشاشات بود، آشکارا دید. همین اعتماد و باور و عشق رهبری به مردم را می تواند با تامل در سخنرانی های چند ماه اخیر به وضوح دریافت. خصوصا سخنرانی اخیر رهبری در دیدار با جمعی از بانوان که مملو از عشق به مردم و اعتماد و باور به مردم ایران بود.

این رابطه دو طرفه رهبری و مردم، به زعم غرب باید کمرنگ که نه بلکه باید از بین برود. لذا فهم چرایی قرار گرفتن رهبری در راس همه شعارها و تفسیرها و دشنام ها و دشمنی ها نباید چندان دشوار باشد.

همچنین است اقدام مجله فرانسوی “شارلی ابدو” در جسارت به “ساحت عشق مردم ایران و اهالی و جوامع مقاوم در هر جای جهان”. توهین شارلی ابدو به مقتدای عشق این جماعت عاشق و انقلابی، در واقع بیانگر اوج ناامیدی و یاس غرب است. این اقدام و اقداماتی از این دست در واقع ناله های مرگ غرب و ناله های احتضار انسان تک ساحتی غرب است.

هرگز جسارت به مقتدا و رهبر عشق و ناخدای کشتی ملت ایران و محور مقاومت، ملت ایران و اهالی مقاومت را مأیوس نخواهد کرد بلکه زمزمه های عاشقانه آنان، گسترده تر خواهد شد و دور نیست آن روزی که فراگیری این زمزمه ها در جهان، تداوم فریاد احتضار انسان تک ساحتی غرب (فریاد احتضار) را اجازه ندهد و عمر سلطه جهانی غرب پایان دهد.

ارسال یک پاسخ

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.